بی همتا- کتاب ها و سخنرانی های خانجانی

زندانی کیست؟



زندانھای جھان مملو از خواھان است در انواع و درجاتش.

و امّا چیست که از برایش اسارت پذیرفته می شود آنھم اسارت با شکنجه و اشدّ وخواری

و زجر وبیماری و تنھائی و خفقان . آیا در اینجا براستی یک معمای لاینحل و غیر قابل فھم حضور ندارد ؟

می گویند که ما برای دیگران به زندان می رویم و خود را فدا میکنیم تا شاید و آنھم شاید

دیگران روزی به برسند . آیا اینطور نیست ؟ آیا ھمین پاسخ نیز دارای یک تناقض بزرگ نیست ؟

در اینجا مسئله ھمان عشق به دیگران است . آیا این یک واقعیت راستین است ؟

من که بخاطر لقمه نانی که به ھمسر و فرزندانم می دھم آنان را خفه میکنم و امکان کمترین اجازه

فکر وحرف زدن و قضاوت نمودن را به آنان نمی دھم و ھر که سخن بر خلاف باور و میل من بر زبان آورد اگر

بتوانم ش میکنم ، پس چگونه ممکن است برای احتمالی مردم ، نقد خود را قربانی

کنم ؟ و آنگاه که از زندان بیرون آمدم به خون خلایق تشنه ام . آیا اینطور نیست ؟

پس مسئله چیست ؟ آیا جنونی در کار است و یا سوء تفاھمی و یا فریبی و یا مکری و یا ....؟

بھر حال آدمی ھمواره دیگران را مانع خود می داند که حکومت ھم یکی از این دیگران است که

مانع ھای بزرگ فرد است که این به قصد سلطه بر دیگران است در مراتب.

و امّا خواھی در قلمرو بیان دارای دو انگیزه است : برون افکنی شه و سلطه بر اذھان مردم ! برون

افکنی شه بخودی خود نیز ھدف نیست بلکه ھدف ھمان سلطه بر اذھان مردم است وگرنه آدمی با

نوشتن برای خودش ھم می تواند برون افکنی کند .

آدمی به زندان می رود تا شاید از این طریق به مقصود خود برسد.

عشق معرفی خود به دیگران ! این نیز انگیزه بر حق تر دیگری برای خواھی در عرصه بیان است .

معرفی برای پرستیده شدن و دوست داشته شدن ! آیا برای محبوب بودن راه دیگری ھم وجود دارد ؟

محبوبیت در نزد خدا!



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص87

اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/240/زنداني سياسي کيست؟/
  • مطالب مشابه: زندانی کیست؟
  • کلمات کلیدی: ,دیگران ,نیست ,سلطه ,آدمی ,زندان ,برون افکنی ,اذھان مردم ,اینطور نیست , دیگران ,برای
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.








فلسفه تکفیر شه



براستی معلوم نیست که چرا میزان کفر و ایمان از قلمرو علم به وادی تئوریھای فلسفی کشیده شد . اگر

میزان ما قرآن و عترت است که محک کفر و ایمان بشر نه برداشتھای ذھنی وسخنان فلسفی بلکه راه

و روش و عمل زندگیست.

خیلی عجیب است که مستمراً در تاریخ مذاھب شاھدیم که چه بسیار صاحبان قدرت ویا حتی تبھکاران

کوچه و بازار تماماً بر اساس و ربا و خیانت و مال مردم خواری و خواری می زیستند و ھیچ مرجعی

آنان را تکفیر نکرد و فتوای ارتداد نداد ولی چه بسا مؤمنان پاک وصدیقی که در غایت تقوی و فقر می

زیستند ولی بواسطه فلان سخن و یا ادعای فلسفی در کتاب و یا بالای منبری ، تکفیر و مرتد شدند

و خونشان مباح گردید ، مثل عین القضاة ھمدانی و یا شیخ سھروردی ودیگران.

این واقعه شوم و ی در اکثر مذاھب جھان به چشم می خورد و تا کنون ھم ادامه یافته است

و ھیچ را ھم یارای سئوال نیست که طبق چه قانونی و بر اساس چه میزانی ، بایستی کفر وایمان را

سنجید .

گوئی که اصولاً از چشم صاحبان تاریخی مذاھب ، کفری بزرگتر از شیدن درباره اسرار و آیات و احکام

و باورھای دینی وجود ندارد و جز این کفر ، ما بقی قابل اغماض است و با شلاق و یا جریمه نقدی منتفی

می شود . این فلسفه شوم برای ما مسلمانان که دارای کت ھستیم که خداوند از پس ھر آیه ای

دعوت به تفکر می کند ، مطلقاً قابل درک نیست . این فلسفه شوم از جھان یھود و یت منافق به

ھم راه یافت و بلافاصله پس از رحلت در ھمه ارکان دینی رخنه کرد.

در حالیکه ، تردید سلمان فارسی را درباره وجود خدا ، از نشانه رشد عرفانی او میداند و به

او تبریک می گوید معلوم نیست که تکفیر فکری و فلسفی و نظری از کجا بر دین ما سایه افکنده و آزاد

شترین دین را مبدل به کارخانه تکفیر شه نموده است.

بی تردید بر اساس معرفت قرآنی ، تکفیر شه ، از جمله نشانه ھای کفر و نامسلمانی است .



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 86


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/239/فلسفه تکفير انديشه/
  • مطالب مشابه: فلسفه تکفیر شه
  • کلمات کلیدی: تکفیر ,فلسفه ,فلسفی ,نیست , شه ,مذاھب ,تکفیر شه ,معلوم نیست ,فلسفه تکفیر
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
حیوان



ارسطو ، انسان را یک حیوان نامیده است که از منظر خودش کمال است ھمانطور که خودش در

اوا عمرش به این به اصطلاح کمال رسید و معلم سر خانه شاه مقدونیه شد و حیوان جھان خواری چون

اسکندر را پرورش داد که برای یونانی ساختن جھان بر روی زمین خون به راه انداخت که ھنوز ھم

ادامه دارد زیرا تمدن مدرن غرب یک تمدن تماماً ارسطویی است که دست در دست سامری دارد و

گوساله دیوانه ایی چون را تولید کرده که سودای بلعیدن جھان در سر می پرورد .

برخی بر ما ده می گیرند که چرا نیستیم و به مسائل نمی پردازیم و از تجزیه و

تحلیل گریزانیم و این را یک سیاست بزدلانه و حتی یک عقب ماندگی فکری تفسیر میکنند و

غافل از اینکه یکی از طاعون ھای فرھنگی جامعه ما سیاست زده گی است که یکی از مھمترین علل

مفاسد به شمار می آید . به نظر ما سیاست یکی از سطحی ترین معضلات بشر می باشد که به میزان

دروغ بودن ذاتش کل بشریت را افسون کرده است و ھمه را سیاست مدار و بازیچه سیاست ھا نموده

است . به نظر ما سیاست را ھم فقط با چشم غیر فھم توان نمود. امور به معنای

از سر وانمودن امور است . سیاست ترمینال ھمه جھ ھا ، دروغ ھا و بی مسئولیتی در قبال

سرنوشت خویشتن است . سیاست در بطن مدار بسته خود ھرگز نه قابل فھم است و نه قابل علاج .

انقلاب ی ما در پیروزی خود این حقیقت را به اثبات رسانید و درست به ھمین دلیل مغزھای

سیاست زده ھرگز موفق به درک آن نشدند و به ھذیان افتاده و کل انقلاب را یک توطئه تفسیر نمودند .

انسان ، حیوان نیست بلکه حیوانی الھی است و سیاست زده گی او ھمان زده گی

اوست لذا اگر خود را در جھان شه ھای محصور نماید مبدل به علیل ترین و وحشی ترین و

دیوانه ترین حیوانات می شود .





از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 77

اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/238/حيوان سياسي/
  • مطالب مشابه: حیوان
  • کلمات کلیدی: سیاست , ,حیوان ,ترین ,جھان ,حیوان
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

 



مرضی بنام حکومت زده گی


پس از غرب زده گی و فن زده گی و مصرف زده گی مرض حکومت زده گی روی نموده و کل بشریت را

بخود مبتلا کرده و بزرگترین مفرّ دین و عقل و وجدان و مسئولیت و اختیار است و لذا از ھمه زده گیھای سابق

مھلکتر است .بدین معنا که ھر مشکل و عجز و بدبختی و تباھی به گردن حکومتھا می افتد و فرد از ھر

مسئولیتی در قبال سرنوشت خود مبرا می شود . پس این یک مرض بغایت ی است . این مرض از

جمله محصولات پدیده ای بنام دموکراسی می باشد . دموکراسی بعنوان یکی از بزرگترین دروغھای

مدرن که ریشه در یونان باستان دارد (مثل ھمه امراض دیگر) براستی بایستی مادر ھمه دروغھای مدرن

محسوب شود و لذا منشأ ھمه مفاسد چرا که دروغ ام الفساد است و دموکراسی را بایستی ام الکذب

کبیر تمدن جدید دانست.

بمیزانی که مردمان باور می کنند که براستی سرنوشت خود را بواسطه انتخابات دموکراتیک بدست

حکومتھا س اند لذا تمام بدبختی خود را به گردن حکومتھا می اندازند و نه به گردن انتخاب خود . زیرا

این انتخابات بقدری مقدس جلوه داده می شود که در درستی آن کمترین تردیدی روا نیست لذا حکومتھا

بعنوان خدایان سرنوشت بشری محسوب می شوند.

امروزه از غایت روشنفکری و پیشرفت است که حتی گریه و سرماخوردگی بچه ھا ھم به گردن حکومتھا

می افتد ودر غیر این صورت محکوم به ارتجاع می شوی . حتی دعوای زیر لحاف شوئی ھم مقصری

جز حکومتھا ندارد . البته خود حکومتھا نیز در القای این جنون ، بسیار دخیل ھستند تا قدرت خود را

خدایگونه سازند . این مرض در کشور ما البته ویژگی خاص خودش را دارد و چه بسا بسیار غامض تر از

سائر نقاط جھان است و فحش دادن به حکومت جزو غریزه ملی ما شده است . یکی از ریشه ھای جدید

این بیماری در شه ھای کاذب انقل است واین از جمله آفتھای انقل گری ماست که مردم ھر

نقصی را بحساب حکومت بگذارند وحکومت ھم بحساب ابرقدرتھای دیگر و آنھا ھم بحساب جبر تاریخ

و اقتصاد و علم و تکنولوژی و الی آ . این فرافکنی عین کفر آشکار است وجز ھلاکت عاقبتی ندارد.



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم

اطلاعات




چند معمای جامعه شناختی



*چرا ھر چه تبلیغات دینی بیشتر می شود مردم بی دین تر می شوند ؟



*چرا ھر چه جاده ھا اتوبانی و خیابانھا چراغانی و اتومبیلھا مجھزتر می شوند آمار تصادفات و مرگ و میر

حاصل از این امر بیشتر می شود ؟



*چرا ھر چه خدمات بھداشتی و درمانی بیشتر و علم پزشکی کاملتر می شود بیماریھا ھم بیشتر و

لاعلاج تر می شود ؟

*چرا ھر چه مردم مرفه تر می شوند شاکی تر می شوند ؟



*چرا حاصل مھر و عطوفت ، شقاوت و عداوت است ؟



*چرا ھر چه بیشتر می شود مردم خواه تر می شوند ؟



*چرا ھر چه مردم سیرتر می شوند بیشتر احساس قحطی می کنند ؟



*چرا ھر چه تحصیلات بالاتر می رود جوانان لاابالیتر و احمق تر می شوند ؟



*چرا ھر چه آمار سواد بالاتر می رود شمارگان انتشار کتاب کمتر می شود ؟



*چرا ھر چه کنترل و نظارت قانون بیشتر می شود نرخ جرم و جنایات بالاتر میرود ؟



*چرا ھر چه خدمات روستایی بیشتر می شود مھاجرت به شھرھا ھم بیشتر می شود ؟



*چرا ھر چه ایمنی و بیمه ھا بیشتر می شوند نا امنی مردم ھم بیشتر می شود ؟



****

پاسخ ما :زیرا آ ا مان است و ارزشھای دنیوی بی خاصیت شده و بلکه حاصلی مع ببار میآورد .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 79

اطلاعات

 


(چند روایت )



از دموکراتی پرسیدم: چرا ھم رای میدھی و ھم فحش میدھی؟

گفت: رای میدھم تا بتوانم علت بدبختی ھایم را به گردن ی بیندازم و بجای خودم به او فحش بدھم.



از محمد رضا پھلوی پرسیدم : چه شد که سرنگون شدی؟

گفت : از بس بالا را نگریستم جلوی پاھایم را ندیدم و افتادم.



از آقای راکفلر پرسیدم: ثروت چیست؟

گفت: چیزی است که به واسطه آن می توانی ھمه را عاشق خود سازی.



از کمونیستی پرسیدم: تو که حیات پس از مرگ را دروغ می دانی پس چرا خودت را به کشتن میدھی؟

گفت: درست به ھمین دلیل که گفتی.



از سیاستمدار بازنشسته ای پرسیدم: سیاست چیست ؟

گفت : بدی ای که آنرا لباس خوبی می پوشانند.



از ژنرالی پرسیدم : چرا شرورترین آدمھا را استخدام می کنید؟

گفت: زیرا فقط اشرارند که حریف شر می شوند.



از آقای بن لادن پرسیدم: تو که شریک بوش بودی پس حالا چرا با او می جنگی ؟

گفت: اینھم بخشی از شراکت ماست.



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 67

اطلاعات

1-ھمه مرثیه ھا برای عشق است . عشقی که حقوقش ادا نشده و لگد مال گردیده است .




2- ھمه جنایت ھا نیز برای عشق است . عشقی که مورد خیانت واقع شده و


به مبلغی ناچیز فروخته شده است .


3- دو نوع سرنوشت نیز بیشتر نداریم : سرنوشتی که حاصل وفای به عشق است 


و سرنوشتی که حاصل جفای به عشق است .


4-زندگی آدمی کوره عشق است و آنکه عشق را نمی شناسد زندگی را نمی شناسد


و کیست که عشق را نشناسد . ولی آنانکه آن را لگد مال کرده اند دچار نسیان شده اند


نسبت به عشق و زندگی و خویشتن .




5- و دو نوع انسان بیشتر نداریم . عاشق و فاسق . آنکه بر عشق می ماند و آنکه 


آنرا به معامله می نھد.




6- و اما به راستی عشق چیست ؟ عاشق کیست و معشوق کیست ؟




----------------------


56 - زن عاشق نیست بلکه عاشق عشق مرد به خود می باشد و بین زن و


مرد حج بزرگتر از عشق نیست و زن در دورترین حد از مرد عاشق خود


قرار دارد و درباره اش کاملاً کور و کر می شود تا زمانی که عشق به سر آید و فراق رخ نماید .




--------------------------


12 - کل مکرھا و فتنه ھا و کینه ھای عرصه عشق ھمین است که عاشق 


می خواھد نیاز خود را لباس ایثار بپوشاند که خود بی نیاز مطلق و خدایگونه


است و می خواھد معشوق را نجات دھد و خوشبخت نماید .




از کتاب " عشق شناسی " علی اکبر خانجانی


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/234/عشق شناسي/
  • مطالب مشابه: عشق شناسی
  • کلمات کلیدی: عاشق ,کیست ,زندگی ,بیشتر نداریم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

« فلسف? 11 سپتامبر »




یازدھم سپتامبر و فاجع? برجھای دو قولوی نیویورک مبدل به نقط? عطفی در تاریخ تمدن مدرن جھان


گردید . حق این واقعه آنقدر واضح است که ھمه تئوریھای توطئه را بی خاصیت و مھمل ساخته است.


اینکه چنین فاجعه ای کار بن لادن بوده یا توطئ? صھیونیزم و یا مفرّ امپریالیزم ، چندان تفاوتی ندارد.


نتیجه نھائی این واقعه دو امر مسلم است: ظھور روزبروز اشدّ توحّش و جھانخواری و خونخواری ماھیّت


تمدن غرب و ابطال ھمه شعارھا و مقدسات ریائی این تمدن و ظھور اشدّ دیکتاتوری و خفقان از بطن


جوامع غربی و بروز اشدّ کینه و نفرت این تمدن نسبت به ارزشھای اخلاقی و دینی و عقلی و الھی


و قطبی شدن جوامع بشری در قبال این تمدن به دو کانون کفر و ایمان .


بھرحال این واقعه به اراده و دست ھر فرد یا گروھی که به فعل در آمده نھایتاً امری برحق است و افراد و


جوامع بشری را جبراً بسوی انتخ واضح و صادقانه سوق می دھد تا یا رومی روم باشند و یا زنگی


زنگ. این انتخاب مستمراً اجتناب ناپذیرتر می آید و جای ھیچ تردید و تذبذب و نفاقی باقی نمی گذارد. این


دو برجی که فرو ریخت ھمچون فرو پاشی دو بت لات ومنات بود. آنچه که فرو ریخت عظمت و قداست و


قدرت مطلقه علم و تکنولوژی بود که بت اعظم این تمدن جھانی می باشد و ئی را که تا قبل از این


واقعه بھشت کافران جھان بود مبدل به جھنم نمود و بلکه ھمه جای زمین را برای جھانخواران نا امن نمود


و کشور را مبدل به یک جامعه تماماً اطلاعاتی –امنیتی – نظامی – جاسوسی ساخت و حداقل


فردی را ناممکن نمود . قداست علم و باطل شد. 11 سپتامبر سر آغاز افول تمدن غرب است


یعنی آغاز آ ا مان این تمدن .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 74


اطلاعات


گوش فرا دھید ای اھل دین ، چه عالم و چه عامی : 



آنچه را که شما گناه می نامید من آن را عذاب می دانم : ی ،


 ، دروغ ، جفا ، وقاحت و خشونت . اینان اجتناب ناپذیرند ، اینان معلولند . 



گناھان شما در سر شماست در ذھنیّت و شیو?? نگرش و قضاوت و 


برنامه ریزی و آرزوھا و باورھا . و اعمال نادرست شما محصول


 جبری این نوع ذھنیّت است و شما به ھر شیوه ای که بخواھید از


 بروز آن جلوگیری کنید به ناگاه از درب دگری از شما صادر می شود


 و رسوایتان می سازد یعنی به جبر شما را بسوی صدق می کشاند و 


باطنتان را ظاھر می کند . وامّا بذرھای گناھان کبیره را در ذھن شما


 متذکّر می شوم :



ھر آرزوئی در ظرف دنیا ، ش? ، آرزوی به محبوبیّت در نزد 


دیگران ، تفسیر ایثار گریهای خویشتن ، خود را از سائرین برتر دانستن


 از ھر حیث ، وظائف غریزی را در شأن خود ندانستن ، به غیر از 


خود را علّت سرنوشت خود دانستن ، جدائی و ش ت و مرگ و ناداری


 را ناحق دانستن و بالا ه از تنھائی گریختن .


 


علی اکبر خانجانی


اطلاعات


فلسفه قتل عام مغول در نیشابور



در میان ھمه تھاجمات و قتل عامھای تاریخی ، قتل عام مغولان در جھان و خاصه در ایران و مخصوصاً در

شھر نیشابور در صدر عبرتھا و حیرتھای تاریخی قرار دارد و ھر اھل معرفتی را به تفکّر وا می دارد.

قتل عام مردم نیشابور یک قتل عام کامل بمعنای واقعی کلمه بوده است تا آن حد که نه عالم باقی می

ماند و نه عامی، نه زن و نه مرد و نه کودک و نه پیر و نه مرغ و سگ و گربه حتی. و آنگاه خانه ھا ویران

شد و شھر را آب بستند وشخم زدند وگندم کاشتند. و اما نیشابور تا قبل از این قتل عام در واقع پایتخت

علمی – فرھنگی ایران بود. که اوج شکوفائی خود را در عصر خواجه نظام الملک و سلطنت سلجوقیان

می گذرانید و خواجه نظام الملک رس ی بزرگتر از قتل عام شیعیان نداشت. تاریخ ھر قومی یک فلسفه

بشری دارد و یک حکمت الھی. فلسفه بشری تاریخ نیشابور بیانگر شقی ترین ظلمی است که بر قومی

روا شده است ولی حکمت الھی این واقعه طبعاً نمی تواند دال بر چنین ستمی ھولناک باشد زیرا در ھر

امری حقی الھی نھفته است و اما آن حق الھی درباره قتل عام نیشابور چیست؟

نیشابور در آن دوران با شکوه ترین شھر ایران بود دارای دھھا و مسجد وکاخ و کتابخانه . ولی

شاھد قتل عام شیعیان بدست حاکمان نیشابور و به ھمراھی مردم آن بود. دھھا ھزار زن و مرد و کودک

شیعه و اسماعیلیه تحت عنوان ملحد و مرتد در میادین شھر به سلاخی کشیده شدند و اموال آنان نیز

سوزانده شد . و این قتل عام مسلمان بدست مسلمان و ایرانی بدست ایرانی بود. که بناگاه خداوند یک

قوم بدوی و خونخوار را برای انتقامجوئی فرستاد.

آنچه که در نظر خداوند اھمیت دارد کاخ و مدرسه و مسجد نیست بلکه عد و حق پرستی است.






از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 61

اطلاعات

تاریخچ? ( فلسفه نوینی از تاریخ )



در دوران ماقبل از تاریخ یعنی ماقبل از تشکیل خانواده پدیده و معناو ارزشی بنام بعنوان نشانه

عصمت زن وجود نداشت . اوِّلین آدمی که عاشق شد پدیده ازدواج دائمی و خانواده رخ نمود . این ھمان

واقعه دمیده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن میمون وحشی و خونخواری بنام بشر. این واقعه

منجر به پیدایش خانه و خانواده گردید و معنای وفا و عصمت پدید آمد. این سرآغاز تاریخ تمدن بشر است

.لذا ھمه ارزشھای اخلاقی ودینی و عاطفی محصول عشق است و نیز کل تمدن محصول عشق است .

بدین لحاظ تاریخ تمدن در ذاتش تاریخ و عصمت زن نیز می باشد که محصول عشق مرد است. پس

تاریخ ھمان تاریخ عشق مرد به زن می باشد که بانی خانواده بعنوان ھسته اولیه جامعه مدنی است .

و اما تاریخ تمدن با اوج گیری تکنولوژی به غایت خود نزدیک شده و آ ا مان که ھمان پایان تاریخ است

پدید آمد که اینک در این عرصه قرار داریم . تکنولوژی مدرن و مدرنیزم ، زن را از خانه بیرون کشید و لذا

شالود? خانه فروپاشید و عمر و عصمت زن بھمراه عشق مرد روی به افول نھاد و مفاسد آ ا مان

پدید آمد و جنون وجنایت جھانگیر شد و خودکشی مبدّل به یک بیماری جھانی گردید واعتیاد تنھا راه ادامه

چنین وضعی خودنمائی کرد که به مثابه خودکشی تدریجی می باشد که تماماً حاصل انھدام عشق و

است . بزرگترین و باطنی ترین ویژه گی آ ا مان ھمان به آ رسیدن عمر تاریخی عشق و

و لذا اخلاق و شریعت است .

بدین ترتیب می توان عمر تاریخی بشر بر روی زمین را به سه مرحله تاریخ ماقبل از ( ماقبل تاریخ) ،

تاریخ ( تاریخ تمدن ) و تاریخ مابعد ( آ ا مان ) تقسیم بندی نموده و لذا عمر تاریخی بشر با

انھدام عشق و عصمت ( ) به پایان میرسد الا اینکه ناجی آ ا مان که ناجی عشق و عصمت

است یکبار دگر تاریخی برتر و انسانی دگر را بنا نھد ، عشق وعصمتی که بر عرفان نفس پدید آید و از

قلمرو کور غرایز خارج شود.







از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 51

اطلاعات


راز هویت ایرانی



ھر ھویتی دارای دو وجه است : مادی و معنوی ، دنیوی و ا وی، فنی و اخلاقی، علمی ودینی. ھنگام

ظھور از بطن بی تمدن ترین قبایل بشری یعنی اعراب، یکی از سه تمدن بزرگ جھان یعنی ایران در

حال افول بود بخصوص به لحاظ معنوی . با حمله اعراب و گرایش ایرانیان به بر خلاف سائر اقوام،

زبان ایرانی تحت الشعاع زبان عربی نابود شد. ایرانیان به لحاظ زبان که ستون فقرات فرھنگ و ھویت

معنوی است پارسی باقی ماندند ولی به لحاظ دینی، را پذیرفتند و بدین گونه ھویت ایرانی دچار

انشقاق و نفاق عظیمی گردید که در طول تاریخ با نفوذ ، مستمراً شدیدتر شد. و این امر از

مھمترین ویژه گی ھویت ایرانیان از بعد تا به امروز است که ھم دارای بزرگترین ضایعات بوده و ھم

بزرگترین برکات. این دیالکتیک ھویت ایرانی است.

این انشقاق ھویت موجب تضعیف تا سر حد نابودی انسجام و اتحاد ملی و و اقتصادی شده و

ھم موجب شکوفائی و خلاقیت خارق العاده علمی و فرھنگی و معنوی گردیده است تا جائیکه بمدت یک

دوران تاریخی سلطه عرب بر قوم ایرانی تمام ارکان معنوی و اعراب را ایرانیان در دست داشته اند

. و گوئی این یک مبادله و تجارت پایاپای بین ایران و بوده است . ایران اقتدار و اقتصادی و

مادی خود را به اعراب داد و اقتدار علمی و عرفانی و ادبی و اخلاقی را از گرفت. به لحاظ مادی

دچار تفرقه و کثرت و تجزیه و ھزار سال مصیبت و اسارت و فقارت گردید و به لحاظ معنوی مبدل به

بزرگترین اقوام بشری بر روی زمین شد و بزرگترین نوابغ را پرورد. چنین وضعی در ھیچ جای دیگر ھمچون

یمن، مصر، آفریقا و ھندوستان اتفاق نیفتاد . ایران روح عرب را گرفت و عرب تن ایران .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 60

اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/229/راز هويت ايراني/
  • مطالب مشابه: راز هویت ایرانی
  • کلمات کلیدی: ,ایرانی ,معنوی ,لحاظ ,ھویت ,ایرانیان ,ھویت ایرانی ,لحاظ معنوی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
تاریخ مستی و مدهوشی بشر



تا آنجا که تاریخ تمدن بشری به یاد می آورد مستی و مدھوشی و نشئگی با بشر بوده و بشریت با

و افیون آشنا بوده است . ھمانطور که تاریخ تمدن را تاریخ کشف و استفاده بشر از آتش دانسته اند و

آتش را علّت گردھمائی می دانند بایستی موج دوّم این تمدن و گردھمائی را بواسطه مستی و خلسه

دانست و کشف و افیون . ھمانطور که آتش بخودی خود نوعی خلسه برای بشر بھمراه دارد و

انسان را در کنار خو د مدھوش و مات می سازد و آرامش می بخشد انواع مستیھا نیز ھمینگونه اند که

الّبته گردھمائی حاصل از مستی از نوع دیگر و برتری می باشد . بعد از آتش پرستی بعنوان نخستین

مذھب و آئین جمعی بشر بایستی پرستش و افیون را مدنظر قرار داد . ھمانطور که در معابد کھن

در شرق تا غرب عالم بسیاری از مراسم عبادی و مذھبی با استفاده از انواع این مستی ھا ممکن شده

است مثل ، افیون ، بنگ ، قارچ جادوئی( ال . اس. دی) و امثالھم . این نوع مراسم ھنوز ھم در

برخی نقاط جھان و در بر خی فرقه ھای مذھبی وجود دارد مثل استفاده از بنگ در معابد ھندو و یا

استفاده از در مراسم یان ،استفاده از قارچ توھم زا در میان سرخ پوستان و استفاده از

تریاک در معابد سوفیست ھای یونانی و روم و نیز در خانقاه ھای جھان و یا استفاده از معجون

خلسه آور بنام« ھوما »در معابد مغان زرتشتی در دوران کھن . بدین گونه بایستی استفاده از مستی در

گردھمائی و پیدایش تمدن ھای ماورای طبیعی و عرفانی در تاریخ را از ارکان پیدایش مدنیّت

دانست که تا به امروز ادامه دارد. در واقع بشر به تجربه دریافته است که با مست و مدھوش ساختن

خود به شیوه ھای متفاوت می تواند بر توحش و طغیان و درندگی خود فائق آید و به روح جمعی بپیوندد

و با سائر مردمان به اتحاد برسد . مستی و صلح رابطه ای مستقیم داشته است . افراد و

جوامعی که به این مواد مستی زا دیرتر دست یافته اند دوران توحش طولانی تری داشته اند و دیرتر به

جرگه تمدن و معنویت و صلح وارد شده اند مثل بربرھا ، تاتارھا و اعراب جاھلی .

کھن ترین تمدن ھای و صالح قرین انواع مستی ھا بوده اند مثل تمدن ھندو چین ، تمدن آریائی(

مغان ) ،تمدن یونان و تمدن ازتک و مایا ( در ی لاتین ).

امروزه نیز می دانیم که اگر استفاده از انواع مواد مستی زا در جوامع بشری بکلی برافتد ھمه به جان

یکدیگر می افتند و نسل بشریت را بر می اندازند . گوئی بشر ھر چه که پیشتر آمده و متمدن ترشده و

به تکنولوژیھای برتر دست یافته محتاج موادی قوی تر و نشئه کننده تر بوده است تا بتواند طغیان و توحش

نفس خود را مھار نماید و دیگران را تحمل کند .

مستی و نشئگی یکی از اساسی ترین و قدیمی ترین ارکان تمدن بشری بوده است و به لحاظی

بایستی تاریخ تمدن را تاریح مستی ھای بشر دانست . بشر بعنوان وحشی ترین جانور روی زمین جز از

این طریق امکان ادامه بقا نداشته است .امروزه نیز در سراسر جھان شاھدیم که وحشی ترین و

جھانخوارترین نفسھا و گروھھای بشر آنھائی ھستند که از ھر نوع مستی بیگانه اند . ھمه قدرتمندان و

صاحبان قدرتھای دنیوی و جھانخواران و امپریالیست ھا و دیکتاتورھا بدین لحاظ سالمترین و طبیعیترین

افراد و گروھھا ھستند مثل صھیونیست ھا که حتّی دخانیات را ھم بر خود حرام می دانند و اکثر بنی

حتّی سیگار ھم نمی کشند و لب به نمی زنند . اکثر ثروت اندوزان و ربا خواران ھمواره

اینگونه اند .

آدمی برای مھار نفس وحشی و جھانخوار خود محتاج یک مھار و اتکای درونی یا بیرونی میباشد . انبیاء

و اولیای الھی و مخلصین در درون خود به سرچشم? مستی الھی می رسند و از الھی مست

می شوند و آرام می گیرند و تسلیم اراده حق می شوند ولی ما بقی مردمان به مستی ھای بیرونی و

تصنعی متوسل می شوند تا ادامه بقا دھند . آنھائی که به ھیچیک از این دو مستی نمی رسند از

وحشی ترین و تبھکارترین افراد بشری ھستند و قلمرو ستم ھا و جنایات می باشند .

آدمی یا با عشق و معرفت به مستی و آرام و قرار در خود می رسد و یا به و مستی ھای

تصنعی قادر به مھار نفس خویش است و در غیر اینصورت آدمخوار است . انسان حیوانی صاحب روح و

لذا دارای قدرتی خدایگونه است که این قدرت را یا بواسطه ایمان و معرفت ھضم و جذب میکند

و یا با مستی ھای مھار می کند یا دیوانه می شود .



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 49

اطلاعات

فلسف? تروریزم


تروریزم بمعنای ایجاد ھراس و ناامنی به قصد رسیدن به امیالی ناحق است. بدین ترتیب نخستین نطفه


ھای پیدایش تروریزم را در کانون گرم خانواده ھا می ی م آنگاه که برای آرام کودکی متوسل به


لولو ه می شویم و یا برای ی امیال خویش ھمسر خود را تھدید به طلاق یا خیانت می کنیم .


اگر تمدن مدرن ما یک تمدن تروریست است و اگر جامعه به مثابه یک خانواد? کلان است پس علل پیدایش


تروریزم را بایستی در روابط پنھان شوئی و رفتار با فرزندان خود جستجو کنیم . این یک مسئله تربیتی


است و نه .


ترور و تروریزم را فقط ھم در قلمرو تسلیحات و قتال جستجو نکنیم. امروزه بخش عمده ای از تجارت و


تبلیغات بازرگانی عین تروریزم است. مثلاً صنعت جھانی بیمه که پر سودترین صنایع است تماماً محصول


ھراس افکنی می باشد. بخش عمده ای از صنعت پزشکی نیز به ھمینگونه است که امپراطوریھای


داروئی و شیمیائی را بر پای می دارند. ھر خبر ھراس آوری موجب بالا رفتن نرخ طلا و نفت و سائر


کالاھاست . و نھایتاً خود تروریزم به زعم غربی ھا نیز مبدل به بزرگترین تبلیغات تجاری در جھان شده و


امپریالیستھا را مستمراً پروارتر می سازد . امروزه ھیچ تجارتی پر سود تر از تروریزم نیست و لذا خود


سازمانھای اطلاعاتی شبانه روز مشغول اختراع و تولید گروھای تروریستی در جھان ھستند که عملیات


یازده سپتامبر را نیز بایستی یکی از این تجارتھای کلان دانست .


تروریزم پنھان در خانواده ھا اینک در حکومتھا خود نمائی می کند . این ھمان است. و کلام آ اینکه


انسان کافر ، انسانی وحشت زده است و در عرصه آ ا مان که قلمرو ظھور کامل نفس بشر است این


وحشت نھان به میدان ظھور آمده است. و لذا شاھد، جھانی تماماً وحشت زده و ھراس آوریم . تروریزم ،


فلسفه قیامت کفر است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 74


اطلاعات



افسانه مقبرة معصومین



می دانیم به دھھا روایت که ھمه ان ما آرزو داشتند و وصیّت می نمودند که قبرشان از انظار عموم

پنھان بماند و در مراسم کفن و دفن آنھا نیزجز انگشت شماری از مخلصین ی حضور نداشته باشد .

بدین ترتیب بخش عمده معصومین و ان ما عملاً بی گورند و در قبرستان بقیع تجلّی یک غربت و

گمنامی و حضور افسانه ای ھستند . بی تردید خواسته ان ما می بایستی به درگاه خدا برآورده شده

باشد . مسلماً یکی از علل عقلانی این آرزوی مفقود بودن قبور ائمه اطھار( ع) پیشگیری از قبر پرستی در

شیعیان بوده است تا مانع جستجوی شیعیان جھت درک و اطاعت از ان زنده بعدی نباشد و موجبات

شرک پدید نیاید.

و می دانیم که تشیع در یک کلام بمعنای ارادت و اطاعت از یک زنده و حّی و حاضر است و نه

پرستی مرده . و این تنھا تفاوت ذاتی ما از اھل سنّت می باشد . ولی گوئی بقول شریعتی سنّیھا

از اکثر ماھا شیعه ترند . بنابراین عقلاً جای بس تردید می ماند که مابقی قبور ائمه اطھار( ع) و معصومین

ھم قبوری واقعی و از آن خودشان باشد . به لحاظ تاریخی ھم می توان این تردید را ردی نمود و قابل

تأمل جدّی قرار داد .

بھرحال قبر پرستی و سجده قبور علناً ادامه بت پرستی دوران باستان و استمرار مذھب شرک است

بخصوص مقبره ھائی که به سنّت جاھلیت مبدّل به کاخھا و مزیّن به زیور آلات و طلا شده اند نمی توانند

محلی از معنویّت باشند . و می دانیم که تقریباً ھمه این مقابر کاخ مانند به امر شاھان پدید آمده اند که

خود از مظاھر فساد و ستم و کفر بوده اند .



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 46

اطلاعات



 


جنون پولی


یک بررسی آماری نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین از گرسنگان آفریقا تا بانکداران ،


فقط یک مشکل دارند و آنھم مسئله بی پولی یا کم پولی است. ولی در عوض حتی یک آدم پیدا نشده که


خود را دچار مشکل بی عقلی یا کم شعوری بداند. در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام عارف بودند


که خود را فقط دچار کم شعوری می دانستند و ھمان اندازه پول ھم که داشتند را اضافی دیده و آنرا به


مردم می بخشیدند که البته نسل این جور آدمھای بی عقل برافتاده است. ھمچنین یک بررسی آماری


دیگر نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین خود را مومن و خداشناس می دانند. و نیز اینکه در


گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام بودند که خود را کافر و خدانشناس میدانستند که الحمدالله


نسل آنھا ھم برافتاده است و چه خوب.


لذا نتیجه می گیریم که بشر به لحاظ تاریخی وارد مرحله ای شده که توانسته ریشه کفر و جھل را براندازد


و فقط زین پس تا پایان تاریخ فرصت دارد که ریشه بی پولی را ھم براندازد. ولی با کمال تعجب ھر چه که


بیشتر توفیق حاصل می شود برخی مشکلات و امراض جدید پیدا شده اند که به ھیچ وجه نمی تواند


ریشه آنرا برانداخت مثل ویروس ایدز، سرطان، آنفولانزا، اعتیاد، جنون، خودکشی، خودفروشی، بمب


اتمی، سلاحھای می و ھزاران مورد دیگر. و البته تحقیقات نشان داده که ھمه اینھا از بی پولی


است. خدا را شکر که بشر پول را کشف کرده است و خدا می داند که قبل از کشف پول بشر چقدر


مشکلات داشته است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 18


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/222/جنون پولي/
  • مطالب مشابه: جنون پولی
  • کلمات کلیدی: پولی ,تاریخ ,نشان ,انگشت شماری ,تاریخ انگشت ,آحاد بشری ,نشان میدھد ,تاریخ انگشت شماری
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

معرّفی بزرگترین تاریخ بشر« رایانه »


قرار بود که کامپیوتر ایمن ترین صندوق و بانک و حافظه و محافظ ذخیره ھای مادی و معنوی ھر ی


باشد . ولی اساس ساختار رایانه ھمان حافظه است . نام واقعی کامپیوتر بایستی « حافظه » باشد .


امروزه این حافظه مبدّل به مخوفترین ھا در جھان شده و ھمه ان را در سراسر جھان به اعماق


اسرار افراد بشری می کشاند و بدین طریق این تکنولوژی ایمنی بخش بطرزی حیرت آور منبع ھمه


ناامنی ھای مدرن شده است درست زمانی که کل این تمدن در این حافظه استقرار یافته است مورد


تھاجم قرار گرفته و بشر شبانه روز نگران به سرقت رفتن در این حافظه جھانی است . حتّی ابر قدرتھا


ھم به این ناامنی مبتلا شده اند و در خطر نابودی قرار دارند . سخن بر سر پدیده ای بنام ویروس کامپیوتر


است .


این ایمان مدرن نخست کل حافظه بشر را ید و حتّی روحش را ھم از او گرفت و ھمه را برده و مرید


خود نمود و سپس انسان را در معرض نا امنی و غارت قرار داد . در اینجا مواجه با یک بزرگ


ھستیم که کل بشریت را به بازی گرفته است . و به ریش او می خندد و بشر مدرن نه راه فرار از این دام


دارد و نه احساس امنیت و قرار . انسان روحش را به کامپیوتر فروخته و کامپیوتر ھمه روحش را به


می بخشد . کامپیوتر میعادگاه سعادت جھانی بود که از جانب علوم و تکنولوژی به بشر وعده داده


شده بود ولی این وعده ھمچون وعده ھای دروغ از آب در آمد . امروزه کامپیوتر ھمان دھکد?


جھانی و خانگی ھمه افراد بشری است که ھمه ان و تبھکاران و شیاطین را در خود گرد آورده و مبدّل


به تمدن ی شده است . این خانگی شاه کلید ھمه ان جھانی به درب اسرار و ذخیره ھای


افراد بشری می باشد . این نا امنی و زدگی ھمه افراد را تبدیل به می کند و ھر فردی را تبدیل به


یک ویروس کامپیوتری می سازد . کامپیوتر تمدن است و مظھر تمدنی که به ی پدید آمده است .


فکر کامپیوتر فکر ی و ذخیره سازی و جھانخواری بوده است و لذا عاقبتی جز این نمیتوانست داشته


باشد . کامپیوتر در لغت بمعنای« حسابگر » است و ش? حسابگر ذاتاً است و ھمه ان شبانه


روز در حال حسابگری ھستند و لذا دارای حافظه ای پریشان می باشند و نیازمند به حافظه ای در بیرون


از خود ھستند ھمانطور که دروغگو کم حافظه است . و لذا کامپیوتر مبدّل به حافظ? جھان ھمه مغزھای


حسابگر و و دروغگو شده مولّد ویروس ی شد و بجان کل حافظه بشریت افتاد و ایمنی او را نابود


ساخت و تازه در سر آغاز این واقعه ھستیم .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص38


اطلاعات



 


مردان ملوس و ن قلدر




عصر مدرن را بایستی عصر ظھور مردان ملوس و ن قلدر دانست که بیان دیگری از واژگون سالاری


ارزشھا و ھویت ھاست . گوئی که زین بعد مردان بایستی نیّت را تجربه کنند و ن ھم مردانگی را .


این تجربه اگر به انقراض نسل بشر نمی انجامید شاید می توانست در مکتب تجربه گرائی تاریخی بشر


حامل دستاوردی باشد ولی این واقع? واژگون ھنوز شروع نشده نشانه ھای نابودی بشریت را آشکار


کرده است و حاصلی جز ھم جنسگرائی ، بچه کشی ،ایدز و ھمسر کشی و اعتیاد نداشته است. برای


انسان دمند و اھل عبرت این تجربه بس احمقانه و جنون آمیز است زیرا در گذشته ھای تاریخی نمونه


ھای بسیاری از مردان ملوس و ن قلدر را شاھد بوده ایم که چه جنون و جنایاتی آفریده اند . داستان


سلطنت مالیخولیائی و خونبار کلئوپاترا که تماماً با جنایات منحصر بفردی آغاز شد و نھایتاً به خودکشی


این زن دیوانه به پایان رسید یا ماجرای ملکشاه سلجوقی که مترسکی بیش نبود و ھمسرش ترکان


خاتون که یک لشکر ورزیده برای فسق و فجور خود تدارک دیده بود و بخشی از بودجه کشور را صرف این


امور می نمود و تمام عمرش مشغول قتل عام و نسل کشی شیعیان بود و شوھرش فقط نقش دلال


محبّت را برای زنش ایفا می نمود و تمام کشور را مستعمر? خلفای خونخوار بنی عباس کرده بود . در


قلمرو بظاھر موّجه تری مثل علم ھم شاھد ظھور دانشمندی متکبّر و تبھکار بنام مادام کوری بودیم که به


عمد صدھا بیمار را برای تثبیت اختراع مرگبارش یعنی اشعه رادیواکتیو قربانی نمود و خودش ھم نھایتاً


تحت تأثیر این اشعه مبتلا به سرطان و عقیم شدگی و افسردگی گردید و از دنیا رفت و جز گرفتن


جایزه نوبل و ی جاه طلبی ھوسی نداشت و ھمه مکاشفات شوھرش را به نام خودش رقم زد . در


دھه گذشته شاھد ملوسترین رئیس جمھور یعنی آقای کلینگتون بودیم که چگونه کاخ سفید را


تبدیل به روسپی خانه نموده بود و از آنجا تحت امر فاسقانش دستور بمباران یک شھرک ی در


تگزاس را صادر نمود که صدھا مرد و زن و کودک را با بمب ناپالم زنده زنده سوزانید به جرم اینکه حاضر


نبودند میخانه و خانه داشته باشند . و اینک شاھد زن عقیمی ھستیم که خارج? آقای بوش


است و عراق را مبدل به قلتگاه کودکان نموده است زیرا چشم دیدن ن با حجاب را ندارد .


این جابجائی ت از مردان ،دیوھائی ملوس و از ن ، ضعیفه ھای خونخوار و بیرحم ساخته است. و


این تازه آغاز پیدایش نسلی است که برابری زن و مرد را محقق می کند که در این برابری ھیچ نشانی از


آدمیت باقی نمی ماند .


سارتر فیلسوف معاصر فرانسه معتقد بود که سرنوشت تاریخ آینده بشر بر روی زمین را نه نبرد طبقاتی و


نه نبرد بین شرق و غرب بلکه نبرد بین زن و مرد تعیین می کند . پیشبینی ایشان در حال تحقیق است


ولی در این نبرد ھیچ جناحی پیروز نخواھد شد و بلکه نسل بشر بر خواھد افتاد و پیروزی نھائی فقط با


است .


سارتر در نبردش با سیمون دوبوار به این نتیجه رسیده بود زیرا سیمون دوبوار به عنوان اسو? یک زن به


اصلاح فیلسوف و آزاد تا به آ عمر ھم حاضر نشد که به ھمسری سارتر در آید زیرا نمیخواست خود را


متعھد به ھیچ حقی نماید و لذا در اثر مشھورش « جنس دوم »آ ین سیمائی که از یک زن خوشبخت


مدرن ارائه میکند یک « روسپی اشرافی » است که فاسقش را خودش انتخاب می کند و اینست پیروزی


زن در تاریخ .


زن عرصه مدرنیزم دشمنی بدتر از عشق برای خود نمی شناسد زیرا او را متعھد به یک مزد واحد میکند


و از روسپی گری ( ) باز می دارد . مرد ھم متقابلاً چنین است . لذا عصر برابری زن و مرد تماماً بر


اساس انکار و عداوت و جنگ با عشق که ھمان تعھد است ممکن می شود و این ھمان مکتب اص


می باشد که امروزه با فلسفه « عشق غیر متعھد » تئوریزه می شود . این مکتب مولّد مردان و ن


عقیمی است که در دشمنی آشکار با نسل بشر زندگی می کنند و دشمن کودکان ھستند . این نسل


قلمرو تجلّی و تجسّم است که دشمن قسم خورده انسان می باشد . فلسفه برابری در ھمه


امور خاصّه برابری زن و مرد ، ابلیسی ترین فلسفه است که برای نابودی بشریت پدید آمده است که


بشریت را بدست خودش بر می اندازد .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص37






 


اطلاعات

دختران زنده بگور در عصر ما



ماجرای زنده بگور شدن دختران در تاریخ جاھلیّت بشری که بر حسب ظاھر در آ ین تداومش درصحرای

عربستان بواسطه دین به پایان رسید ولی تا به امروز به صورتی پنھان و باطنی ادامه دارد و مذھب

جھانی زن مدرن می باشد . بر حسب ظاھر این مردان بودند که دختران نوزاد خود را زنده بگور مینمودند

ولی ھمچون سائر امور فقط عامل اراده پنھان ن خود بودند . این احساس حقارت و کفر زن نسبت به

نیت خود بود که بدست مردان جاری می شد . زن بعنوان جنس دوم و مخلوق باطنی مرد در بدو خلقت

که می بایست تحت ولایت و امر مردان باشد از این بابت احساس حقارت و نابودی کرده است که ذات کفر

نه می باشد که از زن بودن خود بیزار بوده است . این کفر امروزه بصورت مردواری ن در سراسر

جھان و تقلید از آداب و راه و روش مردانه علناً به فعل در آمده است تا آنجا که به یاری علم پزشکی حتّی

ت زن ھم تبدیل می گردد . نھضت فمنیزم فلسفه توجیه این کفر است که ظاھراً قصد دارد تا خود را

از ولایت مرد خارج نموده و تبدیل به جنس مستقل از مرد گردد .در حقیقت امروزه نیز دوصد چندان بیش از

دوران کھن و جاھلیّت عربی ن مدرن زنده بگورند . یعنی نیت در درون وجود زن محبوس و مدفون

شده است و مستمراً سرکوب می شود تا نابود گردد .یک زن فمینیست و به اصطلاح خواه وغیر

متعھد به نیت خود و بیزار از ھمسر و مادر بودن . یک زن زنده بگور در تن خویش است که تمام تلاش او

در زندگی نابودسازی نیت خود در خویشتن است و آرمانی جز یک مرد کامل شدن ندارد .و این آرمان با

نابودی لطافت طبع و عطوفت و محبّت و وفا و حیا و عصمت و و مادریت ، محقق می گردد . امروزه

ھمه ن مدرن زنده بگورند بدست خود .



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 45

اطلاعات

فلسفه بیکاری


یکی دیگر از ویژه گیھای عصر مدرن در قلمرو فرھنگ ومعرفت اینست که ھمه امور دارای تفسیری


اقتصادی ھستند حتی مسائل و تربیتی . اگر واقعاً ھمه امور علتی اقتصادی یافته اند بدین


معناست که انسان مدرن تا چه حدی علیل و جاھل و فت و پست شده است که سرنوشت روح و


روانش را ھم پول تعیین می کند. پس اگر مسئله بیکاری در جوامع مدرن جز اقتصاد علتی دیگر نداشته


باشد عجیب نیست. ولی در اقتصادی ترین آدمھا ھم اگر عمیقتر نظر کنیم علتی روانی می ی م. اصولاً


انسان ھر چقدر ھم که پست شده باشد ھنوز انسان است یعنی نشانی از روح دارد.


معلوم نیست که چرا لااقل یکی از علل بیکاری را مسئله علاقه فردی بیکاران نمی د انند . یعنی اصرار


شدید در کار مورد علاقه و یا اصلاً میل به بیکاری . در عصری که تنوع کار و مشاغل بطور روزانه در حال


افزایش است دلیلی چندان مھم برای نیافتن کار مورد علاقه وجود ندارد. در عصر قدیم فقط ده نوع شغل


وجود داشت و عامه مردم بیکار نبودند الا اشراف که نیازی بکار نداشتند و اشرافیت خود نوعی کار


محسوب می شد . ولی حالا که ھزاران نوع شغل پدید آمده اینھمه بیکاری زیاد شده است.


بنظر ما علت العلل بیکاری چیزی جز اراده به بیکاری نیست و این ھمان رشد فکر اشرافی و اشرافیت


فکری است که جھانگیر گردیده است و آن بدلیل رفاه پرستی تکنولوژیکی و تنبلی حاصل از فرھنگ


تکنولوژیکی می باشد . به ھمین دلیل در فرھنگھای دھقانی و شبانی بیکاری در حداقل است. درحالیکه


فقر در حداکثر است و درآمد نیز بس اندک و بخور و نمیر است. درواقع بیکاری مرضی مسری و جھانگیر


است و علاجی اقتصادی ندارد.


بیکاری یک بیماری فرھنگی عصر مدرنیزم است نه یک معضله اقتصادی الا در مواقع جنگ یا بحرانھا .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص11


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/221/فلسفه بيکاري/
  • مطالب مشابه: فلسفه بیکاری
  • کلمات کلیدی: بیکاری ,اقتصادی ,علاقه ,نیست ,علتی ,مدرن ,مورد علاقه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
فلسفه ادعا



ھر انسانی صاحب ادعائی است و بواسطه ھمان ادعا زندگی می کند و شناخته می شود .

ادعای ھر ی ھمان دعای اوست در نزد ی و یا انی . ولی آیا ی ھم از نزد خودش و برای

خودش دعا و ادعائی می کند ؟ چنین موارد و انسانھائی بسیار اندکند . ادعای اکثر انسانھا عاریه ای

است . از نزد دیگران به آنان القاء شده و نیز برای دیگران است . در واقع اکثر انسانھا ظرف تحقق ادعای

دیگرانند . بندرت ی شھامت ادعائی از نزد خودش و برای خودش را دارد چرا که اصلاً خودی ندارد .

خودیت او نیز عاریه ای است . قرضی و نذری و فرضی است . و اینست که انسان به بھانه ای ھیچ و پوچ

می شود و از دیگران کینه می کند و احساس خیانت دارد .

دعویھا و دعاھا و ادعاھای ما از جانب والدین و جامعه و حکومت ھا و تبلیغات و امثالھم می باشد . در

واقع ان خدا آمده اند تا ادعاھای راستین و بر حقّ را به بشر تلقین و تعلیم دھند. ادعاھائی که نیاز

ذاتی خود بشر باشد و نھایتاً به بشر خودیت و ھویت ذاتی اعطا نماید و ھستی انسانی بخشد .

به ھمین دلیل خداوند می فرماید که به نزد رسولان و مؤمنان بروید تا برای شما دعا کنند . یعنی ادعا

را به شما بیاموزند تا بدانید که چه چیزی بخواھید زیرا نمی دانید که چه بخواھید . بسیار اندکند انسانھائی

که براستی و به یقین می دانند که چه می خواھند و منظورشان از زندگی چیست . و مابقی ھم فقط

بازی می کنند : ادعا بازی ! بازی با ادعاھای دیگران . خداوند بما می گوید که فقط او را دعا کنیم : ادعونی

! ( مرا بخواھید ) .



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص207

اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/220/فلسفه ادعا/
  • مطالب مشابه: فلسفه ادعا
  • کلمات کلیدی: دیگران ,ادعا ,ادعاھای ,بخواھید ,خودش ,ادعائی ,اکثر انسانھا ,بسیار اندکند
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

فلسفه رکورد جهانی تصادفات اتومبیل در ایران


طبق آمار رسمی و بین المللی آمار تصادفات اتومبیل و ضایعات مالی و جانی ناشی از آن در کشور ما


سالھاست که رکورد جھانی را ش ته و مقام اول را داراست این آمار شامل سقوط ھواپیما نیز می


شود ھمچنین شامل نرخ آلودگی ھوای شھرھای بزرگ ایران و مرگ و میر ناشی از آن . چرا ؟


این آمار و رکورد جھانی مربوط به پدیده اتومبیل در کشور ماست که کشور ما را مبدل به قتلگاه آھن و دود


ساخته است و این تلفات و ضایعات جانی و مالی و فرھنگی و عاطفی و نھایتاً در حد خسارات


یک جنگ تمام عیار است . این پدیده به چه معنایی است که شامل حال ت و ملت می باشد .


بدون تردید حالا دیگر دلایل نقص فنی و عمرانی توجیه گر این معضله نیست زیرا بوضوح شاھدیم ھر چه


که اتومبیل ھا مدرن تر و مجھزتر می شوند و خیابانھا و جاده ھا عریض تر و استاندارد تر می شوند و علایم


و حراست ھای راھنمایی و رانندگی بیشتر می شود و پلیس ھم مجھزتر و جدی تر می شود و جریمه ھا


ھم نجومی تر می شوند و تبلیغات اموزشی رسانه ھا ھم گسترده تر می شود و آموزشھای اخلاقی و


دینی ھم بیشتر می گردد امار ما در این امر بالاتر می رود .یک بررسی ساده حقیقت بسیار تلخی را


پیشروی ما می نھد و این واژگون سالاری حیرت آور را تفسیر می کند .


بدون تردید این یک مسئله کاملاً انسانی است نه تکنولوژیکی و اقتصادی و . این مسئله مربوط


به صاحبان اتومبیل ھا و رانندگان می باشد این یک مسئله کاملاً فرھنگی و اخلاقی وشخصیتی است که


تبدیل به یک ھویت ملی شده است که ھمه ارگانھای تی و قضائی را بسیج نموده ولی تاکنون نتیجه


مع بوده است .


مسئله ھویت است و بحران ھویت و تلاش برای رفع این بحران بواسطه تکنولوژی و نقدترین و عامیانه


ترین آن یعنی اتومبیل . این بازتاب بزرگترین بیماری فرھنگی ماست که ت و ملت را در بر گرفته و آن


تکنوکراسی (فن سالاری ) می باشد که پس از پایان جنگ تحمیلی عود کرده است . وقتی قرار باشد که


انسان در پشت فرمان اتومبیلش احساس وجود کند و خود را به اثبات برساند اتومبیل تبدیل به عرش


کبریایی وجود شده و ھمچون خ آھنین بر سرش می شکند و او را به خود میآورد که : ای انسان تو


برتر ماشینی ! و این حق این ضایعه عظیم است .


علاوه بر این می دانیم که در ھیچ کجای دنیا اینقدر صدای بوق اتومبیل شنیده نمی شود که موجب


آلودگی صوتی نیز شده که بخشی از بھداشت روانی را مختل ساخته است و می دانیم ھمانطور که


شوپنھاور فیلسوف آلمانی نشان داده بخشی از خودکشیھای جھان صنعتی حاصل آلودگی صوتی است


و نیز صدای سرسام آور موسیقی از اتومبیلھا که گاه امواج ان کل بدنه اتومبیل را می لرزاند .


در عصر جدید ھیچ چون مرحوم آل احمد و شریعتی مرض ماشینیزم را پیشگویی نکرده است:


انسانی که روحش در اتومبیل رسوخ کرده و او را به لحاظ روانی مدھوش نموده و اتومبیل که قدرت تحمل


روح انسان را ندارد از کنترل خارج می شود . روحی که در ماشین دمیده می شود اینھمه ضایعات


مالیخولیایی به بار می آورد . سخن از اتومبیلھای جاندار و رانندگان بی جان است .


من اتومبیل دارم پس ھستم : این است راز این مصیبت و مرض ملی .


نیمی از مردم ما داغدار عزیزان خود در جریان انقلاب و جنگ تحمیلی و گروھکی ھستند و مابقی ھم


داغدار تصادفات اتومبیل و سقوط ھواپیما . گویی این دسته دوم مافات دسته اول ھستند و جبران گریز از


واقعه .


اگر تلفات حاصل از سقوط سیستماتیک ھواپیماھا را ھم به این معنا بیفزائیم درک می کنیم که این یک


مرض صرفاً عامیانه نیست و شامل حال ت مردان ما نیز ھم می شود . در طی دھه اخیر ھیچ


کشوری به اندازه ما به واسطه حوادث اتومبیل و ھواپیما از ت مردانش قربانی نگرفته است .


این تکنوکراسی جنون آسا جایگزین بی ھویتی ماست و بی ھویتی گزارشگر بی ایمانی ماست .


این مرض و جنون و خودکشی را اگر در کنار رشد فزاینده اعتیاد و بزه کاری و فحشاء و مفاسد اقتصادی


بگذاریم این حقیقت بھتر درک می شود . این احساس ھیچی و پوچی تا آن حد است که زندگی را بعنوان


بزرگترین نعمت الھی از ارزش انداخته است و فرد در پشت یک ماشین برای لحظاتی احساس وجود


میکند و سپس بدست آن « ھستی بخش »یعنی ماشین از ھستی ساقط می شود این به مانند


احساس وجود بواسطه انواع مخدرات است . پس بھتر است بجای شه ھا و آرمانھای تکنولوژیستی


و به جای عریض تر خیابانھا و جاده ھا و نو اتومبیلھا و افزودن نیروھای انتظامی و وامھای


بانکی برای ید اتومبیل فکری به حال ھویت و معنویت ملی شود . ما براستی در عطش مرگبار یک


انقلاب فرھنگی ھستیم .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 207


اطلاعات

محکی در خود شناسی



درستی یا نادرستی راه و روش زندگی خود ھمواره دارای یک محک دوگانه در درون و برون از خویشتن

است . محک درونی ھمان رضایت وجدان است که بصورت آرامش و قرار و صبر و قناعت و اتکاء به نفس در

درجات متفاوت خودنمائی می کند . بمیزانی که در خود آرام و قرار داریم در راه درست و برحقّی گام بر

می داریم ونشانه رضای خداست . و امّا محک بیرونی ھم وجود دارد که مردمان ھستند که ھمان میزان

تأئید و تصدیق عاقلان و مؤمنان و پاکان است و تکذیب و لعن احمق ھا و ان و تبھکاران .

حسین(ع) در کربلا می فرمود که « خدا را شکر که دشمنان ما از احمق ترین مردمانند » که این خود

دلیلی بر حقانیت راه او محسوب می شود .

بنابراین رضایت وجدان که ھمان آرام و قرار درونی است و بصورت رضایت از زندگی بروز میکند و رضایت

خوبان و دمندان دو نشانه از درستی راه ماست و بالع . و نیز بمیزانیکه آرام و قرار و رضای وجدان

نداریم و احمقان و تبھکاران ھم از ما راضی و خشنود ھستند و ما را تصدیق می کنند نشانه نادرستی راه

ماست .





از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص206

اطلاعات

خود – بدبینی



بد بودن خود و خوب دیدن دیگران از علائم معرفت و فرزانگی است . زیرا ی که خود را بد ببیند طبعاً

میل به خوب شدن پیدا می کند و ھمین اراده در ذات انسان موتور محرکه تکامل و تعالی است. ھمانطور

که ی که خود را خوب می داند راکد و ھلاک است و حرکت و رشد و تعالی در او مرده است . بنابراین

خود – بدبینی اساس تربیت و تعلیم و معنویّت و رشد بشر است که محصول خود شناسی است . ی

که خود را بد می بیند و جز جھل و جنون و کبر و شقاوت در خود نمی یابد ھمین بصیرت بطور اتوماتیک

موجب جھش و فرا رفتن از این خودِ بد و زشت است . و این معجزه خودشناسی است. بنابراین ی که

بی ھیچ مرضی و منّتی اعماق نفس واحده بشر را به ھمگان آشکار می کند و زشتی ھا و جھ ھا را

می نمایاند ھمه را می جھاند و تکامل می دھد خواه ناخواه . و خدمتی بزرگتر از این نیست ھر چند که

ممکن است مورد تھاجم شیاطین قرار گیرد . پس این عملی بغایت ایثارگرانه است که ی برای رشد و

تعالی و خوب دیگران ، خود را مورد ھجوم و تھمت ھا و عداوتھای شیاطین قرار دھد . عشق به

خوبی و تعالی دیگران ھمواره مست م ایثار است.



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 204

اطلاعات

آیا « شدن » ممکن است؟



ھر انسانی بخودی خود در حقیقت باطن نفس خود چیزی جز معجونی از کبر و جھل و بخل و شھوت و

وحشت و حرص و بازی و مکر و حقارت و ناتوانی نیست . این طبع غریزی عامه بشر است . ولی اکثر

انسانھا یا به اختیار خود و بر اساس آرمان خواھی و ارزش طلبی و یا بواسطه جبرھای اجتماع تلاش

می کنند تا این صفات درونی خود را تا حد امکان بروز ندھند و بلکه خلاف آنرا به اثبات برسانند . این

ھمان اراده انسان به « شدن » است . ولی بسیاری پس از مدتی از این تلاش خسته میشوند زیرا ھیچ

تبدیلی در ماھیت نفس خود نمی یابند و بلکه نفس خود را عقده ای و رنجور و متشنج و حریص تر

می یابند و لذا دست از اراد? به شدن بر می دارند و به اصطلاح لیبرال می شوند و لذا بسوی افراد یا

گروھھا و جوامعی می روند که از جنس ھمانھا باشند .

بی تردید ی که به اختیار خودش بر علیه نفس اماره و جاھل خود جھاد نکند و فقط بواسطه جبرھای

عرفی و شرعی و قانونی ریا کند ، بسیار زود خسته و ھلاک می شود . ولی ی که برای خودش

میخواھد نفس خود را تغییر دھد و یا قابل مھار و متعادل سازد و تلطیف نماید طبق تجربه بشر بخودی

خود قادر به این کار نیست و در این راه که ھمان راه رشد و تعالی است نیازمند یک یار و پیر

عرفانی است که تحت الشعاع محبت و کرامت و یاری او قادر به تبدیل نفس می شود . که نفس بخیل

خود را سخی می کند و غرور را به تواضع می آورد و ھراس را به شجاعت می کشاند و شھواتش را

لطیف و عالیمی کند و بر جھل و ستم نفس خود مسلط می گردد . تبدیل نفس شرور به نفس دمند 

و متعالی و مھربان بدون ارادتی عرفانی مطلقاً مقدور نیست الا اینکه به نفاق و یا کفری شدیدتر می انجامد .



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 204

اطلاعات

انسان و




در قرآن می خوانیم که کالائی جز غرور برای آدمی ندارد وانکار و اعمال زشت و نادرست رابرای


آدمی برحق و زیبا می سازد و بدینگونه انسان در قبال کردارھای نادرست خود مغرور و خودستا می


شود. و اما آیا این کارخانه زیباسازی اعمال زشت در کجای انسان قرار دارد؟ بدون شک این کارخانه جائی


جز ذھن و قوه شه گری و توجیه و تحلیل نیست. این ھمان کارگاه غرّه شدن انسان است . در این


کارگاه یک میل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن می کند یک عمل گرانه لباس خدمت وایثار به تن


می کند ھرزه گی و بولھوسی تحت عنوان و اختیار و استقلال اراده توجیه میشود، ترس و عافیت


طلبی با واژه صبر وتوکل تقدیس می گردد و الی آ . پس در مغز و شه ماست. ولی آیا


چگونه می توان حد و مرز و ماھیت تفکر و تعقل را از توجیه گری و تبدیل صوری مفاھیم و خودفریبی و


شیطنت تشخیص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسی منطقی ھر چند که صدھا ملاک بین این دو امر


معلوم شده است ولی نھایتاً ھمواره جائی برای فریب فکر وجود دارد و ھیچ از وسوسه مبرا


نیست و گرنه اطاعت از رسولان و ان ھدایت امری بیھوده می بود و اصلاً کل دین محلی از اعراب نمی


داشت و فلسفه ودانش بشری می تواند انسان را کفایت کند و بر جای مذھب قرار گیرد.


احکام اخلاقی و عملی دین واضح ترین محک برای چنین تشخیص می باشد ولی این احکام نیز در ھر


مذھبی و فرقه و فلسفه دینی متفاوت ھستند و علاوه بر این در ھر نظام شرعی و اخلاقی نیز دریائی از


احکام در درجات متفاوت وجود دارند که ضد و نقیض می نمایند و ھمین احکام قلمرو خودفریبی ھای


خواسته و ناخواسته بشرند و لذا کفایت نمی کنند واینست که آ ین خدا ،یک انسان متشرع بدون


ھدایت را ھم کافر می خواند . میزان است و نه احکام.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 230


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/215/انسان و شيطان/
  • مطالب مشابه: انسان و
  • کلمات کلیدی: انسان , ,احکام ,توجیه ,فلسفه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

کافر کیست؟


انسان کافر دشمن خدا و خلقت او و خصم رحمت و عزّت او به خلایق است . لذا کافر میخواھد کل جھان


و جھانیان را تصاحب نموده و سپس منھدم سازد . چون نمی تواند ، با آدمھا ھر یک به گونه ای رابطه


برقرار می کند و آنھا را به دام می اندازد و آنھا را تباه می کند و انتقام ناکامی خود را از آنان می گیرد .


انتقام ناآرامی خود را از دیگران می ستاند . لذا اشدّ عداوت ذاتی او نسبت به مؤمنان و انی است که


دارای عزّت نفس و آرامش و سعادت ھستند و از احساس زندگی و ھستی برخوردارند .


کافر بواسطه کفرش دچار قحطی حیات و ھستی است و قحطی آرامش و عزّت است و لذا فقط در


تماشای عذاب و تباھی و انھدام دیگران موقتاً احساس رضایت می کند و کفرش ء می گردد .


در ھر کجا و ھر ی که عزّت و قناعت و شرافتی باشد او را عذاب می دھد و برای نابودی این ارزشھا


فتنه می کند و دام می اندازد . او حتّی به وادی علم و دین ھم می رود تا از آموزه ھا و آدابش بر علیه آن


استفاده کند .


بیشترین عداوت و کینه یک کافر نسبت به ی بروز می کند که به او محبت نماید و حرمت نھد و دعوت


به عزّت و عصمت کند یعنی نسبت به رسولان و مخلصان و عارفان . کفر لاعلاج ترین درد وجدان انسان و


در واقع منشأ ھمه دردھای بی درمان اوست . و رسولان الھی جز برای شفای این درد نیامده اند .


برای چنین آدمی جز عذابھای فزاینده دوزخ علاج و شفاعتی نیست . ھر کجا که عذابھای عظیم و لاعلاج


دیدید افسوس نخورید و ترّحم نکنید بدانید که این عذابھا آ ین رحمت خدا نسبت به این اشقیاء و


سنگدلان می باشد تا شاید دلشان نرم گردد و دست از جنگ با انسانیّت ومعنویت بکشند و رحمت خدا را


طالب شوند و دست از جنگ با او بردارند و به خودشان رحم نمایند و طالب رحمت شوند . کافر دشمن


قسم خورد? خویشتن است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص199


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/214/کافر کيست؟/
  • مطالب مشابه: کافر کیست؟
  • کلمات کلیدی: کافر ,عزّت ,نسبت ,رحمت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

امید یعنی خدا!


امید ھمان خداست و نومیدی نیز بی خدا شدن و خدا را از خود دور است . حتّی اگر امید و انتظاری


با ھزاران دلیل در حیات دنیوی محال آید باز ھم نبایستی نومیدی را به دل خود راه داد که نومیدی دل را


می میراند و لانه می کند . ھمواره بایستی به لطف برتر و فوق علیّتی و بی سبب خداوند چشم


داشت و معجزه را باور کرد. علاوه بر این بقول علی (ع)«چه بسا آرزوھائی که پس از مرگ محقق می شوند»


پس نومید شدن به ھیچ وجه معقول نیست و به صلاح ھم نیست حتّی اگر محال و واھی باشد . 


بشرط اینکه مرجع امیدواری ما دیگران نباشند بلکه خود خدا باشد . تا زمانیکه به دیگران امیدواریم نومید


می شویم . خداوند ھرگز امیدواران بخودش را نومید نمی کند بشرط اینکه امیدی خالصانه و توحیدی


باشد و نه مشرکانه و مخلوط و خدا – مائی .


امید بخدا ھمان عرصه امتحان ایمان بخداست زیرا فقط نیازھای انسان است که انسان را بخداوند مربوط


می کند . بین انسان و خدا چیزی جز نیازھایش نیست . انسان بی نیاز از خدا انسان کافر و بی خداست.


لذا غایت ایمان آدمی بخدا در غایت ناکامی و نومیدی ھا امتحان می شود . از دست دادن امید ھمان


باختن ایمان و عین کفر است . نومیدی را باید لعنت نمود زیرا این ابلیس است که حامل نومیدی است زیرا


 ابلیس نخستین نومید شده و بانی نومیدی است و« ابلیس » به لحاظ لغت ھم بمعنای « نومید شده »


است .




.از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص199


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/212/اميد يعني خدا!/
  • مطالب مشابه: امید یعنی خدا!
  • کلمات کلیدی: نومیدی ,امید ,انسان ,نومید ,نیست ,ایمان ,امید یعنی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

انواع افکار و احساسات


آیا چند نوع فکر یا احساس داریم ؟ افکار اقتصادی ، ، علمی ، فلسفی، اخلاقی ، طبّی ، تربیتی


و .....انواع نظامھای فکری ما ھستند . احساس جاذبه و عه ، احساس امید و یأس، احساس عشق و


نفرت ، احساس شادی یا غم ، احساس قدرت یا ضعف ، احساس مرگ و زندگی و احساس بود و نبود نیز


انواع نظامھای احساسی و عاطفی ما بشمار می آیند . ولی ھمه این انواع نظامھای فکری و عاطفی


بطور کلی به دو دسته و ماھیت تقسیم می شوند : درون گرا یا برون گرا . مادی یا معنوی ، دنیوی یا


ا وی . ھر فکر یا احساسی یک حرکت است و مقصدی را پیشروی دارد و می جوید . این حرکت یا


بسوی درون ماست و پاسخی را در خود ما جستجو می کند و یا بسوی برون است و ھدفی را در بیرون


می جوید . افکار و احساسات بیرون رونده دیر یا زود مواجه با ش ت و ابطال می شوند و بدینگونه منشأ


تولید فکر و احساس در وجودمان را مأیوس و پوچ و عقیم می کنند . فکر و احساسی که از وجود ما به


بیرون می رود دیگر از احاطه ما خارج است و ما را بازیچه شرایط و آدمھای بیرونی می کند و اسیر خود


می سازد و به بردگی می کشد . ولی فکر و احساسی که به اعماق درون ما نقب می زند ھمواره در


احاطه و نظارت و رھبری ماست . ھر فکر و احساسی مثل نوری اعماق ما را می شکافد و ما را به


ظلمات باطن ما ھدایت می کند و اعماق ھزار توی باطن ما را بر ما آشکار می کند . و این جھان خودی و


وجودی ماست . این ھمان جھان ا وی و جاودانه ماست و قلمرو سلطنت معنوی ماست . ھر فکر و


احساسی مثل تیر و شھ است که یا بسوی برون پرتاب می شود و یا بسوی درونمان. آنچه که بسوی


برون پرتاب می شود ھمواره به سنگ اصابت می کند و پوچ می شود . ولی آنچه که بسوی درون پرتاب


می شود تا ابد در جریان است .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص214


اطلاعات

چشمان کور حسود




می گویند که چشمان حسود کور می شود . و در قرآن است که جماعتی از کافران پس از مرگ کور


برانگیخته می شوند ومی گویند : پروردگارا ما که در آنجھان بینا بودیم . به اینان گفته میشود کوری شما


از این روست که چشم خود را برنعمات خدا فرو بستید و آنرا انکار نمودید.


معمولاً صفت بخل و حسد درباره ارزشھای میرای دنیوی پدید نمی آید وحداکثر اینست که در تقلید وپیروی


از صاحبان قدرتھای مادی میروند به درجه ای از آن قدرتھا می رسند . ولی آن بخل وحسدی که انسان را


به انکار وتھمت می کشاند در قبال نعمات خداست که ارزشھای ماندگار معنوی وصفات برجسته انسانی


ھستند ونشانه ھائی از حقیقت را دارا می باشند.


چنین انسانھائی حتی به لحاظ دنیوی ھم دارای ھوش و حواسی بسیار ضعیف وکرخت می شوند وآنقدر


بر کفر وانکار خود اصرار می ورزند که چشم و گوش وھوش و دلشان از بین می رود ومصداق این کلام


خدایند که : اینان کورند وکرند ولالند ودیگر بسوی حق برنمی گردند . واین بدترین عاقبتی استکه انسان


مبتلا می شود ودر آ ت ھم از آن رھائی ندارد.


چه عاقلانه است که آدمی در قبال نعمات وجودی دیگران علیرغم امیال کافرانه نفس خود جھاد کند


وبجای انکار واتھام به مراکز این نعمات وگریز از آنھا ، بسویشان برود وبا آنان دوستی نماید وخدمتشان


کند تا از این نعمات برخوردار شود ولذا بخلش که بدترین امراض است معالجه گردد.


انکار علم وھنر وصفات حسنه دیگران موجب تحمیق وجنون وبسیاری از امراض لاعلاج میشود وبراستی


که حسد یکی از انواع آتش دوزخ است که روح را می گدازد وشعور ووجدان وعاطفه را زائل می کند.


چه احمقانه است که آدمی بجای برخوردار شدن از یک ارزش خوب ، آنرا تخطئه کند وخود را از آن محروم


نماید . آیا ظلمی بزرگتر از این به خویشتن ممکن است .


« و در آن روز سئوال می شود که آیا با نعمات خدا و صاحبان این نعمات چه کردید. »قرآن


آدمی فقط بدبخت بخل خویشتن است.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 196


اطلاعات

عذاب انکار حق




آنکه آگاھانه حقیقتی را انکار می کند این انکار حق او را جبراً بسوی ارتکاب اعمال بر خلاف میلش می


کشاند و بدینگونه اراده اش انکار می شود . آنکه حقّی را انکار می کند خود را انکار می کند و مجبور می


شود اع را انکار کند و کل سرنوشت خود را منکر خود می سازد و بر علیه اراده اش زندگی میکند


و ضد خود می شود . زیرا ھر حقّی ھمانا حقِّی از وجود انسان است و حق وجود است . آنکه حق را انکار


می کند حیات و ھستی اش را بطرزی جادوئی نفی و باطل می سازد و ھمه زحماتش را جنون آسا بھدر


می دھد و گوئی دشمن خویش است و این حق انکار است .


حق وجود انسان معرفت دربار? این حق است و تصدیق آن . انسان به این قصد خلق شده که حق را


بشناسد . آنکه بیشتر می شناسد مسئولتر است . آنکه معرفت خود دربار? حق را منکر می شود حق


وجودش را و علت ھستی اش را انکار می کند و لذا به ضل و حماقتی ھولناک مبتلا می شود .


ھیچ سرنوشتی ھولناکتر و عبرت انگیزتر از انی نیست که حق را شناختند و انکار نمودند و حماقت


عذاب این انکار است . عذ که ھیچ شفا و شفاعتی نمی پذیرد . وجود چنین انی قلمرو سلطه


است و اینان شیاطین مجسم می شوند و مأمور گمراه سازی دیگران ھستند و این گمراه سازی


از طریق القای یأس از رحمت خدا و دین او صورت می گیرد بواسطه برانگیختن احساس ترحّم در دیگران


آنان را از خدا و دین او باز می دارند و به فساد و کفر تشویق می کنند . اینان ھمچون دیوھای افسرده اند


. اینان از ی و حق را تأئید می کنند به زبان و از سوی دیگر این راه را غیرممکن معرفی می کنند . اینان


محاق حق ھستند .


وامّا انکار حق خود عذاب بخل نسبت به ھدایت مردم است بر اساس آن حق انکار شده .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 200


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/211/عذاب انکار حق/
  • مطالب مشابه: عذاب انکار حق
  • کلمات کلیدی: انکار ,وجود ,آنکه ,اینان ,انسان ,عذاب ,وجود انسان ,عذاب انکار
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

فلسفه ناز


ناز به معنای کتمان نیاز است منتھی با دو نیّت متضاد :


یکی نیّت اینکه صبر و قناعت پیشه سازد به دلایلی مثل تزکیه نفس و تقوی ، منّت نکشیدن از نااھل و زیر


بار ستم نرفتن ، ویا طرف مقابل را تحت فشار قرار ندادن . که این ھرسه دلیل برحقّ است ومی تواند با


ھم جمع باشد . این ناز در قبال یک فرد دیگر است که ناز حق اّست ومھمترین عنصر دین ومعرفت


وشرافت وتعالی می باشد.


امّا ناز دیگر داریم که ناز ناحق است وتماماً بر مکر وستم است که ویژگی عامّه ن است یعنی انکار نیاز


خود بدلیل منّت نکشیدن ویا متعھد نبودن وانجام وظیفه ن از فرط تکبّر وکفر . وخود را بی نیاز جلوه


دادن وشوھر را بطریقی بس رندانه مجبور به انجام نیازش نمودن وتازه منّت ھم نھادن بر شوھر ویا ھر


فرد دیگری.


معضله ناز از مھمترین عناصر روابط بشری است در ھمه حوزه ھای خانوادگی واجتماعی که از جمله


تعیین کننده ترین عوامل سرنوشت بشر است . و امّا این عنصر در قلمرو خانواده ومخصوصاً شوئی به


مثابه کل سرنوشت است.


ناز نوع اوّل با حفظ وظیفه شرعی ووجدانی خود باعث سعادت وتعالی فرد است ولی ناز دوم که ناز ناحق


وّابلیسی است وھمان ناز ابلیس برای خداست که موجب لعنت ابدی شد وموجب تباھی رابطه


ومخصوصاً شوئی می باشد وجز سوء تفاھم وکینه وجنون وانتقام حاصلی ندارد.


وامّا ناز انسان در مقابل پروردگار ماجرای دیگری است وپر واضح است که انسان تا سر حد توانائی


تقوائی خود وقناعت که گمراه نشود نبایستی از خداوند چیزی مادی برای ی نیاز بخواھد مگر اینکه


نیازی واجب باشد که در این صورت ناز ھمان کفر وکبر در مقابل خداست وجز عذاب حاصلی ندارد.


وکلام آ اینکه ناز از آن بی نیازاست وبی نیاز ھم خداست واو را سزاست . وآدمی بھتر است درباره


نیازش صادق و نیز متواضع و وظیفه شناس باشد که صراط المستقیم سعادت وسلامت است . وبخش


عمده ای از بدبختی ھای بشر از ناز اوست که تلطیف کبر وکفر است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص194


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/209/فلسفه ناز/
  • مطالب مشابه: فلسفه ناز
  • کلمات کلیدی: نیاز ,خداست ,وظیفه ,مقابل ,منّت ,حاصلی ندارد ,منّت نکشیدن
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

چه میخواهی؟




جوان سالکی به نزد عارفی آمد وگفت : ای پیر مرا به سوی حق رھنمون نما! پیر گفت : حق چیست ؟


جوان گفت : نمیدانم اگر می دانستم که از شما نمی جستم ! پیرگفت : پس اگر نمیدانی که حق چیست


پس از چه روی آنرا می خواھی ؟ جوان گفت : ای پیر من بدنبال گمشده ای ھستم که نمی دانم چیست


فقط می دانم که چیزی را گم کرده ام و سرگردانم آیا می توانی مرا بسوی آن راھنما باشی؟ پیر گفت من


ھم مثل تو ھستم و تمام عمرم را در جستجوی این گمشده بوده و ھنوز نیافته ام آیا حاضری که با یکدیگر


به این جستجو ادامه دھیم ؟ جوان گفت : اگرتو پس از یک عمر کامل که موھایت را سپید کرده ای ھنوز


نیافته ای زین پس ھم نخواھی یافت . پیر گفت : ای جوان من دیگر پیر و کاھل و خسته ام و تو جوانی بیا


و بمن یاری رسان تا شاید با ھم بی م ، از تو خواھش می کنم برای رضای خدا مرا یاری ده تا تو را یاری


دھم . جوان به ناگاه منقلب شد و در محضر پیر به سجده افتاد . اندکی بعد به خود آمد ونشست وگفت :


ای پیر من حق را ھم اینک یافتم . حق ھمان دوستی ومحبّت و عمر عاشقانه برای جستجوی حقیقت


است . حقیقت ھمان عشق به حقیقت است وعشق به جویندگان حقیقت . حقیقت ھمان عشق است.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص187


اطلاعات



سخنی با جوانان


(ساعتی در خود نگر تا کیستی)




یک جوان حدود بیست ساله ، زنده ترین ، پاکترین ، و ھوشیارترین موجود عالم ھستی است . عشق و


ایمان و قدرت ادراک و جھان بینی و حق پرستی بطور فطری در وجودش در حال غلیان و جوش و وش


است . جوانی به این معنا یک ارزش الھی و است و لذا ھم? اھل جنت جوان می شوند و در


جوانی جاودانه می گردند . حضرت رسول اکرم (ص) در گزارشی از معراجش، جمال پروردگار را به یک


مرد جوان تشبیه نموده است . جوانی در گوھره اش دارای کمال است و مطلق را می جوید و آنکه این


گوھره را به راه عشق و معرفت بکشاند آن را به بار نشانده و جاودانه ساخته است . و آنکه آن را به


غفلت و بازی بگذراند جاودانگی را به ھدر داده است که احیای دوباره اش به ھزار جان کندن است که


بندرت ممکن می آید .


پس شما ای جوانان ، جاودانگی خود را به بازی نگیرید که برای بازی آفریده نشده است . این گوھره را در


بازار ھای احمقانه ھدر ندھید و قدرش را بدانید که جوانی شما الوھیّت شماست .


بدانید که ھیچ راه وروشی ھمچون خود شناسی قادر نیست که این گوھر? الھی را شکوفا سازد و


ھزاران ثمر ببار آورد . جوانی را دری د تا ھرگز به کھولت نرسید . ھیچ چیزی چون بازی این گوھره را حیف


و ھدر نمیکند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 180


اطلاعات

آنگاه که بخت در می زند




می گویند که بخت ھر ی فقط یکبار در می زند که اگر باز نکردی دیگر باز نمی گردد ھر چند اگرصد بار


دگر ھم بیاید باز نخواھی کرد زیرا امکان خوشبخت بودن را باخته ای . آدمی فقط در یک دوره خاصی از


زندگی قدرت و روح و شھامت بخت پذیری دارد .بخت پذیری ھمچون است . آنچه که موجب می شود


که اکثرآدمھا ھمواره پشت درب بسته بخت خود بمانند حسابگری ھای نامعقول و بزدلانه است.


گاه ندای بخت چنان داد می زند که ھر ی می شنود الّا خود فرد . گوئی که گوش دل کر شده است


ویا نجواھای دنیا پرستانه وحسابھای روتین و بی بنیاد زمانه امکان پاسخگوئی به انسان را نمیدھد بخت


ھمواره در سیمای یک نعمت الھی رخ میدھد که صورتی مردم پسند وکلیشه ای و بیمه شده ندارد


ومست م توکلی خالصانه است ودل به دریا زدن ویک بار ھم که شده ندای فوق حس دل را گوش


دادن و بر شھوات وحرص خود فائق آمدن .


بسیارند که حتی بر دروازه بخت خوش خود وارد شده و در آن واقعاً با دلی خوش زیست می کنند ولی


وسوسه ھای و تبلیغات زمان و القاعات بخیلان نمی گذارند که به دل خود اعتماد کنی و احساس


واقعی خود را بپذیری. لذا به قیاسھای احمقانه می پردازی. و دل خوش و آرام و زندگی با عزّت و ھر چند


ساده را به یک زرق و برق ابلھانه و بی خاصیت می فروشی . و بعد تا قیامت آه و حسرت می کشی.


گاه وجدان آدمی تا پایان عمر ، حماقت و کفر بشر را نمی بخشد و او را سرزنش میکند. از حماقت آدمی


یکی این است که ھرگز بخت خوش و سعادت بی مزد و منّت و بی دنگ و فنگ را باور نمی کند و سعادت


و عزّت را ھم قیمت گذاری می کند و لذا بخت خود را می بازد زیرا بخت ھر ی مفت به سراغ او میآید


و منّت نمی نھد و حتی منّت ھم می کشد. و این است که آدمی را فریب می دھد و احمق می کند.


آنچه که بشر مدرن را تا ابد پشت درب بسته بخت مات و مبھوت نموده است. جادوی پول است . بخت


بشر مدرن را پول بسته است . آیا براستی با چه چیزی می توان این جادو را خنثی نمود و بخت بسته را


باز کرد؟ خدا پول را لعنت کند که انسان را تا این حد بدبخت و احمق نموده است و دربھای بخت را یکی


پس از دیگری بر روی بشر می بندد .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص182


اطلاعات

ظلم چیست؟




برخی گمان می کنند ظلم فقط دن یا زور گفتن است . ظلم به معنای به ظلمت


(تاریکی) انداختن و موجب گمراھی و فریب و تحمیق شدن است . پس دروغگوئی و ریاکاری ، اساس ھر


ظلمی است و سائر ظلم ھا جملگی معلول و فروع این ظلم عظیم ھستند . و بیھوده نیست که دروغ را ام


الفساد نامیده اند .


فی المثل ی بدان دلیل ظلم است که زمینه گمراھی را پدید می آورد که یکی بدگمانی وتھمت


به دیگران است ودیگری به مضیقه افتادن مالی است که خود امکان گمراھی دارد و بدگمانی وھراس نیز


دلیل دیگر ظالمیت این عمل را به نوعی و دیگران را به روش دگر بر ظلمت می اندازد.


بنابر این ھر گناھی یک ظلم است و گناه بودن ھرعملی بدلیل ظلمانی بودن وگمراه سازی آن است .


ھرعمل بدی بدان دلیل بد است که باعث به تاریکی وجھ افتادن انسان می شود و فریب می آفریند.


بنابراین زورگوئی و دروغگوئی به یک اندازه ظلم ھستند.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص186


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/207/ظلم چيست؟/
  • مطالب مشابه: ظلم چیست؟
  • کلمات کلیدی: گمراھی ,بدان دلیل
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

 


مصاحبه ای با خدا




*خداوندا چرا مرا آفریدی ؟


ج:برای اینکه ھمین را بپرسی!


****


*خداوندا مرا از چه آفریدی ؟


ج: از خود خِودم!


****


*خداوندا چرا اینسان کافرم ؟


*ج:زیرا بر جای من نشسته ای و خودت را با من اشتباه گرفته ای. از جای من


بر خیز !


****


*خداوندا از من چه می خواھی ؟


ج:خود خِودت را !


****


خداوندا وعده نموده ای که دعاھایم را مستجاب نمائی پس چرا نمی نمائی ؟


ج:نموده ام . تو در نسیانی !


 


****


خداوندا اینھمه تضاد از چیست ؟


ج:از جھل توست !


****


خداوندا آیا مرا دوست می داری ؟


ج:این سئوالی است که ھر از محبوب خود دارد!


****


خداوندا پس کی و کجا تو را خواھم دید؟


ج:ھم اکنون و ھمین جا!




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص167


اطلاعات

برابری : سرّالاسرار تمدن بشری


تمدن به معنای گردھمائی و افراد بشری ھست که موجب پیدایش مدینه ھا (شھرھا)گشته است


که ھسته نخستین این گردھمائی ازدواج وتشکیل خانواده است . وقتی قرار است که دو نفر یا چند نفر


انسان برای ھمیشه کنار ھم زیست کنند یا بایستی یکدیگر را دوست بدارند ویا بایستی مساوات را رعایت


کنند یعنی برابری نمایند وبطور مساوی وظایف را تقسیم کنند . وقتی عشق ومحبت باشد نیازی به


مساوات نیست وکافیست ھر ی خودش باشد وتفاوتھا بخودی خود بواسطه گذشت ھا وایثار متقابل


جبران می شود بشرط اینکه محبّت دو طرفه باشد وگرنه فرد اھل محبّت بالا ه خسته می شود ورابطه


از بین می رود . این قاعده از خانواده تا کالبد کل جامعه را در بر می گیرد.


ولی اگر محبت نباشد که اکثراً نیست تلاش برای برابری منجر به جدال فرھنگ می شود وتمدنی که رخ


می نماید تمدن جنگ است وجنگ تمدنھا که جنگ افراد وگروھھای بشری میباشد .ولی اگر تلاشی برای


برابری نباشد وھر ی بمیزان قدرت واستعدادھایش زیست کند البته تبعیضھا پدید می آید ودوران


بس طولانی برده داری رخ می دھد . بنابراین جنگی جز برای برابری نیست واین جنگ بی پایان است


زیرا این برابری امری تصنعی وتقلیدی وتبعیضی نیز می باشد زیرا قوی تر بایستی خود را مھار کند


ومحدود نماید تا ضغیفتر با او برابر شود . پس برابری علت وعلل جنگھاست که از خانه تا حکومت در جریان


است وذاتاً بی پایان است مگر اینکه ژن بشریت براساس یک نژاد واحدی تبدیل گردد وھمه ذاتاً یکی شوند


واز طبیعت خود تھی گردند . برابری واقعی عملاً مترادف با نابودی انواع است . این مسئله را بطور واضح


تری در جریان برابری زن وشوھر شاھدیم که ھر دو از ماھیت خود ساقط شده وھمین امر اصل ومقصود


بر ابری یعنی گردھمائی وتشکیل خانواده را نابود می سازد . در واقع آنچه که قرار بود گردھمائی را


ممکن کند اصلاً فرد را نابود ساخته ولذا گردھمائی را ھم محال می سازد این تضاد ذات گردھمائی وتمدن


است که بر اساس محبت متقابل نباشد .


می دانیم کل ھر آنچه که دانش و تکنولوژی نامیده می شود از مھمترین محصولات تمدن است وجالب


اینکه در ذات دانش و تکنولوژی ھم آنچه که اساس و محور می باشد علامت ومعنائی بنام تساوی(=)


است که پایگاه نخستین منطق وریاضیات بعنوان مادر علوم وفنون می باشد . وباز می بینیم که این


مھمترین فرآورده مدنی بشر که مدنیت را عملی ساخته وتوسعه می دھد ھمان راز محال وتضاد ذاتی


حضور دارد وبشر برای اجرای علوم وفنونش مجبور به ت یب وتبدیل جھان طبیعت است تاصنعت را پدید


آورد تا بتواند شھرھا را تغذیه کند وتوسعه دھد وسامان بخشد.


وقتی قرار است مثلاً x=y شود یا بایستی یکی ثابت بماند تا دیگری کاملاً نابود گردد وھمسان آن شود 


ویا باید ھر دو از جایگاه وجودی خود خارج شوندتا به ھم نزدیک گردند . بھرحال تساوی بر ذات ت یب


وتباھی عمل می کند . ودر جریان این ت یب وتباھی طبیعت نیز پدیده ھای حیرت آوری مثل ویروسھا


وبمب ھا رخ می نمایند وبجان موجوداتی بنام بشر می افتند که می خواھند ھمه چیز را به ھم تبدیل


وبرابر سازند . لذا می بینیم که انسان متمدن ھم دردرون وروابط خودش با یکدیگر برای برابرشدن در حال


جنگ تا نابودی است وھم از جھان بیرون که به جنون برابر سازی بشر مبتلا شده نیز موجوداتی به انسان


حمله ور می شوند تا او را نابود کنند.


بنابراین درس اخلاقی از این پدیدار شناسی آنست که دست از برابری برداریم وبه دوستی ومحبت روی


کنیم وگرنه بدست خودمان نابود می شویم.


واگر ھم نمی توانیم یکدیگر را دوست بداریم بھتر است دوباره مثل میمونھای اولیه به غارھا وجنگلھا باز


گردیم وبه زندگی جانوری رجعت کنیم . ویا آنقدر برای برابری بجنگیم تا نابود شویم .




از کتاب" دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 99


اطلاعات

احساس نابودی « عصر پوچی »


دردم از ھیچ است ودرمانم به ھیچ!


به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر نابودی بشر دانست. امروزه ھر ی از پیر و جوان و فقیر و غنی و


شرقی وغربی و کافر و مؤمن به نوعی دچار چنین احساسی است که عموماً ھیچ دلیل منطقی ھم


ندارد. این وضعیت روانی از احساس پوچی آغاز شده و به احساس ھراس از نابود شدن میرسد که


آستان? اعتیاد و خود کشی و جنون و جنایت است .


نیچه بزرگترین فیلسوف آینده تاریخ تمدن غرب ، عصر جدید را عصر حاکمیّت جھانی نیھیلیزم (نیست


انگاری ) و خود را ھم این عصر نامیده است. خود او نیز در قھقرای این ھیچی و پوچی سقوط کرد و


ده سال آ عمرش را در جنونی بس عجیب ، خاموش ماند و فقط نظاره کرد. او تراژیکترین سیمای


فلسف? غرب است. در فلسف? او از مطلق کفر تا غایت ایمان حضور دارد و لذا ھر ی میتواند خود را با


او ھم ذات پندارد. برخی او را نابغه و برخی او را دیوانه می خوانند برخی ھم قدیسش می پندارند برخی


ھم عین . بھرحال او ھمه وجوه انسان مدرن را در خود دارا بود و کاملترین انسان مدرن محسوب


می شود .


بھرحال احساس پوچی و نابودی بشر مدرن چند علت منطقی دارد:


1- شکم سیری و عیاشی و مصرف پرستی و ھای بی قید و شرط.


2- به کام رسیده گی سریع .


3- دانائی و اطلاعات بی خاصیت و بی معنا که حاصل سواد آموزی اجباری و رسانه ھای جھانی و انفجار


اطلاعات است .


4- تضاد فزاینده طبقاتی بین فقیر و غنی .


5- ناامنی حاصل از امراض لاعلاج و سلاحھای امحای جمعی .


6- نابودی اعتماد و وفا و محبت مخصوصاً در خانواده ھا .


7- سبقت تکنولوژی از اراده بشری .


8- آثار روانی آلوده گیھای محیط زیست مثل وآب و ھوا و آلوده گیھای صوتی و امواج ماھواره ای .


ولی بنظر ما علت العلل این پوچی و نابودی واقعه ایی است که ما آنرا آ ا مان و قیامت می نامیم که


عرصه ظھور اعماق نفس بشر بواسطه تکنولوژی می باشد و قلمرو ظھور حق و رویاروئی با خداوند که


غایت قیامت است. ظھور حق منجر به ابطال نفس بشر گشته است و بیھوده گیھای امیال و آرزوھا و


باورھای دیرینه انسان در طول تاریخ . بسیاری از اصول بدیھی علم در حال ابطال است. بسیاری از قواعد


و قوانین اجتماعی در حال انقراض است. بسیاری از باورھا و مقدسّات کھن در حال فروپاشی میباشد و


بط و دروغ بسیاری از ایده الھای بشری محقق گردیده است و بسیاری از آرمانھا و ایدئولوژیھا در ورطه


عمل به پوچی رسیده اند و بسیاری از ادعاھا رسوا گردیده اند و ھر ی در نزد خودش ھیچ و پوچ شده


است. و این نتیجه اجتناب ناپذیر عصر د گرائی و علم پرستی است که بسیاری از عرفای قدیم قرنھا


پیش از این به آن رسیده و بط عقل علیتّی را درک نموده بودند .


بشریّت بر آستانه عقل و علم و عشق و آرمان برتری قرار دارد و نیز دین و آئین برتر و تمدنی دگر. ولی تا


یافتن درب این انسان و جھان دگر قربانیان بسیار خواھند بود و نسل ھای میلیونی و میلیاردی فدا خواھند


شد. و نیھیلیزم ھمچون مسلخ یک دوره از تاریخ رخ نموده و بشریّت را به فراسوی تاریخ می خواند و


پروند? مدرنیزم را می بندد وجھان براستی پست مدرن را افتتاح می کند. برای نجات از این مسلخ تاریخی


ایمانی ناب و معرفتی قلبی و عشقی خالص میطلبد. دیگر مذھب شرک و نفاق بکار نمی آید .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص172


اطلاعات

فلسفه خوشبختی


خوشبختی یک احساس است : احساس رضایت ! این واضح ترین ومحسوسترین وجھانی ترین تعریف از


خوشبختی است واما مسئله اینست که احساس رضایت ازچه ؟!


به تجربه می دانیم که انسانھای متفاوت درشرایط ی ان از زندگی اقتصادی واجتماعی و


واعتقادی دارای احساسات متفاوت وبلکه متضاد درباره بخت خود ھستند .درشرایطی ی ان یکی


احساس خوشبختی دارد ودیگری بدبختی ، مثل دو فرزند از یک خانواده . پس مسلم است که موضوع این


احساس یک پدیده بیرونی نیست بلکه وجود وماھیت باطنی خود فرد است . یعنی احساس خوشبختی یا


بدبختی مربوط می شود به احساس رضایت یا عدم رضایت از خویشتن و نه ازدیگران و شرایط اقتصادی


وفرھنگی و... . ھرچند که اکثر آدمھا بواسطه جھل وغفلت ازخویشتن ھمواره علت بدبختی خود را عوامل


بیرونی می پندارند: والدین ، حکومت ، فرھنگ ، اقتصاد ، سیاست ، زمانه و.... وسرنوشت وحتی خدا .


اینھا ھمه عوامل غیرخودی ھستند . وکاذب بودن این احساس و شه ھمین بسکه چنین انسانھائی


ھرگز علت خوشبختی خود را دیگران وعوامل غیرخودی نمی دانند وبلکه اتفاقا ھوش واستعداد


وپشتکارخود راعلت خوشبختی خود می دانند . یعنی خوبی را ازخود و بدی را از غیرخود می دانند . به


لحاظ اعتقاد دینی این ھمان کفر است که درقرآن نیز ذکرش رفته است که کافران علت بدبختی خود را


والدین وفرزندان ومردمان ورھبران ومعلمان و... میدانند که این دروغ است وخود می دانند که دروغ می


گویند .


دریک کلام احساس خوشبختی یا بدبختی ھمان احساس رضایت یا شکایت ازخویشتن است درنفس


وآگاھی انسان . به بیان دیگر این احساس حاصل رضایت یا شکایت وجدان انسان ازعملکرد و افکار و راه


و روش اوست . ی که وجدانش از او راضی باشد در ھر شرایط کم ش احساس خوشبختی دارد که


عبارت است از آرامش، اتکابه نفس، قناعت ، صبر ، عزت نفس و. ....


و اما وجدان چیست ؟ گوئی وجدان کانونی از روح و دل و روان انسان است که ھرگز قابل فریب نیست وبه


ھیچ فلسفه و رفتاری نمی توان به دروغ وی را راضی نمود . گوئی وجدان ھمان منظر پروردگار بعنوان


قاضی ذات است . گوئی وجدان نوعی ھشیاری و بصیرت و آگاھی روح است ونه آگاھی ارادی شه .


برخی معتقدند که وجدان ھمان دل انسان است . بھرحال دعوا بر سر جایگاه وجودی وجدان تفاوتی پدید


نمی آورد ومھم اینست که چنین کانونی دروجود انسان حضور دارد و در واقع ھمان الوھیت وجود انسان


می باشد. وجدان ھمان شاھد وجود است.


برخی این اعتقاد رادارند که انسان می تواند به واسطه خود-فریبی یااستمرار در ستم ، وجدان


خود را بکشد ویا به خواب برد و از کار بیندازد . تبھکاران و اشقیای حرفه ای نمونه ای براین مدعا تلقی شده


اند که به آسانی دست به ھر ستمی می زنند وبسیار ھم شاد و ازخود راضی به نظر می رسند. ولی به


نظر ما امکان ندارد وجدان انسان نابود شود یا حتی به خواب رود بلکه آنگاه که بشری حجتھای عقلی


و دینی و اخلاق را درطولانی مدت نادیده گرفت وبه ستم اصرار ورزید وجدان ھم از او قھرکرده وبه اعماق


ناخودآگاه فرو می رود و افسار صاحبش را به خودش می دھد تا گم شود . بیان چنین وضعی درقرآن کریم


مذکوراست که خداوند برخی از کافران را بحال خود می نھد که تاپایان عمرشان غرق درحیات جانوری


باشند وآنگاه پس ازمرگ به حسابشان می رسد . ولی می دانیم وشاھدیم که حتی تبھکاران حرفه ای


وبه اصطلاح بی وجدان ھا ھم براستی آرامش وعزت ولذتی ندارند ولذا مجبورند خود راغرق درمسکرات


ومخدرات وداروھای مسکن وروان گردان کنند تابتوانند خودرا تحمل کنند . یعنی وجدان حتی درح قھر


وغضب ھم به صاحبش اجازه نمی دھد که حتی در عین عیاشی خوش بگذراند و لذت برد.


درواقع وجدان ھمان کانون وھسته مرکزی« وجد » است که مصدر وجدان ھمان « وجود » می باشد .


آشیانه گوھره وجود است که خداست . به زبان ساده تر وجدان ھمان روح خدا درانسان است واین به


غیراز روان بشری می باشد.


درفرھنگ روانشناسی مدرن ، وجدان را alter ego یا super ego می نامند ، یعنی خودبرتر یا آگاھی


ماورائی.


بااین اوصاف می توان گفت که میزان رضایت یا شکایت خدا ازانسان ھمان میزان احساس وجود


واحساس خوشبختی یا بدبختی است زیرا احساس بدبختی ھمان احساس پوچی ونابودی است.


واما رضای خدا از بشر بر میزان دین اوست . انسان به میزانی که تقوی وسخاوت ونیکوکاری وگذشت


وقناعت ومحبت اختیار می کند به رضای وجدان یعنی احساس خوشبختی می رسد ھرچندکه فقیر وتنھا


وبلکه زندانی و در زنجیر باشد. آنچه که موجب می شود تا موسی کاظم (ع) را تاآن حد شکنجه کنند


احساس رضایت ولبخند وی نسبت به زندان وشکنجه بود زیرا خدایش یعنی وجدانش ازوی راضی بود.


علی (ع) می فرماید میزان رضایت خدا ازشما ھمان رضایت شما ازخودتان است زیرا خداوند ھمان خود


خود خویشتن شماست.


وجود انسان برقوانین وفطرتی خلق شده است که نمی تواند به واسطه شقاوت وخودپرستی و ستم و بد


عھدی وحرام احساس خوشی داشته باشدو احساس سعادت کند . این امردال بر فطری بودن دین


واخلاق الھی است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص177


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/201/فلسفه خوشبختي/
  • مطالب مشابه: فلسفه خوشبختی
  • کلمات کلیدی: وجدان ,ھمان ,رضایت ,انسان ,خوشبختی ,یعنی ,وجدان ھمان ,احساس رضایت ,احساس خوشبختی ,گوئی وجدان ,وجدان انسان ,یعنی احساس خوشبختی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها