بی همتا- کتاب ها و سخنرانی های خانجانی



چرا بخت من سیاهه ... تو میدونی؟


تاکنون ھنوز انسان خوشبخت و سفید بختی گزارش نشده است و آنانکه تأتر خوشبختی ایفا میکنند نیز


به تجربه ثابت شده که اتفاقا بدبخت ترند که بناگاه کنار می رود و ھمه تماشاچیان را حیران میکند .
و نیز ھمه می دانیم که سیاه و سفید بختی تماماً برخاسته از افسانه پس پرد? شوئی است که
افسون ھمه افسانه ھاست و سرالاسرار ھمه رازھای مگوی بشر می باشد . کل حکایات عرفانی و
ماندگار در تاریخ ادبیات جھان ھمه بر ھمین اساس پدید آمده است . ھر عاشقی یا به عرفان میرسد و یا
به مرفین .
و این داستان زندگی انسانی است که خوشبختی و کل بخت ھستی خود را در ھمین حیات خاکی نقد
می خواھد و ھمسر و محبوبش را کانون خوشبختی خود می پندارد . عشق فقط برای اینست که انسان
را متوّجه جھان دگر و برتر نماید و به وجود خداوند و حیات بعد از مرگ و بھشت و دوزخ ، مؤمن و متوّجه
سازد . عشق صورتی از جھان غیب و عالم ماوراء طبیعی بر روی زمین است و بھشت و دوزخی ھم جز در
این تجربه درک و تصدیق نمی شود . و ھمه انی که خدا را در جھان خود دریافته و به او مؤمن شده
اند از ماجرای عشق شناخته اند .
ھمه بخت ھا در این دنیا سیاه است منتھی بعد از این سیاھی یا آدمی حق را در مییابد و روی به حق و
منشأ خوشبختی می کند و جان و دلش را منور می سازد و یا با کفران به حق عشق و لعنت معشوق، دل
خود را ھم سیاه نموده و براستی بخت ابدی خود را ھم سیاه می نماید .
بخت ھمه سیاه است الا ی که در جفای معشوق ، وفای خدا را بیابد و در عداوت محبوب ، محبت خدا
را کشف کند و در فنای عشق ، بقای حق را دریابد .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 243




 


اطلاعات

از حقّ خود گذشتن


برخی می پندارند که گذشتن از حقّ خود یک ایثار بزرگ است و مستحق ستایش خدا و خلق . اتفاقاً این


نوع آدمھا ھمواره از خدا و خلق طلبکارند و از ھمه منزجر . زیرا قرار نیست ی از حقّ خود بگذرد زیرا
حقّ که جزو اموال خصوصی بشر نیست بلکه حقّ اگر حق است از خداست و انسان بایستی با تمام
وجود آنرا حراست نماید .
گذشتن از منافع دنیوی برای رضای خدا و انفاق به غیر، الّبته بھترین اعمال بشر است ولی این ربطی به
گذشتن از حقّ ندارد زیرا منافع دنیوی که حقّ نیستند و اتفاقاً باطل ھستند و گذشتن از آنھا موجب
رسیدن به حقّ می شود .
حقّ ھای انسان عبارت ھستند از: جان ، ، عزّت ، ایمان ، عقل ، باورھای مقدس، فطرت ،شرف،
عصمت و غیره . ھیچ حقّ ندارد به عمد این حقوق را زیر پا نھد و لگدمال دیگران سازد و نامش را ایثار
نھد .ھمانطور که در قرآن و دھھا حدیث داریم ی که به عمد جانش را به خطر میاندازد ملعون است.
ی که به عمد عصمت خود را در خطر می اندازد نیز ملعون است . و ی که به عمد عزّت و ایمانش
را به معامله می نھد ملعون است و ھر که او را ببخشد و پاداش دھد خداوند نمی بخشد و عذاب میکند .
بلکه چانه نزدن بر سر مال دنیا و ریاست و برای حفظ و ب آن ، حقّ خود را ضایع ن امری درست
و عین تقوا می باشد . گذشتن از حقّ خود یک ظلم بزرگ بخویشتن است و خداوند نمی بخشد . زیرا این
حقّ ھا، ھمانا حقوق انسانی بشر ھستند و ی نباید از انسانیت خود بگذرد .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 244




 


اطلاعات

احساس خوشبختی چیست؟




بسیارند انی که برای خوشبخت بودن ھم? امکانات لازم را دارند و به ھم? م ومات اقتصادی و


اجتماعی که عمری به آن شیده اند و برایش تلاش کرده اند تا خوشبخت شوند دست یافته اند ولی


ھنوز ھم احساس خوشبختی و دلخوشی ندارند و بلکه مستمراً این احساس را از دست داده اند و به


ھمین دلیل خوشبختی و دلخوشی چیزی مربوط به گذشته است و لذا ھمواره انسانھا برای درک آن روی


به گذشته و خاطرات خود می کنند و این یک قاعد? جھانی است .


براستی که خوشبختی و سعادت دقیقاً ھمان دلخوشی است یعنی یک احساس محض است و ھیچ


محلی از اعراب در جھان منطق و شه ندارد . براستی مسئله چیست ؟ آیا ھنوز ھم کمبود امکانات و


نقص شرایط موجب عدم خوشبختی ماست ؟ ولی عقل ما این احتمال را طرد می کند زیرا معمولاً آدمی


در طول عمرش به بسیاری از آرزوھای خود می رسد و لذا بایستی احساس خوشبختی بیشتری داشته


باشد ولی واقعیت خلاف این امر را ثابت می کند . پس بایستی باور کنیم که خوشبختی یعنی ھمان


چیزی که کل بشریت در تمام عمر در جستجویش ھستند امری کاملاً قلبی و است و ھیچ ربطی


به امکانات و شرایط بیرونی ندارد و اتفاقاً ھمین اھمیت امور بیرونی باعث نابودی احساس خوشبختی


است . زیرا در مسیر ب امکانات و اصلاح شرایط بیرونی بتدریج آن جوھر? حیات و احساس وجود را از


دست می دھیم زیرا آن را به مصرف بیرون می رسانیم و لذا آنگاه که به مقصد می رسیم جا تر است


ولی بچه نیست . احساس خوشبختی ھمچون کودک است که ھیچ منطقی نمی داند و برای نشاط و


امید زندگی به ھیچ امکانات بیرونی نیازمند نیست الا به انداز? قوت لایموت .


آنچه که جوھر? سعادت و احساس زندگی را در ما به تاراج می برد ش? خطای ما دربار? آن است . ما


از بس که برای پیدا خوشبختی در برون از خود گشته و از خود دور گشته ایم منشأ سعادت و زندگی


یعنی خودمان را از یاد برده ایم و گم شده ایم . به بیرون رفته بودیم تا چیزی برای خوشبخت تر شدن به


خانه آوریم ولی حالا ھم خانه را فراموش کرده و ھم راه خانه را گم کرده ایم یعنی راه دل را . زیرا خان?


خوشبختی ما دل ماست که در نیم? دوم عمر آنگاه که به این خانه باز می گردیم اگر ھم پیدایش کنیم


دربش را نمی ی م و اگر ھم بی م و بر این خانه وارد شویم در آن ی را نمی ی م . در یک کلام این


وضعیت دلیلی جز خود فروشی ھای ما ندارد و ما در بیرون از خانه دل را فروخته ایم و لذا اینکه دیگر ی


وجود ندارد و این ھمان احساس بدبختی است .


حال که ادرس خان? خوشبختی را یافته ایم چاره ایی جز این نداریم که دلمان را که فروخته ایم باز پس


بگیریم و به خانه اش بازگردانیم و این کار البته ھزینه ایی عظیم دارد که بایستی کفاره اش را بدھیم تا


دلمان را از بازار بی م و باز یم .


« ای مؤمنان خود را مفروشید که کافر می شوید.» قرآن




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص228




 


اطلاعات

هزینه زندگی و خط فّقر




امروزه کل فلسفه حیات بشر بر مدار اقتصاد تفسیر و تدبیر می شود و به لحاظی بشر مدرن را بایستی


یک حیوان تماماً اقتصادی دانست که برای اقتصاد زندگی می کند . اقتصاد امری در خدمت زندگی نیست


بلکه زندگی در خدمت اقتصاد است و فلسفه زندگی جز در فلسفه اقتصاد قابل فھم نیست .


بشر در طول تاریخ مستمراً اقتصادی تر و پر ھزینه تر و گران تر شده است . ھر چه که از معنویت و ایمان


و محبّت و احساس حیات و ھستی اش کاسته می شود برای ادامه حیات محتاج پول و مصرف و عیاشی


و بازی بیشتری است . آدمی ھر چه که پوچ تر و بی معنا تر می شود و حس ھستی را از دست میدھد


زندگی اش پر ھزینه تر و جھنمی تر می شود . ھزینه زندگی ھر فرد و خانواده و جامعه ای نمایانگر طبقه


ای از دوزخی است که در آن بسر می برد . ھر چه طبقه دوزخ عمیقتر و سوزانتر باشد ج اقامت و ادامه


حیات در آن ھم بالاتر است . آنچه که تورم نامیده می شود ھمان نرخ طبقات دوزخ است . جامعه پرتورم


تر ھمان جامعه ربائی تر و قحطی زده تر و نابوده تر و دوزخی است و انسانھا ھم پولکی تر می شوند و


شبانه روز جز به پول نمی شند و جز بر اساس پول با ھم محاوره و رابطه ای ندارند . آنچه که امروزه


پیشرفت و توسعه نامیده می شود چیزی جز توسعه اعماق دوزخ و پیشرفتن در آن نیست . در چنین


جامعه ای پول حرف اول و آ را می زند و ھمه روابط بر ھمین اساس پی ریزی شده و استمرار مییابد


: دوستی ھا ، شوئی ھا ، روابط فرزندان و والدین ، رابطه ت و ملّت و غیره . آنان که زیر خط فقرند


پشت درب دوزخ جا مانده اند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص231




 


اطلاعات



ملّی گرائی یا مرده گرائی؟


امروزه ملّی گرائی بس بیمار گونه و مالیخولیائی و نوستالژیکی (خاطره پرستانه) بر کشور ما حکم می


راند که آدمی به حیرت می افتد که این دیگر چه مرضی است و ویروسش از کجا وارد شده است.


در این جماعت وقتی سخن از ملیّت و ایرانیّت و افتخار نژاد آریا به میان می آید جز نام چند مرده در کار


نیست : کوروش،خشایار ، نادر و... و حتی رضا قلدری که ھمچون شاھان قدیم بقدرت خود سلطنت نیافته


بود و بلکه بواسطه انگلیسی ھا به حکومت رسید و به واسطه ھمانھا از کار برکنار شد . این کیش


شخصیت مردگان است که این جماعت را مات(مرده) ساخته است . گوئی که ایران و ایرانیّت یک موجود


مرده است و براستی معلوم نیست که خود نیز ھم اکنون به ایرانی بودن خود مفت ند یا شرمنده . آیا


براستی اینان ایرانی ھستند و یا اینکه بودند .


حبّ وطن را از ایمان می داند منتھی وطنی که فی الحال ھست و نه اینکه یک زمانی در


ھزاران سال پیش بوده است.


حبّ وطن براستی که از ایمان است ولی حبّ تاریخ تماماً از کفر است چرا که چیزی جز جبر پرستی و جبّار


پرستی و توجیه مجبوریّت و بی مسئولیتی نیست. و بقول رسول اکرم(ص ):« اھل جبر، اھل دوزخ است »


و جبری شدیدتر از جبر تاریخ و تاریخیگری نیست . حبّ این جماعت چه درباره وطن ھمچون حبّ جماعتی


است که شبانه روز به فکر زیر خاکی ھستند . اینان نه تنھا حبّ وطن ندارند بلکه حبّ حیات ھم ندارند .


اینان مردگانند ھر چند که راه می روند (قرآن کریم)




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 210







 


اطلاعات



زن و قدرت مادی


زن را ضعیفه نامیده اند به این دلیل که ھرگز قادر به حفظ ھیچ قدرت مادی یا معنوی برای خویشتن


نیست الّا اینکه تحت ولایت یک مرد باشد . تجربه تاریخی زن در ھمه جای زمین نشان میدھد که استقلال


و قدرت اقتصادی و اجتماعی برای زن درحکم خودکشی می باشد و زن بطور خودبخودی از این قدرت در


خدمت تباھی خود استفاده می کند و محیط خود را به فساد و فتنه می کشد . ھر کجا ھم اگر زنی


توانسته به مسند قدرتی دوام آورد و عاقبت به خیر شود از حمایت کامل یک مرد در پس این قدرت


بوده است . زن در قلمرو اقتدار دنیوی مقلّدی بیش نیست که این تقلید ھم اگر تحت حمایت یک مرد


دمند و دلسوز نباشد به فساد می انجامد و خود او را تباه و رسوا می نماید.


در مسائل علمی ھم این قاعده پا برجاست . شھرت زنی ھمچون مادام کوری تماماً مدیون شوھرش بود


و چون شوھرش از میان رفت افول و رسوائی او تا سر حد جنون آغاز شد و کارش به تیمارستان کشید .


قدرت با عزّت خانم گ در ھندوستان نیز تماماً مدیون گ و نھرو بود و با از دنیا رفتن آنھا وی بسوی


مفاسد حکومتی کشیده شد و مافیای خانوادگی پدید آورد .


زن حتّی در قلمرو عشوه و بازیگری که تخصص خود اوست نیز بدون حمایت و رھبری یک مرد قادر به ھیچ


پیشرفتی نیست . ستارگان سینما بھترین نمونه این مدعا ھستند . زن فقط در ضعف خود آنھم با اتکاء به


ایمان و عصمت و تحت ولایت یک مرد دمند قادرست که به ھویّت و عزّت وجودی خود نائل آید و صاحب


اقتداری نه شود .


قدرت برای ھر بشری قلمرو تباھی است ولی برای ن در حکم خودکشی و نابودی بسیار سریع و


جبران ناپذیر می باشد . قدرت مادی موجب جنون زن شده او را به فساد می کشاند و ساقط می سازد.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص231




 


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/285/زن و قدرت مادي/
  • مطالب مشابه: زن و قدرت مادی
  • کلمات کلیدی: قدرت ,قلمرو ,حمایت ,فساد ,مادی ,قدرت مادی ,تماماً مدیون
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



آیا عد همان برابری است؟




عد را مترادف برابری دانستن عین حماقت و ھذیان است و بلکه عین ستم و به حقوق ذاتی


افراد بشری می باشد . برابرسازی استعدادھا، دانائی ھا ، ایمان ھا ، فضیلت ھا و شرایط جسمانی و


روانی و نیازھای متفاوت عین نادیده گرفتن واقعیت و کتمان نیازھا و توانائی ھای متفاوت است . این نوع


برابرسازی فیزیکی و رفتاری جز به انھدام و سرکوبی روانی انسانھا نمی انجامد . موجودات فقط در


نابودن خود برابرند . برابری برخاسته از عدم پرستی و انھدام سازی و طبع ویرانگری بشر است . ھمه


جدال ھا و جنگھا برخاسته از شه برابرسازی است . برابرشدن با دیگری یعنی نابود شدن . عد


اینست که ھر ی بسوی خصائل و استعدادھا و نیازھای خود حرکت کند و آنھا را دریابد ، بشناسد ،


اصلاح کند و کامل سازد و در سمت اتحاد و تعالی خود بکار گیرد و در اختیار ھمگان قرار دھد تا ھر


موجودی منحصر بفرد و بی تا باشد . برابرسازی صوری حاصل غایت قشری گری است. تلاش برای


برابرسازی جز فساد و جنون و جنایت بھمراه نداشته است . این فلسفه محصول اراد? به تقلید


است که برخاسته از بخل و حقارت بشر است و انسان را در حق میستاید. این یک فلسفه ماشینی


و حاصل ماشین زده گی بشر است .


قرآن کریم بوضوح حماقت این نوع فلسفه را بر ملاء می کند : آیا عالم و جاھل برابر است ؟ آیا پاک و ناپاک


برابر است ؟ آیا مؤمن و کافر برابر است ؟ امروزه شعار برابری موجب شده که مردان مبدّل به دیوھای


ملوسی شده و ن مبدّل به عنکبوتھائی مردخوار گشته و بچه ھا مبدّل به غولھای والدین خوارشده اند


و جملگی در مالیخولیای بی ھویتی و گمشده گی خود جان می کنند . بقول علی (ع) عد بمعنای قرار


گرفتن ھر چیزی بر جای خودش می باشد نه ھر ی بجای دیگری . این تناسخ و مالیخولیاست .


شه برابری حاصل تکنولوژیکی شدن روان بشر مدرن است که ھیچ نمی خواھد خود باشد . این


گریز از خویشتن خویش عین دیوانه سازی خویش و جنون سالاری است. این نفرت از ھویت ذاتی خود و


خلقت الھی خویش عین کفر بشر است و لذا ھمه داعیان برابری علناً دشمنان دین و اخلاق و فضائل


انسانی ھستند و فساد و تبھکاری را اشاعه می دھند و نھایتاً انقراض نسل بشررا خواھانند . این برابری


در مرحله نخست موجب فروپاشی خانواده بوده است که این فروپاشی اساس ھمه مفاسد جھان برابری


است . وقتی زن بخواھد کارھای مردانه کند و بچه ھا ھم بخواھند از والدین خود تقلید نمایند چنین خانه


مبدّل به دیوانه خانه می شود و ھمه حقوق و وظایف و نیازھا درھم می ریزد و ھیچ متعھد نیست


حتّی بخودش. برابرسازی چیزی جز نابودی حقوق و وظایف نیست ھمچنین نابودی غرایز و عواطف


ونیازھای فطری انواع بشری .


اگر عصر مدرن را عصر از خودبیگانگی می دانند حاصل سلطه شه ھای برابرساز است . فکر برابری


فکر نابود سازی فطرت ھا و بی تائی ذات است.


یگانگی روح انسان بواسطه حضور روح خدا در بشر ربطی به برابری ندارد . یگانگی را ھمان برابری


دانستن منشأ ھمه جھ ھا و جنونھا و ظلمھا و فریبھاست . بشر مدرن را بقول مولای رومی تقلیدش بر


باد داده است تقلیدی که امروزه نام برابری بر خود نھاده است و این رجعت به طبع میمونی بشر است .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 236


 


اطلاعات



خانه و میخانه


به یک لحاظ کل تمدن مدرن امروز محصول فروپاشی خانواده بعنوان کانون گرم آرامش و محبت و صمیمیت


و اتحاد است . سیر پیدایش و توسعه احزاب ، کلوبھا ، اتحادیه ھا ، اصناف ، می خانه ھا ، ع کده ھا ،


خانه ھا ، خانه ھا و دھھا انجمن فرھنگی و ادبی و ھنری و و.... . با سیر ت یب


و تباھی خانه و خانواده رابطه ای مستقیم دارد . با یک مقایسه بین کشورھای غربی و شرقی می توان


این واقعیت را درک نمود . مثلاً اگر تحزّب و دموکراسی در کشورھائی که ھنوز خانواده دارای استحکام


است ، چندان جدیّتی ندارد و به ثمر نمی رسد به ھمین دلیل است . و اتفاقاً در کشورھائی که خانواده در


حال نابودی است قویترین احزاب خودنمائی می کند بھمراه صدھا انجمن و اتحادیه دیگر و میخانه ھا


و خانه ھا و کاباره ھا و کافه ھای شبانه روزی که مبدّل به نھادھایی مستحکم شده و از ارکان بقای


چنین جوامعی محسوب می شوند . در یک کلام لیبرالیزم و دموکراسی با ھمه فرآورده ھایش محصول


درجه اول انھدام ازدواج و خانواده می باشد . پس طبیعی است که یکی از مسائل اصلی جنگ بین تمدن


غرب و جوامع ی بر سر ن و دفاع از روسپی گری باشد . روسپی گری و امپریالیزم علت


و معلول یکدیگرند . تا زن از خانه بیرون نرود و ضد خانه و ضد شوھر و بچه نشود این نظام پا نمی گیرد


و مستحکم نمی شود . در واقع ھمه این گروھھای اجتماعی به مثابه میخانه ھائی ھستند که ن


و مردان و کودکان رانده شده از خانه را جذب نموده و تسکین می بخشند و به انواع شیوه ھا تخدیرشان می


کنند تا درد غربت و بی محبتی و بی ھویتی را یام بخشند . و به معنای دیگر اینھمه آدمھای بی خانمان


اگر در این انجمن ھا جذب نشوند و سامان دھی نگردند و به مصرف اھ نظام امپریالیستی در نیایند به


جان این نظام می افتند . به زبانی دگر خود این نظام آدمخوار با ھزاران حیله و ھنر ، خانواده ھا را نابود


کرده است تا از اعضایش بعنوان مواد اولیه بقا و رشد خود بھره گیرد این ھمان آدمخواری جھانی است


و راز جھانی شدن این آدمخواری می باشد . این نظام بر قبرستان خانواده بنا شده است : میخانه ای


است بر ابات خانه.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص204







 


اطلاعات



چرا دوست برتر از فامیل است؟




این بزرگنرین معمای ھمه خاتوده ھاست و ت رین حقیقت فامیلی می باشد . با اینکه ھر ی در


دوران جوانی اش یک دوست داشته که وی را از ھمه اعضای خانوده اش دوست تر می داشته و برتری


می داده است و محرمتر می داشته ولی حالا که نوبت خودش رسیده و پدر یا مادر شده است تاب تحمل


دوستان فرزندش را ندارد و آنها را بزرگترین دشمن و ھووی خود می داند نه به لحاظ نگرانی اخلاقی بلکه


به لحاظ احساس حقارت عاطفی . چرا ؟


چرا دوستی و محبت بسیار ابت اجانب برتر و لذیذتر از حتی جانفشانی اعضای خانواده و فامیل است


؟ چرا خدمات اعضای خانواده و نژاد ھرگز به دل نمی چسبد و یک سلام از جانب بیگانگان اینقدر عزیز


است ؟ راز بیگانه چیست که گاه آدمی تمام ھستی اش را فدای او می کند . چرا انسان ذاتاً غیر را بر


خویش ترجیح می دھد ؟ البته این از خصائل دوران جوانی است و آنگاه که ھنوز ازدواج و فرزند و خانواده


ایی پدید نیامده است .


جدای این امر که محبت و خدمت درون خانواده و نژاد بر منّت و توقعات است و لذا بر دل نمی نشنید . این


راز خلقت آدم نیز می باشد چرا که خداوند یک غیر را از عدم ، آدم نمود و جانشین خود کرد و راز خلقت


جھان ساخت و خویش را فدا نمود . این راز کفر آدمیان نیز می باشد که حاصل نسیان است . بھرحال راز


ھستی بر دوستی استوار است آن ھم دوستی با غیر بخصوص که آن غیر یک دشمن باشد . و آدم تا


زمانی که جوان است و ھنوز به دام دنیا و مالکیت ھا و نژاد پرستی ھا نیفتاده و فطرت خود را از یاد نبرده


و روح خدا را در خود حاضر می یابد و دم الھی را احساس می کند اھل دوستی است و جز دوست نمی


شناسد و دوستی بیگانه را بر ھر خویشی ترجیح می دھد زیرا نژآد قلمروی ظلمت و توقعات ناحق و


مالکیت ھا می باشد و دین خدا بزرگترین دشمن نژاد پرستی است ھمانطور که نژآد پرستی بزرگترین


دشمن دین خداست . عشق به یک بیگانه یک عشق الھی و از اخلاق خدا در خلقت آدم است . ھمین که


آدمی فقط با بیگانه می تواند درد دل کند و اعتماد نماید دال بر رجحان حق غیر بر خویش است. ھیچ


نمی تواند خود را دوست بدارد .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 209




 


اطلاعات

فلسفه چاپلوسی


چاپلوسی لغتی است که از ترکیب چاپ + لوس بوجود می آید .


چاپ ریشه لغت چاپیدن است یعنی بطرزی فریبکارانه از ی ی و دیگر چاپ ھمان صنعت


چاپ است که از اصل رویه برداری می باشد و یا ایجاد جعل از اصل .


لوس نیز معنای دیگری از ھمان ناز است به معنای خود را به دروغ بی نیاز نشان دادن.


حال ھنگامی که پسوند چاپ به لوس اضافه می شود در واقع دروغ بی نیازی تشدید می گردد و وصف


انی است که در مقابل دیگران بواسطه رفتارھا و کردارھایشان تلاش می کنند خود را کاملاً بی نیاز


نشان دھند که نیت از چنین نمایشی ، چاپیدن طرف مقابل است تا چیزی را که فاقد آن می باشند و به


آن نیازمند ھستند با فریب دادن وی از او ب ند . بنابراین چاپلوسی در مقابل دیگری نشان دھنده چندین


حقایق است : اول اینکه فرد چاپلوس نیازی به دیگری دارد که نمی خواھد دیگری این نیاز را بفھمد پس


برای پنھان نیازش باید در مقابل دیگری نقشی از بی نیازی ( لوس) بازی کند.


دوم اینکه فرد چاپلوس می خواھد نیاز خود را بواسطه دیگری برآورده سازد اما بدون اینکه دیگری این را


بفھمد یعنی در تلاش است بگونه ایی نیاز خود را از طریق دیگری بر آورده سازد که مدیون دیگری نباشد


پس باید بطور بسیار پنھانی و فریبکارانه ایی چنین کاری را انجام دھد که این ھمان چاپیدن یا ی می


باشد.


و پر واضح است برای اجرای چنین معجونی از نمایش بی نیازی و ی فریبکارانه فرد باید چه رفتارھا و


کردارھایی را به عمل درآورد و ھر چه تلاش فرد برای اثبات بی نیازی اش به دیگری و چاپیدن پنھان از او


بیشتر باشد رفتارھا و کردارھایش در ظاھر سرشار از تملق و دریوزه گی و نمایشات عاشقانه است.


به ھمین دلیل است که این نمایشات سرشار از عشق و تواضع که از فرد چاپلوس بارز می شود ھیچگاه


بر دل دیگری نمی نشنید و تنھا باعث انزجار می شود.


عشق و تواضعی که تماماً دروغ است و پنھان کننده تکبری عظیم.


زیرا فردی که می خواھد نیاز خود را پنھان کند و آن را باز ھم پنھانی بر آورده کند انسان متکبری است که


حتی از بر زبان راندن نیازش ابا دارد زیرا اصولاً نیاز را در شأن خود نمی یابد اما واقعیت وجودی اش


نیازمند است و اگر او می توانست تمام نیازش را نابود کند این کار را می کرد اما او موجودی خاکی است


که تمام موجودیتش بر نیاز استوار شده است او قدرت این را ندارد که از نیازھایش چشم بپوشد اما


تکبرش نیز به او اجازه بروز صادقانه نیازش را نمی دھد و ھمین امر او را وادار به دروغھای پیچیده ایی


می کند.


به ھمین دلیل ھر انسانی ھر چقدر که متکبر باشد به ھمان میزان چاپلوس است و این بسته به این دارد


که در مقابل چه افرادی قرار گیرد : در مقابل انی که از او ضعیف ترند و به او نیازمند می باشند متکبر


است و در مقابل انی که از او قوی ترند و او به انھا نیازمند است چاپلوس می باشد . چاپلوسی که


سرشار از کینه و انزجار می باشد . زیرا ھمان زمانی که مشغول بر پایی نمایشی از تواضع و عشق برای


بر آورده نیازش است از اینکه خداوند او را نیازمند آفریده از خدا کینه می کند و از بنده ایی که به او


نیاز دارد نیز کینه دارد زیرا این نیاز تمامی تکبرش را بر سرش می شکند .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص206




 


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/279/فلسف? چاپلوسي/
  • مطالب مشابه: فلسف? چاپلوسی
  • کلمات کلیدی: دیگری ,نیاز ,مقابل ,نیازش ,چاپلوس ,نیازی ,دارد زیرا ,مقابل انی ,ھمین دلیل ,خواھد نیاز , نیازش
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

راز تباه شدگان


در ھر جامعه ای افراد و اقشاری ھستند که موسوم به تباه شدگانند و مورد نفرت و لعنت کل جامعه ، مثل


روسپی ھا و منحرفین و قاچاقچیان و جن گیران و رمّالان و... . اینان به مثابه زباله دان و مستراح


فرھنگی جامعه ھستند و به واسطه تباھی آنھاست که مابقی مردمان می توانند به زندگی خوب


و آبرومند خود ادامه دھند و دعوی پاکی و نیکی نمایند . اینان پست ترین قشر جامعه محسوب می شوند


و مثل درک اسفل السافلین جوامع بشری ھستند . برخی از مشاغل را ھم بایستی در ھمین طبقه


اجتماع قرار داد مثل چاه کنی ، تخلیه مستراح ، کلفتی و کنیزی و نوکری و.... . اینان به مانند و م ج


جامعه می باشند و پرولتاری واقعی به زبان مدرن و یا پرولترترین طبقه جامعه محسوب می شوند


.و مستضعفین حقیقی اینانند . امروزه بایستی کارتون خوابھا و ایدزی ھا و بسیاری از معتادان آ خط را


ھم به این گروه افزود . تعداد و وسعت اجتماعی و جھانی این طبقه از بشری در عصر جدید در حال افزایش


است که از جمله محصولات عصر صنعت و مدرنیزم است . کل حلبی آبادھای حومه شھرھای بزرگ جھان


کلاً در این قلمرو جای دارند . اینان براستی چیستند و چه میکنند و چه رس ی دارند و رازشان چیست؟


کل مدنیت و پیشرفت و سعادت مدرن بشر مدیون این طبقه است و این طبقه خود محصول تمدن مدرن


است . خوب و پاک بودن مردمان مدیون بد و ناپاک بودن اینان است . کل جماعت ان و تبھکاران و جانیان


حرفه ای نیز یاغیان و انقل ون این طبقه محسوب می شوند . اینانند آن جماعتی که ناجی موعود از


برایشان خواھد آمد ھمانطور که ھر ی ھم اساساً برای نجات این جماعت ظھور کرده است زیرا


بشریت باقی به نابودی این جماعت است.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص205




 


اطلاعات

زن و پول


نیّت زن یعنی رحمت و لطافت وجودی اش یعنی ھمسریت و مادریتش، دشمنی شقی تر از پول زدگی


ندارد . ابتلای به دنیا و دنیا پرستی که معمولاً در حد پرستش لوازم خانه و دکوراسیون است برای ھلاکت


روح نگی کافی است تا چه رسد به اینکه به اموال و املاک بیشتری ھم مبتلا شود و برای خود درآمد و


تجارت و پس انداز مستقلی ھم داشته باشد . در اینجا سخن بر سر حقوق اقتصادی زن نیست بلکه بحث


بر سر حقوق اوست .


تجربه بشری در ھمه جای زمین نشان می دھد که ابتلائات مادی برای زن ھمچون جذام روح است و


قلبش را می میراند تا آن حد که چشمانش را نسبت به فرزندانش ھم کور می سازد . بیھوده نیست که


خداوند مسئولیت معشیت زندگی زن را به مرد س است تا وی حتی مبتلا به نیازھای مادی خودش


ھم نباشد و بتواند خانه را بعنوان ھسته اولیه جامعه مھد محبت و معنویت و لطافت سازد و زنگار دنیا زده


گی را از مردش ھم بزداید .


زن به تجربه و آزمون وجودی خودش به یقین می داند برای معشیت خود مطلقاً نیازی به کار و


اشتغال مستقیم به امور مادی ندارد و از این بابت جای ھیچ نگرانی ھم نیست زیرا مرد محبوبش بسیار


بیشتر از خود او نگران آسایش و سلامت و آتیه اوست . ولی مالیخولیایی بنام پول من ، شغل من ، اداره


من ، و حساب بانکی من ، او را کور و کر و دیوانه می سازد و گاه برای دستی به این جنون به آسانی


پای بر روی سعادت و آسایش نقد خود می گذارد و برای بچه ھایش ھم پشیزی ھم قائل نمیشود . این


بزرگترین طاعون زن مدرن است و دامی است که نظام سرمایه داری پیش پایش پھن کرده است و تحت


عنوان و استقلال او را به لحاظ جسمی و روانی و مفت و مجانی استثمار و غارت میکند .


زن عاقل ی است که حتی پول جیبی ھم با خودش حمل نمی کند و برای خودش جداگانه ھیچ پس


اندازی نمی سازد . آنچه که مرد را بیمار می کند زن را نابود می سازد . مردی که می پندارد بواسطه


رشوه و حق حسابھایی مالی به زنش دلش را به دست می آورد او در خطاست بلکه دلش را اسیر پول


می کند و بدینگونه روحش را تبدیل به اشیاء می سازد . مردی که زنش را دوست داشته باشد او را نمی


د و برده پول خود نمی کند . تجربه مردانیکه بدین واسطه موجب نابودی زندگی خود شده و حتی زن را


به وسوسه طلاق انداخته اند یک عبرت جھانی است . این از بی ظرفیتی زن نیست بلکه از لطافت روح


اوست و دال بر رس ویژه ایی است که خداوند برای ھستی او قائل شده است . قدرت زن ھرگز در


جیب او نیست بلکه متکی به قدرت عشق و عطوفت او به ھمسر و فرزندان است و این بزرگترین سلاح


اوست . قدرت اقتصادی از زن یک دیو می سازد دیوی شوھر خوار و بچه خوار و نھایتاً خود- برانداز و


مجنون . زن پولدار ھرگز زن مھربانی از آب در نیامده است .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 218




 


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/277/زن و پول/
  • مطالب مشابه: زن و پول
  • کلمات کلیدی: سازد ,نیست ,بلکه ,خودش ,قدرت ,تجربه ,نیست بلکه ,سازد مردی ,داشته باشد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

راز جادوگری مدرن




باور به جادو و طلسم و انواع افات دیگر از ویژگیھای عصر مدرنیزم است که بشر تکنولوژی پرست در اوج


انکار خدا و مذھب و متافیزیک به طرزی حیرت آور به باور جادو رسیده که ھزار چندان شدیدتر از باورھای


سنتی مردمان قدیم است.


ش ت علوم و فنون و طب مدرن در پاسخگوئی به دردھا و بدبختی ھای بشر ، علّت اصلی این گرایشات


جدید است که عناوین بسیار متنوعی دارد و گاه دعوی عرفان می کند . این تناقض حیرت آور دال بر یک


رسوائی و جنون بی سابقه در تاریخ است و این باور حاصل انکار به عالم غیب است و لذا نوعی عذاب


محسوب می شود . اینان در حالیکه خدا و رسولان و معارف دینی را طرد می کنند و افه می نامند در


جستجوی جن و جادوگر و رمال و پیشگو ھستند تا راه نجاتی از این بدبختی ھای لاعلاج بیابند . به لحاظ


منطقی این تناقض گویای فروپاشی ذھنی و ابطال تمامیت مدرنیزم است . مثل حکومت فراعنه که در


عین انکار خدا ، لشکری از جادوگران و شیادان و شعبده بازان را در خدمت داشتند .


اصولاً انسان بمیزانی که در فھم مشکلات زندگیش و علاج گرفتاریھا عاجز می ماند روی به ماوراءطبیعه


می کند این رویکرد یا صادقانه است و از درب اصلی و حقیقی آن یعنی دین و اخلاق و فطرت و احکام الھی


انجام می گیرد که به معنای توبه و نجات واقعی است . و یا در عین کفران علیرغم اراده خود و از فرط عذاب


به این افات و جنونھا گرایش می یابد و عقل کافرش ھم مختل و رسوا شده و فرو می پاشد . این رویکرد


دال بر فروپاشی ذھنیت کافر است . ی که حقایق دینی و ندای وجدان و فطرت خود را تخطئه و انکار


می کند در واقع عقل و شعورش را طرد و لعن می کند و این انکار عقل منجر به این افات میشود که به


ناگاه ان را در محفل یک رمّال و جن گیر و دعا نویس می بینیم که البته مخفیانه صورت می


گیرد . مثل ماجرای این شیادی که با رقاصی و شعبده ادعای ائی می کرد و صدھا پزشک را به بازی


گرفته بود.


این گرایشات جدید مثل سائر پدیده ھای مالیخولیائی عصر جدید از اروپا و و مخصوصاً بریتانیا آغاز


شد . در خیابانھای لندن و آمستردام و رم و ، بر سر ھر گذری یک دفتر رمّالی و کف بینی


و جادوگری به چشم می خورد . این آیه رسوائی کفر این تمدن است.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 214






 


اطلاعات



زبان خدا و زبان مادری


آیا خداوند متعلق به چه زبان و نژادی است : عبری ، عربی ، فارسی ، ھندی و..... . ھر ملت و مذھبی


سعی دارد تا خداوند را به قوم خودش متصل کند و با مابقی نژادھای بشری بیزار و بیگانه و بلکه عدو سازد


. این راز جنگ ھفتاد و دو مذھب است : جنگ خدایان نژادی ! این ھمان مذھب نژاد پرستی و نژاد زدائی از


نفس خود بوده است که ماجرای ابراھیم (ع) و ذبح عظیم مشھور است . درست ھم به ھمین دلیل


بزرگترین دشمنان ان و مردان حق ھمانا نژادشان بوده است زیرا آنھا اراده ای جز نژاد زدائی نداشته


و نزاد پرست بوده اند نه نژاد پرست . سوره توحید بیان بی نژادی خداوند است . و قوم یھود بنیانگزار نژاد


پرستی مذھبی در جھان بوده اند . و لذا خود را فرزندان خدا می دانند که باید نابود شوند . جنگ بین


مذاھب شرک ھمان جنگ برای برتری نژاد است که زبان در رأس این امر قرار دارد . پس زبان پرستی


اساس نژاد پرستی و کفر ریائی (نفاق) می باشد که گاه لباس ملیت گرائی بر تن دارد و گاه غیرت دینی را


مستمسک می کند.


ولی واقعیت اینست که خداوند با ھر و قومی با زبان ھمانھا سخن گفته و می گوید . زبان مادری


تنھا راه رابطه انسان با خداست . به ھمین دلیل ھیچ غیر عربی بواسطه قرآن عربی به خدا ایمان نیاورده


است و اگر قرآن عربی نمی بود ھیچ عربی ایمان نمی آورد . به ھمین دلیل مثلاً ھیچ ایرانی نمی تواند با


زبان عربی و عبری و سانسکریت با خدای موسی و و محمد و بودا مربوط شود . به ھمین دلیل


سلمان فارسی بعنوان اولین در ایران نخستین کاری که کرد ترجمه سوره حمد به زبان


فارسی بود تا ایرانیان مسلمان در شان با خداوند سخن بگویند . ھر قومی باید با زبان و لھجه مادری


خود با خدا سخن گوید و گرنه دچار نفاق و افه و جنون می شود . آنکه می خواھد دین را با حربه زبان


بیگانه به سائر اقوام تحمیل کند جز نفاق و عداوت با دین پدید نمی آورد.


به ھمین دلیل شیخ بھائی از خدایان فقه وتفسیر وکلام ، مثنوی مولانا را « قرآن فارسی » نامیده است.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 204




اطلاعات

افسانه ولد


ولد یا در ھمه فرھنگھای جھان دارای ویژه گی کم ش واحدی است و ھمچون بدترین فحش


و اھانت است و به پلیدترین انسانھا خطاب می شود . در روایات ی نیز ولد کافرترین و توبه


ناپذیرترین انسانھاست و این به معنای رحمت و محبّت ناپذیری مطلق است . در روایات شیعی نیز آمده


است که ولد شقی ترین دشمنان ان ھستند . اکثر قاتلان ان ما ھم معروف به ولد میباشند


. این چه رازی است .


در این دو مسئله وجود دارد : یکی اینکه چرا این نوع آدمھا تا این حدشقی و کافر و حق ناپذیرند و دوّم اینکه


آیا آنھا چه گناھی دارند که اینگونه شده اند به لحاظ روانشناختی مسئله اینست که این نوع بچّه ھا


در واقع بی پدرند و پدر جعلی آنھا ھم غریزتاً به آنھا ھیچ مھری نمی تواند داشت و مادرشان ھم در دوران


بارداری و ھم دردوران پس از تولد به آنھا به چشم حرامی و موجودی نا مشروع و مطرود می نگرد زیرا از


پدر واقعی آنھا متنفر است و غریزتاً کینه دارد و این نفرت و کینه را به بچه برمی تاباند . لذا این بچه ھا غرق


در کینه و بی مھری والدین ھستند . و بچه نیزغریزتاً از این والدین نفرت دارد . پس او مخلوق خیانت و نفرت


و تھمت است . و می دانیم که در اطراف ھمه انبیاء و اولیای خدا ھمواره گروھی از این انسانھا حضور داشته


و مورد اشدّ مھر بودند . و شاھدیم که خداوند بسیاری از این بچّه ھا را بطرزی معجزه آسا قرین رحمت ویژه


ای می سازد مثلاً ابن ملجم و شمر که دو تا از ولد ھا بودند در حریم رحمت الھی علی(ع) و حسین (ع)


بزرگ شدند و مشمول اشدّ مھر بودند . پس خداوند آن بی مھری را به اشدش جبران می کند و اینک اینھا


ھیچ تفاوتی از دیگران ندارند و بلکه مشمول رحمتی خارق العاده ھم قرار گرفته اند که می بایستی حق


آنرا ادا کنند که اگر نکنند مثل ھر انسان دیگری به عقاب و عذاب الھی دچار می شوند . ھر چند که انی


چون ابن ملجم مورد شفاعت قرار گرفته اند و باز ھم از رحمت برتری برخوردار شدند.


جنبه اجتماعی این امر بخصوص در تمدن مدرن که تمدنی پرور است و جوامع مدرن مملو از این نوع بچه


ھا ھستند ، امری بس قابل تأمل می باشد . شاھدیم که جوامع بی بند و بار و لامذھب که بجای ازدواج


و غیر متعھد را اشاعه می دھند جوامعی به غایت شقی و بیرحم میباشند و لذا در خدمت


حکومتھای ستمگر مرتکب بزرگترین ظلم ھا و شقاوت ھا می شوند و لذا در جنگھای مدرن شاھد چنان


حدّی از شقاوت ھستیم که در تاریخ بشر بی سابقه است . فرزندان نامشروع عامل اشاعه ستم


و براندازی جوامع خود ھستند . و نسل خود را بر می اندازند و از جامعه و تمدنی که مولّد آنھاست انتقام می


گیرند . گوئی ناجی آ ا مان نیز بایستی شفاعت تمدنی تماماً ئی را نماید که تمدن شقاوت است.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص203




 


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/274/افسانه ولد زنا/
  • مطالب مشابه: افسانه ولد
  • کلمات کلیدی: آنھا ,رحمت ,ھستند ,جوامع ,شقاوت ,تمدنی ,قرار گرفته
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



کنکور: مفرّّ بی هویتی!




براستی جامعه ما از ھر حیث منحصر بفرد است از خوبیھا و بدیھا . معضله کنکور نیز در کشورمان ھیچ
مشابه ای در جھان ندارد.
مسئله اصلی قبول شدن است و سپس قبول شدن در رشته ای که بیشترین شدّت و عظمت را درنظر
مردم تداعی می کند . پس کنکور قبل از اینکه ربطی به تحصیل علم و یا رشته تحصیلی دلخواه داشته
باشد یک مسئله ھویتی و حیثیتی و احساس وجود است . به ھمین دلیل عدم قبولی منجر به افسرده گی
و پریشانی و حتّی جنون و امراض روانی و اعتیاد و بزھکاری می شود . این مسئله دال بر غوغای بی ھوّیتی
در نسل جوان است که کنکور را مترادف با بود و نبود خود می یابد . عدم قبولی در کنکور عموماً عین نابوده
گی است و عوارض روانی و اخلاقی بغایت ھولناکی دارد . این دیگر ھیچ ربطی به معضله علم ندارد و حتّی
ربط چندانی به مسئله ب مدرک برای آینده شغلی و معیشتی ندارد . این یک مرض مسری و بغایت
خانمانسوز است که ھمه جوانان و ھمه خانوادھایشان را به جنون می کشاند . عشق به تحصیل علم
ھرگز نمی تواند مولّد مرض و فساد اخلاقی گردد و اینھمه بخل و حرص و عداوت برانگیزد.
آنان که قبول می شوند پس از چند سال دیگر تازه مواجه با یک بحران و عذاب عظیم نوینی می شوند . با
مدرکی در دست و جیب خالی و وامدار والدین و فامیل و بانکھا و با مغزی مملو از کبر و غرور که با چند شعار
و فرمول به اصطلاح علمی مقدّس شده است . و اینک باید بھر قیمتی دنیا را فتح کرد . در اینجا براستی
خوشا بحال انی که قبول نشدند و به راه دیگری رفتند . این – مھندسھای توخالی و جھانخوار چه
ھا که نمی کنند . تا آنجا که به یاد می آوریم ودر تاریخ می خوانیم اھل علم از مظاھر تواضع و تقوا و قناعت
و ادب و خدمت بی مزد و منّت به خلق بوده اند . ولی دانشگاھھای امروز جز بچه غول نمی پرورند . کل
نظام آموزش جھان شدیداً بیمار و مجنون است ولی نظام ما بدین لحاظ دچار سقط جنین شده است و ھیچ
عالمی نمی پرورد و انگشت شماری ھم که بطور اتفاقی اھل علم می شوند فرار را برقرار ترجیح می
دھند و باعث معمائی بنام« فرار مغزھا » ھستند.
مدرک سالاری در کشورمان به مرحله « بالاتر از خطر » رسیده است که بسیار فراتر از انگیزه ھای شغلی
و اقتصادی است و ای کاش ھمین بود.
من مدرک دارم ، پس ھستم و ھر کاری که دلم بخواھد می کنم : اینست راز مالیخولیائی که کنکور نامیده
می شود . براستی کدام والدین جراًت دارد از فرزند دانشگاھی خود بپرسد که : چه میکنی ؟
اگر قرار باشد کفر را در جامعه عینیّت دھیم و طبقه بندی کنیم این مالیخولیای کنکور را بایستی از مظاھر


یک کفر افسار گسیخته و جنون آمیز بدانیم که دین ودنیای جوانان و خانواده ھا را برباد می دھد.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 202


 



 


اطلاعات



حضرت فاطمه (ع)می فرماید:


«خداوند به انسان وانتخاب بخشید وبدینگونه حق را از باطل وخیر را از شر جدا کرد»
انبیای الھی نخستین بشری بودند که صاحب شدند وحق را انتخاب د وسپس بشریت را نیز
قدرت انتخاب بخشیدند تا بین حق وباطل انتخاب کنند . طبق کلام قرآن ، انبیای الھی مسئول ھدایت مردم
نبوده اند بلکه فقط مسئول آگاھی بخشیدن به مردم بودند تا بین درست ونادرست تشخیص دھند
وانتخاب کنند . واین انتخاب ھر چه باشد باعث رشد است : رشد بھشتی یا جھنّمی ! آیةالکرسی که به
مثابه جگر قرآن است حامل لا اکراه فی الدین است که بیانگر ھمین امر است . بنابراین ھرکه مردم را
دراین انتخاب مجبور کند از دین خداوسنت انبیاءخارج است واز ظالمین می باشد زیرا دشمن انتخاب است
چرا که حق برتر از انتخاب برای انسان وجود ندارد . این حق از بھشت ھم برتر استزیرا ذات انتخاب حامل
رشد است . برتری انسان نسبت به ملائک در ھمین امر است که ملائک را به سجده آدم کشانید . ھرکه


این حق را طرد کند از گروه است که حق انتخاب آدم را سجده نکرد .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 202




 


اطلاعات

فلسفه تعلیم و تربیت


تعلیم یک اکتساب ذھنی است ولی تربیت اکتس قلبی و می باشد . تعلیم ، اکتس از علوم


و اخبار و معلومات دنیوی است ولی تربیت ، اکتس ا وی و ماندگار می باشد . بنابراین فقط از طریق


تعلق و ارادت قلبی به یک می توان علم او را نیز دریافت در غیر اینصورت حداکثر فقط می توان


اطلاعات و فرمولھای بی ریشه را از وی درک نمود و حفظ کرد.


علی (ع) می فرماید: « ھر که کلمه ای را بمن تعلیم دھد مرا پرستند? خود نموده است »


این سخن دال بر تعلیمی متکی بر تربیت است : علمی قلبی !


از طریق ارادت و اطاعت ومحبت قلبی نسبت به یک می توان علم او را نیز یافت و خودی نمود و در


خویشتن کشت و زراعت کرد و به بار نشاند و به خود درخت علم دست یافت و نه فقط به میوه


ھایش که فقط یکبار مصرف می باشند.


بنابراین یک تعلیم راستین و کامل که مولّد علم باشد محصول ارادت و رابطه قلبی شاگرد به است


و این ھمان رابطه پیرو مرید می باشد . و اینست که مدارس و دانشگاھھای امروزین ھرگز تولید علم نمی


کنند و حداکثر کانونھای مصرف و برداشت معلومات و فرمولھا و شعارھایند. علم یک نفر را فقط می توان


از طریق ارتباط قلبی با وی ب نمود و بس. یعنی از طریق ارادت و اطاعت قلبی و نه آموزش صرف


کلامی .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 170


 


اطلاعات



کدام آبرو را می پسندید ؟



آبرو یعنی محبوبیت .

و از میان تمامی صفات انسانی شاید بتوان گفت که تنھا صفتی که ھمیشه از چشم مردم ارج نھاده شده

و حرمت آفرین بوده است ھمانا قدرت بوده است .

بشر ھمیشه از ضعف چه در خود و چه در نزد دیگران منزجر بوده است و تمامی تلاشھای بشر در طول

زندگی ب قدرتھای متفاوت است : قدرتھای معنوی و قدرتھای مادی .

در دوران سنّت به سبب اینکه بشر در مقابل? با بلایا و مصائبی که از بیرون بر وی وارد میشد ، ضعیف بود،

به خداوند و قدرتھای معنوی برخاسته از با وی نیازمند بود و به تمامی انی که دارای چنین

قدرتھای معنوی بودند حرمت می گذاشت. حرمتی که برخاسته از ضعف خود و قدرت آنان بود. اما با رشد

علوم وتکنولوژ ی به میزانی که بشر خود را در مقابل? با بلایا و مشکلات بیرونی ، قدرتمند یافت دیگر از

خداوند و قدرتھای معنوی برخاست? از وی بی نیاز شد و ھمین بی نیازی ، وجود صفات معنوی را برایش

بی ارزش ساخت .

در دوران سنّت دو گروه افراد در نزد مردم دارای آبرو و حرمت بودند :

1- حاکمان و شاھان که دارای قدرتھای دنیوی بودند .

2-مؤمنان که دارای قدرتھای معنوی بودند .

و عامه مردم با رو به این دو گروه تلاش می د که مشکلات و مسائل خود را حل و فصل کنند .

اما در دوران مدرنیته بواسط? پیشرفت علوم و تکنولوژ ی، ب قدرتھای دنیوی امری ھمه گیرشد و ھر

بواسط? تلاشھای دنیوی خود می توانست به این قدرتھا دست یابد و سپس با ب این قدرتھای

دنیوی که در میزان پول متمرکز بود بر تمامی بلایا و مشکلات بیرونی خود فائق آید و ھر چه علوم و

تکنولوژ ی پیشرفته تر گشت تکبر بشر و بی نیازی وی از خداوند و معنویت نیز بیشتر گشت و تمامی آبرو

در میزان قدرت دنیوی متمرکز شد .

بطور مثال اگر ما ملاک آبرو را در کشورھای پیشرفته ایی چون با کشورھای جھان سوم چون ایران

مقایسه کنیم بطور واضح می بینیم که در این کشورھای پیشرفته، ملاک آبرو تنھا پول است اما در

کشورھای جھان سوم ھنوز ملاک ھای معنوی برای ب آبرو کاملاً از میان نرفته است و حداقل در

شھرستانھا ھنوز داشتن صفات دینی و انسانی تا حدی آبروآفرین است اما ھرچه به سمت شھرھای

بزرگتر و پیشرفته تر می رویم ملاکھای معنوی کم رنگ تر می شود . در واقع باید گفت در دوران سنّت ھر

فردی در ب صفات انسانی و فضایل دینی می توانست دارای دو نیت باشد : ب آبرو در نزد خدا و

ب آبرو در نزد خلق خدا. اما در دوران مدرنیته با رشد علوم و تکنولوژی ،خداوند شرایطی فراھم کرد

که نیت ھر فردی در ب فضائل دینی تنھا تقرب به خداوند باشد و بدینگونه راه اختلاط خدا و خلق را

برای بشر بست و تنھا نیت خالصانه را که تنھا او را مد نظر داشت پذیرفت. و بدینگونه امروزه ھر بشری

براحتی میتواند تکلیف دین داری و بی دینی خود را مشخص کند زیرا فردی که برای محبوبیّت و آبرو در نزد

مردم تلاش می کند برای رسیدن به این آبرو که ھمان ب قدرتھای دنیوی است ناچار است که دروغ

بگوید ، ی کند ، خیانت کند و... و ی که برای ب آبرو در نزد خداوند تلاش می کند که حاصل این

آبرو وجود صفاتی چون صداقت و پاکی ،تواضع و.. است باید بداند از چشم مردم بی آبرو می شود زیرا

امروزه ما در دورانی زندگی می کنیم که صداقت و پاکی را حماقت و بلاھت و جنون می خوانند .

به ھر حال بشر برای زندگی در دنیا نیازمند احساس وجود است و احساس وجود نیز حاصل محبوبیت

است یعنی حاصل آبرو که این آبرو یا در نزد خداست و یا خلق خدا . در دوران سنّت، آبرو داری در نزد خدا

و خلق مخلوط بود اما در دوران مدرنیته شرایطی فراھم آمد که بین این دو آبرو تفکیک انجام شد و این دو

آبرو در تضاد با ھم قرار گرفتند .

ی که می خواھد در نزد مردم آبروداری کند آبرویش در نزد خدا می رود و ی که می خواھد در نزد

خدا آبرو داری کند در نزد مردم آبرویش می رود .

اما شما کدام آبرو را می پسندید؟




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 197




 


اطلاعات

ایست!!!

به نام خدا

امروزه ھر پدیده و موضوعی در حیات انسان مدرن ، خودش یک معما و مشکل و عذاب لاعلاج است و به

تعداد موضوعات و اشیاء و امکانات بشر ، مشکل و بن بست وجود دارد و ھر راه حل تازه ای خود مبدل به

یک مشکل لاعلاج تری میشود و ھر اختراع و اقدامی عرصه پیدایش مجموعه ای از عذاب است .

ازدواج یک مشکل عظیم است و زندگی شوئی که پدید آمد مشکل عظیم تری است . ورود به

یک بحران و عذاب است و فارغ حصیل شدن از آن عذ بدتر است . بیمار شدن یک مشکل

است و مداوای آن مشکلی بدتر و پیچیده تر می شود . تورم و گرانی یک بدبختی است و مبارزه با آن

مشکلات جدیدتری پدید می آورد بی آنکه مشکل اولی را کاھش دھد . اتومبیل نداشتن یک مشکل است

و اتومبیل داشتن مشکلی بدتر است . وام گرفتن یک بدبختی است و پس دادن وام بدبختی بزرگتری

است و ج آن نیز بدبختی ھای جدیدی بھمراه دارد . زندگی در روستا یک عذاب است و ھجرت به

شھر و زیستن درشھرھا ، عذاب بدتری است . معتاد نبودن یک عذاب است و معتاد بودن عذاب بزرگتری و

. ...

داشتن و نداشتن ھر دو بدبختی زاست . یا ن ، مرگ یا زندگی و بودن یا نبودن . مسئله اینست

که بدبختی و عذاب و لاعلاجی و بن بست شامل حال ھر وضع و چیزی ھست و تلاش برای رفع گرفتاری

منجر به گرفتاری بدتری می شود و گوئی تسلیم محض بودن و ھیچ کاری ن بھترین کار باشد . گوئی

ماندن در آ ین وضع موجود ، بھترین وضع باشد . گوئی کل جھان و جھانیان در عصر ما در سراسر زمین

در یک سراشیبی انحطاط و فلاکت در حال سقوط ھستند . و به پیشرفتن و آنچه که پیشرفت نامیده می

شود فقط پیشرفتن در اعماق یک دوزخ است که بسوی لاعلاجتر شدن در حرکت است . گوئی س و

باز ایستادن و بلکه به عقب بازگشتن تنھا راه نجات از این سقوط آزاد باشد .

وضع بشر مدرن را فقط در این خطبه از علی (ع) میتوان درک نمود و علاجش را یافت :

" ھشدار که رشته ھای بقای جھان شد و از دنیا جز سم و زھر نماند . و زین پس دنیا نانش را

در خود نابود خواھد کرد . پس شما ای مؤمنان کوله بار بربندید و این جھان را با اھالی اش ترک کنید .

لحظه ای مکث مجال نجات را از شما خواھد ربود . باز ایستید و کوله بار بربندید و بازگردید بسوی خدای

خود . و در غیر اینصورت برسرنوشت ھمه شما بسیار متأسفم ... " – نھج البلاغه –

این اعلان قیامت پنجاه ھزارساله و آغاز آ ا مان است . بازایستادن از " پیشرفت " تنھا راه نجات است .

بازایستادن از این چرخه جنون آسا و افسار گسیخته موسوم به پیشرفت ، و خارج شدن از دوزخ زندگی

تکنولوژیکی و مصرفی و دودی و آتشین و مسابقه مصرف فزاینده و شتاب برای شتاب و ھمه چیز برای

ھیچ . اینست آن جھانی که رشته ھای بقایش شده است و در حال سقوط آزاد است و ھمه

نانش را در درک اسفل السافلین ساقط میسازد .

این " ایست " و خبردار نمودن علی (ع) است به بشر امروز در عصر آ ا مان که عصر ظھور دجّال است

یعنی تکنولوژی مدرن !







از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 181



 


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/269/ايست!!!/
  • مطالب مشابه: ایست!!!
  • کلمات کلیدی: عذاب ,مشکل ,بدبختی ,جھان ,گوئی ,نجات ,سقوط آزاد ,مشکلی بدتر ,مشکل عظیم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بعد چهارم انیشتن


در تاریخ جدید جھان کشف بعد چھارم را که ھمان زمان است به انیشتن نسبت می دھند ولی خود


انیشتن نیز در تفسیر معنای این بعد درماند زیرا نتوانست زمان مدنظر خود را که یک زمان –


انسانی است بوضوح فھم نماید و به خطا آنرا زمان کیھانی و جھانی نامید که ھیچ معنا و تعریف و حسی


ندارد الا اینکه غایت لامتناھی زمان نجومی باشد. وی با اینکه در اوا عمرش در ماھیت علم تردید نمود و


تنھا راه رسیدن به علم حقیقی را معرفت نفس وسیر و سلوک باطنی نامید. با اینکه در واقع به پاسخ و


معنای بعد چھارم رسیده بود ولی ندانست که به چه رسیده است.


آدمی سه نوع حرکت در مکان دارد : طولی ، عرضی و ارتفاعی . این حرکت شامل حال ھر پدیده دیگری


ھم می شود. ولی آدمی دارای یک حرکت نوع چھارمی نیز می باشد که حرکت عمقی و درون وجودی است


که در این سیر مواجه با پدیده زمان می شود که در منطق عرفانی « حال »،نامیده شده است


که سرمنشأ جوشش زمان است و علت درک انسان از زمان نجومی ھم می باشد زیرا انسان تنھا


حیوانی است که زمان نجومی را درک می کند.


در واقع بعد چھارم انیشتن ھمان معرفت نفس است که قلمرو حضور زمان می باشد. خود


انیشتن نیز در رابطه کوتاھی که با برخی از عرفای عصر خود داشت موفق به کشف قانون نسبیت شد


ولی متأسفانه بعدھا از منشأ این ادراک درونی خود غافل گردید و اسیر ریاضیات شد و لذا مکاشفه او


نیمه کاره باقی ماند و تا به امروز بصورت یکی از معماھای حیرت آور علم فیزیک و جھان شناسی مورد


مجادله است. بعد چھارم ھمان عرفان است که قلمرو حضور جاودانگی روح می باشد و زمان مطلق!




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 173


اطلاعات



بررسی یک بیماری ملی : زده گی!


( فرهنگ اسراف )


اھل سواد اھل جدل است یا بقول اروپائیان دیالکتیکی و اھل دیالوگ است چرا که کل سیر تعلیم چیزی


جز دیالوگ و گفتگو و چون و چرا و علیت نیست . و این ھمان داستان منطق است و قیاس.


ھر چند که مولانای ما اھل قیاس و اھل کتاب را ابلیس زدگان می نامد که براستی ھم چنین است ولی


و دانش عاریه ای و مدرسه ای ھمین است . یا باید بکلی انکار و تعطیلش کرد و یا امکان جدل و


علیت را باز گذاشت وگرنه دانشگاھھای ما کانونھای خفقان منطق و منطق خفقانی و دیالوگ نیھیلیستی


و بستر خود- مس ه گی و خود- براندازی ھویتی خواھندشد ھمانطور که شده اند .


دانشجو یا باید بفھمد یا باید اعتراض کند وگرنه به خودکشی ھویتی روی می کند یعنی اعتیاد و خود-


مس ه گی که ھر دوی این واقعه را شدیداً نظاره می کنیم .


بخصوص که دانشگاھی پرھزینه ھم باشد ھمچون آزاد و یا دانشجویان سراسری که در سائر


شھرھا تحصیل می کنند که باید بتوانند ھزین? یک زندگی مجردی را تأمین کنند که ھزینه ای کمرشکن


است .


و بدینگونه است که دانشجوی ما به ھنگام فارغ حصیل شدن موجودی است با یک مدرک بیکاری بھمراه


یک قرض کمرشکن و تعھد کشنده اش در مقابل خانواده اش که کمرش زیر بار ھزین? فرزندش خم شده


است .


اینک بی ھویتی ، خودمس ه گی ، خفقان منطقی ، بیکاری و بیعاری و شرمندگی در خانواده را با ھم


ترکیب کنید و ببینید که چه پدیده ای حاصل می آید . آیا این موجود جز راه خود تخدیری و تبھکاری راه گریز


دیگری پیش روی دارد ؟ البته مشکل ازدواج و فشارھای غریزی و حیاتی حاصل ازسرکوبی را ھم


به آن اضافه کنید .


بدین ترتیب سه شاھراه در مقابل روی اوست : خود تخدیری ، فساد اخلاقی و و جستجوی راھی


برای ھر چه سریعتر پولدار شدن که بمعنای تبھکاری است . بنابراین بطور خلاصه سه امر عاید می شود :


اعتیاد ، و ربا.


مشکل تخدیرش را قاچاقچیان حل می کنند . مشکل یش را دانشجویان دختر و مشکلات ربایش را ھم


بانکھا حل میکنند .


این دانشجوی فارغ حصیل شده بزودی مبدل به یک معتاد بدھکار طلاق گرفته می شود . موجودی که


تبدیل به یک بمب آماد? انفجار شده است که البته جز در خودش منفجر نمی شود و جز خود و دو تا


خانواده را نابود نمی کند یعنی حداقل ده نفر را نابود می سازد این موجود تحصیل کرده . علاوه براینکه


خود مبدل به یک طاعون اجتماعی شده است و کل جامعه را بسوی سرنوشت خودش می کشاند .


آیا فقدان چنین دانش و و دانشجوئی به نفع دین و دنیای جامعه نیست؟


آیا براستی به کجا می رویم ؟ آیا این ھم یک سیاه نمائی و تھمت ناحق به نظام است ؟ ھمه اعتراف


دارند که در تاریخ ایرانی ، دانشجویانی بدبخت تر از این نداشته ایم . دانشجویانی بیسوادتر از


این ، بی ھویت تر از این و مفلوکتر از این . تا دو نسل قبل از این دانشجو در کشورمان یکی از خوشبخت


ترین عناصر اجتماعی بود و خانواده اش ھم سرفرازترین خانواده ھا بودند ولی امروزه کاملاً مع شده


است .


امروزه یک دانشجو برای انھدام خانواده اش کفایت می کند . این چه دانشجوئی است . این چه دانش و


دانشگاھی است . روزی گفت که " ھم? بدبختی ھای ما از است " او


امروز ما را ندید وگرنه امر به تعطیلی ھم? دانشگاھھای سراسر کشور میداد .


در جامع? ما به رفتن مثل به خارج رفتن است و یک ف مالیخولیائی محسوب می شود . یک


دانشجو در ھمه کاره می شود البته به استثنای دانشجو . به رفتن بمعنای چیزی شدن


است صاحب ھویت شدن . و این دال بر بحران ھویت در جامع? ماست که مدرک دار شدن مترادف آدم


شدن است . از پدری پرسیدم که دختر جوانت چرا شبھا به خانه نمی آید آیا نگران نیستید ؟ با ح ی


تحقیرکننده گفت : دخترم دیگر دانشجو شده است چه جای نگرانی آقا . شما مثل پدربزرگم فکر می کنید


تعجب میکنم چطور مدرک ی به شما داده اند آنھم در .


این منطق و فرھنگ کل جامع? ما دربار? و دانشجو است . آنھم در جامعه ای که ھر روز شاھد


اخبار فساد در محیط ھستیم . پس این یک بحران ھویت فقط در نسل جوان نیست بلکه دامنگیر


نسل پیر ھم شده است . امروزه حتی پدربزرگ و مادربزرگھای ما نیھیلیست و لیبرال شده اند .


دانشگاھھای ما ھمه آزادند و کانون محسوب می شوند درست مثل خارج رفتن . و اینست


که اینھمه مشتری دارد و دانشجویان دختر بیشتر از پسر ھستند . و مادربزرگھا ھم ھوس کرده


اند از فرط عشق به علم !؟


عشق به ، عشق به دو چیز است : پُز و ! و اینست که براستی اھای ما از دیپلم ھای


دو دھ? پیش بیسوادترند .


پرستی و مدرک پرستی در جامع? ما براستی بی نظیر است و در جھان مشابه ندارد . این علم


پرستی نیست یک مرضی است مثل غرب زده گی . ھر چه که از دین و معرفت و ایمان و معنویت کم می


آوریم این ارزشھای کاذب سربرمی آورد : جنون ورزش، ھنر ، ، ملیت بازی و شاھنامه پرستی


. و ھم? اینھا در حد نمایش.


در جامع? ما مکافات نیھیلیزم ( پوچی ) حاکم بر فرھنگ عمومی است که حتی تمردان ما را


ھم در بر گرفته است .


مھم فقط به رفتن است و نه اصلاً چه و چه رشته ای . اتفاقاً شھری غیر زادگاه باشد


بسیار بھتر است . و اینست که بخصوص دانشگاھھای آزاد در ھر شھر و روستائی کانونھای اشاع?


فسادند : اعتیاد و فحشاء ! و نیز تورم مسکن در قلب روستاھا .


آیا اعتیاد و فحشاء و تورم از ارکان مصالح نظام ما ھستند که ی را برنمی انگیزند و بلکه انتقاد در این


موارد به مثاب? تھمت به نظام ھم محسوب می گردد ؟ زده گی یکی از مھلکترین امراض فرھنگی


جامع? ماست که خود مھد تولید ھمه نوع فساد است : بیکاری ، فحشاء ، تورم ، ربا ، اعتیاد و لاابالیگری تا


قلب روستاھا . در برخی از شھرستانھا مردم برعلیه تظاھرات می کنند . و این پدیده ای مختص


جامع? ماست .


این زده گی یک عذاب و رسوائی ملی است یک بدبختی عُظمی است . یک امّ الفساد است .


در حالیکه از آغاز انقلاب تا به امروز جمعیت کشور ما دو برابر شده و باسوادان ما ده برابر شده و


دانشجویان ما بیست برابر شده اند ولی شمارگان انتشار کتاب نصف شده است . این مسئله نیز بیان


دیگری از معنای ضد دانش و سوادآموزی ضد فرھنگ است .


زده گی یکی از نمادھای مرگبار فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگی است که بمراتب از اسراف


اقتصادی مھلکتر است و خود یکیاز کانونھای اصلی تولید فرھنگ اسراف می باشد .


آمارزده گی که یکی از تولیدات فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگی است بیانگر انحطاط عقل و نگرش واقع


بینانه است و سقوط بینش فرھنگی در جامع? ما . تا آنجا که حتی برای احیای فرھنگ راه حلی جز


افزایش بودجه بنظر تمردان ما نمی رسد . این پول زده گی و ماتریالیزم بمعنای واقعی کلمه است .


جامع? ما به لحاظ فرھنگی اقتصاد پرست ترین جوامع در جھان است . این بمعنای سقوط ھم? ارزشھای


معنوی و ی و انقل است . این بمعنای آن است که ھر چه سریعتر بایستی به خویشتن انقل و


دینی خود بازگردیم .


اینکه چرا به چنین مرض مرگباری دچار شده ایم قبلاً در مقالات و رساله ھای متعددی مورد بررسی قرار


گرفته است . یکی به دلیل وضعیت تاریخی و آ ا مانی دوران ماست که موقعیتی جھانی است و دیگر


به دلیل انحرافات و خطاھای ذاتی کل جامعه و تمردان و ایدئولوگھای نظام ماست که از ھمان آغاز


انقلاب شروع شد که در این باب نیز قبلاً سخن گفته ایم . ولی ھمانطور که قبلاً نشان داده ایم وقایع


برادرکشی و جنگھای گروھکی بر سر قدرت و خون داخلی در دھ? اول انقلاب علت اصلی و آغازین


این وضعیت کنونی ماست که جامع? ما را دچار مرگ مغزی کرده است .


نبرد خونین ایدئولوژیک در دھ? اول انقلاب علت العلل سکت? فکری و فرھنگی در جامعه و بخصوص نسل


جوان و انقل ما بوده است که این نبرد بصورتی نامرئی تر و غیرخونین تا به امروز ادامه دارد . این سوء


استفاده از بود که کل پیکر جامع? ما به آن مبتلا شد و آنانکه قدرت را به چنگ آوردند ایدئولوژی خود


را بطور یکجانبه بر ھم? مردم مسلط ساختند و ھر فکر و آرای دیگری را متھم به الحاد و قاط و مرگ و


نابودی نمودند و از آنجا تا به امروز مغز کلی جامع? ما از فرط وحشت دچار سکته شده است و اینست که


امروزه بجای اینکه بطور طبیعی شمارگان انتشار کتاب حداقل بیست ھزار جلد باشد به ھزار جلد تنزل


یافته است . و اینست علت العلل ھم? مفاسد و از جمله این بیماری زده گی و مدرک زده گی


صوری که جبران ھویت و فکر و معنویت در جامعه شده است : من مدرک دارم پس ھستم ! من به


می روم پس اھل دانش ھستم !


آزاد شی کارگاه تولید فرھنگ و فکر و ھویت و معنویت در یک جامعه است . آغازین انقلاب ما


بسرعت تبدیل به ضد شد و شه را به قتل رسانید . یعنی کارخان? فرھنگ و ھویت ما


تعطیل شد . اینست مسئله !


خود – سانسوری حاصل از خون گروھکی دھ? اول انقلاب شاھرگ شه را در جامع? ما زد و خون


در مغز جامع? ما متوقف شد . آن ھراس ملی تبدیل به ھویت ملی شد و حاصل شد این که می بینیم .


شعار " ناب " موجب شد که ریش? خشکید . اینست مسئله ! فرھنگ و شه به اتھام "


قاط " به قتل رسید .


ما دربار? علاج و چه باید کرد این درد و فلاکت ملی مقالات و رسالات متعددی نگاشته ایم که گوئی ی


را بکار نمیآید . ولی آگاھی بر درد نیمی از درمان است .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 179


اطلاعات

نفاق علمی


به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر تزویر و نفاق علمی دانست . تمدن مدرن تماما" محصول آموزش


عمومی و اجباری و سواد آموزی می باشد و لذا تمدنی تماما" کت و مدرسه ای است . تمدنی که بر


اساس دانش و اموزش عاریه ای بنا شده است .


ھر تعلیم و آموزه ای که عاشقانه و با نیاز قلبی نباشد اولا" تعلیمی سطحی و فرمالیستی و کلیشه ای


است و ھرگز گوھر? علم و معرفت را منتقل نمی کند و فقط سواد و سیاھی علوم را اشاعه می دھد و


ذھنیت را تغذیه نمی کند و دل را در قحطی می گذارد و تناقض و تضاد و نفاق عظیمی بین شه و


احساس پدید می آورد و توازن و تعادل وجود را در ھم می ریزد . و این از ویژگی بارز نسل ھای تحصیل


کرده است . تعلیمی که از روی عشق و اختیار نباشد بدون تردید از روی جبر و بخل و تقلید است و نھایتا"


چیزی جز جباّریت و عقده و نفرت و سلطه گری ببار نمی آورد . بحران عصر جدید بحران نفاق بین دل و


ذھن است . عصر ذھنھائی غول ومدعی و جھانخوار که بر قلوبی پوچ و بی احساس حکم میرانند و


دشمن ھر چه احساس و عشق و ایمان ھستند و لذا در قلمرو تشکیل خانواده که عرصه حاکمیت دل و


احساس و ایمان و وفا است بناگاه آتش دوزخ شعله ور می شود . و این دوزخ علوم عاریه ای است که


قادر به درک عشق و عھد و وظیفه نیست . این علوم در عرصه عمل واقعی زندگی رسوا می شوند و


ناکارآئی و بط شان آشکار می گردد . این علوم حتّی ھوش جانوری را ھم در قلمرو حیات خانوادگی تباه


می کنند . عصر جدید عصر بحران علوم عاریه ای و اجباری است . بقول حافظ : آنکه عاشق وش


نیامد در نفاق افتاده است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 165


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/266/نفاق علمي/
  • مطالب مشابه: نفاق علمی
  • کلمات کلیدی: نفاق ,علوم ,بحران ,عاریه ,علوم عاریه ,نفاق علمی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

فلسفه عشق تکنولوژیکی


عشق تکنولوژیکی ، عشق به تجسم بخشیدن آمال و آرزوھای کھن بشر است ھمانطور که واژه« تکنو »


بمعنای برون افکنی و آشکار سازی است . و امّا عشق به برون افکنی و تجسم نفس خود به چه منظوری


؟ به منظور معرفی خود به دیگران جھت رسیدن به دیگران و یا رسیدن خود در دیگران و رساندن خود


به دیگران . و این ھمان عشق اجتماعی شدن بشر است که بواسطه تکنولوژی محقق می شود و زمین?


پیدایش جوامع بزرگ و بلکه جامعه جھانی می شود . و لذا عشق تکنولوژیکی و علوم اجتماعی و


ایدئولوژی انقل در جھت ایجاد جوامع متحد اموری واحد بوده اند .


ھمه شرایط و امکانات برای اتحاد افراد بشری و رسیدن انسانھا به ھمدیگر پدید آمد ولی ی به ی


نرسید و بلکه فاصله ھا و نفاق ھا و عداوتھا ھزار چندان شد و انسان به غایت تنھائی خود رسید و


بخودش مبتلا گردید بدون اینکه بتواند بخودش برسد و بخودش راه یابد .


انسان نتوانست به دیگران برسد ولی مجبور است که بخودش برسد و از این تنھائی و تن شدگی نجات


یابد . و این ھمان راه و روش رجعت بخود و خودی و خودشناسی است و آنچه که ما آنرا انقلاب عرفانی


می نامیم . اینکه ھمه با ھم جمع ولی بیگانه از یکدیگر و بلکه خصم ھمدیگرند . زیرا ھمه بیخودند . ی


که خودی ندارد چگونه می تواند به دیگری برسد . پس انسان مدرن جھانی مجبور است بخود بازگردد و


خود شود تا از این تنھائی در جمع نجات یابد.


امروزه شاھد جھانی ھمسان و متحد و تنھائیم : جمع تنھایان ! و این آستانه انقلاب عرفانی است . اینک


که به یاری تکنولوژی دنیا خود را برون افکنده و پاک شده ایم این تزکیه جھانی نفس آستانه رجعت به


معنای ابدی خویشتن است .




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 169


اطلاعات

نظری به تئوری « وحدت کبیر »


تئوری« وحدت کبیر » را انیشتن بنا نھاد ولی موفق به تبیین ریاضیاتی و علمی آن نشد این یک آرمان


فلسفی بود که میخواست یگانگی ظاھر و باطن جھان را در ریاضیات اثبات کند . این وحدت ھمانا اثبات


یگانگی و اتحاد قوانین الکترومغناطیس و جاذبه است . یعنی اثبات این امر که قوانین حاکم بر جھان ذرات


بنیادی در بطن اتم ھمان قوانینی است که بین کرات و کھکشانھا وجود دارد . یعنی اثبات وحدت جاذبه


الکترونی و کھکشانی . و این یعنی درک یگانه آن نیروئی که ذرات را به یکدیگر می چسباند و نیروئی که


کرات و کل کائنات را بھم مربوط می سازد. به بیان دیگر این ھمان قانون یگانه استقرار موجودات است .


عدم پیروزی علمی این نظریه بدان معناست که یک عنصر یا نیروی سومی وجود د ارد که نیروی گرانش(


جاذبه ) و مغناطیس ھر دو بر آن استوارند و از آن پدید آمده اند . اخیراً نظریه جدیدی درساختار عالم ماده


پدید آمده که موسوم به نظریه طن بودن جھان است و یا بعبارتی نظریه موئی یا زلفین بودن ساختار


کائنات می باشد که این موی ھا یا طناب ھا ھزاران بار نامر ئی تر از الکترونھا و فوتونھای نور می باشند


و در واقع این موھا می تواند عنصر اولیه ای باشد که ھمه انرژیھا از آن پدید آمده اند .این نظریه ما را به


یاد زلف یار در عرفان ی می اندازد که کل جھان ھستی را به مثابه زلف و گیسوی یار می داند .


شاید در این نظریه اثبات نشده بتوان دانش پریشان بشری را در زلف واحد یار به وحدت رسانید و زلف


پریشان را جمع نمود .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 167


اطلاعات

هویت معلمین مدرن




می دانیم که نخستین معلمین بشری ھمانا ان خدا بوده اند و سپس فلاسفه و حکیمان آن انگشت


شمار افرادی که در ھر جامعه ای به عشق علم زندگی خود را وقف تعلیم و تحقیق مینمودند و ھمانا به


عشق علم مبادرت به تعلیم علم می نمودند بی ھیچ مزد و منّتی ، درست مثل ان خدا .


و اماّ در جامعه مدرن و نظام تعلیم و تربیت اجباری چه انی به سوی شغل معلمی میروند ؟


اولاً معّلمی یک شغل است مثل ھر شغل دیگری و ثانیاً یکی از کم درآمدترین مشاغل بر روی زمین است


زیرا علم ھمواره اندکند و لذا ی برای تعلیم و تربیت اجباری پولی نمی پردازد و ھمانقدر ھم که


می پردازد با اکراه و انزجار است . و لذا در آمد حاصل از این شغل یکی از حرامترین درآمدھا ھم میباشد


. و ثالثاً آنانکه به این شغل روی می کنند اکثراً در میان اھل مدرسه از ناکامترین و کم استعدادترین افراد


ھستند که قرار است عشق علم را در شاگردان زنده کنند !؟ پس واضح است که در نظام تعلیم و تربیت


اجباری چه انی فارغ حصیل می شوند و اصولاً چگونه علمی تعلیم داده می شود . در ھمه جای


جھان معلّمین متشنج ترین و عبوسترین و ریاکارترین قشر جامعه ھستند درست به دلایلی که ذکرش


رفت . زیرا به ھمان دلایل معلّمین اکثراً این شغل را با نفرت و از سر بیچارگی انتخاب نموده اند .


و امّا علِّت دیگر این معضله امری دینی و فطری است و آن اینکه پول گرفتن از بابت تعلیم و تربیت ذاتاً


حرام است ھمانطور که ان حق نداشتند حتّی بر مردمان منّت نھند . و تعلیم و تربیت ذاتاً امری


و عاشقانه و مقدس است و لذا حضور جبر و پول و اکراه در این امر منجر به پیدایش تمدنی شده


است که تماماً جّبار و پول پرست و متشنج و نفرت زا و ریاکار است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 162


اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/262/هويت معلمين مدرن/
  • مطالب مشابه: هویت معلمین مدرن
  • کلمات کلیدی: تعلیم ,تربیت ,جامعه , ان ,معلمین ,تربیت اجباری ,نظام تعلیم ,هویت معلمین
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



اعلان جرم بر علیه حضرت علم ؟


اگر ما جھان سومی ھا و مخصوصاً مسلمانان کمترین انتقادی به دانش اروپائی بنمائیم متھم به تحجّرو


بنیادگرائی و رجعت به غار نشینی می شویم در حالیکه خدایان علم و شه پسا مدرن غرب نخستین


انی بوده اند که علمی بودن علوم اروپائی را از بنیاد مورد سئوال قرار داده اند ھر چند که متھم به


جنون گشته اند . مثل نیچه که کل مدرنیزم را به چالش گرفت و متھم به جنون ادواری و سفلیس شد .


ادموند ھوسرل پدر فلسفه پدیدار شناسی که دانش اروپائی را مواجه با برزخ و بن بست تاریخی معرفی


نمود و او ھم متھم به جھود بودن شد و طرد گردید ! ھایدگر پدر اگزیستانسیالیزم که مرگ فلسفه اروپائی


را اعلان نمود و تکنولوژی غرب را قلمرو ظھور برزخ نامید و او ھم متھم به نازی بودن گردید و مسکوت ماند


. و یا اشپنگلر که تمدن غرب را در حال افول دانست و متھم به نیھیلیست بودن گشت . آلبرت انیشتن


بزرگترین نابغه علمی غرب که ماھیت علم اروپائی را به زیر سئوال برد و ادعا کرد که بایستی در اصول


علوم غربی تجدید نظر نمود و او ھم متھم به بیماری آ ایمر و جنون گردید . آلبرت شوایتزر که پزشکی


غرب را متھم به نژاد پرستی و نژاد کشی در آفریقا نمود و محاکمه شد و ... با این احوال اگر مسلمانی به


گوشه قبای علوم و فنون نقدی نماید قبل از ھر از جانب خود مسلمانان متھم به توحّش و بلکه کفر و


الحاد می شود چرا که پنداشته می شود آن علمی که در قرآن مدنظر است جز علوم غربی نمیتوان بود


؟ و عجبا !؟


بیائیم باور کنیم که غرب زده گی ما جز در پرستش علوم و فنون غربی نیست .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 164




 


اطلاعات

خبر بزرگ!!



ایران برآستانه هزاره سوم

(گزارشی از آ ین وضعیت بشری)



آیا قرن بیستم یعنی آ ین سده ھزاره دوم میلادی چگونه قرنی بود ؟

به بیانی دقیقتر آیا ھزاره دوم چگونه ھزاره ای بود و این تمدن حاکم بر جھان مدرن ما که دارای عمر تقریباً

دو ھزار ساله است چگونه تمدنی است ؟و آیا این تمدن در سرآغاز ھزاره سوم خویش در کدام مرحله از

تکامل و عمر تاریخی خویش قرار گرفته است ؟ و نھایتاً آیا بشریت مدرن امروزه در چه موقعیت تاریخی

قرار دارد ؟ آیا انسان مدرن دارای ھیچ خودآگاھی تاریخی ھست ؟

بی تردید تمدن حاکم بر جھان مدرن و آنچه که مدرنیزم جھانی نامیده می شود که ھمان تمدن

تکنولوژیست است یک تمدن کاملاً غربی و اروپائی است که در ھر منطقه از جھان دارای رنگ و لعاب

فرھنگی خاص خویش است که این رنگ و لعابھا ھم بسرعت در حال بیرنگ شدن است و براستی تا دو

دھه دیگر ھمه اختلافھا و نبردھای فرھنگی و دینی و ملی ھم از میان می رود و شاھد جھانی کاملاً

تکنولوژیست – امپریالیست خواھیم بود که حتی ملیتھا را ھم در خود حل نموده و حداکثر چند اتحادیه

بزرگ اقتصادی – – نظامی ارکان اقتدار جھانی و چالشھایش خواھد بود . که زیر پوست این

جھان تماماً تکنولوژیست شبکه ھای زنجیره ای از نبردھای چریکی (تروریستی) برعلیه این نظام واحد

جھانی مشغول ت یب و کشتار خواھد بود که ماھیت آنھم اساساً مذھبی خواھد بود که توده

ھای میلیاردی تحت ستم و مستضعف در سراسر جھان است که بدون شک سرچشمه ھای عقیدتی آن

دین است . جریاناتی شبیه بن لادن در وسعتی جھانی .

این نبرد ملتھا بر علیه تھاست که نبردی بر علیه تمدن جھانی غرب است . این نبرد مذھب برعلیه کفر

است . نبرد طبیعت بر علیه تکنولوژی . نبرد پاکی بر علیه فسادی که زمین و آسمان را در بر گرفته است.

نبرد سلامتی بر علیه منشأ بیماریھا که کل این تمدن مدرن است . نبرد اخلاق بر علیه نیھیلیزم . نبرد

فطرت بر علیه شیطنت . نبرد معنویت بر علیه مادیگری . نبرد عقل بر علیه علم . نبرد عد بر علیه ستم .

نبرد حقیقت بر علیه لیبرالیزم . نبرد محبت بر علیه شقاوت . نبرد مسئولیت بر علیه قساوت و بی تفاوتی.

نبرد روح بر علیه تن پرستی . نبرد بر علیه رادیواکتیو و ایدز و اعتیاد و خودکشی . و ھمه این نبردھا ،

نبردی واحد است بر علیه دشمنی واحد که کل این تمدن مدرنیزم و حامیانش در سراسر جھان است که

نمایندگانش تھای ملی و اتحادیه ھای بین المللی ھستند .

این ، آن آ ین وضعیت جھانی انسان تا چند دھه آینده است که ھم اکنون ھم نشانه ھایش یکی بعد از

دیگری آشکار شده است . این ھمان وضع آ ا مانی است که خود این تمدن آ ا مانی در ذاتش دچار

خود براندازی عمدی و سھوی و آگاه و ناآگاه شده است . ایدز و اعتیاد و خودکشی و تشعشعات

رادیواکتیو و انواع امراض لاعلاج و مھلک جسمی و روانی و اجتماعی و مفاسد محیط زیست نمونه ھائی

از خود براندازی سھوی است و نبردھای جریانات تروریستی ھم جنبه ای از خودبراندازی عمدی و آگاھانه

است که تبدیل به جریانی جھانی می شود و در قلوب ملل جھان راه می یابد و از شرق تا غرب جھان

پایگاھھای عملیات می یابد که محور عملیاتش ھمان انتحار و استشھاد خواھد بود . در واقع کل جھان و

بشریت به لحاظ فکری و روانی و ھویتی به دو جناح موافق و مخالف وضع موجود در می آید که

موافقانش اتحادیه ھای جھانی و ھستند و مخالفانش ھم جریان تروریستی (انتحاری) و اکثریت توده

بشری است .

این وضعیت مذکور کاملاً در حال وقوع است و پدیده ای غیب بینانه نیست .

آیا در چنین وضعی مرگبار که کل بشریت با تمامیت موجودیت خود در تضاد افتاده و دیوانه گشته است که

مرگ را تنھا راه نجات می یابد آیا جھان و مسلمانان و مخصوصاً شیعیان و ایرانیان و جمھوری

ی چه می کند و در چه موقعیتی است ؟ آیا برای چنین روزی که بسیار نزدیک است ھیچ برنامه ای

داریم ؟ در چنین روزی که ھمه علائم قیامت ھم یکی پس از دیگری رخ نموده و خواھد نمود جز دین خدا و

خاصه و تشیع ھیچ فکر نجاتی نیست و در واقع جز خدا ھیچ پناھی نیست : ناجی موعود!

این بحران مالی در جھان که از غرب آغاز شده بی شک خیلی سریع جھانگیر می شود و متعاقب آن

بحرانھای نوینی سر بر می آورد و ھمه دیگر بحرانھای موجود ھم دو صد چندان شدیدتر فعال می گردد و

براستی جھانی بر آستانه قیامت خواھیم داشت .

آیا برای چنین روزی بسیار نزدیک ما مسلمانان و ایرانیان ھیچ برنامه ای و فکری داریم ؟

بی تردید آن جریانات مبارزاتی و انتحاری و ضد استکباری در سراسر جھان ھمان بستر ظھور ناجی موعود

است که مسلماً در درجه اول مسلمانان و شیعیان را مخاطب قرار می دھد و طلب میجوید . آیا براستی

در آنروز ی ھست که لبیک گوید ؟

ما بعنوان مسلمان و شیعه و اصولاً ملتی اھل دین تا چه حدی در آنروز عظیم قابلیت یاری ناجی را داریم ؟

آیا در آنروز خود ما در کجای این فلاکت جھانی قرار داریم ؟ آیا ما سالمتر و ایمن تریم یا بدتریم ؟ آیا تا آنروز

از ایمان و مسلمانی ما چیزی باقی مانده یا ھمین دین مشرکانه و منافقانه و مذبذب ما ھم بر باد زمانه

رفته است و ظاھر و باطن با بقیه جھان ھمسان شده ایم ؟ آیا براستی مسئولین و رھبران و متفکران

کشور ما ھیچ به فکر چنین روزی که به یقین و بسرعت در حال آمدن است ھستند؟ اگر ھستند پس باید

مردم را و مسلمانان را ھم بیدار کنند تا آماده و مھیا شوند چون ما عملاً در چنین روزی قرار داریم و این

ھمان روز پنجاه ھزار ساله است که بر مرحله عطفی از آن وارد شده ایم و درسراشیبی بسیار تندی قرار

گرفته ایم . این یک شیب جھانی و تاریخی و ماوراء طبیعی است بھمان شدت که طبیعی و بشری و

اقتصادی و تکنولوژیکی و و تسلیحاتی است .

رویاروئی با چنین وضعی چیزی مترادف با مواجه شدن با یک ز له ده ریشتری پیش بینی شده و بدیھی

است و آماده سازی ھمه جانبه برای آن . پس یک برنامه حداقل ملی و تمام عیار را میطلبد . ھر چند که

چنین وضعیتی مسلماً بھمراه حوادث غیر مترقبه طبیعی ھمچون ز له و طوفان و سونامی ھا و قحطی

ھا ھم خواھد بود که در این چند دھه در سراسر جھان شاھدش بوده ایم .

ما ھم اینک ھم اگر چشمان خود را بگشائیم در روز واقعه قرار داریم یعنی پیش لرزه ھای پیاپی آن در این

دو دھه اخیر از ھمه سو خودنمائی کرده است .

آیا براستی رھبران ملتھا و قدرتھا برای چنین روزی فکری شیده اند ؟ یا فقط به فکر منافع زودگذر

10 ساله کورشان کرده است و جلوتر از نوک دماغ – خویشند و برنامه ھای انتخاباتی و ... پروژه ھای 5

خود را نمی بینند .

شواھد نشان می دھد که مردم عادی و عامی در سراسر جھان ھشیارتر از رھبران و تمردان خویشند

و آنھائی که به اصطلاح استراتژیست و ایدئولوگ نامیده می شوند عموماً در خوابند .

ما مسلمانان و خاصه شیعیان دو صد چندان مسئولتریم زیرا آگاھتریم زیرا صدھا روایت و حدیث درباره

چنین روزی از نزد ان و رسول و قرآن بما رسیده است که بسیاری از آنھا بارز گردیده است و بسیاری

مقدماتش آشکار شده است و مابقی ھم در راه است ھمه علائم طبیعی ، تاریخی ، تکنولوژیکی ،

اجتماعی ، اخلاقی و و اقتصادی و روانی ھر روزه در حال خودنمائی است : ز له ھای پیاپی در

سراسر زمین ، سرریز شدن آب دریاھا (سونامی ھا ) ، تشعشعات مرگبار از آسمان ( مسئله لایه اوزون)،

امراض جدید و عجیب و لاعلاج، خودکشی ھای فزاینده ، رشد جنایت ھای جمعی، مفاسدی که از طبیعت

آشکار شده ، مفاسد اخلاقی ، امراض روانی ، ناامنی ھا ، ی ھا ، بچه کشی ، ھراسھا ،

تباھیھای ، تورم و ربا در سراسر جھان ، ھمجنسگرائی ھا ، اعتیادھا ، مالیخولیاھا و صد ھا

نشان دیگر .

آیا براستی ی در فکر ھست ؟ اگر نیست پس بھتر است که ھر ی لااقل به فکر خودش باشد و

راھی اورژانسی بسوی خدای خویش بجوید زیرا بقول قرآن در آنروز ھیچ را توان یاری به دیگری

نیست و جز خدا ھیچ دادرسی نیست. این ھمان « خبر بزرگ » است در قرآن : نبأ عظیم!





از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 147



اطلاعات

پایان افسردة زندگی دانشمندان


 




تقریباً ھمه دانشمندان بزرگ و بانیان علوم و فنون و نوابغ ھنری و ادبی در نیمه دوم عمرشان دچار
افسردگی بغایت شدیدی می شوند درست در زمانیکه بایستی بخاطر آنھمه مکاشفات و اختراعات خود
در اوج پیروزی و نشاط و امید قرار بگیرند و نیمه دوم عمرشان را غرق در شور وشوق وشادی و رضایت و
نیک بختی باشند : این نتیج? وارونه از چه روست ؟ زندگی افسرده و حسرت بار و گاه جنون آمیز نیمه دوم
عمر انی چون ارسطو ، بوعلی ، نیوتون ، مادام کوری ، فروید ، انیشتن ، یونگ و امثالھم حجّتی بر این
ادعاست . اینان خدایان عرصه علوم و فنون محسوب می شوند و افتخار جھان بشری ھستند ولی این چه
عاقبتی است . پر واضح است که افسردگی و دلمردگی بکلی جدای از حزن و اندوه عرفانی بزرگان دین و
معرفت می باشد که وجھی از عشق آنھاست و اصلاً بمعنای حسرت و ندامت نیست بلکه بمعنای داغ
ھجران یاران و فراق دوست است و نه احساس پشیمانی و قحطی و برزخ روح .
فکر آدمی به مثاب? عرش خداست و قلمرو عرفات حق است و لذا نوابغ فکری بیش از سائرین مستحق و
ملازم خداشناسی ھستند . پس بھدر دادن این ودیعه ویژه الھی فقط در علوم دنیوی به نوعی خیانت در
حق این عالیترین نعمت خداست . این خیانت بخویشتن است که مولّد احساس حسرت و سرزنش
خویشتن می باشد زیرا عطش روح را نکرده است و بر برزخ وجود افزوده است .


 


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 161


اطلاعات

بخت سیاه دختران تحصیل کرده




چرا دخترانی که از تحصیل و مدرک علمی پائین تری برخوردارند در زندگی واقعی خود موفق
تر و سعادتمندترند ، یعنی ھمسرانی صمیمی تر و شادتر، مادرانی مھربانتر و مادرتر و فرزندانی
باوفاتر و متواضع ترند ؟
چرادخترانی که ازتحصیلات دانشگاھی برتری برخوردارند در روابط عاطفی خود دچار قحطی و حقارت
و حسد ھستند و کلا در روایط اجتماعی دچار مشکلات و بن بست ھا و تشنجاتی عدیده ھستند و بندرت چیزی
آنھا را جدا به نشاط می آورد و افسردگی از ویژگی عمومی این دختران و ن جوان است . اکثر آنان ھرگز
موفق به برقراری رابطه ای صمیمی با ھمسر و فرزندان خود نمی شوند . چرا بیشترین طلاق را در زندگی
این نوع ن شاھدیم . این ن جوان حتی ھمخوابگی را درشان خود نمی دانند تا چه رسد به نیازھای
درجه دوم مثل وظایف خانه داری و بچه داری . بقول نیچه بزرگترین روانکاو اعماق انسان عصرجدید ،
ازدورانی که زن به مدرسه رفت و شلوار پوشید بدبختی اش آغاز شد . چرا؟ آیادر ذات تحصیل علم بطور
عام و بطور خاص برای دختران یک نقص ذاتی وجود دارد ؟ البته به تجربه شاھدیم که اکثریت دختران
دانشگاھی و فارغ حصیلان آن به لحاظ باورھای دینی بسیار ضعیف و حتی کافرند و دین گرائی آنان
از حد تاملات روشنفکری فراتر نمی رود . ھمین امر آنان را نسبت به سنت ھا و تعھدات و وظایف اخلاقی و
خانوادگی دچار اکراه و نفرت ساخته است . گوئی علم و دین رابطه ای مع یافته اند و این امر در دختران
بمراتب شدیدتر است.
دختران تحصیل کرده دچار نوعی خود- شیفتگی کورند و تکبر و غروری بس احمقانه آنان را در ابتدائی ترین
امور زندگی فلج و ناکارآمد ساخته است . آنان از ھر چه غریزه و وظایف غریزی و احساس مسئولیت
در خانواده بیزارند و بسیاری از آنان از ازدواج و تشکیل خانواده تا ابد پشیمانند و خود را حیف شده ابدی می
پندارند .چرا؟


در اینجا علی الحساب فقط چند نکته را متذکر می شویم:




1- تکبر و غرور حاصل از مدرک و القاء و باور این امرکه گوئی درس خواندن و نمره خوب و مدرک بالاداشتن
مترادف باعاقلتر وانسانتر بودن است و برحق تر و برتربودن . این یک فرھنگ بغایت خطرناکی است که
متاسفانه درجامعه ما غوغا می کند و حتی از مراکز بالای فرھنگی برکل جامعه القاء می شود ، نوعی علم
پرستی و پرستی کاذبی که ھرگز درجوامع غربی وجود ندارد و یکی ازعلل فساد اخلاقی


و بزھکاری درمیان دختران جوان است.




2- بالارفتن سن ازدواج که منجر به سرکوب شدن و یا تباه شدن غرایز حیاتی میشود و نیز توقعات کاذبی
را پدید می آورد که حاصل کاھش قوای حیاتی و شور زندگی برای تشکیل خانواده است . افسردگی


و گرایش به مخدرات ازجمله عوارض این امراست.




3- احساس حقارت و نفرت نسبت به ھمگان به دلیل توقع ناحقی که از جامعه دارند و ھرگز برآورده نمی


شود . چنین دخترانی دارای ناز و غرور مضاعف و دوگانه اند که ی پاسخگوی آن نیست.




4- کاھش خواستگار نسبت به این دختران به دلیل احساس حقارت درقبال مدارک بالای دانشگاھی آنان
. استمرار این حقارت از جانب شوھر و آن تکبر و خود – برتر بینی ازجانب زن ، کل رابطه شوئی را
دچار یک اختلال فزاینده و فلج کننده می سازد که یک خانواده زن سالار ناکارآمدی راپدید می آورد


اگر منجربه طلاق نشود . و آثار سوء این رابطه برتربیت فرزندان.




5- بالارفتن توقع والدین این دختران نسبت به خواستگاران و استمرار چنین نگرشی درکل رابطه


شوئی آنان ، وپیدایش مھریه ھای نجومی و عواقب خانمانسوز آن.




6- پیدایش یک قشر وسیعی از این دختران درخانه مانده که مولد یک فرھنگ بغایت بیمارگونه وخطرناک
ضدازدواج است و یکی از ارکان پیدایش نگرش فمینیستی (خودکفائی زن وبی نیازی از مرد ) درجامعه می
باشد که ھمچون یک ویروس فرھنگی خانمانسوز حتی درسایر شوئی ھا اثر می گذارد. این فرھنگ


یکی از ارکان فساد اخلاقی و انحراف درمیان ن جوان است.




7- اگر شوھر دارای مدرک تحصیلی پائین تر از زن باشد نه آن شوھر قدرت القای ولایت شوئی
را در مدیریت زندگی دارد و نه آن زن تن به چنین ولایت و نظارتی می دھد ، لذا خانواده ای بی صاحب پدید
می آید . وعلاوه برآن چنین زنی ھرگز احساس خوشبختی نمی کند و لذا دل به زندگی نخواھد داد . ھمین


امرموجب فروپاشی خانواده است و ازعلل خیانت.




8- اکثریت دختران در ورود به دارای دو انگیزه کافرانه ھستند : دستی به ھای نامشروع
درفرار از خانه وبالابردن نرخ خود در قبال خواستگاران و شکار شوھری ثروتمند وصاحب منصب . این
دوانگیزه نادرست حتی کافرانه ھم نیست بلکه منافقانه است که بدترین کفرھاست زیرا این فریبکاری
عظیم به بھانه علم انجام می گیرد و خیانتی به حیطه مقدس علم نیز می باشد .از این رو شاھد پیدایش
قشر وسیعی ازدختران جوان ھستیم که به لحاظ اخلاقی کاملا تباه شده و به لحاظ عقلانی دچارجنون وبه
لحاظ روانی دچار تضادی مھلک و بی پایان است که ازدواج ن شان فاجعه است و ازدواج شان ھم
تراژدی . این دختران در مشاغل خود نیز علیل و ناکارآمدند و عموما باعث فتنه درمحیط کار خود می شوند .
وجود ھریک از این دختران بمیزان بالابودن مدرک تحصیلی در محیط فامیل و روابط اجتماعی ھمچون یک
ویروس مسری می باشد که بسیار زیرکانه عمل می کند زیرا ھر آنچه که خانم یا مھندس می گوید
ومی کند مگرممکن است که خطا باشد . این دختران ھم قربانی یک فرھنگ بغایت کافرانه ومالیخولیائی
حاکم عه ماھستند وھم خود بصورت دامی مھلک برای سائردختران و ن جوان می باشند وخطر
آنھا ھیچ کمتراز معتادان وقاچاقچیان مواد مخدر نیست . بلکه اعتیاد ن تحصیل کرده خود معلول این
ضایغه بزرگ فرھنگی است.
آیابراستی ی یا ارگانی برای این بیماری بغایت مھلک جامعه ما که بطور فزاینده درحال رشد است
فکری کرده است ویا اینکه آماردختران تحصیل کرده برای ارائه به محافل بین المللی و می
تواند جبران این فلاکت وھلاکت را بنماید.




به کجای این شب تاریک بیاویزم قبای ژنده خویش را .




اگر اندکی ازبالا بنگریم این قشر ازدختران جامعه را که ظاھرا خوشبخت ترین گروه نند براستی بدبخت


ترین ن می ی م . آیا این پوستین وارونه از کجا برتن جامعه مارفته است ؟ آیا این مالیخولیا حاصل
غایت غرب زدگی وعلم پرستی دروغین نیست ؟ آیا این مسابقه به اصطلاح علمی با غرب به قیمت ھلاکت
نسل جوان ماتمام نمی شود . این مرض را در پسران ھم در مقاله ای دیگر به چالش می گیریم.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 154








 


اطلاعات


کارخانه انجماد روح



عصر جدید که به لحاظی عصر تعلیم وتربیت اجباری است بخصوص در مرحله تحصیلات دانشگاھی مولّد

نسلی با ارواح یخ زده بوده است . این انجماد روح در ن دو صد چندان شدیدتر خود نمائی کرده است

چرا که اصولاً زن مظھر علم ورحمت ورقّت روح است . این ارواح منجمد در قلمرو تشکیل خانواده به

سرعت به بن بست رسیده و فرو می پاشند و در عذابھا و داغ و فراقھای این فروپاشی بتدریج تا آ عمر

روی به رقّت و لطافت ازدست داده خود می کنند و عموماً زندگی تراژیکی را رقم می زنند . وامّا ارواح یخ

زده درقلمرو فعالیتھای اجتماعی وفرھنگی و وعلمی واقتصادی مولّد نظام بی روح و شقی

ھستند که جز فرمولھا و کلیشه ھای آکادمیک نمی شناسند و انسانھا را ھمچون اشیائی بیجان در خدمت

علوم وفنون می گیرند ھمانطور که خودشان ھمینگونه زیسته اند.

تعلیم وتربیت اجباری مولّد جبّاریّت ومجبوریّت است . روح آدمی در قلمرو انتخاب واختیار است که امکان

پرواز می یابد و لطیف گشته و تعالی می پذیرد .

مھلکترین سیمای این انجماد روح درزن خودنمائی می کند زیرا قرار است کانون عاطفه ولطف جامعه

باشد . امروزه شاھد ن جوانی ھستیم که حتّی قادر به تظاھر به مھرورزی و عطوفت نیستند . مردان

چنین نی گوئی که با قطعه سنگ خارائی زیست می کنند و لذا از خانه فراری می شوند . فرزندان این

مادران نیز دچار افسردگی شده و به انواع امراض عصبی و روانی و تربیتی مبتلا می شوند . درست به

ھمین دلیل ن تحصیل کرده در زندگی پس از تحصیل خود در ھمه وجوه ش ت می خورند . گوئی

تحصیل علوم عاریه ای در مدارس و دانشگاھھا موجب نابودی روح ودل آنھاست . واین تحصیلات ھر چه

طولانی تر وجدّی تر باشد مھلکتر است و مولّد ن جوانی است که گوئی آنان را دلی نیست . ھمه این

ن افسرده و دل مرده اند و از روح زندگی بیگانه . تنھا ویژگی شخصی این ن تعدادی رفتارھای مردوار

است که به ھیچ کاری ھم نمی آید ومردان را نیز دفع می کند . و مھندسھائی بی روح وبی عاطفه

که زندگی را از دست داده اند .

اگر آنگونه که بزرگان قدیم گفته اند که علم باعث معراج روح وتکامی معنویّت وزندگی است پس باید به

علم بودن آنچه که امروزه درمدارس و دانشگاھھا تعلیم می شود جداً تردید نمود ھمانطور که ھمه عارفان

تردید د وبزرگترین نابغه علوم مدرن جھان یعنی آلبرت انیشتن نیز تردید نمود .

 ھمانطور که قرآن کریم علوم کافران را « علم بغی »می نامد که علم تکبّر و سلطه و انکار است و موجب 

رسوائی وھلاکت آنھاست . درواقع بایستی اکثر تحصیل کردگان علوم جدید را ھلاک شده ھای دل وروح

دانست که به ارزانی به خدمت مستکبرین در آمده واین فنون را برای غارت وسلطه بر مردمان بکار می

گیرند وموجب ھلاکت بشریّت می شوند ھمانطور که خودشان پیشاپیش ھلاک شده اند.






از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص156



اطلاعات

  • منبع: http://bihamta95.ParsiBlog.com/Posts/258/دانشگاه کارخانه انجماد روح/
  • مطالب مشابه: کارخانه انجماد روح
  • کلمات کلیدی: ن ,انجماد ,علوم ,زندگی ,تحصیل ,تعلیم , ن جوانی ,تردید نمود ,وتربیت اجباری ,تعلیم وتربیت ,کارخانه انجماد ,تعلیم وتربیت اجباری , کارخانه انجماد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
اعلامیه عرفانی



1. ھیچ انسانی با انسان دیگری برابر نیست: نه سیاه با سفید، نه زن با مرد، نه ی با

مسلمان، نه غنی با فقیر، نه کودک با انسان بالغ، نه شرقی با غربی، نه روستائی با شھری، نه

باسواد با بیسواد، نه مؤمن با کافر، نه زشت با زیبا،نه مظلوم با ظالم. بلکه ھر انسانی یک

موجود منحصر به فرد و بی ھمتا و احد و بی نیاز و مظھری از جمال خداوند در عالم خاک است.

ھر ی ھمان است که می خواھد باشد و ھیچ به دیگری ظلم نکرده بلکه ھر ی فقط

بخودش می تواند ظلم کند و بخودش میتواند دروغ بگوید و لاغیر.



2. ھمه بندگان و پرستندگان خداوند خالق ھستند و خواه ناخواه بسوی او در حال رجعت ھستند

منتھی به دو راه و روش، دوزخی و بھشتی: جبارانه و مختارانه: دمندانه و جاھلانه: مومنانه و

کافرانه: عاشقانه و فاسقانه.

3. ھمه بر روی زمین از حقوق واحدی برخوردارند و دارای ارزشی واحدند فقط در نزد خداوند

انسانھای فقیرتر و ضعیفتری که سخاوتمند تر و قانع تر و صلح جوترند،برترند.



4. ھیچ اعتقادی از اعتقاد دیگر برتر نیست فقط آنانکه صادقترند و منافع دیگران را بر نفع خود ترجیح

می دھند عزیزترند و لذا بر حق ترند در قلوب مردم.



5. صنعت پرستی راه و روش عذاب و خشم و جنگھاست و طبیعت پرستی راه و روش سلامت و

صلح و مھربانی است.

6. ھیچ باید و نبایدی بر حق نیست و ھر آنچه که واقع می گردد حق است و باید فھم شود.



7. ھر حکومتی در جھان برخاسته از نفس اکثریت آن ملت است . پس ھر تی لایق ھمان ملت

است.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 149



اطلاعات

بخل علما و علم بخیل



حدیثی از رسول اکرم (ص)علم را حجاب اکبر می داند یعنی بزرگترین پرد? ظلمتی که میتواند در مقابل

بصیرت اھل علم قرار گیرد و او را از مشاھده و تصدیق حقیقت کور سازد. یکی از مشھورترین نمون?

تاریخی چنین حجاب اکبری را در ماجرای رابطه مولای رومی با شمس تبریزی شاھدیم که تا مولوی دل و

شه از علوم عاریه ای نکشید آفتاب حقیقت را در وجود شمس ندید . ولذا ھمو در کل مثنوی خود در

یک کلام ھدفی جز نشان دادن این حجاب ندارد .

از جمله نشانه ھای ظلمانی و زشت این حجاب اکبر در عُلما ھمانا بخلی حیرت آور و بس احمقانه است

که در اکثریت آنھا غوغا می کند و گاه آنھا را به غایت ظلم می کشاند و حتی دینی ترین عُلما را به ورطه

کفر می اندازد . بخل و حسد و تکبر ی که در میان عُلما دیده می شود بسیار بندرت در عوام قابل مشاھده

است. این ھمان عاملی است که عُلما را به خدمت حکّام ستمگر می کشاند تا حقیقت را برای مردم

وارونه سازند و از علم خود برای اسارت خلق بھره گیرند. قرآن کریم بخل را از جمله نشانه ھای کفر قرار

داده است . بدینگونه می توان گفت که علومی که در نزد این عُلما وجود دارد علم حقیقی نیست بلکه از

 ھمان علمی است که در قران کریم به« علم بغی »معروف است که علم از روی بخل و کفر و سلطه و 

ستم است و بازیچه ای است که پیروانش را رسوا و ھلاک می سازد .

علم بغی که دارای ماھیتی حسود و کافر و ستمگر است ھمان علوم عاریه ای و مدرسه ای میباشد که

ریشه ای در جان و دل صاحبش ندارد و لذا بکار اصلاح زندگی خود او نمیآید و جز در بازار فروش خاصیتی

ندارد و خاصیت بازار ھم چیزی جز کفر و بخل و رقابت و سلطه و خود فروشی نیست .

بنابر این باید گفت که علم حقیقتی که علم خدمتگزار و متواضع و شریف و مؤمن و صادق است جز از راه

معرفت نفس حاصل نمی آید .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص153


اطلاعات

آیا دموکراسی ممکن است؟




دموکراسی به معنای حاکمیت اکثریت مردم است . حال اگر اکثریت مردم دریک جامعه موٌمن باشند این


دموکراسی دینی می شود و در عیراینصورت دموکراسی کافرانه و یا منافقانه خواھد بود .


و اما طبق معرفت قرآنی و ھمچنین تجربه بشری می دانیم که ھمواره تا قبل از پیدایش جامعه زمانی،


اکثریت مردمان ھرجامعه ای کافر و مشرک و منافقند و موٌمنان ھمواره گروھی بسیار اندک و پراکنده اند .


و این سنت خدا درمیان خلق است که دردھھا آیه قرآنی بسیار بارز است که اکثریت مردم را ھمواره


کافر و مشرک و ظالم می داند . پس اگر چنین است پس دموکراسی دینی فعلا مقدور نیست الابواسطه


دیکتاتوری و ایجاد اکراه و ریای در دین که موجب ھزاران فساد و فتنه است و اصل دین را نیز از میان می


برد و مرز حق و باطل را مخدوش می سازد و ھمه مردم را بسوی بدترین کفر یعنی نفاق می کشاند .


شورای سقیفه در صدر نخستین نماد از یک دموکراسی دینی و ی بود که آنھمه فساد و فتنه


پدید آورد و علی (ع) و موٌمنان زیر بار آن نرفتند .و حتی دموکراسی دینی پنج ساله ای که علی (ع)با اکراه


 و تھدید اطرافیان پدید آورد و پیشاپیش فاتحه آن راخواند که « شما تاب تحمل عد مرا ندارید. »


نیز سند تاریخی بزرگی برای موٌمنان است که تا زمانیکه اکثریت جامعه موٌمن نیستند بھتراست که موٌمنان


حقیقی از دخ درحکومت بپرھیزند .


بھرحال ھمواره اکثر مردمان جاھل و کافرند و لذا طبعا طالب جبر و جبارند و فقط به جباران راٌی می دھند .


بنابراین این نوع دموکراسی چیزی جز دیکتاتوری و سلطنت پنھان نیست . این دموکراسی ھا ھمان


امپراطوریھای قدیم است که حتی مسئولیت اعمال خود را ھم به گردن مردم می نھد و از کوچکترین


مسئولیت ھم مبراست .


دموکراسی دینی به معنای واقعی کلمه ھمان جامعه زمانی است و لاغیر .


از دموکراسی دینی که بگذریم واقعیت اینست که حتی دموکراسی غیر دینی ھم ممکن نیست .


مثلا درکشور که مھد دموکراسی محسوب می شود ھمواره حدود نیمی از مردم ھرگز در انتخابات


شرکت نمی کنند و نیمی از آن نیم دیگر موفق می شوند یک ک دا را به ریاست برسانند . یعنی حدود یک


چھارم مردم بر سه چھارم حکم می رانند . واین ھمان دموکراسی ضد دموکراسی است .


از این امر که بگذریم واقعیت دیگر اینست که حکومت مظھر نفس اماره جامعه است که برآن جامعه حکم


میراند و لذا درھمه حال برحق است وعد جاریست . آن گروه اندک از موٌمنان ھم کاری به حکومت


ندارند و تحت امر و اراده پروردگارند و از بابت حکومتھا ھم ھیچ گزندی به آنان نمی رسد . درست به


ھمین دلیل علی (ع) موٌمنان را از در افتادن با حکومتھای جبار منع کرده است تا زمانیکه اکثریت مردم


موٌمن نیستند و بھر حال با حکومت خود کنار می آیند . علی (ع) برای موٌمنانی که می خواھند علی رغم


میل اکثریت مردم با حکومت بجنگند عذابھای بزرگی پیشگوئی نموده است زیرا این موٌمنان با عد حاکم


برآن جامعه می جنگند .


درحقیقت ھمه حکومتھا درطول تاریخ تا به امروز دارای ماھیتی دموکراتیک (مردمی) بوده اند . ھیچ حاکم


عادلی نمی تواند عه ای ظالم حکومت کند ونباید د .


حکومتھای دموکراتیک فقط ریاکارتر از سلطنت ھستند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 139


اطلاعات

ایران سرزمین یاران




ایران و ایرانی از قدیم الایام یاور مظلومان و حامی عد و منجی محبّت و صلح در تاریخ بشر بوده است


. نخستین قومی که خداوند را به یگانگی پرستش نمود ایرانی بود. در تاریخ جھان ایرانی تنھا قومی است


که مطلقاً سابقه بت پرستی ندارد و این بدان معناست که زرتشت بایستی نخستین توحیدی در


تاریخ تمدن بشر بر روی زمین باشد که قدمتش از ابراھیم ھم بیشتر است که برخی از اساطیر کتاب


اوستا این قدمت را به اثبات می رساند.


ایرانیان حامی و پناه دھنده ھمه مظلومین و خداپرستان در تاریخ بوده اند. حدود 25 قرن پیش به آوارگان


یھود که در ھمه جای زمین قتل عام می شدند پناه داد و آنھا را از نابودی حتمی نجات بخشید و ایران مھد


انبیای بنی شد. و امروز ھم بزرگترین و جدّی ترین حامی آوارگان فلسطینی در جھان است و نژاد


نمی شناسد و ھمواره ھر مظلوم خداپرستی از ھر نژادی را حمایت نموده است.


ھمانطور که امروزه نیز در مقابل اینھمه بی غیرتی عربی در قبال فلسطین، ت نمانده و حتی


منافع ملی و امنیتی خود را در خطر انداخته و از فلسطینی و افغانی و عراقی و کوبائی و سرخ پوستان


ی لاتین در مقابل آدمخواران غربی، حمایت می کند و دست دوستی و حمایت بسویشان دراز می


کند و حتی در این محبت پا از حدود ایدئولوژی خود ھم فراتر نھاده است. و این ایثار ایرانی در دفاع از


شرافت انسانی است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم - ص 131


اطلاعات

آیا دین جنگ است؟




یکی از بزرگترین تھمتھای ناحق به دین ھمانا جنگ طلبی بوده است و از ناحق و رسوا بودن این


تھمت ھمین بس که جنگ طلب ترین و م ترین افراد و جریانات چنین تھمتی را زده اند یعنی استعمار


غرب و امپریالیزم جھانخوار که حتی و دموکراسی دروغین خود را ھم بواسطه بمباران به ملل ھدیه


میکنند. در قرآن کریم ھر کجا که سخن از ایمان آورده است بلافاصله دعوت به (عمل صالح) است و این


آیه و معنا در جای جای قرآن حضور دارد. و اما عمل صالح چیست؟ به زبان ساده یعنی عملی که در


سمت صلح با جھان و جھانیان باشد و فرد مومن را به صلح و وحدت با جھان و کل بشریت بکشاند.


ھمانطور که در عرفان ی ھم انسان کامل انسانی در صلح و اتحاد با جھان است. در ھر کجای قرآن


ھم که سخن از جھاد و قتال است مربوط به جنگ طلبان و دشمنان صلح است. و مومنان ند که اول


خود را به صلح با جھان برسانند و سپس دشمنان صلح را اول به نصیحت و مذاکره و سپس با جھاد جنگ


مجبور به صلح نمایند. دین صلح و و تسلیم است و ھر ی با اقرار به شھادتین به آسانی


بر این دین وارد می شود و حتی ی حق ندارد منویات باطنی او را مورد تفتیش قرار دھد. حتی


فحاشی به دشمن را در میدان جنگ حرام کرده است. حقوق جنگی و جھادی نیز یک کرامت و


معجزه ای حیرت آور است. ھمه جنگھای صدر ت عی و یا خنثی کننده دسیسه ھای دشمنان و


م ان بوده است. فقط صھیونیست ھا را دین جنگ می خوانند یعنی انیکه حتی کودکان را


با گلوله می زنند.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم - ص 129


اطلاعات

آیا حمله نظامی به ایران محتمل است؟


اگر انقلاب ی ایران بر اصول و موازین حقه خود استوار بماند و در جھان به پیش رود و از مبانی خود


ع نکند و در قبال وسوسه ھای علمی- فنی- دیپلماتیک به شرک و نفاق نگراید بدون تردید مستمراً


کل جھان و سپس بشریت را با خود ھمسو خواھد نمود و امپریالیزم را به انزوا و انحلال خواھد


کشاند. و در این صورت بزرگ برای بقای خود در جھان و حفظ سیطره جھانی اش بدون تردید نھایتاً


دیوانه شده و دست به حمله ای جھانی بر علیه ایران خواھد زد تا یکبار برای ھمیشه خود را آسوده سازد


و بقای خود را تضمین کند و ریشه حق را بر کند. این ھمان جنگ نھائی بین کفر و دین است که تکلیف


بشر را برای ھمیشه ی ره خواھد نمود و زمینه را برای ظھور جھانی ناجی موعود فراھم خواھد کرد و


چه بسا چنین جنگی با این ظھور مصادف گردد و ناجی موعود با قدرت الھی خود به یاری اھل دین برآید و


بنیاد کفر را بر کند.


بھر حال اگر ایران ھم خدای ناکرده از اصول خود منحرف شود خداوند دین خالص خود را از میان قومی


دگر احیاء و بر پا خواھد نمود و واقعه مذکور بھرحال رخ خواھد داد و این اجتناب ناپذیر است. بدون تردید


چنین جنگی تمام عیار و جھانی است و کل بشریت را مشمول خواھد شد و ھیچ شباھتی به جنگھای


قبلی در تاریخ نخواھد داشت زیرا جنگ تمام عیار بین کل حق و کل باطل خواھد بود. امیدواریم که ایران


لیاقت این امر را داشته باشد که امّ القرای دین و حقیقت و معرفت و انسانیت در جھان باشد انشاءالله!




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم - ص 130


اطلاعات

تنها راه نجات جامعه ما


به گواه تاریخ، دین خدا و مقدسات از ھیچ جناحی به اندازه نفاق یعنی کفر پنھان در لباس دین، لطمه


نخورده است . بزرگترین فجایع بشری از قلمرو نفاق برخاسته است که حاصل اکراه و ریا و جبر در دین


خداست . ھمه ان وعارفان بدست رؤسای نفاق به قتل رسیده اند.


آن بخشی از نفاق که تبدیل به نھادھای اجتماعی می شود برخاسته از اکراه و جبری است که از جانب


حکومت تحت عنوان دین به مردم تحمیل می شود و بدینگونه شاھد بروز مؤسسات قرض الحسنه


ھستیم که کانون رباخواری در جامعه ھستند و ظھور محافل فسق و فجوری که بنام مداحی وعزاداری


حسینی و سماع عارفانه نھادینه می شوند که شومن ھا و کاباره ھائی در لباس مقدسات ھستند.


 امروزه تنھا راه نجات جامعه ما اجرای ھمه جانبه آیه الکرسی یعنی« لااکراه فی الدین »است. تلاش


برای پنھان ساختن کفر جامعه منجر به ایجاد نفاق می شود ولذا در لباس دین و مقدسات و عبادات


شاھد بروز اشد جنایات می شویم و ھمه اینھا البته به نام تمام می شود ونھایتاً نظامی را که بر


  بنا شده از بنیاد می پوساند. در معرفت ی ھیچ مصلحتی بنام نفاق نداریم. « نفاق »


بزرگترین مصلحت کفر و ابلیس است.


چنین تلاشھائی جز به پنھان داشتن مرز بین کفر و دین نمی انجامد که ھمه تبھکاران را در این لباس


پوشش میدھد و حمایت می کند. در آیه الکرسی که شاه آیه قرآن نامیده شده ملاک تشخیص رشد و


گمراھی بوضوح معین شده و آن « لا اکراه فی الدین » است که متأسفانه در کشور ما جز به حرف رعایت


نمی شود و بزرگترین قلمرو مفاسد و براندازی دین و مقدسات و نھایتاً خود نظام ی است. بیائید


میکده ھا و اماکن رسمی فساد را افتتاح کنید تا مرز بین کفر و دین آشکار شود تا جوانان ما امکان


تشخیص و انتخاب بیابند.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 119


 


اطلاعات

دو نوع جنگ و صلح




تضاد و وحدت بین انسانھا یعنی دوستی و دشمنی بین انسانھا از دو نوع کاملاً متفاوت است : ذاتی و


صفاتی : باطنی و ظاھری ! و این تفاوت بین دو ھدف است و دو وسیله . تفاوت بین مؤمن و کافر یک


تفاوت باطنی و ذاتی است یعنی تفاوت بین دو نوع ھدف و دو نگرش. ولی تفاوت بین فقیر و غنی یک


تفاوت مادی و دنیوی و ظاھری و ابزاری است زیرا ھر دو ثروت را دوست دارند و ھدفی جز قدرت ندارند.


دعوای بین قدرتھا نیز یک جنگ مادی است . ولی چه بسا یک قدرت کوچک بر علیه قدرت بزرگتری می


جنگد تا به قدرت او برسد و بلکه از او برتر شود ولی موضوع دعوایش را به قلمرو یک تفاوت ذاتی و باطنی


و معنوی می کشاند مثلاً به قلمرو فرھنگ و مذھب می کشاند. این دعواھا یکی از فریبنده ترین جنگھا در


جوامع و بر روی زمین بوده است و مردمان را فریب داده است . امروزه عمده و اکثر جنگھا برروی زمین از


این نوع اخیر است که در واقع جنگی منافقانه است مثل جنگ بین کشورھای سوسیالیست و


امپریالیست ، مثل عمده جنگھای بین شرق و غرب بین ملل جھان سوم و نیز جنگھای بین ابرقدرتھا و جنگ


بین حکومتھا واقوام و فرقه ھا. امروزه اکثر خصومت ھا و جنگھا دارای ھویتی دروغین و ھستند


ھمینطور است اکثر دوستی ھا و اتحادھا. دعوای اصلی بر سر دنیای بیشتر و قدرت و ثروت بیشتر است


و رعیت بیشتر . و لذا مردمان عادی که در این جنگھا وارد می شوند و فریب شعارھای معنوی طرفین دعوا


را می خورند ھمواره فریب خورده و قربانیان این دعوا ھستند و نھایتاً طرفین دعوا به سازش میرسند.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 120


اطلاعات

ظهور فاشیزم از قلب برابری


آیا این حیرت آور نیست که مخوفترین فاشیست ھای جھان از بطن فلسفه ھای برابری سربرآورده


اند؟البته سخن بر سر برابری حقوق انسانی واجتماعی نیست بلکه برابری و ھمسان سازی شه و


احساس و عمل و کردار و سلایق و استعدادھا. و فرقی ندارد که فلسفه ھمسانی آدمھا تحت چه عنوان و


آرمانی باشد: سوسیالیزم، ناسیونالیزم، لیبرالیزم وغیره. استالین و ھیتلر و بوش سه نمونه از این سه


نوع برابرسازی ھستند که مبدل به سه دیوانه آدمخوار شدند.


انسانھا دارای حقوق ی انند مخصوصاً در این حق که مطلقاً برابر نباشند و ھر ی موجودی منحصر


بفرد خودش و خدایگونه باشد. این حق الھی انسان است و تنھا ویژه گی و تمایز انسان از حیوان تلقی


می شود وبدینگونه جوامع بشری از گله ھای متمایز می شوند. ھمه برابری پرستان جھان


عاشق تبدیل انسان به می باشند زیرا کل بشریت را ھمچون یک لقمه واحد برای بلعیدن خود


می خواھند.


این ایده برخاسته از طبع جھانخواری وآدمخواری است. انسانھا در فردانیت ویژه خود برابرند. ھمه


دیکتاتورھای تاریخ عاشق ھمسان سازی افراد جامعه بوده اند و در ھر مکان و زمانی متوسل به یک ایده


وآرمان خاصی شده اند که گاه دینی بوده وگاه و اقتصادی و فلسفی و امثالھم. و امروزه این


 ایده تحت عنوان « دموکراسی »بر کل جھان مسلط شده که فریبکارانه ترین ایده آدمخوارانه است زیرا دم 


از حکومت مردم بر مردم می زند. و این یک دجال جھانی است که با استفاده از افسون تکنولوژی و


مصرف پرستی بر مردم جھان سیطره یافته است زیرا تکنولوژی کارگاه ھمسان سازی است.


فاشیزم مدرن فرزند طبیعی تکنولوژِیزم است.




از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 124


اطلاعات

آخرین ارسال ها