falling slowly

‏کارکرد واژه‌ی خیر بین آدما عجیب غریبه، گزارشگر ضلع شرقی پلاسکو وسط م ، کنار چند تن ویرانه ایستاده که گوینده‌ی پخش خبر سلام می‌کنه میگه ظهرت «بخیر»


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/261
  • مطالب مشابه: خیر
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

اینجا چشمانی زنده‌اند

که بر نور بسته شدند 

زیرا همگی تا ابد

چشم بر نور گشوده بودند.

|جوزپه‌اونگارتی

برگردان از کمونیا


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/262
  • مطالب مشابه: ترجمه به محمد مختاری
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


آقای پ گفت: اگه تو این قرارگاه بمونی، می‌کشنت، من می‌کشمت. همه‌مون می‌کشیمت. نمی‌تونی تا ابد با ما بجنگی.

گفتم: من با ی جنگ ندارم.

گفت: از همون وقتی که دنیا اومدی مشغول جنگیدن بودی. تو با اون عمل جراحی مغز جنکیدی. با اون صرع جنگیدی. با تموم مستا و معتادا جنگیدی.باز هم امید خودتو از دست ندادیو حالا هم باید امیدتو ورداری و بری یه جایی که آدماش امید دارن.

داشت کم کم دستگیرم می‌شد. او معلم ریاضی من بود. من باید امیدم را با امید دیگری جمع می‌زدم. باید امید را ضربدر امید می‌ .

گفتم: امید کجاست؟ کی امید داره؟

گفت: پسر جون، تو هرچی از این قرارگاه غم‌انگیزِ غم‌انگیزِ غم‌انگیز دورتر و دورتر بشی، بیشتر امیدو پیدا می‌کنی.


اطلاعات

‏کارکرد واژه‌ی خیر بین آدما عجیب غریبه، گزارشگر ضلع شرقی پلاسکو وسط م ، کنار چند تن ویرانه‌های آهن ایستاده که گوینده‌ی پخش خبر سلام می‌کنه میگه ظهرت «بخیر»


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/261
  • مطالب مشابه: خیر
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دیگه خسته شدم از این که وسط سرگردونی دائما از خودم بپرسم خب بعد از این قرار چه اتفاقی بیفته؟ باید چی کار کنم؟ به کجا فرار کنم از خودم؟ یه چیز لغزنده‌ای از درونم داره تقلا می‌کنه برای ادامه دادن، عذابم می‌ده، نمی‌خوامش یعنی لازمش ندارم اما کنترل ش هم از دستم خارج شده. فقط رنجه که روی رنج سوار می‌شه. رنج خودم. رنج بقیه‌ی آدما. این وسط فقط خوش بحال ایی که اعتقاد دارن به هر دست آویز مافوق بشری.اما من هیچی فقط تموم شدن دنیاست که می‌تونه خیالم رو جمع کنه. آرومم کنه. این وحشی خوی درون رو رام کنه. احساس میکنم خستم اندازه‌ی تمام روزهایی که نتونستم کاری م برای رنج خودم و برای رنج آدم‌های دیگه.


اطلاعات

آقای پ گفت: اگه تو این قرارگاه بمونی، می‌کشنت، من می‌کشمت. همه‌مون می‌کشیمت. نمی‌تونی تا ابد با ما بجنگی. گفتم: من با ی جنگ ندارم.                                                                                                                             گفت: از همون وقتی که دنیا اومدی مشغول جنگیدن بودی. تو با اون عمل جراحی مغز جنکیدی. با اون صرع جنگیدث. با تموم مستا و معتادا جنگیدی.باز هم امید خودتو از دست ندادیو حالا هم باید امیدتو ورداری و بری یه جایی که آدماش امید دارن.

داشت کم کم دستگیرم می‌شد. او معلم ریاضی من بود. من باید امیدم را با امید دیگری جمع می‌زدم. باید امید را ضربدر امید می‌ .

گفتم: امید کجاست؟ کی امید داره؟                                                                                                                   آقای پ گفت: پسر جون، تو هرچی از این قرارگاه غم‌انگیزِ غم‌انگیزِ غم‌انگیز دورتر و دورتر بشی، بیشتر امیدو پیدا می‌کنی.


اطلاعات

کاشکی دخترک رنگین پوستی در هیبت خدمتکاری خانه‌زاد سفیدها بودم مثلا در دهه‌ی 1930 میلادی در جنوب . عاشق پسرک رنگین پوستی که در کارهای سنگین مزرعه به ارباب کمک می‌کرد و زمستان‌ها هیزم می‌ش ت می‌شدم. عشق جرقه می‌زد و یک شب دامن ز کف می‌دادم و ارباب می‌فهمید، اول پسر جوان را از خانه بیرون می‌کرد، من را هم از آن‌جایی که به خدمت گرفتن زن سیاهی وارد به امور خانه در آن وضع اقتصادی سخت بود،  پس از هزاران ضربه‌ی شلاق سر کارم می‌فرستاد. چرا؟ فقط بخاطر موهبت ژنتیکیِ خفنی که در صدای رنگین پوست‌ها نهفته، هر ظهر ظرف‌های ناهار را می‌س دم و از فراق پسرکی که پیش از رفتن وعده‌ی فرار و زندگی بهتر داده بود، به دور دست‌های ورای پنجره چشم می‌دوختم و آواز می‌خواندم. (در ادامه البته پسرک هیچ وقت نمی‌آید و من وقتی با این حقیقت رو به رو می‌شوم فرار می‌کنم توی یک قهوه خانه پیشخدمت می‌شوم و همزمان برای مشتری‌ها در رثای عشق و آواز می‌خوانم. د اِند شد و تمام) البته که دیوانه هم بله، خودمم.


اطلاعات

ولی انصافانه نبود که دی ماه چنان شروع بشه، چندین ادامه پیدا کنه  و چنین فاکداپ هم به پایان برسه.



اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/256
  • مطالب مشابه: روا بود؟
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



-سیاه مشق


اطلاعات

سوز سیاهی شب تیره

رجایی نفرین شده

بوسیدن انگشت‌های یار روی صورتم

خیال خوش بافتن‌های مه عاشق کش عیار

آغوش تنگ اطمینان

نفس‌های عمیق

توئیت‌های مدیار

اشک پشت اشک

پیگیری مریض‌گونه‌ام از اخبار صدا و سیما

شنیدن جبرگونه‌ی تحلیل‌های دوزاری آدمای در صحنه

صدای نچ نچ گفتن‌هاشون توی سرم تیر می‌کشه هنوز...

آتیش اولین نخ..دومین نخ...سومین نخ...چهارمین....


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/253
  • مطالب مشابه: نقطه
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

‏زنهار از این امید درازت که در دل است  

هیهات از این خیال مح که در سر است...


اطلاعات

اطلاعات

مرسی که تا فندک می‌بینید تو بساط آدم یادمون می‌اندازید با سیگار کشیدن لطمه می‌زنیم به سلامت جسمی خودمون، آخه ماها حالیمون نیست که چه جوری با دستای خودمون داریم روند پایان دادن به زندگی رو سرعت می‌بخشیم.


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/248
  • مطالب مشابه: صمیمانه مچکرم
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

قالَ عمو عطا: یکی دیگه از باگ‌های خلقت هم این هست که زندگی خیالی همیشه هیجان انگیزتر از زندگی‌های روتین و معمول بشری بوده که البته مفهوم اصیل تخیل یعنی  لذت می‌برم با خیال خودم چندی خوش باشم و بعد از فهم و لمس حقیقتش آگاهانه ویران بشم.


پ.ن خطاب به بعضی‌‌ها که حاصل داشتنشون در زندگانی فقط جان فرسودن بود از او: زندگیی که تو کم کاری‌هام رو درک کنی نمی‌خوام. زندگی که دوستم داشته باشی و کنارم بمونی رو می‌خوام. کی خواست آدم بزرگ باشه و خودش رو درگیر ادراک‌های فلسفی مآبانه‌س آدم بزرگا کنه اصلا‌.


اطلاعات

پشت پلاسکو دیوار به دیوار یک کلیسای فوق‌العاده قدیمی که بخشی از یک مدرسه‌ی بزرگسال رو هم دربرمی‌گیره، دبیرستان دخترونه‌‌ی قدیمیی وجود داره که ده سال قبل من دیپلمم رو اونجا گرفتم و عمیقا احساس می‌کنم هیچ ی جز ما و امثال ما که عمری رو توی اون محل گذروندیم جمله‌ی  آبستن حوادث بودن اون ناحیه رو درک نکنه. کاش بچه‌های اون مدرسه‌ی نفرت انگیز، آدم‌های دوست داشتنی توی کلیسا، آتش‌نشان‌هایی که هیچ حمایتی از شخص چش آبی نمی‌شن، قربانی این جبر حادثه خیز نباشن.



اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/251
  • مطالب مشابه: خاطرات به فاک رفته
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

درست که همه چیز گل و بلبل و‌ دشواری نداریم و صدا و سیما هی می‌گه تا الان کشته شده نداشتیم و از مصدومین هم بیشتریا هم س ایی درمان شدن (اونجای آدم بیشرف و دروغگو) و خدا رو شکر کلا ولی اگر ن تهران هستید و‌ محدودیت‌های پزشکی ندارید اینا آدرس مراکز درمانی تهران هست که برای دریافت خون مصدومین برقرار شده.‌ دریغ نکنیم


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/252
  • مطالب مشابه: اگر‌ ن تهران هستید #پلاسکو
  • کلمات کلیدی: تهران ,تهران هستید , ن تهران , ن تهران هستید
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

به امید چنگ زدم و اون فقط توی صورتم زل زد گفت دیر نیست. اولش خنده از لبم شکفت، بعد از نیم ساعت یادم افتاد که هیچ وقت توی زندگیم نفهمیدم «نیست» در چه زمان فعلی بار معنایی مثبت رو به دوش می‌کشه یا چه وقت صرفا یک جور «دیگه اهمیتی نداره‌» در معنای کار که از کار گذشت عامو، به حساب میاد.


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/243
  • مطالب مشابه: امید ناتوانی؟
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


دریافت

اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/244
  • مطالب مشابه: insaide monster
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


هربار لبخند پای این ع یعنی ایمان داری که زندگی ادامه داره حتی اگر خدایان دروغین زمین نخوان که ادامه داشته باشه :) 

لینک


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/245
  • مطالب مشابه: dream on
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

طی نیم ساعت تلاش برای ترغیب به حرف زدن، همانا که مردها در دریافت طعنه و کنایه خنگ‌ترین موجودات روی زمین هستن.


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/246
  • مطالب مشابه: فاقد عنوان
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

به جرئت می‌تونم بنویسم لقب خفن‌ترین هندی سازی سال 2017 تنها در چهار دقیقه‌ تعلق می‌گیره به استیفن موفات و مارک گیتس. این همه سال گذشته، طفل کنکوریی بودیم که پیگیر شدیم، در طول سال‌های مز ف تولیداتشون همه جوره از شیوه‌های راستین شکنجه‌های انسانی و تو گِل گور پل دن جسد کانن دویل لذت بردم، بشدت معتقدم بهترین دراماتورژی (از اتاق فرمان گفتن قیف نیا اون مال تآتر نه سینما) و اقتباس متنی از داستان‌ کارآگاهیه(بعد از ورژن جرمی‌ برت عزیزم البته) اما درست نیم ساعت از تماشای اپیزود آ سیزن چهار گذشته و هنوز این حجم از خوشحال بازی نویسنده‌ها رو درک نمی‌کنم :|

‌پ.ن: نقطه قوت این سه اپیزود بنظرم همون قضیه‌ی تو گور لرزوندن تن کانن دویل هست که با بخشیدن صفات غیرانسانی به شخصیت های خوب، مرموزیت به کاراکترهای ساده و در آ هم فعال صفات احساسی آدم مترسکه‌های قصه به نحو احسن شکل گرفت :| 




اطلاعات

بعد از اون شبی که با هم خواب هیولای درونمون رو دیدیم، تو چنگ زدی به حقیقت و من چنگ زدم به دروغ‌های ریز و درشتی که طبق کاتالوگ رویا چینی باید به خودم می‌گفتم. تو که همیشه عادت داری به تنها رفتن و تنها سیر و تنهایی رسیدن به هرچیزی که حداقل الان اسمش می‌تونه آرامش باشه. اما کاش وسط اون سماع دردناک، با همون خنده‌ی مست کِش اومده روی لب، دست کم به حرمت یک عمر دوست داشتنت بیای بگی که من چه جوری باید دو خط موازی از هم رو به هم دیگه برسونم. رسوندن؟ نه، بتونم به هم نزدیکش کنم.


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/241
  • مطالب مشابه: مرا بی تو سببی نیست
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

به جرئت می‌تونم بنویسم لقب خفن‌ترین هندی سازی سال 2017 تنها در چهار دقیقه‌ تعلق می‌گیره به استیفن موفات و مارک گیتس. این همه سال گذشته، طفل کنکوریی بودیم که پیگیر شدیم، در طول سال‌های مز ف تولیداتشون همه جوره از شیوه‌های راستین شکنجه‌های انسانی و تو گِل گور پل دن جسد کانن دویل لذت بردم، بشدت معتقدم بهترین دراماتورژی (از اتاق فرمان گفتن قیف نیا اون مال تآتر نه سینما) و اقتباس متنی از داستان‌ کارآگاهیه(بعد از ورژن جرمی‌ برت عزیزم البته) اما درست نیم ساعت از تماشای اپیزود آ سیزن چهار گذشته و هنوز این حجم از خوشحال بازی نویسنده‌ها رو درک نمی‌کنم :|

‌پ.ن: نقطه قوت این سه اپیزود بنظرم همون قضیه‌ی تو گور لرزوندن تن کانن دویل هست که با بخشیدن صفات غیرانسانی به شخصیت های خوب، مرموزیت به کاراکترهای ساده و در آ هم فعال صفات احساسی آدم مترسکه‌های قصه به نحو احسن شکل گرفت :| 



بعدتر نوشت: از ب تاحالا خیلی ها بهم گفتن چی مصرف کردی این همه مز ف سرهم می‌کنی، اما کاش واقعا یه چیزی مصرف کرده بودم که نفهمم چه به روزم آمده، اما در اصل گشادی مجاری نوشتاری ذهن بعد سه صفحه آچار مقاله نوشتن بعد چهار روز نخو دن بدون دسترسی به منابع سرجلسه امتحان نقد تلوزیون و را ت‌.


اطلاعات

امروز اگر احیانا گذارتون افتاد سمت موزه هنرهای معاصر این پرفورمنس رو ببینید، تضمینی می‌گم که کار فوق العاده‌ای از آب درمیاد، احیانا اگر یک درصد هم با دیدن این پست ترغیب شدید به دیدنش برای منم کامل ازش وویس ضبط کنین بفرستین ج معنوی تبلیغاتی که برای رئیس دربیاد:))))) با تشکر


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/239
  • مطالب مشابه: بخش تبلیغاتی وبلاگ
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


به طلوع رسیده زنی صبور  در من، که طعم گس ِ امید را در چشم‌های خورشید مزه مزه کرده‌است و خوب می‌فهمد که روزی بالا ه، همه‌چیز درست خواهد شد….همه‌چیز...


+ منِ قدیم فیت -ع - شاهین :)


صرفا جهت تخلیه نوشت: به امروز که فکر می‌کنم سرم گیج می‌ره، دو روز پشت هم نخو دن، امتحان امتحان امتحان پشت بند هم، خبر اقتصادی بستن که بعنوان وحشتناک‌ترین اتفاق عمرم میتونه نام بگیره حتی، فراق از یار، گریه گریه گریه بی‌وقفه یک ساعت و نیم، کنت نعنایی مز ف کشیدن پشت رجایی برای از سرما نمردن، پیرمردی که اصرار داشت با توجیهاتی نظیر:  تا حالا از نزدیک سکته‌ی قلبی رو لمس کردی؟ (پنج بار حداقل از نزدیکِ نزدیک) می‌دونستی با جمع پول این درماه میتونی یک ماشین شیک داشته باشی؟(شماره چشمام به حدی که ترجیح میدم پای پیاده همه جا برم حاج آقا) این که وضع ایران اینطوره لیاقتمونه، خیلی از شما جوونا از وضع سیستان خبر ندارید که ناشکرید (دوسال پیش گزارشی نوشتم ازش که تو‌ آرشیو رو مه ف موجوده) داری به خودت صدمه می‌زنی (نکشمم دخلم میاد توی تهران من دارم روندشو تندتر می‌کنم فقط) متحولم کنه، فزونی‌خوانی با صدای بلند خلاف جهت اتوبان نیایش، شرم جان افکن از پیگیری کارهای جدید رئیس، سانحه با یک فروند موتور، درد جانکاه پای چپ، خوشی حاصل از موفقیت سعید :) ، شنیدن صدای شاعین جانِ بابا، از سرزمین‌های شرقی، سعدی خوانی، نیم ساعت بقدر دوساعت خو دن روی سنگ اپن آشپزخونه خواهر، آرکایو گوش دادن با هندزفری جدیدم که پسرک واسم بی‌مناسبت هدیه آورد ( ارزش معنویش برام یک دنیاست چون برای خودش بوده تا مدت‌ها اما دلش نمیومده استفادش کنه :)* ) 


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/232
  • مطالب مشابه: آبستن امید
  • کلمات کلیدی: امتحان ,گریه گریه ,امتحان امتحان
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


دریافت

اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/233
  • مطالب مشابه: کینگ هستن
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

عزیزترینم، آنچه را دوست می‌داری بیاب و بگذار تو را از ‌پای درآورد. بگذار غرقت کند در تمام آن چه که هستی. بگذار بر شانه‌هایت بنشیند و در سرانجامی پوچ فرویت کند. بگذار به کام مرگت کشد و تکه‌های برجای مانده‌ات را ببلعد. عاقبت هرچیزی تو را خواهد کشت، دیر یا زود. چه بهتر اما آنچه که دوست می‌داریش از پایت درآورد.

برگردان محمدرصا مهرزاد


اطلاعات

‏چشم‌ها، آینه‌ها و دوربین. سه راوی بزرگ تعلیق جُوی روایت‌های غیر خطی زندگی. ی چه می‌فهمد که کدام یک، چه وقت دارند از حقیقت حرف می‌زنند؟


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/236
  • مطالب مشابه: ده نوشت
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

امروز یا فردا، چه فرقی می‌کند اصلا، بالا ه رنج به آ خط می‌رسد، مثل همیشه‌‌ی پایان‌ یک آغاز، یا بهتر بگویم آغاز یک پایان، گوشه‌ای همین جا برای خودم می‌نویسم که خب! دیدی این هم تمام شد، رفت! اما آنقدر خسته‌ام که تو انگار کن از بیداریِ هزار ساله‌ای پوست انداخته باشم.



اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/237
  • مطالب مشابه: تموم شد
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ولی انصافانه نیست که وسط این سوز عاشق کُش چله‌ی زمستونی، نه بهار دلکشی رسیده باشد و نه حتی دلی بجا باشد.


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/238
  • مطالب مشابه: نیمه شبی
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

‏باید برگردم به آ قصه‌‌‌ات، به آ ین پاراگراف‌های نامه‌‌ام، به قولی که پای خیس ن ملحفه‌های سفیدت با اشک‌هایم داده بودم که تو عزیزترین دشمن ِجانم، در تمام زندگی‌ام هستی.


اطلاعات

بیم است کو یهو دیگه برنخیزد از رخوت بدن. بیا او را صدا بزن...


دریافت


اطلاعات

شب‌های بی توام شب گور است در خیال  

ور بی تو بامداد کنم روز م است  

گیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بود  

معشوق خوبروی چه محتاج زیور است  

سعدی خیال بیهده بستی امید وصل  

هجرت بکشت و وصل هنوزت مصور است  

زنهار از این امید درازت که در دل است  

هیهات از این خیال مح که در سر است  


اطلاعات

‏ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من 



اطلاعات

دل بستن به تو بیشتر از هرچیز دیگری شبیه به عشق بازی با چشم‌های بسته‌ بود.تجسم به یکباره فرو ریختن ویرانه‌های عقل در خا تر عطش‌های بی‌حصار، زیر آتش شعله‌ور خواستن. راستش را هم بخواهی چاره‌ای نمی‌بینی جز اینکه جنون فرا از حدت را کف دست بگیری و پا بزنی به پیچ و خمِ ناپیدای جاده‌ی نا فهم ِ علاقه، وحشیانه مسیر تعلق داشتن را ی ره بو بکشی تا به کشف درستی از معنای دوست داشتن از ورای تن برسی که نطفه‌ی عشق همیشه در رحم ِ دیوانگی است که منعقد شده.


اطلاعات

صبح از خواب بیدار شدم دیدم امیدم نیمه جون نشسته پشت میز هی دود فرو می‌ده تو ریه‌هاش و با آه فوتش می‌کنه بیرون. بیست دقیقه‌ی دیگه باید راه بیفتم سمت . اونقدر برای همه چیز بی نم که مطمئنم مرگ خودخواسته توی این وضعیتم بهترین شیوه خلاصی از  دو دلی‌هاست. نه سفیدم نه سیاه. مثل اینکه وقت مرگ رسیده باشه و بعد روح از بدنت جدا شه اما یادت بیاد به هیچیِ بعد از این زندگی اعتقاد نداشتی و اندازه‌ی سه تا عمر دیگه باید سرگردون در ابعاد دیگه‌ای در هستی باز ببینی ‌و بشنوی و رنج بکشی. میخوام به جمشید اس م اس بزنم به شوخی بگم کجای دنیای یره، کاش یکی دو رل وید می‌رسوندی های می‌کردیم این روز سخت رو تاب میاوردیم. یادم افتاد خط خودم رو سوزوندم خط علی هم ب بخاطر نمی‌دونم چی مسدود شد. قیدش رو زدم. من خودم هایِ سرخودم چه حاجت به مستی و راستی. باید ته برگه برای شامنصوری بنویسم  عاشقیت نکشیدی برادرم شب امتحانی به سرت بزنه بجای درس خوندن و خبرتنظیم بیفتی به جون تماشای مصاحبه‌های امید معماریان و بعد ته دلت بگی پسر دیگه تموم شد با این تفاسیر که صالحی جونش رو گرفته کف دستش. امکان نداره زنده بمونه. تا حالا دقت نکرده بودم معماریان لکنت زبون داره. نه این رو نمی‌نویسم به شامنصوری چه که معماریان لکنت زبون داره. تا همون قسمت صالحی کفایت می‌کنه براش.


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/228
  • مطالب مشابه: طلب معجزه
  • کلمات کلیدی: معماریان ,زبون داره ,لکنت زبون ,معماریان لکنت ,دیگه باید
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ای کاش آدمی لیدبندی  هرم سبک وارونه‌ی خویش را می‌توانست خودش انتخاب کند همچون بنفشه‌ها


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/229
  • مطالب مشابه: طلب‌معجزه فاز دو
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

رفیق قدیمی اونیه که‌ بعد هفت ماه راه از هم جدا باز موقع فرو رفتن دستت رو بگیره و نذاره بیشتر از این غرق شی توی هیولای درونت. رفیق قدیمی همونه که وقتی می‌گی رسیدم ایستگاه آ دیگه از اینجای زندگی به بعد هیچ اتوبوس و قطاری برای برگشتن به خونه نیست دستت رو می‌گیره و پای پیاده سرتاسر اتوبان نیایش رو به سمت خونه می‌کشوندت‌،‌ وادارت می‌کنه توی شلوغی داد بزنی، تمام آوازهایی که از نوجوونی یادتون هست رو هوار بزنی که خالی شی. رفیق قدیمی همونه که نخ اول تردید رو آتیش می‌کنه می‌ده دستت بعد برای مدرک قایمکی ع می‌گیره که به یارت نشون بده که چقدر توی قول دادن و سرحرف ایستادگی آدم ی هستی. 


بعدتر از حالا نوشت: هم اتاقی یار یه جوون بیست و هفت/هشت ساله‌اس، اسمش هم علیه از قضا، که یک دلبر قشنگ کنکور ارشدی داره، تقریبا هرروز برای دلبر کلی مسئله ریاضی حل می‌کنه و یادش میده :) 


اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/230
  • مطالب مشابه: رفیق
  • کلمات کلیدی: رفیق ,می‌کنه ,قدیمی ,دستت ,رفیق قدیمی ,قدیمی همونه ,رفیق قدیمی همونه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

از این به بعد دیگه لازم نیست خودم‌ خاموشش کنم برای حرف نزدن :)



اطلاعات

  • منبع: http://7delirium.blog.ir/post/231
  • مطالب مشابه: زندگی آسوده
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین مطالب

آخرین ارسال ها