ᗩᑌᖇoᖇᗩ

اسمش رو در کنار ماهی سیاه کوچولو زیاد شنیده بودم. تا اینکه جان یه خصیصه رو مثال زد و گفت مثل ماهی سیاه کوچولو ... این مثال کنجکاویمو بیشتر کرد و بالا ه خوندمش. ماهی سیاه کوچولو میتونست نماد ی باشه که نمیخواد خودش رو با مرزها محدود کنه، فکرش فراتر از حصار دورشه... دیروز توی طاقچه دنبال یه کتاب خوب برای خوندن میگشتم که چشمم خورد به اسم "صمد بهرنگی" و کتاب تلخون. با اینکه علاقه چندانی به داستان خوندن ندارم، برای اینکه بیشتر با کارای بهرنگی آشنا بشم شروع به خوندن. تلخون هم تقریبا نمادها و آرمان هایی شبیه ماهی سیاه کوچولو داشت. همون تلاش برای کنده شدن از محیط و اعتلا ...دختری که شش خواهر داره و شبیه هیچ کدومشون نیست. متفاوته و مبارزه میکنه برای رسیدن به چیزی که در نظرش آرمانیه. نثر تا حدودی متفاوت کتاب باعث شد مشتاق بشم نویسنده رو بیشتر بشناسم. و چه شناختن غم انگیزی بود... از دیروز همش به این فکر میکنم که اگه بود سال بعد تولد هشتاد سالگیشو جشن میگرفت... 


صمد بهرنگی متولد سال 1317، در سال 1346 و در 29 سالگی در آب های ارس غرق میشه. درباره غرق شدنش حرف و حدیث زیاد بوده ظاهرا... نمیدونم چرا دونستن نحوه مرگش انقد منو غمگین کرده... 


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/94
  • مطالب مشابه: حیف شد که نیستی
  • کلمات کلیدی: ماهی ,کوچولو ,سیاه ,بهرنگی ,خوندن ,اینکه ,سیاه کوچولو ,ماهی سیاه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
بهار دارد از راه می رسد، نمیدانم لحظه تحویل سال، توی ذهن آدم ها چه میگذرد، اما تو خوب میدانی که من، وقتی سال قبلم را تحویل می دهم، با افتخار سرم را بالا می گیرم و می گویم: یک سال دیگر عشق تو را کنج دلم نگه داشتم ماه ی من ...



*محبوبم؛
اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند
زیاد فکر نکن !
مغرور، به ایشان بگو:
دوستم دارد
بسیار دوستم دارد ...


#نزار_قبانی


** باز هم زائرت نیستم، از دور سلام .... السلام علیک یا سلطان


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/91
  • مطالب مشابه: ماه جانم
  • کلمات کلیدی: دوستم دارد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

خواننده محترم میفرماید : "هم دورو و دورنگِ هم خیلی زرنگِ هم دلش چه سنگِ هم با من بجنگِ بجنگِ بجنگِ هم نامهربونِ هم آفتِ جونه هم با دیگرونِ"

خب تو چرا خوشحالیییییی؟ چرا داری با ضرب میخونیییییی؟ با این اوصاف که باید بری از غصه بمیری :| وا :| احتمالا ملت هم تو عروسی باهاش می ن. آره؟؟


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/92
  • مطالب مشابه: تو چرا خوشحالی؟؟
  • کلمات کلیدی: بجنگِ ,بجنگِ بجنگِ
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بالا ه اکران نوروزی ماجرای نیمروز شروع شد و بسیااااار خوشحالم که بعد از تحویل پایان نامه به و داورا، این رو در اولین روز اکرانش دیدم. چه م ی بود این ... پیشنهاد میکنم اگه میخواید رو اگاهانه ببینید این کلید واژه ها رو سرچ کنید : کشمیری، کلاهی، عباس زری باف، سازمان مجاهدین، داد 1360، عملیات قطع الراس، عملیات ی



اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/93
  • مطالب مشابه: ماجرای نیمروز
  • کلمات کلیدی: ,ماجرای نیمروز
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

راستی گفته بودمت ، هر زمان که شعله نگاه تو، از پسِ سیاهی نبودنت زبانه می کشد، کوه و جنگل و گل و درخت، با قصیده های عاشقی به لب، سر بر آستان چشم های تو ،سجود می کنند...





اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/89
  • مطالب مشابه: راستی ...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
بهار دارد از راه می رسد، نمیدانم لحظه تحویل سال، توی ذهن آدم ها چه میگذرد، اما تو خوب میدانی که من، وقتی سال قبلم را تحویل می دهم، با افتخار سرم را بالا می گیرم و می گویم: یک سال دیگر عشق تو را کنج دلم نگه داشتم ماه ی من ...





*محبوبم؛
اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند
زیاد فکر نکن !
مغرور، به ایشان بگو:
دوستم دارد
بسیار دوستم دارد ...


#نزار_قبانی

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/91
  • مطالب مشابه: ماه جانم
  • کلمات کلیدی: دوستم دارد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

خیلی حرف گوشه دلم مونده بود، ولی الان دیدم دو تا از وبلا ی که دنبال میکنم حرفای دل من رو به شکل زیباتری از من گفته بودن، پس دیگه نمی نویسم... فقط اون دو تا پست رو بعلاوه یه پست قدیمی از وبلاگ لافکادیو معرفی میکنم ...

 

درخت مهربانی را بکار - منِ تو

به خاطر لبخند جاسمین - لافکادیو (پست قدیمیه ولی متناسب بود با پست بالا)

بخند - tedext

 

یادمون باشه برای مهربونی ، منتظر اقدام ت و نظام و حکومت نباشیم، مهربونی خیلی ساده تر ازاین حرفاست... و شاید خدا منتظر باشه ما یه اپسیلون مهربونی ج کنیم تا کرور کرور مهربونی رو سرمون بباره ... یادمون باشه اگه الان درد و رنج های دوستان و اطرافیان خودمون رو نادیده می گیریم (که در یک اعتراف تلخ باید بگم خیلی هامون به این نادیده گرفتن عادت کردیم) باید مطمئن باشیم که وقتی به مقام و منصبی هم برسیم مردم رو نادیده خواهیم گرفت ...

 

+ یه فایل صوتی کوتاه به مناسبت سالگرد شهادت حاج همت بزرگوار ...

 

 


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/86
  • مطالب مشابه: حرف هایی که شما گفتید ...
  • کلمات کلیدی: مهربونی ,فایل ,نادیده ,خیلی ,باشه ,یادمون باشه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

چقدر اینطور صدا زدنت را دوست دارم ...  یا الهی و سیدی و مولای و مالک رقی... یا من بیده ناصیتی، یا علیما بضری و مسکنتی، یا خبیرا بفقری و فاقتی..*. تو تنها ی هستی که هرچه بیشتر جلویت به فقر و بیچارگی ام اعتراف میکنم، آرام ترم ... آرام ترم که اعتراف کنم همه وجودم تحت فرمان و اختیار توست ... آرام ترم که اعتراف کنم من در مقابل تو به خاک افتاده ای بیش نیستم ... به خاک افتاده ای که آنقدر به درگاهت زاری می کند تا دست نوازشت را روی سرش بکشی و سرش را بر زانوی مهر بیکرانت بگذاری ...


*اى خداى من اى سرور من،اى مولاى من و اختیار دارم،اى ى که مهارم به دست اوست،اى آگاه از پریشانى و ناتوانى ام، اى داناى تهیدستى و نادارى ام.... (کمیل)


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/87
  • مطالب مشابه: تو را اینطور صدا میزنم ...
  • کلمات کلیدی: آرام ,اعتراف
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

راستی گفته بودمت ، هیچ برای من، "تو" نمی شود؟ 


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/88
  • مطالب مشابه: راستی...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

راستی گفته بودمت ، هر زمان که شعله نگاه تو، از پسِ سیاهی نبودنت زبانه می کشد، کوه و جنگل و گل و درخت، با قصیده های عاشقی به لب، بر آستان چشم های تو ،سجود می کنند...





اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/89
  • مطالب مشابه: راستی ...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بسم رب الغربا...

نفرین بر قلمی که بار روایت این درد را به دوش میکشد. چه سخت است روایت دردی که همه میشناسندش، همانند آفت سوزان بر پیکری . برای روایت این درد باید بشکافی‌اش. باید لایه‌ لایه از هم جدا کنی زخم‌های کهنه این درد را، اما کدام قلم را یارای جدا میخ در از .... یا علی مددی!


ادامه مطلب

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/83
  • مطالب مشابه: وای مادرم ...
  • کلمات کلیدی: روایت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

واقعا به وضعیتی رسیدم که باید بگم خدایا دقیقا داری با زندگی من چیکار میکنی بگو منم در جریان باشم :))

بعد از اون همه فشاری که اورد که باید قبل از عید دفاع کنی و مجبورم کرد کنکور ا رو بیخیال شم، دقیقا دو روز بعد از آزمون ا، دفاعم رو انداخت بعد از عید ... حس میکنم یه اتفاقایی داره میفته که من نمیتونم آنالیزشون کنم. به هرحال خدایا دمت گرم ... ما که راضی ایم ...


اطلاعات

"گزارش اقلیت" یه که در اون سعی شده تصوری از آینده به نمایش گذاشته بشه. آینده ای که ماشینها میتونن افکار رو به صورت تصویر نشون بدن، و سیستمی طراحی شده که با استفاده از این سیستم و سه پیشگو، همه قتل ها پیش بینی میشن و قاتل ها قبل از ارتکاب قتل دستگیر و زندانی میشن... این همون حکایت های همیشگی جبر و اختیار رو برای من تداعی کرد. جالبه که بازیگر اصلی ،مثل تام کروز، که در نقش جان اندرتون رو بازی میکنه، بارها این جمله رو تکرار میکنه که "هنوز میتونی انتخاب کنی" ... ژانر هم اکشن و علمی تخیلیه :)



از اینجا به بعد رو اگه میخواید رو ببینید، نخونید.

توی این ، یه سیستم جنایت های زمانی وجود داره. این شکلی که سه تا پیشگو، توی یه اتاقی نگهداری میشن، اونا آینده رو می بینن، (البته با توجه به صحنه آ ، احتمالا میتونن آینده رو برای دایره مکانی خاصی ببینن)، سیگنال های مغری اونا برای افراد اون سیستم به تصویر کشیده میشه و اونا میرن و قاتل رو قبل از ارتکاب جرم می گیرن و زندانی میکنن. و توی این سوال مطرح میشه که آیا واقعا اون فرد اگر رها میشد اون قتل رو حتما انجام میداد؟ ممکن نبود که تصمیم دیگه ای و انتخاب دیگه ای داشته باشه. کما اینکه دو شخصیت در همین موقعیت قرار داده میشن و هر دو انتخاب دیگه ای دارن.

مسیری که یک پیشگو، پیش بینی میکنه و "جان" خودش همون مسیر رو میسازه تا میرسه به اون لحظه ی پیش بینی شده، خیلی جالبه ... یاد این موضوع افتادم که ما یه چیزی رو انقد به خودمون تلقین می کنیم که نهایتا همون صحنه ی ساخته شده در ذهنمون رو خلق می کنیم، حالا یا خوب یا بد ... این تضاد در فکر آدم به وجود میاد که اول اون لحظه وجود داشت و من بهش رسیدم یا من اون لحظه رو، خودم ساختم ...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/82
  • مطالب مشابه: minority report
  • کلمات کلیدی: ,آینده ,وجود ,اونا ,لحظه ,میشن ,انتخاب دیگه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بسم رب الغربا...

نفرین بر قلمی که بار روایت این درد را به دوش میکشد. چه سخت است روایت دردی که همه میشناسندش، همانند آفت سوزان بر پیکری . برای روایت این درد باید بشکافی‌اش. باید لایه‌ لایه از هم جدا کنی زخم‌های کهنه این درد را، اما کدام قلم را یارای جدا میخ در از .... یا علی مددی!

اهالی گذر بنی‌هاشم! مرثیه نمی‌خوانم. روایت عشق می‌کنم برای شما! روایت مستندی از عشق! تمام سندهای درگنجه‌مانده و خاک‌خورده‌ی درد را جستجو کرده ام تا میان "ماندن" و "رفتن" یکی را برگزینم!  بنویسم "صبر کن " یا "برو"؟

بگویم صبر کن فاطمه جان؟دستان علی بی پناه‌تر از دیروز است... زینب برای صبوری هنوز دسال است و جای بوسه ات برگلوی حسین خالی‌ست و حسن ....

اما نه... فاطمه جان برو! برو تا خونابه‌های فرق شکافته‌ی علی، دامنت را رنگین نکند. علی بعد از تو تنها نیست... چاه‌ها و نخلستان‌های کوفه تا روز وصال، علی را میزبانند.

برو فاطمه جان که رگ های خونین گلو برای بوسیدن شایسته ترند، و زینب هست برای رساندن پیغام مادر... برو که تازیانه ای و سرِ بر نیزه افراشته‌ای هست تا جان پناه  زینب شود برای خون با ...

برخیزید طفلان بی تاب فاطمه... برخیزید که علی را بیش از  این طاقتی نمانده... برخیزید که دیگر فلک را برای شنیدن "عجل وفاتی سریعا" قراری نیست... برخیزید... آری به‌گمانم بهتر است بگوییم "برو تن پیغمبر خدا، برو که ملائکه برای میزبانی از تو، تمام قد به خدمت ایستاده‌اند".

اما شما را به خدا بر شانه ی علی مگذارید این وسعت عالم‌گیر درد را ... این ماه قد خمیده را یارای بلند این تابوت نیست ... مگر نمی دانید که سنگینی تمام دردهای عالم در این پیکر نیلگون نهفته‌ست...

صبرکن علی جان... این تابوت که در ظلمت شب به دوش می‌کشی پیکر در هم ش ته زهرای تو نیست... سند بی‌آبرویی زمین است این یاس کبود تو...

حالا که میروی لااقل بگو بر کدامین خاک سر بگذارم و مرثیه‌ی "پهلو ش ته مادرم " سر دهم ... بر کدامین خاک...

 


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/83
  • مطالب مشابه: وای مادرم ...
  • کلمات کلیدی: روایت ,فاطمه ,برخیزید ,تمام
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

همه آدما یه وقتایی کم میارن، یه وقتایی دلشون میخواد الکی قهر کنن، الکی دعوا کنن، بقیه رو چپ چپ نگا کنن، حرف نزنن، بد قلقی کنن،... هر ی اینجور مواقع دلش میخواد یه مدلی باهاش برخورد بشه، یکی دلش میخواد بیان ازش بپرسن چی شده تا کلی حرف بزنه و دلش سبک بشه ، یکی دلش میخواد باهاش حرف بزنن از در و دیوار تا آروم شه، یکی دلش میخواد باهاش بری بیرون قدم بزنی سرحال بشه، دوستِ خوب واسه همین روزاست... دوست خوب، دوستِ این روزای منه که همه بدقلقی های منو تحمل میکنه، میخنده، سکوت میکنه، بهم تیکه نمیندازه، شاید ته دلش ازم ناراحت میشه ولی به روم نمیاره ... دوستِ خوب، بزرگترین ثروتِ این روزای منه ...



*پیشنهاد : عادتای دوستاتون رو بشناسید، بعضی وقتا گیر دادن به ی برای حرف کشیدن ازش، پیله بهش برای همدردی ، و  دلسوزی های بدون شناخت، فقط میره رو مخش...  بعضی وقتا فقط همین یه مورد دوستتون رو ازتون فراری میکنه ... اگه میخواید کمک حال ی باشید، طبق نیاز اون طرف باهاش رفتار کنید نه طبق اخلاق و عادت خودتون...



اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/72
  • مطالب مشابه: دوستِ خوب ...
  • کلمات کلیدی: میخواد ,دوستِ ,کنن، ,باهاش ,بعضی وقتا ,میخواد باهاش
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

واقعا به وضعیتی رسیدم که باید بگم خدایا دقیقا داری با زندگی من چیکار میکنی بگو منم در جریان باشم :))

بعد از اون همه فشاری که اورد که باید قبل از عید دفاع کنی و مجبورم کرد کنکور ا رو بیخیال شم، دقیقا دو روز بعد از آزمون ا، دفاعم رو انداخت بعد از عید ... حس میکنم یه اتفاقایی داره میفته که من نمیتونم آنالیزشون کنم. به هزحال خدایا دمت گرم ... ما که راضی ایم ...


اطلاعات

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

اطلاعات

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/75
  • مطالب مشابه: خود نویس !
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

می پرسد خواهر کوچیکه الان چه رنگی هستی؟ میگویم خا تری..می گوید این موزیک را گوش کن، چشم هایت را ببندبرو توی یک جنگل، ساعت هفت صبح، با تلالو خورشید از بین درخت ها ، و یک چشمه زلال، چشمانم را می بندم، توی جنگل راه می روم، نور کم رمق خورشید جنگل را روشن کرده، من می دوم و فریاد میزنم، فریادهایی نامفهوم، تو هم آنجایی، دستت را می گیرم و میگویم بدو باید برویم سمت قله ی آن کوهی که پشت این درخت هاست ... پاهایم را توی آب چشمه می گذارم، نوازش جریان آب را روی پاهایم حس میکنم، آهویی را آن جا می بینم، دنبالش می دوم، فرار می کند، روی زمین دراز می کشم، به آسمان خیره می شوم که از لابلای درخت ها پیداست... به خودم که می آیم می بینم صورتم خیس شده از اشک...



می پرسد حالا چه رنگی هستی؟ میگویم بی رنگ ...
می گوید با یک قایق تنها برو توی اقیانوس پارو بزن، با این اهنگ...

دریای آبیِ آبی، با یک خورشید قشنگ، و ابرهای سفید بالای سرت، تماشا کن و پارو بزن و بعد برس به هرچه که دوست داری...
پارو میزنم وسط اقیانوس، دور و برم تا چشم می بیند آبیِ دریاست، کمی که جلوتر می روم یک جزیره پیدایش می شود، قایقم را در ساحلش می گذارم و می روم توی جزیره، قدم میزنم، می دوم، می م، می چرخم، می چرخم ، می چرخم، پرواز میکنم، می روم توی ابرها... محو می شوم از روی زمین...
می پرسد حالا چه رنگی هستی؟ می گویم سفید ....


  + +


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/76
  • مطالب مشابه: تو همیشه هستی
  • کلمات کلیدی: فایل ,درخت ,پارو ,خورشید ,میگویم ,رنگی ,رنگی هستی؟ ,آورد param ,فراهم آورد ,توسط پلاگین ,param name ,autostart value false ,name autostart value ,رنگی هستی؟ میگویم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

 من پیمان بستم و پیمانه ش تم، قبول، ولی تو... تو که انیسِ بی مونسی های من بودی، تو که رفیقِ بی رفیقی هایم بودی، تو که از مادر مهربان تر بودی برای من، حق بده که باور نکنم مرا در آتش خشمت می سوزانی ... بارها و بارها این * را دیده ام، هی با خودم می گویم این مخلوق توست با این همه مهربانی... وقتی بنده تو می تواند با دشمنش مهربانی کند، تو که ارحم الراحمینی چطور می شود که دشمنت نه، بنده ات را ...

می گویند باید در خوف و رجا بود، در خوف عذاب و در رجای رحمت، راستش را بگویم هرچه سعی میکنم این آیات عذابت مرا نمی ترساند، فقط یک جمله است که روزگارم را سیاه می کند، "فَهَبْنى یا اِلهى وَ سَیِّدِى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى صَبَرْتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِکَ" **.... چه کنم اگر آن روز در گوشم کنی : الیوم نن م کما نسیتم لقاء یومکم هذا ***....



پاورقی:

* دفاع شهید بیضایی، شهید بزرگوار م ع حرم، از اسیر ی

** اى خدا و آقا و مولا و پروردگارم،بر فرض که بر عذابت شکیبائى ورزم،ولى بر فراقت چگونه صبر کنم (دعای کمیل)

*** همان‏گونه که دیدار امروزتان را فراموش کردید امروز شما را فراموش خواهیم کرد(سوره جاثیه - آیه 34)


پی نوشت:

اَفَتُراکَ سُبْحانَکَ یا اِلهى وَ بِحَمْدِکَ تَسْمَعُ فیها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ سُجِنَ فیها بِمُخالَفَتِهِ وَ ذاقَ طَعْمَ عَذابِها بِمَعْصِیَتِهِ وَ حُبِسَ بَیْنَ اَطْباقِها بِجُرْمِهِ وَ جَریرَتِهِ وَ هُوَ یَضِجُّ اِلَیْکَ ضَجیجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِکَ وَ یُنادیکَ بِلِسانِ اَهْلِ تَوْحیدِکَ وَ یَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِرُبُوبِیَّتِکَ ....


آیا این چنین است،اى خداى منزّه،و ستوده که در دوزخ بشنوى صداى بنده مسلمانى که براى مخالفتش با دستورات تو زندانى شده و مزه عذابش را به خاطر نافرمانى چشیده و میان درکات دوزخ به علّت جرم و جنایتش محبوس شده،و حال آنکه در درگاهت سخت ناله مىزند،همچون ناله آنکه آرزومند رحمت توست (دعای کمیل )




اطلاعات

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/79
  • مطالب مشابه: گنجشکک اشی مشی
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بهش میگم از یه شرکت ی مشاور زنگ زدن چند تا سوال پرسیدن و گفتن که هرچند ما نیروی با سابقه کار میخوایم ولی با توجه به رزومه تون، بعد از بررسی های بیشتر و کامل شدن رزومه ها شاید با شما تماس بگیریم برای مصاحبه حضوری. میگه فقط اینجا رو اگه رفتی مصاحبه لااقل چادر معمولی سرت کن، میگم مگه چادرم غیر معمولیه؟ میگه آره دیگه از این چادرای مامانا سرت کن، نه چادر عربی. چادر عربی دیگه اصل جنسه. الان تو شرکتای بزرگ تهران خانوما دیگه حجاب ندارن، کارفرما خیلی نمی پسنده توی شرکتش دو دستگی ایجاد بشه، راحت بهت بگم : ممکنه به خاطر چادری بودنت ردت کنه ...


آهی از عمق جان میکشم ...نه به خاطر اینکه از این حرفش میترسم یا نگران میشم، چون سال هاست که با محدودیت هایی که جامعه به خاطر چادرم برای من ساخته دارم مبارزه میکنم ، بلکه به خاطر اینکه قرار نبود اینجوری بشه وضعمون ...



*شاید چادر شرط لازم برای حجاب کامل نباشه، اما علاقه منه، دوست عزیزی که نعره بیان سر میدی و خودت بقیه رو به خاطرعقایدشون متهم میکنی، فرض کن چادرِ از نظر تو اشتباهِ من، بیان منه ، لااقل تو هم به من احترام بذار، من نه مشنگم، نه پشت کوهی، نه عقب مونده، نه متحجر، هرچند که این لیبل هایی که از شما به ما میچسبه افتخار ماست و ذره ای اهمیت نداره واسه ما، ولی فقط کمی ژست های روشنفکری که می گیری رو رعایت کن ...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/74
  • مطالب مشابه: دو دستگی ...
  • کلمات کلیدی: خاطر ,چادر , بیان ,خاطر اینکه ,چادر عربی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

* کهف ال را تا این حد هیجان انگیز ندیده بودم. کاملا سفیدپوش و با جاده ای پر از برف هایی که هیچ جای پایی رویشان نبود. به قدری هیجان زده شده بودم که دلم میخواست زمان همانجا متوقف شود ... کهف ال یی پر از سکوت و پر از مه ...


** تئاتر غبار را در تالار وحدت دیدیم ... نمایش آیینی و روایتی متفاوت از ماجرای "کوچه و در "... بعد از اجرا اگر اشتباه نکنم کارگردان تئاتر پدر و مادر شهید علی تبار -یکی از ی پلاسکو- را روی سن دعوت کرد و از آنان قدردانی د. دمشان گرم و دلشان آباد... یک نکته ای هم اینجا برایم جالب بود. از کی تا حالا ما ایرانی ها برای شادی روح ی دست میزنیم ؟!


*** تا بحال با راننده تا ی های خانم هم صحبت نشده بودم. آن هم از نوع "نق نزننده"شان. راجع به خلاقیت هایش در بازاری و واسطه گری در مسائل حمل و نقل و کانال تلگرامی که برای رونق دادن به کارش زده بود و ... حرف زد. چقدر خوشحال و راضی بود... این همه اختلاف بین آدمهایی که حتی خطی که در آن رانندگی می کنند هم یکی ست، برایم عجیب بود. یک جمله ای هم گفت که به سختی خودم را کنترل که نخندم یا ع العمل خاصی نشان ندهم از این تعبیرش. میگفت "من با همه مدل آدمی کار میکنم، با همه اقشار، مخصوصا خانوم ها، حالا چه خانوم های خوشتیپ، چه خانوم های مذهبی " !!


****امروز یتیم خانه ایران در اکران شد ... بعد از تئاتر سنگین ب، واقعا گنجایش این حجم از تاثر را نداشتم. چقدر سخت بودن دیدن این لحظه ها...برای روشن شدن بخش خاصی از حافظه تاریخی و وجدان، دیدنش لازم است. لااقل من که تابحال از این زاویه به موقعیت کنونی وطنم نگاه نکرده بودم.


***** برنامه ریزی ام به عنوان یک شخص در آستانه دفاع واقعا تکان دهنده است!!!! دیروز صبح کهف ال ، عصر تئاتر، امروز هم که یتیم خانه ایران... فاعتبروا یا اولی الابصار...


بعدا نوشت : دیروز بعد از چند سال به یاد عشق دوران نوجوانی ، دربی را نصفه و نیمه دیدم :) مرسی از استقلال که این بار را برد تا "بعد از چند سال"م شیرین باشد ...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/71
  • مطالب مشابه: break
  • کلمات کلیدی: خانوم ,تئاتر ,خانه ایران ,یتیم خانه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

همه آدما یه وقتایی کم میارن، یه وقتایی دلشون میخواد الکی قهر کنن، الکی دعوا کنن، بقیه رو چپ چپ نگا کنن، حرف نزنن، بد قلقی کنن،... هر ی اینجور مواقع دلش میخواد یه مدلی باهاش برخورد بشه، یکی دلش میخواد بیان ازش بپرسن چی شده تا کلی حرف بزنه و دلش سبک بشه ، یکی دلش میخواد باهاش حرف بزنن از در و دیوار تا آروم شه، یکی دلش میخواد باهاش بری بیرون قدم بزنی سرحال بشه، دوستِ خوب واسه همین روزاست... دوست خوب، دوستِ این روزای منه که همه بدقلقی های منو تحمل میکنه، میخنده، سکوت میکنه، بهم تیکه نمیندازه، شاید ته دلش ازم ناراحت میشه ولی به روم نمیاره ... دوستِ خوب، بزرگترین ثروتِ این روزای منه ...



*پیشنهاد : عادتای دوستاتون رو بشناسید، بعضی وقتا گیر دادن به ی برای حرف کشیدن ازش، پیله بهش برای همدردی ، و  دلسوزی های بدون شناخت، فقط میره رو مخش...  بعضی وقتا فقط همین یه مورد دوستتون رو ازتون فراری میکنه ... اگه میخواید کمک حال ی باشید، طبق نیاز اون طرف باهاش رفتار کنید نه طبق اخلاق و عادت خودتون...


موقت : مهلت ثبت نام اعتکاف مسجد تهران تا 6 اسفند با ظرفیت محدود تمدید شد : کلیک


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/72
  • مطالب مشابه: دوستِ خوب ...
  • کلمات کلیدی: میخواد ,دوستِ ,کنن، ,باهاش ,بعضی وقتا ,میخواد باهاش
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

کل بلوک را اتاق به اتاق میگردم برای شمارش تعداد افراد متقاضی کتاب که لیست را برای ید تحویل بدهم، میرسم به اتاق ن، بعد از کلی احوالپرسی :

+جالبه برام که تو کلاس رو نمیای، تو که اهل قرآنی

×اخه من از بچگی قرآن کار و مقام هم دارم

+خب بیا ما از تو یاد بگیریم

× فیچرای کلاستو بگو

 + بابا فیچررر ، دورهمی فصیح خوانی و تجوید قرآن رو کار میکنیم

  ×آخه ما که بلد نیستیم مثلا من تازه فهمیدم ض رو باید شبیه دال تلفظ      کرد

 کمی ته دلم لجم میگیرد از اینکه نمیخواهد قبول کند یا حتی احتمال بدهد ی شاید بیشتر از او بلد باشد

  +(با خنده) خب اگه از اول سال کلاس رو اومده بودی اینو تازه نمی فهمیدی

× تو باید اول سال میومدی اینا رو میگفتی

+اول سال هم الف اومد و همه اینا رو توضیح داد 

با شک چیزهایی می گوید راجع به اینکه یادش نمی آید و ا سر:

  ×به هرحال فکر نکنم بیام سرم شلوغه

خیلی به این فکر میکنم که چرا فقط ایراد میگیریم و فرافکنی میکنیم... از اول بگو دلم نمیخواهد شرکت کنم. ایرادهای بنی ی ... هیچوقت اهل مدارا با ادم های خاص و طلبکار نبوده ام 



اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/73
  • مطالب مشابه: خاص...
  • کلمات کلیدی: اتاق
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

* کهف ال را تا این حد هیجان انگیز ندیده بودم. کاملا سفیدپوش و با جاده ای پر از برف هایی که هیچ جای پایی رویشان نبود. به قدری هیجان زده شده بودم که دلم میخواست زمان همانجا متوقف شود ... کهف ال یی پر از سکوت و پر از مه ...


** تئاتر غبار را در تالار وحدت دیدیم ... نمایش آیینی و روایتی متفاوت از ماجرای "کوچه و در "... بعد از اجرا اگر اشتباه نکنم کارگردان تئاتر پدر و مادر شهید علی تبار -یکی از ی پلاسکو- را روی سن دعوت کرد و از آنان قدردانی د. دمشان گرم و دلشان آباد... یک نکته ای هم اینجا برایم جالب بود. از کی تا حالا ما ایرانی ها برای شادی روح ی دست میزنیم ؟!


*** تا بحال با راننده تا ی های خانم هم صحبت نشده بودم. آن هم از نوع "نق نزننده"شان. راجع به خلاقیت هایش در بازاری و واسطه گری در مسائل حمل و نقل و کانال تلگرامی که برای رونق دادن به کارش زده بود و ... حرف زد. چقدر خوشحال و راضی بود... این همه اختلاف بین آدمهایی که حتی خطی که در آن رانندگی می کنند هم یکی ست، برایم عجیب بود. یک جمله ای هم گفت که به سختی خودم را کنترل که نخندم یا ع العمل خاصی نشان ندهم از این تعبیرش. میگفت "من با همه مدل آدمی کار میکنم، با همه اقشار، مخصوصا خانوم ها، حالا چه خانوم های خوشتیپ، چه خانوم های مذهبی " !!


****امروز یتیم خانه ایران در اکران شد ... بعد از تئاتر سنگین ب، واقعا گنجایش این حجم از تاثر را نداشتم. چقدر سخت بودن دیدن این لحظه ها...برای روشن شدن بخش خاصی از حافظه تاریخی و وجدان، دیدنش لازم است. لااقل من که تابحال از این زاویه به موقعیت کنونی وطنم نگاه نکرده بودم.


***** برنامه ریزی ام به عنوان یک شخص در آستانه دفاع واقعا تکان دهنده است!!!! صبح کهف ال ، عصر تئاتر، امروز هم که یتیم خانه ایران... فاعتبروا یا اولی الابصار...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/71
  • مطالب مشابه: break
  • کلمات کلیدی: خانوم ,تئاتر ,خانه ایران ,یتیم خانه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

من آسمان واژه هایم را برای تو به آتش کشیده ام تا از خا ترش، سیمرغی سر برآورد و برای تو ناله فراق سر دهد ... وگرنه مرا و واژه های مرا، یارای گفتن از نبودنت نیست... بعد از تو چه مانده از من، جز سایه ای که در غوغای نبودنت، از پوچیِ "بودن " ها، بی صدا عبور می کند ... بعد از تو چه مانده از من جز شبحی غرق در بیقراری، که بعد از خداحافظی ات از هر سلامی گریزان است ... می بینی که آدم ها چه می خواهند از من ؟ خنده های پوشالی، حرف های تکراری...  خنده های بعد از تو مگر چیزی ست جز نمکی بر زخم لب هایی به هم دوخته شده... حرف های بعد از تو مگر چیزی ست جز بر هم زدن سکوتی که صدای خاطره های تو را فریاد می زند ... آه از دلی که بعد تو بند بند وجودم را زخمه می زند تا نوای دلتنگی اش را به گوش فلک برساند ...





اطلاعات

یادت باشه ... وقتی ی رو مجبور کردی نبودنتو تمرین کنه، دیگه هیچوقت براش آدم قبل نمیشی ... هیچوقت ...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/68
  • مطالب مشابه: مونولوگ 2
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
لاسلو: فکر کنم پیام ترانه ی یک شنبه ی غم انگیز رو فهمیدم
ایلونا: همونی که اندراش دنبالش بود؟
لاسلو: آهنگ میخواد بگه هر آدمی برای خودش شان و غرور داره، آدم زخمی میشه، بهش توهین میشه با این وجود همه ی اینا رو میتونه تا لحظه ی آ تحمل کنه، ولی وقتی آدم پشت سر هم بد میاره، بهتر قید این دنیا رو بزنه و بره... اما با غرور...
 

اطلاعات

به مرحله ای رسیده ام که وقتی گوشی زنگ میخورد جواب نمی دهم، یک ربع خودم را جمع و جور میکنم، خودم را به اندازه ی چند تا خنده شارژ میکنم بعد با طرف مقابل تماس می گیرم... معمولا اینجور وقت ها یکی دو روزه خودم را به ح عادی بر میگردانم اما این بار فشار کارها باعث شده نتوانم تمرکز کنم. اصلا نمی فهمم چه چیزی دارد اعماق وجودم را آزار می دهد... باید دست از تایپ بردارم، قلم را دستم بگیرم و چندین صفحه بنویسم تا شاید از دل آن ها بفهمم چه بر سر روحم آمده ...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/70
  • مطالب مشابه: مونولوگ 3
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
یکی دو ساعتی از تاریک شدن هوا گذشته بود. وسط بلوار کشاورز راه می رفتیم و مثل اکثر اوقات من می شنیدم و او می گفت... در مسیر صحبت هایش راجع به جبر و اختیار، رسید به اینجا که مثلا یک سری دعاها هست که میخوانند تا مهرشان به دل ی که دوستش دارند بیفتد. میگفت این دعا برای به دست آوردن ی هم جزء گزینه هایی ست که خدا از جبر سر راه ما قرار داده و ما به اختیار یکی از این گزینه های جبری را انتخاب می کنیم. داشت از غمِ دوست داشتن و به دست نیاوردن ی می گفت... مشغول گفتن این حرف ها بود که از کنار پسری رد شدیم که در آن سرمای کلافه کننده روی نیمکتی وسط بلوار لم داده بود و با لبخندی که کل صورتش را پوشانده بود و امواجی که تا شعاع چند متری اش را پر کرده بود از حس خوب، سرگرم پیام دادن بود... یادم می آید این لبخند و این امواج را فقط یک بار دیگر دیده بودم و حس کرده بودم. یکی دوسال قبل که در راه آهن مشهد نشسته بودم، در تمام دو سه ساعتی که من کلافه از تاخیر قطار  به در و دیوار زل زده بودم، آقایی کنار محل شارژ موبایل، آویزان به سیم شارژر، ایستاده بود و تمام مدت همین لبخند روی لبش بود و امواج مثبتش را کاملا میشد در تمام فضا حس کرد... با گفتن "نظرت چیه" مرا از افکارم بیرون کشید و من فقط یک جمله احتمالا بی ربط تحویلش دادم : "آدم هایی که طعم عشق واقعی را می چشند، خیلی خوشبختند. حتی آن هایی که به عشقشان نمی رسند..."

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/60
  • مطالب مشابه: سلام بر عشق...
  • کلمات کلیدی: تمام ,هایی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست

این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟





ادامه مطلب

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/61
  • مطالب مشابه: این چندمین شب است ....
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
جشنی در ب ا کرده بودن به بهانه دهه فجر و انقلاب، که در واقع مراسمی بود برای بررسی موضوع ازدواج و سخنرانی آقای ای سخنران بسیار معروف و تریبون آزاد در مورد همین موضوع. جشن از ساعت یک و نیم تا پنج برنامه ریزی شده بود، و قرار بود این آقای ای ساعت سه و ربع سخنرانی شون رو شروع کنند، جمع بندی کنند و بعد از اون به سوالات دانشجویان در تریبون آزاد جواب بدن.
ادامه مطلب

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/62
  • مطالب مشابه: توی همون قاب بمون لطفا ...
  • کلمات کلیدی: تریبون آزاد ,آقای ای
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

او که از رفتن تو سود زیادی برده

مرد سیگار فروش سر بازارچه است...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/63
  • مطالب مشابه: بیت امشب ...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



زشت است که شاعر وسطِ خواندن یک شعر
با آمدن واژه ی برگرد بگرید

زشت است، ولی زشت تر این است که عشقت
بر شانه ی یک آدم نامرد بگرید...

****

هرچند که من مُرده ام از دوری ات امّا
برگرد که آغــوش تو یک جور مـــَـعاد است..


****

از تع ر خواب ها پیداست
خانه ام را اب میخواهی...

خانه ام را اب میخواهی؟
دست در دستِ دیگری برگرد...

دست در دستِ دیگری برگرد
خانه ام را اب خواهی کرد...

****

بیا، برگرد، با هم گاه... با هم راه... با هم...، آه!
مرا دور از تو خواهد کـُشت «با هم»های بعد از تو...


****

به کجا علم سخن یاد گرفتی که هنوز
ظاهرا معنی "برگرد" نمیدانی چیست...

اطلاعات



این برای من که فقط سالی دو سه بار ایرانی می بینم، اونم فقط توی سینما، آشتی دوباره ای بود با سینمای ایران ... دوسش داشتم :) بازی هاشون حرفه ای بود، حتی بازی سحر احمدپور که اولین تجربه بازیگریشه و خودش توی مصاحبه ش گفته بود : "تا به حال هیچ گاه حتی کلاس بازیگری نرفتم و تجربه حضور در هیچ اثر هنری را نداشتم، اما در این اثر جلیلوند در ابتدا چهره‌ام را مورد تائید قرار  داد و بعد از آن سه بار تست دادم و قبول شدم" (در ضمن ایشون اون سال تنها بازیگر چادری حاضر توی جشنواره فجر بودن)
سه تا روایت توی این به تصویر کشیده میشه، ماجرای یه دختر که با ش زندگی میکنه، داستان یه زن که شوهرش فلج شده، و داستان یه مرد که پسرش رو به خاطر بیماری از دست داده ... اینم بگم که این برنده سیمرغ بهترین سی و سومین جشنواره فجره. البته این جشنواره امسال انقدر بی آبرو شده که راجع به ی این نکته رو بگی پوئن منفی حساب میشه!!

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/65
  • مطالب مشابه: چهارشنبه نوزده اردیبهشت
  • کلمات کلیدی: ,جشنواره
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/66
  • مطالب مشابه: مونولوگ 1
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تک تک ستاره های روشن وبلاگ هایی که فالو میکنم را باز میکنم، مطالبشان را میخوانم، نظرم را می نویسم و قبل از زدن دکمه ارسال صفحه را می بندم. این روزها حس میکنم همه حرف ها نگفتنی اند... 


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/59
  • مطالب مشابه: حرف هایی برای نگفتن
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دیروز کاتالیست هایی که ساخته بودم رو برای sem بردم.  با دیدن تک تک بلورای توی مانیتور، خستگی پروژه از تنم بیرون میرفت :)) خیلی حس خوبی بود. خیلی هیجان انگیز بود دیدن مواد توی اون مقیاس. خییییلی هیجان انگیز.

البته همش یه حس بدی هم همراهم بود. حس عذاب وجدان شدید. چون م با بند پ نوبت گرفته بود برای آنالیز و اون آقا همش تاکید میکرد که صد نفر تا دو ماه آینده توی نوبتن و من به خاطر دارم کار شما رو انجام میدم. همش حس می دارم حق همه اون صد نفر رو میخورم :( ولی واقعا دست من نبود :(حرف م بود و باید اجرا میشد...


*sem آنالیزیه که ساختار ماده رو تا مقیاس های خیلی کوچیک (مثلا نانومتر) نشون میده و میشه کاملا ساختار بلوری و شبکه ای مواد رو دید.


نمونه ع هایی که میشه با sem دید (البته مواد ما خوشگل تر بودن :دی )



اطلاعات

توی مترو با بار و بندیلم معلق وایساده بودم که پیام داد، "کی و کجا و عده دیدار ما؟". چون تا ظهر ازش خبری نشده بود امیدوار بودم که بیخیال شده باشه و دست از هل دادن و انداختن من وسط دیگ جوشان خاطراتم برداره... اما این پیامش نا امیدم کرد. بهش زنگ زدم، گفتم هنوز تصمیم نگرفتم بیام یا نه. برای اینکه غر زدنشو قطع کنم گفتم حالا میام یه سر بهت میزنم بعدشو یه کاری میکنیم. بعد از اینکه آنالیز نمونه ها تموم شد رفتم خوابگاهشون. از اون اصرار که باید بیای و از من انکار که من هیچ دل خوشی از اون و آدماش ندارم. آخه جشن هفتاد سالگی ی شیمی میخوام چیکار، اونم الان، دم دفاع ... کوتاه نمیومد که ..."من که به خاطر جشن هفتاد سالگی نمیخوام برم، میخوام برم آذری فلان گروه رو ببینم که توی مراسم امروز اجرا دارن"...آ سر -شبیه این ا که مرده به خانومش میگه "فکرشم نکن" و صحنه بعدی در صندوق عقبو میبندن و راه میفتن میرن سفری که خانومه میخواست- راه افتادیم و رفتیم. میگفت بخونیم بعد بریم، گفتم مسجد تنها محل قابل تحملش واسه منه، لااقل بریم رو اونجا بخونیم... وای که من چقد این مسجد رو دوس دارم ... مث همون موقعا دلم میخواست  ساعت ها دراز بکشم و به سقف و ستونا خیره بشم...



تنها بخش جذاب مراسم همون آذری گروه آیلان بود... از شیش نفر آقایون بزرگسال گروه، سه تاشون فارغ حصیل ارشد دانشکده فنی بودن، دریچه های جدیدی از کارآفرینی به روی ما گشوده شد !!
تنها چیزی که من بعد مراسم بهش فکر می این بود که چرا من هیچ تعلق خاطری به اینجا ندارم.... انگار نه انگار که نزدیک پنج سال از عمرمو اینجا گذروندم ... تعلق که هیچ، عه هم داره برام. نمیدونم این عه به خاطر ه یا به خاطر اتفاقاتی که همزمان با ورودم به این افتاد... نمیدونم
ولی رفتن به این مراسم یه خوبی داشت، یه خوبی بزرگ، اینکه یادم اومد چرا برای ارشد اونجا نموندم، چرا قید اسم و رسمشو زدم و به اینجا پناه اوردم... تازه یادم اومد که چقد فضاش و رفتارای آدماش برام غیرقابل تحمل بود. تازه یادم اومد که چرا دو ترم اولی که اینجا رو تجربه انقد خدا رو به خاطر انتخابم شکر می . حس این به زور به این مراسم رفتنه، دلیلش غر زدنای این روزا بود، دلیلش ناشکری های این روزا بود ... شاید خدا میخواست بهم یاد آوری کنه که چرا این راه رو انتخاب ...



کلیپ یکی از اجراهای خارج از کشور گروه آیلان : کلیک


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/58
  • مطالب مشابه: از بد حادثه ...
  • کلمات کلیدی: مراسم ,خاطر ,یادم ,اینکه ,گروه ,گفتم ,یادم اومد ,تازه یادم ,گروه آیلان ,هفتاد سالگی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها