روزگار غریب

امروز چقدر حالم اب بود

طرفای ساعت سه بود که تو حیاط از شیما خ ظی

رعنا هم میخواس بره خوابگاه ولی به خاطر من موند

چقدر کنارش تو حیاط دانشکده اشک ریختم

رعنا کلی نشست پیشم و بعدش رفت خوابگاه

منم یه دو ساعتی تو کتابخونه موندم و بعدش اومدم خوابگاه دوباره رفتم پیش رعنا و دوباره دل سیر گریه

الان چشام میسوزه بشدت

خدایا

ای خدا

کی این روزا تموم میشه؟

کور شدم دیگه.

داغونم خدااااااااااااااااا

داغونم

کمکم کن

کجا کی دل ی رو به بازی گرفتم و ش دم که اینجور تاوان دادم؟

من مردنو به زندگی ای که همش به غصه میگذره ترجیح میدم

دیگه نایی واسم نمونده

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

میشنوی صدامو؟

کمکم کن


اطلاعات

  • منبع: http://cheshmane-ghamgin.persianblog.ir/post/158
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی: خوابگاه ,رعنا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

باید به هر جون کندنیه حالم خوب باشه

با هر مصیبتی هم شده باید باید باید خوب باشم


اطلاعات

  • منبع: http://cheshmane-ghamgin.persianblog.ir/post/159
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی: باید باید
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

پریشب که حالم خیلی اب بود شیما بهم زنگ زد و گفت فردا میام پیشت.از دیروز عصر اومد تا یه دو ساعت پیش که رفت.

حضورش آرامش میده بهم. رعنا هم که هس هنوز و هنوز بهتر. چون همش درباره خدا و عرفان و مولانا حرف می‌زنیم

روحم آروم میشه.

الان بهترم ولی همش ترسم اینه آرامش قبل از طوفان باشه.

خدایا کمکم کن


اطلاعات

  • منبع: http://cheshmane-ghamgin.persianblog.ir/post/160
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

روزها مثل برق و باد می‌گذرن و میرن.

ب نسرین اومد پیشم

خیلی خوب بود کنار هم بودیم مثل قدیما.

گاهی از خاطرات تلخ حرف می‌زدم و نسرین آروم آروم اشک می‌ریخت.

می‌گفت صبر کن و ببین ی که اینجور دلتو ش د چه جور پس میده.

خیلی دلم ش ته

مثل شیشه‌ای که با چکش ریزریزش کنن

له شدم.

خدایا تو شاهد همه این احوالی

روز و شبای منو می‌بینی.

من از هم پاشیدم.

کمکم کن.


اطلاعات

  • منبع: http://cheshmane-ghamgin.persianblog.ir/post/161
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دلم می‌خواد همش بیام و اینجا بنویسم.

چند ماهه خونه نرفتم و شاید یه دلیل غم عمیق درون من همینم باشه.

نمیدونم...نمیدونم.

گاهی فک می‌کنم ... لحظه‌ای به این فکر می‌کنه با این دختر و احساساتش چیکار . چرا مثل آب خوردن گذاشتمش کنار و رفتم.

پیش خودش نمیگه این دختر که همه وجودش احساس بود الان چه جور زندگیشو سپری میکنه.

معلومه که فکر نمی‌کنه.

معلومه که واسش اهمیتی نداره.

اون خوشه و خوش می‌گذرونه.

چه میدونه با من و دلم چیکار کرد.

این آدما راحت خودشونو توجیه می‌کنن.

انگار سر خدا رو هم میشه کلاه گذاشت.


اطلاعات

  • منبع: http://cheshmane-ghamgin.persianblog.ir/post/162
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

هروقت حالم خیلی اب میشه میرم مطالبیو می خونم که خدا توشه

آرامش میده بهم

تنها کاری که از دستم برمیاد.


اطلاعات

  • منبع: http://cheshmane-ghamgin.persianblog.ir/post/163
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تا قبل این اتفاق تنها یه تار موی سفید بین موهام خودنمایی می کرد

الان چند تار موم سفید شدن و به چشم میان.

واقعا این غصه، پیرم کرد.

تابستون که اوایل این اتفاق بود به حدی ضعیقف شده بودم که وقتی می خواستم متنی رو بنویسم دستام بشدت می لرزید.

حتی وقتی مادرم از میخواس هندونه رو بردارم و بذارم آشپزخونه، توانشو نداشتم

شاید خنده دار باشه واسه خیلیا

ولی من غیر از روح داغونم، جسمم بشدت ضعیف شده بود

الان یه کم بهترم

ولی....

خدا کمک کنه این روزای تلخ زودتر بگذرن و تموم شن


اطلاعات

  • منبع: http://cheshmane-ghamgin.persianblog.ir/post/164
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

وبلاگ یکی از دوستان رو نگاه می

ع هایی از لحظه کفن و دفن گذاشته بود

تنم لرزید

خدای من

چقدر ما ازت دووووووووووووووووووووووور شدیم

خودت دستمونو بگیر و بهمون رحم کن


اطلاعات

  • منبع: http://cheshmane-ghamgin.persianblog.ir/post/165
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

امروز یه کم ویراستاری ولی واقعا حالم خوب نبود

دوستم زنگ زده بود بهش گفتم الهام من موندم ماها چرا سکته نمی‌کنیم؟ با این‌همه غصه که تو دلامونه.

حس یه بیمارو داشتم

سرم و چشام بشدت سنگین بود انگار ده تا سر داشتم.

چند روزه اینجورم.

از بس گاهی جلو ریزش اشکامو می‌گیرم از سردرد می‌خوام جون بدم.

خدا نگذره از یکه منو به این حال رسوند.




اطلاعات

  • منبع: http://cheshmane-ghamgin.persianblog.ir/post/166
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

امروز هم مثل همه روزهای دیگه گذشت

اگرچه حال جسمی بسیار بدی داشتم و خوب نبودم

ولی روحم خنثی بود و همینم منو خوشحال میکنه

اینکه امروز گریه ن

خدایا شکرت


اطلاعات

  • منبع: http://cheshmane-ghamgin.persianblog.ir/post/167
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها