عاشقانه های حلق آویز

تو را من ساختم، تو را و خاطراتت را و غمی که لحظه لحظه آبم می‌‌کند. یک غروب ناگهان پی‌ بردم  اگر این درد در ام نباشد، دیوانه ای  می شوم غریب که فکر می کند خداست و عشق را و معشوقش را با دستهای خودش آفرید. (نیکى فیروزکوهی)

اطلاعات

رفتی و تهران پس از تو ناگهان بی تاب شد هر جوان سر به زیری یک شبه ناباب شد خنده هایت شاه بیت بهترین اشعار بود اخم کردی، شاه بیت از آن زمان نایاب شد گفته بودی سادگی را دوست داری، ناگهان بعد از آن شب نهضت ساده نویسی باب شد در نبودت شهر یک دیوانه بدخواب بود کشف تو درمان خواب و مشکل اعصاب شد در خبرها گفته شد با ماه نسبت داشتی بعد از آن صدها سفینه به فضا پرتاب شد شاهدی می گفت پنهانی به کارون رفته ای شایعه پیچید، کارون باز هم پرآب شد من که عمری چار می سرودم، مانده ام تو چه کردی که برای من غزل جذاب شد؟ (رویا ابراهیمى)  

اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1896
  • مطالب مشابه: سادگی
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
همه رفتند، فقط من عقب قافله ام بی حواسم، لم، ت و بی حوصله ام حاصل عمر مرا در چمدانت بستی آه، بدجور زمین خورده این فاصله ام هیچ بعد تو دنیای مرا درک نکرد سالها رفته، ولی حل نشده مسئله ام عشق تصمیم گرفته ست که ویران بشوم چند سالی ست که روی گسل ز له ام چند سالی ست که تو قله نشینی و هنوز لنگ لنگان وسط دامنه هایت یله ام قاصدکها خبر جشن تو را آوردند کاش می شد که به گوش ت برسد هلهله ام! تو پس از من همه جا قافله سالار شدی من ولی بی تو همیشه عقب قافله ام (حسنا محمد زاده)

اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1882
  • مطالب مشابه: عقب قافله
  • کلمات کلیدی: قافله
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
به نام بعضی ها و به کام بعضی ها حلال بعضی ها و حرام بعضی ها اساس کار جهان نابرابری بوده ست سند زدند جهان را به نام بعضی ها سلام گرگ بعید است بی طمع باشد صلاح نیست جواب سلام بعضی ها به غیر سایه من هیچ رفیقم نیست مرام هم انصافاً مرام بعضی ها غروب را خود خورشید خون به دل کرده ست طلوع می کند از پشت بام بعضی ها دویدن من و در جا زدن شبیه هم اند رسیدن است ولی سهم گام بعضی ها طبیعی است که آدم حسو بشود به عمر خوشبختی مدام بعضی ها جناب قاضی ما را به هیچ مجرم کرد و رد شد آسان از اتهام بعضی ها هزار جور گلایه هنوز مانده و من سکوت به احترام بعضی ها (سعید حیدرى ساوجى) 

اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1907
  • مطالب مشابه: بعضی ها
  • کلمات کلیدی: بعضی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
به دور از غم میان جمعی و خوشحال و خندانی تو از یک آدم بی همدم تنها چه می دانی؟ اگرچه تلخ می گویی و دورم می کنی، اما به چشمانت نمی آید که قلبی را برنجانی به هر می رسم، نام تو را با ذوق می گویم شبیه اولین تکلیف یک طفل دبستانی چه رازی عشق دارد با خودش تا حرف قلبت را نمی گویی پشیمانی و می گویی پریشانی؟ ی که عزم رفتن کرده، با منت نمی ماند نمی گویم بمانی، چون که می دانم نمی مانی خیال خام من این بود پنهانت کنم، اما نمی دانم چرا از پشت هر شعرم نمایانی (سیدتقی سیدی)

اطلاعات

با کدامین شانه بهتر می کنی دیوانه ام؟ موی تو شانه کنم یا سر نهی بر شانه ام؟ گرمی این بازدمهایت به روی شانه ام مثل شمعی می زند آتش مرا، پروانه ام! (صمد محمدی)

اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1903
  • مطالب مشابه: شانه
  • کلمات کلیدی: شانه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
با من دیوانه غمها هم غریبی می کنند سایه ها هم در نبودت خودفریبی می کنند در فراق دستهای مهربانت، نازنین! شمعدانی های گلدان ناشکیبی می کنند این غزل را شکل تو ترسیم ، ماه من! سارها هم در هوایت عندلیبی می کنند خاطراتت هیزمان آتش دلتنگی اند با من‌ شوریده امشب نانجیبی می کنند (مرتضی شاکری)

اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1910
  • مطالب مشابه: خودفریبی
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست! همه دریا از آن ما کن ای دوست! دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا به خون، پروا کن ای دوست! کنار چشمه ای بودیم در خواب تو با جامی ربودی ماه از آب چو نوشیدیم از آن جام گوارا تو نیلوفر شدی، من اشک مهتاب تن بیشه پر از مهتابه امشب پلنگ کوه ها در خوابه امشب به هر شاخی دلی سامون گرفته دل من در تنم بیتابه امشب (سیاوش رایی)

اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1911
  • مطالب مشابه: امشب
  • کلمات کلیدی: دریا ,امشب ,دوست
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ای دل! گر از آن چاه زنخدان به درآیی هر جا که روی، زود پشیمان به درآیی هشدار که گر وسوسه عقل کنی گوش آدم صفت از روضه رضوان به درآیی شاید که به آبی فلکت دست نگیرد گر تشنه لب از چشمه حیوان به درآیی جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح باشد که چو خورشید درخشان به درآیی چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت کز غنچه چو گل م و خندان به درآیی در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد وقت است که همچون مه تابان به درآیی بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی تا بو که تو چون سرو امان به درآیی حافظ مکن شه که آن یوسف مه رو بازآید و از کلبه احزان به درآیی (حافظ)

اطلاعات

  • منبع: http://asheghanehaye-halghaviz.persianblog.ir/post/1919
  • مطالب مشابه: شب هجر
  • کلمات کلیدی: درآیی ,درآیی حافظ
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
‌خورشید شکفته در هوایم، به به! با کتری و شعله هایم، به به! صبحانه من "صبح بخیر"ی از توست با نام تو شیرین شده چایم، به به! (شهراد میدری)

اطلاعات

جستجوهای اتفاقی