معالم الدین

بِسمِ الله الرّحمن الرّحیم

 

منزلت فاطمه زهرا نزد رسول الله بسیار بالا بود. این روایت را که برایتان می خوانم خوب دقت کنید که از عایشه است؛ عایشه عیال رسول الله صلوات الله علیه؛ در خصوص منزلت حضرت زهرا. البته روایات زیاد است؛ در این باب، من فقط یکی را انتخاب کرده هم که از زبان عایشه است.

 

عایشه گفت: 

" ما رأیتُ من النّاس أحداً أشبه کلاماً و حدیثاً برسول الله من فاطمة "

عایشه گفت: " من ی را ندیدم که در سخن گفتن شبیه تر از فاطمه باشد به رسول الله"

یعنی وقتی حرف می زد مثل این که رسول الله سخن می گفت؛ در مشی و راه رفتن هم شبیه رسول الله بود.

بعد، عایشه می گوید:

" کانت إذا دخلَت علیه رَحَّبَ بها "؛ عایشه عیال پیغمبر بود، طبعاً به این جزئیات شاهد بود؛ هر وقت فاطمه می آمد وارد منزل می شد به حضور پیغمبر می آمد: " رَحَّبَ بِها " مرحبا می گفت؛ خوشامد می گفت.

" و قَبَّلَ یَدَیها " بلند می شد و دستهای حضرت فاطمه را می بوسید. دقت می کنید؟ پیغمبر می بوسید. بلند می شد، " وَ قَبَّلَ یدیها " و دستهای زهرا را می بوسید ؛ " وَ أجلَسَها فی مَجلِسِهِ " ؛ در جای خودش می نشاند. " فَإذا دَخَلَ علیه " به ع ش را هم عایشه می گوید این طور بود؛ وقتی رسول الله در منزل فاطمه می رفت؛ " قامت إلیه " او هم بلند می شد و خوشامد می گفت " وَ قَبَّلَ یدیه " دستهای پدر را می بوسید.

بعد عایشه می گوید:

" دخلتُ علیه فی مرضه " ؛ این قسمت باشد.

این منزلت او بود از زبان عایشه.

 

صاحب تفسیر علی بن ابراهیم می گوید:

آیه ای هست در قرآن:

« إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً (57) احزاب »

 

« إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» ؛ آنها که اذیت می کنند خدا و رسول او را ؛

« لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ » ؛ خدا آنها را در دنیا و آ ت لعنش می کند، طردش می کند؛

« وَ أعَدَّ  لَهُمْ عَذاباً مُهیناً » ؛ و خداوند برای آنها عذاب مهینی را آماده کرده است.

 

صاحب تفسیر علی بن ابراهیم می گوید:" 

" نزلت فیمن غَصَبَ أمیرالمؤمنین علیه السلام حقَّهُ و أخذَ حَقَّ فاطمة َ و آذاها "

این مفسر می گوید: این آیه در خصوص انی که حق حضرت و حق فاطمه زهرا را اخذ د و به او اذیت د؛ این آیه در خصوص آنها آمده است که می فرماید:

انی که خدا و رسول را اذیت می کنند خدا آنها را لعنت می کند؛ چون اذیت علی سلام الله علیه و اذیت فاطمه در حقیقت، اذیت کیست؟ 

ما یکی روحیم اندر دو بدن

 

علی بن ابراهیم می گوید که رسول الله فرمود:

" مَن آذاها فی حیاتی کمن آذاها بعد موتی " ؛ هر در حیات من فاطمه را اذیت کند، مانند ی است که او را بعد از موت من اذیت کند.

" وَ مَن آذاها بعد موتی" ؛ هر او را بعد از وفات من اذیت کند؛

" کَمَن آذاها فی حیاتی " ؛ مانند ی است که او را در حیات من اذیت کرده است؛

" و مَن آذاها فقد آذانی " ؛ هر ی که او را اذیت کند مرا اذیت کرده است.

" وَ مَن آذانی فقد آذی الله " ؛ هر ی که مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است.

" و هو قول الله " ؛ و این است که خدا می فرماید:

« إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ » 

این نکته ای است که حکایت از منزلت بالای آن حضرت یعنی حضرت زهرا نزد رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم دارد.

 

—----------------------------------•○◈❂

 

* پیاده شده از فایلهای صوتی حضرت ، با همین عنوان

 

** اختصاصی وبلاگ معالم الدین

 

 


اطلاعات

 

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ

 

** " أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَة" ؛20 لقمان


اطلاعات

بِسمِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیمِ

 

**  حضرت علامه حسن زاده آملی فرمود:
« لیل، غیب است و انسان را به غیب و باطن می کشاند.»

و حضرت آیت الله قاضی قدس سره، فرمود:
« خداوند، زبان حالی دارد و می فرماید: " ألّلیلُ لی " ؛ شب برای من است.»

او چه ارتباط غریب و لطیفی است میان « لیل » و « فاطمه».
که اگر « لیل» غیب است ؛ فاطمه هم مظهر غیب است و « علی » مظهر شهود.

اگر « لیل » باطن است؛ فاطمه نیز باطن است. 
" هو الأول و الآ و الظاهر و الباطن"
علی مظهر اسم ظاهر است و فاطمه مظهر اسم باطن.

 

  و خدای تعالی محض تشریف و اکرام می فرماید: « اللیل لی» ؛ لیل برای من است. مخصوص من است.
« لیل» که غیب است ؛ انسان را به شهود « نهار » می کشاند.
و « فاطمه » که غیب است؛ انسان را به شهود « علی » می کشاند.

فاطمه، برزخ م ن نبوت و ولایت.
" مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ" (19) الرحمن
وقتی دو دریای نبوت و ولایت با هم تلاقی می کنند و به هم می رسند.

" بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ" (20)
ما بین این دو بحر، برزخ و حائلی است. واسطی قرار دارد که او فاطمه است. که نه نبوت بر ولایت خدشه ای می زند، نه ولایت بر نبوت. میزان، و تعادل گر، فاطمه است.

" یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ" (22)
از این دو بحر، لؤلؤ و مرجان خارج می شود. حسن و حسین علیهما السلام.

 

و بی شک، میان سیاهی چادر خانم فاطمه، امّ ها و شب، سرّی است.
فاطمه ، لیل است ؛ چرا که شب، بیانگر پوشیدگی و مستوری و حجاب و عفت و حیاء است:
" وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباساً " (10)؛ سوره نبأ

 

 و « فاطمه» فاطمه شد تا چادر شب شفاعت را بر اهل گناه بیفکند، و لباس عافیت و بخشش بر آنان بپوشاند. مگر نه اینکه فاطمه، از « فطم » می آید؟ دور کننده ی از آتش نار دوزخ.

و حق تعالی فرمود:
" إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْرِ (1)
وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (2)
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) "

" اللیله هى فاطمه و‌القدر هو اللّه "
و بدینسان است که گفتند:
هر که لیلة القدر را ادراک کند؛ مقام و منزلت فاطمه را ادراک کرده است.

 « اللهمّ صلّ علی فاطمة و أبوها و بعلُها و بنوها و السّرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک"


—----------------------------------•○◈❂

جایگاه عددی لیل =34
ابجد بسیط طاهره = 334
300 = ش که افشاکننده است.
334 ⬅️ افشا کننده ی 34 
طاهره ⬅️ افشا کننده ی لیل 
34 بار الله اکبر در تسبیحات
33 جایگاه عددی زهرا و ام ها 
33 بار سبحان الله و الحمدلله 


—----------------------------------•○◈❂

ابجد لیل =70
ابجد بسیط لیل = 153
153=83+70
یعنی بینات لیل=83
ابجد بسیط مهدی ؛ میم ها دال یا =142
ابجد مهدی = 59
142=83+59


بینات لیل =بینات مهدی
بسیط جایگاه عددی مهدی هم 70 هست 
برابر با ابجد لیل =70

 

" أللیلُ لی " ؛
الله =66=33+33
33 جایگاه عددی زهرا

 

« ألسّلامُ علیکِ یا فاطمة ا هراء ؛ عصمة الله الکبری»

—----------------------------------•○◈❂

** اختصاصی وبلاگ معالم الدین

 


اطلاعات

  • منبع: http://maalemoddin.blog.ir/1395/11/18/delneveshteherfani4
  • مطالب مشابه: دل نوشته ** لیل و فاطمه ** 4
  • کلمات کلیدی: فاطمه ,مظهر ,ولایت ,جایگاه ,عددی ,نبوت ,جایگاه عددی ,عددی زهرا ,افشا کننده ,لَیْلَةُ الْقَدْرِ
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیم

 

حکیم فرزانه، صدرالدین ملقب به صدرالمتألهین در کتاب مفاتیح خویش می فرماید:
« انسان کامل، حقیقت واحده است و برای او اطوار و مقامات و درجات بسیاری در قیود است و به حسب هر طور و مقام، برای او اسم خاصی است.»

امروز
در یادروز قدم نهادن حقیقت نوریه ی الهیه ی عصاره ی وجودی مولای عالمیان، وجود نازنین حضرت زینب علیها سلام به عالم عنصری ، قدری در این گفتار صدرالمتألهین تأمل نمودم.
که علی علیه السلام ، آن حقیقت واحده است و حضرت زینب علیها سلام یکی از نفوس مکتفیه ای که در اطوار گوناگون ، به حسب صعود و ارتقای درجات و اعتلای مقامات، عدیل انسان کامل می گردد و در اطوار گوناگون حیات عنصری خویش، با آن وجود منبسط ، اتحاد وجودی می یابد. گاه با مادر خویش، فاطمه علیها سلام، گاه با پدر، گاه با برادرش حسن و گاه با برادرش حسین علیهما السلام. و گاه با برادرش اباالفضل و گاهی نیز با برادر زاده ی خویش سجاد علیه السلام.

در هر طور و در هر شأنی، این بانوی بزرگ، چگونه اعتلای وجودی می یابد؟ 
در هر مقامی، چگونه با این نفوس عالیه در می آمیزد و تجلی دهنده ی اسمایی از اسمای الهی می شود؟

سلام بر تو
سلام ای زینب
سلام ای مظهر اسم صبّار شکور.

سلام ای مظهر اسم ولیّ الهی در آن لحظاتی که بر اهل خیمه، و بیمار خیمه های کربلا، ولایت داشتی.
سلام بر تو.

سلام ای دخت فاطمه
دخت علی
فرزند
خواهر حسن
خواهر حسین
خواهر عباس

سلام بر تو.

که مشهد و شاهد مقامات این نفوس مقدسه بودی.

و آنگاه که در صحرای پر بلای کربلا گفتی:
« ما رأیتُ إلّا جمیلاً »
خدا داند که چسان غبطه می خورم که یا زینب؟
با کدام دیده، تجلی اسم " جمیل " حق تعالی را مشاهده کردی؟

چگونه بود این دیدار؟
شهودت در چه مقامی بود؟
وقتی که با ی کربلا
حلّ در فِنای مولای خویش، حسین بن علی گشتی...

سلام بر تو...
و سلام بر برادران غرق به خونت.
و فرزندان نائل به لقای حق ات.

ألسّلام علیک یا بنت رسول الله
و یا بنت أمیرالمؤمنین

 

** اختصاصی وبلاگ معالم الدین


اطلاعات

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ

** بارالها!

تو را اسماء حسنایی است که بدانها مظاهر خویش، عیان ساخته ای.

آنگاه که فرمودی:
«  إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة »؛


خلیفه می خواستی که مظهر و مرآت تو باشد. که دوست داشتی خود را در او ببینی. تا همچون خودت، در نهایت کمال و خوبی باشد و عین تو باشد و به او بنگری و بر خود ف کنی که:


«  فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقین »
« فَتَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمین »

 

چنان صنعی صناعت نمودی که خود، بر خویشتن تهنیت گفتی و خویشتن را به بهترین لسان، ستودی.

 

که بود این خلیفه؟
که بنا بود در ارض تو، چون تو باشد و آیینه ی تمام نمای تو و تجلّی اسما و صفات تو باشد و یادآور نفس رحمانی تو؟

آن خلیفه که بود که به عشق او آفریدی و به حبّ او، حرکت خالقیت و ربوبیت خویش را جهت دادی؟

آن خلیفه که بود که او را مفت به تعلیم اسماء نمودی و بر ملائک مباهات نمودی بر او؛ آن ملائک که مسبّحین و مقدِّسین تو بودند؟

خلیفه ای جعل کردی که مس جمیع صفات تو باشد و مظهر اسمای حسنای تو
این اسما چه بود که تعلیم نمودی و انسان کامل مفت به تزیین وجود خویش بر اسم « علیم » تو گشت؟

 

« هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى »

هو
ه
دایره ی وجود؛
الف قامت تو
این دایره را به دو قوس صعود و نزول تقسیم کرد و
امتداد یافت و عالم خلق رنگ وجود گرفت.
الخالق : اللهی که خالقیتش ظهور یافت و عالم امکان را آفرید؛ تا موجودات را از مرتبه ای به مرتبه ی دیگر نازل کند و موجودات را در تمام مراتبی که دارند به فعلیت رساند.

 

الباریء : اللهی که اشیا و موجودات را به سبب تعلقشان به عالم نفوس، بدین عالم، نزولشان داد.

 

 المصوّر: اللهی که نگارنده ی صورت خلق است.

« سُبحانَکَ یا ألله »

============================

* اختصاصی وبلاگ معالم الدّین


اطلاعات

 

** المؤمنین علی علیه السلام فرمود:

« انا عین اللّه و انا ید اللّه و انا جنب اللّه و انا باب اللّه »

اصول کافی؛ باب توحید

 

** « فسُبحانَ الّذی بیَدِهِ ملکوتُ کُلِّ شَیءٍ وَ إلیه تُرجَعونَ » ؛

آیه ی آ سوره یس

===============================

 

** آدم مخلوق ساخته یدین‏ الهى است که فرمود: ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ (ص: 75) که خلق به یدین‏ عبارت از اتّصاف انسان به صفات جمالى و جلالی است و این جمعیت را ملائکه ندارند، زیرا وحدانى الصفاتند.

* " مُمِدُّ الهِمَم در شرح فصوص الحکم؛ از حضرت علامه حسن زاده آملی

* اختصاصی وبلاگ معالم الدین

 


اطلاعات

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ

 

** اگر تمام موجودات، بالاخص انسان، اسماء الله اند؛ 

و اگر حضرت ختمی مرتبت، اکمل و اعظم انسانهاست؛

پس، وجود نازنینش اسم اعظم است.

 

** اگر و هر انسان آگاه اهل سرّ ، به وجود نازنین آن حضرت، به عین، تقرب یافت و خویش را به وجود مقدسش نزدیک کرد ، در حقیقت به اسم اعظم حق سبحانه و تعالی تقرب جسته است و نزدیک گشته.

 

** و از سوی دیگر، اگر قرآن ، صورت کتبیه ی حضرت خاتم است، پس این اسم کتبی هم اسم اعظم است.

 

« أللهمّ إنّی أسئلک من کلماتک بأتمّها و کلّ کلماتک تامّة »

« أللهم إنّی أسئلک من أسمائک بأکبرها و کلّ أسمائک کبیرَة »

 

** سایه **

* اختصاصی وبلاگ معالم الدین


اطلاعات

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیم

 

** معنی حدوث، پدید آمدن است؛ یعنی حدوث، عبارت ا ای ظهور است و چون لاینقطع و علی الدوام، بعضی از عالم برای بعضی از عالم ظاهر می شوند، و خلاصه اگر ما عالم را، هم ثابت نامیدیم و هم اسم حدوث را بر سرش گذاشتیم، تناقض نگفته ایم، زیرا عالم ثابت، بعضی از آن در بعضی دیگر خود را نشان می دهد که به این لحاظ، اطلاق حدوث بر آن می شود؛

به مثل کوه دماوند را با همه ی شعب و دره ها و چشمه ها و دیگر اوضاع طبیعی و جغرافیایی اش در نظر بگیرید؛ که این کوه به این عظمت، با تمام خصوصیات وجزئیاتش، علی الدّوام در جای خود مانند فرفره می گردد و شخص انسانی ثابت ایستاده و این کوه را تماشا می کند، این کوه در عین حال که ثابت است، به لحاظ ظهورات گوناگونش برای این شخص، می گوییم فلان جزو پدید آمده است؛ فلان شکل پیدا شد و آن بر دیگری مقدم است و این، پس از آن است و از این گونه احوال، که ثابتی است که در عین ثبوتش حدوثهای گوناگون را ارائه می دهد؛ عالم به مثل این چنین ثابت حادث است.

 

** " کتاب شریف ممدّ الهمم در شرح فصوص الحکم؛ حضرت علامه حسن زاده آملی؛ فصّ ّه"

 

* اختصاصی وبلاگ معالم الدّین


اطلاعات

 

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیم

 

** چون علم تعلق به معلوم گیرد، خدای را علیم گویند.

 

** ذات حق به هر چیز علیم است چون به خودش علیم است.

 

** علیم محیط به معلوم خود است؛ پس علم او شهودی است نه مستفاد از قوّه ی فکریه.

 

** فاعل حقیقی حق تعالی است که علیم است و خبیر است و از آنچه که در مملکت وجود جاری می شود جاهل نیست؛ و جز آنچه را که سزاوار به وقوع پیوستن است نمی کند.

 

( مُمِدّ الهِمَم در شرح فصوص الحکم حضرت علامه حسن زاده آملی )

===================================

 

** حق جلّ جلاله عالم و علیم است؛ که دل بر احاطه ی او بر جمیع ماسوا دارند. او را مظهری در افراد انسانی باید که علمش اتمّ از علم ماسوی باشد. ( انسان کامل در نهج البلاغه؛ حضرت آیت الله حسن زاده آملی)

 

====================================

* اختصاصی وبلاگ معالم الدین

 

 


اطلاعات

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ

 

 

** بهاء و نور وجود، به نسبت قوت اوست‏

و اما توجیهى که مخصوص این جمله دعاست آن است که بهاء به معناى زیبایى است، و زیبایى عبارت است از وجود. پس هر چه خیر و زیبایى و حسن و سنا هست همه از برکات وجود است و سایه ی آن است؛ تا آنجا که گفته‏اند: مسئله اینکه وجود عبارت از خیر و زیبایى است از بدیهیات است.

پس وجود، همه‏اش زیبایى و جمال و نور و روشنى است و هر قدر وجود، قوى‏تر باشد زیبایى‏اش تمامتر و زیباتر خواهد بود.

پس هیولى به واسطه آنکه پست‏ترین مرحله وجود است و فعلیتش ناقص است خانه وحشت و تاریکى است و مرکز شرها و سرچشمه پستى است و مرکزى است که آسیاب نکوهش و کدورت برگرد آن مى‏چرخد.

هیولى به واسطه نقصان وجودش و ضعف نورانیتش همانند زن زشترویى است که نمى‏خواهد قباحت و زشتى او بر دیگران آشکار شود؛

چنانکه شیخ فرموده: و دنیا را به خاطر آنکه در صفّ نعال وجود و آ ین مرحله تنزل آن قرار گرفته اسفل السافلین خوانند هر چند به نظر اهل دنیا بسیار زیبا و در کامشان شیرین است، زیرا هر حزبى به آنچه در نزد آنهاست شادمانند ولى هنگامى که سلطان آ ت ظهور کرد و حجابها از چشم دل برداشته شد و حقیقت مکشوف گردید و چشمها از خواب غفلت بیدار گشت و جانها از گورستان جه برخاست، آن وقت است که حال دنیا و مرجع و مآل آن شناخته گردد و از روى پستى‏ها و زشتى‏ها و وحشت آن برداشته شود،

که روایت شده از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم: برخى از مردم با صورتهایى محشور مى‏شوند که میمونها و خوکها از آنان زیباتر باشند.

و همین کمال حیوانى و خیر بهیمى و درندگى نیز از برکات وجود و خیرات او و نور و زیبایى اوست.

 

** وجود، هر چه خالص‏تر، زیباتر است‏

پس هر اندازه که وجود از شائبه ی عدم و نیستى‏ ها به در آید و از اختلاط به جهل و ظلمت، خالص گردد؛ به مقدار خلوصش، زیبا و دلپسند خواهد بود، و از این روست که عالم مثال از عالم ظلمات طبیعت زیباتر است، و عالم ات و مقربین و مجردات، از آن دو عالم طبیعت و مثال زیباتر است، و عالم ربوبى از همه این عوالم زیباتر است، زیرا که هیچ شائبه ی نقص در آن نیست و از مخلوط شدن به عدمها و نیست‏ها مقدس و از ماهیت و لواحق آن منزه است، بل هر چه زیبایى و جمال و نور هست، همه از اوست و نزد اوست و او همه زیبایى است و همه ‏اش زیبایى است.

سید محقق داماد (قدس سره) در قبسات بنابر آنچه از او نقل شده، مى‏گوید: و خداى تعالى همه وجود است و همه‏ اش وجود است و همه زیبایى و کمال است و همه‏ اش زیبایى و کمال است و جز او به طور عموم، پرتو نور او و تراوشهاى وجود او و سایه‏ هاى ذات اویند

 

** اختصاصی وبلاگ معالم الدین


اطلاعات

 

  • بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ 

  •  

  • "الحمدلله رب العالمین"

  • حمد، ثناء بر جمیل است. در برابر نعمتی که آن منعم حکیم عاقل عطا کرده است.

  • قرآن کریم میگوید هر چه شیء است مخلوق خداست. و هر چه مخلوق خداست زیباست و اگر حمد در برابر کار زیبا و خوب است پس حمد ازلی و ابدی مال خداست. خ که هر چه آفرید زیبا آفرید.

  • اگر همه نعمت از آن خداست پس تنها باید منعم را حمد کرد نه دیگری را.

  • خداوند پاداش که میدهد محمود است. پاداش را برای تشویق میدهد. 
    توفیق حمایت دین هم که میدهد محمود است. 
    ما چه داریم از خود؟ هیچ. همه چیز از آن است. اوست که تنها شایسته حمد است.

  • خدای سبحان محمود است و دیگران نیستند. حمد در برابر کمال و انعام است. یعنی موجود کامل را حمد میکنند. موجودی که منشاء نعمت باشد. خدای سبحان هم کامل است. هم منعم.

  • دیگران محمود نیستند چون کمالی که فی نفسه دارند یا نعمتی که به غیر میرسانند هر دو نعمت است. نعمتی که خدا داده است.

  • بهشتیان هم خدا را حمد میکنند. حمد آنها بدین معناست که: الحمدلله که به وعده اش وفا کرد و بهشت را در اختیار ما قرار داد.

  • در حمد ظرفیتی هست که در شکر نیست.

  •  

  • ** برگرفته از سلسله دروس تفسیر حضرت علامه جوادی آملی، سایت بنیاد علوم وحیانی اسراء

* اختصاصی وبلاگ معالم الدّین


اطلاعات

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ

 

** فتح را سه مرتبت است، فتح قریب، فتح مبین و فتح مطلق.

 

** نخستین مرتبه ی فتح، فتح قریب است، به استناد آیه ی : « نَصرٌ مِنَ اللهِ وَ فَتحٌ قریبٌ » 

و پس از آن، فتح مبین است، به استناد آیه ی : « إنّا فَتَحنا لَکَ فَتحاً مُبیناً » 

و در پایان، فتح مطلق است؛ و فتح مطلق پایان مراحل فتح است، لذا وقتی سوره ی مبارکه ی « إذا جاءَ نَصرُ اللهِ وَالفَتحُ » نازل شد، رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمود: به من مژده ی ارتحال دادند، زیرا انسان سالک، پس از طی آ ین مقطع از هر عالم، وارد عالم دیگر می شود تا اینکه همه ی مقاطع عوالم را طی کند و از ماسوی الله رحلت کند و به لقای حق نایل آید.

 

** اما فتح قریب، همان ظهور به کمالات روحی و قلبی است که پس از گذر از منازل نفسانی حاصل می شود، چنان که انسان، موظف به سیر در مراتب جان خود است: « یا أیّها الّذینَ آمنوا علیکُم أنفُسَکُم» ؛ مضمون آیه این است: ای مؤمنان! از جان خود بیرون نروید؛ یعنی حقیقت روح منفوخ و صراط مستقیم را گرفته و گردنه ها و کتل های آن را یکی پس از دیگری طی کنید؛ از خود جدا نشده و به فکر غیر نباشید که اگر راهی هست همان است که از منازل جان می گذرد.

 

** و اما فتح مبین، پس از طی کمالات روحی و قلبی حاصل می شود و آن عبارت از ظهور به مقام ولایت و تجلیّات انوار اسمای الهی است، به نحوی که بر اثر شدّت جلا و نورانیّت، صفات روح و قلب را فانی کند....

بنابراین، فتح مبین فتحی است که به شست و شو و تطهیر تمام مراحل متقدّم نفسی و مراتب متأخّر قلبی می پردازد. آنچه که پس از این فتح هنوز ناگشوده می ماند همان وجود انسانی است که در آیه ی « لِیَغفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَ ما تَأخّر » با ضمیر " ک " از آن یاد شده است. این وجود، همان ذنب بزرگی است که هیچ ذنبی قابل قیاس با آن نیست: « وُجودُکَ ذَنبٌ لا یُقاسُ بِهِ ذنب» ؛ زیرا انسان مادام که در بند محدودین این وجود است هرگز توانایی ورود به بارگاه نامحدود حق را نمی یابد، بنابراین آ ین گام برای پیوستن به آن حقیقت مطلق، دست شستن از این هستی مقید است.

 

** سالک بر اثر فنا ، به جایی می رسد که جز حق، احدی را نمی بیند. مقیم کوی فنا، نه خود را می بیند و نه دیدن خود را. او فقط با دیده ی حق به خود حق می نگرد....

 

** گشایش ابواب حق و یقین، مربوط به تجلی اسم فتاح مبین است که طلیعه ی آن در اوایل سیر، ظهور کرده و متوسط آن در اواسط راه سالکان پدید می آید؛ اما ظهور اسم فتّاح، بدون هیچ تقیید نه تنها برتر از تصوّر و تصدیق، بلکه اعلا از مقام یقین است.

 

** برگرفته از کتاب وزین و شریف « عین نضّاخ؛ تحریر تمهید القواعد» ؛ حضرت علامه آیت الله جوادی آملی؛ جلد 1

* اختصاصی وبلاگ معالم الدین


اطلاعات

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ

 

هر چه جمال و کمال است تعلق به حق تعالى دارد

 

پس خداى تعالى حقیقت زیبایى است بدون آنکه شائبه ظلمتى در او باشد، و کمال است بى‏ آنکه غبار نقصى بر چهره‏ اش باشد، و روشنایى است بى ‏آنکه آمیخته به کدورتى باشد، زیرا او وجودى است بدون نیستى، و انّیّتى است بدون ماهیت. و جهان هستى به آن اعتبار که وابسته به اوست و نسبت به او دارد و سایه‏ اى است از او که بر هیکل‏هاى ظلمانى افتاده و رحمت واسعه بر زمین هیولى است، زیباست و نور است و اشراق و ظهور اوست. بگو هر چیزى طبق آنچه او را ماند رفتار مى‏ کند، و سایه نور هم نور است، مگر نمى ‏بینى که پروردگارت چگونه سایه را گسترده است! و اما جهان به اعتبار خودش (بدون انتساب به او) هلاکت است و تاریکى و وحشت و نفرت، همه اشیاء در هلاکت‏ اند مگر وجه او. پس آن وجهى که پس از استهلاک تعین‏ها و فانى شدن ماهیات باقى مى‏ ماند همان جهت و ربط وجوبى است که در او بود ولى استقلال در تقوّم و تحقق نداشت و مستقلا هیچ حکمى نداشت. پس اشیاء از این نظر عبارت از اوست، که از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمود: اگر به زمین پایین‏تر فرود شوید هر آینه بر خدا فرود خواهید آمد.

پس اوست هویت مطلقه و زیبایى تمام؛ و براى غیر او هیچ هویت و زیبایى نیست، و جهان از جهتى که غیر اوست نه زیبایى دارد و نه هویت و نه وجود و نه حقیقت، بلکه خیال اندر خیال است. و کلى طبیعى هم در خارج وجود ندارد، و وقتى وجود نداشته باشد چگونه زیبایى و نور و شرف و ظهور خواهد داشت؟ بلکه همگى نقصان است و قصور است و هلاکت و بى ‏نامى و بى‏نشانى.

 

روشنگرى در فرق میان بهاء و جمال‏

 

برخى از صفات الهى را بر دیگر صفات، احاطه تام هست، مانند ائمه سبعه . و برخى از آنها اینچنین نیست گرچه هم محیط است و هم محاط. و با توجه به این نکته مى ‏توان فرق میان صفت بهاء و صفت جمال را به دست آورد، به این معنى که بهاء عبارت است از نور و تابش و روشنى که جهت بروز و ظهور در آن ملاحظه گردیده و مأخوذ شده باشد؛ بر خلاف جمال که جهت ظهور در آن ملاحظه نشده است. بنابراین، صفات ثبوتیه همگى جمال است، ولى همگى بهاء نیست، بلکه برخى از آنها بهاء است.

و بهىّ (به معناى زیبا)، به اعتبارى از اسماء ذات است و به اعتبار دیگر از اسماء صفات است و به اعتبار سوم از اسماء افعال است، گر چه به اسم صفت و اسم فعل بودن بیشتر شبیه است تا اسم ذات. و نام جمیل (زیبا) به یک توجیه اسم ذات است و به توجیه دیگر اسم صفت، ولى از اسماء افعال نیست، گر چه به اسم صفت بودن شبیه ‏تر و مناسب‏تر است. و در شرح جمله اللّهُمَّ انّى اسْئَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِارْضاهُ، بیانى إن شاء اللّه خواهیم داشت که براى این مقام نیز مفید است. 

 

** اختصاصی وبلاگ معالم الدین


اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 هر کاری با نام خدا آغاز نشود به سرانجام نمیرسد.

 

 اگر کار، خیر و حق بود ولی انسان او را برای خدا انجام نداد به ثمر نمیرسد.

 

تنها حُسن فعلی برای رسیدن به هدف کافی نیست، باید فاعل هم حَسَن باشد هم حسن فاعلی در او باشد. یعنی برای حق کار کند.

 

 همانطور که خدای سبحان هر چه را بخواهد با "کن" انجام میدهد بنده آن مولا هم به اذن آن مولا هر چه را بخواهد با بسم الله انجام میدهد.

 

 اگر بسم الله از جان موحدی نشات گرفت؛ یک موحد کاملی گفت" بسم الله الرحمن الرحیم" این است که از اسم اعظم سهمی دارد و میتواند به اذن آفریدگار عالم بر عالم اثر بگذارد و مسلط شود.

 

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir


اطلاعات

  • منبع: http://maalemoddin.blog.ir/1395/10/26/tafsirehamdjavadiamoli1
  • مطالب مشابه: تفسیر ** سوره حمد ** 1
  • کلمات کلیدی: الله ,انجام ,انجام میدهد ,الرحمن الرحیم ,الله الرحمن ,الله الرحمن الرحیم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بِسم ِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیم ِ

 

بدان که اگر ى با قدم معرفت، سلوک إلى اللّه کند به هدف نهایى خود نخواهد رسید و در احدیّت جمع، مستهلک نخواهد شد و پروردگار خود را به صفت اطلاق مشاهده نخواهد کرد، مگر آنکه در مقام سلوک، منزلها، درجه‏ها، مرحله‏ها و معراجهاى از خلق به سوى حقّ مقید را، پشت سر بگذارد و کم‏کم قید را زایل کند و از نشأه‏اى به نشأه دیگر و از منزلى به منزل دیگر منتقل شود، تا آنکه به حق مطلق منتهى گردد، چنانکه در کتاب الهى به آن اشاره شده است؛

 و نحوه سلوک شیخ الانبیاء حضرت إبراهیم (علیه و علیهم الصلاة و السلام) اینچنین بوده است؛ آنجا که مى‏فرماید: "چون تاریکى شب او را فرا گرفت ستاره‏اى را دید، گفت : همین است پروردگار من (تا آنجا که مى‏گوید) من روى خود به سوى ى که آسمان‏ها و زمین را از عدم به وجود آورده است و از بتان کناره گرفتم و آوردم و من از مشرکان نیستم."

و بدین ترتیب آن حضرت به تدریج از ظلمات عالم طبیعت به عالم ربوبیت بالا رفت. 

 

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir


اطلاعات

 

 قرآن هر چه هست، بیان اطوار وجودی و شؤون ذاتی نفس ناطقه ی انسانی است.

 مفسّر به تفسیر انفسی قرآن کریم، به واسطه ی چشم بستن از ذات خود و فرو رفتن در عجایب و شگفتی های شؤون نفسانی خویش و تحقیق در احوال و ریشه های ملکات اخلاق، از مفسر به تفسیر آفاقی قرآن کریم جدا شده و بدین طریق از او شرافت می یابد.

 

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir
 


اطلاعات

 

 

جوهره ی تفسیر انفسی را سؤال « من کیستم» تشکیل می دهد؛ یعنی، انسان برای دریافت اسرار وجودی نفس ناطقه ی خویش، در آیات قرآن کریم تعقّل و تدبّر کند و آنچه را در قرآن بیان شده است در حقیقت نفسانی خود بجوید و بیابد.

 

در حقیقت فرق بین تفسیر آفاقی و تفسیر انفسی قرآن کریم، فرق میان دانایی و دارایی است. در تفسیر آفاقی ، انسان به مفهوم آیات قرآن کریم، دانایی می یابد؛ در حالی که در تفسیر انفسی ، معنای عینی و حقیقی آیات قرآن کریم را می چشد و دارا می شود.

 

 تفسیر انفسی قرآن کریم، فی الحال، عموم مردم را تشویق به حرکت می کند که اگر بخواهی و به حرکت در آیی، تو هم از تمام حقایق نظام هستی با خبر خواهی شد.

 

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir


اطلاعات

 

 " بِسمِـ اللهِ الرّحمن ِ الرحیمـِ"


" وَالعَصرِ * إنّ الإنسانَ لَفی خُسرِ * إلا الّذینَ آمنوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ وَ تَواصوا بالحَق وَ تواصوا بالصبر"

 

 " سوگند ب عصر، که انسان بر اثر اشتغال به امور طبیعی و استغراق در نفوس بهیمی، در زیانکاری است؛
مگر انی که در دو قوّه ی نظری و عملی کامل شده و به معارف نظری، مکمّل عقول خلائق اند و اخلاقشان را تکمیل و تهذیب می کنند."

 

 عمل صالح، از قوه ی عملی  ِ به کمال رسیده صادر می شود.

 

 تواصی به حق ، یعنی تکمیل معارف نظریه ی عقول خلایق، که معارف حقه ی الهیه است.

 

 تواصی یعنی تعلیم معارف به یکدیگر.

 

 تواصی به صبر، یعنی تکمیل و تهذیب اخلاق خلایق؛ که تهذیب نفس، در تمام شؤون امور، صبر در مقام رضا می خواهد.

 

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir


اطلاعات

 
بسم الله الرحمن الرحیم
 

این وبلاگ، تلاش و کوششی است بر نشر آثار برگزیده ی استوانه های وادی علم و معرفت و تفسیر و اخلاق و عرفان و حکمت؛ حضرت   رحمة الله علیه؛ حضرت علامه حسن زاده آملی ؛ حضرت علامه جوادی آملی ؛ حضرت آیت الله محمّد شجاعی قدس سره الشریف؛ حضرت آیت الله مجتبی طهرانی رحمة الله علیه که مبانی سیروسلوک و عرفان و حکمت متعالیه را از آنها آموختم.

 

تلاشی است جهت : « وَ أمّا بِنِعمَةِ رَبِّکَ فَحَدّث »

 

ادای دینی است ناچیز به آنها که دیدگان اعمای مرا به عوالم ناشناخته ی رحیق مختوم گشودند و یاریگر قلب متقلّب خسته ام بودند.

 

× هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام وبلاگ جایز می باشد.

 

** سایه **

 
 

اطلاعات

  • منبع: http://maalemoddin.blog.ir/1395/10/24/preface
  • مطالب مشابه: سرآغاز
  • کلمات کلیدی: الله ,حضرت ,رحمة الله
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

بِسمِ اللهِ الرّحمن الرّحیم

 

أللهم صلّ علی فاطمةَ و أبیها و بعلِها و بَنیها و السّرِ المُستَودَعِ فیها بعدد ما أحاط َ بهِ علمُک.

 

وَ صَلِ علَی الجوهرةِ القُدسیَّة فی تعیُّنِ الإنسیّة ، صورةِ النَّفسِ الکُلیّةِ ، جوادِ العالمِ العَقلیّةِ ، بِضعَةِ الحَقیقةِ النَّبویّةِ ، مطلع الأنوارِ العلویّةِ ، عینِ عیونِ الأسرارِ الفاطمیّة ، النّاجیةِ المُنجیّةِ لِمُحبّیها عن النّار ، ثمرة شَجَرة الیقین ، سیدة نساء العالمین ، المعروفة بالقَدْر ، المجهولةِ بِالْقَبرِ ، قُرّةِ عین الرَّسولِ ، ا َّهراءِ البتول

 

در خصوص حضرت زهرا سلام الله علیها و فضائل آن حضرت، آنچه که در روایات آمده بسیار زیاد است و آنچه نیامده است را هم خدا می داند؛ و آنچه که آمده است را هم ، حقایقش را ما به اندازه ظرفیت خودمان خواهیم فهمید و آنچه که فهمیده می شود همه اش گفته نمی شود.

در خصوص ولادت حضرت، بیستم جمادی الثانی ؛ وفات و یا شهادت حضرت هم یا 13 جمادی الأولی یا 3 جمادی الثانی که به لحاظ روایات، معتبرتر و روشن تر است. 

سن حضرت زهرا سلام الله علیها، آنجور که از روایات استفاده می شود ، زیاد طولانی نبوده، در سال پنجم مبعث رسول اکرم صلّی الله علیه و آله به دنیا آمده است. در 18 سالگی وفات کرده و بعد از رسول اکرم بنا به اشعر روایات، 75 روز زنده بوده است؛ عمر آن حضرت، 18 سال و 75 روز بوده است. 

در سال اول یا دوم هجرت، با حضرت المؤمنین علیه السلام ازدواج کرده و اولین فرزند ایشان ، حسن ، در دوازده سالگی آن حضرت ، متولد شده است. حسن و حسین و زینب کبرا و صغرا و محسن که سقط شده است از فرزندان آن حضرت اند.

بر اساس روایتی که در امالی آمده است ، اسماء حضرت، متعدد است: فاطمه، صدیقه کبری، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهراء و مریم کبری هم در برخی روایات استفاده می شود.

از کنیه های حضرت: أم الحسن، أم الحسین، أم المحسن، أم الأئمه، و أم أبیها. 

زوج ایشان حضرت علی علیه السلام است که حضرت صادق علیه السلام فرمود: « لولا أنّ علی أمیرالمؤمنین علیه السلام تزوّجها ، لما کان لها کفوٌ إلی یوم القیامة علی وجه الأرض آدم فمن دونه»؛ 

اگر نبود المؤمنین علیه السلام، که ازدواج کند با حضرت زهرا، برای او کفوی که مناسب با او باشد تا روز قیامت روی زمین نبود؛ از آدم تا آ .

فاطمه، از اسماء معروف آن حضرت است و زهرا که زیاد مشهور است.

فاطمه یعنی دور شده از بدی ها؛ از آتش و از جهنم؛ هم خودش و هم مریدان و شیعه هایش. 

زهراء گفته می شود به معنای در اصل، نور بسیار روشن و درخشنده ای که می تابد و همه جا را روشن می کند. در چنین وقتهایی به زَهَرَ تعبیر می شود.

حقیقت نوری حضرت زهرا، روشنگر همه ی عوالم است؛ چه آسمان، چه زمین.

حقیقت نوری حضرت را عرض می کنیم برای آنها که می توانند به حقیقت نوری حضرت راه یابند و توجه کنند و بیابند و بفهمند.

حقیقت حضرت زهرا، یک حقیقت نوری بالاست؛نور منشعب و حقیقت منشعب است؛ حقیقت رسول و حقیقت محمدیّه است؛ تبعاً به این لحاظ ، زهراست؛ مخصوصاً بر عوالم ملکوتی و بالا.

این نور بسیار روشنگری خاصی دارد و حتی در روایات، از صادق علیه السلام آمده است که : « خدای تعالی حضرت زهرا علیها سلام را از نور عظمت خود خلق کرد؛ وقتی خلق کرد، همه ی آسمانها و زمین، با اشراق آن نور، روشن شدند ؛ حتی ملائک. سؤال د: این چه نوری است؟ گفته شد: نوری است از نور عظمت حق. وحی آمد، سخن آمد از ناحیه ی خدا به ملائکه که این نوری است از عظمت من که من در آسمانها جا داده ام و آن را به زودی از صلب یکی از انبیایم که رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم باشد، در عالم دنیا هم به ظهور خواهم رسانید حقیقت زهرا را.»

 

* پیاده شده از فایلهای صوتی حضرت آیت الله شجاعی، با عنوان اسرار فاطمی

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir


اطلاعات

 

 آن صلواتی که برایتان خواندم، أللهم صلّ علی الجوهرة القدسیة، فی تعیّن الإنسیّة صورة النّفسِ الکُلّیّة؛ این تعبیرات اشاره است بر این که حقیقت حضرت زهرا سلام الله علیها بسیار بالاست. گفتم آنچه که می گوییم همه جزئی خواهد بود. حقیقتش بسیار بالاست. حقیقتش یک جوهره ی انسیه ی قدسیه است که در تعیّن انسانی ظهور کرده است.

 

در اینجا یک جوهره ی قدسی است؛ یک نور بسیار بالاست که در این عالم مادّه، به شکل یک انسان، یا در تعیّن یک انسان ظهور پیدا کرده است و همان نفس کلیّه است.

 

این صلوات، منسوب به محی الدین عربی است؛ محی الدین عربی معروف که عارف است. این صلوات خوبی است.

 

« صلّ علی الجوهرة القدسیّة...» ؛ در حقیقت، یک جوهره ی قدسیه است؛ یک نور الهی و ملکوتی است؛ حقیقت بسیار بالاست در مقام تعیّن و ظهور در دنیا، در تعیّن انسیه و انسانی و در صورت بشری به ظهور رسیده است؛ مانند حقیقت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم؛ مانند حقیقت حضرت سلام الله علیه یا حقیقت بقیه حضرات ائمه صلوات الله علیهم اجمعین.

 

و مسأله به صورت یک مسأله ی عادی نیست.

در روایات، به تناسب " زهراء" ( که چرا زهرا نامیده شد؟) گفته شده که :

 

« آن وقتی که حضرت زهرا قیام به عبادت می کرد، زیاد به عبادت مشغول بود در محراب خودش، وقتی در محراب خود قرار می گرفت، و به عبادت مشغول می شد، نور او - البته نه در نظر این افراد محجوب - برای آنها که حقایق برایشان مکشوف است، برای آنها نور او ، آسمانها را روشن می کرد، یعنی می ت د به همه ی عوالم بالا و ملکوت؛ مقصود از آسمانها، ملکوت است.»

 

اسماء دیگر حضرت هم برای خود حجتی دارد. مثلاً: محدّثه برای این است که ملائکه نازل می شدند و با او تکلم می د؛ حتی جبرئیل می آمده، نه برای وحی آوردن؛ برای تکلم با حضرت زهرا می آمده، تکلم می کرده، صحبت می کرده، از جریانات بعدی می گفته به حضرت زهرا سلام الله علیها و احیاناً حضرت هم آنها را کتابت می کرده؛ البته این نه به آن معناست که مقام حضرت زهرا سلام الله علیها بالاتر از حضرت باشد؛ به آن معنا نیست.

 

در هر صورت، محدّثه به آن معناست که یعنی با ملائکه گفتگو داشته است. ملائکه دائماً می آمدند ؛ حتی جبرئیل دائماً می آمده و گفتگو داشته است.

 

در عبادت و جهات عبودی، من چیزی عرض نمی کنم، چون روایات که آمده است در عبادات آن حضرت، هرچه ماها بگوییم و آنها را بخوانیم، در اینجا ذهنمان خواهد رفت به صورت ظاهر آن عبادات، که برای آن حضرت بوده است.

 

اصل آن عبادت، آن ح باطنی آن حضرت، آن انقطاع و آن سیر باطنی که آن حضرت داشته است، آنها را که ما نمی توانیم بگوییم یا اصلاً بفهمیم. تبعاً آنقدر در روایات هست که زیاد به عبادت می پرداخت و گاهی آنقدر به عبادت می ایستاد که پاهای مبارکشان ورم می کرد، در محراب عبادت، اکثراً مشغول بود، زیاد خوف داشت از خدای متعال. خوف و خشیتش بسیار بالا بود.

 

* پیاده شده از فایلهای صوتی حضرت ، با عنوان اسرار فاطمی

 

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir


اطلاعات

 

حضرت زهرا خوف و خشیتش بسیار بالا بود، با آن مجاهدت و با آن منزلت بالا که داشته، با این وصف، گاهی آنچنان خوف بر وجود حضرت زهرا غلبه می کرد که گاهی سؤالات خاصی از حضرت رسول خدا داشته که این ناشی از خوف و خشیت بالای او بوده است. تبعاً گاهی از رسول الله سؤال می کرد، سؤالات خاص. فلذا این روایت به این مسأله اشاره می کند.

در امالی صدوق آمده است که :

از حضرت سلام الله علیه است که می فرماید:

فاطمه به پدرش رسول اکرم صلوات الله علیه فرمود: « یا أبتاه، أینَ ألقاکَ یومَ المَوقِفِ الأعظم، یومَ الأهوال و یومَ الفَزَعِ الأکبَر؟»

 

از این جملات پیداست که بسیار می ترسیده. به رسول الله گفت که: پدر؟ من تو را در روز موقف اعظم، کجا ببینم؟

 

اینجا شدّت خشیتش بوده. از نظر و شفاعت و در پناه رسول صلوات الله علیه بود، در آن روز موقف اعظم و روز اهوال یعنی روز ترسها و روز فزع اکبر که همه به فزع می آیند.

 

« و قال: یا فاطمة ؟ » رسول الله گفت که: دخترم فاطمه، « عندَ بابِ الجَنَّةِ وَ مَعی لِواءُ الحَمدِ للهِ »

مرا می بینی در باب جنّت، یعنی در بهشت که بدستم لواء حمد هم هست.

 

حالا لواء حمد در بهشت چیست؟ این خودش یک توضیح طولانی لازم دارد.

 

« وَ أنا الشّفیعُ لِأمَّتی، إلی رَبّی » ؛ آنجا هم می توانی مرا ببینی که من شفاعت می کنم در باب جنت، آنهایی را که اهل شفاعتند؛ مسلمانها و مؤمنین.

 

فاطمه ( به واسطه ی ظهور همان خشیت بالا) فرمود:

« یا أبتاه، فإن لَم ألقاکَ هناک؟» ؛ اگر آنجا ندیدم چطور؟ یعنی راه نیافتم که آنجا ببینم تو را.

« قال: ألقینی علی الحَوضِ و أنا أسقی أمّتی »؛ مرا در کنارحوض می توانی ببینی. حوض هم، یک عالم بالای حیات است که ساقی اش حضرت سلام الله علیه است. حوض مخصوص رسول الله است و صاحبان اهلش از آن کوثر، سیراب می شوند. گفت که مرا در حوض ملاقات کن. مرا می توانی ببینی و من امتم را سیراب می کنم.

 

گفت که: « یا أبتاه، فإن لَم ألقاکَ هُناکَ؟» ؛ اگر آنجا هم ندیدم چطور؟

« قال: ألقینی علی الصراط»؛ در صراط هم می توانی ببینی؛ « وَ أنا قائمٌ» ؛ من در صراط ایستاده ام؛ « أقول » ؛ می گویم و دعا می کنم و شفاعت می کنم که " « رَبِّ سَلِّم أمَّتی» ؛ خدایا امّتم را سالم از اینجا بگذران.

ق : «فإن لَم ألقاکَ هناک؟» ؛ اگر آنجا هم ندیدم چطور؟

قال: « ألقینی وَ أنا عندَ المیزان» ؛ مرا نزد میزان ببین. که آنجا باز دعا می کنم و شفاعت «لأمّتی. أقولُ : ربّ سَلِّم أمّتی».

قال: « فَإن لم ألقک هناک؟» ؛ اگر ملاقات ن چطور؟

 

گفت: « ألقینی علی شَفیرِ جهنّم» ؛ گفت: دیگر مرا در لبه ی جهنم هم می توانی ببینی؛ آنجا هم هستم که : « أمنَعُ شَرَرَها وَ لَهَبَها عَن أمّتی»؛ که شرر و لهب آن آتش را از امتم، یعنی از آنها که باید شفاعت کنم، نمی گذارم به آنها برسد.

 

« إستَبشَرَت » ؛ حرف که به اینجا رسید: « فَاستَبشَرَت فاطِمَةُ بِذلکَ »؛ مستبشر شد؛ خوشحال شد. چرا؟ یعنی اگر نهایتاً بنا شد به جهنم بروم، رسول الله آنجا هم هست؛ می تواند از شفاعت او، از نظر او استفاده کند؛ وقتی در شفیر جهنم هم می توانی او را ببینی.

 

« فاستب فاطمة بذلک» ؛ فاطمه با شنیدن این سخن مستبشر شد، شاد شد، مسرور شد، که اگر هر جا هم نتواند ببیند، یعنی به جهنم برود، به جهنم بیندازند او را، آنجا باز رسول الله هست إن شاء الله؛ نظر می کند او را.

 

صلّی الله علیها و علی أبیها و علی بعلها و بنیها.

 

* پیاده شده از فایلهای صوتی حضرت با عنوان اسرار فاطمی

 

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir

 

این از شدت خوف اوست؛ و إلا منزلت او بالاست؛ خودش از شفاعت کننده های بسیار بالا در قیامت است؛ از شفعاء روز جزاست؛ اما او در نزد خودش و خوف و خشیتش را باید دقت کنید که چگونه است.

 


اطلاعات

 

 در مورد حالات خاص حضرت زهرا سلام الله علیها، حرف زیاد است که بگوییم.

 

گریه های حضرت زهرا، و این که نسبت به حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلمّ بسیار ارادت داشت؛ نسبت به پدرش بسیار ارادت داشت؛ بسیار بالا، در حدّ این عقول نمی گنجد. خیلی مواظب این ارادتش بود و احیاناً گاهی مسائلی شده است که حکایت از شدت ارادتش به رسول الله می کند. البته از آن طرف هم هست. شدّت محبت رسول الله را هم عرض خواهم کرد که شدّت ارادتش به رسول الله آنقدر زیاد بود که گاهی بعضی چیزها از او به ظهور رسیده؛ من یکی اش را می خوانم؛

 

در اینجا باز از امالی نقل کرده است:

حضرت می فرماید:

« إنّ رسول الله صلّی الله علیه و آله خلا علی ابنته فاطمه علیها سلام»؛ رسول الله وارد شد بر منزل فاطمه؛

 

« و إذاً فی عُنُقِها قلادةٌ » ؛ بعد حالا چجور بوده؟ این هدیه بوده یا چی بود؟ ولی در یک مقطعی، یک چنین چیزی بوده است؛

 

« وَ إذاً » یعنی دفعتاً وارد شد به منزل دخترش؛ در گردن حضرت زهرا گردنبندی بود؛

 

« فَأعرض عنها » ؛ رسول الله که این را دید رویش را برگرداند؛ یعنی اعراض کرد؛ طوری که حضرت زهرا متوجه شد، از آن ارادت سخت و حساسیت خاصی که از ارادتش نسبت به رسول الله داشت؛

 

« فَقَطَعَتها و رَمت بِها »؛ این که رسول الله اعراض کرد؛ یعنی رفتارش با همیشه فرق کرد؛ فوری حضرت زهرا آن را قطع کرد و انداخت کنار.

 

« فقال رسول الله : » رسول الله روی به حضرت زهرا کرد و فرمود: « أنتِ منّی یا فاطمة » ؛ تو از منی یا فاطمه.

 

« ثُمّ بعد » ؛ بعد در همین حال، سائلی آمد، فقیری آمد، که حضرت زهرا « فناولَتهُ القلادة » ؛ آن گردنبند را داد به آن سائل. اینجا این کار را که کرد، رسول الله دوباره جمله ی دیگری فرمود؛ گفت که:

 

« اشتد غضب اللّه و غضبى على من اهرق دمى وآذانى فى عترتى .»؛ رسول الله اینجا از شدّت حبّش به حضرت زهرا گفت که: « غضب خدا و غضب من شدت می یابد بر ی که خون مرا بریزد و مرا و عترت مرا اذیت کند.»

 

مقصودش اشاره بر اذیتهایی بود که بر حضرت زهرا بعداً متوجه می شد.

تبعاً این ارادت سخت از این طرف بود، از آن طرف هم بوده است.

جمله ای است که رسول الله فرموده است؛ معروف است؛ فریقین هم از شیعیان نقل کرده اند هم سنی ها؛ که رسول الله می فرمود:

 

« فاطمة بِضعَةٌ منّی » ؛ این را سنّی ها هم نقل کرده اند. فاطمه قطعه ای از من است؛ جزئی از من است؛ یعنی عین نیست؛ بضعة مِنّی.

 

می فرمود:

« مَن سَرَّها فقد سَرَّنی » ؛ هر او را مسرور کند، مرا مسرور کرده است؛

 

« و من ساءَها فقد ساءَنی »؛ هر او را بدحال کند، مرا بدحال کرده است.

 

« فاطمةُ أعزُّ النّاس عَلَیَّ » ؛ فاطمه عزیزترین مردم نزد من است.

 

البته این به لحاظ این نبود که دخترش بود؛ به لحاظ چه بود؟ به لحاظ همان مقام و منزلت عبودی فاطمه بود.

 

* پیاده شده از فایلهای صوتی حضرت با عنوان اسرار فاطمی

 

* اختصاصی وبلاگ : maalemoddin.blog.ir


اطلاعات

 

بدان که اهل معرفت‏، بِسْمِ اللَّهِ‏ هر سوره را متعلق به خود آن سوره دانند؛ و از این جهت در نظرى‏، بِسْمِ اللَّهِ‏ هر سوره را معنایى غیر از سوره دیگر است؛ بلکه‏ بِسْمِ اللَّهِ‏ هر قائلى در هر قول و فعلى با بِسْمِ اللَّهِ‏ دیگرش فرق دارد؛ و بیان این مطلب به وجه اجمال، آن است که به تحقیق پیوسته که:

 

تمام دار تحقّق،

از غایة القصواى عقول مهیمه قادسه

تا منتهى النّهایه صف نعال عالم هیولى و طبیعت،

ظهور حضرت اسم اللَّه اعظم است و مظهر تجلّى مشیّت مطلقه است که امّ اسماء فعلیّه است؛ 

 

چنانچه گفته‏اند:

 

ظَهَرَ الْوُجُودُ بِبسم اللَّه الرَّحمن الرَّحیم.

 

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir


اطلاعات

 

اگر کثرت مظاهر و تعیّنات را ملاحظه کنیم، هر اسمى عبارت از ظهور آن فعل یا قولى است که در تِلوِ آن واقع شود؛ و سالک الى اللَّه اوّل قدم سیرش آن است که به قلب خود بفهماند که:

 

به اسم اللَّه،

همه تعیناتْ ظاهر است؛

بلکه همه،

خود اسم اللَّه هستند

و در این مشاهده ی اسماء،

مختلف شوند و

سعه و ضیق و

احاطه و لا احاطه ی هر اسمى

تابع مظهر است و

تبع مرآتى است که در آن ظهور کرده؛

 

و اسم اللَّه‏، گرچه به حسب اصل تحقّق، مقدّم بر مظاهر است و مقوّم و قیّوم آنهاست، ولى به حسب تعیّن، متأ از آنهاست، چنانچه در محل خود مقرر است؛ و

 

چون سالک، اسقاط اضافات و رفض تعیّنات نمود و به سرّ توحید فعلى رسید، تمام سور و اقوال و افعال را یک‏ بِسْمِ اللَّهِ‏ است و معنى همه یکى است.

 

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir


اطلاعات

 

 قرآن هر چه هست، بیان اطوار وجودی و شؤون ذاتی نفس ناطقه ی انسانی است.

 مفسّر به تفسیر انفسی قرآن کریم، به واسطه ی چشم بستن از ذات خود و فرو رفتن در عجایب و شگفتی های شؤون نفسانی خویش و تحقیق در احوال و ریشه های ملکات اخلاق، از مفسر به تفسیر آفاقی قرآن کریم جدا شده و بدین طریق از او شرافت می یابد.

 

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir
 


اطلاعات

 

 

جوهره ی تفسیر انفسی را سؤال « من کیستم» تشکیل می دهد؛ یعنی، انسان برای دریافت اسرار وجودی نفس ناطقه ی خویش، در آیات قرآن کریم تعقّل و تدبّر کند و آنچه را در قرآن بیان شده است در حقیقت نفسانی خود بجوید و بیابد.

 

در حقیقت فرق بین تفسیر آفاقی و تفسیر انفسی قرآن کریم، فرق میان دانایی و دارایی است. در تفسیر آفاقی ، انسان به مفهوم آیات قرآن کریم، دانایی می یابد؛ در حالی که در تفسیر انفسی ، معنای عینی و حقیقی آیات قرآن کریم را می چشد و دارا می شود.

 

 تفسیر انفسی قرآن کریم، فی الحال، عموم مردم را تشویق به حرکت می کند که اگر بخواهی و به حرکت در آیی، تو هم از تمام حقایق نظام هستی با خبر خواهی شد.

 

* اختصاصی وبلاگ: maalemoddin.blog.ir


اطلاعات

آخرین مطالب

آخرین ارسال ها