دفتر کاهی


وحشتناکه !!!این حجم از بیخیالی من وحشتناکه !!!!البته بهتره بگم این حجم از بیخیالی و گشادی من وحشتناکههههههههههههههههههههههههههه همیشه آدم دقیقه ۹۹/۹۹بوده و هستم .برای هیچی برنامه مشخصی ندارم و هی میگم باشه تا بعد !!!!بعدا انجام میدم !!!!!!!وقتی اون بعدا کوفتی از راه میرسه خودمو علناااااااااااا جر میدم و عصبیم و به زمین و زمان میدم و همه رو مقصر میدونم منجمله خودم و هی خودم رو سرزنش می کنم و به خودم لعنت میفرستم که خبر مرگت قبلا بهش رسیدگی می کردی !قبلا انجامش میدادی!قبلااااااااا قبلاااااااا قبلا .اصلا برو‌بمیر نکبت !
الان یکی از همون موقع هاست !فردا بازرس میاد بالا سرم هیچ کاریم نظم نداره !!!برگه هام هاپولی و بی نظم‌و قر و قاطی !تو این آشفته بازار باید مطالعه !!!!!!!!!!!!!!!!!هم م خیر سرم تا اگه ازم دو تا سوال کرد مثل بز !!!زل نزنم بهش نگا کنم ومن و من کنم !!!!!باید تخصصی جوابش بدم نه مثل اون همکارم که ازش دو سوال پرسیده من و من کرده بعد گفته نمیدونم .جناب بازرس هم به مدیر گفته شما چطوری به کارمندا نمره ۱۰۰میدین درحالیکهاصولی ترین روش ها رو نمیدونن و نمی تونند راجبش حرف بزنند و روشها رو ارائه بدن !!!!
فلش بک بزنم به عقب و مصیبتی که کشیدم ب مهمون را بودم و شامم رو بلعیدم و با اینکه میدونستم فردا یعنی امروز چه در انتظارمه هی مطالعه و جمع آوری اسناد رو به بعدا !!!!!موکول .بعد هم با خیال خوش قاقالی لی آورده و در جوار شووور جان دیدم و از اونجا که دیدن حکم لالایی داره برام نیمه های اون و پفم به هفت آسمون رسید !!!نشد بجز عاشقانه من یک رو تا آ ببینم !!!همشون از دقیقه ۴۵به بعد دیده نشده و 
در بایگانی قرار گرفتن تا بعدا !!!!!اونا رو ببینم .صبح ساعت ۵بیدار شدم .تازه یادم افتاد اسنادم آماده نیست !!تق و توق کنان و غرغر ن مدارک رو روبراه و را هم که میدونست اوضاع وخیمه صبحانه ام رو‌آماده کرد .گفتم فقط یه شیرینی میخورم چون همکارم امروز قراره به همه صبحانه بده !!!!خوردن صبحانه از دست یک فرد ناخن خشک خوردن داره !!!!پیتکو پیتکو کنان رفتم محل کار .مدیر فرم رو برام امضا کرد و بهم از ۱۰۰امتیاز ۱۰۰داد !!!!خ ش زیاد بود برام من کجام ۱۰۰می ارزه ؟! کارم خیلی جاهاش نقص داره و با دل و جوون انجام نمیدم چون از ۶سال قبل دوره مموتی  که رید به سرنوشت و همه تلاشم!!!! فهمیدم کار تا سر حد مرگ ،و مایه گذاشتن بیش از حد ، یت محضه!در حد درآمدم و بر حسب انجام وظیفه کار می کنم و بس !!!! ساعت آ مرخصی ساعتی گرفتم و پیتکو پیتکو کنان رفتم اداره سراغ همون خانمه که چند روز پیش برام پشت چشم نازک فرمود !!!!!به پرونده ام نگاه کرد و با لبخند موزیانه ای گفت:باید ارزیاب برات امضا کنه !!!هر وقت برات امضا کرد مدارکت رو بیار!!!!! رفتم اتاق کارشناس شماره ارزیاب رو گرفتم و بهش زنگ زدم گفت فردا صبح اول وقت میام !!!! تو دلم گفتم یا زاده بیژن دستم به دامنت خودت منو از این خان های مس ه اداری نجات بده !!!!هوا به شدت گرم بود .خورشید انگار باهام سر لج داشت با تابش بیش از حد مستقیم می کوبید تو سرم .اونقدددددر گرمم بود که زبونم مثل زبون سگ افتاده بود بیرون !!!!یه مغازه هم پیدا نمیشد آب معدنی بگیرم .وسط اتوبان به اون گندگی هلک و هلک رفتم و رفتم و رفتم و باز هم رفتم !!!!!!!!تا رسیدم به ایستگاه .بگین چی دیدم ؟! هیچی چند تا آدم !!!!!فکر کنم پنج تا بودن .اول متوجه نشدم اینا دختر چینی هستند !!! منظورم چینی ش تنی نیست منظورم چینی کشور چینه ! آره آدم چینی واقعی !!!!!یکی کتابش که مثل دیکشنری بود آورده بود تا نوک دماغش مطالعه می کرد !به خودم گفتم خاک بر سرت تارا ببین این نصف توئه چطور کتاب به این قطوری رو میخونه اینم تو .نهایت مطالعه ات وب گردیه و تلگرام !!! یکی دیگه اون طرفم نشسته بود و یه گیتار داشت !!!باز تو دلم گفتم :طفلک بیچاره خبر نداره اگه شهر اون رو ببینه به جرم فسق و فجور میگیردش!!!!!یکی دیگه با چهار مرد از رانندگان شرکت اتوبوس رانی در حال مذاکره بود و چینی به شکل چانگ چونگ هونگ صحبت می کرد اون مردها هم که نمی فهمیدن چی میگه تو اون شلوغی و حجم ماشین ها و پل رو گذر و زیر گذر و ......یه پرچم آبی رو با انگشت به دختره نشون میدادن می گفتن باید بری اونجا !!!!!حالا اونجا کجا بود ؟هیچ کجا یه ایستگاه اتوبوس !!!!!انگار میخواستن این پنج دختر بدبخت غریب رو از سر خودشون باز کنند تا چیزی ازشون سوال نکنند !!!! دو زن چادری مس ه هم هرهر و کرکر با تعجب دخترا رو نگاه می و با صدای بلند میخندیدن ! عینکم رو مثل مادام های با کلاس رو دماغم جابجا و زور زدم دو جمله انگلیسی یادم بیاد باهاشون حرف بزنم اممممممممممممما دریغ از یه hello یا یه جمله ساده انگلیسی مثل بز فقط نگاشون و به چهره پیروزمندانه  مردها که انگار درست آدرس داده بودن خیره شدم .!!!یکیشون به اون یکی میگفت : مره اونجا یکی راهنماییشون مکنه !!!!!!!!!!!!!!! تو دلم به اوج بلاهت مرده خندیدم و اتوبوس که اومد پ سوار شدم اومدم خونه !!!!!تا رسیدم لباسامو کندم انداختم تو ماشین و و پتی به سمت هجوم بردم .بعد رفتم بخوابم نتونستم .از تونت چند کتاب تا برا فردا مطالعه !!!!!!!! کنم .اما تا دو خط کتاب اولی رو خوندم سر درد شدم گفتم ولش کن باشه برا بعد !!!!!!!!!!!!






























اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/31/post-151/
  • مطالب مشابه: ۱۳۰
  • کلمات کلیدی: گفتم ,چینی ,مطالعه ,بعدا ,پیتکو ,اونجا ,منظورم چینی ,برات امضا ,کنان رفتم ,پیتکو کنان ,پیتکو پیتکو
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

از اول هم مشخص بود اکثر مردم با کدوم گروه هستند .
پیروزی عزیز بر طرفدارانش مبارک باشه مخالفان عزیز هم خودشون رو به یک لیوان آب خنک مهمون کنند .
کم کم بزرگ میشید این ناکامیتون یادتون میره



اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/30/post-149/
  • مطالب مشابه: ۱۲۸
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

وی عزیزم خدا رحمتت کنه مادر یه ع هم ازت نگرفتم بزارم تو وبلاگم تا یادی ازت کرده باشم امروز صبح را رفت تو تراس خبری از و نبود ! http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hanghead.gif
تخماش بود اممممممممما خودش نبود . http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hanghead.gif طفلکم اون قدر خنگ بود که نمی تونست بره رو دیوار خودش رو از طبقه چهارم پایین بندازه !پس این نظریه خودکشی مردوده !!!http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hanghead.gif در تراس هم باز نبوده که بگم اومده داخل خونه .بچه ام نه پری نه خونی نه اثری نه خبری ازش باقی نموند .هر جا هست روحش شاد و یادش گرامی باشه .http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hanghead.gif وی بیگناه .چقدر ازش بدم میومد بخاطر هیکل چاق و خنگ بودنش !!!http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hanghead.gif اما به هر حال عضوی از خونواده شده بود .الان تونی احمق باز صداش رو گذاشته رو سرش و داره کبکش وس میخونه !!!فکر کنم تو ماتحتش عروسیه رقیبش از میدون به در رفت .



اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/30/post-148/
  • مطالب مشابه: ۱۲۷
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

الان دیگه به این یقین رسیدم که را نه شم اقتصادی قوی داره (برخلاف مادرش) نه مدیریت اقتصادی رو بلده .گاهی از سر تنبلی یدهای خونه رو میزارم برا آ هفته یا آ هر ماه !!! میزارم همه چی خووووووووب تموم شه بعد میرم ید .در ح ی که یخچال پر باشه ،اگه را بدون هماهنگی با من چیزی ب ه جیغ و دادم هوا میره که چرا با من هماهنگ نکردی . ب از اون موقع ها بود .این رو یده بود .با چیپس و نوشابه و آت و هایی که من واقعا ازشون متنفرم .بعد هم که غر میزنم عزیز من ما به این چیزها نیاز نداریم .چیه هی شیرینی و نوشابه بخوریم .اون هم برا منی که دیابت تو فامیلم ارثیه و فامیل پدریم همه دیابت دارن و دائم پاشون تومطب است !بجا یه حرف منطقی و درست و درمون برگشته میگه :آخه دیدم تو یخچال همه چی هست جای شیرینی کمه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خوب من خودم بلدم شیرینی درست کنم منتهی نمیخوام درست کنم .هر از چند گاهی هوس کنم درست می کنم .میخوام به فکر اون یه ریزه سلامتیم باشم اه . بگذریم .شب من برا شام  دمپختک خوردم و را کمی از شام شب قبل به همراه دمپختک .شیرنارگیل یده بود که با موزهای سیاه شده داخل یخچال شیر موز نارگیل !!درست با شیرینی آوردم خوردیم .اونقدددددددددددر بخاطر کارهای خونه خسته بودم که همون اول دیدن غش از خواب .صبح بیدار شدم بعد از صرف صبحونه به تنهایی !!لباس پوشیدم رفتم حوزه انتخابات و رای دادم .بعد اومدم خونه زنگ زدم به مامانم .بهش سفارش کرده بودم با بابا حتما در انتخابات شرکت کنند و رای بدن .بابا بعد از سی و چند سال برا اولین بار رای داد اون هم به ! امیدوارم رای بیاره تا اوضاع بهبود پیدا کنه .دیگه بعد صحبت با مامان کمی نت گردی و تی وی دیدم .بعد خو دم تا یه ربع به ۵ را زنگ زد دارم میام خونه چیزی لازم نداری ؟گفتم نه .لباسهای فرم فردام رو انداختم تو ماشین و اون چند تیکه ظرف کثیف داخل سینک رو شستم و الان مونده یه جارو و تی بزنم تا خونه برق بیفته .حرف خاصی ندارم .جز اینکه یکی مثل خواهرم صبح که بهش زنگ زدم میگم بلند شو برو رای بده بهم داد که اینا سر و ته یک کر و چرا باید بهشون رای بدم :|||| احمق بعد که  ریده شد به مملکت میفهمی نباید بیخیال می بودی !


اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/29/post-147/
  • مطالب مشابه: ۱۲۶
  • کلمات کلیدی: درست ,خونه ,شیرینی , را ,یخچال
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

این هفته از زمین و زمان برام میباره . ب از سر ترس کلیدا رو تو در ورودی خونه قرار دادم .ظهر اومدم برم سر کار در رو بهم کوبیدم و بدون کلید راهی محل کار شدم .الان زنگ زدم را بیاد یه گلی به سرم بگیره . 

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/27/post-143/
  • مطالب مشابه: ۱۲۳
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ووووووووییییی  ، نسیم خنک گوگولی از پنجره میخزه میاد روم چنبره میزنه و قلقلکم میده .چی میشد یکی دو ساعت دیگه که میرم بیرون هوا همینطوری باشه ؟ خدایا شکرت بابت آرامشم .بابت این هوای خوب که تنفس می کنم .خدایا شکرت بابت سلامتی و وجود همه عزیزانم .شکرت بابت هر آنچه دارم .
تونی احمق از صبح صداش رو گذاشته رو سرش و یک دم داره میخونه .مقصر این ادا ،اطواراش هم ی نیست جزززززززززززززززز را !!!!!! عادت داده بهش تو تاریکی خفه شه تو روشنایی جیغ و داد کنه .هر چند روز یک بار میبردش بعد سشوارش می کنه .من از یک متریش هم رد نمیشم .فقط وقتی ببینم غذا نداره یه چی میزارم گوشه قفسش و فلنگ رو میبندم .حالا باز ،  تونی کمی میخونه دلم وا میشه  فکر می کنم رفتم تو پارک و جنگل . و (بلدرچینی که ننه شوهر از تو خیابون پیدا کرده )
هیییییییییییییچ خاصیتی نداره جز ری.. و خوردن و ادای منگولا رو در آوردن ! از ریختش و اون بدن چاقش متنفرم .فقط چند روزه اومده خونه ما اون وقت چهار تا تخم گذاشته و هر چهارتا همونجا رو تراسه . دلم نمیاد برشون دارم .موقع تخم گذاریش بعد از ظهرهاست . یه جیغایی میزنه دلم براش ریش میشه . همینجور پیش برم باید یه باغ وحش تو خونه ب ا کنم .


اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/27/post-142/
  • مطالب مشابه: ۱۲۲
  • کلمات کلیدی: بابت ,شکرت ,شکرت بابت ,خدایا شکرت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

شب خیلی بدی رو گذروندم .خیلی خیلی بد .الان هم سرم به طرز وحشتناکی درد می کنه و کمتر از یک ساعت دیگه باید برم سرکار !!!! ب بعد از خوردن شام .کمی دیدم اما ساعت نه و نیم بود که  احساس درد و ضعف بهم غلبه کرد .از همون دردهای دردناک دوره مجردی !!!به را جان گفتم حالم خوب نیست میرم میخوابم .اومد کمی ماساژم داد و قربون صدقه ام رفت و گفت اگه چیزی احتیاج داشتی صدام کن .ساعت دوازده و نیم بود .خیس عرق بودم .حس می نیرویی نامریی دست انداخته تو وجودم و داره تمام رگ و پیه بدنم رو میکشه بیرون .واقعا درد وحشتناکی بود .چند بار را رو صدا زدم اما خواب بود و در اتاق بسته بود صدامو نشنید .با بدبختی بلند شدم رفتم دستشویی و برگشتم به تخت .باز دو مرتبه دیدم حالم واقعا بده و دارم میمیرم .بلند شدم رفتم دستشویی . را متوجه شده بود بیدار شدم و حالم خوب نیست .اومد پشت در دستشویی پرسید : خوبی ؟ گفتم نه دارم میمیرم و همزمان گریه .کمک کرد تا تخت منو برد .نگرانی تو چشماش موج میزد .گفت تارا کمک کنم لباس بپوشی ببرمت بیمارستان ؟گفتم نه بهم مسکن بده .مسکن خوردم و او کمی کمر و بدنمو ماساژ داد تا بهتر شدم .پرسید میخوای برات بزارم و کنارت باشم ؟گفتم آره .دیگه نشستیم به دیدن .برام موز آورد با یه لیوان گل بابونه دم کرده !!! گل بابونه رو نخوردم گفتم از بوش حالم بهم میخوره .دوتا دیدیم و تا ساعت سه بیدار بودیم بعد من رفتم خو دم و او هم گرفت خو د .صبح ساعت هفت بیدار شدم .خیلی بهتر بودم از درد خبری نبود اما ضعف و سردرد دارم . را هم بیدار شد .رفتم دوش گرفتم و را صبحانه رو حاضر کرد .با هم صبحانه خوردیم . ب را برام یه جوونور خونگی دیگه آورده که ازش متنفرم .البته از قبل به من زنگ زد اجازه داره بیاره خونه منم به خیال اینکه فنچ یا یه بلبل دیگه است موافقت اما وقتی اومد دیدم یک بلدرچین ماده است و تخم هم گذاشته .گفتم اینو از کجا آوردی ؟گفت مامانم از تو خیابون پیدا کرده .نازش کرده دیده حیوون دنبالش راه افتاده اونم برداشته آورده خونه !!!!!صبح بهش گفتم این حیوون رو ببر از اینجا .از ریختش بدم میاد و حوصله کثیف کاری رو ندارم .گفت دلت میاد ؟بی پناهه طفلکی !بزار چند وقت بمونه بعد براش یکی رو پیدا می کنم میدم با خودش ببره .حالم خوب نبود حوصله کل کل نداشتم .دیگه را رفت دوش گرفت و حاضر شد بره سر کار .منم کمی استراحت .دلم میخواد زنگ بزنم مرخصی بگیرم اما نمی تونم .تا حالا یک بار در طول این سالها مرخصی نگرفتم میگم نمیشه مسئولیت دارم و باید بهش اهمیت بدم .برخلاف بعضی همکارا که آسایش خودشون براشون مهم تر از تعهدشون هست . تصمیمم قطعیه به رای میدم . ی که چهارسال تلاش کرد گند یکی دیگه رو راست و ریست کنه و تورم رو تا جایی که تونست ثابت نگه داشت .مثل اون یارو نبود که امروز میرفتی ید فردا قیمت هر چیزی که فکرشو ی  بالا رفته بود بعد که معترض میشدی من این وسیله و فلان چیز رو دیروز یدم این قیمت شونه بالا مینداختن و میگفتن دلار بالا رفته !!!!! بماند از ۱۲۰میلیونی که همسرم بابت گرون شدن قطعات و دستگاهها ضرر کرد و صنعت علنا نابود شد و خو د .من چشم بسته به ی رای نمیدم .به اون ی که با پول مردم برا روستاها داره پارچه و نبات میفرسته رای نمیدم .به ی که یک نظامی بوده و دائم در فکر جنگه و توهین و تهمت زدن به دیگران و پرستیژ ریاست جمهوری رو نداره رای نمیدم .به ی که وقتی ازش سوال می کنند برنامه اش برای اقتصاد مملکت چیه میگه به وقتش میگم و بعد به دیگران توهین می کنه که هستند و کاری ازشون برنیومده رای نمیدم در حالیکه خودش میلیاردی زمین ها رو بالا کشیده .به اون ی که امر به معروف و نهی از منکر و گشت ارشاد رو جزو اصول مهم زندگی میدونه رای نمیدم .رای من ه و بس .حالا خیلی ها دوست دارن چشم بسته مموتی دوم رو بیارن رو کار بیارن .منتهی بعد نک و ناله نکنند که حقوقمون پاییه و تورم بالا 
پ.ن: از وبلاگ بهارم خبردار شدم روژین جان به دیار باقی شتافت روحش شاد .حیف بود این دختر از دنیا بره .براش زود بود .خدا به خودش و خانوادش و خواهرهای مهربونش و همسر صبورش پاشا صبر بده .خیلی ناراحت شدم خیلی

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/24/post-138/
  • مطالب مشابه: ۱۱۸
  • کلمات کلیدی: را ,خیلی ,نمیدم ,حالم ,گفتم ,ساعت ,بالا رفته ,دارم میمیرم ,رفتم دستشویی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

من نمیدونم یه عده چطور می تونند تحمل کنند دیگران پولشون رو بخورن ؟! من الان یک مال باخته دپرس هستم .یعنی به قدری که بابت ده هزار تومن امروز ناراحت شدم بابت گم حلقه طلام که هشتصد و پنجاه هزارتومن پولش بود ناراحت نشدم .از ظهر یه طرف بدنم فلجه و فکر کنم تا آ شب سکته رو بزنم ! قضیه از این قراره که چهار هزارتومن ته کارت هدیه ام باقی مونده بود .از اونجا که شارژ گوشیم از طریق عابر بانک میسر نبود به را گفتم میشه کارت هدیه منو بگیری چهار چوق شارژ برام ب ی ؟اوشون هم مخالفت کرد گفت باشه بعدا برات میگیرم .اما من یک کار مهم داشتم "!!!!!!!!!کار مهمم چی بود ؟اینکه اینترنت گوشی نداشتم و باید۱۰تومن شارژ می تا در محیط کار بتونم به نت دسترسی داشته باشم .خوب که چی بشه ؟ که در برابر کامنت توهین آمیز خوانندگان وب دوستم بتونم جواب بدم و حالیشون کنم که اونا شروع کننده توهین بودن و من هم آدمی نیستم که ی پا رو دمبم بزاره بیخود رهاش کنم بره !!!خخخخخخخ !!!!!! میدونم خیلی بیکار و بی غمم نمیخواد تذکر بدین بهم !!!!!!اما از اونجا که خدا خواست بزنه پس کله ام بلایی سرم اومد که اون سرش ناپیدا !!!! از حوادث خونه فاکتور بگیرم رسیدم محل کارم .یه چیزی مثل کک افتاد تو تنبونم که برو شارژ بگیر خو !!!! رفتم کنار دستگاه عابر بانک ،بانک آینده !!!از قبل میدونستم این دستگاه ابه یعنی اکثر اوقات برا هر نتیجه پنج دقیقه معطلت می کنه آ ش میگه پاسخی از مرکز دریافت نشد .گاهی هم البته مثل آدم رفتار می کنه کارت رو راه میندازه .امروز از همون روزا بود شارژ ده تومنی انتخاب گفت پاسخی از مرکز دریافت نشد .بعد یه پسره جای منو‌ گرفت منم اومدم سر کار تو دفتر که بودم زرتی اس اومد ده تومن از حسابت بابت شارژ کم شده .تازه آه از نهادم براومد که بعلهههههههه عابر بانک ابله کاغذ رو بالا آورده و احتمالا اون پسره یا خانمی که مشغول ور رفتن با دستگاه برا پرداخت قبض بود پول منو هاپولی . حالا هر چند دقیقه نگاه می کنم بلکه پولم برگرده اما همون احتمال قوی تر اینه که پولم بر باد رفته و من الان یک مال باخته بیدم !!!!!! اصلا همش تقصیر زهراست .اگه کامنت گذارهایی که همون بار اول اسم منو میاوردن تایید نمی کرد یا بهشون تذکر میداد من کارم به اینجا نمی کشید .مگه نه زهرا ؟!

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/25/post-139/
  • مطالب مشابه: ۱۱۹
  • کلمات کلیدی: شارژ ,دستگاه ,بانک ,عابر ,بابت ,کارت ,عابر بانک ,مرکز دریافت ,کارت هدیه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخ خ خ خ خ که درد افتاده به جونم دارم میمیرم .اما در اون حد نیست که نشه وبلاگ رو آپ کرد .!!!!!
ووای که هوا چقدر روانی شده !یه لحظه سرده یه لحظه گرم . ب تا صبح کولر روشن کردیم .جالبه شب قبلش من احساس گرمای شدیدی می خیس عرق بودم .هر چند پنجره اتاق باز بود و نسیم خنکی می وزید اما در اون حد نبود که گرما رو برا من تعدیل کنه .صبحش به را گفتم از ترس اینکه تو سرما بخوری و آخ و اوخ کنی کولر روشن ن .اون هم جون من غر زد که منم بخاطر تو روشن نکرم گفتم صبح بلند میشی غر میزنی که منو سرما دادی .تا اینکه ب هر دو متفق القول کولر روشن کردیم .از اونجا که را زیاد ووول میخوره و من با هر ت تشک تخت بیدار میشم بهش گفتم رختخوابت رو جدا کن .من نمی تونم رو این تشک بخوابم .اون هم جدا شد !!!!! میدونم کارم از نظر روانشناسی درست نیست !!!!!اما فعلا اوضاع همینه تا یه فکر به حال تشک وامونده تخت م .البته گاهی را گریزی میزنه و مثل غول بیابونی میاد تا خود صبح رو تخت بالانس میزنه منم هی غر میزنم که اینقدددددددددر از این دنده به اون دنده نرو مگه ژیمناستیک کار می کنی ! اه اون وقت صبح که بیدار شدم بهش گفتم ب قندیل بستم منتهی بخاطر اینکه تو‌گرمت نشه سرما رو به جون یدم!!!اون هم نالید و یه پتو ضخیم زمستونی رو که بین لنگ و پاچه اش بود تو هوا ت داد و معترضانه گفت :من تا خود صبح درد کشیدم و لرزیدم بخاطر تو و اینکه مبادا گرمت شه !!!!!!!!!چش غره رفتم بهش گفتم از امشب ملاحظه ات رو نمی کنم و هر وقت گرم یا سردم شد مطابق میلم عمل می کنم اون هم گفت منم همینطور !!!!!!!! صبحانه رو خوردیم و او راهی محل کارش شد منم مرغ انداختم تو پیاز داغ وسرخ و گذاشتم با ادویه و رب و کمی آب بپزه .بعد هم نخود فرنگی پختم تا بعد از ظهر پلو نخود فرنگی و مرغ سرخ کرده و سیب زمینی سرخ کرده بزنیم به بدن حالش رو ببریم .فکر کنم از سر تنبلی یه هفته ای بشه غذای برنجی درست ن .الان هم خسته و له و مریض از سر کار اومدم ودر خدمت شمام .کمی جون بگیرم بلند میشم میرم مراسم کذتینگ رو به نحو احسن انجام میدم
پ.ن:یادم رفت بگم !!تو محل کارم یه تک پا رفتم دستشویی اومدم بیرون دیدم اون یارو که زمستون ازش قابلمه یدم کلی قابلمه و مایتابه آورده واسه فروش .مایتابه سه سایز رو میگفت ۵۰تومن مفت بود اما من اون سایز بزرگ و متوسط رو داشتم سایز کوچک میخواستم .بعد به یارو گفتم مایتابه کوچیکه رو بده تک ب م گفت :نه همه با هم هستن
با همکارا م قرار شد سایز بزرگ یکی ب ه ۲۰تومن !سایز متوسط یکی دیگه بگیره ۱۷سایز کوچک هم من یدم ۱۲تومن
هزار تومن هم به خودمون تخفیف دادیم .الان دارم داخلش سیب زمینی سرخ می کنم هی به قطر  و اندازه اش نگا می کنم میگم مال خانم فلانی چقددددددددر بزرگ بود ۲۰تومن مفت ید .باید ۲۵می ید !!!!!مال من چقددددر کوچکه .نکنه یت و بازار ارزون تر باشه ؟؟؟

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/23/post-137/128
  • مطالب مشابه: ۱۱۷
  • کلمات کلیدی: گفتم ,سایز ,اینکه ,روشن ,مایتابه ,کولر ,کولر روشن ,سایز بزرگ ,روشن کردیم ,نخود فرنگی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

شب خیلی بدی رو گذروندم .خیلی خیلی بد .الان هم سرم به طرز وحشتناکی درد می کنه و کمتر از یک ساعت دیگه باید برم سرکار !!!! ب بعد از خوردن شام .کمی دیدم اما ساعت نه و نیم بود که  احساس درد و ضعف بهم غلبه کرد .از همون دردهای دردناک دوره مجردی !!!به را جان گفتم حالم خوب نیست میرم میخوابم .اومد کمی ماساژم داد و قربون صدقه ام رفت و گفت اگه چیزی احتیاج داشتی صدام کن .ساعت دوازده و نیم بود .خیس عرق بودم .حس می نیرویی نامریی دست انداخته تو وجودم و داره تمام رگ و پیه بدنم رو میکشه بیرون .واقعا درد وحشتناکی بود .چند بار را رو صدا زدم اما خواب بود و در اتاق بسته بود صدامو نشنید .با بدبختی بلند شدم رفتم دستشویی و برگشتم به تخت .باز دو مرتبه دیدم حالم واقعا بده و دارم میمیرم .بلند شدم رفتم دستشویی . را متوجه شده بود بیدار شدم و حالم خوب نیست .اومد پشت در دستشویی پرسید : خوبی ؟ گفتم نه دارم میمیرم و همزمان گریه .کمک کرد تا تخت منو برد .نگرانی تو چشماش موج میزد .گفت تارا کمک کنم لباس بپوشی ببرمت بیمارستان ؟گفتم نه بهم مسکن بده .مسکن خوردم و او کمی کمر و بدنمو ماساژ داد تا بهتر شدم .پرسید میخوای برات بزارم و کنارت باشم ؟گفتم آره .دیگه نشستیم به دیدن .برام موز آورد با یه لیوان گل بابونه دم کرده !!! گل بابونه رو نخوردم گفتم از بوش حالم بهم میخوره .دوتا دیدیم و تا ساعت سه بیدار بودیم بعد من رفتم خو دم و او هم گرفت خو د .صبح ساعت هفت بیدار شدم .خیلی بهتر بودم از درد خبری نبود اما ضعف و سردرد دارم . را هم بیدار شد .رفتم دوش گرفتم و را صبحانه رو حاضر کرد .با هم صبحانه خوردیم . ب را برام یه جوونور خونگی دیگه آورده که ازش متنفرم .البته از قبل به من زنگ زد اجازه داره بیاره خونه منم به خیال اینکه فنچ یا یه بلبل دیگه است موافقت اما وقتی اومد دیدم یک بلدرچین ماده است و تخم هم گذاشته .گفتم اینو از کجا آوردی ؟گفت مامانم از تو خیابون پیدا کرده .نازش کرده دیده حیوون دنبالش راه افتاده اونم برداشته آورده خونه !!!!!صبح بهش گفتم این حیوون رو ببر از اینجا .از ریختش بدم میاد و حوصله کثیف کاری رو ندارم .گفت دلت میاد ؟بی پناهه طفلکی !بزار چند وقت بمونه بعد براش یکی رو پیدا می کنم میدم با خودش ببره .حالم خوب نبود حوصله کل کل نداشتم .دیگه را رفت دوش گرفت و حاضر شد بره سر کار .منم کمی استراحت .دلم میخواد زنگ بزنم مرخصی بگیرم اما نمی تونم .تا حالا یک بار در طول این سالها مرخصی نگرفتم میگم نمیشه مسئولیت دارم و باید بهش اهمیت بدم .برخلاف بعضی همکارا که آسایش خودشون براشون مهم تر از تعهدشون هست . تصمیمم قطعیه به رای میدم . ی که چهارسال تلاش کرد گند یکی دیگه رو راست و ریست کنه و تورم رو تا جایی که تونست ثابت نگه داشت .مثل اون یارو نبود که امروز میرفتی ید فردا قیمت هر چیزی که فکرشو ی  بالا رفته بود بعد که معترض میشدی من این وسیله و فلان چیز رو دیروز یدم این قیمت شونه بالا مینداختن و میگفتن دلار بالا رفته !!!!! بماند از ۱۲۰میلیونی که همسرم بابت گرون شدن قطعات و دستگاهها ضرر کرد و صنعت علنا نابود شد و خو د .من چشم بسته به ی رای نمیدم .به اون ی که با پول مردم برا روستاها داره پارچه و نبات میفرسته رای نمیدم .به ی که یک نظامی بوده و دائم در فکر جنگه و توهین و تهمت زدن به دیگران و پرستیژ ریاست جمهوری رو نداره رای نمیدم .به ی که وقتی ازش سوال می کنند برنامه اش برای اقتصاد مملکت چیه میگه به وقتش میگم و بعد به دیگران توهین می کنه که هستند و کاری ازشون برنیومده رای نمیدم در حالیکه خودش میلیاردی زمین ها رو بالا کشیده .به اون ی که امر به معروف و نهی از منکر و گشت ارشاد رو جزو اصول مهم زندگی میدونه رای نمیدم .رای من ه و بس .حالا خیلی ها دوست دارن چشم بسته مموتی دوم رو بیارن رو کار بیارن .منتهی بعد نک و ناله نکنند که حقوقمون پاییه و تورم بالا

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/24/post-138/
  • مطالب مشابه: ۱۱۸
  • کلمات کلیدی: را ,خیلی ,نمیدم ,گفتم ,حالم ,ساعت ,بالا رفته ,دارم میمیرم ,رفتم دستشویی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دیروز با دوستم نرگس کمی چت ‌وبعد شام رو رو به راه و بقیه تایمم به نت گردی گذشت .تلگرام محل کارمو رو باز دیدم معاونمون لطف کرده ع ای این چند وقت روگذاشته تو گروه ۲۸نفری و از بین اون شش ع سه تاش مربوط به من بود !!!اون موقع را تازه رسیده بود خونه .یک آن واکنش نشون دادم که ای وای چرا خانم ای با من هماهنگ نکرده ع مو گذاشته تو‌گروه .اون هم با موهای بیرون ریخته من و جمعی که هشت نفرشون مرد هستند و بینشون یکی یه با تفکرات تند مذهبی . را سریع واکنش نشون داد که بهش پیام بده ع ت رو برداره .مگه صد بار بهت نگفتم ع در دنیای مجازی نزار برامون دردسر میشه .گفتم خیلی خوب بابا بهش میگم .به همکار پیام دادم گفت حساس نباش مهم نیست که !!!!!!!!!! را غر زد که یعنی چی مهم نیست من راضی نیستم  ی ع زنمو بگیره بعد ازش سو استفاده کنه .گفتم عزیز من یه جور صحبت می کنی انگار بودم .بابا بیخیال .چرا اینقدر برات مهمه ؟ اونقددددددددر حرف زد و برا خودش دلیل تراشید که سر درد شدم .بلندشدم رفتم دستشویی دیدم بعله خبر مرگ پری اومد اون هم بعد ده روز لکه بینی .شب کمی شام‌خوردم و دیدم رفتم‌خو دم .از صبح دلم‌گرفته بود انتظار داشتم منم مثل خواهرم و زن داداشام بدون رفتن باردار شم اما نشد .نشستم کلی گریه . را منو تو بغل گرفت و‌کلی دلداری داد که نکن این کارو با خودت .میری مشکل حل میشه .اگه نشد هم سریع میگیم برامون انتقال بدن .،دیگه کمی باهام حرف زد و جک گفت تا حالم بهتر شد .پرسید میخوای امروز رو بمونم خونه با هم بریم بیرون ؟گفتم نه حوصله ندارم ترجیح میدم تنها باشم و فقط استراحت کنم و نت گردی کنم .لباس پوشید و خ ظی کرد و رفت .با اینکه الان کلی کار دارم اما حوصله هیچی و هیچ رو ندارم .زن داداشم که بارداره بهم زنگ زد گوشی رو جواب ندادم .حوصله حرفاش و سین و‌جین اش رو ندارم .چقدر خوبه از خونواده و فامیلم دورم .کمتر روح و روانم رو به هم میریزه بابت سین و جین درباره اینکه باردار نیستی ؟
پ.ن:هوس یه چیز ترش . رفتم اینا رو که حدود سه هفته پیش یکی بهم هدیه داده بود رو نمک بزنم بیارم بخورم . چشمم افتاد به بطری بزرگ رب انار ملسی که مامان جون یک سال پیش برام آورده بود .جاتون خالی ! از این پفیلاها هم کنارم بود زدم داخل رب انار امتحان ببینم چه طعمی بدست میاد ؟!!!!!!!!طعم شوری توام با ترشی خاصی درست شد که دلمو برد !!!!!!!!!!!!!!!!!!! http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik2/nyam2.gifhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik2/nyam2.gifhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik2/nyam2.gif
پ.ن2:میدونم امسال سال شانس منه و بالا ه اتفاقی که منتظرشم به زودی برام رخ میده منتهی دست خودم نیست . صبوری رو یاد نگرفتم
پ.ن۳: خدایا کفر من و را رو نادیده بگیر ! میدونم هستی و وجود داری . ازت ممنونم بابت همه چیزهای خوبی که بهم دادی و خیلی ها حسرت داشتنش رو دارن .ممنونم بابت وجود را . ممنونم بخاطر داشتن خانواده ام .سلامتی و وجود همه عزیزانم . منو ببخش خدا
پ.ن۴: زن داداش زنگ زد مجبور شدم جواب بدم تا دست از سرم برداره .گفت ب مراسم جشن بارداری زن پسر عموم بوده !!!!!!!! خواهر و شوهر خواهرش  به واسطه دوستی با پسر عموم به جشن دعوت بودن .شش ماهه عروسی الان زنش باردار شده سور داده .میخوام حرفاش رو بی منظور بدونم اما واقعا چه اهمیتی داره که تو امروز دوبار به من زنگ بزنی بعد راجب پسر عمویی صحبت کنی که ما هشت ساله باهاشون قطع رابطه ایم .و بخوای بگی زنش بارداره .خوب به من چه .پ.ن۵: خنکای باد کولر بوی مایه هاله ای رو که به لباسها زدم رو پخششش کرده تو خونه و من عمیقا لذت میبرم از حالی که دارم .عاشق این خنکای باد و بوی هاله ام .هووووووووووووم

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/22/post-135/
  • مطالب مشابه: ۱۲۶
  • کلمات کلیدی: را ,وجود ,ممنونم ,بابت ,حوصله ,خونه ,ممنونم بابت ,واکنش نشون
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بوی نم پوشالهای کولر و خنکای باد اون ،روحم رو به وجد میاره بخصوص الان که هوا ابریه .روزم رو در جوار را به خوبی آغاز .ساعت ۱۲بود که اون رفت سر کار .دوست داشتم الان میرفتم نمایشگاه گل و گیاه اما کمی دارم و صد البته سیستم گشادیسم بدنم بر هر چه خواسته دیگه است غلبه کرده .مایع ماکارانی درست بلکه بتونم شب را رو اغفال کنم و اندک غذایی به شکمش بریزم .ظهر چند دقیقه خواستم بخوابم باز مثل بعضی وقت هاححس مرگ اومد سراغم .یه حس جالبه .حسی که تلنگر میزنه بهم هیچیییییییییی تو این دنیا ارزش نداره هیچیییییییییییییی در چشم به هم زدنی همه چی تموم میشه انگار از اول نبودیم .اغلب میاد سراغم .غم وجودمو میگیره بعد از رفتن اون حس  .
پ.ن:داشتم کامنت دونی یه وب رو میخوندم یه نفر راجب پستش نظر داده بود من یه وب رومیخونم راجب نهار و شامش هم می نویسه !!!!مردم روان پریش هستن !!!!!!خخخخخخخ خو عزیزم شما که روان پریش نیستی چرا راجب آبگوشت خوردنت تو شمال می نویسی ؟مردم نباید ثبت لحظه کنند که تو ممکنه خوشت نیاد ؟خوب خوشت نمیاد نخون جونم دعوت نامه که واست نفرستادن .هر مختاره پست وبش و لحظاتش رو اون طور که میخواد ثبت کنه .همه که نباید مسائل مهمشون رو بنویسن تا کنجکاوی زنکی شما مرتفع شه  .اتفاقا روان پریش اونیه که به همه چیز دیگران کار داره حتی شام و نهار دیگران !بعد میاد خودش راجب آبگوشت خوردنش تو کامنت دونی وب یه نفر دیگه داد سخن میده خدا شفا بده واقعا

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/21/post-134/
  • مطالب مشابه: ۱۲۵
  • کلمات کلیدی: راجب ,پریش ,روان ,روان پریش ,راجب آبگوشت ,کامنت دونی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دیروز با دوستم نرگس کمی چت ‌وبعد شام رو رو به راه و بقیه تایمم به نت گردی گذشت .تلگرام محل کارمو رو باز دیدم معاونمون لطف کرده ع ای این چند وقت روگذاشته تو گروه ۲۸نفری و از بین اون شش ع سه تاش مربوط به من بود !!!اون موقع را تازه رسیده بود خونه .یک آن واکنش نشون دادم که ای وای چرا خانم ای با من هماهنگ نکرده ع مو گذاشته تو‌گروه .اون هم با موهای بیرون ریخته من و جمعی که هشت نفرشون مرد هستند و بینشون یکی یه با تفکرات تند مذهبی . را سریع واکنش نشون داد که بهش پیام بده ع ت رو برداره .مگه صد بار بهت نگفتم ع در دنیای مجازی نزار برامون دردسر میشه .گفتم خیلی خوب بابا بهش میگم .به همکار پیام دادم گفت حساس نباش مهم نیست که !!!!!!!!!! را غر زد که یعنی چی مهم نیست من راضی نیستم  ی ع زنمو بگیره بعد ازش سو استفاده کنه .گفتم عزیز من یه جور صحبت می کنی انگار بودم .بابا بیخیال .چرا اینقدر برات مهمه ؟ اونقددددددددر حرف زد و برا خودش دلیل تراشید که سر درد شدم .بلندشدم رفتم دستشویی دیدم بعله خبر مرگ پری اومد اون هم بعد ده روز لکه بینی .شب کمی شام‌خوردم و دیدم رفتم‌خو دم .از صبح دلم‌گرفته بود انتظار داشتم منم مثل خواهرم و زن داداشام بدون رفتن باردار شم اما نشد .نشستم کلی گریه . را منو تو بغل گرفت و‌کلی دلداری داد که نکن این کارو با خودت .میری مشکل حل میشه .اگه نشد هم سریع میگیم برامون انتقال بدن .،دیگه کمی باهام حرف زد و جک گفت تا حالم بهتر شد .پرسید میخوای امروز رو بمونم خونه با هم بریم بیرون ؟گفتم نه حوصله ندارم ترجیح میدم تنها باشم و فقط استراحت کنم و نت گردی کنم .لباس پوشید و خ ظی کرد و رفت .با اینکه الان کلی کار دارم اما حوصله هیچی و هیچ رو ندارم .زن داداشم که بارداره بهم زنگ زد گوشی رو جواب ندادم .حوصله حرفاش و سین و‌جین اش رو ندارم .چقدر خوبه از خونواده و فامیلم دورم .کمتر روح و روانم رو به هم میریزه بابت سین و جین درباره اینکه باردار نیستی ؟
پ.ن:هوس یه چیز ترش . رفتم اینا رو که حدود سه هفته پیش یکی بهم هدیه داده بود رو نمک بزنم بیارم بخورم . چشمم افتاد به بطری بزرگ رب انار ملسی که مامان جون یک سال پیش برام آورده بود .جاتون خالی ! از این پفیلاها هم کنارم بود زدم داخل رب انار امتحان ببینم چه طعمی بدست میاد ؟!!!!!!!!طعم شوری توام با ترشی خاصی درست شد که دلمو برد !!!!!!!!!!!!!!!!!!! http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik2/nyam2.gifhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik2/nyam2.gifhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik2/nyam2.gif
پ.ن2:میدونم امسال سال شانس منه و بالا ه اتفاقی که منتظرشم به زودی برام رخ میده منتهی دست خودم نیست . صبوری رو یاد نگرفتم
پ.ن: خدایا کفر من و را رو نادیده بگیر ! میدونم هستی و وجود داری . ازت ممنونم بابت همه چیزهای خوبی که بهم دادی و خیلی ها حسرت داشتنش رو دارن .ممنونم بابت وجود را . ممنونم بخاطر داشتن خانواده ام .سلامتی و وجود همه عزیزانم . منو ببخش خدا

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/22/post-135/
  • مطالب مشابه: ۱۲۶
  • کلمات کلیدی: را ,ممنونم ,وجود ,ندارم ,حوصله ,بابت ,ممنونم بابت ,واکنش نشون
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

چند روزیه  را رژیم میگیره و فقط دو لقمه صبحانه میخوره و دیگه هیچچچچچچچچچچچچ !!! فقط نیم‌کیلو‌کم‌کرده .من که همچنان مثل بلدزرغذاها رو درو می کنم http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/choclboxsmiley.gifو هی به خودم میگم از شنبه رژیم رو شروع می‌کنم اما هنوز اون شنبه فرا نرسیده و معلوم نیست کی از راه برسه .البته به خودم قول دادم حتما در تعطیلات پیش رو جهت شناخت بیشتر شهر و مکان های ید هم که شده از خونه بزنم بیرون و پیاده روی‌کنم بلکه نیم‌گرم کم کنم !!!
ب با اینکه یه قابلمه بزررررررررگ عدسی به روش مامان شوشو درست کرده بودم اما شام نخوردم !!!!اگه بهم نخندین یه کاسه نخود فرنگی پخته بودم که امروز سالاد درست کنم همونا رو خوردم با یه بستنی ! بعد هم با را دیدیم و من خسبیدم اون نشست ادامه ش رو دید .صبح بنا به درخواست مدیر صبحانه نخوردم و راهی محل کارم شدم .زیرا یکی از همکارها زحمت‌کشیده بود و صبحانه برا ۱۸همکار دیگه فراهم کرده بود .ساعت یه ربع به ۹رفتیم تو سالن و نشستیم پشت میز و حالا بخور کی نخور !!!!!!منم اشتهام باز شده بود دو تخم مرغ آب پز با گوجه و خیارشور زدم بر بدن .بعد هم ۱۰۰گرم پنیر رو با خیار خوردم و زمانیکه احساس دارم  از حجم غذا منفجر میشم دست از خوردن کشیدم !!!!بعد از اون کمی سرگرم کار شدیم که باز صدامون زدن و گفتن بیاین آب میوه با کیک بخورید :))))))) ما هم عنان از کف داده و راهی دفتر شدیم و دور هم شربت و کیک بر بدن زدیم ع میزصبحانه  رو فراموش بگیرم چون کمی دیر رسیده بودم و بقیه دستشون تو غذا بود !!!!اما ع اون آب میوه ها و کیک رو گرفتم که بسیار آب میوه های مز فی بود از نظر من ،! چون طعم بدی داشت .رنگ بود و‌آب و شکر .به هر حال دست اون یکی دیگه از همکارمون هم درد نکنه که بابت خیرات واسه پدر شوهرش ،اون ها رو به شکم ما حواله کرد .http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/just_cuz_19.gif مجددا یک ساعت کار کردیم که باز معاون جان صدامون زد و گفت مدیر همچنان براتون برنامه داره بیاین تو دفتر قراره بهتون چیزهای خوب خوب بده .ما هم از خدا خواسته رفتیم و به هر کدوم از ما یک کارت هدیه با این شیرینی ها داد به اضافه سه تقدیر نامه مختلف :))))))) خلاصه باید بگم مدیریت شایسته هر ی نیست  .مدیر و معاون گدا گ ه سال قبل، آدمایی  بی نهایت خسیس و عقده ای بودن .اما مدیر و معاونین امسال ،هم  دست و دلبازند و هم اخلاق خوبی دارند.به وقتش میدونند چطور از ما کار بکشندوچطور ازمون تقدیر کنند .دیگه با همکار پیتکو پیتکو کنان به سمت اتوبوس ها دویدیم. smilie_tier_132.gifکه نتیجه اون چپه شدن کیک و تزیین اون  بود.( تزیین کیک ها به قدری زشت بود که خج می کشیدم ازشون ع بزارم )بعد اومدم خونه یک راست رفتم لباسها رو چپوندم تو ماشین .زنگ زدم به را و گفتم غروب عصر میرم با دو‌کارت هدیه ای که گرفتم ، برنج و‌خواربار برا خونه ب م بیا دنبالم تا بتونم بارها رو برسونم خونه .که اونم قبول کرد .البته برا این صد و نود چوق خواب و‌خیال زیادی داشتم اما بعد دیدم مایحتاج خونه واجب تره . http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/acigar.gif   آره داداش ما زندگی مشترک رو بر خواسته های خویشتن ارجحیت میدیم .
پ ن: توجه کردین بعضی آدمها هر چقدر هم تلاش کنند خوب جلوه کنند آ ش نمی تونن ؟ صبح از یه  همکار، شرایط ارتقا رتبه ام رو سوال و گفتم با توجه به خدماتم در مناطق محروم مشمول ارتقا میشم .اون یکی همکار چنان کبود شد و هی به من گفت نه شاملت نمیشه که انگار قراره از جیب مبارک اون به حقوق من اضافه شه . پ.ن۲:تو جلسه چشمام از فرط خواب خود به خود روی هم رفت .مدیر این صحنه رو دید و جلو بقیه گفت :خانم ای چرا بی حالی نکنه خبریه از ما مخفی کردی؟ در همون ح گیجی گفتم :نه .....نمیدونم .....فکر نمی کنم .....مدیر قاه قاه خندید و گفت پس واقعا خبریه !!!!مابقی هاج و متحیر به من نگاه که آره ه ه ه ه ؟گفتم :نه بابا خبری نیست اگه باشه خودم بهتون میگم .قیافه همون همکار کبود شده باز کبود شد .واقعا عجیب بود اون رفتارش
پ ن ۳:جدا از همه بد گویی هایی که من پشت سر را جان در اینجا می کنم  ،واقعا پسر خوبیه .تا حالا همه تلاشش رو برای شاد من تو زندگی و رضایتم انجام داده .سال قبل بعد از اتمام دوره کاری .منو یه سفر یک روزه برد یک جای خوش آب و هوا !!البته با ننه جانش !!!! ظهر که تلفنی با هم صحبت می کردیم بهم گفت : بعد از ماه رمضون به پاس زحماتی که تو زندگیمون می کشی و برای به در خستگی این مدت کار  ، میبرمت یه سفر خوب :))) انشااله که جور شه اگر‌هم نشد .با توجه به فشرده بودن کارش و حجم بالای اون ،بهش ایراد نمیگیرم .همینقدر که محبتش رو بهم میرسونه خودش یک دنیا ارزش داره .
روزتون شاد و پر انرژی باشه دوستان


اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/20/post-133/
  • مطالب مشابه: ۱۲۴
  • کلمات کلیدی: مدیر ,خونه ,گفتم ,توجه ,همکار ,کبود
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بوی نم پوشالهای کولر و خنکای باد اون ،روحم رو به وجد میاره بخصوص الان که هوا ابریه .روزم رو در جوار را به خوبی آغاز .ساعت ۱۲بود که اون رفت سر کار .دوست داشتم الان میرفتم نمایشگاه گل و گیاه اما کمی دارم و صد البته سیستم گشادیسم بدنم بر هر چه خواسته دیگه است غلبه کرده .مایع ماکارانی درست بلکه بتونم شب را رو اغفال کنم و اندک غذایی به شکمش بریزم .ظهر چند دقیقه خواستم بخوابم باز مثل بعضی وقت هاححس مرگ اومد سراغم .یه حس جالبه .حسی که تلنگر میزنه بهم هیچیییییییییی تو این دنیا ارزش نداره هیچیییییییییییییی در چشم به هم زدنی همه چی تموم میشه انگار از اول نبودیم .اغلب میاد سراغم .غم وجودمو میگیره بعد از رفتن اون حس 

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/21/post-134/
  • مطالب مشابه: ۱۲۵
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی‌باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می‌توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/14/post-126/
  • مطالب مشابه: ۱۱۸
  • کلمات کلیدی: مطلب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی‌باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می‌توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/15/post-127/
  • مطالب مشابه: ۱۱۹
  • کلمات کلیدی: مطلب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی‌باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می‌توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/19/post-132/
  • مطالب مشابه: ۱۲۴
  • کلمات کلیدی: مطلب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

چند روزیه  را رژیم میگیره و فقط دو لقمه صبحانه میخوره و دیگه هیچچچچچچچچچچچچ !!! فقط نیم‌کیلو‌کم‌کرده .من که همچنان مثل بلدزرغذاها رو درو می کنم http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/choclboxsmiley.gifو هی به خودم میگم از شنبه رژیم رو شروع می‌کنم اما هنوز اون شنبه فرا نرسیده و معلوم نیست کی از راه برسه .البته به خودم قول دادم حتما در تعطیلات پیش رو جهت شناخت بیشتر شهر و مکان های ید هم که شده از خونه بزنم بیرون و پیاده روی‌کنم بلکه نیم‌گرم کم کنم !!!
ب با اینکه یه قابلمه بزررررررررگ عدسی به روش مامان شوشو درست کرده بودم اما شام نخوردم !!!!اگه بهم نخندین یه کاسه نخود فرنگی پخته بودم که امروز سالاد درست کنم همونا رو خوردم با یه بستنی ! بعد هم با را دیدیم و من خسبیدم اون نشست ادامه ش رو دید .صبح بنا به درخواست مدیر صبحانه نخوردم و راهی محل کارم شدم .زیرا یکی از همکارها زحمت‌کشیده بود و صبحانه برا ۱۸همکار دیگه فراهم کرده بود .ساعت یه ربع به ۹رفتیم تو سالن و نشستیم پشت میز و حالا بخور کی نخور !!!!!!منم اشتهام باز شده بود دو تخم مرغ آب پز با گوجه و خیارشور زدم بر بدن .بعد هم ۱۰۰گرم پنیر رو با خیار خوردم و زمانیکه احساس دارم  از حجم غذا منفجر میشم دست از خوردن کشیدم !!!!! بعد از اون کمی سرگرم کار شدیم که باز صدامون زدن و گفتن بیاین آب میوه با کیک بخورید :))))))) ما هم عنان از کف داده و راهی دفتر شدیم و دور هم شربت و کیک بر بدن زدیم ع میزصبحانه  رو فراموش بگیرم چون کمی دیر رسیده بودم و بقیه دستشون تو غذا بود !!!!اما ع اون آب میوه ها و کیک رو گرفتم که بسیار آب میوه های مز فی بود از نظر من ،! چون طعم بدی میداد .رنگ بود و‌آب و شکر .به هر حال دست اون یکی دیگه از همکارمون هم درد نکنه که بابت خیرات واسه پدر شوهرش ،اون ها رو به شکم ما حواله کرد .http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/just_cuz_19.gif مجددا یک ساعت کار کردیم که باز معاون جان صدامون زد و گفت مدیر همچنان براتون برنامه داره بیاین تو دفتر قراره بهتون چیزهای خوب خوب بده .ما هم از خدا خواسته رفتیم و به هر کدوم از ما یک کارت هدیه با این شیرینی ها داد به اضافه سه تقدیر نامه مختلف :))))))) خلاصه باید بگم مدیریت شایسته هر ی نیست  .مدیر و معاون گدا گ ه سال قبل، آدمایی  بی نهایت خسیس و عقده ای بودن .اما مدیر و معاونین امسال ،هم  دست و دلبازند و هم اخلاق خوبی دارند.به وقتش میدونند چطور از ما کار بکشندوچطور ازمون تقدیر کنند .دیگه با همکار پیتکو پیتکو کنان به سمت اتوبوس ها دویدیم. smilie_tier_132.gifکه نتیجه اون چپه شدن کیک و تزیین اون  بود.( تزیین کیک ها به قدری زشت بود که خج می کشیدم ازشون ع بزارم )بعد اومدم خونه یک راست رفتم لباسها رو چپوندم تو ماشین .زنگ زدم به را و گفتم غروب عصر میرم با دو‌کارت هدیه ای که گرفتم ، برنج و‌خواربار برا خونه ب م بیا دنبالم تا بتونم بارها رو برسونم خونه .که اونم قبول کرد .البته برا این صد و نود چوق خواب و‌خیال زیادی داشتم اما بعد دیدم مایحتاج خونه واجب تره . http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/acigar.gif   آره داداش ما زندگی مشترک رو بر خواسته های خویشتن ارجحیت میدیم .
پ ن: توجه کردین بعضی آدمها هر چقدر هم تلاش کنند خوب جلوه کنند آ ش نمی تونن ؟ صبح از یه  همکار، شرایط ارتقا رتبه ام رو سوال و گفتم با توجه به خدماتم در مناطق محروم مشمول ارتقا میشم .اون یکی همکار چنان کبود شد و هی به من گفت نه شاملت نمیشه که انگار قراره از جیب مبارک اون به حقوق من اضافه شه . پ.ن۲:تو جلسه چشمام از فرط خواب خود به خود روی هم رفت .مدیر این صحنه رو دید و جلو بقیه گفت :خانم ای چرا بی حالی نکنه خبریه از ما مخفی کردی؟ در همون ح گیجی گفتم :نه .....نمیدونم .....فکر نمی کنم .....مدیر قاه قاه خندید و گفت پس واقعا خبریه !!!!مابقی هاج و متحیر به من نگاه که آره ه ه ه ه ؟گفتم :نه بابا خبری نیست اگه باشه خودم بهتون میگم .قیافه همون همکار کبود شده باز کبود شد .واقعا عجیب بود اون رفتارش
پ ن ۳:جدا از همه بد گویی هایی که من پشت سر را جان در اینجا می کنم  ،واقعا پسر خوبیه .تا حالا همه تلاشش رو برای شاد من تو زندگی و رضایتم انجام داده .سال قبل بعد از اتمام دوره کاری .منو یه سفر یک روزه برد یک جای خوش آب و هوا !!البته با ننه جانش !!!! ظهر که تلفنی با هم صحبت می کردیم بهم گفت : بعد از ماه رمضون به پاس زحماتی که تو زندگیمون می کشی و برای به در خستگی این مدت کار  ، میبرمت یه سفر خوب :))) انشااله که جور شه اگر‌هم نشد .با توجه به فشرده بودن کارش و حجم بالای اون ،بهش ایراد نمیگیرم .همینقدر که محبتش رو بهم میرسونه خودش یک دنیا ارزش داره .
روزتون شاد و پر انرژی باشه دوستان


اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/20/post-133/
  • مطالب مشابه: ۱۲۴
  • کلمات کلیدی: مدیر ,خونه ,گفتم ,توجه ,همکار ,کبود
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

امروز مثل هر روز دیگه بود !!!کار!خوردن!خو دن!!!!کزت شدن!!!!همین و بس!!!
همکار نمک ریخت رو سر اون یکی همکار باردار !!!(مخفیانه و به دور از اینکه همکار باردار متوجه عملش شه !!)بعد همکار باردار دستش رو برد سمت بینیش و اونو چند بار به ح چپ و راست با انگشت خاروند !!!!!همکارا جیغغغغغغغغ و دست زدن و پشت سر هم گفتن بچه پسره !!!!!!!!!!!!بچه پسره !!!!!!!!!!!همکار از فرط خوشحالی قرمز شد :)))) .گفت خودم دوبار خواب دیدم بچه ام پسره این بود اتفاق خاص امروز !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!سونوگرافی به روش زنک های همکار !!!!
شستن و س دن و جارو کشیدن دیگه تعریف نداره .یکی به من بگه ما چرا به این دنیای گه اومدیم ؟واقعا چرا اومدیم ؟عقاید این شیخ ها رو یک درصد قبول ندارم !!!!!!!همش دروغه



اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/19/post-132/
  • مطالب مشابه: ۱۲۴
  • کلمات کلیدی: همکار ,پسره ,باردار ,همکار باردار
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

اعصابم گه مرغیه .اون همه نخود پاک .حالا که رفتم تو اتاق دربسته دیدم همشون بخاطر نرسیدن هوا کپک زدن ،پولش به درک!!!! حیف اون همه زحمت که به باد رفت .امیدوارم را نیاد خونه چون واقعا تیکه تیکه اش می کنم .اگه در اتاق رو باز گذاشته بود اینجور نمیشد

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/16/post-129/
  • مطالب مشابه: ۱۲۱
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

فکر‌کنم بیست دقیقه ای میشه رسیدم خونه .صبح که از خونه زدم بیرون هوا ابری بود و از شب قبل بارون زده بود. تمام شکوفه های یاس همسایه ریخته بود کف کوچه و رفتگر مهربون داشت با جارو دسته بلندش خش خش کنان برگها و‌شکوفه ها رو جارو میکرد .آویزون درخت یاس شدم سه تا یاس خشبو رو‌چیدم گرفتم تو‌مشتم و با نفس عمیقیییییییی عطر خوشش رو به ریه هام فرستادم .به آسمون لبخند زدم و دعا روز خوبی باشه برامون .نسیم خنکی وزیدن گرفته بود.سرکوچه اتوبوس سوار شدم و رفتم تا مسیر همیشگی .اونجا باز اتوبوس سوار شدم و رفتم تا محل کارم .روز خوبی بود.یه کارت هدیه گرفتم که مبلغش برا ید یه کیسه برنج صدتومنی و چند تا خنزل پنزل ک نت کفایت می کنه .البته منتظرم مدیر جان هم کارت هدیه رو به زودی بده شاید پول گذاشتم روش و برا خودم ربع سکه یا یه وسیله تزیینی خونه یدم .احتمالا همون ربع بگیرم .شاید هم یه انگشتر یا یه تیکه طلا یدم !!بستگی به پس اندازم داره که دخل و جم با هم جور دربیاد .آ این ماه قرارداد ما با صاحب خونه تموم میشه .واقعیتش این خونه قبلا به مادر شوهرم تعلق داشت .واسه ساخت خونه ای که نیمه کاره مونده بود به پول احتیاج داشت مجبور شد بفروشه و از اونجا که یدار آشنا بود .به ما اجاره داد برا یک سال .الان هم به را پیشنهاد داده ،اگه دوست داریم قرارداد رو تمدید کنیم .  منتهی ما فوقش برا هشت ماه دیگه خونه رو میخوایم نه یک سال !! انشالله خدا بخواد گوش شیطون کر و چشمش کور بریم خونه خودمون راحت شیم از مستاجری . حالا صاحب خونه گفته فکراشو می کنه بهمون خبر میده !!!ظهر که با همکارم میومدم خونه یه خانم جوان روبروی من تو اتوبوس نشسته بود که یه دختر گوگولی داشت .دو شاخه گل ربان زده دستم بود و یه ظرف یک بار مصرف آش رشته !!!!!بحث رو به کار کشید و در سومین یا چهارمین جمله اش ازم‌پرسید :چقدر حقوق‌میگیری ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بهش لبخند زدم گفتم :متاسفانه نمی تونم جواب سو ون رو بدم چون قضیه کاملا شخصیه .گفت قصدم فضولی نبود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! میخواستم بدونم من که میگه ۲۰سال خدمت دو نیم میلیون میگیرم .راست میگه یا دروغ !!!!! گفتم اینجور نیست‌و براش توضیح دادم .بعد ع جانش رو در کنار همکاران سابق من نشون داد !!!!!!!!!!! بعد عنوان کرد که کارمند دادگستریه و دو دویست حقوقشه و حقوقش پایینه و فلان و بهمان !!!میخواستم بگم با سابقه کمی که تو داری خیلی هم زیاده .اما سکوت .دخترش اونقدر پیله کرد به گلهای من که گلها رو بخشیدم بهش و فلنگ رو بستم با همکار اومدیم سمت خونه .هوا برخلاف صبح بقدری گرم بود که من تمام اونایی که ما رو مجبور به‌پوشیدن مقنعه و کوفت و زهر مار می‌کنند زیر و رو‌ .به محض رسیدن رفتم دوش گرفتم .ادکلن زدمو‌کولر رو که را روبه راه کرده بود روشن .الان هم رو به باد‌کولر با سری که مثل عمامه استتار شده زیر پتوی نرمولکم دارم تند تند تایپ می کنم .خوابم میاد .احتمالا بعد از ظهر برم‌واسه خواهرم نخود فرنگی بگیرم و یه مقدار هم میوه برا یخچال .فعلا کمی نت گردی م بعد هم میخسبم تا بعد ببینم خدا چی میخواد





اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/16/post-128/
  • مطالب مشابه: ۱۲۰
  • کلمات کلیدی: خونه ,اتوبوس ,گرفتم ,صاحب خونه ,کارت هدیه ,اتوبوس سوار
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بسم الله الرحمن الرحیم میریم که روضه خودمون رو شروع کنیم . از دو شب پیش بگم که به اوج پوچی رسیده بودم !!!!!!!!!!!!!یه دقیقه خوب بودم میگفتم میخندیدم ! دو دقیقه بعد حس خودکشی و گریه بهم دست میداد !!!!!به را گفتم :حس گریه دارم ! گفت :بشین گریه کن !!!!!!!!!!!!! قبلا اینو میگفتم منو میگرفت تو بغل ناز و نوازش می کرد . کلی قربون صدقه دست و پای بلوریم می رفت و با شوخی و خنده حالم رو خوب می کرد ! امممممممممممممممما دو شب پیش اوج هنرش این بود که بگه تارا شام رو از بیرون سفارش میدم خودت رو واسه درست شام خسته نکن . دلم گرفته بود ! هرمونام به هم ریخته اما خبری نیست !
دیروز با معاون 30 یاسی محل کارمون دهن به دهن شدم و مردک رو شستم گذاشتم اون گوشه !  هی هیچی بهش نمیگم هی فکر کرده منم مثل 28 نفر دیگه م و گیر آورده ! هی زر میزنه به فلانی رای ندیدن به بهمانی رای بدین !فلانی درغگوئه بهمانی فلانه !گفتم : یواش بابا پیاده شو با هم بریم . چیه دور برداشتی واسه خودت و تبلیغ می کنی . به چه حقی به خودت اجازه میدی به رئیس جمهور یک مملکت که منتخب اکثریت مردم کشوره  توهین کنی !؟ هیچی که نباشه این آقایی که داری بهش تهمت میزنی و انگ میچسبونی از اون یارو که کلی دور و اطرافش ریخته بود و می بهتره ! اینقدر فکر نکن علامه دهری و چیزی حالیته ! امثال تو رو من یکی خوب میشناسم یه لباس زیبا از ریا تنتون کردین و باد به هر سو بوزه بدو بدو دنبالش میرین تا مبادا براتون بد شه ! برداشت خصوصی برام نوشت شما به چه حقی در جمع همکارا به من توهین می کنی و من رو ریاکار میدونی مگه من رو میشناسی ؟یک درصد فکر کن افکارت راجب من اشتباه باشه جواب خدا رو چی میدی ؟ بهتره بحث علمی !!!!!!!!!!!!!!! و تبادل نظر !!!!!!!!!!!! در محیطی دوستانه صورت بگیره نه با تحقیر و ....دیگران !شما با این روش وجه خودت رو پیش بقیه اب می کنی .
واسش نوشتم با خود شما مشکل ندارم با افکارت مشکل دارم با اینکه فکر می کنی دیگران اگر ت هستند چیزی حالیشون نیست و هستند ! یا اگر در جمع چیزی بهت نمیگن قبولت دارن و پشت سرت حرف نمیزنن ! ببین آقای محترم ! من برخلاف بقیه رک بهت میگم از افکارت خوشم نمیاد ! اون رو برا خودت نگه دار ! هیچ هم نمیاد حرفای تو رو جدی بگیره بگه عقل و شعورم رو به کل تعطیل می کنم و حرفای آقای ای رو می پذیرم ! شما بارها در قالب دین به من توهین کردین ! خانمای چادری رو برتر دونستین و گفتین مانتویی ها بی حجاب !!!!!!!!!!! هستند و ظاهرشون نشون دهنده باطنشونه !!!!!!!!!! یه جور راجب دین و سیاست نظر میدی انگار واقعا علامه دهری یا نعوذ باالله ی که با این اطمینان حرف میزنی ! در ضمن یک دهم درصد فکر کن اون فردی که تو جمع برعلیه اش سخن میگی و بهش تهمت میزنی فامیل من باشه !!!!!!!!! راجب اون قسمت هم که گفتی وجه خودم رو جلو همکارها اب می کنم باید بگم نگران من و وجهه من نباش بنده هرگز نه مردم نه حرف مردم نه همکارها و قضاوت هاشون واسم مهم نبوده ! چون میدونم دهن گشاد مردم همیشه مثل دروازه بازه و مورد قضاوت هم خواهم بود . ترجیح میدم مورد قضاوت قرار بگیرم اما نباشم ! بعد هم بلاکش !!!!!!!!!!!

دیروز مهمون مدیرمون بودیم . نهار بهمون داد چه نهاری !!!!!!!! با پیش غذا ودسر مخصوص !برا شب را شام مخصوص درست کرد که به عقیده خودش نوعی پاستا بود ! اما من اون رو بیشتر نوعی املت به حساب آوردم . سوسیس و ماکارانی و فلفل دلمه و گوجه و پیاز و تخم مرغ و ....داشت . طعمش که عالی بود و من دوست داشتم .امروز صبح بعد از کمی نت گردی صبحانه حاضر . را نخورد .فقط یه کیک یزدی بدون چای خورد رفت سرکار . منم نون و پنیر و گوجه و نون سنگک زدم بربدن ،آرایش لباس پوشیدم و تصمیم گرفتم برم به بهانه ید کمی پیاده روی کنم . رفتم 10 کیلو نخود فرنگی و دو کیلو باقالی و یه جعبه توت فرنگی یدم و با اتوبوس اومدم خونه !!!!!!!!!! سریع توت فرنگی ها رو ریختم تو ظرف و هاشو جدا و مابقی رو شستم و مربا درست برا مامانم . چون مرباهاش اغلب شکرک میزنه و اب میشه من بهش گفتم براش درست می کنم . خودم که نمیخواستم . یه عالمه مربای مختلف تو یخچال دارم که موندم چکارشون کنم . نه من مربا خورم نه را . نگه داشتم برا مهمون ! اون هم مهمونایی که ممکنه سال تا سال گذرشون خونه ما بیفته !!!!!!!!!!!
الان اون همه نخود فرنگی داره بهم دهن کجی می کنه و باید بلند شم اونا رو سروسامون بدم ! برا شب به رای شکمو قول دادم واسش ماکارانی پرملاط ِ تارا پز بپزم تا حالشو ببره ! عاشق پیتزا و فست فود و ماکارانیه شیکموی مهربون من !!! تا بعد خ ظروضه تموم شد صلوات !

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/14/post-126/
  • مطالب مشابه: ۱۱۸
  • کلمات کلیدی: خودت , را ,فرنگی ,درست ,مردم ,راجب ,نخود فرنگی ,مورد قضاوت ,علامه دهری ,تهمت میزنی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ب درجوار را جان ماکارانی بر بدن زده و بعد مطابق معمول هر شب نشستیم دیدیم .( سلام بمبئی با بازی محمد رضا گ ار) را بستنی خوشمزه دلخواهمو یده بود .خوردیم بسی لذیذ بود .بعد من کمی با دوستم نرگس چت چشمام گرم شد . را هم اومد خو د تا صبح .صبح خواب بودم که بابوسه را بیدار شدم .ساعت هفت و نیم بود .گفت داره میره سر کار .باید تا آ ماه پروژه اش رو تحویل بده و به مدت چند سال برای یک نفر مدیریت فنی یه کار رو بر عهده بگیره ! دیگه دیدم هوا ابری و سیاهه و بوی زمین بارون خورده همه جا پیچیده حیفم اومد بخوابم .بلند شدم صبحانه حاضر زدم بر بدن .بعد نشستم ادامه نخود فرنگی های دیروز رو پاک ! را بهم زنگ زد رسیده محل کارش .(ما عادت داریم هر کدوممون هر جا بریم و هر وقت به مقصد برسیم همدیگه رو مطلع می کنیم  حتی محل کار .لوس هم خودتونید !خخخخ) ددیگه حین تمیز نخودها بلند شدم زنگ زدم مامانم و حال و احوال .گفت :کی میای اینجا !(منظور خونه بابام  بود) گفتم قصد داشتم بیام منتهی منصرف شدم .حوصله ندارم هلک هلک این همه راه بیام تو اون گرما !گرچه قرار شد را منو با هواپیما ببره برسونه بعد خودش و مادرش برن مازندران برا تعمییر ویلاشون منتهی من الان واقعا نمیخوام برم .در واقع نه احساس دلتنگی می کنم نه حقیقتا تمایل به سفر رفتن دارم !!!دروغ چرا ،ویلای مادر را تعمیر شه میرم یک ماه اونجا میمونم را هم کارهای نقشه کشیش رو میاره اونجا انجام میده تا عقب نمونه !مامی شوهر هم قطعا خواهد بود !!!!بعد دوباره برمیگردیم .مهمونای من میان و اگه خدا بخواد ماه آ تابستون باز میرم اونجا تلپ میشم !!!!(میخوام تلافی این چند وقت سفر نرفتن رو جبران کنم ) حالا تا خدا چی بخواد برامون  !امیدوارم کارهای را خوب پیش بره و سنگین نشه تا بتونه بره واسه تعمیر خونه باغ .
بعد زنگ زدم به زن داداشام واسه خود شیرینی‌گفتم .نخود یدم پاک شما هم میخواین براتون ب م پاک کنم ؟که یکیشون گفت نه من خودم چند روز پیش یدم اون یکی هم گفت من چندان استفاده ندارم و هر زمان بخوام از کنسروش استفاده می کنم .زن داداش بزرگه رو هم بیخیال شدم .چون واسه‌خواهرم زنگ زده بود روزش رو تبریک گفته بود اما به من زنگ نزد منم که بسیییییییی کینه ای هستم و تلافی‌کن !!!!این اولین کاری بود که .میدونم دوتاجاری به گوشش میرسونن که بنده لطف‌ و تعارف زدم بهشون و او هم قطعا ناراحت میشه و منم همین رو میخوام !!!! من تاحالا کاری ن و حرفی نزدم که بگم بهش بی احترامی شده باشه .فقط عید نوروزبنا به رسم خونوادگی ، ما رو دعوت کرد خونشون.خواهرم برا خود شیرینی یه سینی مس ه تزیینی گرفت براش برد .من هیچی نبردم و توقع هم ندارم برام چیزی بیارن .بعد هم یکی دوبار راجب تاخیر در بارداری من بهم تیکه انداخت که حرفش رو بدون جواب گذاشتم .حالا عوض اینکه من ناراحت باشم از او، اونه که به تریپش برخورده . به درک مگه قراره نون و آبم رو بده .شکر خدا من تو زندگیم هیچ وقت محتاج ی نبودم .(خدا رو شکر) .دلم میخواد بلند شم برم بیبی چک بگیرم بیام تست کنم اما نه حوصله اش رو دارم نه امیدی به اونچه در فکرمه .میدونم بدون رفتن ، کره الاغ من و را نمیاد خخخخخخخخخ هنوز پری نشدم .چون ماه قبل تاخیر ۱۸روزه داشتم الان برام عجیب نیست .فقط پنج روزه تاخیر دارم و روز دوم تاخیر نتیجه منفی بود .
دیگه عرضی نیست جز اینکه با اینکه تازه از خواب بیدار شدم هنوز دلم خواب میخواد .فردا مدیر برامون جشن میگیره و کادو میده .(کارت هدیه) . والدین هم قراره یا کارت بده یا یه وسیله خونه .تا ببینم چی میشه .

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/15/post-127/
  • مطالب مشابه: ۱۱۹
  • کلمات کلیدی: را ,تاخیر ,اینکه ,اونجا ,بیام ,خواب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

فکر صبح شده .بیدار شدم رفتم همونجا که به آدم حس اعتماد به نفس میده خخخخخخ!!!سه لیوان آب و چند قاچ هندونه خوردم همش پام تو اتاق فکره ! به این نتیجه رسیدم ، احتمالا من کلیه ندارم !!!!مری من ،مستقیم وصل شده به مثانه ام برا همین تا آب میخورم باید برم دست به آب .  اون هم بیشتر از ده بار !!!!!! را مثل سرمایه داران بزرگ دفتر و دستک و ماشین حساب گذاشته جلوش و هی چرتکه میندازه !!!!!چشاموکه به نور حساس بود اندازه مورچه رفتم بالا سرش مثلا مچ بگیرم !!!!!!حواسش به من نبود !!!!! رو صفحه ماشین حساب یه عدد بزرگگگگگگ حک شده بود !!!!فکر کنم پول و پله ای چیزی پیدا کرده داره حساب کتاب می کنه !!!!!خخخخخخ
تا منو دید پرید از جاش گفت چرا مث جن ظاهر میشی ! موهای هاپولیم رو تو هوا ت دادم و دستامو مثل چنگال گرگ گرفتم تو هوا و ادای زامبیا رودرآوردم و گفتم : یو ها ها ها ها !!!!!االان میخورمت ! نگاه عاقل اندر سفیحی بهم انداخت یعنی خدا شفات بده !!!!! بسته چیپس رو از کنارش کش رفتم و مودم رو روشن گفتم :من فکر صبح شده !!!!! کمی نت گردی می کنم تا باز چشام گرم شه !!!!  ب که همین چند ساعت قبل بشه زنگ زدم مامانم گفت رفتم روضه حضرت ابوالفضل دعا خدا بهت یه دختر بده :|||||||||||| خشبناک شدم گفتم : وا ،خوبه من صدساله اقدام ن برا بچه !!!!!همش شش ماه شده اون وقت همه نگران بچه دار نشدن منند !!!! بهش برخورد !!!! والا !!! شده حکایت زن داداشم که ب ساعت ۱۰شب زنگ زده بهم بعد از سلام اولین جمله اش اینه رفتی برا بچه دار شدن ؟! خو یکی نیس بهش بگه به تو چه!!!!!! چاق بی خاصیت!!!!!! مگه من از تو سوال می که چرا بچه دار نمیشی ؟! چرا ۱۲۰ کیلویی ؟چرا خواهرت ۱۳ساله بچه دار نمیشد و ......... مردم به همه چیز آدم کار دارن اه !!!!! مامانم بهم خبر داد همسر یکی از همکاران سابقم سکته کرده و فوت شده .بنده خدا آدم خوبی بود ! موندم بعد از چند سال که همکارمو ندیدم زنگ بزنم بهش تسلیت بگم یا نه ؟! دوره همکاریمون این همکارم آی به من حسادت می کرد و زیر آبمو میزد :|||| خوابم میاد برم چند تا وب بخونم و غش کنم از خواب !!!نصف شبی هوس شیرینی قندم افتاد بسکه فک زدم براتون !!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعدا نوشت!: بازم ز له شد .با تمام قوا از تخت پ به سمت در 
را خان از داخل سالن دوید سمت اتاق خواب با هم تصادف تن به تن کردیم !!!!!خشبناک شدم بهش گفتم اگه نمیخواستم بمیرم با این ضربه که تو بهم زدی میمیرم !!!!اونقدر سفت منو گرفته بود که استخونام میخواست پودر شه!!!! ایششششششش


اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/13/post-125/
  • مطالب مشابه: ۱۱۷
  • کلمات کلیدی: گفتم ,حساب ,ماشین حساب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بسم الله الرحمن الرحیم میریم که روضه خودمون رو شروع کنیم . از دو شب پیش بگم که به اوج پوچی رسیده بودم !!!!!!!!!!!!!یه دقیقه خوب بودم میگفتم میخندیدم ! دو دقیقه بعد حس خودکشی و گریه بهم دست میداد !!!!!به را گفتم :حس گریه دارم ! گفت :بشین گریه کن !!!!!!!!!!!!! قبلا اینو میگفتم منو میگرفت تو بغل ناز و نوازش می کرد . کلی قربون صدقه دست و پای بلوریم می رفت و با شوخی و خنده حالم رو خوب می کرد ! امممممممممممممممما دو شب پیش اوج هنرش این بود که بگه تارا شام رو از بیرون سفارش میدم خودت رو واسه درست شام خسته نکن . دلم گرفته بود ! هرمونام به هم ریخته اما خبری نیست !
دیروز با معاون 30 یاسی محل کارمون دهن به دهن شدم و مردک رو شستم گذاشتم اون گوشه !  هی هیچی بهش نمیگم هی فکر کرده منم مثل 28 نفر دیگه م و گیر آورده ! هی زر میزنه به فلانی رای ندیدن به بهمانی رای بدین !فلانی درغگوئه بهمانی فلانه !گفتم : یواش بابا پیاده شو با هم بریم . چیه دور برداشتی واسه خودت و تبلیغ می کنی . به چه حقی به خودت اجازه میدی به رئیس جمهور یک مملکت که منتخب اکثریت مردم کشوره  توهین کنی !؟ هیچی که نباشه این آقایی که داری بهش تهمت میزنی و انگ میچسبونی از اون یارو که کلی دور و اطرافش ریخته بود و می بهتره ! اینقدر فکر نکن علامه دهری و چیزی حالیته ! امثال تو رو من یکی خوب میشناسم یه لباس زیبا از ریا تنتون کردین و باد به هر سو بوزه بدو بدو دنبالش میرین تا مبادا براتون بد شه ! برداشت خصوصی برام نوشت شما به چه حقی در جمع همکارا به من توهین می کنی و من رو ریاکار میدونی مگه من رو میشناسی ؟یک درصد فکر کن افکارت راجب من اشتباه باشه جواب خدا رو چی میدی ؟ بهتره بحث علمی !!!!!!!!!!!!!!! و تبادل نظر !!!!!!!!!!!! در محیطی دوستانه صورت بگیره نه با تحقیر و ....دیگران !شما با این روش وجه خودت رو پیش بقیه اب می کنی .
واسش نوشتم با خود شما مشکل ندارم با افکارت مشکل دارم با اینکه فکر می کنی دیگران اگر ت هستند چیزی حالیشون نیست و هستند ! یا اگر در جمع چیزی بهت نمیگن قبولت دارن و پشت سرت حرف نمیزنن ! ببین آقای محترم ! من برخلاف بقیه رک بهت میگم از افکارت خوشم نمیاد ! اون رو برا خودت نگه دار ! هیچ هم نمیاد حرفای تو رو جدی بگیره بگه عقل و شعورم رو به کل تعطیل می کنم و حرفای آقای ای رو می پذیرم ! شما بارها در قالب دین به من توهین کردین ! خانمای چادری رو برتر دونستین و گفتین مانتویی ها بی حجاب !!!!!!!!!!! هستند و ظاهرشون نشون دهنده باطنشونه !!!!!!!!!! یه جور راجب دین و سیاست نظر میدی انگار واقعا علامه دهری یا نعوذ باالله ی که با این اطمینان حرف میزنی ! در ضمن یک دهم درصد فکر کن اون فردی که تو جمع برعلیه اش سخن میگی و بهش تهمت میزنی فامیل من باشه !!!!!!!!! راجب اون قسمت هم که گفتی وجه خودم رو جلو همکارها اب می کنم باید بگم نگران من و وجهه من نباش بنده هرگز نه مردم نه حرف مردم نه همکارها و قضاوت هاشون واسم مهم نبوده ! چون میدونم دهن گشاد مردم همیشه مثل دروازه بازه و مورد قضاوت هم خواهم بود . ترجیح میدم مورد قضاوت قرار بگیرم اما نباشم ! بعد هم بلاکش !!!!!!!!!!!

دیروز مهمون مدیرمون بودیم . نهار بهمون داد چه نهاری !!!!!!!! با پیش غذا ودسر مخصوص !برا شب را شام مخصوص درست کرد که به عقیده خودش نوعی پاستا بود ! اما من اون رو بیشتر نوعی املت به حساب آوردم . سوسیس و ماکارانی و فلفل دلمه و گوجه و پیاز و تخم مرغ و ....داشت . طعمش که عالی بود و من دوست داشتم .امروز صبح بعد از کمی نت گردی صبحانه حاضر . را نخورد .فقط یه کیک یزدی بدون چای خورد رفت سرکار . منم نون و پنیر و گوجه و نون سنگک زدم بربدن ،آرایش لباس پوشیدم و تصمیم گرفتم برم به بهانه ید کمی پیاده روی کنم . رفتم 10 کیلو نخود فرنگی و دو کیلو باقالی و یه جعبه توت فرنگی یدم و با اتوبوس اومدم خونه !!!!!!!!!! سریع توت فرنگی ها رو ریختم تو ظرف و هاشو جدا و مابقی رو شستم و مربا درست برا مامانم . چون مرباهاش اغلب شکرک میزنه و اب میشه من بهش گفتم براش درست می کنم . خودم که نمیخواستم . یه عالمه مربای مختلف تو یخچال دارم که موندم چکارشون کنم . نه من مربا خورم نه را . نگه داشتم برا مهمون ! اون هم مهمونایی که ممکنه سال تا سال گذرشون خونه ما بیفته !!!!!!!!!!!
الان اون همه نخود فرنگی داره بهم دهن کجی می کنه و باید بلند شم اونا رو سروسامون بدم ! برا شب به رای شکمو قول دادم واسش ماکارانی پرملاط ِ تارا پز بپزم تا حالشو ببره ! عاشق پیتزا و فست فود و ماکارانیه شیکموی مهربون من !!! تا بعد خ ظروضه تموم شد صلوات !

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/14/post-126/
  • مطالب مشابه: ۱۱۸
  • کلمات کلیدی: خودت , را ,فرنگی ,درست ,مردم ,راجب ,نخود فرنگی ,مورد قضاوت ,علامه دهری ,تهمت میزنی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

فکر صبح شده .بیدار شدم رفتم همونجا که به آدم حس اعتماد به نفس میده خخخخخخ!!!سه لیوان آب و چند قاچ هندونه خوردم همش پام تو اتاق فکره ! به این نتیجه رسیدم ، احتمالا من کلیه ندارم !!!!مری من ،مستقیم وصل شده به مثانه ام برا همین تا آب میخورم باید برم دست به آب .  اون هم بیشتر از ده بار !!!!!! را مثل سرمایه داران بزرگ دفتر و دستک و ماشین حساب گذاشته جلوش و هی چرتکه میندازه !!!!!چشاموکه به نور حساس بود اندازه مورچه رفتم بالا سرش مثلا مچ بگیرم !!!!!!حواسش به من نبود !!!!! رو صفحه ماشین حساب یه عدد بزرگگگگگگ حک شده بود !!!!فکر کنم پول و پله ای چیزی پیدا کرده داره حساب کتاب می کنه !!!!!خخخخخخ
تا منو دید پرید از جاش گفت چرا مث جن ظاهر میشی ! موهای هاپولیم رو تو هوا ت دادم و دستامو مثل چنگال گرگ گرفتم تو هوا و ادای زامبیا رودرآوردم و گفتم : یو ها ها ها ها !!!!!االان میخورمت ! نگاه عاقل اندر سفیحی بهم انداخت یعنی خدا شفات بده !!!!! بسته چیپس رو از کنارش کش رفتم و مودم رو روشن گفتم :من فکر صبح شده !!!!! کمی نت گردی می کنم تا باز چشام گرم شه !!!!  ب که همین چند ساعت قبل بشه زنگ زدم مامانم گفت رفتم روضه حضرت ابوالفضل دعا خدا بهت یه دختر بده :|||||||||||| خشبناک شدم گفتم : وا ،خوبه من صدساله اقدام ن برا بچه !!!!!همش شش ماه شده اون وقت همه نگران بچه دار نشدن منند !!!! بهش برخورد !!!! والا !!! شده حکایت زن داداشم که ب ساعت ۱۰شب زنگ زده بهم بعد از سلام اولین جمله اش اینه رفتی برا بچه دار شدن ؟! خو یکی نیس بهش بگه به تو چه!!!!!! چاق بی خاصیت!!!!!! مگه من از تو سوال می که چرا بچه دار نمیشی ؟! چرا ۱۲۰ کیلویی ؟چرا خواهرت ۱۳ساله بچه دار نمیشد و ......... مردم به همه چیز آدم کار دارن اه !!!!! مامانم بهم خبر داد همسر یکی از همکاران سابقم سکته کرده و فوت شده .بنده خدا آدم خوبی بود ! موندم بعد از چند سال که همکارمو ندیدم زنگ بزنم بهش تسلیت بگم یا نه ؟! دوره همکاریمون این همکارم آی به من حسادت می کرد و زیر آبمو میزد :|||| خوابم میاد برم چند تا وب بخونم و غش کنم از خواب !!!نصف شبی هوس شیرینی قندم افتاد بسکه فک زدم براتون !!!!!!!!!!!!!!!!!!


اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/13/post-125/
  • مطالب مشابه: ۱۱۷
  • کلمات کلیدی: گفتم ,حساب ,ماشین حساب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی‌باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می‌توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/04/post-111/
  • مطالب مشابه: ۱۰۶
  • کلمات کلیدی: مطلب
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بعضی وبلاگهای قدیمی و شخصیتهاشون همیشه منو به فکر میندازن که فلانی الان کجاست ؟چی به سرش اومد ؟اوضاعش خوبه ؟روبراه شده ؟یکی از این وبلاگها خاطرات من سپیده بود که میخوندمش و هنوز که هنوزه با اینکه آپ نمی کنه گاهی بهش کامنت میدم و حالش رو می پرسم . و البته اونم هر چند ماه یه بار دو خط مینویسه که خوبه .
امروز فکرم رفته بود روی سوگل .اسم وبش دقیقا یادم نیست .میدونم اسم همسرش نوید بود از هم طلاق گرفتن و بعد وبش رررر شد

الان مطالب سابق وبش رو برای چندمین بار میخونم و به خودم میگم .حیف از این دختر .واقعا آدمی نمیدونه دو روز دیگه زندگیش به کدوم سمت و سو میره .امیدوارم هر جا هستند خوب و خوش باشند و ایام به کامشون باشه



اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/05/post-114/
  • مطالب مشابه: ۱۰۹
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

قبلا هم ،راجبش گفتم .
من با تبلت آپ میکنم اما برای ع گذاشتن تو وب ، از لپ تاپ را استفاده می کنم چون با تبلت امکانش نیست  .تاحالا چند بار پیش اومده ع ا رو روی صفحه دسک تاپ گذاشتم و فراموش   پاک کنم . روی همه اون ع ا ، اسم وبم  بوده و‌ را هم پی به‌وجود اینجا برده !!!منتهی من به رو خودم نیوردم یعنی نمیدونم !!!!! راااااااحت راجبش  می نویسم .چون میدونه کافیه اشاره کنه وبم رو خونده اون وقت رسما شهید میشه و همه اتفاقات زندگی و کارم رو ازش مخفی می‌کنم smilie_ _210.gif.واقعیتش اهل پنهون کاری نیستم .جالبه مواقع دعوا که میام اینجا وحس اون لحظه و عصبانیتم رو خالی می کنم،شبش را با لب و لوچه آویزون میاد خونه و با یه من عسل نمیشه‌خوردش .هر چند خودش منکر شده که اینجا رو نمیخونه چون سرش اونقدر شلوغه که وقت برا این کارها نداره !!!! امیدوارم همینطور باشه که میگه .امممممممممما ب از همون شبا بود و من قبلش دو پست گذاشتم که اگه توجه کنید هر دو غیب شدند !!!!!! دلیلش اینه که پست ۱۱۱ رو تو چرک نویس سیو و بعدی رو دلیت .دیروز بدجور احساس تنهایی می . را برام چند جک تو تلگرام فرستاده بود با یه متن عشقولانه راجب اینکه زن عشقه و مهربونه و فلانه و فولان .بعد آ ش انتقاد کرده بود البته لجبازه !!!بهش آدرس بدی به حرفت گوش نمیده و کار خودش رو می کنه  منم که دوره یم نزدیکه و در حال آمادگی کامل برای گازیدن پاچه دیگران می باشم .http://oshelam.persiangig.com/image/new_folder/bntfdujmz8ll05uashgv.gif  از طرفی حس افسردگی پیش از موعد اومده بود سراغم .http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hanghead.gif  ششته اش گذاشتمش اون گوشه خشک شه http://oshelam.persiangig.com/image/new_folder/4chsmu1.gif    .بهش گفتم مردهای دیگه  زنهاشون هیچ پخی هم که نباشن به زنشون اعتماد به نفس میدن بهشون ارزش و بها میدن امممممممما تو چی ؟ رانندگی می هی می گفتی :یا حضرت عبااااااااااس الان میریم زیر کامیون !!!!!!! http://oshelam.persiangig.com/image/new_folder/sportcar3.gifیا رضا الان میزنیم به طرف !!!!!!! وای الان می مالی به ماشین کناری !!!!آخ که افتادیم تو جوب !!!!! آی موتور ماشین ترکید بسکه گاز دادی !!!!! آخه کی سر پیچ با دنده دو دور میزنه اون هم با سرعت ۴۰ به بالا (اینش رو راست می گفتsmilie_ _329.gif.تازه کار بودم .نمیدونستم .یه قطار ماشین پشت سرم بودن  قبلش با هم دعوا کرده بودیم اون هم بابت گاز دادن من !!!!! در حال جر دادن را بودم حواسم نبود مربی رانندگی می گفت قبل از دور زدن باید راهنما بزنم سرعت رو کم کنم و دنده رو ببرم رو یک !!! با دنده دو بود یا سه دقیقا یادم نیست با سرعت بالا اومدم دور بزنم ریپ زدم مابقی ماشینا دست گذاشتن رو بوق و از خج م در اومدن و این خاطره تو ذهن را موند و اونقدر منو کوبوند که دیگه رانندگی ن و دست به ماشین نبردم . خیر سرش ماشینی هم که برام ید به بهانه اینکه بلد نیستم فروخت و گفت سی جلسه دیگه برو آموزشگاه یاد که گرفتی یکی دوسال با پراید رانندگی کن بعد برات ماشین می م !!!!! اما من که میدونم اون زمان یکی از دوستاش از ماشین ما خوشش اومده بود گفت با قیمت بالاتر حاضره ماشین رو ب ه . را هم دید چه از این بهتر به همین بهانه فروختش !!!!!!! ) یا هر بار میام برم جاهایی از شهر که قبلا نرفتم میگه تنها نرو اونجا خطرناکه . اون مناطق و خلاف کار زیاد داره  .بزار خودم میام میبرمت ! با مامان برو ! با فلانی هماهنگ کن برو ! بابا جان شاید من نخوام با ننه و فک و فامیلای تو یا حتی خودت برم !نباید این شهر رو بشناسم و جاهای مختلفش رو یاد بگیرم ؟! تنها برم لولو منو میخوره ؟! همین باعث دعوا ی دیروز ما شد .منم تو تلگرام و اینجا ششته اش و پیش خودم گفتم :به درک بخونه و حرص بخوره !!!
شب رو زمین پخش بودم و داشتم پست جدید میزاشتم که با قیافه درهم و لب و لوچه آویزون اومد تو !!! خودمو گرفتم و یه سلام سرد بهش !!!!! با همون لباس بیرون رفت خودش رو انداخت رو تخت و پتو کشید سرش !!!!!!!!دراتاق باز بود و میدیدمش !!!!اینجور مواقع اگه نرم نازش رو بکشم دعوای شدیدی بینمون رخ میده .بر سر موضع خودم بودم و محل ندادم بهش .کمی بعد پشیمون شدم رفتم بین قاب در ایستادم و ازش پرسیدم شام رو گرم کنم ؟ به جای جواب گفت :خودت میخوری ؟گفتم :آره .گفت پس منم میخورم .تو دلم یه دیووونه حواله اش رفتم ته چین باقی مونده از شب قبل رو برش زدم گذاشتم تو بشقاب جداگانه و انداختم تو مایکرو فر گرم شه . داشتم ماست میریختم تو ظرف که اومد تو آشپزخونه و از پشت بغلم کرد و گفت :ببخشید ناراحتت .آییییییییییییی تو ماتحتم عروسی شد !!!! http://oshelam.persiangig.com/image/new_folder/2uge4p4.gif دیگه آشتی کردیم و بعد شام یه ایرانی گذاشت به نام همه ما مقصریم یه همچین چیزی .اینقددددددددددر گریه که چشام شد عین مرغ !  را رو مبل نشسته بود من رو به قبله دراز کشیده بودم و رو زمین بودم .فین فینمو که شنید اومد بغلم کرد گفت :آخیییییییییی کوچولوی خودم . را اذیتت کرد ! تحت تاثیر هرمونا بودم زار زدم و اون منو بیشتر به خودش فشرد .کمی ورجه ووورجه خودمو از دستش نجات بدم .گفت : بزار بغلت کنم .گفتم نمیخوام بابا نرفتی بو میدی .خفه شدم .smilie_ _161.gifپقی زد زیر خنده خودمم ترکیدم .عذرخواهی کرد گفت :ناراحت بودم یادم رفت برم دوش بگیرم .بعد بلند شد رفت منم میوه و تخمه آوردم خوردیم . بیرون که اومد گفتم دو روزه تست تخمک گذاریم مثبت شده بیا بریم بچه درست کنیم !!!!!!smilie_ _227.gif چ گرد شد گفت الان ؟! من اصلا حال روحیم خوب نیست کمرمم درد می کنه باشه برا فردا !!!! باغیض نگاش   حساب کار دستش اومد . خواهش کرد برنامه رو عقب بندازیم .منم قبول .دیگه بعد میوه خوردیم و را یه دیگه گذاشت و بلند شد قهوه درست کرد با شیرینی آورد .معمولا میگن قهوه باعث بیخو میشه اما من همینکه خوردم م به هوا رفت و را بلندم کرد کمک کرد رفتم تو تخت .صبح بعد از خوندن اومدم تو سالن خو دم .ساعت ۹بود که را بغلم کرد و بوسیدم و بعد ....،smilie_x_014.gif، دیگه بعد اون رفت دوش گرفت و من بلند شدم صبحانه حاضر و بعد از صبحانه اون رفت سرکارش منم خودمو با وب خونی و شنیدن خبر و ......مشغول الان هم که باید بلند شم برم آ ین بقایای ته چین رو بزنم به بدن بعد دوش بگیرم و بخسبم بعد هم بخونم و لباسای فردا رو اتو کنم .این بود انشای امروز من

پ،ن :پست قبلی رو برگردوندم . پست بعداز اون رو  پاک کرده بودم قابل برگشت نبود


اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/08/post-118/
  • مطالب مشابه: ۱۱۲
  • کلمات کلیدی: را ,ماشین ,گفتم ,الان ,خودش ,رانندگی ,لوچه آویزون
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

به چاقو روی پیاز نگاه می کنم .فین می کنم و اشکمو با پشت دست پاک میکنم .اونققققققققققدر خسته و بی حال و بی رمقم که دلم میخواد چشم بسته بخوابم و پیاز رو خورد کنم .سیب زمینی ها توی روغن داغ ج و و می کنند .حین کار ،چاییم رو با یه لقمه گز هورتی می کشم بالا بلکه کمی جوون بگیرم !اما از اونجا که ی با خوردن چای جوون نگرفته نظریه خود رو پس گرفته و همچنان چاقو رو با خشم تند تند رو لایه های پیاز فرود میارم .دلم میخواد تمام دقمو سر پیازها خالی کنم .کارم تموم که شد پیازها رو سرخ می کنم و به سیب زمینی اضافه می کنم و منتظر میشم تا را از بیرون سوسیس و قارچ  ب ه بیاره شام امشب خوراک سوسیس و قارچ درست کنم .سبزی ن یدم .حوصله پاک ش رو نداشتم .همینقدر که واسه شام یه چیزی سر هم خدا رو شکر می کنم . دیروز نشستم مناظره رو دیدم .انگار صد ساله که از سیاست سر در میارم !!!! همکارم بنا به دلیل تخمی و مس ه اش می گفت من به فلانی رای نمیدم چون دماغش بزرگه !!!!! بعد هم قاه قاه می خندید خو یکی نیست بهش بگه احمق !مگه قراره زنش شی یا اومده خواستگاریت ؟ مردم چه فاکتورهایی برا انتخاب ک دشون دارن !!!!من نیمه های مناظره جو زده شدم ع همون ک دا رو گذاشتم پروفایل تلگرام و واتس آپم . ش  نوشتم رای من فلانی !!!!! شب را اومد مثل میر غضب منو وادار کرد ع ا رو پاک کنم و حرف نزنم !!!!!بجا ع ا یه گربه انتخاب و یه گلدون گل !!!!!اینم حس بیان در خونه مرد سالار ما !!!!!! بعد از شام قسمت ۶عاشقانه رو دیدیم .عاقووووووووو چشمتون روز بد نبینه .یه جا اون پسره که برادر زن گ ار میشه ،با دختری که خواهرش واسه ازدواج براش در نظر گرفته بود و نمیخوادش صحبت می کرد .دختره گفت ازت خواستگاری می کنم پسره گفت قصد ازدواج ندارم .بعد دختره گفت بهت دویست میلیون میدم باهام ازدواج کن .منتهی باید مطمئن شم گرین کارت داری .من احمق برگشتم گفتم : وا ،چرا دویست میلیون میدی به این تا تو رو ببره ینگه دنیا بیا بده شوهر من با کله تو رو میبره اون طرف !!!!بعد به را نگاه وهرهر خندیدم گفتم اگه پنج تا رو به این شکل ببری اون طرف یه میلیارد کاسب میشی !!!!!! عاقوووووووووو چنان بهش برخورد ،چنان بهش برخورد ،نه چنان بهش برخورد که فکر کنم چاره نداشت منو تیکه کنه !!!!!! واقعا جدی گرفته بودا .همش گفت یعنی ارزش من اینقدره ؟یعنی تو حاضری منو ببخشی به یه زن دیگه ؟ واقعا برات متاسفم .گفتم اوه ه ه ه ه حالا کی میاد تو رو بگیره .خخخخخخخخ .همین باعث شد شاهزاده والا مقام رای عظیم شان !!!با بنده قهر نموده و شب ش رو یه وری کنه و تا خود صبح به سمت من نچرخه !!!!منم به هیچ کجام نگرفتم .اون باور کرده مشکل خودشه من که جدی نگفتم بهش .دیگه صبح بلند شدم خوندم و اونقددددددر خوابم میومد که ترجیح دادم همونجا غش کنم .خو دم اما خواب همچنان تا این لحظه که ده دوازده ساعتی از اون زمان میگذره بر من مستولی گشته و الان واقعا رمقی برای فکر و نوشتن و کار ندارم .بعد رفتم سرکار که اونجا هم در جای خود حوادثی به دنبال داشت که حوصله بیانشون رو ندارم .همین دیگه .برید خونه هاتون تا منم برم کپه ام رو بزارم بخسبم


اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/09/post-119/
  • مطالب مشابه: ۱۱۳
  • کلمات کلیدی: برخورد ,واقعا ,گفتم ,ندارم , را ,ازدواج ,دویست میلیون
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

عموی راسالها پیش با یه زن بیوه ازدواج کرد .خانمی که همسرش بساز بفروش بود و میلیاردها میلیارد پول بعد از مرگش به اون زن و دخترش رسید .این عموئه اول دنبال این بود مخ دختر اون خانم رو بزنه اما دختره زرنگ تر از این حرفا بود .به ناچار دام رو برای مادر دختر پهن کرد که ۲۰ سال از خودش بزرگ تر بود !!!! زنه هم که میدونست این برا چی دورش موس موس می کنه در قفا رفته بود شناسنامه جعلی گرفته بود با نام فرد دیگه .تا بعدا هیچیییییییییی به این عمو جان نرسه !!!!!و عموی مثلا زرنگ بعد از ازدواج پی به این مساله برد که دیگه دیر شده بود .از همون زمان از خانمه جدا زندگی می کرد .و راحت عشق و حال می کرد .الان طبق گفته را این عمو به مرحله ای از پوچی رسیده که در آسایشگاه روانی بستری شده !!!! اینا رو گفتم تا برسم به ماجرای چند دقیقه پیش !!!! را بعد از قرنی و کلی پنهان کاری قراره یه مهمونی خانوادگی بگیره تا فک و فامیلش بیان خونمون و من رو ببینند !!! پنج ،شش سال ازدواج ما رو مخفی نگه داشته بود ،علتش هم این بود میخواست به جایگاهی برسه که وقتی فامیل اون رو دیدن بگن چقدر موفقه !!!!برا همین یک سال و نیم قبل اعلان کرد ازدواج !!!!(دلایلش برا من همونقدر عجیبه که برا شما عجیب به نظر میرسه!!!!!) صبح زود بیدار شدم آبگوشت فردا شب رو ،روبه راه .بعد صبحانه آماده . را برگشت بهم گفت سعی کن میزان غذات رو کمتر کنی تا لاغر شی !!!!!!!چون یکی دو ماه دیگه مهمونی میگیریم !!!!!منم بهش گفتم : من همینم که می بینی !زن تو شدم و همین شکلی منو خواستی ! فامیلت این وسط چه کاره اند !!! از اونجا که جناب همسر مثل مادرش بی نهایت حسابگره و دائم در حال چرتکه اندا که چی به نفعشه چی به ضررش .برگشت گفت اگه لاغر کنی برات یه لباس شب میگیرم دو میلیون !!!!!!! بهش پوزخند زدم گفتم : اوخیییییی پولت رو نگه دار برا خودت من محتاج لباس شب نیستم !اون موقع که دوره عقد و بعد عروسیم بود برام ن یدی حالا سر پیری که میخوای منو به فک و فامیل ننه ات معرفی کنی به یاد افتادی برام لباس شب ب ی !!!اون هم مثلا با یه تیر میخوای دو نشون بزنی ؟لباسی که میخوای ب ی رو میخوای جایزه بهم بدی ؟من همینم که هستم .خج می کشی بگی زنت چاقه خوب بکش واسه من چه ارزشی داره .مگه تو وقت عقدمون جلو فامیل من لاغر کردی ؟چاق و چله اومدی خواستگاری و نامزدی و عقد !!!!از اون گذشته تو بهتره اون طلاهایی که من سال گذشته بخاطر ید وسایل اب شده این خونه یدم بهم برگردونی جایزه دادنت پیش کش !!!!!برگشت گفت باشه برات یه چیزی حدود پنج میلیون میگیرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتم :جاااااااااااان ؟! پنج میلیون ؟! من فقط تک پوشم الان بخوام برم ب م هفت میلیونه !مگه موقع فروش یادت نیست فروشنده گفت ازتون سه و دویست می م اما اگه بخوای همین رو ب ی هفت میلیون قیمتشه .بگذریم از سکه هایی که فروختم .اینو گفتم شروع به داد و فریاد کرد که چرا دروغ میگی !!!!!!!!!!!!تک پوش تو سه و نیم ارزشش بود !!!!!! گفتم سه و نیم فروختم اممما بخوام ب م هفت میلیونه !!!باز مثل گیج ها حرف خودش رو زد منم سرش داد زدم چی داری میگی واسه خودت .تو شش ساله زن گرفتی .کاملا مفت و مجانی!!!!بدون یک ریال ج و مخارج !!!!!حالا سر پیری میخوای پول خودمو به خودم برگردونی منت هم سرم میزاری .نمیخوام بابا .کافیه اراده کنم راحت میتونم برم برا خودم بهترین هاشو ب م .منتهی دیگه اجاره خونه و مخارج خونه رو نمیدم .قانون میگه وظیفه مرده مسکن و نفقه زن رو تامین کنه !!!!!آی سوخت .آی سوخت .لباس پوشید و داد و بیداد کرد که میره طلافروشی یقه یارو رو میگیره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد از یک سال ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!با کدوم مدرک ؟!!!!!!!!!!!!!! یارو موقع ید فاکتور طلای منو گرفت میخوای بری بگی چی ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دیگه شک ندارم .روانی بودن تو این خونواده ارثیه وسلام .

بعدا نوشت :!!!!! طبق توافقات ۱+۱  قرار شد من همون پنج میلیون تومنم رو نقد بگیرم (هرچند میدونم سه و سیصد ضرر می کنم !!!) چون سکه هم داشتم فروختم . عین احمق ها گفتم لباس هم برا یه شب نمیخوام دو تومن ج کنی !(خاک و چوک) یه کت و دامن شیک میگیرم سیصد چوق !!!!!!! زمان مهمونی هم بنا به توافقات ۱+۱ یعنی من و را !!!!!  افتاد برا نوروز دیگه البته اگه زنده باشم و باشه  .
میمونه این ۱۲کیلو دنبه و چربی اضافه بنده که اون هم خدا بزرگه کم کم آب میشه !!!!! ای خدا لدفا بهم بچه بده از شر همه این بلایا راحت شم !!!! یه روانی به روانی های  خانواده را  اضافه شد و اون منم !!!!!خخخخخخخخخ
بعدا نوشت ۲: را بهم زنگ زد گفت رئیس شبکه جم ترور شده .پس چرا خبرها چیزی نمیگن ؟ یعنی راسته ؟ .خبرها رو خوندم ظاهرا درسته .حالا شبکه جم جمع نشه صلوات :)))))) بعدا نوشت ۳:بیبی چک گذاشتم منفی شد .اگه میدونستم مشکل خدا با من دقیقا بر سر چیه خیلی خوب میشد !!!!!!! یه جورایی به کرم و رحمتش شک دارم . .درست مثل عد ش که شش سال پیش بهم ثابت کرد عد ی در کار نیست !


اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/10/post-120/
  • مطالب مشابه: ۱۱۴
  • کلمات کلیدی: گفتم ,میخوای , را ,میلیون ,لباس ,ازدواج ,بعدا نوشت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

زیر پتوی نرمولکم دراز شدم و وب گردی می کنم .یک ساعتی میشه از سر کار اومدم .به محض ورودم پتوی نرمولک را !، با حوله و لباساش رو چپوندم تو ماشین لباسشویی !!!! بعد رفتم لباسامو تعویض .به قابلمه آبگوشتی که از دیروز صبح داره قل میزنه سرکشی .به به چه رنگی چه لع چه بویییییییببیییی 
چند روزیه وجودم گر میگیره .عطش دارم .الان نصف یک هندونه بزرگ رو قاچ خوردم اما هنوز خوب نیستم .درونم آتش میگیره دست و پام یخ کرده !!!!!!
پری احمق ، هنوز نیومده .لکه بینی دارم .تا بخواد بیاد کلی ادا اصول واسم پیاده می کنه .
دیروز از این مرتیکه ی سر کوچه پنج کیلو و نیم باقالی یدم کیلو هزار و ششصد بعد الان از ی کنار ایستگاه سوال گفت کیلو هزار تومن میده .آی حرص خوردم !!!!آی حرص‌خوردم !!!!!!!نه آی حرص‌خوردم !!!!!! واقعا م اگه دیگه برم از این آقا ه ید کنم !:(  
زنگ زدم خونه مامانم طبق معمول ددر تشریف داشت وگوشی رو جواب نمیداد .موبایل واسه مامانم ،نقش همراه خاموش رو داره !!!!خخخخخخخ  را این روزها رو مخم اسکی میره .جرش ندم خیلی هنر ! احتمالا آ ماه دیگه برم خونه ننه ام .منتهی قبلش میرم برا درمان که اگه رفتم اونجا جرم نده که چرا نمیرم و براش نوه نمیارم ایشششش حرف ندارم فقط چرت و پرت بلغور میکنم



اطلاعات

  • منبع: http://daftarekahee.blogsky.com/1396/02/11/post-122/
  • مطالب مشابه: ۱۱۶
  • کلمات کلیدی: کیلو ,کیلو هزار
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

جستجوهای اتفاقی