ᗩᑌᖇoᖇᗩ

بهش میگم از یه شرکت ی مشاور زنگ زدن چند تا سوال پرسیدن و گفتن که هرچند ما نیروی با سابقه کار میخوایم ولی با توجه به رزومه تون، بعد از بررسی های بیشتر و کامل شدن رزومه ها شاید با شما تماس بگیریم برای مصاحبه حضوری. میگه فقط اینجا رو اگه رفتی مصاحبه لااقل چادر معمولی سرت کن، میگم مگه چادرم غیر معمولیه؟ میگه آره دیگه از این چادرای مامانا سرت کن، نه چادر عربی. چادر عربی دیگه اصل جنسه. الان تو شرکتای بزرگ تهران خانوما دیگه حجاب ندارن، کارفرما خیلی نمی پسنده توی شرکتش دو دستگی ایجاد بشه، راحت بهت بگم : ممکنه به خاطر چادری بودنت ردت کنه ...


آهی از عمق جان میکشم ...نه به خاطر اینکه از این حرفش میترسم یا نگران میشم، چون سال هاست که با محدودیت هایی که جامعه به خاطر چادرم برای من ساخته دارم مبارزه میکنم ، بلکه به خاطر اینکه قرار نبود اینجوری بشه وضعمون ...



*شاید چادر شرط لازم برای حجاب کامل نباشه، اما علاقه منه، دوست عزیزی که نعره بیان سر میدی و خودت بقیه رو به خاطرعقایدشون متهم میکنی، فرض کن چادرِ از نظر تو اشتباهِ من، بیان منه ، لااقل تو هم به من احترام بذار، من نه مشنگم، نه پشت کوهی، نه عقب مونده، نه متحجر، هرچند که این لیبل هایی که از شما به ما میچسبه افتخار ماست و ذره ای اهمیت نداره واسه ما، ولی فقط کمی ژست های روشنفکری که می گیری رو رعایت کن ...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/74
  • مطالب مشابه: دو دستگی ...
  • کلمات کلیدی: خاطر ,چادر , بیان ,خاطر اینکه ,چادر عربی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

* کهف ال را تا این حد هیجان انگیز ندیده بودم. کاملا سفیدپوش و با جاده ای پر از برف هایی که هیچ جای پایی رویشان نبود. به قدری هیجان زده شده بودم که دلم میخواست زمان همانجا متوقف شود ... کهف ال یی پر از سکوت و پر از مه ...


** تئاتر غبار را در تالار وحدت دیدیم ... نمایش آیینی و روایتی متفاوت از ماجرای "کوچه و در "... بعد از اجرا اگر اشتباه نکنم کارگردان تئاتر پدر و مادر شهید علی تبار -یکی از ی پلاسکو- را روی سن دعوت کرد و از آنان قدردانی د. دمشان گرم و دلشان آباد... یک نکته ای هم اینجا برایم جالب بود. از کی تا حالا ما ایرانی ها برای شادی روح ی دست میزنیم ؟!


*** تا بحال با راننده تا ی های خانم هم صحبت نشده بودم. آن هم از نوع "نق نزننده"شان. راجع به خلاقیت هایش در بازاری و واسطه گری در مسائل حمل و نقل و کانال تلگرامی که برای رونق دادن به کارش زده بود و ... حرف زد. چقدر خوشحال و راضی بود... این همه اختلاف بین آدمهایی که حتی خطی که در آن رانندگی می کنند هم یکی ست، برایم عجیب بود. یک جمله ای هم گفت که به سختی خودم را کنترل که نخندم یا ع العمل خاصی نشان ندهم از این تعبیرش. میگفت "من با همه مدل آدمی کار میکنم، با همه اقشار، مخصوصا خانوم ها، حالا چه خانوم های خوشتیپ، چه خانوم های مذهبی " !!


****امروز یتیم خانه ایران در اکران شد ... بعد از تئاتر سنگین ب، واقعا گنجایش این حجم از تاثر را نداشتم. چقدر سخت بودن دیدن این لحظه ها...برای روشن شدن بخش خاصی از حافظه تاریخی و وجدان، دیدنش لازم است. لااقل من که تابحال از این زاویه به موقعیت کنونی وطنم نگاه نکرده بودم.


***** برنامه ریزی ام به عنوان یک شخص در آستانه دفاع واقعا تکان دهنده است!!!! دیروز صبح کهف ال ، عصر تئاتر، امروز هم که یتیم خانه ایران... فاعتبروا یا اولی الابصار...


بعدا نوشت : دیروز بعد از چند سال به یاد عشق دوران نوجوانی ، دربی را نصفه و نیمه دیدم :) مرسی از استقلال که این بار را برد تا "بعد از چند سال"م شیرین باشد ...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/71
  • مطالب مشابه: break
  • کلمات کلیدی: خانوم ,تئاتر ,خانه ایران ,یتیم خانه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

همه آدما یه وقتایی کم میارن، یه وقتایی دلشون میخواد الکی قهر کنن، الکی دعوا کنن، بقیه رو چپ چپ نگا کنن، حرف نزنن، بد قلقی کنن،... هر ی اینجور مواقع دلش میخواد یه مدلی باهاش برخورد بشه، یکی دلش میخواد بیان ازش بپرسن چی شده تا کلی حرف بزنه و دلش سبک بشه ، یکی دلش میخواد باهاش حرف بزنن از در و دیوار تا آروم شه، یکی دلش میخواد باهاش بری بیرون قدم بزنی سرحال بشه، دوستِ خوب واسه همین روزاست... دوست خوب، دوستِ این روزای منه که همه بدقلقی های منو تحمل میکنه، میخنده، سکوت میکنه، بهم تیکه نمیندازه، شاید ته دلش ازم ناراحت میشه ولی به روم نمیاره ... دوستِ خوب، بزرگترین ثروتِ این روزای منه ...



*پیشنهاد : عادتای دوستاتون رو بشناسید، بعضی وقتا گیر دادن به ی برای حرف کشیدن ازش، پیله بهش برای همدردی ، و  دلسوزی های بدون شناخت، فقط میره رو مخش...  بعضی وقتا فقط همین یه مورد دوستتون رو ازتون فراری میکنه ... اگه میخواید کمک حال ی باشید، طبق نیاز اون طرف باهاش رفتار کنید نه طبق اخلاق و عادت خودتون...


موقت : مهلت ثبت نام اعتکاف مسجد تهران تا 6 اسفند با ظرفیت محدود تمدید شد : کلیک


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/72
  • مطالب مشابه: دوستِ خوب ...
  • کلمات کلیدی: میخواد ,دوستِ ,کنن، ,باهاش ,بعضی وقتا ,میخواد باهاش
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

کل بلوک را اتاق به اتاق میگردم برای شمارش تعداد افراد متقاضی کتاب که لیست را برای ید تحویل بدهم، میرسم به اتاق ن، بعد از کلی احوالپرسی :

+جالبه برام که تو کلاس رو نمیای، تو که اهل قرآنی

×اخه من از بچگی قرآن کار و مقام هم دارم

+خب بیا ما از تو یاد بگیریم

× فیچرای کلاستو بگو

 + بابا فیچررر ، دورهمی فصیح خوانی و تجوید قرآن رو کار میکنیم

  ×آخه ما که بلد نیستیم مثلا من تازه فهمیدم ض رو باید شبیه دال تلفظ      کرد

 کمی ته دلم لجم میگیرد از اینکه نمیخواهد قبول کند یا حتی احتمال بدهد ی شاید بیشتر از او بلد باشد

  +(با خنده) خب اگه از اول سال کلاس رو اومده بودی اینو تازه نمی فهمیدی

× تو باید اول سال میومدی اینا رو میگفتی

+اول سال هم الف اومد و همه اینا رو توضیح داد 

با شک چیزهایی می گوید راجع به اینکه یادش نمی آید و ا سر:

  ×به هرحال فکر نکنم بیام سرم شلوغه

خیلی به این فکر میکنم که چرا فقط ایراد میگیریم و فرافکنی میکنیم... از اول بگو دلم نمیخواهد شرکت کنم. ایرادهای بنی ی ... هیچوقت اهل مدارا با ادم های خاص و طلبکار نبوده ام 



اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/73
  • مطالب مشابه: خاص...
  • کلمات کلیدی: اتاق
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

* کهف ال را تا این حد هیجان انگیز ندیده بودم. کاملا سفیدپوش و با جاده ای پر از برف هایی که هیچ جای پایی رویشان نبود. به قدری هیجان زده شده بودم که دلم میخواست زمان همانجا متوقف شود ... کهف ال یی پر از سکوت و پر از مه ...


** تئاتر غبار را در تالار وحدت دیدیم ... نمایش آیینی و روایتی متفاوت از ماجرای "کوچه و در "... بعد از اجرا اگر اشتباه نکنم کارگردان تئاتر پدر و مادر شهید علی تبار -یکی از ی پلاسکو- را روی سن دعوت کرد و از آنان قدردانی د. دمشان گرم و دلشان آباد... یک نکته ای هم اینجا برایم جالب بود. از کی تا حالا ما ایرانی ها برای شادی روح ی دست میزنیم ؟!


*** تا بحال با راننده تا ی های خانم هم صحبت نشده بودم. آن هم از نوع "نق نزننده"شان. راجع به خلاقیت هایش در بازاری و واسطه گری در مسائل حمل و نقل و کانال تلگرامی که برای رونق دادن به کارش زده بود و ... حرف زد. چقدر خوشحال و راضی بود... این همه اختلاف بین آدمهایی که حتی خطی که در آن رانندگی می کنند هم یکی ست، برایم عجیب بود. یک جمله ای هم گفت که به سختی خودم را کنترل که نخندم یا ع العمل خاصی نشان ندهم از این تعبیرش. میگفت "من با همه مدل آدمی کار میکنم، با همه اقشار، مخصوصا خانوم ها، حالا چه خانوم های خوشتیپ، چه خانوم های مذهبی " !!


****امروز یتیم خانه ایران در اکران شد ... بعد از تئاتر سنگین ب، واقعا گنجایش این حجم از تاثر را نداشتم. چقدر سخت بودن دیدن این لحظه ها...برای روشن شدن بخش خاصی از حافظه تاریخی و وجدان، دیدنش لازم است. لااقل من که تابحال از این زاویه به موقعیت کنونی وطنم نگاه نکرده بودم.


***** برنامه ریزی ام به عنوان یک شخص در آستانه دفاع واقعا تکان دهنده است!!!! صبح کهف ال ، عصر تئاتر، امروز هم که یتیم خانه ایران... فاعتبروا یا اولی الابصار...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/71
  • مطالب مشابه: break
  • کلمات کلیدی: خانوم ,تئاتر ,خانه ایران ,یتیم خانه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

من آسمان واژه هایم را برای تو به آتش کشیده ام تا از خا ترش، سیمرغی سر برآورد و برای تو ناله فراق سر دهد ... وگرنه مرا و واژه های مرا، یارای گفتن از نبودنت نیست... بعد از تو چه مانده از من، جز سایه ای که در غوغای نبودنت، از پوچیِ "بودن " ها، بی صدا عبور می کند ... بعد از تو چه مانده از من جز شبحی غرق در بیقراری، که بعد از خداحافظی ات از هر سلامی گریزان است ... می بینی که آدم ها چه می خواهند از من ؟ خنده های پوشالی، حرف های تکراری...  خنده های بعد از تو مگر چیزی ست جز نمکی بر زخم لب هایی به هم دوخته شده... حرف های بعد از تو مگر چیزی ست جز بر هم زدن سکوتی که صدای خاطره های تو را فریاد می زند ... آه از دلی که بعد تو بند بند وجودم را زخمه می زند تا نوای دلتنگی اش را به گوش فلک برساند ...





اطلاعات

یادت باشه ... وقتی ی رو مجبور کردی نبودنتو تمرین کنه، دیگه هیچوقت براش آدم قبل نمیشی ... هیچوقت ...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/68
  • مطالب مشابه: مونولوگ 2
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
لاسلو: فکر کنم پیام ترانه ی یک شنبه ی غم انگیز رو فهمیدم
ایلونا: همونی که اندراش دنبالش بود؟
لاسلو: آهنگ میخواد بگه هر آدمی برای خودش شان و غرور داره، آدم زخمی میشه، بهش توهین میشه با این وجود همه ی اینا رو میتونه تا لحظه ی آ تحمل کنه، ولی وقتی آدم پشت سر هم بد میاره، بهتر قید این دنیا رو بزنه و بره... اما با غرور...
 

اطلاعات

به مرحله ای رسیده ام که وقتی گوشی زنگ میخورد جواب نمی دهم، یک ربع خودم را جمع و جور میکنم، خودم را به اندازه ی چند تا خنده شارژ میکنم بعد با طرف مقابل تماس می گیرم... معمولا اینجور وقت ها یکی دو روزه خودم را به ح عادی بر میگردانم اما این بار فشار کارها باعث شده نتوانم تمرکز کنم. اصلا نمی فهمم چه چیزی دارد اعماق وجودم را آزار می دهد... باید دست از تایپ بردارم، قلم را دستم بگیرم و چندین صفحه بنویسم تا شاید از دل آن ها بفهمم چه بر سر روحم آمده ...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/70
  • مطالب مشابه: مونولوگ 3
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
یکی دو ساعتی از تاریک شدن هوا گذشته بود. وسط بلوار کشاورز راه می رفتیم و مثل اکثر اوقات من می شنیدم و او می گفت... در مسیر صحبت هایش راجع به جبر و اختیار، رسید به اینجا که مثلا یک سری دعاها هست که میخوانند تا مهرشان به دل ی که دوستش دارند بیفتد. میگفت این دعا برای به دست آوردن ی هم جزء گزینه هایی ست که خدا از جبر سر راه ما قرار داده و ما به اختیار یکی از این گزینه های جبری را انتخاب می کنیم. داشت از غمِ دوست داشتن و به دست نیاوردن ی می گفت... مشغول گفتن این حرف ها بود که از کنار پسری رد شدیم که در آن سرمای کلافه کننده روی نیمکتی وسط بلوار لم داده بود و با لبخندی که کل صورتش را پوشانده بود و امواجی که تا شعاع چند متری اش را پر کرده بود از حس خوب، سرگرم پیام دادن بود... یادم می آید این لبخند و این امواج را فقط یک بار دیگر دیده بودم و حس کرده بودم. یکی دوسال قبل که در راه آهن مشهد نشسته بودم، در تمام دو سه ساعتی که من کلافه از تاخیر قطار  به در و دیوار زل زده بودم، آقایی کنار محل شارژ موبایل، آویزان به سیم شارژر، ایستاده بود و تمام مدت همین لبخند روی لبش بود و امواج مثبتش را کاملا میشد در تمام فضا حس کرد... با گفتن "نظرت چیه" مرا از افکارم بیرون کشید و من فقط یک جمله احتمالا بی ربط تحویلش دادم : "آدم هایی که طعم عشق واقعی را می چشند، خیلی خوشبختند. حتی آن هایی که به عشقشان نمی رسند..."

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/60
  • مطالب مشابه: سلام بر عشق...
  • کلمات کلیدی: تمام ,هایی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست

این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟





ادامه مطلب

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/61
  • مطالب مشابه: این چندمین شب است ....
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
جشنی در ب ا کرده بودن به بهانه دهه فجر و انقلاب، که در واقع مراسمی بود برای بررسی موضوع ازدواج و سخنرانی آقای ای سخنران بسیار معروف و تریبون آزاد در مورد همین موضوع. جشن از ساعت یک و نیم تا پنج برنامه ریزی شده بود، و قرار بود این آقای ای ساعت سه و ربع سخنرانی شون رو شروع کنند، جمع بندی کنند و بعد از اون به سوالات دانشجویان در تریبون آزاد جواب بدن.
ادامه مطلب

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/62
  • مطالب مشابه: توی همون قاب بمون لطفا ...
  • کلمات کلیدی: تریبون آزاد ,آقای ای
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

او که از رفتن تو سود زیادی برده

مرد سیگار فروش سر بازارچه است...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/63
  • مطالب مشابه: بیت امشب ...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



زشت است که شاعر وسطِ خواندن یک شعر
با آمدن واژه ی برگرد بگرید

زشت است، ولی زشت تر این است که عشقت
بر شانه ی یک آدم نامرد بگرید...

****

هرچند که من مُرده ام از دوری ات امّا
برگرد که آغــوش تو یک جور مـــَـعاد است..


****

از تع ر خواب ها پیداست
خانه ام را اب میخواهی...

خانه ام را اب میخواهی؟
دست در دستِ دیگری برگرد...

دست در دستِ دیگری برگرد
خانه ام را اب خواهی کرد...

****

بیا، برگرد، با هم گاه... با هم راه... با هم...، آه!
مرا دور از تو خواهد کـُشت «با هم»های بعد از تو...


****

به کجا علم سخن یاد گرفتی که هنوز
ظاهرا معنی "برگرد" نمیدانی چیست...

اطلاعات



این برای من که فقط سالی دو سه بار ایرانی می بینم، اونم فقط توی سینما، آشتی دوباره ای بود با سینمای ایران ... دوسش داشتم :) بازی هاشون حرفه ای بود، حتی بازی سحر احمدپور که اولین تجربه بازیگریشه و خودش توی مصاحبه ش گفته بود : "تا به حال هیچ گاه حتی کلاس بازیگری نرفتم و تجربه حضور در هیچ اثر هنری را نداشتم، اما در این اثر جلیلوند در ابتدا چهره‌ام را مورد تائید قرار  داد و بعد از آن سه بار تست دادم و قبول شدم" (در ضمن ایشون اون سال تنها بازیگر چادری حاضر توی جشنواره فجر بودن)
سه تا روایت توی این به تصویر کشیده میشه، ماجرای یه دختر که با ش زندگی میکنه، داستان یه زن که شوهرش فلج شده، و داستان یه مرد که پسرش رو به خاطر بیماری از دست داده ... اینم بگم که این برنده سیمرغ بهترین سی و سومین جشنواره فجره. البته این جشنواره امسال انقدر بی آبرو شده که راجع به ی این نکته رو بگی پوئن منفی حساب میشه!!

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/65
  • مطالب مشابه: چهارشنبه نوزده اردیبهشت
  • کلمات کلیدی: ,جشنواره
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/66
  • مطالب مشابه: مونولوگ 1
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تک تک ستاره های روشن وبلاگ هایی که فالو میکنم را باز میکنم، مطالبشان را میخوانم، نظرم را می نویسم و قبل از زدن دکمه ارسال صفحه را می بندم. این روزها حس میکنم همه حرف ها نگفتنی اند... 


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/59
  • مطالب مشابه: حرف هایی برای نگفتن
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دیروز کاتالیست هایی که ساخته بودم رو برای sem بردم.  با دیدن تک تک بلورای توی مانیتور، خستگی پروژه از تنم بیرون میرفت :)) خیلی حس خوبی بود. خیلی هیجان انگیز بود دیدن مواد توی اون مقیاس. خییییلی هیجان انگیز.

البته همش یه حس بدی هم همراهم بود. حس عذاب وجدان شدید. چون م با بند پ نوبت گرفته بود برای آنالیز و اون آقا همش تاکید میکرد که صد نفر تا دو ماه آینده توی نوبتن و من به خاطر دارم کار شما رو انجام میدم. همش حس می دارم حق همه اون صد نفر رو میخورم :( ولی واقعا دست من نبود :(حرف م بود و باید اجرا میشد...


*sem آنالیزیه که ساختار ماده رو تا مقیاس های خیلی کوچیک (مثلا نانومتر) نشون میده و میشه کاملا ساختار بلوری و شبکه ای مواد رو دید.


نمونه ع هایی که میشه با sem دید (البته مواد ما خوشگل تر بودن :دی )



اطلاعات

توی مترو با بار و بندیلم معلق وایساده بودم که پیام داد، "کی و کجا و عده دیدار ما؟". چون تا ظهر ازش خبری نشده بود امیدوار بودم که بیخیال شده باشه و دست از هل دادن و انداختن من وسط دیگ جوشان خاطراتم برداره... اما این پیامش نا امیدم کرد. بهش زنگ زدم، گفتم هنوز تصمیم نگرفتم بیام یا نه. برای اینکه غر زدنشو قطع کنم گفتم حالا میام یه سر بهت میزنم بعدشو یه کاری میکنیم. بعد از اینکه آنالیز نمونه ها تموم شد رفتم خوابگاهشون. از اون اصرار که باید بیای و از من انکار که من هیچ دل خوشی از اون و آدماش ندارم. آخه جشن هفتاد سالگی ی شیمی میخوام چیکار، اونم الان، دم دفاع ... کوتاه نمیومد که ..."من که به خاطر جشن هفتاد سالگی نمیخوام برم، میخوام برم آذری فلان گروه رو ببینم که توی مراسم امروز اجرا دارن"...آ سر -شبیه این ا که مرده به خانومش میگه "فکرشم نکن" و صحنه بعدی در صندوق عقبو میبندن و راه میفتن میرن سفری که خانومه میخواست- راه افتادیم و رفتیم. میگفت بخونیم بعد بریم، گفتم مسجد تنها محل قابل تحملش واسه منه، لااقل بریم رو اونجا بخونیم... وای که من چقد این مسجد رو دوس دارم ... مث همون موقعا دلم میخواست  ساعت ها دراز بکشم و به سقف و ستونا خیره بشم...



تنها بخش جذاب مراسم همون آذری گروه آیلان بود... از شیش نفر آقایون بزرگسال گروه، سه تاشون فارغ حصیل ارشد دانشکده فنی بودن، دریچه های جدیدی از کارآفرینی به روی ما گشوده شد !!
تنها چیزی که من بعد مراسم بهش فکر می این بود که چرا من هیچ تعلق خاطری به اینجا ندارم.... انگار نه انگار که نزدیک پنج سال از عمرمو اینجا گذروندم ... تعلق که هیچ، عه هم داره برام. نمیدونم این عه به خاطر ه یا به خاطر اتفاقاتی که همزمان با ورودم به این افتاد... نمیدونم
ولی رفتن به این مراسم یه خوبی داشت، یه خوبی بزرگ، اینکه یادم اومد چرا برای ارشد اونجا نموندم، چرا قید اسم و رسمشو زدم و به اینجا پناه اوردم... تازه یادم اومد که چقد فضاش و رفتارای آدماش برام غیرقابل تحمل بود. تازه یادم اومد که چرا دو ترم اولی که اینجا رو تجربه انقد خدا رو به خاطر انتخابم شکر می . حس این به زور به این مراسم رفتنه، دلیلش غر زدنای این روزا بود، دلیلش ناشکری های این روزا بود ... شاید خدا میخواست بهم یاد آوری کنه که چرا این راه رو انتخاب ...



کلیپ یکی از اجراهای خارج از کشور گروه آیلان : کلیک


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/58
  • مطالب مشابه: از بد حادثه ...
  • کلمات کلیدی: مراسم ,خاطر ,یادم ,اینکه ,گروه ,گفتم ,یادم اومد ,تازه یادم ,گروه آیلان ,هفتاد سالگی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

هی دل دل میکنم برای نوشتن از رفتنت، ولی حالا خیلی زود است، خیلی زود... باید صبوری را به قلمم یاد بدهم... باید یاد بدهم به چشم هایم، که وقتی بغض آرام آرام وسیع می شود توی گلویم و راه نفسم را می بندد، با غرور ردش کنند برود پی کارش، مثلا برود خنجری بشود توی دلم، برود دردی بشود که توی قلبم می پیچد و با هرتپش دو برابر می شود، برود نشت کند توی تک تک سلول هایم تا مرد بار بیایند ... مرد ... از آن هایی که می گویند "گریه نمی کند" ولی برادرجانم میگفت: "مرد گریه نمیکنه، مرد قدم میزنه ، البته یواشکی بگم گریه هم میکنه اما ی نباید ببینه ... "چه خوب که اینجا هیچ نیست ...

 

 


اطلاعات






ﻣﺎﺕ ﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮﺍﻡ  ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻢ ﺩﺭﺮ ﻧﺴﺖ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍ ﻮﺳﻒ  ﺩﻟﻢ ﺳﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺸﻤﻢ ﺳﺮ ﻧﺴﺖ
ﺍﻦ ﺷﺎﻑ ﺸﺖ ﺮﺍﻫﻦ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﺩﻫﺪ
ﻫ ﺲ ﺩﺭ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻋﺸﻖ  ﺑ ﺗﻘﺼﺮ ﻧﺴﺖ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺮﺳﺪﻡ ﺑﺮﺍﺖ ﺴﺘﻢ؟ ﻔﺘ ‏: ﺭﻓﻖ!
ﺁﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻌﺮﻒ ﻣﺎ ﻔﺘ ، ﻢ ﺍﺯ ﺗﺤﻘﺮ ﻧﺴﺖ
ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻧ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺁﻨﻪ ﺭﻓﺘ ، ﺑﺪﺍﻥ
ﺩﺭ ﺮﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺖ  ﺍﻦ "ﺁﻩ" ﺑ ﺗﺄﺛﺮ ﻧﺴﺖ
ﻗﻠﺐ ﻣﻦ، ﺑﺎ ﺗﺶ ﺑﺮﺸﺖ ﺎﻫ ﻣﻤﻦ ﺍﺳﺖ
ﺁﻧﻘَﺪَﺭﻫﺎ ﻫﻢ ﻪ ﻣﻮﻨﺪ ﺎﻫ ﺩﺮ ﻧﺴﺖ

اطلاعات

مواقعی که خیلی استرس دارم و روحم خیلی تحت فشاره* ، حس میکنم همه چی از دستم در میره... همه حساب کتابا، همه برنامه ریزی ها، همه تصمیم به تحمل گرفتنا... این وقتا یه موقعیت و فرصت بزرگ برای بقیه ست که احساس واقعی من به خودشون رو ببینن. توی این مواقع کاملا از اونایی که روحم رو آزار میدادن و به خاطر مصلحت شی تحملشون می ، دور میشم. ع العمل هام واقعی تر میشه، بدون هیچ پنهون کاری و مراعاتی... و جای خالی اونایی که باید باشن و نیستن بیشتر احساس میشه و این عصبی ترم میکنه... اینجور مواقع می فهمم که چقد نیاز دارم که شخصیتمو تقویت کنم و اث ذیریم از شرایط رو کمتر کنم ...


*  الان اگه یه بنده خ اینجا بود میگفت باز از این تیریپا تهرونی اومدیا...


** الحمدلله به خاطر بارون و برف این روزا ... ان شاء الله که تابستون کم آبی نباشه تابستون امسال ...


*** اهواز غرق در خاک، سیستان غرق در آب و تهران غرق در آتش... خدایا از چهار عنصر اصلی ات سه تا را چشیدیم، حالا نوبت هواست، کمی هوای تازه لطفا ...



اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/51
  • مطالب مشابه: استرس
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
قبول است که در استفاده از مترو، انسان باید فرهنگ داشته باشد و صبر کند اول بقیه از قطار پیاده شوند و بعد سوار شود !!! ولی خواهر من، شمام یه کم سریعتر پیاده شو دیگه قطار رفتتتت:| یه جوری با ژست و آرامش پیاده میشه ادم دلش میخواد بگه عزیزم نه شما ای نه این هواپیماست کوتا بیا !

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/52
  • مطالب مشابه: آمد...
  • کلمات کلیدی: پیاده
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



هر آن باغی که نخلش سر بدر بی

مدامش باغبون خونین جگر بی

بباید کندنش از بیخ و از بن

اگر بارش همه لعل و گهر بی



اطلاعات


توصیه نویسنده : این متن صرفا جهت اه تمرینی نوشته شده است و فاقد هرگونه نکته جالب توجهی است. وقت گرانبهایتان را تلف نکنید :)


ادامه مطلب

اطلاعات

هی دل دل میکنم برای نوشتن از رفتنت، ولی حالا خیلی زود است، خیلی زود... باید صبوری را به قلمم یاد بدهم... باید یاد بدهم به چشم هایم، که وقتی بغض آرام آرام وسیع می شود توی گلویم و راه نفسم را می بندد، با غرور ردش کنند برود پی کارش، مثلا برود خنجری بشود توی دلم، برود دردی بشود که توی قلبم می پیچد و با هرتپش دو برابر می شود، برود نشت کند توی تک تک سلول هایم تا مرد بار بیایند ... مرد ... از آن هایی که می گویند "گریه نمی کند" ولی برادرجانم میگفت: "مرد گریه نمیکنه، مرد قدم میزنه ، البته یواشکی بگم گریه هم میکنه اما ی نباید ببینه ... "چه خوب که اینجا هیچ نیست ...

 

 


اطلاعات

مواقعی که خیلی استرس دارم و روحم خیلی تحت فشاره* ، حس میکنم همه چی از دستم در میره... همه حساب کتابا، همه برنامه ریزی ها، همه تصمیم به تحمل گرفتنا... این وقتا یه موقعیت و فرصت بزرگ برای بقیه ست که احساس واقعی من به خودشون رو ببینن. توی این مواقع کاملا از اونایی که روحم رو آزار میدادن و به خاطر مصلحت شی تحملشون می ، دور میشم. ع العمل هام واقعی تر میشه، بدون هیچ پنهون کاری و مراعاتی... و جای خالی اونایی که باید باشن و نیستن بیشتر احساس میشه و این عصبی ترم میکنه... اینجور مواقع می فهمم که چقد نیاز دارم که شخصیتمو تقویت کنم و اث ذیریم از شرایط رو کمتر کنم ...


*  الان اگه یه بنده خ اینجا بود میگفت باز از این تیریپا تهرونی اومدیا...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/51
  • مطالب مشابه: استرس
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
ادامه دادن بعضی چیزها آنقدر سخت است که بهتر است از همان اول دمش را قیچی کنی برود پی کارش. مثلا اگر بروی از دخترکی که، هر روز قیچی دستش می گیرد و با دقت توی موهایش دنبال موخوره میگردد، و با وسواس دقیقا تا جایی که مو خوره هست ،و نه حتی یک میلیمتر بیشتر، را کوتاه میکند، که مبادا موهایش بدح شوند یا بیمار، بپرسی که خب چرا موهایت را کوتاه نمیکنی، اگر بخواهد با تو صادق باشد و اگر تو محرم دلش باشی، باید بگوید آ او موی بلند دوست دارد، بعد تو هرچقدر هم که سنگ صبور خوبی باشی، لااقل ته ته دلت، با خودت می گویی دخترجان او که دیگر بر نمی گردد... نه از چشم هایش نگاه عاشقانه ای عاید این موها می شود نه از دستانش نوازشی... و توضیح فلسفه کار دخترک برای تو آنقدر سخت است که بهتر است از اول با یک لبخند نمکی به تو بگوید: اخه موهامو خیلی دوس دارم عزیزم !!!
یا مثلا وقتی از او می پرسی تعریفش از عشق چیست خیلی بهتر است که بگوید : من به عشق اعتقادی ندارم، تا اینکه بحث برسد به جایی که بپرسی : راستی تا حالا عاشق شدی؟





اطلاعات

نتایج فکر   به نظرات دوستان رو  جمع بندی میکنم شاید به درد همه مون بخوره  :


1- قبل از انتخاب استراتژی برخورد با طرف مقابل، باید یه تحلیل از رفتارش داشته باشیم. بنابراین رفتار امثال من که از همون اول طبق استراتژی کلی و معمول با همه برخورد میکنیم اشتباهه و وقتی که بفهمیم طرف مقابل لایق همچین احترام و محبتی نیست، و رفتارمون رو عوض کنیم، بیشتر تنش ایجاد میکنه ...


2- طرف مقابل رو انقد بزرگ نکنیم تو ذهنمون، که بیاریمش در حد چلنج و مبارزه. اون صرفا یه آدم کوچیکه که حتی رفتارای عاقلانه و مودبانه رو هنور بلد نیست. چرا باید به خاطرش اعصابمون رو خورد کنیم ...


3- وقتی که میخوایم جواب این جور آدما رو بدیم، باید کاملا از موضوع قدرت و آرامش برخورد کنیم. بدون نشون دادن کوچکترین ضعف و نشانی از اعصاب خوردی و استرس ... و باید از رسیدن مکالمه به ح کل کل جلوگیری کنیم و کوتاه و صریح و مودبانه جواب بدیم ...


*ان شاء الله در اولین فرصتی کت در این زمینه خواهم خوند و نتایجش رو اعلام خواهم کرد... و همچنان پذیرای نظرات ارزشمند شما هستم :)


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/41
  • مطالب مشابه: چه چاره کنم 2
  • کلمات کلیدی: کنیم ,برخورد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
در حال دوست داشتن تواَم
مثل پیچک بى دیوار
مثل دُرناى بى جفت
مثل باران بى دلیل
در حال دوست داشتن تواَم
در حالى که دوستم ندارى!




* هرچه تبر زدی مرا ... زخم نشد... جوانه شد ...

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/42
  • مطالب مشابه: همین...
  • کلمات کلیدی: داشتن تواَم ,دوست داشتن ,دوست داشتن تواَم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
رزق لازم نیست چیز عجیب و غریبی باشد، ... همین که در گشت زنی نتی ات، گذرت به وبلاگی بیفتد که با بخشی از دعای ابوحمزه دلت را بلرزاند یعنی خیلی ثروتمندی ...

لیس من صفاتک یا سیّدی أن تأمر بالسّؤال و تمنع العطیّة

تو اینگونه نیستی که به درخواست از خویش امر کنی و بخشش را دریغ نمایی




*یا موسی... اقبل و لا تخف ...

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/43
  • مطالب مشابه: رزق
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

نتایج فکر   به نظرات دوستان رو یه جمع بندی میکنم شاید به درد همه مون بخوره  :


1- قبل از انتخاب استراتژی برخورد با طرف مقابل، باید یه تحلیل از رفتارش داشته باشیم. بنابراین رفتار امثال من که از همون اول طبق استراتژی کلی و معمول با همه برخورد میکنیم اشتباهه و وقتی که بفهمیم طرف مقابل لایق همچین احترام و محبتی نیست، و رفتارمون رو عوض کنیم، بیشتر تنش ایجاد میکنه ...


2- طرف مقابل رو انقد بزرگ نکنیم تو ذهنمون، که بیاریمش در حد چلنج و مبارزه. اون صرفا یه آدم کوچیکه که حتی رفتارای عاقلانه و مودبانه رو هنور بلد نیست. چرا باید به خاطرش اعصابمون رو خورد کنیم ...


3- وقتی که میخوایم جواب این جور آدما رو بدیم، باید کاملا از موضوع قدرت و آرامش برخورد کنیم. بدون نشون دادن کوچکترین ضعف و نشانی از اعصاب خوردی و استرس ... و باید از رسیدن مکالمه به ح کل کل جلوگیری کنیم و کوتاه و صریح و مودبانه جواب بدیم ...


*ان شاء الله در اولین فرصتی کت در این زمینه خواهم خوند و نتایجش رو اعلام خواهم کرد... و همچنان پذیرای نظرات ارزشمند شما هستم :)


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/41
  • مطالب مشابه: چه چاره کنم 2
  • کلمات کلیدی: کنیم ,برخورد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
در این روزهای پر از مشغله، میروم سروقت کتاب های دوست جان و فکر میکنم کدام را برای خواندن انتخاب کنم. با ملاحظه اوضاع می روم سراغ یک کتاب کم ارتفاع و کم ضخامت به اسم "آ ین گودو"، که مجموعه ای از سه نمایشنامه نوشته ی "ماتئی ویسنی یک" است.

سه نمایشنامه در این کتاب نوشته شده است به نام های "آ ین گودو"، "ص از پس روشنایی" و "زیزفونِ دوم از سمت چپ". که من ا ی را بیشتر دوست داشتم ...

به طور کلی از آن دست کتاب هایی بود که بعد از خواندنش دو تا احتمال می توانستم بدهم: 1. نویسنده ما را سرکار گذاشته 2. من نفهمیده ام منظورش را و باید دوباره و شاید چند باره بخوانم ... البته معمولا من احتمال دوم را می پذیرم مگر اینکه بعدا خلافش ثابت شود...

از "آ ین گودو" بعضی دیالوگ هایش را خیلی دوست داشتم...

"گودو: کدام فلان فلان شده ای گفته من حق ندارم تو رو سین جیم کنم؟ صبر کن ببینم. من تنها ی ام که حق داره از تو جواب بخواد. فکر کرده ای کی هستی؟ یه نگاه به ش پر بنداز! شخصیت های نمایشش همه روی صحنه حاضر میشن. حتا اشباح. هرچی تو متن نمایشنامه اومده روی صحنه اجرا میشه. حالا تو فکر کرده ای تحمل اون همه سال واسه من آسون بوده؟ من چیکاره ی این نمایش بودم؟ آخه تا کجا میخوای منو این جوری بازی بدی؟(کم کم شروع می کند به هق هق گریه ) برای من یک دقیقه م کافی بود... حتا یک ثانیه م بس بود... که مثلا برم جلوی صحنه و اقلا یه "نه"ی خشک و خالی بگم. آ شم با یه "نه" گفتن جلوی صحنه خیلی راحت برم بیرون. آسمون به زمین می اومد اگه منم رو صحنه ظاهر می شدم و یه "نه" می گفتم؟ از تو که چیزی کم نمی اومد، کم می اومد؟"


* به نظر می رسد برای فهم بهتر نمایشنامه اول (آ ین گودو) بهتر است که ابتدا کتاب "در انتظار گودو" خوانده شود. برای بررسی این احتمال من در انتظار گودو را میخوانم و نتیجه را اعلام میکنم :)

** با ترجمه این اثر که توسط آقایان کریمیان و ی انجام شده بود، نتوانستم به طور صد در صدی ارتباط برقرار کنم. اگر قصد ید دارید ابتدا مطالعات میدانی راجع به مترجمان این اثر داشته باشید. لااقل "آ ین گودو" را میدانم که لیلی رشیدی هم ترجمه کرده است.

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/35
  • مطالب مشابه: آ ین گودو
  • کلمات کلیدی: گودو ,آ ین ,کتاب ,صحنه ,نمایشنامه ,دوست ,آ ین گودو ,انتظار گودو ,دوست داشتم ,جلوی صحنه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

 به نظرم اگر ی اصلا نهج البلاغه نمیخونه، لااقل خطبه اول رو باید بخونه ... "باید"...


"سر آغاز دین، خداشناسى است، و کمال شناخت خدا، باور داشتن، او، و کمال باور داشتن خدا، شهادت به یگانگى اوست و کمال توحید (شهادت بر یگانگى خدا) اخلاص، و کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا است، زیرا هر صفتى نشان مى دهد که غیر از موصوف، و هر موصوفى گواهى مى دهد که غیر از صفت است، پس ى که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزى نزدیک کرده،  و با نزدیک خدا به چیزى، دو خدا مطرح شده و با طرح شدن دو خدا، اجزایى براى او تصوّر نموده و با تصّور اجزا براى خدا، او را نشناخته است. و ى که خدا را نشناسد به سوى او اشاره مى کند و هر به سوى خدا اشاره کند، او را محدود کرده، به شمارش آورده."


"خلقت را آغاز کرد، و موجودات را بیافرید، بدون نیاز به فکر و شه اى، یا استفاده از تجربه اى، بى آن که حرکتى ایجاد کند، و یا تصمیمى مضطرب در او راه داشته باشد. براى پدید آمدن موجودات، وقت مناسبى قرار داد، و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد، و در هر کدام، غریزه خاصّ خودش را قرار داد، و غرائز را همراه آنان گردانید. خدا پیش از آن که موجودات را بیافریند، از تمام جزئیّات و جوانب آنها آگاهى داشت، و حدود و پایان آنها را مى دانست..."



اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/36
  • مطالب مشابه: سبحان الله ...
  • کلمات کلیدی: کمال ,خدا، ,موجودات ,براى ,است، ,قرار داد،
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



  لوسی، یکی از ایی بود که قویا توصیه شده بود ببینم. داستان دختری که به صورت ناخواسته وارد تجارت مواد میشه. و از یه جایی به بعد وارد فاز علمی- تخیلی میشه. تا اواسط حس جذبش شده بودم اما از یه جایی به بعد حس واقعا اون ایده هایی که تو ذهنم پخش و پلا کرده رو نمیتونه جمع کنه. نا خودآگاه تو ذهنم یه مقایسه با ماتری اتفاق افتاد که چقدر روی  ایده و دیالوگ ها کار شده و همه چی نسبت به لوسی پخته تر بود. شخصیت اصلی معلوم نیست که بالا ه میخواد به آدما خدمت کنه و با انتقال علم به بشریت کمک کنه یا میخواد برای نمایش اکشن ملت رو با ماشین زیر بگیره.

صحنه های اکشن هم در حد های خوب هالیوود حرفه ای و طبیعی به نظر نمیرسیدن. یه سری بکش های بکش های حتی میشه گفت بعضا خنده دار !! نظریه استفاده 10 درصدی انسان از قابلیت مغز توی این مطرح شده که پایه و اساس علمی نداره. از گوشه و کنار هم بوی داروینیسم به مشام میرسه ... به طور کلی اگه قرار باشه ی تو فاز سفر در زمان و ذهن بی نهایت و ... پیشنهاد بدم قطعا اون "لوسی" نخواهد بود.


+ مطالبی که در مورد ها و کتاب ها در این وبلاگ نوشته میشه صرفا نظر شخصی نویسنده ست برای به یاد سپاری آن چه که دیده و خونده...


+ لوسی در ویکی پدیا  (داستان رو لو داده )

+ لوسی در imdb

+ نقد لوسی


ادامه مطلب

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/37
  • مطالب مشابه: lucy
  • کلمات کلیدی: ,لوسی ,میشه , لوسی ,اکشن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

+ داشتم یه کلیپ از شهید جهاد مغنیه می دیدم، با دوستاشون که همه از حزب الله بودن و چند تاشونم شهید شدن تا الان، همه شون شلوار جین و لباسای خیلی شیک و ... داشتم فکر می کی تو ایران باب کرد که حزب اللهی اونیه که شلوارش پارچه ای و پیرهنش رو شلوار و ...

++ یه خانومی هست تو لبنان خواننده ست، اهل حجاب هم نیست ولی سرودهای مقاومت حزب الله رو میخونه ... بعد از شهادت جهاد مغنیه رفته بود واسه دیدار خانواده شون... چه خوبه که دست برداشتن از قضاوت و طبقه بندی و ... کاش کمی یاد بگیریم

 

یه موزیک 20 ثانیه ای :)

 

+ باورم نمیشد این بشر با این اهنگا قابلیت اینو داشته باشه ، این جمله رو به بهترین شکلی که تا الان شنیدم بگه :)


اطلاعات

ادامه دادن بعضی چیزها آنقدر سخت است که بهتر است از همان اول دمش را قیچی کنی برود پی کارش. مثلا اگر بروی از دخترکی که، هر روز قیچی دستش می گیرد و با دقت توی موهایش دنبال موخوره میگردد، و با وسواس دقیقا تا جایی که مو خوره هست ،و نه حتی یک میلیمتر بیشتر، را کوتاه میکند، که مبادا موهایش بدح شوند یا بیمار، بپرسی که خب چرا موهایت را کوتاه نمیکنی، اگر بخواهد با تو صادق باشد و اگر تو محرم دلش باشی، باید بگوید آ او موی بلند دوست دارد، بعد تو هرچقدر هم که سنگ صبور خوبی باشی، لااقل ته ته دلت، با خودت می گویی دخترجان او که دیگر بر نمی گردد... نه از چشم هایش نگاه عاشقانه ای عاید این موها می شود نه از دستانش نوازشی... و توضیح فلسفه کار دخترک برای تو آنقدر سخت است که بهتر است از اول با یک لبخند نمکی به تو بگوید: اخه موهامو خیلی دوس دارم عسیسم !!!
یا مثلا وقتی از او می پرسی تعریفش از عشق چیست خیلی بهتر است که بگوید : من به عشق اعتقادی ندارم، تا اینکه بحث برسد به جایی که بپرسی : راستی تا حالا عاشق شدی؟





اطلاعات

با همه زبون درازی ها و کم نیاوردنام ، یه دسته از آدما هنوز منو میترسونن، و تو مواجهه و حرف زدن باهاشون یه استرس خاصی دارم و حتی بعضی وقتا حس میکنم که در مقابلشون هیچ حرفی برای گفتن ندارم. این دسته همونایی هستن که یه اعتماد به سقف کاذب زیادی دارن ولی چون خودشون واقعا توش غرق شدن قدرت روحیشون خیلی زیاده، و از طرفی آدمای مودبی نیستن و ممکنه هرلحظه یه حرفی بزنن که به شخصیت طرف مقابل توی جمع آسیب برسونن و همیشه سعی میکنن حرف خودشون رو به بقیه دیکته کنن... واقعا نمیدونم باید باهاشون چطور برخورد کنم که نه مغلوب شم و نه در معرض بی ادبی هاشون قرار بگیرم...

اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/40
  • مطالب مشابه: چه چاره کنم ...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

به نظر من دوست داشتن زیباترین اتفاق زندگی هر انسانی ست. در هر زمینه ای با "دوست داشتن" می توان دنیا را زیباتر کرد. ی که یک انسان، یک شهید، یک شهر، یک زاده، یک خیابان، یک کتاب، یک شاعر، یک درس, یک علم و ... را دوست دارد، می تواند برای خودش دلخوشی ب د. می تواند وقت هایی که مستاصل می شود به چیزی یا ی پناه ببرد.

و البته گمان میکنم همه انی که دوست داشتن را تجربه کرده اند، به لحظاتی رسیده اند که در نهایت استیصال و درماندگی و عجز و تنهایی، آن "مورد دوست داشتن واقع شده ها" آن ها را رها کرده اند. و اینگونه می پندارم که بعضی وقت ها هیچ کدام از این چیزها و آدم ها به کارشان نمی آیند و گره ای از کارشان باز نمی کنند.


و من همیشه، سرگردانی میان دوست داشتن و نداشتن بوده ام، ی که هیچوقت نفمیده می تواند این "گاهی بود" و "گاهی نبود"ها را پناهگاه خود قرار دهد؟ می تواند به "بود" ی یا چیزی تکیه کند؟ بعضی وقت ها حسرت خورده ام که چرا مثلا به خیابانی دل نبسته ام تا گاهی با قدم زدن در آن آرام بگیرم ... یا مثلا کاش عروسکی را دوست داشتم و بعضی وقت ها با تمام احساس در آغوشش می کشیدم ...


شاید در کلیشه ای ترین ح ، شنیده باشیم که باید به هستی مطلق و ی که همیشه هست و خواهد بود تکیه کرد و لاغیر...


کاش ی می گفت مهرش را از کجا باید ید و زیر کدام پنجره باید نشست و آواز عاشقی سر داد ... بدون دوست داشتن که نمی شود تکیه کرد. می شود؟



اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/30
  • مطالب مشابه: تو را دوست دارم ...
  • کلمات کلیدی: دوست ,تواند ,تکیه ,بعضی ,گاهی ,دوست داشتن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

چشم بادامی و شیرین و خوش و بانمکی

چینی و تازی و ایرانی و هندوی منی

گوش تا گوش به صحرا ب ام و نهراس

شیرها خاطرشان هست که آهوی منی



+یک فنجان شعر بعد از زهرنوشیِ امروز...


اطلاعات

  • منبع: http://auroraa.blog.ir/post/33
  • مطالب مشابه: آهوی منی...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها