بی همتا- کتاب ها و سخنرانی های خانجانی



کدام آبرو را می پسندید ؟



آبرو یعنی محبوبیت .

و از میان تمامی صفات انسانی شاید بتوان گفت که تنھا صفتی که ھمیشه از چشم مردم ارج نھاده شده

و حرمت آفرین بوده است ھمانا قدرت بوده است .

بشر ھمیشه از ضعف چه در خود و چه در نزد دیگران منزجر بوده است و تمامی تلاشھای بشر در طول

زندگی ب قدرتھای متفاوت است : قدرتھای معنوی و قدرتھای مادی .

در دوران سنّت به سبب اینکه بشر در مقابل? با بلایا و مصائبی که از بیرون بر وی وارد میشد ، ضعیف بود،

به خداوند و قدرتھای معنوی برخاسته از با وی نیازمند بود و به تمامی انی که دارای چنین

قدرتھای معنوی بودند حرمت می گذاشت. حرمتی که برخاسته از ضعف خود و قدرت آنان بود. اما با رشد

علوم وتکنولوژ ی به میزانی که بشر خود را در مقابل? با بلایا و مشکلات بیرونی ، قدرتمند یافت دیگر از

خداوند و قدرتھای معنوی برخاست? از وی بی نیاز شد و ھمین بی نیازی ، وجود صفات معنوی را برایش

بی ارزش ساخت .

در دوران سنّت دو گروه افراد در نزد مردم دارای آبرو و حرمت بودند :

1- حاکمان و شاھان که دارای قدرتھای دنیوی بودند .

2-مؤمنان که دارای قدرتھای معنوی بودند .

و عامه مردم با رو به این دو گروه تلاش می د که مشکلات و مسائل خود را حل و فصل کنند .

اما در دوران مدرنیته بواسط? پیشرفت علوم و تکنولوژ ی، ب قدرتھای دنیوی امری ھمه گیرشد و ھر

بواسط? تلاشھای دنیوی خود می توانست به این قدرتھا دست یابد و سپس با ب این قدرتھای

دنیوی که در میزان پول متمرکز بود بر تمامی بلایا و مشکلات بیرونی خود فائق آید و ھر چه علوم و

تکنولوژ ی پیشرفته تر گشت تکبر بشر و بی نیازی وی از خداوند و معنویت نیز بیشتر گشت و تمامی آبرو

در میزان قدرت دنیوی متمرکز شد .

بطور مثال اگر ما ملاک آبرو را در کشورھای پیشرفته ایی چون با کشورھای جھان سوم چون ایران

مقایسه کنیم بطور واضح می بینیم که در این کشورھای پیشرفته، ملاک آبرو تنھا پول است اما در

کشورھای جھان سوم ھنوز ملاک ھای معنوی برای ب آبرو کاملاً از میان نرفته است و حداقل در

شھرستانھا ھنوز داشتن صفات دینی و انسانی تا حدی آبروآفرین است اما ھرچه به سمت شھرھای

بزرگتر و پیشرفته تر می رویم ملاکھای معنوی کم رنگ تر می شود . در واقع باید گفت در دوران سنّت ھر

فردی در ب صفات انسانی و فضایل دینی می توانست دارای دو نیت باشد : ب آبرو در نزد خدا و

ب آبرو در نزد خلق خدا. اما در دوران مدرنیته با رشد علوم و تکنولوژی ،خداوند شرایطی فراھم کرد

که نیت ھر فردی در ب فضائل دینی تنھا تقرب به خداوند باشد و بدینگونه راه اختلاط خدا و خلق را

برای بشر بست و تنھا نیت خالصانه را که تنھا او را مد نظر داشت پذیرفت. و بدینگونه امروزه ھر بشری

براحتی میتواند تکلیف دین داری و بی دینی خود را مشخص کند زیرا فردی که برای محبوبیّت و آبرو در نزد

مردم تلاش می کند برای رسیدن به این آبرو که ھمان ب قدرتھای دنیوی است ناچار است که دروغ

بگوید ، ی کند ، خیانت کند و... و ی که برای ب آبرو در نزد خداوند تلاش می کند که حاصل این

آبرو وجود صفاتی چون صداقت و پاکی ،تواضع و.. است باید بداند از چشم مردم بی آبرو می شود زیرا

امروزه ما در دورانی زندگی می کنیم که صداقت و پاکی را حماقت و بلاھت و جنون می خوانند .

به ھر حال بشر برای زندگی در دنیا نیازمند احساس وجود است و احساس وجود نیز حاصل محبوبیت

است یعنی حاصل آبرو که این آبرو یا در نزد خداست و یا خلق خدا . در دوران سنّت، آبرو داری در نزد خدا

و خلق مخلوط بود اما در دوران مدرنیته شرایطی فراھم آمد که بین این دو آبرو تفکیک انجام شد و این دو

آبرو در تضاد با ھم قرار گرفتند .

ی که می خواھد در نزد مردم آبروداری کند آبرویش در نزد خدا می رود و ی که می خواھد در نزد

خدا آبرو داری کند در نزد مردم آبرویش می رود .

اما شما کدام آبرو را می پسندید؟




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 197




 


اطلاعات

ایست!!!

به نام خدا

امروزه ھر پدیده و موضوعی در حیات انسان مدرن ، خودش یک معما و مشکل و عذاب لاعلاج است و به

تعداد موضوعات و اشیاء و امکانات بشر ، مشکل و بن بست وجود دارد و ھر راه حل تازه ای خود مبدل به

یک مشکل لاعلاج تری میشود و ھر اختراع و اقدامی عرصه پیدایش مجموعه ای از عذاب است .

ازدواج یک مشکل عظیم است و زندگی شوئی که پدید آمد مشکل عظیم تری است . ورود به

یک بحران و عذاب است و فارغ حصیل شدن از آن عذ بدتر است . بیمار شدن یک مشکل

است و مداوای آن مشکلی بدتر و پیچیده تر می شود . تورم و گرانی یک بدبختی است و مبارزه با آن

مشکلات جدیدتری پدید می آورد بی آنکه مشکل اولی را کاھش دھد . اتومبیل نداشتن یک مشکل است

و اتومبیل داشتن مشکلی بدتر است . وام گرفتن یک بدبختی است و پس دادن وام بدبختی بزرگتری

است و ج آن نیز بدبختی ھای جدیدی بھمراه دارد . زندگی در روستا یک عذاب است و ھجرت به

شھر و زیستن درشھرھا ، عذاب بدتری است . معتاد نبودن یک عذاب است و معتاد بودن عذاب بزرگتری و

. ...

داشتن و نداشتن ھر دو بدبختی زاست . یا ن ، مرگ یا زندگی و بودن یا نبودن . مسئله اینست

که بدبختی و عذاب و لاعلاجی و بن بست شامل حال ھر وضع و چیزی ھست و تلاش برای رفع گرفتاری

منجر به گرفتاری بدتری می شود و گوئی تسلیم محض بودن و ھیچ کاری ن بھترین کار باشد . گوئی

ماندن در آ ین وضع موجود ، بھترین وضع باشد . گوئی کل جھان و جھانیان در عصر ما در سراسر زمین

در یک سراشیبی انحطاط و فلاکت در حال سقوط ھستند . و به پیشرفتن و آنچه که پیشرفت نامیده می

شود فقط پیشرفتن در اعماق یک دوزخ است که بسوی لاعلاجتر شدن در حرکت است . گوئی س و

باز ایستادن و بلکه به عقب بازگشتن تنھا راه نجات از این سقوط آزاد باشد .

وضع بشر مدرن را فقط در این خطبه از علی (ع) میتوان درک نمود و علاجش را یافت :

" ھشدار که رشته ھای بقای جھان شد و از دنیا جز سم و زھر نماند . و زین پس دنیا نانش را

در خود نابود خواھد کرد . پس شما ای مؤمنان کوله بار بربندید و این جھان را با اھالی اش ترک کنید .

لحظه ای مکث مجال نجات را از شما خواھد ربود . باز ایستید و کوله بار بربندید و بازگردید بسوی خدای

خود . و در غیر اینصورت برسرنوشت ھمه شما بسیار متأسفم ... " – نھج البلاغه –

این اعلان قیامت پنجاه ھزارساله و آغاز آ ا مان است . بازایستادن از " پیشرفت " تنھا راه نجات است .

بازایستادن از این چرخه جنون آسا و افسار گسیخته موسوم به پیشرفت ، و خارج شدن از دوزخ زندگی

تکنولوژیکی و مصرفی و دودی و آتشین و مسابقه مصرف فزاینده و شتاب برای شتاب و ھمه چیز برای

ھیچ . اینست آن جھانی که رشته ھای بقایش شده است و در حال سقوط آزاد است و ھمه

نانش را در درک اسفل السافلین ساقط میسازد .

این " ایست " و خبردار نمودن علی (ع) است به بشر امروز در عصر آ ا مان که عصر ظھور دجّال است

یعنی تکنولوژی مدرن !







از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 181



 


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/269/ايست!!!/
  • مطالب مشابه: ایست!!!
  • کلمات کلیدی: عذاب ,مشکل ,بدبختی ,جھان ,گوئی ,نجات ,سقوط آزاد ,مشکلی بدتر ,مشکل عظیم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بعد چهارم انیشتن


در تاریخ جدید جھان کشف بعد چھارم را که ھمان زمان است به انیشتن نسبت می دھند ولی خود


انیشتن نیز در تفسیر معنای این بعد درماند زیرا نتوانست زمان مدنظر خود را که یک زمان –


انسانی است بوضوح فھم نماید و به خطا آنرا زمان کیھانی و جھانی نامید که ھیچ معنا و تعریف و حسی


ندارد الا اینکه غایت لامتناھی زمان نجومی باشد. وی با اینکه در اوا عمرش در ماھیت علم تردید نمود و


تنھا راه رسیدن به علم حقیقی را معرفت نفس وسیر و سلوک باطنی نامید. با اینکه در واقع به پاسخ و


معنای بعد چھارم رسیده بود ولی ندانست که به چه رسیده است.


آدمی سه نوع حرکت در مکان دارد : طولی ، عرضی و ارتفاعی . این حرکت شامل حال ھر پدیده دیگری


ھم می شود. ولی آدمی دارای یک حرکت نوع چھارمی نیز می باشد که حرکت عمقی و درون وجودی است


که در این سیر مواجه با پدیده زمان می شود که در منطق عرفانی « حال »،نامیده شده است


که سرمنشأ جوشش زمان است و علت درک انسان از زمان نجومی ھم می باشد زیرا انسان تنھا


حیوانی است که زمان نجومی را درک می کند.


در واقع بعد چھارم انیشتن ھمان معرفت نفس است که قلمرو حضور زمان می باشد. خود


انیشتن نیز در رابطه کوتاھی که با برخی از عرفای عصر خود داشت موفق به کشف قانون نسبیت شد


ولی متأسفانه بعدھا از منشأ این ادراک درونی خود غافل گردید و اسیر ریاضیات شد و لذا مکاشفه او


نیمه کاره باقی ماند و تا به امروز بصورت یکی از معماھای حیرت آور علم فیزیک و جھان شناسی مورد


مجادله است. بعد چھارم ھمان عرفان است که قلمرو حضور جاودانگی روح می باشد و زمان مطلق!




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 173


اطلاعات



بررسی یک بیماری ملی : زده گی!


( فرهنگ اسراف )


اھل سواد اھل جدل است یا بقول اروپائیان دیالکتیکی و اھل دیالوگ است چرا که کل سیر تعلیم چیزی


جز دیالوگ و گفتگو و چون و چرا و علیت نیست . و این ھمان داستان منطق است و قیاس.


ھر چند که مولانای ما اھل قیاس و اھل کتاب را ابلیس زدگان می نامد که براستی ھم چنین است ولی


و دانش عاریه ای و مدرسه ای ھمین است . یا باید بکلی انکار و تعطیلش کرد و یا امکان جدل و


علیت را باز گذاشت وگرنه دانشگاھھای ما کانونھای خفقان منطق و منطق خفقانی و دیالوگ نیھیلیستی


و بستر خود- مس ه گی و خود- براندازی ھویتی خواھندشد ھمانطور که شده اند .


دانشجو یا باید بفھمد یا باید اعتراض کند وگرنه به خودکشی ھویتی روی می کند یعنی اعتیاد و خود-


مس ه گی که ھر دوی این واقعه را شدیداً نظاره می کنیم .


بخصوص که دانشگاھی پرھزینه ھم باشد ھمچون آزاد و یا دانشجویان سراسری که در سائر


شھرھا تحصیل می کنند که باید بتوانند ھزین? یک زندگی مجردی را تأمین کنند که ھزینه ای کمرشکن


است .


و بدینگونه است که دانشجوی ما به ھنگام فارغ حصیل شدن موجودی است با یک مدرک بیکاری بھمراه


یک قرض کمرشکن و تعھد کشنده اش در مقابل خانواده اش که کمرش زیر بار ھزین? فرزندش خم شده


است .


اینک بی ھویتی ، خودمس ه گی ، خفقان منطقی ، بیکاری و بیعاری و شرمندگی در خانواده را با ھم


ترکیب کنید و ببینید که چه پدیده ای حاصل می آید . آیا این موجود جز راه خود تخدیری و تبھکاری راه گریز


دیگری پیش روی دارد ؟ البته مشکل ازدواج و فشارھای غریزی و حیاتی حاصل ازسرکوبی را ھم


به آن اضافه کنید .


بدین ترتیب سه شاھراه در مقابل روی اوست : خود تخدیری ، فساد اخلاقی و و جستجوی راھی


برای ھر چه سریعتر پولدار شدن که بمعنای تبھکاری است . بنابراین بطور خلاصه سه امر عاید می شود :


اعتیاد ، و ربا.


مشکل تخدیرش را قاچاقچیان حل می کنند . مشکل یش را دانشجویان دختر و مشکلات ربایش را ھم


بانکھا حل میکنند .


این دانشجوی فارغ حصیل شده بزودی مبدل به یک معتاد بدھکار طلاق گرفته می شود . موجودی که


تبدیل به یک بمب آماد? انفجار شده است که البته جز در خودش منفجر نمی شود و جز خود و دو تا


خانواده را نابود نمی کند یعنی حداقل ده نفر را نابود می سازد این موجود تحصیل کرده . علاوه براینکه


خود مبدل به یک طاعون اجتماعی شده است و کل جامعه را بسوی سرنوشت خودش می کشاند .


آیا فقدان چنین دانش و و دانشجوئی به نفع دین و دنیای جامعه نیست؟


آیا براستی به کجا می رویم ؟ آیا این ھم یک سیاه نمائی و تھمت ناحق به نظام است ؟ ھمه اعتراف


دارند که در تاریخ ایرانی ، دانشجویانی بدبخت تر از این نداشته ایم . دانشجویانی بیسوادتر از


این ، بی ھویت تر از این و مفلوکتر از این . تا دو نسل قبل از این دانشجو در کشورمان یکی از خوشبخت


ترین عناصر اجتماعی بود و خانواده اش ھم سرفرازترین خانواده ھا بودند ولی امروزه کاملاً مع شده


است .


امروزه یک دانشجو برای انھدام خانواده اش کفایت می کند . این چه دانشجوئی است . این چه دانش و


دانشگاھی است . روزی گفت که " ھم? بدبختی ھای ما از است " او


امروز ما را ندید وگرنه امر به تعطیلی ھم? دانشگاھھای سراسر کشور میداد .


در جامع? ما به رفتن مثل به خارج رفتن است و یک ف مالیخولیائی محسوب می شود . یک


دانشجو در ھمه کاره می شود البته به استثنای دانشجو . به رفتن بمعنای چیزی شدن


است صاحب ھویت شدن . و این دال بر بحران ھویت در جامع? ماست که مدرک دار شدن مترادف آدم


شدن است . از پدری پرسیدم که دختر جوانت چرا شبھا به خانه نمی آید آیا نگران نیستید ؟ با ح ی


تحقیرکننده گفت : دخترم دیگر دانشجو شده است چه جای نگرانی آقا . شما مثل پدربزرگم فکر می کنید


تعجب میکنم چطور مدرک ی به شما داده اند آنھم در .


این منطق و فرھنگ کل جامع? ما دربار? و دانشجو است . آنھم در جامعه ای که ھر روز شاھد


اخبار فساد در محیط ھستیم . پس این یک بحران ھویت فقط در نسل جوان نیست بلکه دامنگیر


نسل پیر ھم شده است . امروزه حتی پدربزرگ و مادربزرگھای ما نیھیلیست و لیبرال شده اند .


دانشگاھھای ما ھمه آزادند و کانون محسوب می شوند درست مثل خارج رفتن . و اینست


که اینھمه مشتری دارد و دانشجویان دختر بیشتر از پسر ھستند . و مادربزرگھا ھم ھوس کرده


اند از فرط عشق به علم !؟


عشق به ، عشق به دو چیز است : پُز و ! و اینست که براستی اھای ما از دیپلم ھای


دو دھ? پیش بیسوادترند .


پرستی و مدرک پرستی در جامع? ما براستی بی نظیر است و در جھان مشابه ندارد . این علم


پرستی نیست یک مرضی است مثل غرب زده گی . ھر چه که از دین و معرفت و ایمان و معنویت کم می


آوریم این ارزشھای کاذب سربرمی آورد : جنون ورزش، ھنر ، ، ملیت بازی و شاھنامه پرستی


. و ھم? اینھا در حد نمایش.


در جامع? ما مکافات نیھیلیزم ( پوچی ) حاکم بر فرھنگ عمومی است که حتی تمردان ما را


ھم در بر گرفته است .


مھم فقط به رفتن است و نه اصلاً چه و چه رشته ای . اتفاقاً شھری غیر زادگاه باشد


بسیار بھتر است . و اینست که بخصوص دانشگاھھای آزاد در ھر شھر و روستائی کانونھای اشاع?


فسادند : اعتیاد و فحشاء ! و نیز تورم مسکن در قلب روستاھا .


آیا اعتیاد و فحشاء و تورم از ارکان مصالح نظام ما ھستند که ی را برنمی انگیزند و بلکه انتقاد در این


موارد به مثاب? تھمت به نظام ھم محسوب می گردد ؟ زده گی یکی از مھلکترین امراض فرھنگی


جامع? ماست که خود مھد تولید ھمه نوع فساد است : بیکاری ، فحشاء ، تورم ، ربا ، اعتیاد و لاابالیگری تا


قلب روستاھا . در برخی از شھرستانھا مردم برعلیه تظاھرات می کنند . و این پدیده ای مختص


جامع? ماست .


این زده گی یک عذاب و رسوائی ملی است یک بدبختی عُظمی است . یک امّ الفساد است .


در حالیکه از آغاز انقلاب تا به امروز جمعیت کشور ما دو برابر شده و باسوادان ما ده برابر شده و


دانشجویان ما بیست برابر شده اند ولی شمارگان انتشار کتاب نصف شده است . این مسئله نیز بیان


دیگری از معنای ضد دانش و سوادآموزی ضد فرھنگ است .


زده گی یکی از نمادھای مرگبار فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگی است که بمراتب از اسراف


اقتصادی مھلکتر است و خود یکیاز کانونھای اصلی تولید فرھنگ اسراف می باشد .


آمارزده گی که یکی از تولیدات فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگی است بیانگر انحطاط عقل و نگرش واقع


بینانه است و سقوط بینش فرھنگی در جامع? ما . تا آنجا که حتی برای احیای فرھنگ راه حلی جز


افزایش بودجه بنظر تمردان ما نمی رسد . این پول زده گی و ماتریالیزم بمعنای واقعی کلمه است .


جامع? ما به لحاظ فرھنگی اقتصاد پرست ترین جوامع در جھان است . این بمعنای سقوط ھم? ارزشھای


معنوی و ی و انقل است . این بمعنای آن است که ھر چه سریعتر بایستی به خویشتن انقل و


دینی خود بازگردیم .


اینکه چرا به چنین مرض مرگباری دچار شده ایم قبلاً در مقالات و رساله ھای متعددی مورد بررسی قرار


گرفته است . یکی به دلیل وضعیت تاریخی و آ ا مانی دوران ماست که موقعیتی جھانی است و دیگر


به دلیل انحرافات و خطاھای ذاتی کل جامعه و تمردان و ایدئولوگھای نظام ماست که از ھمان آغاز


انقلاب شروع شد که در این باب نیز قبلاً سخن گفته ایم . ولی ھمانطور که قبلاً نشان داده ایم وقایع


برادرکشی و جنگھای گروھکی بر سر قدرت و خون داخلی در دھ? اول انقلاب علت اصلی و آغازین


این وضعیت کنونی ماست که جامع? ما را دچار مرگ مغزی کرده است .


نبرد خونین ایدئولوژیک در دھ? اول انقلاب علت العلل سکت? فکری و فرھنگی در جامعه و بخصوص نسل


جوان و انقل ما بوده است که این نبرد بصورتی نامرئی تر و غیرخونین تا به امروز ادامه دارد . این سوء


استفاده از بود که کل پیکر جامع? ما به آن مبتلا شد و آنانکه قدرت را به چنگ آوردند ایدئولوژی خود


را بطور یکجانبه بر ھم? مردم مسلط ساختند و ھر فکر و آرای دیگری را متھم به الحاد و قاط و مرگ و


نابودی نمودند و از آنجا تا به امروز مغز کلی جامع? ما از فرط وحشت دچار سکته شده است و اینست که


امروزه بجای اینکه بطور طبیعی شمارگان انتشار کتاب حداقل بیست ھزار جلد باشد به ھزار جلد تنزل


یافته است . و اینست علت العلل ھم? مفاسد و از جمله این بیماری زده گی و مدرک زده گی


صوری که جبران ھویت و فکر و معنویت در جامعه شده است : من مدرک دارم پس ھستم ! من به


می روم پس اھل دانش ھستم !


آزاد شی کارگاه تولید فرھنگ و فکر و ھویت و معنویت در یک جامعه است . آغازین انقلاب ما


بسرعت تبدیل به ضد شد و شه را به قتل رسانید . یعنی کارخان? فرھنگ و ھویت ما


تعطیل شد . اینست مسئله !


خود – سانسوری حاصل از خون گروھکی دھ? اول انقلاب شاھرگ شه را در جامع? ما زد و خون


در مغز جامع? ما متوقف شد . آن ھراس ملی تبدیل به ھویت ملی شد و حاصل شد این که می بینیم .


شعار " ناب " موجب شد که ریش? خشکید . اینست مسئله ! فرھنگ و شه به اتھام "


قاط " به قتل رسید .


ما دربار? علاج و چه باید کرد این درد و فلاکت ملی مقالات و رسالات متعددی نگاشته ایم که گوئی ی


را بکار نمیآید . ولی آگاھی بر درد نیمی از درمان است .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 179


اطلاعات

نفاق علمی


به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر تزویر و نفاق علمی دانست . تمدن مدرن تماما" محصول آموزش


عمومی و اجباری و سواد آموزی می باشد و لذا تمدنی تماما" کت و مدرسه ای است . تمدنی که بر


اساس دانش و اموزش عاریه ای بنا شده است .


ھر تعلیم و آموزه ای که عاشقانه و با نیاز قلبی نباشد اولا" تعلیمی سطحی و فرمالیستی و کلیشه ای


است و ھرگز گوھر? علم و معرفت را منتقل نمی کند و فقط سواد و سیاھی علوم را اشاعه می دھد و


ذھنیت را تغذیه نمی کند و دل را در قحطی می گذارد و تناقض و تضاد و نفاق عظیمی بین شه و


احساس پدید می آورد و توازن و تعادل وجود را در ھم می ریزد . و این از ویژگی بارز نسل ھای تحصیل


کرده است . تعلیمی که از روی عشق و اختیار نباشد بدون تردید از روی جبر و بخل و تقلید است و نھایتا"


چیزی جز جباّریت و عقده و نفرت و سلطه گری ببار نمی آورد . بحران عصر جدید بحران نفاق بین دل و


ذھن است . عصر ذھنھائی غول ومدعی و جھانخوار که بر قلوبی پوچ و بی احساس حکم میرانند و


دشمن ھر چه احساس و عشق و ایمان ھستند و لذا در قلمرو تشکیل خانواده که عرصه حاکمیت دل و


احساس و ایمان و وفا است بناگاه آتش دوزخ شعله ور می شود . و این دوزخ علوم عاریه ای است که


قادر به درک عشق و عھد و وظیفه نیست . این علوم در عرصه عمل واقعی زندگی رسوا می شوند و


ناکارآئی و بط شان آشکار می گردد . این علوم حتّی ھوش جانوری را ھم در قلمرو حیات خانوادگی تباه


می کنند . عصر جدید عصر بحران علوم عاریه ای و اجباری است . بقول حافظ : آنکه عاشق وش


نیامد در نفاق افتاده است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 165


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/266/نفاق علمي/
  • مطالب مشابه: نفاق علمی
  • کلمات کلیدی: نفاق ,علوم ,بحران ,عاریه ,علوم عاریه ,نفاق علمی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

فلسفه عشق تکنولوژیکی


عشق تکنولوژیکی ، عشق به تجسم بخشیدن آمال و آرزوھای کھن بشر است ھمانطور که واژه« تکنو »


بمعنای برون افکنی و آشکار سازی است . و امّا عشق به برون افکنی و تجسم نفس خود به چه منظوری


؟ به منظور معرفی خود به دیگران جھت رسیدن به دیگران و یا رسیدن خود در دیگران و رساندن خود


به دیگران . و این ھمان عشق اجتماعی شدن بشر است که بواسطه تکنولوژی محقق می شود و زمین?


پیدایش جوامع بزرگ و بلکه جامعه جھانی می شود . و لذا عشق تکنولوژیکی و علوم اجتماعی و


ایدئولوژی انقل در جھت ایجاد جوامع متحد اموری واحد بوده اند .


ھمه شرایط و امکانات برای اتحاد افراد بشری و رسیدن انسانھا به ھمدیگر پدید آمد ولی ی به ی


نرسید و بلکه فاصله ھا و نفاق ھا و عداوتھا ھزار چندان شد و انسان به غایت تنھائی خود رسید و


بخودش مبتلا گردید بدون اینکه بتواند بخودش برسد و بخودش راه یابد .


انسان نتوانست به دیگران برسد ولی مجبور است که بخودش برسد و از این تنھائی و تن شدگی نجات


یابد . و این ھمان راه و روش رجعت بخود و خودی و خودشناسی است و آنچه که ما آنرا انقلاب عرفانی


می نامیم . اینکه ھمه با ھم جمع ولی بیگانه از یکدیگر و بلکه خصم ھمدیگرند . زیرا ھمه بیخودند . ی


که خودی ندارد چگونه می تواند به دیگری برسد . پس انسان مدرن جھانی مجبور است بخود بازگردد و


خود شود تا از این تنھائی در جمع نجات یابد.


امروزه شاھد جھانی ھمسان و متحد و تنھائیم : جمع تنھایان ! و این آستانه انقلاب عرفانی است . اینک


که به یاری تکنولوژی دنیا خود را برون افکنده و پاک شده ایم این تزکیه جھانی نفس آستانه رجعت به


معنای ابدی خویشتن است .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 169


اطلاعات

نظری به تئوری « وحدت کبیر »


تئوری« وحدت کبیر » را انیشتن بنا نھاد ولی موفق به تبیین ریاضیاتی و علمی آن نشد این یک آرمان


فلسفی بود که میخواست یگانگی ظاھر و باطن جھان را در ریاضیات اثبات کند . این وحدت ھمانا اثبات


یگانگی و اتحاد قوانین الکترومغناطیس و جاذبه است . یعنی اثبات این امر که قوانین حاکم بر جھان ذرات


بنیادی در بطن اتم ھمان قوانینی است که بین کرات و کھکشانھا وجود دارد . یعنی اثبات وحدت جاذبه


الکترونی و کھکشانی . و این یعنی درک یگانه آن نیروئی که ذرات را به یکدیگر می چسباند و نیروئی که


کرات و کل کائنات را بھم مربوط می سازد. به بیان دیگر این ھمان قانون یگانه استقرار موجودات است .


عدم پیروزی علمی این نظریه بدان معناست که یک عنصر یا نیروی سومی وجود د ارد که نیروی گرانش(


جاذبه ) و مغناطیس ھر دو بر آن استوارند و از آن پدید آمده اند . اخیراً نظریه جدیدی درساختار عالم ماده


پدید آمده که موسوم به نظریه طن بودن جھان است و یا بعبارتی نظریه موئی یا زلفین بودن ساختار


کائنات می باشد که این موی ھا یا طناب ھا ھزاران بار نامر ئی تر از الکترونھا و فوتونھای نور می باشند


و در واقع این موھا می تواند عنصر اولیه ای باشد که ھمه انرژیھا از آن پدید آمده اند .این نظریه ما را به


یاد زلف یار در عرفان ی می اندازد که کل جھان ھستی را به مثابه زلف و گیسوی یار می داند .


شاید در این نظریه اثبات نشده بتوان دانش پریشان بشری را در زلف واحد یار به وحدت رسانید و زلف


پریشان را جمع نمود .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 167


اطلاعات

هویت معلمین مدرن




می دانیم که نخستین معلمین بشری ھمانا ان خدا بوده اند و سپس فلاسفه و حکیمان آن انگشت


شمار افرادی که در ھر جامعه ای به عشق علم زندگی خود را وقف تعلیم و تحقیق مینمودند و ھمانا به


عشق علم مبادرت به تعلیم علم می نمودند بی ھیچ مزد و منّتی ، درست مثل ان خدا .


و اماّ در جامعه مدرن و نظام تعلیم و تربیت اجباری چه انی به سوی شغل معلمی میروند ؟


اولاً معّلمی یک شغل است مثل ھر شغل دیگری و ثانیاً یکی از کم درآمدترین مشاغل بر روی زمین است


زیرا علم ھمواره اندکند و لذا ی برای تعلیم و تربیت اجباری پولی نمی پردازد و ھمانقدر ھم که


می پردازد با اکراه و انزجار است . و لذا در آمد حاصل از این شغل یکی از حرامترین درآمدھا ھم میباشد


. و ثالثاً آنانکه به این شغل روی می کنند اکثراً در میان اھل مدرسه از ناکامترین و کم استعدادترین افراد


ھستند که قرار است عشق علم را در شاگردان زنده کنند !؟ پس واضح است که در نظام تعلیم و تربیت


اجباری چه انی فارغ حصیل می شوند و اصولاً چگونه علمی تعلیم داده می شود . در ھمه جای


جھان معلّمین متشنج ترین و عبوسترین و ریاکارترین قشر جامعه ھستند درست به دلایلی که ذکرش


رفت . زیرا به ھمان دلایل معلّمین اکثراً این شغل را با نفرت و از سر بیچارگی انتخاب نموده اند .


و امّا علِّت دیگر این معضله امری دینی و فطری است و آن اینکه پول گرفتن از بابت تعلیم و تربیت ذاتاً


حرام است ھمانطور که ان حق نداشتند حتّی بر مردمان منّت نھند . و تعلیم و تربیت ذاتاً امری


و عاشقانه و مقدس است و لذا حضور جبر و پول و اکراه در این امر منجر به پیدایش تمدنی شده


است که تماماً جّبار و پول پرست و متشنج و نفرت زا و ریاکار است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 162


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/262/هويت معلمين مدرن/
  • مطالب مشابه: هویت معلمین مدرن
  • کلمات کلیدی: تعلیم ,تربیت ,جامعه , ان ,معلمین ,تربیت اجباری ,نظام تعلیم ,هویت معلمین
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



اعلان جرم بر علیه حضرت علم ؟


اگر ما جھان سومی ھا و مخصوصاً مسلمانان کمترین انتقادی به دانش اروپائی بنمائیم متھم به تحجّرو


بنیادگرائی و رجعت به غار نشینی می شویم در حالیکه خدایان علم و شه پسا مدرن غرب نخستین


انی بوده اند که علمی بودن علوم اروپائی را از بنیاد مورد سئوال قرار داده اند ھر چند که متھم به


جنون گشته اند . مثل نیچه که کل مدرنیزم را به چالش گرفت و متھم به جنون ادواری و سفلیس شد .


ادموند ھوسرل پدر فلسفه پدیدار شناسی که دانش اروپائی را مواجه با برزخ و بن بست تاریخی معرفی


نمود و او ھم متھم به جھود بودن شد و طرد گردید ! ھایدگر پدر اگزیستانسیالیزم که مرگ فلسفه اروپائی


را اعلان نمود و تکنولوژی غرب را قلمرو ظھور برزخ نامید و او ھم متھم به نازی بودن گردید و مسکوت ماند


. و یا اشپنگلر که تمدن غرب را در حال افول دانست و متھم به نیھیلیست بودن گشت . آلبرت انیشتن


بزرگترین نابغه علمی غرب که ماھیت علم اروپائی را به زیر سئوال برد و ادعا کرد که بایستی در اصول


علوم غربی تجدید نظر نمود و او ھم متھم به بیماری آ ایمر و جنون گردید . آلبرت شوایتزر که پزشکی


غرب را متھم به نژاد پرستی و نژاد کشی در آفریقا نمود و محاکمه شد و ... با این احوال اگر مسلمانی به


گوشه قبای علوم و فنون نقدی نماید قبل از ھر از جانب خود مسلمانان متھم به توحّش و بلکه کفر و


الحاد می شود چرا که پنداشته می شود آن علمی که در قرآن مدنظر است جز علوم غربی نمیتوان بود


؟ و عجبا !؟


بیائیم باور کنیم که غرب زده گی ما جز در پرستش علوم و فنون غربی نیست .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 164




 


اطلاعات

خبر بزرگ!!



ایران برآستانه هزاره سوم

(گزارشی از آ ین وضعیت بشری)



آیا قرن بیستم یعنی آ ین سده ھزاره دوم میلادی چگونه قرنی بود ؟

به بیانی دقیقتر آیا ھزاره دوم چگونه ھزاره ای بود و این تمدن حاکم بر جھان مدرن ما که دارای عمر تقریباً

دو ھزار ساله است چگونه تمدنی است ؟و آیا این تمدن در سرآغاز ھزاره سوم خویش در کدام مرحله از

تکامل و عمر تاریخی خویش قرار گرفته است ؟ و نھایتاً آیا بشریت مدرن امروزه در چه موقعیت تاریخی

قرار دارد ؟ آیا انسان مدرن دارای ھیچ خودآگاھی تاریخی ھست ؟

بی تردید تمدن حاکم بر جھان مدرن و آنچه که مدرنیزم جھانی نامیده می شود که ھمان تمدن

تکنولوژیست است یک تمدن کاملاً غربی و اروپائی است که در ھر منطقه از جھان دارای رنگ و لعاب

فرھنگی خاص خویش است که این رنگ و لعابھا ھم بسرعت در حال بیرنگ شدن است و براستی تا دو

دھه دیگر ھمه اختلافھا و نبردھای فرھنگی و دینی و ملی ھم از میان می رود و شاھد جھانی کاملاً

تکنولوژیست – امپریالیست خواھیم بود که حتی ملیتھا را ھم در خود حل نموده و حداکثر چند اتحادیه

بزرگ اقتصادی – – نظامی ارکان اقتدار جھانی و چالشھایش خواھد بود . که زیر پوست این

جھان تماماً تکنولوژیست شبکه ھای زنجیره ای از نبردھای چریکی (تروریستی) برعلیه این نظام واحد

جھانی مشغول ت یب و کشتار خواھد بود که ماھیت آنھم اساساً مذھبی خواھد بود که توده

ھای میلیاردی تحت ستم و مستضعف در سراسر جھان است که بدون شک سرچشمه ھای عقیدتی آن

دین است . جریاناتی شبیه بن لادن در وسعتی جھانی .

این نبرد ملتھا بر علیه تھاست که نبردی بر علیه تمدن جھانی غرب است . این نبرد مذھب برعلیه کفر

است . نبرد طبیعت بر علیه تکنولوژی . نبرد پاکی بر علیه فسادی که زمین و آسمان را در بر گرفته است.

نبرد سلامتی بر علیه منشأ بیماریھا که کل این تمدن مدرن است . نبرد اخلاق بر علیه نیھیلیزم . نبرد

فطرت بر علیه شیطنت . نبرد معنویت بر علیه مادیگری . نبرد عقل بر علیه علم . نبرد عد بر علیه ستم .

نبرد حقیقت بر علیه لیبرالیزم . نبرد محبت بر علیه شقاوت . نبرد مسئولیت بر علیه قساوت و بی تفاوتی.

نبرد روح بر علیه تن پرستی . نبرد بر علیه رادیواکتیو و ایدز و اعتیاد و خودکشی . و ھمه این نبردھا ،

نبردی واحد است بر علیه دشمنی واحد که کل این تمدن مدرنیزم و حامیانش در سراسر جھان است که

نمایندگانش تھای ملی و اتحادیه ھای بین المللی ھستند .

این ، آن آ ین وضعیت جھانی انسان تا چند دھه آینده است که ھم اکنون ھم نشانه ھایش یکی بعد از

دیگری آشکار شده است . این ھمان وضع آ ا مانی است که خود این تمدن آ ا مانی در ذاتش دچار

خود براندازی عمدی و سھوی و آگاه و ناآگاه شده است . ایدز و اعتیاد و خودکشی و تشعشعات

رادیواکتیو و انواع امراض لاعلاج و مھلک جسمی و روانی و اجتماعی و مفاسد محیط زیست نمونه ھائی

از خود براندازی سھوی است و نبردھای جریانات تروریستی ھم جنبه ای از خودبراندازی عمدی و آگاھانه

است که تبدیل به جریانی جھانی می شود و در قلوب ملل جھان راه می یابد و از شرق تا غرب جھان

پایگاھھای عملیات می یابد که محور عملیاتش ھمان انتحار و استشھاد خواھد بود . در واقع کل جھان و

بشریت به لحاظ فکری و روانی و ھویتی به دو جناح موافق و مخالف وضع موجود در می آید که

موافقانش اتحادیه ھای جھانی و ھستند و مخالفانش ھم جریان تروریستی (انتحاری) و اکثریت توده

بشری است .

این وضعیت مذکور کاملاً در حال وقوع است و پدیده ای غیب بینانه نیست .

آیا در چنین وضعی مرگبار که کل بشریت با تمامیت موجودیت خود در تضاد افتاده و دیوانه گشته است که

مرگ را تنھا راه نجات می یابد آیا جھان و مسلمانان و مخصوصاً شیعیان و ایرانیان و جمھوری

ی چه می کند و در چه موقعیتی است ؟ آیا برای چنین روزی که بسیار نزدیک است ھیچ برنامه ای

داریم ؟ در چنین روزی که ھمه علائم قیامت ھم یکی پس از دیگری رخ نموده و خواھد نمود جز دین خدا و

خاصه و تشیع ھیچ فکر نجاتی نیست و در واقع جز خدا ھیچ پناھی نیست : ناجی موعود!

این بحران مالی در جھان که از غرب آغاز شده بی شک خیلی سریع جھانگیر می شود و متعاقب آن

بحرانھای نوینی سر بر می آورد و ھمه دیگر بحرانھای موجود ھم دو صد چندان شدیدتر فعال می گردد و

براستی جھانی بر آستانه قیامت خواھیم داشت .

آیا برای چنین روزی بسیار نزدیک ما مسلمانان و ایرانیان ھیچ برنامه ای و فکری داریم ؟

بی تردید آن جریانات مبارزاتی و انتحاری و ضد استکباری در سراسر جھان ھمان بستر ظھور ناجی موعود

است که مسلماً در درجه اول مسلمانان و شیعیان را مخاطب قرار می دھد و طلب میجوید . آیا براستی

در آنروز ی ھست که لبیک گوید ؟

ما بعنوان مسلمان و شیعه و اصولاً ملتی اھل دین تا چه حدی در آنروز عظیم قابلیت یاری ناجی را داریم ؟

آیا در آنروز خود ما در کجای این فلاکت جھانی قرار داریم ؟ آیا ما سالمتر و ایمن تریم یا بدتریم ؟ آیا تا آنروز

از ایمان و مسلمانی ما چیزی باقی مانده یا ھمین دین مشرکانه و منافقانه و مذبذب ما ھم بر باد زمانه

رفته است و ظاھر و باطن با بقیه جھان ھمسان شده ایم ؟ آیا براستی مسئولین و رھبران و متفکران

کشور ما ھیچ به فکر چنین روزی که به یقین و بسرعت در حال آمدن است ھستند؟ اگر ھستند پس باید

مردم را و مسلمانان را ھم بیدار کنند تا آماده و مھیا شوند چون ما عملاً در چنین روزی قرار داریم و این

ھمان روز پنجاه ھزار ساله است که بر مرحله عطفی از آن وارد شده ایم و درسراشیبی بسیار تندی قرار

گرفته ایم . این یک شیب جھانی و تاریخی و ماوراء طبیعی است بھمان شدت که طبیعی و بشری و

اقتصادی و تکنولوژیکی و و تسلیحاتی است .

رویاروئی با چنین وضعی چیزی مترادف با مواجه شدن با یک ز له ده ریشتری پیش بینی شده و بدیھی

است و آماده سازی ھمه جانبه برای آن . پس یک برنامه حداقل ملی و تمام عیار را میطلبد . ھر چند که

چنین وضعیتی مسلماً بھمراه حوادث غیر مترقبه طبیعی ھمچون ز له و طوفان و سونامی ھا و قحطی

ھا ھم خواھد بود که در این چند دھه در سراسر جھان شاھدش بوده ایم .

ما ھم اینک ھم اگر چشمان خود را بگشائیم در روز واقعه قرار داریم یعنی پیش لرزه ھای پیاپی آن در این

دو دھه اخیر از ھمه سو خودنمائی کرده است .

آیا براستی رھبران ملتھا و قدرتھا برای چنین روزی فکری شیده اند ؟ یا فقط به فکر منافع زودگذر

10 ساله کورشان کرده است و جلوتر از نوک دماغ – خویشند و برنامه ھای انتخاباتی و ... پروژه ھای 5

خود را نمی بینند .

شواھد نشان می دھد که مردم عادی و عامی در سراسر جھان ھشیارتر از رھبران و تمردان خویشند

و آنھائی که به اصطلاح استراتژیست و ایدئولوگ نامیده می شوند عموماً در خوابند .

ما مسلمانان و خاصه شیعیان دو صد چندان مسئولتریم زیرا آگاھتریم زیرا صدھا روایت و حدیث درباره

چنین روزی از نزد ان و رسول و قرآن بما رسیده است که بسیاری از آنھا بارز گردیده است و بسیاری

مقدماتش آشکار شده است و مابقی ھم در راه است ھمه علائم طبیعی ، تاریخی ، تکنولوژیکی ،

اجتماعی ، اخلاقی و و اقتصادی و روانی ھر روزه در حال خودنمائی است : ز له ھای پیاپی در

سراسر زمین ، سرریز شدن آب دریاھا (سونامی ھا ) ، تشعشعات مرگبار از آسمان ( مسئله لایه اوزون)،

امراض جدید و عجیب و لاعلاج، خودکشی ھای فزاینده ، رشد جنایت ھای جمعی، مفاسدی که از طبیعت

آشکار شده ، مفاسد اخلاقی ، امراض روانی ، ناامنی ھا ، ی ھا ، بچه کشی ، ھراسھا ،

تباھیھای ، تورم و ربا در سراسر جھان ، ھمجنسگرائی ھا ، اعتیادھا ، مالیخولیاھا و صد ھا

نشان دیگر .

آیا براستی ی در فکر ھست ؟ اگر نیست پس بھتر است که ھر ی لااقل به فکر خودش باشد و

راھی اورژانسی بسوی خدای خویش بجوید زیرا بقول قرآن در آنروز ھیچ را توان یاری به دیگری

نیست و جز خدا ھیچ دادرسی نیست. این ھمان « خبر بزرگ » است در قرآن : نبأ عظیم!





از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 147



اطلاعات

پایان افسردة زندگی دانشمندان


 




تقریباً ھمه دانشمندان بزرگ و بانیان علوم و فنون و نوابغ ھنری و ادبی در نیمه دوم عمرشان دچار
افسردگی بغایت شدیدی می شوند درست در زمانیکه بایستی بخاطر آنھمه مکاشفات و اختراعات خود
در اوج پیروزی و نشاط و امید قرار بگیرند و نیمه دوم عمرشان را غرق در شور وشوق وشادی و رضایت و
نیک بختی باشند : این نتیج? وارونه از چه روست ؟ زندگی افسرده و حسرت بار و گاه جنون آمیز نیمه دوم
عمر انی چون ارسطو ، بوعلی ، نیوتون ، مادام کوری ، فروید ، انیشتن ، یونگ و امثالھم حجّتی بر این
ادعاست . اینان خدایان عرصه علوم و فنون محسوب می شوند و افتخار جھان بشری ھستند ولی این چه
عاقبتی است . پر واضح است که افسردگی و دلمردگی بکلی جدای از حزن و اندوه عرفانی بزرگان دین و
معرفت می باشد که وجھی از عشق آنھاست و اصلاً بمعنای حسرت و ندامت نیست بلکه بمعنای داغ
ھجران یاران و فراق دوست است و نه احساس پشیمانی و قحطی و برزخ روح .
فکر آدمی به مثاب? عرش خداست و قلمرو عرفات حق است و لذا نوابغ فکری بیش از سائرین مستحق و
ملازم خداشناسی ھستند . پس بھدر دادن این ودیعه ویژه الھی فقط در علوم دنیوی به نوعی خیانت در
حق این عالیترین نعمت خداست . این خیانت بخویشتن است که مولّد احساس حسرت و سرزنش
خویشتن می باشد زیرا عطش روح را نکرده است و بر برزخ وجود افزوده است .


 


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 161


اطلاعات

بخت سیاه دختران تحصیل کرده




چرا دخترانی که از تحصیل و مدرک علمی پائین تری برخوردارند در زندگی واقعی خود موفق
تر و سعادتمندترند ، یعنی ھمسرانی صمیمی تر و شادتر، مادرانی مھربانتر و مادرتر و فرزندانی
باوفاتر و متواضع ترند ؟
چرادخترانی که ازتحصیلات دانشگاھی برتری برخوردارند در روابط عاطفی خود دچار قحطی و حقارت
و حسد ھستند و کلا در روایط اجتماعی دچار مشکلات و بن بست ھا و تشنجاتی عدیده ھستند و بندرت چیزی
آنھا را جدا به نشاط می آورد و افسردگی از ویژگی عمومی این دختران و ن جوان است . اکثر آنان ھرگز
موفق به برقراری رابطه ای صمیمی با ھمسر و فرزندان خود نمی شوند . چرا بیشترین طلاق را در زندگی
این نوع ن شاھدیم . این ن جوان حتی ھمخوابگی را درشان خود نمی دانند تا چه رسد به نیازھای
درجه دوم مثل وظایف خانه داری و بچه داری . بقول نیچه بزرگترین روانکاو اعماق انسان عصرجدید ،
ازدورانی که زن به مدرسه رفت و شلوار پوشید بدبختی اش آغاز شد . چرا؟ آیادر ذات تحصیل علم بطور
عام و بطور خاص برای دختران یک نقص ذاتی وجود دارد ؟ البته به تجربه شاھدیم که اکثریت دختران
دانشگاھی و فارغ حصیلان آن به لحاظ باورھای دینی بسیار ضعیف و حتی کافرند و دین گرائی آنان
از حد تاملات روشنفکری فراتر نمی رود . ھمین امر آنان را نسبت به سنت ھا و تعھدات و وظایف اخلاقی و
خانوادگی دچار اکراه و نفرت ساخته است . گوئی علم و دین رابطه ای مع یافته اند و این امر در دختران
بمراتب شدیدتر است.
دختران تحصیل کرده دچار نوعی خود- شیفتگی کورند و تکبر و غروری بس احمقانه آنان را در ابتدائی ترین
امور زندگی فلج و ناکارآمد ساخته است . آنان از ھر چه غریزه و وظایف غریزی و احساس مسئولیت
در خانواده بیزارند و بسیاری از آنان از ازدواج و تشکیل خانواده تا ابد پشیمانند و خود را حیف شده ابدی می
پندارند .چرا؟


در اینجا علی الحساب فقط چند نکته را متذکر می شویم:




1- تکبر و غرور حاصل از مدرک و القاء و باور این امرکه گوئی درس خواندن و نمره خوب و مدرک بالاداشتن
مترادف باعاقلتر وانسانتر بودن است و برحق تر و برتربودن . این یک فرھنگ بغایت خطرناکی است که
متاسفانه درجامعه ما غوغا می کند و حتی از مراکز بالای فرھنگی برکل جامعه القاء می شود ، نوعی علم
پرستی و پرستی کاذبی که ھرگز درجوامع غربی وجود ندارد و یکی ازعلل فساد اخلاقی


و بزھکاری درمیان دختران جوان است.




2- بالارفتن سن ازدواج که منجر به سرکوب شدن و یا تباه شدن غرایز حیاتی میشود و نیز توقعات کاذبی
را پدید می آورد که حاصل کاھش قوای حیاتی و شور زندگی برای تشکیل خانواده است . افسردگی


و گرایش به مخدرات ازجمله عوارض این امراست.




3- احساس حقارت و نفرت نسبت به ھمگان به دلیل توقع ناحقی که از جامعه دارند و ھرگز برآورده نمی


شود . چنین دخترانی دارای ناز و غرور مضاعف و دوگانه اند که ی پاسخگوی آن نیست.




4- کاھش خواستگار نسبت به این دختران به دلیل احساس حقارت درقبال مدارک بالای دانشگاھی آنان
. استمرار این حقارت از جانب شوھر و آن تکبر و خود – برتر بینی ازجانب زن ، کل رابطه شوئی را
دچار یک اختلال فزاینده و فلج کننده می سازد که یک خانواده زن سالار ناکارآمدی راپدید می آورد


اگر منجربه طلاق نشود . و آثار سوء این رابطه برتربیت فرزندان.




5- بالارفتن توقع والدین این دختران نسبت به خواستگاران و استمرار چنین نگرشی درکل رابطه


شوئی آنان ، وپیدایش مھریه ھای نجومی و عواقب خانمانسوز آن.




6- پیدایش یک قشر وسیعی از این دختران درخانه مانده که مولد یک فرھنگ بغایت بیمارگونه وخطرناک
ضدازدواج است و یکی از ارکان پیدایش نگرش فمینیستی (خودکفائی زن وبی نیازی از مرد ) درجامعه می
باشد که ھمچون یک ویروس فرھنگی خانمانسوز حتی درسایر شوئی ھا اثر می گذارد. این فرھنگ


یکی از ارکان فساد اخلاقی و انحراف درمیان ن جوان است.




7- اگر شوھر دارای مدرک تحصیلی پائین تر از زن باشد نه آن شوھر قدرت القای ولایت شوئی
را در مدیریت زندگی دارد و نه آن زن تن به چنین ولایت و نظارتی می دھد ، لذا خانواده ای بی صاحب پدید
می آید . وعلاوه برآن چنین زنی ھرگز احساس خوشبختی نمی کند و لذا دل به زندگی نخواھد داد . ھمین


امرموجب فروپاشی خانواده است و ازعلل خیانت.




8- اکثریت دختران در ورود به دارای دو انگیزه کافرانه ھستند : دستی به ھای نامشروع
درفرار از خانه وبالابردن نرخ خود در قبال خواستگاران و شکار شوھری ثروتمند وصاحب منصب . این
دوانگیزه نادرست حتی کافرانه ھم نیست بلکه منافقانه است که بدترین کفرھاست زیرا این فریبکاری
عظیم به بھانه علم انجام می گیرد و خیانتی به حیطه مقدس علم نیز می باشد .از این رو شاھد پیدایش
قشر وسیعی ازدختران جوان ھستیم که به لحاظ اخلاقی کاملا تباه شده و به لحاظ عقلانی دچارجنون وبه
لحاظ روانی دچار تضادی مھلک و بی پایان است که ازدواج ن شان فاجعه است و ازدواج شان ھم
تراژدی . این دختران در مشاغل خود نیز علیل و ناکارآمدند و عموما باعث فتنه درمحیط کار خود می شوند .
وجود ھریک از این دختران بمیزان بالابودن مدرک تحصیلی در محیط فامیل و روابط اجتماعی ھمچون یک
ویروس مسری می باشد که بسیار زیرکانه عمل می کند زیرا ھر آنچه که خانم یا مھندس می گوید
ومی کند مگرممکن است که خطا باشد . این دختران ھم قربانی یک فرھنگ بغایت کافرانه ومالیخولیائی
حاکم عه ماھستند وھم خود بصورت دامی مھلک برای سائردختران و ن جوان می باشند وخطر
آنھا ھیچ کمتراز معتادان وقاچاقچیان مواد مخدر نیست . بلکه اعتیاد ن تحصیل کرده خود معلول این
ضایغه بزرگ فرھنگی است.
آیابراستی ی یا ارگانی برای این بیماری بغایت مھلک جامعه ما که بطور فزاینده درحال رشد است
فکری کرده است ویا اینکه آماردختران تحصیل کرده برای ارائه به محافل بین المللی و می
تواند جبران این فلاکت وھلاکت را بنماید.




به کجای این شب تاریک بیاویزم قبای ژنده خویش را .




اگر اندکی ازبالا بنگریم این قشر ازدختران جامعه را که ظاھرا خوشبخت ترین گروه نند براستی بدبخت


ترین ن می ی م . آیا این پوستین وارونه از کجا برتن جامعه مارفته است ؟ آیا این مالیخولیا حاصل
غایت غرب زدگی وعلم پرستی دروغین نیست ؟ آیا این مسابقه به اصطلاح علمی با غرب به قیمت ھلاکت
نسل جوان ماتمام نمی شود . این مرض را در پسران ھم در مقاله ای دیگر به چالش می گیریم.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 154








 


اطلاعات


کارخانه انجماد روح



عصر جدید که به لحاظی عصر تعلیم وتربیت اجباری است بخصوص در مرحله تحصیلات دانشگاھی مولّد

نسلی با ارواح یخ زده بوده است . این انجماد روح در ن دو صد چندان شدیدتر خود نمائی کرده است

چرا که اصولاً زن مظھر علم ورحمت ورقّت روح است . این ارواح منجمد در قلمرو تشکیل خانواده به

سرعت به بن بست رسیده و فرو می پاشند و در عذابھا و داغ و فراقھای این فروپاشی بتدریج تا آ عمر

روی به رقّت و لطافت ازدست داده خود می کنند و عموماً زندگی تراژیکی را رقم می زنند . وامّا ارواح یخ

زده درقلمرو فعالیتھای اجتماعی وفرھنگی و وعلمی واقتصادی مولّد نظام بی روح و شقی

ھستند که جز فرمولھا و کلیشه ھای آکادمیک نمی شناسند و انسانھا را ھمچون اشیائی بیجان در خدمت

علوم وفنون می گیرند ھمانطور که خودشان ھمینگونه زیسته اند.

تعلیم وتربیت اجباری مولّد جبّاریّت ومجبوریّت است . روح آدمی در قلمرو انتخاب واختیار است که امکان

پرواز می یابد و لطیف گشته و تعالی می پذیرد .

مھلکترین سیمای این انجماد روح درزن خودنمائی می کند زیرا قرار است کانون عاطفه ولطف جامعه

باشد . امروزه شاھد ن جوانی ھستیم که حتّی قادر به تظاھر به مھرورزی و عطوفت نیستند . مردان

چنین نی گوئی که با قطعه سنگ خارائی زیست می کنند و لذا از خانه فراری می شوند . فرزندان این

مادران نیز دچار افسردگی شده و به انواع امراض عصبی و روانی و تربیتی مبتلا می شوند . درست به

ھمین دلیل ن تحصیل کرده در زندگی پس از تحصیل خود در ھمه وجوه ش ت می خورند . گوئی

تحصیل علوم عاریه ای در مدارس و دانشگاھھا موجب نابودی روح ودل آنھاست . واین تحصیلات ھر چه

طولانی تر وجدّی تر باشد مھلکتر است و مولّد ن جوانی است که گوئی آنان را دلی نیست . ھمه این

ن افسرده و دل مرده اند و از روح زندگی بیگانه . تنھا ویژگی شخصی این ن تعدادی رفتارھای مردوار

است که به ھیچ کاری ھم نمی آید ومردان را نیز دفع می کند . و مھندسھائی بی روح وبی عاطفه

که زندگی را از دست داده اند .

اگر آنگونه که بزرگان قدیم گفته اند که علم باعث معراج روح وتکامی معنویّت وزندگی است پس باید به

علم بودن آنچه که امروزه درمدارس و دانشگاھھا تعلیم می شود جداً تردید نمود ھمانطور که ھمه عارفان

تردید د وبزرگترین نابغه علوم مدرن جھان یعنی آلبرت انیشتن نیز تردید نمود .

 ھمانطور که قرآن کریم علوم کافران را « علم بغی »می نامد که علم تکبّر و سلطه و انکار است و موجب 

رسوائی وھلاکت آنھاست . درواقع بایستی اکثر تحصیل کردگان علوم جدید را ھلاک شده ھای دل وروح

دانست که به ارزانی به خدمت مستکبرین در آمده واین فنون را برای غارت وسلطه بر مردمان بکار می

گیرند وموجب ھلاکت بشریّت می شوند ھمانطور که خودشان پیشاپیش ھلاک شده اند.






از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص156



اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/258/دانشگاه کارخانه انجماد روح/
  • مطالب مشابه: کارخانه انجماد روح
  • کلمات کلیدی: ن ,انجماد ,علوم ,زندگی ,تحصیل ,تعلیم , ن جوانی ,تردید نمود ,وتربیت اجباری ,تعلیم وتربیت ,کارخانه انجماد ,تعلیم وتربیت اجباری , کارخانه انجماد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
اعلامیه عرفانی



1. ھیچ انسانی با انسان دیگری برابر نیست: نه سیاه با سفید، نه زن با مرد، نه ی با

مسلمان، نه غنی با فقیر، نه کودک با انسان بالغ، نه شرقی با غربی، نه روستائی با شھری، نه

باسواد با بیسواد، نه مؤمن با کافر، نه زشت با زیبا،نه مظلوم با ظالم. بلکه ھر انسانی یک

موجود منحصر به فرد و بی ھمتا و احد و بی نیاز و مظھری از جمال خداوند در عالم خاک است.

ھر ی ھمان است که می خواھد باشد و ھیچ به دیگری ظلم نکرده بلکه ھر ی فقط

بخودش می تواند ظلم کند و بخودش میتواند دروغ بگوید و لاغیر.



2. ھمه بندگان و پرستندگان خداوند خالق ھستند و خواه ناخواه بسوی او در حال رجعت ھستند

منتھی به دو راه و روش، دوزخی و بھشتی: جبارانه و مختارانه: دمندانه و جاھلانه: مومنانه و

کافرانه: عاشقانه و فاسقانه.

3. ھمه بر روی زمین از حقوق واحدی برخوردارند و دارای ارزشی واحدند فقط در نزد خداوند

انسانھای فقیرتر و ضعیفتری که سخاوتمند تر و قانع تر و صلح جوترند،برترند.



4. ھیچ اعتقادی از اعتقاد دیگر برتر نیست فقط آنانکه صادقترند و منافع دیگران را بر نفع خود ترجیح

می دھند عزیزترند و لذا بر حق ترند در قلوب مردم.



5. صنعت پرستی راه و روش عذاب و خشم و جنگھاست و طبیعت پرستی راه و روش سلامت و

صلح و مھربانی است.

6. ھیچ باید و نبایدی بر حق نیست و ھر آنچه که واقع می گردد حق است و باید فھم شود.



7. ھر حکومتی در جھان برخاسته از نفس اکثریت آن ملت است . پس ھر تی لایق ھمان ملت

است.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 149



اطلاعات

بخل علما و علم بخیل



حدیثی از رسول اکرم (ص)علم را حجاب اکبر می داند یعنی بزرگترین پرد? ظلمتی که میتواند در مقابل

بصیرت اھل علم قرار گیرد و او را از مشاھده و تصدیق حقیقت کور سازد. یکی از مشھورترین نمون?

تاریخی چنین حجاب اکبری را در ماجرای رابطه مولای رومی با شمس تبریزی شاھدیم که تا مولوی دل و

شه از علوم عاریه ای نکشید آفتاب حقیقت را در وجود شمس ندید . ولذا ھمو در کل مثنوی خود در

یک کلام ھدفی جز نشان دادن این حجاب ندارد .

از جمله نشانه ھای ظلمانی و زشت این حجاب اکبر در عُلما ھمانا بخلی حیرت آور و بس احمقانه است

که در اکثریت آنھا غوغا می کند و گاه آنھا را به غایت ظلم می کشاند و حتی دینی ترین عُلما را به ورطه

کفر می اندازد . بخل و حسد و تکبر ی که در میان عُلما دیده می شود بسیار بندرت در عوام قابل مشاھده

است. این ھمان عاملی است که عُلما را به خدمت حکّام ستمگر می کشاند تا حقیقت را برای مردم

وارونه سازند و از علم خود برای اسارت خلق بھره گیرند. قرآن کریم بخل را از جمله نشانه ھای کفر قرار

داده است . بدینگونه می توان گفت که علومی که در نزد این عُلما وجود دارد علم حقیقی نیست بلکه از

 ھمان علمی است که در قران کریم به« علم بغی »معروف است که علم از روی بخل و کفر و سلطه و 

ستم است و بازیچه ای است که پیروانش را رسوا و ھلاک می سازد .

علم بغی که دارای ماھیتی حسود و کافر و ستمگر است ھمان علوم عاریه ای و مدرسه ای میباشد که

ریشه ای در جان و دل صاحبش ندارد و لذا بکار اصلاح زندگی خود او نمیآید و جز در بازار فروش خاصیتی

ندارد و خاصیت بازار ھم چیزی جز کفر و بخل و رقابت و سلطه و خود فروشی نیست .

بنابر این باید گفت که علم حقیقتی که علم خدمتگزار و متواضع و شریف و مؤمن و صادق است جز از راه

معرفت نفس حاصل نمی آید .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص153


اطلاعات

آیا دموکراسی ممکن است؟




دموکراسی به معنای حاکمیت اکثریت مردم است . حال اگر اکثریت مردم دریک جامعه موٌمن باشند این


دموکراسی دینی می شود و در عیراینصورت دموکراسی کافرانه و یا منافقانه خواھد بود .


و اما طبق معرفت قرآنی و ھمچنین تجربه بشری می دانیم که ھمواره تا قبل از پیدایش جامعه زمانی،


اکثریت مردمان ھرجامعه ای کافر و مشرک و منافقند و موٌمنان ھمواره گروھی بسیار اندک و پراکنده اند .


و این سنت خدا درمیان خلق است که دردھھا آیه قرآنی بسیار بارز است که اکثریت مردم را ھمواره


کافر و مشرک و ظالم می داند . پس اگر چنین است پس دموکراسی دینی فعلا مقدور نیست الابواسطه


دیکتاتوری و ایجاد اکراه و ریای در دین که موجب ھزاران فساد و فتنه است و اصل دین را نیز از میان می


برد و مرز حق و باطل را مخدوش می سازد و ھمه مردم را بسوی بدترین کفر یعنی نفاق می کشاند .


شورای سقیفه در صدر نخستین نماد از یک دموکراسی دینی و ی بود که آنھمه فساد و فتنه


پدید آورد و علی (ع) و موٌمنان زیر بار آن نرفتند .و حتی دموکراسی دینی پنج ساله ای که علی (ع)با اکراه


 و تھدید اطرافیان پدید آورد و پیشاپیش فاتحه آن راخواند که « شما تاب تحمل عد مرا ندارید. »


نیز سند تاریخی بزرگی برای موٌمنان است که تا زمانیکه اکثریت جامعه موٌمن نیستند بھتراست که موٌمنان


حقیقی از دخ درحکومت بپرھیزند .


بھرحال ھمواره اکثر مردمان جاھل و کافرند و لذا طبعا طالب جبر و جبارند و فقط به جباران راٌی می دھند .


بنابراین این نوع دموکراسی چیزی جز دیکتاتوری و سلطنت پنھان نیست . این دموکراسی ھا ھمان


امپراطوریھای قدیم است که حتی مسئولیت اعمال خود را ھم به گردن مردم می نھد و از کوچکترین


مسئولیت ھم مبراست .


دموکراسی دینی به معنای واقعی کلمه ھمان جامعه زمانی است و لاغیر .


از دموکراسی دینی که بگذریم واقعیت اینست که حتی دموکراسی غیر دینی ھم ممکن نیست .


مثلا درکشور که مھد دموکراسی محسوب می شود ھمواره حدود نیمی از مردم ھرگز در انتخابات


شرکت نمی کنند و نیمی از آن نیم دیگر موفق می شوند یک ک دا را به ریاست برسانند . یعنی حدود یک


چھارم مردم بر سه چھارم حکم می رانند . واین ھمان دموکراسی ضد دموکراسی است .


از این امر که بگذریم واقعیت دیگر اینست که حکومت مظھر نفس اماره جامعه است که برآن جامعه حکم


میراند و لذا درھمه حال برحق است وعد جاریست . آن گروه اندک از موٌمنان ھم کاری به حکومت


ندارند و تحت امر و اراده پروردگارند و از بابت حکومتھا ھم ھیچ گزندی به آنان نمی رسد . درست به


ھمین دلیل علی (ع) موٌمنان را از در افتادن با حکومتھای جبار منع کرده است تا زمانیکه اکثریت مردم


موٌمن نیستند و بھر حال با حکومت خود کنار می آیند . علی (ع) برای موٌمنانی که می خواھند علی رغم


میل اکثریت مردم با حکومت بجنگند عذابھای بزرگی پیشگوئی نموده است زیرا این موٌمنان با عد حاکم


برآن جامعه می جنگند .


درحقیقت ھمه حکومتھا درطول تاریخ تا به امروز دارای ماھیتی دموکراتیک (مردمی) بوده اند . ھیچ حاکم


عادلی نمی تواند عه ای ظالم حکومت کند ونباید د .


حکومتھای دموکراتیک فقط ریاکارتر از سلطنت ھستند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 139


اطلاعات

ایران سرزمین یاران




ایران و ایرانی از قدیم الایام یاور مظلومان و حامی عد و منجی محبّت و صلح در تاریخ بشر بوده است


. نخستین قومی که خداوند را به یگانگی پرستش نمود ایرانی بود. در تاریخ جھان ایرانی تنھا قومی است


که مطلقاً سابقه بت پرستی ندارد و این بدان معناست که زرتشت بایستی نخستین توحیدی در


تاریخ تمدن بشر بر روی زمین باشد که قدمتش از ابراھیم ھم بیشتر است که برخی از اساطیر کتاب


اوستا این قدمت را به اثبات می رساند.


ایرانیان حامی و پناه دھنده ھمه مظلومین و خداپرستان در تاریخ بوده اند. حدود 25 قرن پیش به آوارگان


یھود که در ھمه جای زمین قتل عام می شدند پناه داد و آنھا را از نابودی حتمی نجات بخشید و ایران مھد


انبیای بنی شد. و امروز ھم بزرگترین و جدّی ترین حامی آوارگان فلسطینی در جھان است و نژاد


نمی شناسد و ھمواره ھر مظلوم خداپرستی از ھر نژادی را حمایت نموده است.


ھمانطور که امروزه نیز در مقابل اینھمه بی غیرتی عربی در قبال فلسطین، ت نمانده و حتی


منافع ملی و امنیتی خود را در خطر انداخته و از فلسطینی و افغانی و عراقی و کوبائی و سرخ پوستان


ی لاتین در مقابل آدمخواران غربی، حمایت می کند و دست دوستی و حمایت بسویشان دراز می


کند و حتی در این محبت پا از حدود ایدئولوژی خود ھم فراتر نھاده است. و این ایثار ایرانی در دفاع از


شرافت انسانی است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم - ص 131


اطلاعات

آیا دین جنگ است؟




یکی از بزرگترین تھمتھای ناحق به دین ھمانا جنگ طلبی بوده است و از ناحق و رسوا بودن این


تھمت ھمین بس که جنگ طلب ترین و م ترین افراد و جریانات چنین تھمتی را زده اند یعنی استعمار


غرب و امپریالیزم جھانخوار که حتی و دموکراسی دروغین خود را ھم بواسطه بمباران به ملل ھدیه


میکنند. در قرآن کریم ھر کجا که سخن از ایمان آورده است بلافاصله دعوت به (عمل صالح) است و این


آیه و معنا در جای جای قرآن حضور دارد. و اما عمل صالح چیست؟ به زبان ساده یعنی عملی که در


سمت صلح با جھان و جھانیان باشد و فرد مومن را به صلح و وحدت با جھان و کل بشریت بکشاند.


ھمانطور که در عرفان ی ھم انسان کامل انسانی در صلح و اتحاد با جھان است. در ھر کجای قرآن


ھم که سخن از جھاد و قتال است مربوط به جنگ طلبان و دشمنان صلح است. و مومنان ند که اول


خود را به صلح با جھان برسانند و سپس دشمنان صلح را اول به نصیحت و مذاکره و سپس با جھاد جنگ


مجبور به صلح نمایند. دین صلح و و تسلیم است و ھر ی با اقرار به شھادتین به آسانی


بر این دین وارد می شود و حتی ی حق ندارد منویات باطنی او را مورد تفتیش قرار دھد. حتی


فحاشی به دشمن را در میدان جنگ حرام کرده است. حقوق جنگی و جھادی نیز یک کرامت و


معجزه ای حیرت آور است. ھمه جنگھای صدر ت عی و یا خنثی کننده دسیسه ھای دشمنان و


م ان بوده است. فقط صھیونیست ھا را دین جنگ می خوانند یعنی انیکه حتی کودکان را


با گلوله می زنند.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم - ص 129


اطلاعات

آیا حمله نظامی به ایران محتمل است؟


اگر انقلاب ی ایران بر اصول و موازین حقه خود استوار بماند و در جھان به پیش رود و از مبانی خود


ع نکند و در قبال وسوسه ھای علمی- فنی- دیپلماتیک به شرک و نفاق نگراید بدون تردید مستمراً


کل جھان و سپس بشریت را با خود ھمسو خواھد نمود و امپریالیزم را به انزوا و انحلال خواھد


کشاند. و در این صورت بزرگ برای بقای خود در جھان و حفظ سیطره جھانی اش بدون تردید نھایتاً


دیوانه شده و دست به حمله ای جھانی بر علیه ایران خواھد زد تا یکبار برای ھمیشه خود را آسوده سازد


و بقای خود را تضمین کند و ریشه حق را بر کند. این ھمان جنگ نھائی بین کفر و دین است که تکلیف


بشر را برای ھمیشه ی ره خواھد نمود و زمینه را برای ظھور جھانی ناجی موعود فراھم خواھد کرد و


چه بسا چنین جنگی با این ظھور مصادف گردد و ناجی موعود با قدرت الھی خود به یاری اھل دین برآید و


بنیاد کفر را بر کند.


بھر حال اگر ایران ھم خدای ناکرده از اصول خود منحرف شود خداوند دین خالص خود را از میان قومی


دگر احیاء و بر پا خواھد نمود و واقعه مذکور بھرحال رخ خواھد داد و این اجتناب ناپذیر است. بدون تردید


چنین جنگی تمام عیار و جھانی است و کل بشریت را مشمول خواھد شد و ھیچ شباھتی به جنگھای


قبلی در تاریخ نخواھد داشت زیرا جنگ تمام عیار بین کل حق و کل باطل خواھد بود. امیدواریم که ایران


لیاقت این امر را داشته باشد که امّ القرای دین و حقیقت و معرفت و انسانیت در جھان باشد انشاءالله!




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم - ص 130


اطلاعات

تنها راه نجات جامعه ما


به گواه تاریخ، دین خدا و مقدسات از ھیچ جناحی به اندازه نفاق یعنی کفر پنھان در لباس دین، لطمه


نخورده است . بزرگترین فجایع بشری از قلمرو نفاق برخاسته است که حاصل اکراه و ریا و جبر در دین


خداست . ھمه ان وعارفان بدست رؤسای نفاق به قتل رسیده اند.


آن بخشی از نفاق که تبدیل به نھادھای اجتماعی می شود برخاسته از اکراه و جبری است که از جانب


حکومت تحت عنوان دین به مردم تحمیل می شود و بدینگونه شاھد بروز مؤسسات قرض الحسنه


ھستیم که کانون رباخواری در جامعه ھستند و ظھور محافل فسق و فجوری که بنام مداحی وعزاداری


حسینی و سماع عارفانه نھادینه می شوند که شومن ھا و کاباره ھائی در لباس مقدسات ھستند.


 امروزه تنھا راه نجات جامعه ما اجرای ھمه جانبه آیه الکرسی یعنی« لااکراه فی الدین »است. تلاش


برای پنھان ساختن کفر جامعه منجر به ایجاد نفاق می شود ولذا در لباس دین و مقدسات و عبادات


شاھد بروز اشد جنایات می شویم و ھمه اینھا البته به نام تمام می شود ونھایتاً نظامی را که بر


  بنا شده از بنیاد می پوساند. در معرفت ی ھیچ مصلحتی بنام نفاق نداریم. « نفاق »


بزرگترین مصلحت کفر و ابلیس است.


چنین تلاشھائی جز به پنھان داشتن مرز بین کفر و دین نمی انجامد که ھمه تبھکاران را در این لباس


پوشش میدھد و حمایت می کند. در آیه الکرسی که شاه آیه قرآن نامیده شده ملاک تشخیص رشد و


گمراھی بوضوح معین شده و آن « لا اکراه فی الدین » است که متأسفانه در کشور ما جز به حرف رعایت


نمی شود و بزرگترین قلمرو مفاسد و براندازی دین و مقدسات و نھایتاً خود نظام ی است. بیائید


میکده ھا و اماکن رسمی فساد را افتتاح کنید تا مرز بین کفر و دین آشکار شود تا جوانان ما امکان


تشخیص و انتخاب بیابند.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 119


 


اطلاعات

دو نوع جنگ و صلح




تضاد و وحدت بین انسانھا یعنی دوستی و دشمنی بین انسانھا از دو نوع کاملاً متفاوت است : ذاتی و


صفاتی : باطنی و ظاھری ! و این تفاوت بین دو ھدف است و دو وسیله . تفاوت بین مؤمن و کافر یک


تفاوت باطنی و ذاتی است یعنی تفاوت بین دو نوع ھدف و دو نگرش. ولی تفاوت بین فقیر و غنی یک


تفاوت مادی و دنیوی و ظاھری و ابزاری است زیرا ھر دو ثروت را دوست دارند و ھدفی جز قدرت ندارند.


دعوای بین قدرتھا نیز یک جنگ مادی است . ولی چه بسا یک قدرت کوچک بر علیه قدرت بزرگتری می


جنگد تا به قدرت او برسد و بلکه از او برتر شود ولی موضوع دعوایش را به قلمرو یک تفاوت ذاتی و باطنی


و معنوی می کشاند مثلاً به قلمرو فرھنگ و مذھب می کشاند. این دعواھا یکی از فریبنده ترین جنگھا در


جوامع و بر روی زمین بوده است و مردمان را فریب داده است . امروزه عمده و اکثر جنگھا برروی زمین از


این نوع اخیر است که در واقع جنگی منافقانه است مثل جنگ بین کشورھای سوسیالیست و


امپریالیست ، مثل عمده جنگھای بین شرق و غرب بین ملل جھان سوم و نیز جنگھای بین ابرقدرتھا و جنگ


بین حکومتھا واقوام و فرقه ھا. امروزه اکثر خصومت ھا و جنگھا دارای ھویتی دروغین و ھستند


ھمینطور است اکثر دوستی ھا و اتحادھا. دعوای اصلی بر سر دنیای بیشتر و قدرت و ثروت بیشتر است


و رعیت بیشتر . و لذا مردمان عادی که در این جنگھا وارد می شوند و فریب شعارھای معنوی طرفین دعوا


را می خورند ھمواره فریب خورده و قربانیان این دعوا ھستند و نھایتاً طرفین دعوا به سازش میرسند.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 120


اطلاعات

ظهور فاشیزم از قلب برابری


آیا این حیرت آور نیست که مخوفترین فاشیست ھای جھان از بطن فلسفه ھای برابری سربرآورده


اند؟البته سخن بر سر برابری حقوق انسانی واجتماعی نیست بلکه برابری و ھمسان سازی شه و


احساس و عمل و کردار و سلایق و استعدادھا. و فرقی ندارد که فلسفه ھمسانی آدمھا تحت چه عنوان و


آرمانی باشد: سوسیالیزم، ناسیونالیزم، لیبرالیزم وغیره. استالین و ھیتلر و بوش سه نمونه از این سه


نوع برابرسازی ھستند که مبدل به سه دیوانه آدمخوار شدند.


انسانھا دارای حقوق ی انند مخصوصاً در این حق که مطلقاً برابر نباشند و ھر ی موجودی منحصر


بفرد خودش و خدایگونه باشد. این حق الھی انسان است و تنھا ویژه گی و تمایز انسان از حیوان تلقی


می شود وبدینگونه جوامع بشری از گله ھای متمایز می شوند. ھمه برابری پرستان جھان


عاشق تبدیل انسان به می باشند زیرا کل بشریت را ھمچون یک لقمه واحد برای بلعیدن خود


می خواھند.


این ایده برخاسته از طبع جھانخواری وآدمخواری است. انسانھا در فردانیت ویژه خود برابرند. ھمه


دیکتاتورھای تاریخ عاشق ھمسان سازی افراد جامعه بوده اند و در ھر مکان و زمانی متوسل به یک ایده


وآرمان خاصی شده اند که گاه دینی بوده وگاه و اقتصادی و فلسفی و امثالھم. و امروزه این


 ایده تحت عنوان « دموکراسی »بر کل جھان مسلط شده که فریبکارانه ترین ایده آدمخوارانه است زیرا دم 


از حکومت مردم بر مردم می زند. و این یک دجال جھانی است که با استفاده از افسون تکنولوژی و


مصرف پرستی بر مردم جھان سیطره یافته است زیرا تکنولوژی کارگاه ھمسان سازی است.


فاشیزم مدرن فرزند طبیعی تکنولوژِیزم است.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 124


اطلاعات

اُم المسائل مسلمانان جهان




مشکل محوری ھمه مسلمانان جھان چیزی جز احساس بی ھویتی و حقارت و بدبختی در قبال تمدن


غرب نیست در قبال علوم و فنون، دموکراسی و لیبرالیزم. این ھمان غرب زدگی است و علت العلل


سلطه پذیری جھان در قبال غرب. نگوئیم سلطه گری غرب بلکه بگوئیم سلطه پذیری مسلمین.


پس اشکال در مسلمانی ماست. یا دین عصر نیست و بقول غربی ھا دین جاھلیت عرب است و یا


فھم ما از بکلی خطاست ودر خطائیم . در ھر دو صورت بایستی از چنین ی دست بشوئیم و


ظاھر و باطن غربی شویم مثل سائر مذاھب و ملل جھان. زیرا در ھر حال کفر به حق نزدیکتر از نفاق


است و ما در نفاقیم و لذا جان می کنیم و در عطش آنیم که مبدل به یکی از ایالات متحده شویم.


بیائیم از این نفاق، خالصانه توبه کنیم و از چنین ی نیز مبرا شویم و آنگاه یکبار دگر از چشم و ھوش


و حس و عقل فطری و بومی و ملی خود به نظری افکنیم. بیائیم قرآن فارسی و ایرانی را در


ی م ھمانگونه که امثال مولوی دریافتند ھمانطور که دین موسی در اسارت قوم بنی جان می


کند و می میرد، دین عیسی ھم در اسارت نژاد آنگلوسا ون جان می کند و دین بودا در اسارت نژاد


ھندو، و دین ھم در اسارت نژاد عرب در حال احتضار است. بیائیم دین خدا را که دین نزادی است از


اسارت نژادھا و نژاد پرستی برھانیم. آنگاه ھمه مذاھب الھی را یکی خواھیم یافت و آن راه عزّت و لذّت و


شرف و صداقت ما با خدا وخودمان است. زیرا زیربنای فرھنگی و روانی غرب زدگی ما ایرانیان ھمان عرب


زدگی ماست. دیالکتیک غرب زده گی و عرب زدگی ھمان دیالکتیک اصطھکاک تن و روح و استھلاک عقل و


دین ماست.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 110


اطلاعات




درس اخلاقی هم از غربی ها بیاموزیم



بسیاری از ایدئولوگھا و مبلغان دینی ما معتقدند که غرب ھمه چیزش خوب است الا اندکی اخلاقش بد

است و مخصوصاً حجابش.

حالا که ھمه چیز ما عملاً غربی است با تعارفات و شعارھا وتوجیھات عربی: الگوی پیشرفت و توسعه،

فلسفه علم وتکنولوژِی، دموکراسی و ....... بیائیم کمی ھم از اخلاق نیکوی غربی ھا بیاموزیم : حجاب و

بی ریا، ساده زیستی و لوطی گری و تواضع در روابط اجتماعی، صداقت ھر چند کافرانه در رفتار،

ازدواج بی تکلف و غیر اشرافی و بدون مھریه ھای نجومی، پائین آمدن از ایثار و عشقبازیھای

نمایشی در خانواده و ......

می فرماید : وای بر مسلمانان از روزی که غیر مسلمانان در آداب مسلمانی از آنان سبقت

جویند. موارد اخلاقی مذکور که از اصول عملی دین وتقواست ھمان آد است که غیر مسلمانان از ما

پیشی گرفته اند و نه پیشرفت در تکنولوژی. زیرا در ھیچ آیه یا حدیثی به یاد نمی آوریم که فنون از جمله

اصول دین و تقوا بوده باشد بلکه اصول تقوی عبارتند از : صداقت، تواضع، ساده زیستی، قناعت و غیره.

نه و روزه و حج و امثالھم که فروع دین ھستند و بسیاری از ما حتی از علمای دینی اصول و فروع را

گرفته ایم و این خود یکی از علل واژگونسالاری ارزشھا در جامعه ی است و لذا نه تنھا

ی که برای ما باقی مانده تقلید از غرب بھمراه توجیه عربی این تقلید است. و این مالیخولیائی که

حاصل قاطی از غرب زدگی وعرب زدگی ماست ما را با تمامیت سنت و مدرنیته به بن بست کشانیده

ودست چپ و راست خود را تشخیص نمی دھیم. آیا اینطور نیست ؟





از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 113



اطلاعات

فلسفه تسلیحات




می دانیم که بابا آدم و نه نه حوای ما دارای دو پسر بنامھای ھ ل و ق ل بودند. ھ ل پسری مؤمن و


رئوف و سخی بود و ق ل ھم پسری متکّبر و خشن و بخیل و جنگجو .


ھر دو بر دختری عاشق شدند و نخستین جنگ آغاز شد و ق ل برادرش ھ ل را به قتل رسانید بواسطه


چماقی تیز که نخستین سلاح بود. بھرحال نسل ھ ل منقطع شد و ما امروزه از نسل ق لیم. ولی با


اینحال در طول تاریخ آنچه که بر کل بشریت مستولی شد ھویت و فکر ھ ل بود یعنی دین. یعنی باطن


ھ ل باقی ماند و باطن ق ل مغلوب گردید و این غلبه ھمچنان ادامه دارد و نیز آن جنگ. زیرا ق ل قصد


نابودی ھیکل برادرش را نداشت و لذا بلافاصله پیشیمان شد او قصد نابودی فکر برادرش را داشت و


موفق نشد. و کل تاریخ در یک کلام نبرد مھربانی و شقاوت است.


ولی امروزه دیگر اشقیاء سلاح خود را با دست خودشان نمی سازند و بلکه بدست خودشان ھم حمله


نمی کنند بلکه انسانھا بسیار بسیار محترم و ملوسی بنام دانشمند این وظیفه را بر عھده گرفته اند که


در رآکتورھای اتمی و پایگاھھای موشکی مشغول بکارھای مقدسی(؟) ھستند. یعنی آدمھای مھربان و


ملوس ھستند که برای اشقیاء سلاح می سازند شلیک می کنند و میلیونھا نفر را یکجا نابود می سازند.


این امر خود یک معمای شدیداً دیالکتیکی است که فلاسفه بایستی حلش کنند. بگذریم.


بمبھای اتمی خود را بر سر ژاپنی ھا ریخت و آنھا را یک شبه مبدل به بزرگترین رقبای علمی – فنی


– مالی خود درجھان ساخت و تنھا کشوری که اصلاً بدھی ندارد. در عوض خود امروزه بدھکارترین


کشور دنیاست زیرا بخش عظیمی از بودجه اش را صرف تسلیحات می کند و ژاپن اصلاً ھزینه تسلیحاتی


ندارد.امروزه به لحاظ امنیتی نیز نا امن ترین جای جھان شده است و اتفاقاً ژاپن ھم امن ترین کشور


جھان است. برای ادامه بقای خود مجبور است بطور تصاعدی بر بودجه نظامی خود بیفزاید و


تسلیحاتی جدیدتر بیافریند و ھمین امر او را در باتلاقی فرو می برد و مرگش را رقم می زند ھمانطور که


صدھا کلاھک ھسته ای نتوانست که شوروی را نجات دھد وبلکه اتفاقاً آنھمه ھزینه ھای تسلیحاتی بود


که آن ابرقدرت را به لحاظ اقتصادی بخاک سیاه نشاند و از درون در ھم ش ت وعملاً و عمداً خودکشی


کرد تا بخش عمده بدھی ھایش از طرف غرب بخشوده شود.


درس مذکور بزرگترین عبرت برای جھانیان است و عجب اینکه عبرتی در کار نیست و ھمه کشورھای


گرسنه جھان ھم به دام رقابتھای تسلیحاتی افتاده و بھر قیمتی مشغول تھیه سلاح اتمی ھستند. در


حالیکه کشورھای جھان سوم برای تضمین بقا و امنیت خود نیز جھت در ھم ش تن ابرقدرتھا کافیست


که اصلاً دیناری صرف تسلیحات نکنند. وسوسه مسلح شدن کشورھای جھان سوم بزرگترین دامی است


که ابرقدرتھا برایشان پھن کرده اند.


آدمی بمیزان بی ایمانی اش مسلح می شود و سلاحی که حمل می کند او را به مھلکه می افکند. به


ی که مسلح نیست ھرگز حمله مسلحانه نمی شود. این واضح ترین درس است که تاریخ بما می


آموزد و نیز ایمان ما. آیا چه ی این درس را باور دارد؟ آیا موجب پیروزی دین خدا در تاریخ ، تسلیحات


بوده است؟


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 108


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/246/فلسفه تسليحات/
  • مطالب مشابه: فلسفه تسلیحات
  • کلمات کلیدی: ھ ل ,ق ل ,جھان , ,تاریخ ,سلاح ,کشورھای جھان ,اشقیاء سلاح
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آ ین وسوسه ابلیس(حمله به ایران)




ربع قرن است که بزرگ ( ) در وسوسه حمله به ایران است ولی در درون ھیئت حاکمه پس
خود حمایت کافی ندارد. امروزه حتی استراتژیست ھای واقع بین واروپا ھم اعتراف می کنند
که حمله به ایران یعنی پایان عمر و لذا آغاز مرگ تمدن غرب درجھان . این حقیقت را حتی ی
چون بوش ھم می داند ولی اصولاً او و ھمه جھانخواران غربی از وسوسه حمله به ایران به عنوان مھد
ایمان و فرھنگ زنده دینی (تشیع) ، رھائی ندارند. این وسوسه خود کشی ذاتی آنھاست که دست از
سرشان بر نمی دارد. این وسوسه تا زمانی که در ایران بوی ایمان و حق پرستی ھست،ادامه دارد. فقط
در ت خاتمی بود که این وسوسه تا حدود زیادی در فروکش نمود آنھم به دلیل آنھمه چاپلوسی
نسبت به تا آن حد که بعنوان تمدنی بر اساس دین و حُریّت معرفی شد.
بھرحال این چاپلوسی در آن مرحله شاید یک مصلحت بود. لذا حامیان فراوانی در ایران ھم
بھمراه آورد. بھرحال بوش با مجوز شرارت قرار دادن ایران وعراق و افغانستان بعنوان قملرو
انقل شیعی جز نابودی تشیع منظوری ندارد. آن دو را که ویرانه ساخت وفقط ایران بعنوان قلب این
خطر باقی مانده است. خطر حمله به ایران زین بعد تا ظھور ناجی موعود بطور فزاینده ای باقی خواھد
بود. این حمله به ایران وجھان تشیع ھر چه کند برای خود و غرب مترادف با خودکشی قطعی و
ابدیست. ولی تاریخ بما آموخته که حقیقت ھر چه که بیشتر موجب تھاجم قرار گیرد قدرتمندتر می شود
حتی اگر تا دم مرگ برود.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص109


اطلاعات

ظلم چیست؟


 


ظلم یعنی به ظلمت افکندن و ایجاد تاریکی و گمراھی نمودن و موجب فریب شدن . پس ظلم به ھر


صورتی ممکن است رخ دھد و ھیچ فرم خاصی ندارد . ظلم یا اقتصادی فقط یکی از صور ظلم
است و عیان ترین آنھاست . ظلم شناسی معرفتی عظیم و دقتّی بس عمیق می طلبد . چه بسا خدمات و
الطافی که در حقیقت ظلم ھستند . ی ترین ظلم ھا را بایستی در لباس خدمت و عواطف جستجو
نمود .
بنیاد ھر ظلمی دروغ و ریا کاری می باشد زیرا موجب به ظلمت انداختن وفریب است . رگ و ریشه ھای
ظلم در ھر جامعه ای در خانواده ھا پدید می آید و جامعه ای را ظالم و ظلم پذیر می کند . کارخانه پنھان
ظلم در رابطه آدم و حوائی قرار دارد . ظلم ھای حکومتی بسیار آشکارند و ھر که نخواھد می تواند آنرا
نپذیرد ولی رھائی از ظلم پنھان و نامرئی و عاطفی حاکم بر خانواده ھا کاری عظیم است و محتاج معرفت
وایمان و جھاد کبیری می باشد . ی که ریشه این ظلم را در خانه خود براندازد از خاندان خود برانداخته
است و چنین ی قادر است که ظلم حکّام را گردن ننھد و بلکه با ان مبارزه کند . ریشه ستم در
خانوادھاست . و اینست که ما در این نشریه بخش مھمی از مقالات را به بررسی ستم ھای نھان در
اندرون خانه ھا اختصاص داده ایم . ظلم را بایستی در نطفه شناخت و بر انداخت . اگر در یک خانه ظلم بر
افتد در یک جامعه ریشه ظلم برکنده شده است . یک خانواد? عادل می تواند منبع عد جھانی باشد
مثل خانه علی و فاطمه .


 




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص104


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/244/ظلم چيست؟/
  • مطالب مشابه: ظلم چیست؟
  • کلمات کلیدی: ریشه ,خانه ,جامعه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

 


جنون جبر باوری و توطئه


 نظری? « توطئه » که امروزه بصورت یک ایدئولوژی بر بسیاری حاکم شده است که ھر امر و واقعه ای 


رایک دسیسه از جانب از ما بھتران می دانند : انگلیسی ھا ، روسی ھا ، ئی ھا ، حکومت ھا و ..


سرنوشت ، اجنّه ، جادو ، شستشوی مغزی ، انرژی درمانی و ...... که صورتھا و عناوین متفاوتی از جنون


حاصل از این باور مالیخولیائی می باشد موجب از خود بیگانگی و نسیان و ھذیان و ستم پذیری انسان


و گریز از فھم واقعیت و مسئولیت خویشتن در جھان و مدرن است و در واقع مکتب « اص حماقت »


گریز از سرنوشت خویشتن و تبرئه اعمال خویش می باشد . پیروان این نظریه جز توجیه تبھکاری خود


مقصودی ندارند . پناه بردن به نظری? توطئه و باور به کاسه ھای زیر نیم کاسه در واقع تلاشی مذبوحانه


برای مسئول خود نبودن است این فرافکنی خود به ظلمت است و خود را در تاریکی قرار دادن و خود را


فھم ن و مسئول خود نبودن است .این نظریه بمانند ویروس ایدز شه و روان بشر است . امروزه


این افه کھن که منشأ کفر و بی عھدی بشر بخویشتن است تحت عنوان دھھا نظری? بظاھر علمی و


و روشنفکری و گاه دینی و عرفانی پنھان وتوجیه می شود که حتّی از نظریات کیھان شناسی


ھم بھره می برد .


جبر باوری و توطئه دانستن ھمه امور تا آنجا به پیش می رود که آدمی حتّی کل جھان ھستی را ھم یک


توطئه و توھم بداند که برای او تدارک شده است . جبر باوری موجب جنون و تباھی عقل واراده و


مسئولیت انسان نسبت به خودش می باشد . جنون و تباھی مدرن محصولی از این جبر باوری و جبر


پذیری است . انسان فقط یک دش طئه گر دارد و آن است که میخواھد انسان را بدبین و


مأیوس کند . بی تردید در ھمه جنبه ھا و ابعاد و موضوعات جھانی که در آن زندگی می کنیم ظواھری


ھست و نھفته ھا و باطن ھای پنھانی که از آن بی خبریم . این امر فقط شامل حال جھان سیاست و


اقتصاد و مسائل بین المللی نمی شود بلکه شامل حال مسائل خانوادگی و عاطفی ما ھم میشود و از


آن برتر شامل حال امیال و احساسات ما نیز می شود و شامل حال ھر علم و شه و واقعیتی که در


جھان حضور دارد . ھر ظاھری باطنی دارد و ھر پیدائی نھانی دارد . ولی با دو نگاه می توان به این امر


نظر کرد نگاه معرفتی و نگاه دسیسه ای . آیا این نھان ھا حاصل جھل ماست یا حاصل دسیسه شیاطین و


اجنّه و از ما بھتران است .


انسان بیش از ھر چیزی نسبت بخودش جاھل است . یعنی نمی داند که این آرزو و فکری که در اوست


حاصل چه رازی در دل اوست . این رویاھای حیرت آور در خواب و بیداری برخاسته از چه اموری در ضمیر


پنھان اوست . آیا انسان بایستی ضمیر پنھان خود را یک توطئه گر بداند ؟ تئوری توطئه ھمان تقدیس جھل


خویشتن است .


انسان جاھل عادت دارد که ھر امری را که فھم نمی کند یک توطئه بخواند و بدینگونه خود را از زحمت


فھم امور تبرئه کند . پیروان فلسفه توطئه در واقع دشمنان شیدن و معرفت می باشند و به زبانی


کاھلان وادی تفکّرند . در واقع پیروان تئوری توطئه اسیر ظلمت و جھل خویش ھستند حتّی اگر در لباس


علم و روشنفکری پنھان باشند . آنکه از فھم حقایق بیرونی گریزان است در واقع از کانون تفکر و د


وجود خودش فراری است یعنی عقل گریز است و لذا چنین افرادی بسوی جنون می روند . و در یک کلام


آنکه نمی خواھد خودش را فھم کند از فھم حقایق بیرونی گریزان است و تئوری توطئه نق بر این گریز


از خویشتن است . این جنون مھد بروز انواع جنایت و تبھکاری است و نیز ھر که خود مشغول توطئه است


ھمه را توطئه گر می یابد . بدین لحاظ تئوری توطئه یک عذاب الھی است .


 


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص103


اطلاعات

عرفان و سیاست


عرفان ھمواره خصم قسم خورده سیاست بوده است . چرا که عرفان بمعنای صدق با خویشتن است و


ی که با خود صادق باشد با ھمه صادق است و چون سیاست بر دروغ و مکر و مردم فریبی استوار


است لذا در تضاد آشتی ناپذیر با عرفان قرار دارد ھمانطور که علی (ع) سلطان عارفان جھان بزرگترین


دشمن سیاست بود و به ھمین دلیل علی (ع) را بایستی غیر ترین تمرد کل تاریخ بشر


دانست و لذا او را در حکومت پنج ساله اش دچار نوعی خودکشی می ی م و گاه می پندارند که


او اصلاً سیاست نمی دانست در حالیکه می فرماید :« اگر میخواستم سیاستمدار باشم ھمه


سیاستمداران عالم را به خاک می کشیدم» . بنابراین عرفان یا سیاست عرفانی نداریم مگر .


اینکه دیوی چون عمرعاص پدید می آید .


یک عارف یا حکیم وقتی می تواند حاکم باشد که اکثریت مردم مؤمنان باشند در غیر اینصورت حکومت


علی (ع) تکرار می شود . و علی (ع) ھم پیشاپیش می دانست و علناً گفته بود که ھمانھا که با او بیعت


کرده بودند عدل او را تاب نخواھند آورد . و می دانیم علی (ع) به اکراه و برای اتمام حجت حکومت را


پذیرفت .


و در عین حال ھمه حاکمان جوامع نیز بر حکمتی حکومت می کنند که خود از آن غافلند . ھر حکومتی به


مثابه حاکمیت نفس اماره مردم بر مردم است و اینست که علی (ع) می فرماید که« ھر ملّتی لایق


حکومت خویش است» .به ھمین دلیل ھر گاه بقول قرآن ، نفس مردم تغییر کند حکومت ھم تغییر میکند


. بنابراین حکومت ھا ھم دارای ماھیت عرفانی ھستند . ھر حکومتی جمال آشکار نفس مردم آن جامعه


است اگر بد است و یا خوب است . ھر که به حکومت فحش می دھد در واقع بخودش فحش می دھد .


و امّا عارفان نیز حکومت خاص خود را دارند و آن قلوب مردم است .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص102


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/242/عرفان و سياست/
  • مطالب مشابه: عرفان و سیاست
  • کلمات کلیدی: حکومت ,مردم ,سیاست ,عرفان ,عرفانی , ,ھمین دلیل
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
روشنفکران کیستند ؟



یک روشنفکر اگر براستی انسانی دارای فکر روشن است پس رس اجتماعی او ھم روشن فکر

جامعه است و پاسخگوئی به مسائل تاریک جھان فکر . بنابراین انی که این رس اساسی و ذاتی

خود را به کنار نھاده و تمام ھمّ و غم خود را امور و اقتداری و اقتصادی نموده اند درحالیکه

ھزاران معمّا و مسئله فکری و معرفتی و دینی و اجتماعی وجود دارد که علّت العلل ھمه ستم ھا و فریب

ھاست بایستی در روشنفکر بودنشان تأمل و تردید نمود . برخورد یک روشنفکر واقعی با امور و

حکومتی ھم بایستی برخوردی فکورانه و معرفتی و علمی و عقلانی و دینی باشد و گره ھای کور عرصه

سوء تفاھم ھا و نادانی ھا و فریب خوردگی ھا را بگشاید نه اینکه وارد جنگھای بین جناحھای سلطه گر و

اقتدارگرا شود و معارف را ملعبه بازی قدرت نماید تا به وی لقمه نانی دھند و شھرت و غوغای بازاری

بدست آرد . این از ذات فکر و روشن فکری و روشنگری بدور است . این عد جوئی نیست درحالیکه

ھنوز براستی تعریفی روشن و بدیھی ازعد وجود ندارد بنام عد بدترین ستم ھا روا می شود .

بیھوده نیست که ھمه این نوع روشنفکران عاریه ای و مقلّد که برای عد چاک می کنند بناگاه از

کانونھای اشد ستم و مراکز توطئه بر علیه ملل سردر می آورند و به سیاھترین سرنوشت ھا مبتلا می

گردند . روشنفکر واقعی ھرگز بدنبال شعار و سیاست بازی نمی رود ولی در عین حال برای برداشتن

از حقایق ، جان و مال و آبروی خود را ھم پیشاپیش وقف می کند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 95

اطلاعات

زندانی کیست؟



زندانھای جھان مملو از خواھان است در انواع و درجاتش.

و امّا چیست که از برایش اسارت پذیرفته می شود آنھم اسارت با شکنجه و اشدّ وخواری

و زجر وبیماری و تنھائی و خفقان . آیا در اینجا براستی یک معمای لاینحل و غیر قابل فھم حضور ندارد ؟

می گویند که ما برای دیگران به زندان می رویم و خود را فدا میکنیم تا شاید و آنھم شاید

دیگران روزی به برسند . آیا اینطور نیست ؟ آیا ھمین پاسخ نیز دارای یک تناقض بزرگ نیست ؟

در اینجا مسئله ھمان عشق به دیگران است . آیا این یک واقعیت راستین است ؟

من که بخاطر لقمه نانی که به ھمسر و فرزندانم می دھم آنان را خفه میکنم و امکان کمترین اجازه

فکر وحرف زدن و قضاوت نمودن را به آنان نمی دھم و ھر که سخن بر خلاف باور و میل من بر زبان آورد اگر

بتوانم ش میکنم ، پس چگونه ممکن است برای احتمالی مردم ، نقد خود را قربانی

کنم ؟ و آنگاه که از زندان بیرون آمدم به خون خلایق تشنه ام . آیا اینطور نیست ؟

پس مسئله چیست ؟ آیا جنونی در کار است و یا سوء تفاھمی و یا فریبی و یا مکری و یا ....؟

بھر حال آدمی ھمواره دیگران را مانع خود می داند که حکومت ھم یکی از این دیگران است که

مانع ھای بزرگ فرد است که این به قصد سلطه بر دیگران است در مراتب.

و امّا خواھی در قلمرو بیان دارای دو انگیزه است : برون افکنی شه و سلطه بر اذھان مردم ! برون

افکنی شه بخودی خود نیز ھدف نیست بلکه ھدف ھمان سلطه بر اذھان مردم است وگرنه آدمی با

نوشتن برای خودش ھم می تواند برون افکنی کند .

آدمی به زندان می رود تا شاید از این طریق به مقصود خود برسد.

عشق معرفی خود به دیگران ! این نیز انگیزه بر حق تر دیگری برای خواھی در عرصه بیان است .

معرفی برای پرستیده شدن و دوست داشته شدن ! آیا برای محبوب بودن راه دیگری ھم وجود دارد ؟

محبوبیت در نزد خدا!



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص87

اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/240/زنداني سياسي کيست؟/
  • مطالب مشابه: زندانی کیست؟
  • کلمات کلیدی: ,دیگران ,نیست ,سلطه ,آدمی ,زندان ,برون افکنی ,اذھان مردم ,اینطور نیست , دیگران ,برای
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.








فلسفه تکفیر شه



براستی معلوم نیست که چرا میزان کفر و ایمان از قلمرو علم به وادی تئوریھای فلسفی کشیده شد . اگر

میزان ما قرآن و عترت است که محک کفر و ایمان بشر نه برداشتھای ذھنی وسخنان فلسفی بلکه راه

و روش و عمل زندگیست.

خیلی عجیب است که مستمراً در تاریخ مذاھب شاھدیم که چه بسیار صاحبان قدرت ویا حتی تبھکاران

کوچه و بازار تماماً بر اساس و ربا و خیانت و مال مردم خواری و خواری می زیستند و ھیچ مرجعی

آنان را تکفیر نکرد و فتوای ارتداد نداد ولی چه بسا مؤمنان پاک وصدیقی که در غایت تقوی و فقر می

زیستند ولی بواسطه فلان سخن و یا ادعای فلسفی در کتاب و یا بالای منبری ، تکفیر و مرتد شدند

و خونشان مباح گردید ، مثل عین القضاة ھمدانی و یا شیخ سھروردی ودیگران.

این واقعه شوم و ی در اکثر مذاھب جھان به چشم می خورد و تا کنون ھم ادامه یافته است

و ھیچ را ھم یارای سئوال نیست که طبق چه قانونی و بر اساس چه میزانی ، بایستی کفر وایمان را

سنجید .

گوئی که اصولاً از چشم صاحبان تاریخی مذاھب ، کفری بزرگتر از شیدن درباره اسرار و آیات و احکام

و باورھای دینی وجود ندارد و جز این کفر ، ما بقی قابل اغماض است و با شلاق و یا جریمه نقدی منتفی

می شود . این فلسفه شوم برای ما مسلمانان که دارای کت ھستیم که خداوند از پس ھر آیه ای

دعوت به تفکر می کند ، مطلقاً قابل درک نیست . این فلسفه شوم از جھان یھود و یت منافق به

ھم راه یافت و بلافاصله پس از رحلت در ھمه ارکان دینی رخنه کرد.

در حالیکه ، تردید سلمان فارسی را درباره وجود خدا ، از نشانه رشد عرفانی او میداند و به

او تبریک می گوید معلوم نیست که تکفیر فکری و فلسفی و نظری از کجا بر دین ما سایه افکنده و آزاد

شترین دین را مبدل به کارخانه تکفیر شه نموده است.

بی تردید بر اساس معرفت قرآنی ، تکفیر شه ، از جمله نشانه ھای کفر و نامسلمانی است .



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 86


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/239/فلسفه تکفير انديشه/
  • مطالب مشابه: فلسفه تکفیر شه
  • کلمات کلیدی: تکفیر ,فلسفه ,فلسفی ,نیست , شه ,مذاھب ,تکفیر شه ,معلوم نیست ,فلسفه تکفیر
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
حیوان



ارسطو ، انسان را یک حیوان نامیده است که از منظر خودش کمال است ھمانطور که خودش در

اوا عمرش به این به اصطلاح کمال رسید و معلم سر خانه شاه مقدونیه شد و حیوان جھان خواری چون

اسکندر را پرورش داد که برای یونانی ساختن جھان بر روی زمین خون به راه انداخت که ھنوز ھم

ادامه دارد زیرا تمدن مدرن غرب یک تمدن تماماً ارسطویی است که دست در دست سامری دارد و

گوساله دیوانه ایی چون را تولید کرده که سودای بلعیدن جھان در سر می پرورد .

برخی بر ما ده می گیرند که چرا نیستیم و به مسائل نمی پردازیم و از تجزیه و

تحلیل گریزانیم و این را یک سیاست بزدلانه و حتی یک عقب ماندگی فکری تفسیر میکنند و

غافل از اینکه یکی از طاعون ھای فرھنگی جامعه ما سیاست زده گی است که یکی از مھمترین علل

مفاسد به شمار می آید . به نظر ما سیاست یکی از سطحی ترین معضلات بشر می باشد که به میزان

دروغ بودن ذاتش کل بشریت را افسون کرده است و ھمه را سیاست مدار و بازیچه سیاست ھا نموده

است . به نظر ما سیاست را ھم فقط با چشم غیر فھم توان نمود. امور به معنای

از سر وانمودن امور است . سیاست ترمینال ھمه جھ ھا ، دروغ ھا و بی مسئولیتی در قبال

سرنوشت خویشتن است . سیاست در بطن مدار بسته خود ھرگز نه قابل فھم است و نه قابل علاج .

انقلاب ی ما در پیروزی خود این حقیقت را به اثبات رسانید و درست به ھمین دلیل مغزھای

سیاست زده ھرگز موفق به درک آن نشدند و به ھذیان افتاده و کل انقلاب را یک توطئه تفسیر نمودند .

انسان ، حیوان نیست بلکه حیوانی الھی است و سیاست زده گی او ھمان زده گی

اوست لذا اگر خود را در جھان شه ھای محصور نماید مبدل به علیل ترین و وحشی ترین و

دیوانه ترین حیوانات می شود .





از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 77

اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/238/حيوان سياسي/
  • مطالب مشابه: حیوان
  • کلمات کلیدی: سیاست , ,حیوان ,ترین ,جھان ,حیوان
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

 



مرضی بنام حکومت زده گی


پس از غرب زده گی و فن زده گی و مصرف زده گی مرض حکومت زده گی روی نموده و کل بشریت را

بخود مبتلا کرده و بزرگترین مفرّ دین و عقل و وجدان و مسئولیت و اختیار است و لذا از ھمه زده گیھای سابق

مھلکتر است .بدین معنا که ھر مشکل و عجز و بدبختی و تباھی به گردن حکومتھا می افتد و فرد از ھر

مسئولیتی در قبال سرنوشت خود مبرا می شود . پس این یک مرض بغایت ی است . این مرض از

جمله محصولات پدیده ای بنام دموکراسی می باشد . دموکراسی بعنوان یکی از بزرگترین دروغھای

مدرن که ریشه در یونان باستان دارد (مثل ھمه امراض دیگر) براستی بایستی مادر ھمه دروغھای مدرن

محسوب شود و لذا منشأ ھمه مفاسد چرا که دروغ ام الفساد است و دموکراسی را بایستی ام الکذب

کبیر تمدن جدید دانست.

بمیزانی که مردمان باور می کنند که براستی سرنوشت خود را بواسطه انتخابات دموکراتیک بدست

حکومتھا س اند لذا تمام بدبختی خود را به گردن حکومتھا می اندازند و نه به گردن انتخاب خود . زیرا

این انتخابات بقدری مقدس جلوه داده می شود که در درستی آن کمترین تردیدی روا نیست لذا حکومتھا

بعنوان خدایان سرنوشت بشری محسوب می شوند.

امروزه از غایت روشنفکری و پیشرفت است که حتی گریه و سرماخوردگی بچه ھا ھم به گردن حکومتھا

می افتد ودر غیر این صورت محکوم به ارتجاع می شوی . حتی دعوای زیر لحاف شوئی ھم مقصری

جز حکومتھا ندارد . البته خود حکومتھا نیز در القای این جنون ، بسیار دخیل ھستند تا قدرت خود را

خدایگونه سازند . این مرض در کشور ما البته ویژگی خاص خودش را دارد و چه بسا بسیار غامض تر از

سائر نقاط جھان است و فحش دادن به حکومت جزو غریزه ملی ما شده است . یکی از ریشه ھای جدید

این بیماری در شه ھای کاذب انقل است واین از جمله آفتھای انقل گری ماست که مردم ھر

نقصی را بحساب حکومت بگذارند وحکومت ھم بحساب ابرقدرتھای دیگر و آنھا ھم بحساب جبر تاریخ

و اقتصاد و علم و تکنولوژی و الی آ . این فرافکنی عین کفر آشکار است وجز ھلاکت عاقبتی ندارد.



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم

اطلاعات




چند معمای جامعه شناختی



*چرا ھر چه تبلیغات دینی بیشتر می شود مردم بی دین تر می شوند ؟



*چرا ھر چه جاده ھا اتوبانی و خیابانھا چراغانی و اتومبیلھا مجھزتر می شوند آمار تصادفات و مرگ و میر

حاصل از این امر بیشتر می شود ؟



*چرا ھر چه خدمات بھداشتی و درمانی بیشتر و علم پزشکی کاملتر می شود بیماریھا ھم بیشتر و

لاعلاج تر می شود ؟

*چرا ھر چه مردم مرفه تر می شوند شاکی تر می شوند ؟



*چرا حاصل مھر و عطوفت ، شقاوت و عداوت است ؟



*چرا ھر چه بیشتر می شود مردم خواه تر می شوند ؟



*چرا ھر چه مردم سیرتر می شوند بیشتر احساس قحطی می کنند ؟



*چرا ھر چه تحصیلات بالاتر می رود جوانان لاابالیتر و احمق تر می شوند ؟



*چرا ھر چه آمار سواد بالاتر می رود شمارگان انتشار کتاب کمتر می شود ؟



*چرا ھر چه کنترل و نظارت قانون بیشتر می شود نرخ جرم و جنایات بالاتر میرود ؟



*چرا ھر چه خدمات روستایی بیشتر می شود مھاجرت به شھرھا ھم بیشتر می شود ؟



*چرا ھر چه ایمنی و بیمه ھا بیشتر می شوند نا امنی مردم ھم بیشتر می شود ؟



****

پاسخ ما :زیرا آ ا مان است و ارزشھای دنیوی بی خاصیت شده و بلکه حاصلی مع ببار میآورد .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 79

اطلاعات

 


(چند روایت )



از دموکراتی پرسیدم: چرا ھم رای میدھی و ھم فحش میدھی؟

گفت: رای میدھم تا بتوانم علت بدبختی ھایم را به گردن ی بیندازم و بجای خودم به او فحش بدھم.



از محمد رضا پھلوی پرسیدم : چه شد که سرنگون شدی؟

گفت : از بس بالا را نگریستم جلوی پاھایم را ندیدم و افتادم.



از آقای راکفلر پرسیدم: ثروت چیست؟

گفت: چیزی است که به واسطه آن می توانی ھمه را عاشق خود سازی.



از کمونیستی پرسیدم: تو که حیات پس از مرگ را دروغ می دانی پس چرا خودت را به کشتن میدھی؟

گفت: درست به ھمین دلیل که گفتی.



از سیاستمدار بازنشسته ای پرسیدم: سیاست چیست ؟

گفت : بدی ای که آنرا لباس خوبی می پوشانند.



از ژنرالی پرسیدم : چرا شرورترین آدمھا را استخدام می کنید؟

گفت: زیرا فقط اشرارند که حریف شر می شوند.



از آقای بن لادن پرسیدم: تو که شریک بوش بودی پس حالا چرا با او می جنگی ؟

گفت: اینھم بخشی از شراکت ماست.



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 67

اطلاعات

1-ھمه مرثیه ھا برای عشق است . عشقی که حقوقش ادا نشده و لگد مال گردیده است .




2- ھمه جنایت ھا نیز برای عشق است . عشقی که مورد خیانت واقع شده و


به مبلغی ناچیز فروخته شده است .


3- دو نوع سرنوشت نیز بیشتر نداریم : سرنوشتی که حاصل وفای به عشق است 


و سرنوشتی که حاصل جفای به عشق است .


4-زندگی آدمی کوره عشق است و آنکه عشق را نمی شناسد زندگی را نمی شناسد


و کیست که عشق را نشناسد . ولی آنانکه آن را لگد مال کرده اند دچار نسیان شده اند


نسبت به عشق و زندگی و خویشتن .




5- و دو نوع انسان بیشتر نداریم . عاشق و فاسق . آنکه بر عشق می ماند و آنکه 


آنرا به معامله می نھد.




6- و اما به راستی عشق چیست ؟ عاشق کیست و معشوق کیست ؟




----------------------


56 - زن عاشق نیست بلکه عاشق عشق مرد به خود می باشد و بین زن و


مرد حج بزرگتر از عشق نیست و زن در دورترین حد از مرد عاشق خود


قرار دارد و درباره اش کاملاً کور و کر می شود تا زمانی که عشق به سر آید و فراق رخ نماید .




--------------------------


12 - کل مکرھا و فتنه ھا و کینه ھای عرصه عشق ھمین است که عاشق 


می خواھد نیاز خود را لباس ایثار بپوشاند که خود بی نیاز مطلق و خدایگونه


است و می خواھد معشوق را نجات دھد و خوشبخت نماید .




از کتاب " عشق شناسی " علی اکبر خانجانی


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/234/عشق شناسي/
  • مطالب مشابه: عشق شناسی
  • کلمات کلیدی: عاشق ,کیست ,زندگی ,بیشتر نداریم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

« فلسف? 11 سپتامبر »




یازدھم سپتامبر و فاجع? برجھای دو قولوی نیویورک مبدل به نقط? عطفی در تاریخ تمدن مدرن جھان


گردید . حق این واقعه آنقدر واضح است که ھمه تئوریھای توطئه را بی خاصیت و مھمل ساخته است.


اینکه چنین فاجعه ای کار بن لادن بوده یا توطئ? صھیونیزم و یا مفرّ امپریالیزم ، چندان تفاوتی ندارد.


نتیجه نھائی این واقعه دو امر مسلم است: ظھور روزبروز اشدّ توحّش و جھانخواری و خونخواری ماھیّت


تمدن غرب و ابطال ھمه شعارھا و مقدسات ریائی این تمدن و ظھور اشدّ دیکتاتوری و خفقان از بطن


جوامع غربی و بروز اشدّ کینه و نفرت این تمدن نسبت به ارزشھای اخلاقی و دینی و عقلی و الھی


و قطبی شدن جوامع بشری در قبال این تمدن به دو کانون کفر و ایمان .


بھرحال این واقعه به اراده و دست ھر فرد یا گروھی که به فعل در آمده نھایتاً امری برحق است و افراد و


جوامع بشری را جبراً بسوی انتخ واضح و صادقانه سوق می دھد تا یا رومی روم باشند و یا زنگی


زنگ. این انتخاب مستمراً اجتناب ناپذیرتر می آید و جای ھیچ تردید و تذبذب و نفاقی باقی نمی گذارد. این


دو برجی که فرو ریخت ھمچون فرو پاشی دو بت لات ومنات بود. آنچه که فرو ریخت عظمت و قداست و


قدرت مطلقه علم و تکنولوژی بود که بت اعظم این تمدن جھانی می باشد و ئی را که تا قبل از این


واقعه بھشت کافران جھان بود مبدل به جھنم نمود و بلکه ھمه جای زمین را برای جھانخواران نا امن نمود


و کشور را مبدل به یک جامعه تماماً اطلاعاتی –امنیتی – نظامی – جاسوسی ساخت و حداقل


فردی را ناممکن نمود . قداست علم و باطل شد. 11 سپتامبر سر آغاز افول تمدن غرب است


یعنی آغاز آ ا مان این تمدن .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 74


اطلاعات


گوش فرا دھید ای اھل دین ، چه عالم و چه عامی : 



آنچه را که شما گناه می نامید من آن را عذاب می دانم : ی ،


 ، دروغ ، جفا ، وقاحت و خشونت . اینان اجتناب ناپذیرند ، اینان معلولند . 



گناھان شما در سر شماست در ذھنیّت و شیو?? نگرش و قضاوت و 


برنامه ریزی و آرزوھا و باورھا . و اعمال نادرست شما محصول


 جبری این نوع ذھنیّت است و شما به ھر شیوه ای که بخواھید از


 بروز آن جلوگیری کنید به ناگاه از درب دگری از شما صادر می شود


 و رسوایتان می سازد یعنی به جبر شما را بسوی صدق می کشاند و 


باطنتان را ظاھر می کند . وامّا بذرھای گناھان کبیره را در ذھن شما


 متذکّر می شوم :



ھر آرزوئی در ظرف دنیا ، ش? ، آرزوی به محبوبیّت در نزد 


دیگران ، تفسیر ایثار گریهای خویشتن ، خود را از سائرین برتر دانستن


 از ھر حیث ، وظائف غریزی را در شأن خود ندانستن ، به غیر از 


خود را علّت سرنوشت خود دانستن ، جدائی و ش ت و مرگ و ناداری


 را ناحق دانستن و بالا ه از تنھائی گریختن .


 


علی اکبر خانجانی


اطلاعات


فلسفه قتل عام مغول در نیشابور



در میان ھمه تھاجمات و قتل عامھای تاریخی ، قتل عام مغولان در جھان و خاصه در ایران و مخصوصاً در

شھر نیشابور در صدر عبرتھا و حیرتھای تاریخی قرار دارد و ھر اھل معرفتی را به تفکّر وا می دارد.

قتل عام مردم نیشابور یک قتل عام کامل بمعنای واقعی کلمه بوده است تا آن حد که نه عالم باقی می

ماند و نه عامی، نه زن و نه مرد و نه کودک و نه پیر و نه مرغ و سگ و گربه حتی. و آنگاه خانه ھا ویران

شد و شھر را آب بستند وشخم زدند وگندم کاشتند. و اما نیشابور تا قبل از این قتل عام در واقع پایتخت

علمی – فرھنگی ایران بود. که اوج شکوفائی خود را در عصر خواجه نظام الملک و سلطنت سلجوقیان

می گذرانید و خواجه نظام الملک رس ی بزرگتر از قتل عام شیعیان نداشت. تاریخ ھر قومی یک فلسفه

بشری دارد و یک حکمت الھی. فلسفه بشری تاریخ نیشابور بیانگر شقی ترین ظلمی است که بر قومی

روا شده است ولی حکمت الھی این واقعه طبعاً نمی تواند دال بر چنین ستمی ھولناک باشد زیرا در ھر

امری حقی الھی نھفته است و اما آن حق الھی درباره قتل عام نیشابور چیست؟

نیشابور در آن دوران با شکوه ترین شھر ایران بود دارای دھھا و مسجد وکاخ و کتابخانه . ولی

شاھد قتل عام شیعیان بدست حاکمان نیشابور و به ھمراھی مردم آن بود. دھھا ھزار زن و مرد و کودک

شیعه و اسماعیلیه تحت عنوان ملحد و مرتد در میادین شھر به سلاخی کشیده شدند و اموال آنان نیز

سوزانده شد . و این قتل عام مسلمان بدست مسلمان و ایرانی بدست ایرانی بود. که بناگاه خداوند یک

قوم بدوی و خونخوار را برای انتقامجوئی فرستاد.

آنچه که در نظر خداوند اھمیت دارد کاخ و مدرسه و مسجد نیست بلکه عد و حق پرستی است.






از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 61

اطلاعات

آخرین ارسال ها