روزانه نویسی های یک خوابگاهی

عارضم خدمتتون که کم خونی فقر آهن دارم:|
تقریبا همه فاکتورهای خونیم افت کرده اونم چه افتی..
مثلا هموگلوبین که کفش دوازده عه مال من ۹.۷ شده..
خودم که خیلی نمیفهمم ولی به یه سال بالایی نشون میدادم خیلی تعجب میکرد که رفته زیر ده!
م که زل زد تو چشام گف اگه سنت بالا بود سکته میکردی!اگه بگم همون لحظه یه سکته ناقص زدم دروغ نگفتم!

یه درمان یک ماهه واسم نوشته..هفته ای دو تا آمپول ونوفر داخل سرم:/ نیم ساعت باید دراز به دراز بیوفتم تا اون سرم لعنتی تموم شه پوووفففف با کلی قرص و آمپول دیگه:(
کاش میگفتم به جاش قرص مینوشت،یه سال طول میکشید ولی خب راحتتر بود..
ینی یه ماه دووم میارم تا درمان شم؟
بار الهی...


پ ن:مرسی از کامنتای خصوصیتون و ببخشید که ج نمیدم.مریضم:( :دی

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/11/26/2-3-3anemi
  • مطالب مشابه: 2.3.3
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
فردا باید برم ارومیه
انگار که مجبور باشم از حاشیه امنم خارج شم..
میگن درد با وار میاد ولی ذره ذره میره!یه چیزی تو این مایه ها..تا این آنمی رفع شه من به حضور مامانم کنارم نیاز دارم:(
صبح از اتاق میام بیرون ،وسط پذیرایی میخوابم مامانم صبحونم رو میاره،نهار خوشمزه آماده میکنه،شامم به راهه،میوه و آبمیوه و خلاصه همه چی..
اونوقت از فردا که برم..برای اون شام های بدمزه غیر قابل خوردن کلی پله باید بالا پایین کنم،ظرف بشورم،بیمارستان سر پا بمونم..
خدایا نمیرم یه وقت:((

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/11/29/2-3-4dobare
  • مطالب مشابه: 2.3.4
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
امروز رفتم پیش اصغری متخصص خون،ینی یه چن روزی هس که بین بخش و درمانگاه دنبالش بودم ولی پیداش نمی دیروز تو درمانگاه پیداش رفتم آزمایشمو نشون دادم گف وقتی وضعیت اورژانسی نداری چرا سرم؟! دفترچه ت رو بده قرص بنویسم .
دفترچه م پیشم نبود امروز بردم تو پخش برام نوشتن.
خوش اخلاقیه :)

یه اخلاق و عادت گندی پیدا هر دارویی که برام تجویز میشه میرم دنبال عوارضش میگردم همه دارو ها هم که ماشالا هزارو یک عارضه دارن بعد اونوقت حتی اگر واقعا هم اون عارضه رو برام ایحاد نکنه اونقد روش فو میکنم و تلقین میکنم به خودم و به زور به خودم میقبولونم که الان فلان ح برام ایجاد شده که عارضه فلان داروعه:/

هم اتاقیام دنبال لاغر شدنن ،قرص متفورمین میخورن کاملا سرخود.
نمیدونستم چیه ،طبق همون عادت گند رفتم تحقیق دیدم داروییه که بیشتر برای دیابت تیپ دو که چاق هستن استفاده میشه که یه خیلی عارضه تنفسی و گوارشی داره.بعد اینا برای لاغری استفاده میکنن:|

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/12/03/2-3-5daru
  • مطالب مشابه: 2.3.5
  • کلمات کلیدی: عارضه ,برام
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

یه ساعت،همش یه ساعت میرم بیرون طوری خسته میشم که احساس میکنم الان که جونم درآد..

بعد که میرم میگه هیچیت نیس از منم سالمتری:/


واقعا غمگینم از این وضعیت.

حتی میترسم بزارم برم خوابگاه..اینجا دلم گرمه دو نفر هس هوامو دارن..

حتی یه وقتایی فک میکنم توان اینو خواهم داشت که تو بیمارستان س ا بمونم و مریض ببینم؟!


ا که میگن سالمی خدایا خودت یه کاری کن.توان رفتم رو بهم برگردون.ببخش اگر ناسپاسی :(


اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/11/23/khasye2-3-2
  • مطالب مشابه: 2.3.2
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
این چن وقته رو میتونم بزارم در شمار بدترین و سخت ترین روزای زندگیم.
اسمش تعطیلاته ولی حقیقتا نفهمیدم کی اومد و چطور تا اینجا رسید..
اینکه هیچ تلاشی ن برای بهتر شدن هم بماند.

خدایا شکرت:)

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/11/19/2-3-0eftezah
  • مطالب مشابه: 2.3.0
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زندگی ایده آلم این مدلی عه که:
صبح زود پاشم کفشای سفید پیاده رویم رو بپوشم و بزنم بیرون.برم این پارک کنار خونه یا اصلا تو همین کوچه های اطراف یه دوری بزنم بعد دوتا دونه نون بربری بگیرم بیام خونه.
حتی تر چایی رو هم خودم دم کنم و اهالی رو صدا کنم:)
این وسطا پر باشه از آهنگ و و و کتاب..
بعداز ظهرشم بزنیم بریم پاساژ گردی:))

ولی خب زندگیم این مدلی میگذره که:
صبح که نه یازده دوازده از خواب بیدار میشم کاملا ل و بی حال،صبونه رو که چاییش هم تازه دم نیس وسط پذیرایی میخورم:/
بعدم رو مبل دراز میکشم و میرم تو گوشیم:|
گوشی هم دیگه خیلی وقته جذ تشو برام از دست داده
بعداز ظهرا پیشنهاد مامان رو که میگه پاشو بریم ید،رد میکنم.
شب از بیکاری حوصله م سر میره دوازده نشده به قصد خواب میرم تو اتاق،ولی چون همه روز رو یه گوشه داز به دراز افتاده بودم خوابم نمیبره:/

کلا و تنبلی همه زندگیمو گرفته:/

دختر پاشو یه حرکتی بزن دههههه

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/11/20/2-3-1ruzegar
  • مطالب مشابه: 2.3.1
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
هنوز نمره ریه و سیستم نیومده و من در کمال اعتماد به نفس کتاب سفارش دادم برای رادیولوژی:/

چقدر بده همه بیست و چهار ساعتم خالیه.
اینقدر بیکارم شبا خوابمم نمیاد.
اون ی که وسط امتحانا میدیدمش و عذاب وجدان میگرفتم که چرا درس نمیخونم ،الان دیگه هیچ رقمه نمیچسبه،دیگه ذوق دنبال شو ندارم.
حتی حوصله اینکه برم ید عید کنم رو هم ندارم.
کلا اصلا که چی مثلا؟! :|

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/11/18/2-2-9afsordegi
  • مطالب مشابه: 2.2.9
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

اون مدتی که داشتم قلب میخوندم که داشت میگفت چقد الکی الکی مشکلات قلبی ایجاد میشن و مرگ و میر داره،که بیشتر یادآوری کرد که مشکل معده و قلب چقد نزدیکن،که ممکنه حتی ح تهوع داشته باشی با سوزش سر دل و بگی خب معدمه اما در واقع مشکل تو قلبت باشه..

خب؟

خب من از تک تک جملات جزوات ترسیده بودم و همه تمرکزم رو قلبم بود.از اون ور زد و فلانی مرد و گفتن ایست قلبی:/ از اینور کارمند دانشگامون مرد و گفتن ام آی یهویی تو ماشین:/


از طرفی یه سرماخوردگی بدقلق که خب درجریانین که سرماخوردگی میتونه به قدری کم توانت کنه که دچار تپش قلب هم بشی:/

بعد پاشدم رفتم پیش ..میگم جان گلوم میسوزه سرم سنگینه حال نشیتن ندارم تپش قلبم دارم.

گلومو دیده گفته سرماخوردگیه دیگه:/ و در همون حین گوشیش زنگ خورد و حین صوبت با تیلفن نسخه منو نوشت:|

نه یه فشار گرفت نه صدای قلبمو گوش کرد:/ اوف بهت باااو


هیشی دیگه از همون اولی تا همین آ ی رو بزارین کنار هم.الان احساس میکنم مشکلات لاینحل قلبی دارم و هرلحظه ممکنه جان به جان آفرین تسلیم کنم.

اوهوم از اینورم هی پیام میزارن تو کانال که فلان نمره رفت رو سایت بیسار نمره رفت رو سایت.دیگه قلب میمونه واسه آدم ؟نه والا:|


اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/11/05/2-2-4akh galbam
  • مطالب مشابه: 2.2.4
  • کلمات کلیدی: قلبی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
خب راستش این تپش قلب اونقد نگرانم کرده بود رفتم .
متخصص کلینیک عملش تموم نشده بود نرسید بیاد. نوارقلب گرفتیم که پزشک عمومی یه نگا بندازه.
دید و گفت یکی از لیدا خیلی رفته پایین تپش شدیده به نظرم یه سر به مدنی بزنین(شهید مدنی مرکز قلب شهرمونه)
رفتیم اونجا ،اورژانس،همون بدو ورود یکی فشار گرفته و پالس ا یمتری،تشکیل پرونده..کلی هم ازم اطلاعات گرفته که چی میخونی و اینا.
بعد گفته برو رو یکی از تختا تا بیاد.
رفتم نشستم یکم بعد یه خانومه اومده نوار گرفته و گفته صبر کن بیاد:/
یکم بعد یه آقایی اومده شرح حال گرفته انترن بود درواقع:) رفتنی گف هیچی نیس نگران نباش.
بعد رفتن بیرون از بابا اطلاعات گرفته فهمیده دانشجوی پزشکیم.اومده میگه مثل اینکه همکاریم که:))))
میپرسه امتحان فارما دادی؟!
میکم نه اتفاقا همین شنبه س امتحانش.
مشعوف شده و میگه بیا پیدا علت تاکی کاردیتو:)))) و شروع کرده کلی نصبحت.
وسط نصیحتاش رزیدنت اومده داشت ازم شرح حال میگرفت که انترنه گفت شنبه امتحان داره ها:| که ینی درجریان باش تحت استرسه:/
رزیدنته هم با اعلام اینکه یه سینوس تاکی کاردی ناشی از استرسه رفته.
یکم بعد دیدم یه پسره اومده با سروصدا که عاغاااا شنیدم اینجا همکار داریم:))))
اینقد ادا درآورد و خاطرات درس نخوندناشو گفت که کلی شاد شدم اصن.
بعد اومدیم بیرون بابا میگه اون پسره آ سر اومد؟میگم آره اون انترن دومیه،خب؟
میگه رزیدنته گفت تخت یک همکارمونه استرس نابودش کرده برو باهاش حرف بزن:)))

تهشم یه قرص پروپرانولول دادن دستم گفتن بیخیال دنیا:)

پ ن:سینوس تاکی کاردی ینی همون تپش قلب.ینی ریتم قلب درسته فقط تعداد دفعات پمپش زیاده:)
پ ن:چقد تحویلم گرفتن انصافا:)))) دلم خواس بستریم کنن حتی!(بلا به دور)
پ ن:یکی از انترناشون دو شب پیش از خستگی چنان تاکی کاردی کرده که پس افتاده بستری شده:( مریض بودیم اومدیم پزشکیا:|
پ ن:من شنبه امتحان فارما دارم،هیچی نخوندم:|خدایا معجزه


اطلاعات

یه امتحان فارمایی دادم که بیا و ببین:(((

انصافا تو فرجه ای که داشتم حالم بد بود:(

خدایا میشه نیوفتم؟؟؟

نمره ریه هم هنوز نیومده:((((


از اینا که بگذریم ،فردا امتحان سیستم های اطلاع رسانی دارم:|

هیچی بلد نیستم و هییییچ منبعی هم ندارم.

یه دلم میگه پاشو امروز برو ارومیه شاید یه چی از بچه ها یاد گرفتی یه دلم میگه ول کن بابا شب رو تو خابگاه بگذرانم که چه:/

بعد از اونور میگم ه یه ماهه خونه ای نمیمیری با یه شب خابکاهی که عوضش دوتا چیز یادمیگیری ورقه ت خالی نمونه.

خلاصه که جنگی دارم با خودم.

خدا خودش به خیر بگذرونه


اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/11/11/2-2-6system
  • مطالب مشابه: 2.2.6
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

اگر یک روزی به فرض محال!روزگار طوری پیش رفت که قرار شد باشم ،تصحیح اوراق دانشجوهام و وارد نمره در سایت رو در اولویت کارهام قرار میدم:/

خصوصا اگر در شرایط حساس باشن.

والا رو هوا موندم.نمیدونم بال ه میتونم ا ترن شم یا نه.نمیدونم این تعطیلاتی که دارم توش زندگی میکنم فقط تا یک اسفند ادامه داره یا میشه یه تعطیلات شش ماهه:(( بلا به دور.


فقط میدونم اگه عقب بیوفتم و شش ماه خونه نشین شم دیوانه میشم:/


نمره ریه،فارما و سیستم مونده:(

فارما و سیستم اگه نطری بیوفتم خودبه خود عملی رم زیر ده میدن :|


خدایا غلط :((((((


اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/11/14/2-2-7sama
  • مطالب مشابه: 2.2.7
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
من دیگه طاقت ندارم:(((
نمره هارو نمیزارن.مردم از بس سایتو چک ..
هر بار میبینم تلگرامم پیام داره یه سکته ناقص میزنم که وای حتما نمره گذاشتن ،خبر اونه:/
دوستم خواب پریشان میبینه در موردم..
خودم خواب میبینم از اتوبوس ارومیه جا موندم نتونستم برم:/

میترسم آ این همه انتظار و استرس خط قرمز با واژه مردود ببینم:((((
نههههههه

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/11/16/2-2-8estress
  • مطالب مشابه: 2.2.8
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

خب من اعتراف میکنم که الان دو سه روزه درس نمیخونم.

میتونستم اون پنج جلسه ای که حذف و بخونم یا حتی اونایی که خوندمو مرور کنم ولی هیچکدومو ن .

پشیمون هم نیستم حتی!!!!

میدونم که باعث تاسفه.

الان دارم دعا دعا میکنم از نمونه سوالا بده و جوابایی که براشون حفظ درست باشه.

خدایا غلط ،نیوفتم:((


امااااا در این لحظات پایانی که همه مطالعه شون رو به اوج رسوندن من نشیتم موهامو از دو طرف بافتم بعدم کلییییی ع گرفتم از خودم:)))

بعد فک خو یه روسری هم بندازم سرم که البته بافت موهام از زیرش بیرون باشه ،روسری بستم مانتو پوشیدم:/ و مجددا کلیییی ع

بعدترش عاطی گفته تو که داری ع میگیری لاقل یه رنگ و لع بده به صورتت آخه

دیدم حرف منطقی میزنه.

نشستم کیلویی رژ و رژگونه و...زدم و بازم ع :))))


بعد کلی دلم سوخت که باید حجاب داشته باشیم:| کافر شدم جون شوما:/


اگه یه وقت خ نکرده،زبونم لال،هفت قران به میان فردا بیوفتم دیگه هیچ صوبتی نمیتونم داشته باشم همونجا باید خودمو بندازم جلو سرویسای و جان به جان آفرین تسلیم کنم.


هم اینک این بنده خطاکار پریشان حال نیازمند دعای سبزتان عسد:) تورو خودااااا


اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/10/27/2-2-3galb
  • مطالب مشابه: 2.2.3
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
پوووووفففف عجب وضعی شده
هر صبح پاشو بیست و دو جلسه قلب رو بزار جلوت نگاشون کن تاااا شب.
هی افسرده شو.هی تف و لعنت بفرست واسه زندگی
بعد آ شب تصمیم بگیر که«فردا رو نمیزارم اینطوری هدر شه،صبح زود بیدار میشم که یه ذره پیوند برقرار کنم با حس زندگی»
بعد صبح که چشاتو باز میکنی ساعت یازده باشه:/

کلا خیلی اهل گشت و گذار نیستما اما تایم امتحانا هی فک میکنم دست و پام بسته س و نمیتونم کاری کنم:|

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/10/26/2-2-2exsam cardio
  • مطالب مشابه: 2.2.2
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

من باید گروه ا ترنیمو عوض کنم که اگه نکنم و همینجا بمونم همه دو سال آینده رو باید حرص بخورم.

مسئله اینه که میترسم گروهو عوض کنم از چاله بیوفتم تو چاه.الان تنها گروه خالی که من میتونم عضوش شم یه جوریه که دوتا از دختراش ناراضی ن و میخوان جابه جا شن:/


اصن یه وضع بدیه:(


دیگه بگم که...

این هفته چقدر کار دارم.البته به نسبت هفته های پیش که بیکار مطلق بودم میگم:)

یه جزوه باید بنویسم، روماتو رو باید گیر بیارم یه مشاوره ازش بگیرم،استرس امتحان سمیو عملی داره خفه م میکنه،شرح حالی که دستمه یه جاهاییش برام نامفهومه باید از هم اتاقیم بپرسم،و نهایتا هم امتحان فارما:|

ای بابا ای بابا


اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/08/22/۲۱۰روزنوشت
  • مطالب مشابه: 2.1.0
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

سین تو راهروی خابگاه داره قدم رو میره و حالش گرفته س.داشتم میرفتم شام بگیرم که دیدمش..

برگشتنی میگم سین جان اصلا حوصله نداریا..تایید میکنه.

میگم برو زنگ بزن آقاتون ح و خوب کنه.اون طفلی که همیشه آمادس ( هنوز رسما و شرعا آقاش نیس ولی براشون آرزو میکنم زودتر شرایطشون جور شه اون اتفاق قشنگه بیوفته براشون)

میگه آقامون خوابه اصن برا همونم گرفته م.

میگم خب زنگ بزن بیدار شه خو

میگه نه دلم نمیاد و این حرفا.

همونطور که ظرفای شام دستمه و م باهاش صوبت میکنم سرش گرم شه،وقت بگذره بلکه هم آقاشون بیدار شه بزنگه..

از این در اون در حرف زدیم.کلی تعریف ترکیب جفتشونو که البته دلی بود:)

بعد یه ربع نیم ساعت حرفا تموم شده میگم خببب دیگه چه خبر؟:)

میگه تو امروز یه طوریت هس که و ی به صحبت.یه خبری هس یه چیزی میخوای بگی!بگو..


واقعا فیس شدم.من فقط و م حرف بزنیم سرش گرم شه :(


این جفتمون خیلییی به هم میان.بیش از اندازه،اصن قشنگ معلومه خدا این دوتا رو واسه هم خلق کرده.

بعد این چیزیه که هممون روش اتفاق نظر داریم.وقتی بهش گفتم خیلی به هم میاین گف تا حالا ی نکفته بود!!!! من فک می بهش بگم یه حرف تکراری زدم وگرنه زودتر میکفتم.کلی هم خوشال شد بچه م:)


اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/08/23/2-1-1 poker
  • مطالب مشابه: 2.1.1
  • کلمات کلیدی: میگم ,میگه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ent

روزی که رفتیم بخش ent چقددددر خندیدیم.همه نمکا جمع بودن تو گروهمون،یه جوری هم راحت شیطنت می انگار همونایی نبودن که سر کلاسا خودشونو میگیرن و جدی میشن:/

کلا بیمارستان و محیط عملی خاصیتش اینه که یخ همه رو آب میکنه:)

کنار هم قرار گرفتن آقایون نون و ح و سین کلی موجبات شادی و خندمون رو فراهم آورد.


این ترم از بس به پیام دادم به وضوح بهم بی محلی میکنه.قبلا ها که پی سالی یه بار بود فالفور جواب میداد و اگر احیانا از دستش در میرفت بعدا کلی معذرت میخواست و از این در اون در حرف میزد که دلخوری اگر پیش اومده از بین بره.حالا این ترم که تقریبا هر هفته برای تایم کلاسا بهش پیام میدم دیر به دیر سین میکنه یا اصلا سین نمیکنه،حالا یه وقتایی معذرت میخواد که تعداد پیام زیاد بوده ندیده یه وقتایی که کلا به هیچ ج ش حساب نمیکنه:/


پ ن:یا بلاگ مشکل داره یا گوشی و فایرفا من!چون بلاگ رو چن وقت بود واسم باز نمیکرد الانم با کلی نازو ادا باز کرد


اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/08/27/ENT
  • مطالب مشابه: ent
  • کلمات کلیدی: پیام ,میکنه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
صفحه دوست داشتنی من..:)))

چن وقتی بود نبودم،دلم تنگش شده بود:)
سه هفته بود حضور مبارکم در ارومیه بود ،دور از ولایت،امروز برگشتم،تااااا شنبه هفته بعد:)


*گروه ا ترنیمون تا به این لحظه شده دوازده نفر!زیاد شدیم.
گروهمون خوبه ها فقط دو تا مشکل دارم یکی اون هان که قراره بیان یکی هم اینکه فلانی تو گروهمون نیس:(

**خیلی دوس داشتم تو سووارم فلانی رو دنبال کنم،از طرفی هم نمیخواستم درخواست از طرف من باشه،چیکار ؟اومدم همه دخترایی رو که دنبال میکرد رو بهشون ریکوئست دادم که بلکه خود سووارم بهش بگه هی فلانی تو دوستای مشترک زیادی با ماهی گلی داری بیا باهاش دوس شو:))

یه ساعت پیش ریکوئست داده:))) :دییی


اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/09/08/2-1-4 sah
  • مطالب مشابه: 2.1.4
  • کلمات کلیدی: فلانی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
دوشنبه صبح من رسیدم خونه و قرار بود شنبه صبح با اتوبوس پنج و نیم برگردم ارومیه.
حساب کتابم میگف مردم تا قبل از امکان نداره برای ید بلیط اقدام کنن.
دوشنبه شب،بیکار بودم گوشیم دستم بود گفتم یه سر به سایت فروش بلیط بزنم.
صفحه رو باز ..
اتوبوس پنج و نیم تعداد صندلی صفر،اتوبوس شیش تعداد صندلی صفر،شیش و نیم تعداد صفر....
داشتم به این نتیجه میرسیدم که چون هنوز خیلی مونده تا شنبه،سایت کار نمیکنه تا که رسیدم به اتوبوس ساعت نه با تعداد صندلی چهل!
تازه اونجا دوزاریم افتاد که عه مردم اتوبوسا رو پر که:/
به دوستم پیام دادم که فولانی بلیط گرفتین شوما؟میگه نه هنوز:)
به هنوز ش دقت کنین که چه خوش خیالانه نشسته که بعدا بگیره.
خلاصه آگاهش که اتوبوسا پرن.
دو روز بعدش بقیه تایم ها هم یداری شدن تا ده و نیم پر شد!
دو تا سرویس اضافه گذاشتن واسه ساعت نه ، نه و نیم..اونا هم پر شد.
دیگه گذاشته بودم که یا باید که امروز باشه برگردم یا بابای طفلیم ببرتم.
که ب کلا برای همه تایم ها سرویس جدید گذاشتن.
چقدر مگه مسافر تبریز به ارومیه داریم!!!
چرا مردم تو شهر خودشون زندگی نمیکنن خو:| عجبا
شما حساب کن از پنج و نیم تا یازده هر نیم ساعت یه ماشبن چهل نفره که میشه چهارصدو هشتاد نفر! دوباره که سرویس جدید گذاشتن هم داره پر میشه ینی دوبرابر همین تعداد!!
چرا هممون جابه جاییم!جاهای اشتباه قرار گرفتیم هممون انگار!

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/09/12/2-1-5utubus
  • مطالب مشابه: 2.1.5
  • کلمات کلیدی: سرویس ,گذاشتن ,ساعت ,صندلی ,مردم ,بلیط ,تعداد صندلی ,جدید گذاشتن ,سرویس جدید
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
خب..
تو این مدت که ننوشتم اتفاق خاصی نیوفتاد.جز یه دعوا و بحث جانانه با یکی از بچه ها،که فعلا قهریم.قهر که نه،سرسنگینیم،انگار دیگه نمیشناسیم همو.
یه پیشنهاد هم دریافت که رد شد:/ چرا همیشه آدمای اون تیپی رو جذب میکنم آخه،اااه

تو یه جشنواره هنری شرکت کرده..مسئولین تبلیغ و ثبت نام از بچه های خودمونن.
سمانه تو غرفه نشسته بود،دست ت داد،رفتیم پیشش حال احوال..
وسط صوبتا سولی گفت ماهی گلی تو توجهت به نثر و شعر طنز باشه.
سمانه همین که شنید،دیگه ول نکرد که باید یه چی بنویسی بفرستیم.هی میگم دوس جان من آخه نوشتن بلدم:/
میگه چطور میتونی اینقد اینقد کپشن اینستا بنویسی..
هیچی دیگه کلی هندونه دادن زیربغلمون مام اومدیم یه چرت و پرتی سر هم کردیم فرستادیم.
انصافا خودم خج کشیدم بابت ارسالش:))))

آخ فردا...
دو تا ولادت تو یه روز:))) مبارکمون باشه:)

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/09/27/2-1-7ma vaga
  • مطالب مشابه: 2.1.7
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
زمانی رو که دارم سپری میکنم بهش میگن فصل امتحانات.
فاصله بین امتحانا به قدری هست که مامان میگه چقد فوشار روتونه آخه ،هفته ای یه امتحان آخه؟!:|
نگم از گروه ا ترنی که تازه به ثبات رسیده بودیم دوباره پاچید:(
بعد مثلا ازجمله اتفاقایی که کلی حس خوب بهت میده اینه که بعد مدت ها میای وبت میبینی اردیبهشت جان فراموشت نکرده و یه فسقل خوجل خوردنی واست فرستاده:)))

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/10/14/2-1-8ruznevesht
  • مطالب مشابه: 2.1.8
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

هم دانشکده ایمه..جزء افرادی بوده که هرگز ندیده بودمش تا وقتی که پیام داد و حرفشو زد.

برام جالب شد که حتما ببینمش.

مشخصا قبلا هم بارها در یک مکان بودیم اما خب توجهمو جلب نکرده بود اما اینبار که حساس شده بودم روش ،از دور دیدم و شناختمش

نزدیکش که شدم سرمو انداختم پایین و رفتم.


خب من همون اول هم گفتم نه.

اصرااار که یه قرار بزاریم همو ببینیم.

من متنفرم از قرار.متنفرررر

بهش میگم من تمایلی به قرار ندارم.

میگه چرا؟همو ببینیم صحبت کنیم.

میگم نه و در جواب چراش میگم تمایل و کششی بهتون ندارم.

میگه به خاطر اینه که خیلی نمیشناسین منو منم برای ایجاد همین کشش در شماست که میگم قرار بزاریم.

و نمیفهمه حرف منو که تا یه پیش زمینه،یه حس خوب،یه کشش به یه مرد نداشته باشم امکان نداره ینی امکان نداره برم باهاش خلوت کنم که حرف بزنیم. چه حرفی آخه:/.اصن چه معنی میده.


هر چن وقت یه بار پیام میده که آخه چرا نه،یه فرصت.

میگم برادر علاقه ای ندارم بهت.

چرا چرا میکنه:/

میگه اگه ازم خوشتون نمیاد بگین تا مزاحم نشم.

بابا خب من با چه رویی به ی که روزی چن بار میبینمش بگم ازت خوشم نمیاد.خب مگه بهتون علاقه ندارم همون معنی رو نمیده با اندکی احترام و ملایمت؟!والا همونه بلا همونه


آ مجبور شدم بگم«ازتون خوشم نمیاد»


حالا فقط دعا دعا میکنم هرگز هرگز چشمم تو چشمش نیوفته:|


اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/10/18/2-1-9خاسگاری
  • مطالب مشابه: 2.1.9
  • کلمات کلیدی: میگم ,ندارم ,میگه ,امکان نداره ,ندارم میگه ,قرار بزاریم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

خب واقعیت اینه که یه چن لحظه فک دارم میمیرم!

حالا اینکه چی شد و چطور شد بماند

ولی حقیقتا هم اکنون هم به وضعیت استیبل نرسیدم هنوز!

بعد اینکه بهم یادآوری شد که چقد از مرگ میترسم.


اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/10/18/2-2-0marg
  • مطالب مشابه: 2.2.0
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
خب..
گذشته از ی ری مشکلات جسمی که پیدا که نمیدونم واقعی ن یا ناشی از استرس سه ترمه شدن یا حتی نوعی تلقین..
ی ری گرفتاری های دیگه هم بهم رو آورده مثلا اینکه..
اینقد تو خونه موندم و لای جزوه هام گیر یه حس مردگی دارم و این حس مز ف از اونجایی بیشتر میشه که من از ترس سرزنش مامان میام تو اتاق حبس میشم ولی درس نمیخونم:/

مدتیه صدقه سر همین امتحانا گرفتار یه سریال ترکیه ای شدم. میکنم با زیرنویس و هر قسمت رو چن بار میبینم:|
کل موضوع عشق و عاشقیه،از این عشق های پر از لجبازی و جنگ که برای هم میمیرن و همو عذاب میدن!تازشم شووره پولدارم عسد:دی
هیشی دیه تحت تاثیرش هوای عاشخیت زده به سرم از طرفی هم دختره اینقد تو خوشگل و زیبا معرفی میشه که تمرکز منم رفته رو چهره م:/ و دارم تکرار میکنم من چرا اینقد زشتوکم:| اساسا هم ی نیس بگه گم شو تو خوجل خودمی که:/

ای بابا..این امتحانات و خونه نشینی ها تموم میشد از این بحران ها هم نجات مییافتیم:|

اطلاعات

  • منبع: http://geerdab.blog.ir/1395/10/25/2-2-1film
  • مطالب مشابه: 2.2.1
  • کلمات کلیدی: اینقد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها