عاشقانه های حلق آویز

باز دیروز باد عطر تو داشت.

نگرانم من از وزیدن باد.

نکند بوی تو تمام شود.

(احسان پرسا)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1857
  • مطالب مشابه: بوی تو
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

زمستان است، 2 میل و یک کاموا

و من خیال می بافم؛ خیال تو را

و اندازه می زنم با دور بی تفاوتی ات.

اندازه نمی شود.

می شکافم

و دوباره از سر می گیرم.

می بافم

و اندازه می زنم

و باز می شکافم

و دوباره از سر می گیرم

و دوباره...

زمستان تمام می شود

و خیال نیمه بافته ام بلاتکلیف می ماند.

(پری سا زابلی پور)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1858
  • مطالب مشابه: خیال تو
  • کلمات کلیدی: خیال ,اندازه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

زودتر از من بمیر،

تنها کمی زودتر

تا تو آنی نباشی که مجبور است راه خانه را تنها برگردد.

( راینر کنسه)


اطلاعات

پاهایم را به خواب ببر.

ما شناسنامه های مان را در جنگ گم کرده ایم

و شبیه تو هرگز بزرگ نخواهیم شد.

اصلاً در آغوشم بیا

و آغوشم را به خواب ببر.

قلبم را بخوابان که این نیم تنه مدتهاست بی استفاده مانده است.

عروسک کوچکم!

مرا بخوابان که این روزها تنها مردان ثروتمند بیدار می مانند.

(مجید سعدآبادی)


اطلاعات

به ساعت من، تو تمام قرارها را نیامده ‏ای،

کدام نصف‏ النهار را از قلم انداخته‏ ام،

قرار روزهای بی قراری‌ام؟!

کجای آسمان ببینمت؟

من از جستجوی زمین خسته‏ ام.

(کامران رسول زاده)


اطلاعات

باران نبود؛

آب شدن آسمان بود،

وقتی تو کنارم ایستاده بودی.

(علیرضا اسفندیاری)


اطلاعات

فکر که مى کنى به من، تنم ترانه می شود

تمام بافتهای من خانه می شود

لبم شکوفه می دهد، به بوسه فکرمی کنم

و زیر پوستم ببین پر از جوانه می شود

فکر که مى کنى به من، به ماه دست می برم

پُر از پرنده می شوم و از درخت می پرم

فکر که مى کنى به من، شبم ش ت می خورد

بدون ترس باختن تو را به خانه می برم

و بى تو فکر مى کنم جهان، جهان دیگرى ست

زمان، زمان عشق نیست، زمان، زمان دیگرى ست

همیشه فکر کن به من، به من که فکر مى کنى

ثانیه مست مى شود و لحظه آن دیگرى ست

(کامران رسول زاده)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1862
  • مطالب مشابه: فکر به من
  • کلمات کلیدی: دیگرى ,زمان، زمان
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دیگر بار آیا نخواهم دیدت پیش از ابدیت؟

جایی دیگر شاید،

دور، بس دور از اینجا،

بس دیرگاه، شاید هیچگاه؛

چراکه من نمی دانم تو کجا گریختی

و تو نمی دانی من کجا خواهم رفت.

آه،

تویی که عاشقت می بودم.

آه،

تویی که شاید این را می دانستی

(شارل بودلر)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1852
  • مطالب مشابه: دیگرگاه
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی

فیروز روز آن که تو بر وی گذر کنی

آزاد بنده ای که بود در رکاب تو

م ولایتی که تو آنجا سفر کنی

دیگر نبات را ن د مشتری به هیچ

یک بار اگر تبسم همچون شکر کنی

ای آفتاب روشن و ای سایه همای!

ما را نگاهی از تو تمام ست، اگر کنی

من با تو دوستی و وفا کم نمی‌کنم

چندان که دشمنی و جفا بیشتر کنی

مقدور من سری ست که در پایت افکنم

گر زان که فات بدین مختصر کنی

عمری ست تا به یاد تو شب روز می‌کنم

تو ه ای که گوش به آه سحر کنی

دانی که رویم از همه عالم به روی توست

زنهار اگر تو روی به رویی دگر کنی!

گفتی که دیر و زود به ح نظر کنم

آری، کُنی، چو بر سر خاکم گذر کنی

شرط ست سعدیا که به میدان عشق دوست

خود را به پیش تیر ملامت سپر کنی

و ز عقل بهترت سپری باید، ای حکیم!

تا از خدنگ غمزه خوبان حذر کنی

(سعدی)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1853
  • مطالب مشابه: روز عشق
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

احساست لگدمال مى شود،

حرفت را نفهمند

و تو هى از دردت بگویى.

( وجود)


اطلاعات

دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را

من دوست دارم زندگی با دستهایت را

از بیقراری های قلب من خبر دارد

بادی که می د برای من صدایت را

روی زمین بودی و من در ماه دنب

باید ببخشی شاعر سر به هوایت را

تسخیر تو سخت است، آنقدری که انگاری

در مشت خود جا داده باشم بینهایت را

زود است حالا روی پاهای خودم باشم

از دستهای من نگیری دستهایت را

هر تو را گم کرد، دنبال تو در من گشت

انگار می بینند در من رد پایت را

بگذار تا دنیا بفهمد مال من هستی

گنجشکها خانه به خانه ماجرایت را

وقتی پُر است از خاطراتت شعرهای من

باید بنوشی با خیال تخت چایت را

(رویا باقری)


اطلاعات

من از به این نکته اش رسیدم که:

سلام وقت خداحافظی چه دلگیر است!

(سیدسعید صاحب علم)

 


اطلاعات

از خودم بی خبرم، بس که نداری خبر از من

دل ب که هنر نیست، بیا دل ببَر از من

تو اگر رودی و من رود، چرا دور بمانیم؟

دل دلتنگ شدن از تو و پای سفر از من

من که هی هرچه سر راه تو بی تاب نشستم

نه گذر دادی ام از خویش و نه کردی گذر از من

سر دریا شدنم نیست، جگرخون تر از آنم

که به جایی برسد اینهمه خون جگر از من

شعر اگر حاصل یک عمر ج ست، چه بهتر

که تو برگردی و یک بیت نماند اثر از من

(محمد قلی نسب)


اطلاعات

و سرانجام ی خواهد آمد

و با مهربانی هایش به تو نشان خواهد داد که تو قبل از دیدن او اصلاً زندگی نکرده ای.

(نسرین بهجتی)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1848
  • مطالب مشابه: قبل از او
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تو خیلی خوب بلد بودی اَدای آدمهایی را در بیاوری که عاشقند.

خوب بلد بودی شبیه آدمهایی بشوی که دوست داشتن را بلدند.

آنقدر تظاهر کردی به عاشقی که، من که هیچ، خودت هم این نقش بازی ها را باور کردی.

باور کردی و فکر کردی که این دفعه واقعاً عاشق شدی.

تو جدی جدی نقش بازی می کردی

و من جدی جدی عاشقت می شدم.

وقت اثبات عشق که رسید،

جا زدی.

تو جا زدی

و من جا خوردم.

از من گذشتی

و گذشته دست از سر من برنداشت.

بالا ه شاید یک روزی هم از راه برسد که تو جدی جدی عاشق بشوی

و او جدی جدی وسط ماجرا جا بزند.

(نیلوفر علیخانی)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1849
  • مطالب مشابه: جدی جدی
  • کلمات کلیدی: کردی ,باور کردی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

هر جا هوا مطابق میلت نشد، برو

فرق تو با درخت همین پای رفتن است

(سیدسعید صاحب علم)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1846
  • مطالب مشابه: رفتن
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ای بیوفای سنگدل قدرناشناس!

از من همین که دست کشیدی تو را سپاس

با من که آسمان تو بودم، روا نبود

چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس

آیینه ای به دست تو دادم که بنگری

خود را در این جهان پر از حیرت و هراس

پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟

کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس؟

دنیا 2 روز بیش نبود و عجب گذشت!

روزی به امر و روزی به ماس

مگذار ما هم ای دل بیزار و بیقرار!

چون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس

(فاضل نظری)


اطلاعات

...

امشب همان شب بود، شیوا!

حالا می فهمم آن روز از آمدن چنین شبی واهمه داشتی

و من آن را به خونسردی و بی اعتنایی ات نسبت می دادم.

همیشه فکر می آمادگی روبرو شدن با واقعیت را داری.

می گفتی اگر نادیده اش بگیری، باید تاوان بدهی.

روی حرفت با من بود.

نمی توانستم واقع بین باشم.

خیالاتی بودم.

هنوز به دروغ بودن چیزی که پیش آمده بود، امید داشتم.

هر لحظه ممکن بود مهرداد پیدایش بشود

و بگوید: همه چیز یک شوخی بود؛ یک شوخی بامزه.

...

(رویای تبت-فریبا وفی-صفحه 40)



اطلاعات

به اشکهای سرازیر مانده بعد از تو

امید خنده بر این دل نمانده بعد از تو

زنی شبیه غزلهای من نگاهم را

اگرچه در پی چشمش دوانده بعد از تو

ولی به جای بهشتی که در خیالم  بود

مرا به قعر جهنم کشانده بعد از تو

همین توهم زمزم به کام تشنه من

همیشه زهر هلاهل چشانده بعد از تو

ببین جنون ج جوانی جان  را

چگونه بر لب پیری رسانده بعد از تو 

 و روزگار سیاهم میان موهایم

چه خاطرات سپیدی نشانده بعد از تو!

شبیه نیمه شبی سرد و تم، اما

ی سرود سحر را نخوانده بعد از تو

(محسن محمدی)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1842
  • مطالب مشابه: بعد از تو
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

همیشه که آدم نمى رود که برود؛

می رود که بداند چقدر هست،

می رود تا ببیند چقدر برای بودنش دل می تپد،

براى ماندنش،

برای حضور دوباره اش.

گاهی باید رفت،

باید رفت تا ببینی کدام چهره ها پشت نقاب بود،

کدام واژه ها دروغ.

قلبی که برای تو می تپید،

تو را به سمت خود خواهد کشاند

و قلمی که برای تو به می آمد،

با تب و ت دوچندان تو را محصور خود خواهد کرد.

آ همیشه این رفتنها بوی رفتن که نمی دهد.

(؟)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1841
  • مطالب مشابه: رفتن
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

...

امشب همان شب بود، شیوا!

حالا می فهمم آن روز از آمدن چنین شبی واهمه داشتی

و من آن را به خونسردی و بی اعتنایی ات نسبت می دادم.

همیشه فکر می آمادگی روبرو شدن با واقعیت را داری.

می گفتی اگر نادیده اش بگیری، باید تاوان بدهی.

روی حرفت با من بود.

نمی توانستم واقع بین باشم.

خیالاتی بودم.

هنوز به دروغ بودن چیزی که پیش آمده بود، امید داشتم.

هر لحظه ممکن بود مهرداد پیدایش بشود

و بگوید: همه چیز یک شوخی بود؛ یک شوخی بامزه.

...

(رویای تبت-فریبا وفی-صفحه 40)



اطلاعات

حال تو روشن است دلا! از ملال تو

فریاد از دلی که نسوزد به حال تو

ای نوش لب که بوسه به ما کرده ای حرام!

گر خون ما چو باده بنوشی، حلال تو

یاران چو گل به سایه سرو آرمیده اند

ما و هوای قامت با اعتدال تو

در چشم وجود ضعیفم پدید نیست

باز آ که چون خیال شدم از خیال تو

در کار خود زمانه ز ما ناتوان تر است

با ناتوان تر از تو چه باشد جدال تو؟

خار زبان دراز به گل طعنه می زند

در چشم سفله عیب تو باشد کمال تو

ناساز گشت نغمه جان پرورت، رهی!

باید که دست عشق دهد گوشمال تو

(رهی معیری)


اطلاعات

دلم می خواست ی باشد که مرا بلد باشد؛

بلد بودن مهمتر از عاشق بودن یا حتی دوست داشتن است.

ی که تو را بلد باشد،

با تمام پستی بلندی هایت کنار می آید.

می داند کی سکوت کند،

کی کی نگاهت کند،

کی سرت داد بزند

و کی در اوج عصبانیت محکم در آغوشت بگیرد.

کاش ی باشد که مرا بلد باشد!

(ارمغان مهدیقلی)


اطلاعات

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﺎ ﻣﻮﻧﺪﯾﻢ ﭘﺎﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺭﺯﺵ ﻣﻮﻧﺪﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ.

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ ﺑﺎ ﺑﺪﯾﺎ ﻭ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﯾﻪ ﺁﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻓﮑﺮ می کرﺩ ﺍلا ﺑﻪ ﻣﺎ،

ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺍلا ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ.

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﺎ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺧﻄﺎﯼ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی موﻥ؛

ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺑﺎ ﮐﻮﭼﯿﮑﺘﺮﯾﻦ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎﻣﻮﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ.

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﺎ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﺍلا ﻣﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﺶ می مردﯾﻢ.

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﺎ ﺷﮑﺴﺘﯿﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﺗﻌﻬﺪ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﮔﺬﺷﺘﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ.

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﺎ ﻣﺪﺗﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﻣٌﺮﺩﯾﻢ ﺗﻮ ﺳﮑﻮﺗﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻫﯿﭻ ﺟﻮﺭﻩ ﺩرﮐﺶ ﻧﮑﺮﺩ.

(؟)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1840
  • مطالب مشابه: من که موندم
  • کلمات کلیدی: ﺧﯿﻠﯽ ,ﻣﺎﻫﺎ ,ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ,ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ,ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

با اجازه غزلى تازه فدایت

بر سر سجده نه، در شعر دعایت

با اجازه از همه دست کشیدم امشب

و تو را از وسط جمع سوایت

با اجازه از تو و چشم و لبت مى گویم

چه کنم، دست خودم نیست، هوایت

با اجازه تو طبیبى و منم باز مریض

تو بزن بوسه، بگو باز دوایت

با اجازه به خیالات خودم مى پیچم

مثلاً بودى و این بار صدایت

با اجازه از شما و بى اجازه از همه

بوسه بر شعر زدم، باز دعایت

(؟)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1833
  • مطالب مشابه: با اجازه
  • کلمات کلیدی: دعایت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

باران که می گیرد، به هم می ریزد اعصابم

تقصیر باران نیست؛ می گویند: بی تابم

گاهی تو را آن قدر می خواهم به تنهایی

طوری که حتی بودنم را برنمی تابم

هر صبح بی صبحانه از خود می زنم بیرون

هرشب کنار سفره بُق کرده ست بشقابم

بی تو تمام پارکهای شهر را تا عصر

می گردم و انگار دستی می دهد تابم

شبها که پیشم نیستی، خوابم نمی گیرد

وقتی نمی بوسی مرا، با قرص می خوابم

(اصغر معاذی)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1829
  • مطالب مشابه: باران
  • کلمات کلیدی: تابم ,باران
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آرام گرفته ام؛

آنقدر که می توانم ساعتها به تو فکر کنم،

بی آنکه آب در دلم تکان بخورد.

 

آرام گرفته ام

و دیگر عبور هیچ فصلی شبهای دلتنگی ام را بلندتر نمی کند.

 

این را فقط زنی می داند که هر شب جای ناخنهایش "دوستت دارم"های تاریخ گذشته را از خاطرات یواشکی اش لاک می گیرد؛

زنی که دیگر هیجان هیچ عاشقانه ای عادتش را به تأخیر نمی اندازد.

(بهرام محمودی)


اطلاعات

به هیئت ماه درآمدی، در تاریکی های شهر.

تو مرا روشن کردی

و تمام بوسه هایم را تعبیر کردی.

کمی بعد شبیه بهار شدی،

روییدی،

سبز شدی

و تمام دلتنگی هایم را تمام کردی.

من عاشق یک زن نیستم.

تو موجودی طبیعی هستی،

یک هستی موجود.

با تمام کائنات درون من حلول کرده ای.

(نجوان درویش)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1834
  • مطالب مشابه: عاشق یک زن
  • کلمات کلیدی: تمام ,کردی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

پاییز در آغوش تو هر لحظه نارنجی تر خش خش می کند.

پیاده روهای باران خورده خاطرمان ما را به نگاهی، به بوسه ای، به فرو رفتن در همچون تویی شاید وسوسه می کنند.

(؟)


اطلاعات

فکر می آدمها همانطور که آمده اند، می روند.

نمی دانستم که نمی روند.

می مانند.

ردشان می ماند، حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند.

(فریبا وفی-رویای تبت-صفحه 56)


اطلاعات

کجاست دختر پاییز! باغ کودکی ات؟

کلاه پوپکی و ریز میخکی ات؟

دلم گرفته و دنبال خ دنجم

که باز بشکفم از بوسه یواشکی ات

که باز بشکفم و باز بشکفم با تو

کمی ب مرا در لباس پولکی ات

چقدر خاطره دارم از آن دهان ملس!

زبان شیرینت با لب لواشکی ات

شبی بغل کن و بر ات بخوابانم

به یاد حسرت شبهای بی عروسکی ات

چگونه در ببرم جان از این هوا؟ تو بگو

اگر رها شوم از "بازوان پیچکی ات"

اسیر و شادم، چو بادبادکی بسته

به شاخه های درختان باغ کودکی ات

(اصغر معاذی)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1836
  • مطالب مشابه: دختر پاییز
  • کلمات کلیدی: بشکفم ,دختر پاییز
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

حس خوب اون موقعی که بری خودتو یه گوشه ای گم کنی،

اما یکی یادش باشه بیاد پیدات کنه،

ببینی،

حس کنی که حواسش بهت هست.

حس خوب اون وقتی که محو بشی توی بودنش

و آروم باشی از دقایقی که کنارته.

 

حس خوب اون لحظه ای  که دستت می ره لای موهاش

و بوی عطرش کل وجودتو آروم می کنه.

حس خوب رو وقتی لمس می کنی که حتی به وقت دلگیری  لبخند رو لبش باشه

و از زبونش بشنوی: ممنونم که هستی که پیشمی.

 

حس خوب داشتن همین لحظاتی که می تونیم قدر با هم بودنامونو بدونیم

و به سادگی از کنارش رد نشیم.

(عادل دانتیسم)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1827
  • مطالب مشابه: حس خوب
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

من زنى بودم پشت حوصله پلکهایت که در باران گمش کردىو

زنى بودم در صداى خواب آلوده ات که از شبى برمی گشت.

زنى که زیبایى اش در آینه جا مانده بود

و تو را تماشا می کرد.

بدون اجازه بیا به دیدنم که اینهمه سال من هم بدون اجازه دوستت داشتم.

(الینا نریمان)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1825
  • مطالب مشابه: من... زنی که
  • کلمات کلیدی: بدون اجازه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دوست داشتنت به روییدن ستاره بر سنگ می ماند،

به چیدن انگور از مزارع ماه،

همان قدر دور،

همان گونه بی فرجام.


خواستنت سیب نیست که بچینم،

اشک نیست که بریزم.

اینکه در میانه جنگ دلت بخواهد زمان بایستد،

گلوله بایستد،

باد بایستد تا نفسی بی دغدغه،

بی هراس دقایق بعد،

از پشت این خاکریزهای خسته گریز بزنی به دشتهای خوشبخت

که سر بگذاری بر شانه تا تان و هوای خانه مست ات کند.

خودت انتخاب کنی از کجای کدام خواب بیدار شوی

که سر از محال آغوش اش در بیاوری

و یک عمر تشنگی را های های بباری.

دوست داشتنت درنگ شیرینی ست در چای سرد هر روزه ام،

بی صدا حل می شود.

( سربی)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1788
  • مطالب مشابه: داشتنت
  • کلمات کلیدی: داشتنت ,دوست داشتنت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بیا با اولین پرواز برگردیم:

من به خودم،

تو به خودت.

(نیما معماریان)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1718
  • مطالب مشابه: اولین پرواز
  • کلمات کلیدی: اولین پرواز
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

برای فرار از دوست داشتن ی به تا دیروقت کار و کار و کار،

پناه می برند آدمها گاهی...

تکلیف من چیست که فرار از من فرار می کند؟

وقتی "تو را دوست داشتن" شغل من است.

(مهدیه لطیفی)


اطلاعات

غریب ترین زن عالمی،

وقتی آغوش مردی وطنت می شود

و تو سرباز پیاده ای هستی که به پای هیچ لشگری نمی رسی.

وقتی با هر حمله ای بی سرزمین می شوی

و یاد می گیری برای زن بودن هم باید مرد باشی.

(نسترن وثوقی)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1622
  • مطالب مشابه: غریب
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ساعت درست 20 دقیقه به رفتن است

انگار جنس عقربه ها هم از آهن است

از چیزهای مختلفی می روی، ولی

کل مسیر مثل 2 تا جاده در من است

نه بغض می کنم و نه گریه، فقط سکوت

وقتی جواب خواهش این مرد «اصلاً» است

دستی گرفته دست مرا مثل هیچ وقت

اینجا درست نقطه گم زن است

(فاطمه اختصاری)


اطلاعات

گاهی نداشتن خود داشتن است؛

داشتن خوبی هایی که تن هر رهگذری نمی رود،

داشتن دلی که مهمان همیشگی هر ی نمی شود،

داشتن غروری که با تمام زیر پا گذاشتنش باز تو را به عقب می برد

و برایت نمایان می کند آنچه که دلت قادر به دیدنش نیست.

مثل نداشتن ارزش بعضی ها برای داشتن یک تو که تنها و تنها برای او خودش را بی مرز می کند

تا تمام عاشقانه های دنیا را به پای لحظه هایش بریزد

تا تمام شیطنت ها را تنها به رخ خلوت او بکشد.

 

گاهی نداشتن خود داشتن است؛

خود داشتن خ که حواسش به ساده دلی ساده دلها هست.

(عادل دانتیسم)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1820
  • مطالب مشابه: داشتن
  • کلمات کلیدی: تمام ,نداشتن ,داشتن است؛ ,گاهی نداشتن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

زهی رفیق که با چون تو سرو بالایی ست

که از خدای بر او نعمتی و آلایی ست

هر آن که با تو دمی یافته ست در همه عمر

نیافته ست، اگرش بعد از آن تمنایی ست

هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگر بار

برای خود نفسی می‌زند، نه بس رایی ست

نه عاشق ست که هر ساعتش نظر به ی

نه عارف ست که هر روز خاطرش جایی ست

مرا و یاد تو بگذار و کنج تنهایی

که هر که با تو به خلوت بود، نه تنهایی ست

به اختیار شکیبایی از تو نتوان بود

به اضطرار توان بود، اگر شکیبایی ست

نظر به روی تو هر بامداد نوروزی ست

شب فراق تو هر شب که هست یل ست

خلاص بخش، خدایا! همه اسیران را

مگر ی که اسیر کمند زیبایی ست

حکیم بین که برآورد سر به شی

حکیم را که دل از دست رفت شی ست

ولیک عذر توان گفت پای سعدی را

در این لجم چو فروشد، نه اولین پایی ست

(سعدی)


اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1800
  • مطالب مشابه: یلدا
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها