مهدی فاطمه

ح: تسلّط بر مکه؛ این واقعه در سال 1343ق. اتفاق افتاد. گمان ملک حسین این بود که به زودی‏ انگلیسی‏ها برای‏ نجات مکه از دست وه ون وارد این شهر می‏شوند. به همین دلیل نامه‏ای‏ به کنسولگری‏ بریتانیا در جدّه نوشت و یادآوری‏ کردکه در مکه ح هرج و مرج وجود دارد. کنسولگری‏ بریتانیا بعد از هماهنگی‏ با ت مرکزی‏ خود، در جواب نوشت: حکومت بریتانیا سیاستی‏ مبنی‏ بر عدم دخ در امور دینیّه اتخاذ نموده است، لذا از ما نخواهی در هر نزاعی که مربوط به اماکن‏ مذهبی‏ است مداخله نماییم.
ناجی‏ الأصیل ملک حسین در لندن نامه‏ای‏ به وزارت خارجه بریتانیا نوشت و در آن نامه بیان نمود که طبق معاهده، لازم است بریتانیا از وضعیّت هرج و مرجی که وه ون در اماکن مقدس به بار آورده‏اند، دخ کنند و آنها را از مناطقی‏ چون طائف ا اج کنند. جو ‏که به این داده شد این بود که بریتانیا نمی‏خواهد خود را در زد وخوردهایی‏که بین ان مستقلّ عرب در املاک مقدّس ی‏ رخ می‏دهد، وارد نماید.
ط: خلع خاندان هاشمی؛ بریتانیا اهرم‏های‏ زیادی‏ برای‏ فشار بر ملک حسین و خاندان هاشمی‏ به کار گرفت تا با وه ت کنار بیاید؛ از جمله اهرم‏های‏ فشار، قطع کمک‏های‏ مالی‏ بود؛ به طوری‏که خاندان وی‏ از پرداخت ماهیانه شرطه‏ها (پلیس) و لشکریان عاجز ماندند(آل سعود ماضیهم و مستقبلهم، ص135) و وضعیت طوری‏ شدکه ملک حسین نتوانست تحمّل نماید؛ از این‌رو بزرگان حجاز از جمله اشراف مکه و علمای دین و نیز بزرگان تجار را در جدّه جمع کرد. آنها قرار بر این گذاشتند که برای خوشایند ابن عبدالعزیز، ملک حسین از حکومت خلع گردد و بالأ ه راضی ‏شد به نفع فرزندش در سال 1343ق. از سلطنت کناره‌گیری کند و حکومت را به فرزندش بسپارد. پس از سه روز، وی با اموالش به جدّه فرستاده شده، امّا بریتانیا بر حضورش در جده سخت گرفت و به او نامه نوشت و در ضمن به او هشدار داد تا شهر را ترک کرده، از دستورهای عبدالعزیز س یچی‏ نکند. لذا با اجبار به مدینة منوّره، مسافرت نمود و اندکی‏ بعد، آن شهر را ترک و به طرف قبرس حرکت کرد و در همان جا ماند تا این که در سال 1931م. درگذشت. جنازة وی‏ به اردن منتقل و در مسجدی‏ که الأقصی‏ نام داشت، دفن گردید.( آل سعود ماضیهم ومستقبلهم، ص135)
ی: ورود وه ون به مکه؛ بعد ازآنکه ملک حسین و فرزندش از مکه خارج شدند و به جده رفتند، وه ون بدون هیچ گونه جنگ و خونریزی، وارد مکه شدند و خانة ملک حسین را غارتکرده، بر تمامی‏ اموال و دارایی‏ وی‏ مسلّط شدند.
بعد از به دست گرفتن امور مکه، جنگی‏ میان وه ون و ملک علی‏ ـ که در جده متحصن شده بود ـ درگرفت و به خاطر همین جنگ، آن سال مراسم حج تعطیل گردید. وه ون خالدبن لوی‏ را به عنوان حاکم مکه برگزیدند و سپس اهالی‏ مکه را مجبور د که در هر روز را در پنج وقت به جماعت برگزار کنند؛ مردم را از استعمال دخانیّات منع نمودند و نیز مردم را از برگزاری جشنی که در سال‌روز ولادت آن حضرت (ب ا می‏ د، ممنوع کرده، از زیارت قبور، جلوگیری می‏ د و هر برخلاف دستورات آنها، عمل می‏کرد، به زندان افتاده، جریمه‏های‏ مالی‏ از آنها دریافت می‌ د.


اطلاعات




اطلاعات

ترس با ناامیدی و شرم
با محرومیت همراه است
فرصت را غنیمت دانید که فرصت ها مثل ابر می گذرند.
نهج البلاغه حکمت21

اطلاعات

اگر بر دشمنت دست یافتی، بخشیدن او را شکرانه پیروزی قرار ده.
نهج البلاغه باب سوم حکمت11

اطلاعات



دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 


اطلاعات

همانا دعاگوی هر مومنی هستم که مصیبت جد شهیدم را یادآوری کند و آن گاه برای تعجیل فرج من دعا کند.

اطلاعات

دختر رسول خدا برای من اسوه ی حسنه است که از او تبعیت میکنم.

اطلاعات

از جمله مباحث مبنایی در باب عرفان‏ها، برداشت آن‏ها از مبدأ هستی است و به دنبال آن، بحث از نسبتی است که آدمیان با این مبدأ پیدا می‏کنند.
درعرفان یهود، هدف عارف «دِوِقوت» یا پیوستگی با خداوند است؛ لذا از وحدت با او سخن می‏گویند؛ اما این خدا، خ که در کتاب مقدس، "یهُوَه" نامیده می‏شود نیست؛ عارف یهودی خ را باور دارد که نمی توان هیچ شناختی از او داشت. «ان‏سُوف» خدای عارف یهودی نه ارتباط‏گیرنده است نه ارتباط‏دهنده؛ یعنی نه دریافت می‏کند و نه ارسال‏کننده است؛ چراکه از یک‏سو هیچ دستی به آستانش نمی‏رسد و هیچ دعایی به سمت او بالا نمی‏رود؛ از سوی دیگر، مصدر وحی هم نیست و به مخلوقاتش کاری نداشته و از آن‏ها بیگانه است. و بالاتر این که این خدا نیازمند عبادت عارفِ یهودی است و حتی طبق عقاید کابالایی هدف عارف از عبادت و دعا، کمک به خداست تا انوار خ خویشتن را که در روز نخستِ آفرینش از او جدا و پراکنده شده‏اند بازی کند.
به این دلیل تعریف خدا، صفات و ویژگی‏های او، انفعال و نیازمندی‏اش به مخلوقات، در عرفان یهود می‏تواند به عنوان مبحث زیربنایی مورد کاوش قرار گیرد.


اطلاعات

رضا علیه السلام:
مردی نزد سرور ما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و عرض کرد:
به من نکته ای بیاموز که خیر دنیا و آ ت در آن جمع باشد،
حضرت فرمودند:"دروغ نگو".

اطلاعات

همانگونه که می دانید در دهه های اخیر آموزه های کابالا (عرفان یهود) در بسط و گسترش بسیاری از جریانات انحرافی نوظهور نقش اساسی داشته است . از آنجا که این طریقت را می توان کهن ترین تشکیلات سرّی موجود دانست که تا عصر ما همچنان بی وقفه به فعالیت خویش ادامه داده است، جای شگفتی نیست اگر بیان شود تعالیم این طریقت وارث عقاید و اصول اخلاقیِ بسیاری از اقوامی است که اکنون از آنان به جز نامی باقی نمانده است.

تشکیلات کابالا به علت قدمتی که داشته است سرلوحه ی بسیاری از جریانات زیر زمینی بوده است که از قرون گذشته پایه ریزی شده است و در زمان ما به علنی تشکیلات سری خویش پرداخته است. پرستی یکی از این تشکیلات پنهانی است که به صورت کلاسیک در ادوار گذشته شکل گرفته است و به صورت مدرن در عصر ما فعالیت خویش را با بنیان گذاشتن کلیسای آشکارساخته است.
باید توجه داشت که پرستی یکی از نحله های انحرافی است که برخی مبانی خود را ازکابالا گرفته است، نه آنکه کابالا به عنوان فرقه ای پرست شناخته شود. هرچند کابالا معتقد است که ریشه شر در خداوند است (شولم، 1385، ص 60) اما به صراحت نمی توان گفت که تعالیم این طریقت حامل تقدس و پرستش اوست.
آنچه باعث بسیار آموزه های پرستی و مبانی کابالاست را می توان در چند مورد به طور اختصار بیان کرد:
اول اَعمال سرّی و مرموزانه: کابالا اولین طریقت زیرزمینی است که قرنها فعالیت غیر علنی داشته و تعالیم خود را به صورت سری در هر دوره تنها به یکی از سالکان مستعد انتقال می داده است. این آموزه ها در قرن دوازدهم توسط اسحاق ن نا آشکار شد و از آن پس در اختیار عوام یهودیان قرار گرفت. پرستی نیز با آموزه های جادویی و ی خود قرنها به حرکت مرموز و غیر اخلاقی خود ادامه داد تا در قرن شانزدهم توسط یک یهودی در دربار پادشاهان اروپایی با انجام مراسم ویژه به دوره ی انکشاف رسید.
دوم شرگرایی: در کابالا شر امری نسبی است. بر این اساس تصوف یهود معتقد است علت اصلی ورود شر به این جهان، خود خدا یا  به عبارتی تجلیات جدا شده از او هستند. بنابر این شر و قلمرو سیترا احرا( قلمرو شر) بر اثرعملکرد نا متعادل خودِ خداوند به وجود آمده است و اگر انسانها دچار گناه می شوند مقصر خود خداوند است لذا هنگامی که انسان در ورطۀ گناه می‌افتد، خداوند به نحوی در گناه او شریک می¬گردد! (اپستاین، 1385، ص 331 ) اینگونه تعالیم بستر مناسبی برای تقدس نیروهای شر و ی در جریانات منحرفی همانند پرستی به وجود آورد.
سوم پرداختن به سحر و جادو: تاریخچۀ جادوگری در نزد یهودیان به زمان اقامت ایشان در مصر ( یحیی، 1389،ص 400) و پس از آن  همسایگی با کنعانیان و بابلیان باز¬ می¬گردد. طریقت کابالا در حوزۀ علوم باطنی و حرکت¬های سرّی و مرموز همواره پیشگام قوم خود بوده است. به اعتقاد ایشان جادوگری، یعنی استفاده از نیروهای پنهان بالاتر، برای اداره مردم، به ترتیبی که آنچه می¬خواهیم به دست آوریم. به اعتقاد کابالیست ها برای ارتباط با نیروهای سرّی و مرموز در طبیعت نیاز به آموزشهای کابالاست؛ زیرا تعالیم کابالا طبیعت درونی افراد را تغییر می¬دهد و ایشان را برای ارتباط با نیروهای بالاتر آماده می‌سازد. آموزه¬های باطنی در این طریقت نهایتاً به گسترش افه و علوم غریبه در بین ایشان ختم شد.
این تعالیم بیشترین تاثیر را بر گروه پرستان گذاشته است.
چهارم استفاده از نمادها: بسیاری از نمادهایی که امروزه به نام ‌پرستی مشهور شده اند در حقیقت همان نمادهای کابالاست  که در خدمت فرقه پرستان قرار گرفته است. این تشابه نمادها باعث شده تا در بسیاری از موارد کابالا موازی پرستی قرار گیرد.
مشترکات دیگری نیز بین کابالا و پرستی می توان نام برد که در این بخش به ذکر این چند مورد بسنده می کنیم

منابع:
1. اپستاین، ایزیدور(1385) یهودیت. ترجمه بهزاد سالکی، تهران، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.
2. شولم، گرشوم (1385) جریانات بزرگ در عرفان یهود. ترجمه فریدالدین رادمهر، تهران، نشر نیلوفر.
3. یحیی، هارون (1389) فراماسونری جهانی. ترجمه سید داود میر تر ، تهران، انتشارات المعی.


اطلاعات

  • منبع: http://mahdiefatemeh.blog.ir/1395/11/11/کابالا-و-شیطان-پرستی
  • مطالب مشابه: کابالا و پرستی.
  • کلمات کلیدی: ,کابالا ,پرستی ,طریقت ,تعالیم ,آموزه , پرستی , پرستان ,برای ارتباط ,عرفان یهود ,فعالیت خویش
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
با مردم همچون حیوان درنده مباش که خوردن آنان را غنیمت دانی که مردم دو گروهند:
یا برادرت در دین و یا همانندت در آفرینش
مانند تو پایشان می لغزد و ضعف ها به آنان روی می آورد و به عمد و خطا اشتباهاتی میکنند
پس به همان میزان که علاقه داری خداوند بخشش و چشم پوشی اش را شامل ح گرداند
آن ها را عفو کن
نهج البلاغه_عهدنامه ی مالک اشتر

اطلاعات

ین که در روایت آمده البلا موکل بالمنطق آیا همان قانون جذب نیست؟

آن‏چه در روایات آمده (البلاء موکل بالمنطق)1 کمترین شباهتی با قانون جذب ندارد. قبلا گفته شد که در قانون جذب هر نوع تاثیری بین ذهن و پدیده‏ها مراد نیست. اگر همه گونه اثری که در کلام و یا تصور وجود دارد را قانون جذب بنامیم، در آن صورت باید تلقین، مثبت‏ شی، هیپنوتیزم، دعا و موارد فراوان دیگر را قانون جذب بنامیم. در صورتی که فرض همگان این است که قانون جذب موضوع جدیدی است و ب بع تعریف جدیدی دارد. اگر قانون جذب تنها همان تلقین باشد، اساسا چرا اسم جدید برایش انتخاب د. بهتر بود همان نام قبلی را استعمال می‏ د و به صراحت اعلام می‏شد که مراد دعا در متون دینی است که همگان برداشت خود از دعا را به عنوان تعریف قانون جذب معیار قرار می‏دادند. یا اگر قرار باشد که قانون جذب همان هیپنوتیزم باشد اساسا چرا این نام را تغییر دادند و عنوان دیگر و اصطلاح جدیدی برای نام‏گذاری انتخاب د؟
باید دقت کرد که واژه‏های به کار رفته در روایات را مطابق با معنای دقیق خود معنا کرد. همان‏گونه که کلمه ذنب (گناه) در چند معنا به کار رفته، مراد از کلمۀ بلا هم تنها بلاهای آسمانی نیست. از ادامه روایت معلوم می‏شود که منظور از بلا، نوعی مکافات است که انسان با سرزنش دیگران خود به آن گرفتار می‏شود. به عبارت دقیق‏تر بلا به معنای گناه و تکرار همان اشتباهی است که به دیگران نسبت داده است؛ یعنی بلایی که خود گناه و تخلف است در این روایت دو ویژگی دارد؛ اولا نوعی ع ‏العمل است. دوم با مذمت و نیش زبان زدن به دیگران برای گوینده اتفاق می‏افتد.
باید دانست اولا روایت نمی‏گوید که اگر ی به بلا فکر کند او بلا را جذب می‏کند (اگر روایت این گونه بود در آن‏ صورت اندکی به قانون جذب نزدیک بود). دوم این که اساسا در روایت تصورِ بلا مطرح نیست، بلکه سرزنش دیگران (قول و بیان نه تصور ذهنی) نسبت به اشتباهات دیگران محور روایت است. جالب توجه این که در بعضی از مجامع روایی این حدیث ذیل عنوان "الفرق بین النصیحه و عییر" آمده است یعنی روایت مذکور برای بیان تفاوت بین نصیحت و سرزنش ذکر شده است. در ادامه حدیث آمده است که هنگامی که ی با اطمینان ادعا کند که من مرتکب فلان گناه و معصیت نمی‏شوم،(چون خودش را بری از اشتباه دانسته و به خودبینی دچار شده) (از این رو نقطه ضعفش را پیدا کرده و می‏داند از کدام ناحیه آسیب‏پذیر است) همه کارهایش را رها می‏کند و به ابتلای او دل می‏بندد و به گناه او امیدوار می‏شود، بلکه بتواند او را مبتلا کند. همین طور روایت می‏افزاید: بلا بسخن وابسته است اگر ى دیگرى را بشیر خوردن از سگى سرزنش کند از او شیر خواهد خورد. شعر مشهور عرب در همین باب است.
احفظ لسانک لا تقول فتبتلى إن البلاء موکـل بالمنطـق

در بعضی از منابع روایی آمده است که روزی ایی و یزیدی در مجلسی با هم بودند. هنگام مغرب شد، همگان به ایی (یکی از قاریان هفتگانه قران که به قراء سبعه مشهورند) اقتدا د. هنگام ایی سوره کافرون را تلاوت کرد و بخشی از آن را فراموش کرد. بعد از یزیدی(با ح مذمت و سرزنش) به او گفت: قاری و اهل کوفه در سوره کافرون اشتباه می‏کند؟! بعد از آن، عشا را به ت یزیدی خواندند، او در همان ابتدا در سوره حمد دچار فراموشی شد. بعد از به او گفتند: خوب بود زبانت را حفظ می‏کردی؛ گفتی تا این که خودت هم مبتلا شدی. مگر نشنیدی که فرموده البلا موکل بالمنطق.
از این دسته روایات کاملا پیداست که مراد از بلا نوعی گرفتاری یا ابتلاء است که انسان‏های سرزنش‏گر به آن دچار می‏شوند؛ نه آن‏چه در قانون جذب ادعا شده که هرچه انسان به آن فکر کند همان دقیقا اتفاق می‏افتد.

1. . من لا یحضره الفقیه - الشیخ الصدوق - ج ٤ - الصفحة ٣٧٩.


اطلاعات

تکنولوژی افه

در این عرفان کاذب عمل، سعی و تلاس و تزکیه و و بندگی خدا نقشی ندارد مهم شه مثبت و احساس خوشی است که فرد را در حال خوش فرو می برد، تصور رویا ها و آرزوهایی که در این دنیا بهشتی به وجود می آورد و انسان را به همه خواسته هایش می رساند. «سالک مسیر کمال انسان عاشق و عارفی است که مسیر از خود به خدا را با دو بال زیبای احساس و شه طی می کند.» (تکنولوژی فکر2.ص38)

عقاید انحرافی در بیان وی قالبی زیبا به خود می گیرد و آموزه ای شرک آلود چون نفی مدبر بودن خدا با شگردهای فن بیان وی ، نفی می شود «خدا رازها و قانون ها را آفریده و عقب نشسته و دارد مانیتورینگ می کند. نگو اگرخدا بخواهد می دهد.و اگر نخواهد نمی دهد . حاصل قانون ربطی به خدا ندارد» ( cdسمینار جذب)

او با الهام گرفتن از شه ماده گرای غربی و با استفاده از «تئوری افه جذب» ، دیدگاه آ ت شی را به زیر سؤال می برد « انی به جهنم می روند که به قیامت ، به جهنم ، به ن و منکر به فشار قبر فکر می کنند و انی به بهشت می روند که فقط به زیبایی ، به گلها فکر کنند...»(cd سمینار جذب )

جناب آقای آزمندیان در سخنرانی های خویش بهشت را از آن ثروتمندان و راحت طلبان می داند نه اهل جهاد و ورع « انسانی به بهشت خدا می رود که در این دنیا در زیباترین بهشت زندگی کند. نه در فقر ، نه در جنگ » و در همان سخنرانی با بیان اینکه «چند درصد از ثروتمندان را مردمی الهی معرفی می کنند که چون در این دنیا بهشت را برای خود مهیا ساخته اند در آ ت نیز به بهشت خواهند رفت»[7].اگر ایشان اندک مطالعات دینی داشتند متوجه می شدند که ثروت دلیل بر سعادت نیست و برخی از ثروتمندان نه به لطف خدا بلکه به سنت استدراج و امتحان الهی مبتلا گشته اند و ثروت و راحتی در این دنیا دلیل بر سعادتمندی ا وی نمی شود.

در چنین مکتبی مفاهیم دینی به نفع آموزه های خویش مصادره می شود ایشان در تعریف انسان غافل بیان می کند:«انسان غافل انسانی است که قانون مندی ها را نمی داند . در مقابل انسان خود هوشیار ی که این کتاب را می خواند تکنولوژی فکر 2 ص 40»

نتیجه گیری

از نظر ، تنها راه تکامل مادّى و معنوى و سازندگى دنیا و آ ت و رسیدن به جامعه مطلوب و مقصد اعلاى انسانیت، درست فکر است و همه گرفتارى هاى انسان، نتیجه به کار نگرفتن شه و جهل است. از این رو، در جهان پس از مرگ، آنان که به فرجام عقاید، اخلاق و اعمال ناشایسته خود گرفتار مى شوند، درباره ریشه گرفتارى هاى خود چنین مى گویند:
وقالوا لو کنّا نسمع أو نعقل ما کنا فی أصحاب السعیر، فاعترفوا بذنبهم فسحقا لأصحاب السعیر .
و گویند اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقّل کرده بودیم، درمیان دوزخیان نبودیم. پس به گناه خود، اقرار کنند؛ و مرگ باد بر اهل جهنّم!
البته تکامل مادّى و معنوى انسان، در گرو حیات عقل است.نه افه گرایی و تخیل پردازی و رمز اصلى حیات عقلى بشر، زنده شدن قوّه عاقله، به معناى وجدان اخلاقى اوست و این، یکى از رازهاى اصلى بعثت انبیاى الهى است. على علیه السلام با جمله «و یثیروا لهم دفائن العقول ؛ گنجینه هاى د را در آنان، آشکار کنند»، به فلسفه بعثت انبیاء اشاره کرده است.
زنده شه در جهت کشف اسرار طبیعت، از انسان ساخته است ؛ ولى زنده عقل در زمینه شناخت کمال مطلق و برنامه ریزى جهت حرکت در مسیر مقصد اعلاى انسانیت، جز از انبیاى الهى ساخته نیست. هنگامى که انسان در پرتو تعالیم ان الهى به بالاترین مراتب حیات عقلى رسید، به نورانیت و معرفتى دست مى یابد که نه تنها خطاپذیر نیست؛ بلکه او را تا رسیدن به مقصد اعلاى انسانیت همراهى مى کند.

[1]تکنولوژی فکر 1 ص 46

[2] مَن أجهَدَ نَفسَهُ فی إصلاحِها سَعِدَ ، مَن أهمَلَ نفسَهُ فی لَذّاتِها شَقِیَ و بَعُدَ

[3] أسعَدُ الناسِ مَن تَرَکَ لَذَّةً فانِیَةً لِلَذَّةٍ باقِیَةٍ

[4] إنّ حَقیقَةَ السَّعادةِ أن یُختَمَ لِلمَرءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ ، و إنّ حَقیقَةَ الشَّقاءِ أن یُختَمَ للمَرءِ عَمَلُهُ بِالشَّقاءِ

[5] رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : إذا استُحِقَّتْ وَلایَةُ اللّه ِ و السَّعادَةُ جاءَ الأجَلُ بَینَ العَینَینِ و ذَهَبَ الأمَلُ وَراءَ الظَّهرِ ، و إذا استُحِقَّتْ وَلایَةُ الشَّیطانِ و الشَّقاوَةُ جاءَ الأمَلُ بینَ العَینَینِ و ذَهَبَ الأجَلُ وَراءَ الظَّهرِ

[6] تکنولوژی فکر 2 ص 27

[7] سخنرانی سمینار جذب
طاهره صادقی


اطلاعات

د: هجوم به حجاز
وه ون در سال 1340ق. به عرب‏های‏ منطقه الفرع، که از قبیلة حرب بوده‏اند، یورش برده پارچه‏ها و فرش‏های‏ گران قیمت را غارت نمودند. عرب‏های‏ منطقه‏ الفرع هم دست به سلاح برده، به دنبال مهاجمان روان گردیدند و هر آنچه از اموال که ربوده شده بود، از آنها باز پس گرفتند و جمعی‏ از وه ون را به قتل رسانده، بقیّه پا به فرارگذاشتند. از آن‏جا که بین اهالی‏ منطقه‏ الفرع و مردمان نجد روابط تجاری‏ برقرار بود و هر ساله نجدی‏ها برای‏ ید ما به این منطقه می‏آمدند، با به وجود آمدن چنین جریانی، دیگر نجدی‏ها برای‏ ید ما نیامدند که این خود ضربه‏ای‏ به اقتصاد منطقه ‏الفرع زد.( کشف‏الارتیاب، ص50)
هـ: کشتار حجاج یمنی؛ در1341ق. وه ون با گروهی‏ از حجاج یمنی‏ برخورد د. از آن‏جا که این حجاج همگی‏ مسلح بودند، وه ‌ها به دروغ به آنها اَمان دادند و همه را خلع سلاح کرده، در راه حجاج را همراهی‏ نمودند. لیکن هنگامی که به دامنه کوه رسیدند، وه ‏ به بالای‏ کوه رفت و در حالی که حجاج یمنی‏ در زیر کوه مستقر بودند، به ناگاه بر آنان تاختند و بر سرشان سنگ ریختند و با گلوله‏های‏ آتشین همگی‏ را ـ که 1000 نفر بودند ـ به قتل رساندند و در این میان فقط دو نفر زنده ماندند که فرار کرده و ماجرا را گزارش دادند.( کشف الارتیاب، ص 54)
و: حمله به طائف؛ در سال 1342ق. وه ون به حجاز حمله د و شهر طائف را محاصره نموده، وارد شهر شدند و به قتل عام مردان و ن و کودکان پرداختند. سفّاکان وه ‏ حدود 2000 نفر از اهالی‏ طائف را که در میان آنها علما و صلحا نیز بودند، به قتل رسانیدند و اموال این مردم مسلمان را به غارت بردند. شرح وقایع و جنایاتی‏ که آنها در این شهر مرتکب شده‏اند، آن قدر هولناک است که تن آدمی‏ را می‌لرزاند. حتی‏ وقتی‏ این فجایع را برای‏ عبدالعزیزبن سعود بازگو د، او وقوع چنین حادثه‏ای‏ را تقبیح نکرد، بلکه فقط این سخن گرامی را ـ که در مورد عمل زشت خالدبن ولید در روز فتح مکه فرموده بود ـ به عنوان عذر بیان کرد: "اللهمّ إنّی أبرأ إلیک ممّا صنع خالد"( همان، ص52)
پس از آنکه عبدالعزیز، بر طائف چیره شد، دیگر در مناطق حجاز مشکلی‏ نمی‏دید. اما در حمله نظامی‏ به مکه، از خود تعلّل نشان داد و منتظر نظر انگلیسی‏ها بود که او را از ادامه حملات نظامی‏اش منع می‏ د. امّا سیاست بریتانیا ناگهان تغییر نمود و در صدد برآمد که ملک حسین و فرزندان او را کنار بگذارد. به همین خاطر حاکم نجد وسیله‏ای‏ برای‏ اجرای‏ سیاست‏‌های‏ انگلستان (کوبیدن عرب توسط یک فرد عرب)، گردید و انگلستان با ادامه عملیات او موافقت نمود.
ز: هجوم به شرق اردن؛ گروهی‏ از وه ون در سال 1343ق. بر اعر ‏که در شرق اردن در امنیّت به سر می‏بردند، حمله د و در امّ‏العمد و نواحی‏ آن بسیاری‏ را به قتل رسانده، اموالشان را تاراج د. امّا چندان نتوانستند دوام بیاورند و با تلفاتی‏ که داده بودند، برگشتند؛ اما تجهیزات و هواپیما‏هایی که انگلیسی‏ها در اختیار عبدالعزیز قرار داده بودند و خودشان هم در جنگ، با نفرات‌شان او را یاری‏ می‏دادند، به معرکه برگشتند و در حالی‏که در حمله اوّل 300 تن از یاران خود را از دست داده بودند به قتل و کشتار پرداختند.


اطلاعات

یهودیان حضرت سلیمان (ع) را پادشاه می‌خوانند و باور دارند که وی ساحر و جادوگر بود! بعید نیست که آنان به گمان خود، به دنبال علومی باشند که سلیمان (ع) از آن علوم، برای سِحر و جادوگری استفاده می‌کرده است!؛

اما واقعیت این است که پس از رحلت حضرت داود(ع)، سلیمان نبی به جای ایشان نشست و از خداوند درخواست مُلک و قدرت کرد:
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ. (ص/35)
گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ نباشد، که تو بسیار بخشنده‌ای!
خداوند،‌ قدرت‌های فراوانی را در اختیار سلیمان(ع) قرار داد. باد، مسخّر امر او شد. حیوانات و جنّیان نیز زیر فرمان وی بودند. خداوند معجزاتی را که به آن عنایت کرد این گونه بیان می‌کند:
وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَکُنَّا بِکُلِّ شَیْءٍ عَالِمِینَ (انبیا/81)
و تندباد را مُسخّر سلیمان ساختیم، که به فرمان او بسوی سرزمینی که آن را پر برکت کرده بودیم جریان می‌یافت؛ و ما از همه چیز آگاه بوده‌ایم.
وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَن یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ (انبیا/82)
و گروهی از شیاطین (را نیز مُسخّر او قرار دادیم، که در دریا) برایش غوّاصی می‌ د؛ و کارهایی غیر از این (نیز) برای او انجام می‌دادند؛ و ما آنها را (از سرکشی) حفظ می‌کردیم!
وَحُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ (نمل/17)
لشکریان سلیمان، از جنّ و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند؛ آنقدر زیاد بودند که باید توقّف می‌ د تا به هم ملحق شوند!.
حضرت سلیمان به حاکمیت بی‌نظیری دست یافت و در همین دوران، هیکل (معبد) را بنا نهاد. هستة انحرافی بنی‌ در این حکومت، جنب و جوش داشت. سلیمان(ع) با آن همه اقتدار، از بنی‌ آزار می‌دید. تا بدانجا که ایشان را به سِحر و کفر متهم د! اما خداوند ساحر و کافر بودن آن حضرت را انکار کرده و می فرماید:
وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ (بقره/102)
و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌خواندند پیروی د. سلیمان هرگز (دست به سِحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروی د. (آن دو، راه سحر را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد می‌دادند. و) به هیچ چیزی یاد نمی‌دادند، مگر اینکه از پیش به او می‌گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می‌آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش ج بیفکنند. (بقره/102)
خواص اهل باطل یهود، مردم را در مسیر سحر و قدرت سازی در برابر قدرت سلیمان(ع) قرار می‌دادند. همة حرفشان این بود که چرا در حکومت سلیمان(ع)، ما که از بنی‌ هستیم، اجازة بهره‌وری نداریم؟ از حکومت سلیمان راضی نبودند، از این رو به محض اینکه حضرت سلیمان(ع) از دنیا رفت، حکومت حق نیز فرو پاشید.
مدتی پس از پایان دوران پر شکوه حکومت داود و سلیمان(ع)، دوباره یهود واپس می‌گراید و قدس را از دست می‌دهد. اما سازمان یهود به برنامه‌ریزی جدیدی برای رسیدن به امیال خویش یعنی حاکمیت جهانی به مرکزیت قدس پرداختند. و زیرکان قوم خود را، با عناوین طبیب و ساحر به درون مراکز قدرت و دربار ت‌های منطقه نفوذ دادند![1]
نکته مهم تر این که ت یب مسجد الاقصی تکمیل پازل کابالیسم است که صهیونیسم با تمام توان در خدمت این جریان شبه عرفانی است!


اطلاعات

دوره سوم حکومت وه ‌ها
14. عبدالعزیزبن عبدالرحمان 1319 ـ 1373ق.
در مباحث گذشته آوردیم که عبدالرحمان‏بن فیصل، کارش نگرفت(العلاقات بین نجد و الکویت، ص68) و سرانجام مجبور شد به همراه خانواده‏اش به کویت پناهنده شود. یکی از فرزندان وی‏ به نام عبدالعزیز، که در آن زمان ده سال داشت و در میان مردم کویت رشد یافته بود و هفت سال از دوران زندگی‌اش مصادف بود با ارتباط ودوستی پدرش عبدالرحمان و مبارک، کویت، روزی‏ نزد شیخ مبارک آمد و به او گفت: قصد دارم سرزمین نجد را از چنگ ابن رشید درآورم. آیا در این امر مرا یار می‏دهی؟ شیخ جواب مثبت داد؛ از این رو دویست ریال و 30 تفنگ و 40 شتر در اختیار او گذاشت. وی‏ از میان بستگان خود به جمع‏آوری‏ نیرو پرداخت که برادر و پسر عمویش، عبدالله‏ بن جلوی او را یاری‏ نمودند. این افراد که نزدیک به 40 نفر بودند به نواحی‏ ریاض رسیدند و با فریب نگهبانان شهر، وارد ریاض شدند و حاکم آن را کشته، سربازانش را مجبور به تسلیم د. بعد از آن که از پیروزی‏ خود مطمئن شدند، ناصربن سعود را به سوی‏ شیخ مبارک، کویت، فرستادند تا بشارت فتح وپیروزی‏ را به او بدهد و در ضمن، درخواست کمک از وی‏ نماید. با محکم شدن حکومت در ریاض و قلع و قمع مخالفین، دیواری‏ اطراف شهر ریاض کشیدند و شیخ مبارک هم از او حمایت می‏کرد. عبدالعزیز در حالی‏ که 22 سال سن داشت به حکومت رسید و پدرش را مشاور خود و پیشوای مسلمین منطقه گردانید. از جمله کارهای او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف: روابط ‏ با عثمانی‏؛ ت عثمانی‏ از طریق شیخ مبارک، حاکم کویت، با عبدالعزیز تماس گرفت و از او خواست تا پدرش را برای‏ مذاکره با والی‏ بصره به آن دیار بفرستد. لذا پیمانی‏ در سال 1322ق. بین دو طرف منعقد گردید که باعث سیطره تام عبدالعزیز بر مناطق تحت نفوذش گردید. البته عثمانی‏‌ها با او شرط د که عبدالعزیز باید به عنوان یک حاکم از سوی‏ عثمانی‏ در آن‏جا امارت داشته باشد و از طرفی‏ عثمانی‏ها م م گردیدند که نگذارند آل رشید در اداره شؤون حکومتی‏ آل سعود، دخ کند.
ب: پیمان با انگلستان؛ عبدالعزیز در سال 1328ق. با مأمور رسمی‏ ت انگلستان در کویت ـ که نامش ویلیام ش پیر بود ـ سه بار مذاکره کرد. وی‏ نظرش را به این صورت با مأمور تی‏ انگلستان ابراز نمودکه: الآن وقت مناسبی‏ است تا نجد و احساء برای‏ همیشه از سیطرة عثمانی‏‌ها رهایی‏ یابد. نظر نمایندة انگلیس هم، موافق نظر عبدالعزیز بود؛ از این‌رو معاهده‏ای‏ با هم منعقد د که بعد از آن انگلیس باید از دخ در شؤون داخلی‏ شبه جزیره عربستان بپرهیزد و عبدالعزیز هم متعهد گردید در صورتی‏که قصد حمله به ای‏ دیگر را داشته باشد، قبل از آن، با ملکه انگلستان، م نماید(کشف‏الارتیاب، ص48) و هر چه آنان دستور دادند، عملکند. همچنین سعود م م گردید که از هرگونه تماس یا اتحاد‏ یا معاهده‏ای‏ با هر حکومت یا تی‏ غیر از ت انگستان، خودداری‏ کند و نجد نباید در این امر کوتاهی‏ از خود نشان دهد و حق ندارد عقد اجاره یا رهنی‏ یا مثل آن با ت‏های‏ دیگر ببندد. و نیز حق ندارد هیچگونه امتیازی‏ از طرف خود به تی‏ از اجنبی یا سران ت اجنبی، بدون موافقت با حکومت بریتانیا بدهد.
ابن سعود مثل پدرش متعهّد شدکه از هرگونه و حمله به اراضی‏ کویت و بحرین و اراضی‏ شیوخ قطرعمان و سواحل آن، خودداری‏ کند؛ چرا که تمام این شیوخ تحت حمایت ت انگلستان می‏باشند و با ت انگلستان معاهده دارند و جالب اینکه در هیچ جایی‏ از این معاهده مشخص نشده که حدود عربی‏ نجد کجاست. بالأ ه با این معاهده، نجد و توابع آن تحت الحمایه انگلیس خوانده شد و این خود سیاستی‏ بود از سوی‏ ت استعمارگر انگلستان تا بر بخش اعظم خاورمیانه تسلّط پیدا کند و در این امر هم موفّق گردید، به طوری ‏که بعد از جنگ جهانی‏ اوّل بر جزیره العرب مستولی‏ شد. در قبال تعهّد سعود، بریتانیا در سال 1332ق. متعهّد شد ماهیانه مبلغ 5 هزار استرلین به همراه ادواتی‏ مانند مسلسل و تفنگ به سعود تحویل دهد.
وی‏ در سال 1362ق. ضمن خطبه‏ای‏ که در مکه خواند، گفت: نباید فراموش کرد که هر در قبال عملی که بندگان انجام می‏دهند، از آنها سپاسگزاری‏ ننماید، در حقیقت خداوند را شکر ننموده است.
سپس شروع کرد به تمجید از انگلستان به خاطر کمک‏هایی‏ که به او کرده است و نیز به خاطر ایجاد امنیت راه‏ها که سفر حجاج برای‏ انجام فریضه حج ونیز ازاینکه اسباب معیشت را برای‏ مردمان فراهم نموده و مردم در رفاه قرار گرفته اند، قدردانی‏ نمود و در پایان گفت: به یقین برخورد بریتانیا با ما، از گذشته تا حال، برخوردی‏ پاک و شایسته بوده است.
مرحوم مغنیه می‏نویسد:
کوچک وبزرگ می‏دانند که انگلیس و هم پیمان‏های‏ او و اصولاً هر ت استعمارگر، محال است که کاری‏ را به قصد خیر و برای‏ انسانیّت انجام دهند و اگر می‏بینی‏ که شهر یا ایی، پر از کالاهای‏ آنان است، این وسیله‏ای‏ برای‏ تحت نفوذ قرار دادن بازار مسلمین می‏باشد تا با تسلّط بر مایحتاج مردم، بر مقدّرات آنان دست یابند. استعمار در جایی‏ که منافعش اقتضا می‏کند، حاضر است خون انسان‏ها را بریزد(هذه هی‏ الوه ة، ص135)
ج: وسعت دامنه حکومت؛ در آن برهه از زمان که عبدالعزیز با انگلیسی‏‌ها روابط حسنه برقرار کرد، تغییر و تحوّلات اوضاع جهانی‏ به نفع وی‏ تمام شد؛ چرا که بعد از پایان جنگ جهانی‏ اوّل و تسلیم ترکان عثمانی‏ وتقسیم آلمان، نقش ترکان در جزیره العرب پایان گرفت و از آن پس ت انگلستان تمام شؤون این جزیره را در اختیار گرفت. از آن‏جا که بریتانیا اه خود را با حمایت از عبدالعزیز بهتر به دست می‏آورد، پیمانی‏ را که با هاشمیها بسته بود و به آنان قول داده بود که در شمال حجاز، برایشان یک ت بزرگ تشکیل دهند، خیانت نمود. دلیل خیانت آن بود که عبدالعزیز با هاشمیها ضدّیـّت داشت و از طرفی‏ عبدالعزیز مناطق حائل و حجاب و عسیر(آل سعود ماضیهم و مستقبلهم، ص104) را کرده بود و سیاستی‏ زیرکانه از خود نشان می‏داد.


اطلاعات

تکنولوژی افه

دین عصر جدید از طریق مبلغانشان با القاء برخی تلقینات انسان هارا در فضای مجازی سیر میدهند و از حقیقت زندگی و واقع بینی در زندگی دور می کنند . و بر اساس آمال پروری و خیال پردازی انسان را از غایت زندگی دور می کنند . جنس آموزه ها در این تفکر از نوع تلقین احساس می باشد بر خلاف آموزه های دینی که بینشی واقع بینانه به زندگی را در انسان ایجاد می کند چنانکه حقیقت خوشبختی نه در حد یک احساس بلکه واقعیتی فراتر از یک حس می باشد.

على علیه السلام می فرمایند: خوشبختى حقیقى این است که کار انسان به خوشبختى بینجامد و بدبختى حقیقى این است که [فرجام ]کار آدمى به بدبختى ختم شود[4] .

در این تعالیم ، منظور از سعادت نه سعادت ا وی بلکه سعادتی این دنیایی می باشد بر همین اساس در این تفکر نباید به مرگ و آ ت فکر کرد که موجب افسردگی می شود.

آری نشانه خوشبختی در آموزه های دینی نه در ترک یاد مرگ ، بلکه در ترک آرزوهای طولانی است.

خدا صلى الله علیه و آله می فرمایند: هرگاه ى استحقاق دوستى خداوند و خوشبختى را بیابد ، مرگ در برابر چشمان او آید و آرزو، پشت سرش رود و هرگاه مستحقّ دوستى و بدبختى شود ، آرزو، پیش چشمش آید و مرگ، پشت سرش قرار گیرد[5] .

بر این اساس تکنولوژی فکر مأموریت انسان در زندگی را نه الاهی و ابدی و معطوف به آ ت و معاد بلکه صرفا دنیوی و آن هم نه تزکیه و عبودیت بلکه لذت و خوشی در دنیا ترسیم می کند. «مأموریت تو این است که بهشتی برای خود در این دنیا بسازی بهشتی مستقل در متن این جهان و در راستای قانونمندی های آن... آن نقطه غایی و آن دستاورد نهایی که باز گو کننده همت تو بی وقفه تو در دستی به کمال است، چیزی نیست جز همان بهشتی که باید در این دنیا بسازی.» (تکنولوژی فکر2.ص217)

با اندک تأملی در سخنان مؤلف کتاب تکنولوژی فکر ، این تفکر به علت خواستگاه غربی آن و بر اساس تحریف های کتاب مقدس معتقد است که آدم و حوا از درخت آگاهی خوردند و با این راهنمایی به خود آگاهی رسیدند و این گناه و نافرمانی افق های تازه ای را به روی انسان گشود و امروز هم رسیدن به خودآگاهی و تکیه بر این نیروی فکر و شناخت است که می تواند انسان را به سعادت برساند.

«آدمی چون با وسوسۀ میوه ممنوعه را چید، ناگهان خطر سقوط در وادی غفلت ها را حس کرد و با قهر خدا لحظه ای به خود هوشیاری رسید ... و این اولین درس خودآگاهی انسان بود که نگاهش را وسعتی دیگر بخشید و افق های تازه ای را فراروی وی گشود.» (تکنولوژی فکر2.ص48)

در این تفکر خدای خالق هستی رنگ می بازد و همه چیز به نفس و درون انسان خلاصه می شود و دعا و تضرع در برابر خداوند بزرگ جای خود را به عبارات تأکیدی و تلقین به نفس برای استفاده از نیروهای درونی می دهد.

«آن گاه که تو دست به دعا بر می آری زیباترین، عمیق ترین، متعالی ترین، و مثبت ترین جملات تأکیدی بر زبان تو جاری می شود.» (تکنولوژی فکر2.ص152)

این تفکرمی کوشد که با تأکید بر معنویت، درونگرایی، نگرش مثبت و ... نظر مردم جهان را از توجه به ظلم ها و ستم ها و مفاسد و کشتارهای گسترده در جهان منصرف کند و به تخیلات زیبا معطوف سازد. (مراجعه به :تکنولوژی فکر1.ص86) و با تأکید بر اینکه بهشت را باید با افکار و شه های زیبا در این دنیا بسازیم از شیدن به بدی ها و مردم را از مبارزه با آنها باز می دارد. «تکنولوژی فکر سیستم علمی و جدیدی است که انسان از طریق آن به دنیای مطلوب خود می رسد و دریچه ای به سوی بهشت بر خود می گشاید. این بهشت که جلوه ای از بهشت موعود است، در این دنیا واقع شده و همه زیبایی های آن حاصل شه های درستی است که این تکنولوژی برای او پدید می آورد.» (تکنولوژی فکر1.ص9)

تفکر نوین جهانی با آمیختن آموزه های مختلف ادیان و برخی از یافته های علمی و حدس ها و فرضیات اثبات نشده علمی، نظیر شعورمندی عالم بر اساس فیزیک مابعد از کوانتوم، جهان های موازی و ... های عرفانی جدیدی را ایجاد کرده است. تعالیم تکنولوژی فکر در واقع یک عرفان کاذب و معنوی نوپدید است که بر اساس مبانی قاطی طراحی شده است.بر همین اساس جلد دوم کتاب تکنولوژی فکر را بر اساس تعین مسیر کمال نوشته است . مؤلف کتاب در تعریف تکنولوژی فکر می نویسد: «این مباحث نوین، که بگونه ای عرفان مدرن است و در واقع آمیزه ای از علم و تکنولوژی و مباحث اعتقادی و عرفانی است.» (تکنولوژی فکر2.ص11)

از همین رو خدا در این عرفان ، وجود خدا کم رنگ گردیده و جای خود را به کائنات می دهد « منظور از کائنات ، موجودات ، مخلوقات و ممکنات است . هوش بی کران و د لایتناهی آفرینش ، در کائنات جاری است اگر با شعور موجود در کائنات ارتباط برقرار کنی ، هر آنچه بخواهی روی خواهد داد و هر آنچه امر کنی ، اتفاق خواهد افتاد ( تکنولوژی فکر 2 ص 131)

در این عرفان ها شخص بدون آموزش و تأکید و بر اصول اخلاقی و تزکیه و تربیت نفس و عبودیت و بندگی افراد از راه نرسیده به خود تلقین می کنند که ثروتمند هستند، بهترین بنده خدا هستند و معراج می روند و در مسیر کمال گام بر می دارند.

«من به عنوان عبدی صالح و بنده ای شایسته زندگی در مسیر کمال را آغاز کرده ام. شۀ من، نردبان معراج من است. شه های مثبت و هدفمند من معراج مرا رقم می زند و من با خلق افکار مثبت و روحیه آفرین در کاینات انرژی می آفرینم و با افکار زیبایم به کاینات فرمان موفقیت و خوشبختی خود را می دهم.» (تکنولوژی فکر2.ص192)

آقای آزمندیان کتاب خود را کتاب انسان ساز می داند: «من و شما که این کتاب انسان ساز را می خوانیم و مفاهیم آن را به کار می بریم دقیقا مثل چنین انسان هایی بشویم تا شایستگی ملاقات خدا را در مسیر کمال داشته باشیم.»

او در تعریف عارف روی شاخص های تفکر نوین که مثبت نگری افراطی و گریز از واقع نگری است تأکید می کند: «اولین مشخصه آنها این است که آنها یک پارچه مثبت ش و مثبت نگرند.» (تکنولوژی فکر2.ص23) این موضوع تا جایی پیش می رود که در سمینار های خود می گوید به اخبار هم گوش ندهید.

« عارفان در وادی زندگی همواره منتظر اتفاقات و رخدادهای زیبا هستند ... انسان های مثبت ش مثبت نگر که همواره زندگی را زیبا می بینند و منتظر رخدادهای زیبا هستند دیگران آن ها را افراد خوش شانس می دانند و به این خاطر فکر می کنند که همه چیز برای آن ها بر وفق مراد است. [6]

در این عرفان کاذب انسان می تواند به همه لذت ها و خواسته های خودش برسد و هیچ گناهی وجود ندارد و نیاز نیست ی خود را ملامت کند. اساسا نفس لوامه نوعی بیماری روانی تلقی می شود و مهم این است که فرد در زمان حال زندگی کند، و خوشی و لذت را در حال تجربه کند و اگر از آن گذشت دیگر به آن فکر نکند. از این رو در تعریف عارف می گوید:

«آنها اشتباهات خود را می پذیرند و هرگز خود را به خاطر آن ها ملامت نمی کنند و وقت خود را به خاطر ابراز پشیمانی و یا احساس ناراحتی از کاری که کرده اند تلف نمی کنند.» (تکنولوژی فکر2.ص24)

«چون وجدان سرزنشگر ، دائم به سرزنش خویش نمی پردازم و دیگران را نیز مقصر نمی شمارم من همیشه سوار بر پرنده تکنولوژی فکر ، در اسمان افکار و شه های ناب و زندگی ساز ، به سیر و سفر می پردازم ...خدا هرلحظه مرا به حضور می پذیرد . من رمز عبور را آموخته ام و هرگاه که بخواهم ، به قلمرو امپراطوریش می روم. من از خود راضی ام و این رضایت در زندگی من نیز منع می شود.» ( تکنولوژی فکر 2 ص 126 ) وی البته اقرار می کند « شاید ابراز رضایت از خود قدری خودخواهانه به نظر برسد....اما من به عنوان انسان متحول شده پایبند این افات نیستم و شجاعانه خود را از اسارت همه تعصبات و کج فهمی ها ، رهانیده ام ...می دانم که تعریف از خود اگر توأم با بلوف و خیال پردازی نباشد و صحبت از توانایی ها و استعدادهای خود اگر بدون هرگونه اغراق و تظاهر صورت پذیرد سرشار از سیگنال ها و پیام های مثبتی است (تکنولوژی فکر 2 ص 127)


اطلاعات

حضرت حسن علیه السلام:
هلاکت انسانها در سه چیز است:
تکبر،حرص و حسد.

اطلاعات

5. ترکی‏ برادرزاده عبدالعزیز، 1239 ـ 1250ق.
مدتی‏ طولانی‏ در مناطق جنوب، مخفیانه زندگی‏ می‏کرد و هر از چند گاهی‏ به صحرای نجد می‏رفت و اعراب بادیه‏نشین را به آیین وه ت فرا میخواند. وی‏ با زنی‏ از خاندان تدمر ازدواج کردکه ثمره این ازدواج فرزند‏ پسری به نام جلوی‏ شد.
ترکی30 تن از اعراب را پیرامون خود گرد آورد و بدین وسیله سایر قبایل را نیز مطیع خود ساخت. در جریان قیام مردم قصیم بر ضدّ مصریها، که مجبور شدند از حجاز به تدریج خارج شوند، ترکی‏ از این فرصت استفاده کرد.در منطقه ریاض بر لشکر مصری تاخت و آن‏جا را به تصرف خود درآورد. از همانجا بودکه به توسعه حکومت خود پرداخت و به مناطق دیگر دست‏ اندازی‏ کرد. بعد از آنکه مصریها منطقه نجد را ترک د، بعضی‏ از مناطق قصیم هم به حکم ترکی، ضمیمة حکومت وی‏ گردید. لذا می‏‌توان گفت که او اولین وه ‏ سعودی‏ در دوره دوم حکومت بودکه به واسطه او، امارت از فرزندان عبدالعزیزبن سعودبن محمدبن سعود به فرزندان عبدالله‏بن سعود رسید؛ اما مشاری‏بن عبدالرحمان‏ بن مشاری‏ بن سعود، به همراه یارانش که از قبیله قحطان بودند، دست به شورش و مخالفت با ترکی‏ زدند و از اینکه حکومت از نسل عبدالعزیز خارج گردد، ناراضی بودند. بنابراین، مشاری‏ به حیله‏ای، ترکی‏ را به قتل رساند و خود، حکومت را به دست گرفت.
6. مشاری‏بن عبدالرحمن، 1250ق.
شامیّه می‏نویسد: با کشته شدن ترکی‏بن عبدالله، ‏ توسط پسر ‏اش، مشاری‏بن عبدالرحمن، حکومت او نیز به آ رسید و مشاری‏ با غلبه بر دیگران، حاکم ششم گردید. حکومت مشاری‏ 40 روز بیشتر طول نکشید؛ چرا که فیصل فرزند ترکی‏ با لشکری‏ مجهز و با کمک عبدالله و عبیدالله، که از آل رشید و از شیوخ حائل محسوب می‏ شدند، با سرعت به طرف ریاض حرکت کرد. سپس بر مدینه مستولی‏ شد و مشاری‏ را دستگیر و نمود. بعد از این جریان، فیصل حاکم هفتم سعودی‏ها گردید.
7. فیصل ‏بن ترکی، ‏ 1250 ـ 1253ق.
وی‏ بعد از پدرش حاکم گردید، لیکن محمدعلی‏ پاشا به وی‏ فرصت حکومت نداد؛ چون پاشا لشکری‏ را به نجد فرستاد و در میان لشکر، خالدبن سعود که از جمله تبعید شدگان به مصر بود، قرار داشت. لشکر بر پایتخت مسلط گردید و فیصل مجبور به فرار شد، امّا فرارش فایده نداشت و سرانجام دستگیر و به مصر تبعید گردید، مصریها هم به جای‏ فیصل، خالدبن سعود را بر حکومت ریاض و مناطق اطراف منصوب د.
8. خالدبن سعود، 1253 ـ 1255ق.
وی‏ در قاهره محاکمه گردید، اما محمدعلی‏ پاشا او را تبرئه کرد و به جای‏ خود درجزیزه العرب منصوب نمود. خالد یارانی‏ داشت که می‏گفتند نباید حکومت از اولاد سعود کبیر به اولاد عبدالله ‏بن محمد برسد. در این عقیده بسیاری‏ از قبایل ریاض نظر موافق داشتند؛ بدین ترتیب حکومت به فرزندان سعود کبیر رسید و خالدبن سعود، هشتمین حاکم آنان گردیدکه ام دوسال دوام یافت.
9. عبدالله ‏بن ثنیان، 1255 ـ 1258ق.
وی‏ با ی ‏که نجدی‏ بودند، به خالدبن سعود حمله کرد. خالد توان مقابله با او را نیافت و ناگزیر به مکه گریخت و در همان جا درگذشت. وقتی‏ خبر این جریان به فیصل ـ‌ که در مصر محبوس بود ـ رسید و دانست که عبدالله قدرت را به دست گرفته و خالد نیز فرار کرده، با حیله‏ای‏ از مصر گریخت و خود را به قصیم رساند و جمع بسیاری‏ هم او را یاری‏ نمودند. با کمک‏های‏ اهالی‏ عنیزه توانست ابن ثنیان را در ریاض ش ت دهد و وی‏ را دستگیر و حبس کند. سرانجام نیز او را در سال 1258ق. به قتل رسانید.


اطلاعات

  • منبع: http://mahdiefatemeh.blog.ir/1395/10/27/تاریخچه-تاسیس-آل-سعود-6
  • مطالب مشابه: تاریخچه تاسیس آل سعود_6
  • کلمات کلیدی: حکومت ,سعود ,ترکی‏ ,فیصل ,خالدبن ,مشاری‏ ,خالدبن سعود ,سعود کبیر ,خالدبن سعود، ,مشاری‏بن عبدالرحمن، ,محمدعلی‏ پاشا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

10. فیصل‏ بن ترکی، ‏ 1258 ـ 1278ق.
حدود20 سال حکومت وه ‏ با او بود. لیکن ت عثمانی‏ تصمیم به جنگ با فیصل، ریاض گرفت. ت مرکزی‏ عثمانی‏ لشکری‏ را به فرماندهی شریف محمدبن عون، مکه به قصیم فرستاد و اهالی‏ قصیم را به اطاعت ت مرکزی‏ درآورد. سرانجامِ کار، این شد که صلحی‏ با اهالی‏ قصیم منعقد گردید که در مقابل، قصیمی‏ها باید 10 هزار ریال پرداخت نمایند. بدین ترتیب شریف با لشکر خود به قرارگاه برگشت و فیصل هم به تعهّد خود عمل کرد و هر سال 10 هزار ریال بر طبق عهدنامه پرداخت می‏نمود. این امر هم چنان ادامه داشت تا اینکه فیصل فلج و کور گردید. او با همین مرض در سال 1282ق. درگذشت و به جای‏ خود عبدالله را از میان چهار فرزندش به حکومت منصوب نمود که همین امر باعث درگیری‏ میان برادران گردید.
11. عبدالله ‏بن فیصل رکی، ‏ 1278 ـ 1284ق.
بعد از آن که عبدالله از طرف پدرش به حکومت رسید، یکی‏ از برادرانش، که سعود نام داشت، بر ضدّ او شورید. این جنگ‏ها تا آن‏جا کشیده شد که به ضعف حکومت وه ‏ و استقلال بعضی‏ از مناطق منجر گردید و ترک‏ها بر احسا و قطیف مسلط شدند.
این درگیری‏ها به خانواده آل سعود کشانده شد و عبدالله با پشتیبانی‏ ترک‏ها، مناطقی‏ را نمود و سعود را از ریاض راند و خود در سال 1282ق. به ریاض بازگشت. این بازگشت زمانی‏ اتفاق افتاد که مردم در قحطی‏ شدید به سر می‏بردند و حتی‏ مردار الاغ را می‏خوردند و پوست‏‌های‏ بزغاله را آتش می‏زدند و برای‏ خوردن می‏ساییدند و نیز استخوان‏های‏ حیوانات را می‏ش تند و آرد کرده، می‏خوردند. اگر چه این مردمان با جنگ و خونریزی‏ نمردند، ولی گرسنگی‏ آنها را از بین برد.( تاریخ نجدالحدیث، ص 99)
12. سعودبن فیصل ترکی، ‏ 1284 ـ 1291ق.
در جدال بین دو برادر؛ یعنی‏ عبدالله وسعود، افراد زیادی ‏کشته شدند. عبدالله از طرف ترک‌ها حمایت می‏شد و سعود هم از‏ انگلیسی‏ها مواد غذایی‏ میگرفت و این کمک‏ها حتی‏ بعد از پیروزی‏ سعود، از سوی‏ انگلیسی‏ها، ادامه داشت و سرانجام، او در سال 1290ق. وارد ریاض شد و در سال 1291ق. درگذشت. اما عبدالله و برادرش محمد، ریاض را ترک د و در ‏ کویت در صحرای‏ قحطان ن شدند و تا مدت‏ها در امور حکومت دخ ن د.
13. عبدالرحمان‏ بن فیصل
بعد از سعود، امر حکومت به دست برادرش عبدالرحمان افتاد. او با برادرش سعود، میانه خوبی‏ داشت. به همین جهت بود که حکومت به دست او افتاد؛ امّا با برادر دیگرش؛ یعنی محمد، درگیری‏ داشت و محمد نیز با عبدالله روابط حسنه‏ای‏ برقرار کرده بود. این دو برادر توافق د حکومت را از دست عبدالرحمان بگیرند و هر کدام از محمد و عبدالله ـ که بزرگ‏ترند ـ امر حکومت را به دست گیرند و چون عبدالله بزرگ‏تر بود، طبیعی بود که حکومت را او در اختیار بگیرد. به همین منظور، عبدالله که در صحرای‏ قحطان ن بود، از سال 1293 تا 1305ق. به تدریج بازگشت. امّا دیگر، فرزندان سعود رضایت نداشتند تا عموی‏ بزرگشان عبدالله، حکومت را در دست بگیرد. بنابراین، به عنوان اعتراض از ریاض خارج و در منطقه‏ای‏ به نام ج مستقر شدند و برادران؛ محمد، عبدالله و عبدالرحمان، جبهه‏ای‏ واحد به ی‏ عبدالله به ضدّ فرزندان سعود تشکیل دادند. فرزندان سعود چند هفته مقاومت د اما با حملة عبدالله، همگی‏ گریختند و بار دیگر عبدالله وارد ریاض شد و در آن‏جا ماند. او در سال 1305ق. از دنیا رفت.
درگیری‏ و پایان آن بعد از درگذشت عبدالله، نزاع میان عبدالرحمان و فرزندان سعود بار دیگر آغاز شد و از سویی‏ قبایل نجد به ی‏ محمدبن رشید ـ که وه ‏ نبودند و با عثمانی‏های حنفی‏ پیمان داشتندـ به موفقیت‏هایی‏ دست یافتند. فرزندان سعود از ناحیه قبایل حمایت مالی‏ و نظامی‏ می‏شدند و بدین ترتیب عبدالرحمان مجبور به فرار از نجد شد و به احسا و سپس به کویت و از آن‏جا نزد قبایل‏ بنی‏مره، در ‏ منطقه ربع‏الخالی‏ رفت. بعد از درنگی‏ اندک، راهی‏ قطر شد و از آن‏جا به کویت رفت و در آنجا رحل اقامت گزید. کویت، شیخ محمدبن الصباح، برای‏ عبدالرحمان حقوق ماهیانه قرار داد و بعد از آن ت عثمانی، ماهیانه60 لیره عثمانی به او اختصاص داد، اما چندی‏ نگذشتکه ت کویت حقوق ماهیانه را قطع کرد و ازآن پس، عبدالرحمان درسختی‏ و فقر زیست، تا اینکه دوران دوم حکومت وه ‏ با مرگ وی‏ پایان یافت.
تاریخ نویسان گفته اند:
«إنّ الوه ة فقدت صیتها وبریقها لما توسّعت فوق طاقتها فانهزمت، و ذا خسروا الأرض والحرکة الوه ة»؛ زمانی‏ وه ت همه چیز خود را از دست داد که نفوذ و گسترش آن بیش از تحمّل و طاقت خود بود، لذا زمین و نفوذ را از دست داد. "


اطلاعات

تکنولوژی افه

(تأملی در مبانی تکنولوژی فکر )

های نوپدید معنوی چندی است که به یکی از چالش های جامعه دینی معاصر تبدیل شده و با ادعای ارائه معنویت جدید منطبق با آموزه های غربی و فلسفه اومانیستی و دنیاگرایی ، تهدیدی اساسی برای دینداری جامعه به حساب می آیند . این ها با اینکه اکثراً شاخصه های مشترکی دارند ولی با عناوین مختلف در سراسر دنیا در حال فعالیت هستند.

یکی از این جریاناتی که شاخصه های های معنوی نوپدید را می توان در آن مشاهده کرد« تکنولوژی فکر» می باشد که از جانب مؤسسش به عنوان یک مکتب عرفانی معرفی گردیده و مدتی است با برگزاری سمینارها و نشر کتاب ها و سی دی ها به تبلیغ آموزه های خویش می پردازد . «تکنولوژی فکر به عنوان سیستم خودشکوفایی و نظامی تحول آفرین ، پیام آور سفری است عرفانی که مبدأ آن خود شما هستید و مقصد خداوند رحیم رحمن »( کتاب تکنولوژی فکر 2 ص 35)

البته این مکتب به اصطلاح عرفانی برگرفته از متون دینی نمی باشد بلکه بنا به گفته مؤسس این تفکر ، عرفانی وارداتی است که برای ب مقبولیت رنگ و بوی دینی و قرآنی به خود می گیرد. «شاید اگر در این لحظه فرود در فرودگاه لوس آنجلس که مقصد پرواز ما بود ی از من سؤال می کرد که چرا به آمده ای ؟ در جواب می گفتم آمده ام تا ببینم که ماجرای بی شید و ثروتمند شوید چیست؟ماجرای بی شید و دانشمند شوید چیست؟ ماجرای بی شید و با تقوا و معنویت شوید چیست؟ ماجرای بی شید و به همه دستاوردهای زیبای یک زندگی برسید چیست؟ و ماجرای بی شید و به خدا برسید چیست؟ و خلاصه ماجرای تکنولوژی فکر چیست؟»[1] وی سعادت گمشده خویش را در جستجو می کند و معنویت سکولار غربی را به عنوان تحفه ای برای مردم ایران هدیه می کند و با ف فروشی ثروت خویش به مردم ایران ، در صدد است مدینه فاضله ای را که سعادت دنیا و آ ت را می تواند تأمین کند ، در غرب و آموزه های غربی محدود می کند.

با اندک تأملی در آموزه های مطرح شده در تکنولوژی فکر ، می توان آن را کاملا منطبق بر آموزه های مؤسسه تفکر نوین جهانی در مشاهده کرد . این مؤسسه که به طور گسترده در جهان فعالیت می کند از طریق نشر کتاب، مجلات تولید و فرستادن اساتیدی به سراسر جهان با عنوان « ان عصر جدید» آموزه های خویش را نشر می کنند.

اصول اساسی این رویکرد، تأکید بر نیروی کیهانی، اهمیت نیروهای درون که از راه پیوند با نیروهای کیهانی می تواند بر جهان حکومت کند. این نگرش کاملا انسان محور است و سعادت را امری دنیوی تعریف می کند. هدف از تعالیم تفکر نوین جهانی در و سراسر جهان تثبیت ارزش های دنیوی، سرمایه داری، مصرف گرایی، لذت طلبی و احساس زندگی خوش به نام عرفان است.

ان عصر جدید یا فرستادگان مؤسسه تفکر نوین جهانی از به سراسر جهان می کوشند خود را منجی، معنوی و الهام بخش و آثارشان را رقیب کتب آسمانی و به عنوان کت انسان ساز، تحول آفرین و سعادت بخش معرفی کنند.

« ای عزیزی که اینک این کتاب سر نوشت ساز را بدست گرفته ای تا آن را مطالعه کنی، آگاه باش که این کتاب با سایر کتابهایی که تا کنون خوانده ای فرق دارد .این کتاب یک کتاب نیست. این مجموعه دستورالعمل های سرنوشت سازی است که در واقع از راز قدرت انسان که توسط خدای رحمان با دنیایی از عشق آفریده شده است بر می دارد. این کتاب یک مجموعه خود شناسی است که در نهایت خداشناسی است. این کتاب از تو یک بنده شایسته می سازد و ایمان تو را نسبت به خدای رحمان و کل کاینات مستحکم می کند. این کتاب معراج را برای تو محقق می سازد تا از خود به خدا برسی و در آسمانها و ک شان ها انوار خدا را ببینی و به عظمت خویش پی ببری تا احساس زیبایی از خودت بدست آوری و به دنیایی از اعتماد به نفس و خود باوری برسی. این کتاب زندگی تو را تغییر می دهد زیرا که به تو یاد می دهد که چگونه کتاب زندگیت را بنویسی و از آن یک شا ار بسازی.این کتاب هم دنیای تو را زیبا می کند و هم آ ت تو را . تو با این کتاب بهشت خدا را ابتدا در این دنیا برای خود می سازی و بعد در سرای دیگر. این کتاب را بسیار عزیز بشمار و بارها و بارها آن را بخوان تا هر بار رمز و راز جدیدی در دنیای خود کشف کنی». این سخنان بخشی از تمجیدهای نگارنده درباره آموزه ها و کتابش می باشد که فقط شایسته کتب آسمانی می باشد

جناب آقای آزمندیان اگر چه کوشیده است چهره ای ی برای مطالب خود ارائه دهد اما ساختار فاسد مطالب تغییری نکرده اتفاقا این نمایی مباحث سکولار و سرمایه داری دقیقاً ی یی را عرضه می کند که فریبندگی و گمراهی آن پوشیده می شود و افراد متدین را به خود جذب کرده و به تدریج به انحراف می کشد.

تفکر نوین جهانی معنای سعادت را در خوشبختی و رضایت از زندگی می داند که آن را با شاخص های دنیوی تبیین می کند و می گوید:«خوشبختی احساس رضایت ماست از زندگی». (تکنولوژی فکر 2. ص 26 و121)

«خوشبختی نه به گذشته مربوط است ، و نه به آینده ، بلکه خوشبختی احساسی است به همراه نفس کشیدن انسان که دقیقا در لحظه حال اتفاق می افتد . لذا عارفان لحظه ها را در می یابند و همیشه خوشبخت اند . آن ها هیچ گاه جاهلانه انتظار نمی کشند که روزی در آینده با رسیدن به هدف و یا دستاوردی لذت ببرند» ( تکنولوژی فکر 2 ص 26 )

با توجه به این سخنان ، هدف دین که تأمین سعادت بشری می باشد سعادت را نه در احساس لذت شخصی و دنیوی بلکه بینش آ ت نگرشانه به انسان می دهد

خدا صلى الله علیه و آله: السَّعیدُ مَن اِختارَ باقیَةً یَدُومُ نَعِیمُها على فانِیَةٍ لا یَنفَدُ عَذابُها ، و قَدَّمَ لما یَقْدَمُ علَیهِ مِمّا هُو فی یَدَیهِ قَبلَ أن یُخَلِّفَهُ لِمَن یَسعَدُ بِإنفاقِهِ و قَد شَقِیَ هو بِجَمعِهِ خوشبخت، ى است که سراى باقى را که نعمتش پایدار است بر سراىِ فانى که عذابش بى پایان است برگزیند و از آنچه در اختیار دارد براى سرایى که بدان جاى رود پیش فرستد ، قبل از آن که آنها را براى ى گذارد که وى با انفاقِ آن خوشبخت مى شود، ولى خودِ او، با گرد آوردن آن [داراییها اکنون ]بدبخت شده است .

بنابرآموزه تکنولوژی فکر در مورد سعادت ، فلسفه بعثت انبیا و ارسال رسل بیهوده خواهد بود چون ایشان با برنامه دین می خواهند انسان رابه سعادت برسانند سعادتی که در گرو ایمان وعمل نیکو می باشد ایمانی که ب ایه یقین استوار باشد و عملی که منطبق با دین باشد

و باید توجه داشت خوشبختی نه با احساس رضایت ما از زندگی تأمین می شود چون رضایت آدمی در تبعیت از هوای نفس وی می باشد بلکه در گرو تأمین رضایت الهی است که آن هم نه با آسودگی و راحت طلبی بلکه نیاز به مجاهده با نفس و صبر می باشد

على علیه السلام می فرماید : هرکه نفس خود را در راه اصلاح آن به رنج افکند ، خوشبخت شود و هرکه آن را با لذّتهایش وا گذارد ، بدبخت گردد و [از درگاه حق ]دور شود[2] .

همچنین در جای دیگر می فرمایند: خوش بخت ترین مردم، ى است که لذّت گذرا را به خاطر لذّت ماندگار ترک کند[3] .


اطلاعات

3. سعودبن عبدالعزیز
وی‏ با حکم امرای‏ سعودیِ‏ وه ، حکومت را به دست گرفت. در ابتدای‏ کار، به ای‏ بصره و ا بیر حمله برد و دست به قتل مردم و تاراج اموال و اسارت ن و اطفال آن شهر زد. وی‏ قبر طلحه و زبیر را ویران نمود. جنگ‏ها و غارت‏های‏ او، آن قدر هولناک بود که حتی‏ امرای قبل از او، دست به چنین اعمالی نزدند که به نمونه‏هایی‏ از آن فجایع اشاره می‏گردد:
الف: محاصرة جده؛ در سال 1219ق. لشکر وه ‏ با دوازده هزار جنگجو جده را محاصره د وآن‏جا‏ که شریف مکه می‏دانست وه ون در استیلا بر جدّه موفق نمی‏شوند، آشکارا به جمع‏ آوری‏ نیرو برای‏ به دست گرفتن امور مکه پرداخت. لشکر سعودی‏ از محاصره جدّه چیزی‏ عایدش نشد و م عان جدّه توانستند ضربات محکمی‏ بر آنها وارد کنند و مهاجمان را یکی‏ پس از دیگری‏ به هلاکت برسانند.
وه ‏ بر اثر عدم موفقیت در جنگ، به پر چاهها و قنوات پرداخته، در میان راه، طوایف اعراب را قتل عام د. حاصل این جنگ، ش ت وه ‏ به دست شریف غالب بود؛ چرا که شریف غالب لشکری‏ به ی‏ شریف حسین برای‏ انتقام از وه ون آماده ساخت. یان مجهّز در منطقةاللیث بر وه ون هجوم بردند و بسیاری‏ از آنها را به قتل رسانیدند. در این میان شریف حسین هم به قتل رسید. شریف غالب جنگ را پی گرفت و سرانجام ضربات مهلکی‏ بر وه وارد آورد و بسیاری‏ از رؤسای‏ آنها را به قتل رسانید و برای‏ عبرت وه ‏ها، بسیاری‏ از آنها را از دروازة شهر به دار آویخت.( کشف‏الارتیاب، صص 25 و 26)
ب: محاصره مکه و مدینه؛ زینی‏ دحلان مینویسد:
"در اوا ذیقعدة 1220ق. وه ها با لشکری‏ وارد مکه شدند؛ از سوی دیگر‏ مدینة منوره را نیز به در آوردند. در این شهر، خانه وحی‏ را غارت کرده، اموال آن رابه تاراج بردند و اعمال زشتی‏ در این شهر مرتکب گردیدند. بعد از این فجایع، ی‏ را بر شهر مدینه مسلط نمودند که نامش مبارک مزیان بود.
حکومت وه ون در این شهر، هفت سال طول کشید. آنان مانع از آن می‏شدند تا حجاج شامی‏ و مصری‏ با شتران وارد مکه شوند... برای‏ خانة کعبه، ‏ای‏ از جنس عبا دوختند و مردم را مجبور د تا از عقایدشان پیروی‏ کنند وگنبدهایی‏که بر روی‏ قبور اولیا بود، ویران نمودند. ت عثمانی‏ به خاطر جنگ با غربی‏ و نیز به خاطر ضعف از درون، نمی‏توانست جلوی‏ اعمال وه ان را بگیرد".( مفتاح ‏الکرامه، ج 5، ص512)
جبران شامیّه، نویسنده وه ‏ می‏نویسد: سعودبن عبدالعزیز، مدینه منوره را محاصره کرد و همان اعمالی‏ را که در طائف و مکه انجام داد، بر سر مدینه و اهل آن آورد.
ج: یورش به نجف اشرف؛ سیّدجواد عاملی‏ می‏گوید: "در شب نهم از ماه صفرسال 1221ق. قبل از طلوع صبح، در حالیکه مردم در خواب بودند، وه ون به شهر نجف حمله د و بر بالای‏ دیوارهای‏ شهر رفته، آن را به محاصره خود درآوردند؛ امّا کرامات عظیمی‏ از علی‏ (علیه السلام) ظاهر شدکه بسیاری‏ از وه ون به قتل رسیدند و مفتضحانه گریختند و خدا را بر این امر شاکریم".( باید توجه داشت هجوم وه ون به بلاد ی‏، مصادف با جنگ‏های‏ ت‌های‏ غربی‏ با ت عثمانی‏ بود و عجیب اینکه: فتنه‏ای‏ که ابن تیمیّه ب ا کرد نیز مصادف با هجوم لشکر صلیبی به بلاد ی بود‏ که جنگ‏های‏ سختی‏ میان دو طرف ب ا گردید.)
وی‏ در ادامه می‏گوید: «سعودبن عبدالعزیز در ماه جمادی‏ الآ سال 1223ق. با لشکری‏ از مردمان نجد، که نزدیک به 20 هزار جنگجو و یا بیشتر بودند، به شهر نجف حمله کرد، او تهدید کرد که قصد دارد در یک عملیات غافلگیرانه، شهر نجف را به همراه اهالی‏اش منهدم کند. ما تهدیدش را جدی‏ گرفته، همگی‏ به طرف دیوار شهر رفتیم.
وه ‏ شبانه به نجف رسید، ما هم با احتیاط به آنها نگاه می‏کردیم؛ به طوری‏که تمام دیوار شهر را با تفنگ‏ها و توپ‏ها، محافظت نمودیم. لشکر سعودی‏ کاری‏ از پیش نبرد و به طرف حلّه رفت که با مقاومت مردم آن‏جا روبه رو گردیدند. سپس به کربلا حمله نمود و در حالی‏که مردم در خواب بودند، بر آنان تاخت. حاصل کار این شدکه هر یک از طرفین تلفاتی‏ دادند و لشکریان وه ‏ ش ت خورده، بازگشتند. اما بعد از مدتی‏ دوباره به عراق یورش برده، خون‏های‏ زیادی‏ ریختند و ما مدتی از ترس، درس و بحث را ترک کردیم.... «لا حول و لا قوّة...» بعد از این ماجرا، وی‏ بر مکه و مدینه مستولی‏ گردید و به مدت دو سال از فریضه حج ممانعت نمود و نمی‏دانیم عاقبت چه می‏شود(مفتاح ‏الکرامة، ج 5، ص514)
آن چه از تاریخ به دست می‏آید، این است که به مدت 7 سال، مانع از انجام حجّ مردم عراق شدند. شامی‏ها سه سال و مصری‏ها 2 سال محروم بودند، از آن سال‏ها به بعد معلوم و مشخص نیست که آیا باز هم مانع شدند یا خیر...
د: دست‏اندازی‏ به شام؛ در سال 1223ق. فرزند او، حجاز به بلاد حوران حمله کرد و اموال مردم را به تاراج برد و زراعت کشاورزان را به آتش کشید و مردمان را به قتل رسانده، ن و فرزندانشان را به اسارت گرفت و منازل آنها را ویران نمود.( لمع ‏الشهاب، ص201)
صلاح‏الدین مختار می‏گوید: "در ششم ربیع‏الاول سال 1225ق. سعود با 8 هزار تن از جنگجویان خود به دیار شام حمله کرد. به او خبر دادند که عشایر از قبیله: غنزه و بنی‏ص و... در نَقَرة شام مستقر شده‏اند، وقتی‏ که او به شام رسید هیچ یک از این افراد را ندید؛ از این‌رو به همراه یارانش به حوران حمله کرد و به ای د ر و بصره‏ نیز یورش برد و اموال آن‏جا را به یغما برد. اهالی‏ این مناطق از ترس هجوم وه ‏ها به نواحی‏ و اطراف شهر گریختند. بعد از آن سعود به قصر مزریب حمله برد، ولی‏ مقاومت مردم مانع از پیشروی‏ آنان شد؛ سپس شبانه به بصره‏‏ تاخت و از آن‏جا، در حالی‏ که غنایم زیادی‏ به چنگ آورده بود، به شهر خود بازگشت".


اطلاعات

همه برای ظهور من دعا کنید،شما پیوسته در دایره نظارت من هستید. بی تردید نجات شما در ظهور من است.

اطلاعات

هـ: محاصره نجف و کربلا؛ سیّدجواد عاملی‏ می‏گوید:
در سال 1225، اعر ‏ از قبیلة عنیزه که معتقد به وه ّت بودند و شعارهای‏ آنها را تکرار می‏ د، به نجف اشرف و مشهد حسین‏ (ع)حمله د و در بین راه، به راهزنی‏ پرداختند و زائران حسین‏ (ع)را، که از زیارت قبر آن حضرت در ماه شعبان برمی‏گشتند، غارت نمودند؛ جمعی‏ از این زوار را به قتل رساندند که بیشتر کشته شدگان، عجم‏ها (ایرانیان) بودند که تعدادشان 150 نفر بود و البته کمتر از این هم گفته‏اند و بقیه این افراد، عرب بودند. اکثر زائران در حلّه ماندند و توان بازگشت به نجف را نداشتند و بعضی‏ دیگر به حسکه رفتند و الآن که من این مطالب را می‏نویسم در محاصره هستیم و مهاجمان دست از محاصره برنداشته‌اند و نیروهای‏ آنان از کوفه تا دو فرسخی‏ یا بیشتر با مشهد حسین‏ (ع)فاصله دارند. (مفتاح ‏الکرامة، ج7، ص 653)
تعصب کورکورانة وه ان به جایی‏ رسید که تجارت با مردمان دیگر را قطع د و از سال 1229ق. تجارت با شام و عراق را حرام اعلام نمودند.( عنوان‏المجد، ج1، ص122) و هر تاجری‏ را که در بین راه می‏یافتند، اموالش را هدر دانسته، با او معاملة اهل کتاب نموده، مصادره‌اش می‏ د.( تاریخ العربیة السعودیة، ص 105)
ز: هجوم والی‏ مصر و ش ت وه ان؛ در سال 1226ق. علی‏ پاشا والی‏ مصر، ی‏ را به فرماندهی‏ فرزندش طوسون، برای‏ پاک‏سازی‏ حجاز از لوث وجود وه ون به آن‏جا فرستاد. در هجوم اولیّه نبردی‏ بین دو گروه درگرفت که نتیجه‏ای‏ نداشت؛ اما در حملة دوم توانست قوای‏ وه ‏ را تار و مار کند. او بر مکه و مدینه مستولی‏ گردید و قصد آن را داشت که به نجد حمله ببرد و آن‏جا را فتح کند که موفق نشد.
ابن بشر می‏گوید: مصری‏ها در سال 1227ق. به سرحدّات نجد رسیدند و از طرفی‏ لشکر طوسون که با پیشروی‏های‏ خود مدینه را از لوث وجود وه ون پاک کرد، بسیاری‏ از عرب‏های‏ جهینه به او پیوستند و به جنگ با نجدی‏ها آماده شدند؛ لذا نجد را محاصره کرده، آب را بر آنها بستند. شهر هفت هزار سکنه داشت و مصری‏ها با ورود به شهر به قتل عام پرداختند که چهار هزار نفر از
آنها کشته شدند(عنوان ‏المجد، ص160) بعد از آن، طوسون به کمک شریف غالب، بدون هیچ خونریزی، در سال 1229ق. بر مکه و طائف مسلّط گردید.
ح: هیأت امر به معروف؛ مرحوم مغنیه می‏نویسد:
«سعودبن عبدالعزیز هیأتی‏ به نام امر به معروف تشکیل داد. کار اصلی‏ این گروه آن بود که در اوقات به بازار می‏رفتند و مردم را به ادای‏ اوّل وقت ترغیب می‏ د. این روش از آن زمان تا حال ادامه دارد که به خیابان‏ها می‏روند و انی‏ را که با ریش تراشیده از خانه بیرون می‏آیند، مورد ضرب و شتم قرار می‏دهند و یا ی‏ که بخواهد قبر رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) را یا قبر ی‏ از ائمة بقیع: را مسح نماید و موارد دیگر ـ‌که با عقاید وه ون هماهنگ نیست ـ ممانعت می‏کنند و حتی‏ با انی‏ که به طورعلنی دخانیات مصرف می‏کنند، گرچه از کشورهای‏ دیگر‌آمده باشند، برخورد کرده و آنها را کتک می‏زنند(هذه هی‏ الوه ة، ص127)
ط: مرگ سعود؛ در سال 1229ق. سعود در حالی‏ که 68 سال سن داشت، درگذشت و حکومتش از سال 1218 تا 1229 ق. طول کشید و با مرگش، پرونده ‏ دنیایی‏اش ـ‌که مملوّ از قتل عام مسلمین و تاراج اموال آنها بود ـ بسته شد.


اطلاعات

شیعیان ما عاقبت خوشی در زندگی دارند مادامی که از گناهان دوری نمایند.

اطلاعات

4. عبداللَّه‏ بن سعود:
وی‏ از سال 1229 تا 1234ق. حکومت کرد. با عبدالله ‏بن محمد درگیری‏ داشت و این دو در حال کشمکش با یکدیگر بودند؛ لذا فرصت آن را پیدا ن د تا روش پدران خود را دنبال کنند.
الف: لشکر پاشا: در همین سال، پاشا لشکرهای‏ زیادی‏ از ناحیه قنفذه، از راه خشکی‏ و دریا به نواحی‏ تحت حکومتِ وه ون گسیل داشت و توانست بر آن نواحی‏ سیطره پیدا کند که بسیاری‏ از وه ون از ترس گریختند. پاشا در سال 1230ق. به طائف برگشت و بین او و وه ون جنگ‏های‏ خونینی‏ درگرفت که به ش ت قوای‏ وه ‏ منتهی‏ گشت و ای‏ تربه، بیشه و رینه به دست پاشا افتاد؛ جمع کثیری‏ از وه ون به قتل رسیدند و اهالی‏ آن خلع سلاح شدند. پاشا سپس بر عسیر تسلّط یافت و آ ین مقاومت وه ‏ها را درهم کوبید، بعد از آن، به مکه آمد و از آن‏جا به قاهره بازگشت.( آل سعود ماضیهم و مستقبلهم، ص68)
ب: حملات به عراق‏
1. لونکریت در تاریخ العراقی‏ می‏نویسد:
«در سال 1217ق. زمانی‏ به کربلا هجوم بردند که اکثر نان آن به زیارت نجف‏اشرف رفته بودند وه ‌ها با 12 هزار نفر به فرماندهی‏ سعود به کربلا حمله برد و بیش از سه هزار نفر از نان آن را سر ب د و خانه‏‌ها و بازارها و اشیای حرم مطهر را غارت کرده، حتی‏ کاشی های‏ طلا را از روی‏ دیوارها کنده و سپس ضریح حسین‏ را ویران د.( موسوعة العتبات المقدسة، ج8، ص 273)
2. به نقل دیگر: وه ان در این حمله پنج هزار نفر از نان کربلا را کشته، ده هزار نفر را نیز مجروح د.
3. و به نقل دیگر در سال 1216ق، سعود وه ‏ با نیرویی‏ حدود بیست هزار نفر به کربلا یورش برده، در یک شب بیست هزار نفر را به قتل رسانید.( همان، ج 8، ص274)
کار آنان هرگز قابل توصیف و بیان نیست و در تاریخ از این هجوم، به‌عنوان سنگین‏ترین و وحشیانه‏ترین حملات به سرزمین و مردم عراق یاد شده است.
درباره دفاع مردم در برابر وه ‌ها چنین نقل شده است:
1. در سال 1218ق. وه ان به نجف اشرف حمله‌ای شدید‏ د ولی‏ با ش ت روبه رو شدند، چون به هنگام رسیدن به نجف، همة‌ دروازه‏ها بسته بود و همة مردم نیز بسیج شده بودند تا آ ین قطرة خون از شهر دفاع کنند. و جالب این است که فرماندهی‏ این دفاع مقدس با آیة الله العظمی‏ شیخ جعفر کاشف الغطا بود. شخص ایشان در این نبرد شرکت د و جمعی‏ از علما نیز حضور داشتند.( ماضی‏ النجف و حاضرها، ص231)
2. دفاع ای‏ جنوب: در سال 1221ق. وه ‌ها از چندین محور، از جمله محور نجف، به عراق حمله‏ور شدند، ولی‏ نان ا از شهر زبیر تا سماوه با همکاری‏ و کمک عشایر هم‏پیمان خود، به دفاع برخاستند و ات سفاکان وه ‏ را به راحتی‏ دفع د. ولی‏ خطر شدید متوجه نجف اشرف شده بود، به طوری‏که در آستانه ورود به شهر، ناگهان با ضد حملة مردم نجف اشرف روبه رو شده، ش ت سختی‏ را متحمل گردیدند.
3. البته حملات پی‏ در پی‏ وه ان به نجف و استمرار آن باعث تشکل مردم و اهالی‏ نجف شده بود؛ به گونه‏ای‏ که به گروه‌ها و احزاب منسجم و منظمی‏ درآمدند و به قصد دفاع از شهر مقدس و دور خطر وه ت، کاملاً متشکل شدند.
ج: هجوم به درعیه
در سال 1234ق. محمدعلی‏ پاشا، لشکری‏ را با ی‏ فرزندش ابراهیم پاشا به حجاز فرستاد تا بر لانه فساد؛ یعنی‏ درعیّه مستولی‏ شود. ابراهیم پاشا با لشکر مجهّزش وارد مکه شد و از آن‏جا به طرف درعیّه حرکت نمود. وی‏ تمام اراضی‏ مکه را که وه ون با ظلم و ستم به دست آورده بودند، از آنها باز پس گرفت، بدون این که مقاومتی‏ در برابرش صورت گیرد. وی‏ نیز دست به قتل عام وسیع وه ون زد و بسیاری‏ از آنها را به اسارت گرفت و غنایم زیاد و با ارزشی‏ به دست آورد.( کشف ‏الارتیاب، ص45)
سپس در سال 1234ق. به یکی‏ از ایی‏ که در اختیار وه ون بود، حمله برد و آن‏جا را دستگیر کرد و سپس بر شقراء ـ که حاکمش عبدالله‏بن سعود بود ـ مسلّط گردید و حاکم از ترس، شبانه به درعیّه گریخت.
ابراهیم پاشا در ادامة فتوحات خود، به بزرگ‏ترین شهر وه ‏ها دست یافت و با فتح این شهر، دیگر فاصله چندانی‏ با درعیّه نداشت. او با تمام نیروهایش به درعیّه یورش برد و قسمتی‏ از آن شهر را در اختیار گرفت و بقیّه شهر را به محاصره درآورد.
جبران شامیه می‏نویسد: محاصره درعیّه 15 ماه طول کشید و همچنان کمک‏ها به ابراهیم پاشا از مصر و بصره مدینه و... ادامه داشت.( کشف ‏الارتیاب، ص45)
تا مادامی‏ که این کمک‏ها استمرار داشت، قبایلی‏ که او را یاری‏ می‏ د و در لشکرش حضور داشتند، باقی‏ ماندند. اوا محاصره بود که عبدالله‏ بن سعود تسلیم ابراهیم پاشا گردید، ابراهیم پاشا او را به عنوان اسیر و با ذلّت به قاهره و سپس به دستانه فرستاد. در قاهره او را در بازارها گردانیدند و بعد به دارش کشیدند. در جنگ درعیّه بسیاری‏ از سران آل سعود و آل شیخ جان باختند و بسیاری‏ هم به مصر تبعید شدند و بدین وسیله بساط اوّلین ت وه ‏ برچیده شد.( آل سعود ماضیهم و مستقبلهم، ص 69)
ابراهیم پاشا در درعیّه هفت ماه رحل اقامت گزید و بعد از آن، دستور به ویرانی‏ این شهر داد که تبدیل به شهر مردگان شد. سعودی‏ها نیز در این میان بیست تن از نزدیکان شیخ؛ از جمله سه تن از برادران را از دست دادند. ابراهیم پاشا به قاهره و دستانه نامه نوشت که در این زد و خوردها 14 هزار نفر از وه ون به قتل رسیدند و شش هزار نفر آنان اسیر گردیدند و در میان غنائم به دست آمده، شصت حلقه توپ وجود دارد.( تاریخ ‏العربیّة السعودیة، ص131)
د: ش ت و شادی‏؛ بعد از ش ت آنان، در قاهره جشن‏های‏ باشکوهی‏ برگزار گردید؛ توپ‏ها شلیک شد و مردم به آتش‏بازی‏ پرداختند و فتحعلی‏ شاه قاجار، پادشاه ایران، نامه‏ای‏ به محمدعلی‏ پاشا نوشت و از او به خاطر سرکوب وه ون قدردانی‏ کرد.( تاریخ الجبرتی، ص636)
مرحوم مغنیه می‏نویسد: "ابراهیم پاشا دست به طغیان زد و شهری‏ از ای‏ وه ‏ نبود که از دست لشکریان وی‏ سالم بماند. وی‏ اموال خاندان سعود و خاندان محمدبن عبدالوهاب را مصادر کرد و بسیاری‏ از سران و ن و اطفال‏شان را مجبور به جلای از وطن نمود و بسیاری‏ را هم به مصر تبعید ساخت و این سزای‏ جنایت وه ‏ها و خیانتی‏ بود که در حقّ خدا و قرآن و و سنت مرتکب گردیدند؛ و هر ظالمی‏ به ظالم‏تر از خودش گرفتار می‏گردد.( هذه هی الوه ة، ص129)

دوره دوم حکومت وه ‌ها
بعد از سقوط درعیّه به دست ابراهیم پاشا و فرار جمع زیادی‏ از وه ون، با مرگ ابراهیم پاشا، فراری‏ها به شهر بازگشتند. از جمله انی‏ که دوباره به شهر آمدند، عمربن عبدالعزیز، ترکی‏ برادرزاده عبدالعزیز و مشاری‏بن سعود بودند.
این افراد دست به تعمیر ‌های شهر زدند و بدین ترتیب بسیاری‏ از اهالی‏ آن دوباره بازگشتند. مصری‏ها از سلطه دوباره وه ‏ها نگران شدند؛ از این‌رو لشکری‏ به فرماندهی‏ حسین بیگ ترتیب دادند و به درعیّه هجوم آوردند و حاکم آن را که مشاری‏ بود، دستگیر نموده، او را تحت الحفظ به مصر فرستادند. اما وی‏ در میان راه از دنیا رفت و بقیه افرادش گریختند و به قلعه ریاض پناه بردند. حسین بیگ سه روز آن‏جا را محاصره کرد. از طرفی‏ چون آذوقه‏شان تمام شده بود، از حسین بیگ امان خواستند. حسین بیگ به آنها امان داد، در نتیجه همگی‏، به غیر از ترکی‏ که شبانه از قلعه فرار کرد، خارج شدند و دست بسته به مصر رفتند.


اطلاعات

گمراه ترین مردم ی است که غیر خداوند را بخواند.

اطلاعات

تقابل خیر و شر در عرفان یهود به چه معنی است؟

فلسفۀ شرور در یهودیت همواره موضوعِ بحث فیلسوفان و پیروان کابالا بوده است. البته جهت گیری عهد عتیق در خصوص علت وجود شرور در جهان هستی با آنچه تابعان کابالا در ادوار گوناگون ساخته و پرداختهاند قرابت چندانی ندارد. عهد عتیق وجود شرور در عالم را منکر نمیشود اما سعی دارد علت وجود آن را با دلایل گوناگون پاسخ دهد.

مکاتب گوناگون در عرفان یهود در خصوص منشاء شر و تقابل آن با خیر مواضع گوناگونی اتخاذ کرده اند. منشاء و ماهیت شرور در تاملات کابالیستی با دیدگاههای فلسفیِ یهودیت در این باب نیز کاملاً متفاوت است. بر اساس آموزههای کابالا، علت اصلی ورود شر به این جهان خود خداست. در حقیقت «شر بخشی از ساختار الهی است، نه چیزی بی ارتباط با خدا». در چنین دیدگاهی از آنجا که عوالم بالا و پایین بر هم اثر دارند، امور خیر مانند صلح و نیکی از صفتِ رحمت خداوند و شرور مانند جنگ و گرسنگی از صفت دین یا قدرتِ خداوند برمیخیزد. بدین گونه ریشۀ خیر و شر در خداوند است.

از دیدگاه اسحاق لوریا متصوفۀ قرن شانزدهم یهودی همزمان با فعل صیمصوم یعنی عقب گرد خداوند به درون خود، خیر و شر با هم آمیختند و از آن پس در جهان ماده هیچ شرّی بدون حضور عنصر خیری در کنار آن وجود ندارد. طبق آموزههای لوریایی، کشمکش بین خیر و شر تا زمان ظهور ا ادامه خواهد داشت.

در تعالیم شبتانیسم ؛ گروه دیگری از کابالیستها، همچنان منشاء خیر و شر خود خداست. طبق دیدگاه ناتان غزه ای، از همان ابتدا دو نور در خداوند وجود داشت. نوری که دارای شه بود و نوری که فاقد شه مینمود. اولی همواره در خود، شۀ آفرینش عوالم را داشت و نور دوم، تمام تلاشش این بود که در خود پنهان و ن مانده و ظاهر نشود. اولین نور کاملا فعال و در آفرینش مشارکت داشت، اما نور بی شه منفعل بود. نور شه خود را منقبض کرده تا برای آفرینش جایی باز کند. اما نور دیگر در جایگاه خود باقی ماند و از آنجا که تلاشش ن بودن در خود بود، در برابر ساختار فیضان که نور شه، ایجاد کرده بود مقاومت میکرد. این مقاومت، نور فاقد شه را به منشاء نهایی شر در آفرینش تبدیل کرد.

اصلیترین الگو در این آموزه، نوعی دوئیت در خود خداست که منشاء خیر و شر است. منشاء شر، یک اصل در خدا است که خود را از خلقت دور نگه میدارد و به دنبال آن است تا جلوی اشکال نورِ حاوی شه را بگیرد؛ تا تحقق نیابند، نه به خاطر اینکه ذاتاً شر باشد؛ بلکه به خاطر اینکه تمام خواستهاش این است که هیچ چیز نباید جدای از خدا وجود داشته باشد. او در درون خود، دریافت نور شه را رد میکند و متعاقباً سعی میکند آنچه را با آن نور، ساخته شده نابود و خنثی کند. بنابراین خیر و شر، نتیجۀ ارتباط بین دو جنبۀ نور، در خود خداست است.

کشمش بین دو نور در هر مرحلۀ آفرینش تجدید میگردد و تا پایان نجات نهایی، زمانی که نور حاوی شه، در نور فاقد شه نفوذ کند خاتمه نمییابد. همین طور که فرایند آفرینش ادامه پیدا میکند این کشمش شدیدتر میشود.

تقریر دیگر در مسئلۀ شرور مربوط به نهضت حسیدیسم است که این نهضت در قرن هیجدهم بر اساس تعالیم کابالایی تاسیس شد. متصوفۀ حسیدی بر اساس آموزۀ لوریاییِ انقباضِ خدا در خود، حضور شر در جهان را به شیوهای جدید تحلیل د. از دیدگاه ایشان اولین فعل خداوند همان انقباض بود، اما نه بدان شکل که لوریا مطرح کرد بلکه انقباض خداوند، صرفاً کاهش شدت نور او بود. از این زاویه، در جهان آفرینش نمیتوان جایی را یافت که از بارقههای الهی تهی باشد و انوار الهی در تمام مواد آلی و غیر آلی پراکنده است از این رو ماده را نمیتوان شر و مخالف ارادۀ خداوند دانست.

از مجموع آرا و نظریات مختلف در باب شرور میتوان به نکاتی دست یافت:
نکتۀ اول: گر چه اکثر پیروان کابالا، معتقدند منشاء شرور، خدا یا صفات اوست، اما اختلاف در چگونگی انتقال آن به این جهان است. بر اساس تعالیم کابالا، شرور ساحت عالم علوی را نیز در بر گرفته است و موطن آن نه عالم ناسوت که خود واجب الوجود است.

نکتۀ دوم: طبق ادعای کابالا، منشاء خیر و شر خداوند است و در زمان نجات نهایی نور شه در نور فاقد شه رسوخ میکند و آن را تبدیل به خیر مینماید. با پذیرش چنین ادعایی، خیر و شر تا پایان جهان در خود خداوند درگیر هستند.

نکتۀ سوم: طبق آموزه های کابالا شر امری مقدس است؛ چرا که منشأیی الهی دارد.
نکتۀ چهارم: شر امری نسبی است؛ چرا که شر به خاطر کاهش شدت نورِ خداوند به وجود آمده است و در حقیقت مرتبهای پایینتر از خیر میباشد و تحلیل نهاییِ چنین برداشتی این گونه است که خودِ خداوند با کاستن نورِ خویش، طی فعل انقباض، به شر امکان وجود داده است؛ لذا هنگامی که انسان در ورطۀ گناه میافتد، خودِ خداوند به نحوی در گناه او شریک میگردد! از این رو گن ار نباید به هیچ روی از بخشایش الهی نا امید شود؛ چون باز همان خداوند که بستر شر را فراهم آورده است، انسانِ گن ار را همراهی کرده و او را به خاطر خطایش میبخشد.
فاطمه مهدیه


اطلاعات

حضرت صادق علیه السلام:
پدرم در فضیلت زیارت حسین بن علی علیه السلام فرمودند: جایگاه آن حضرت از آن زمان که کشته شده، از فرشته یا جن یا حیوان وحشی که بر آن حضرت درود میفرستد خالی نیست و هرچیزی غبطه ی زائر آن حضرت را میخورد و خود را به او می مالد و در نگاه به زائر حسین علیه السلام امید خیر دارد زیرا او به قبر حسین علیه السلام نگاه کرده است.
منبع: کامل ا یارات ص325

اطلاعات

  • منبع: http://mahdiefatemeh.blog.ir/1395/10/24/کلام-ایمه
  • مطالب مشابه: کلام ائمه
  • کلمات کلیدی: السلام ,حضرت ,علیه ,حسین , ,علیه السلام ,حسین علیه , حسین
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ارتباط جادو با آیین یهود چیست؟

سحر و جادو در آیین اصیل بنی ، از گناهان بزرگ شمرده شده و برای جادوگر و ساحر، مجازات دردناکی ذکر شده است.

«مستر ها » در «قاموس کتاب مقدس» ذیل واژه «جادوگر» می نویسد: موسی[علیه السلام] شریعت را اعلان نمود، محض آنکه امیال فاسد بنی را اصلاح نماید... قوم یهود، بسیار مایل به جادوگری و ساحری و تعبیر و اخبار غیب گویی بودند و در عوض آن روح نبوت حقیقی را به ایشان وعده فرمود که بسیار اعلی و اهم و اکرم می‌باشد. وج 18:22، لاویان 26:19 و 31 و : 27:20.

جادوگری[دارای] اقسام مختلف بود چنانکه به توسط آب و آتش و خاک و هوا و به توسط پرواز دادن و خواندن پرندگان و به توسط قرعه و خواب‌ها و تیرها و ابرها و روده‌های قربانی‌ها و ادعای تسخیر ارواح جادوگری می‌ د. وج 21:21. بسی واضح است که فن جادوگری دارای اهمیت نیست[1]...

همچنین ایشان (مِستر ها ) با استناد به کتاب تورات به صراحت بیان می کند که سحر و جادو در شریعت موسی راه نداشت اما این جرثومه فساد در میان قوم یهود داخل گردید و گروهی بدان معتقد شدند.در بخشی از «قاموس کتاب مقدس» با موضوعی تحت عنوان «سحر و ساحر» چنین می خوانیم:

[جادو] یکی از فنون اشخاصی بود که مدعی شفا دادن امراض و به جا آوردن خارق عادت بودند وج 11:7 و کتاب مقدس ساحران و تابعان ایشان را به شدیدترین عذاب‌ها تهدید می‌فرماید ملاکی 5:3، مکاشفه یوحنا 8:21 و 15:22. این اشخاص مدعی بودند که بر واقعات آینده تسلط تامی دارند به حدی که به طور نامعلوم وقوع آن‌ها را غیر واقع توانند نمود و چنان گمان می‌نمودند که ساحر علاقه‌ی با أجنّه بلکه با خود خدایان دارد و هر نوع که بخواهد ایشان را مس خواهد ساخت و کتاب مقدس ساحران مصر را به خوبی تعریف می‌نماید وج 11:7 . 12 و 22 و 7:8

پر واضح است که سحر در شریعت موسی راه نداشت... لاویان 31:19 و 6:20 لکن با وجود این‌ها این ماده‌ی فاسده در میان قوم یهود داخل گردیده و قوم بدان معتقد شدند و در وقت حاجت بدان پناه بردند از جمله شاؤل و آن زنی که ساحره بود. اول سموئیل 3:28 – 20.[2]

در کتاب مقدس نیز آمده است: زن جادوگر را زنده نگذارید[3]. اگر شخصی از ارواح و جادوگران کمک طلب کند گنا ار است و من به ضد او برمی‌خیزیم و از بین قوم طردش می‌کنم.[4] هر مرد یا زنی که ارواح مردگان را احضار می‌کند، باید سنگسار شود و خونش به گردن خودش خواهد بود.[5] از فالگیری، غیبگویی و رمّالی و جادوگری بپرهیزید خداوند خدایتان از مردمی که این کارهای زشت را انجام می‌دهند بیزار است.[6]

اما طبق شواهد تاریخی، سِحر و جادو از آن جهت که اسرارآمیز است، کم کم در بین یهودیانی که در میان کاهنان مصری بودند، رواج یافت و ضعیفان از بنی بدان مبتلا شدند و از ان در مسیر فاصله اندازی بین مردم و همسران استفاده می د(سوره بقره، آیه 102) تا جایی که برخی جادگران حضرت سلیمان نبی(علیه السلام) را که علیه آنان مبارزه می کرد و مردم را به راه صحیح زندگی فرا می خواند، مشرک نامیدند! امروزه نیز یهودیان منحرف از راه الهی، مهم ترین افرادی هستند که از سحر و جادو به طور وسیعی استفاده می کنند.

جادوگری در تصوف یهودی کابالا، بسیار حائز اهمیت شد. کابالیست ها بر خلاف تعالیم ان بنی اسراییل، به جادوگری روی آوردند. در کتاب «جریانات بزرگ در عرفان یهود» اثر خاخام گرشوم شولم(نشر نیلوفر)، که خود از اساتید کابالا در جهان است، شواهد مختلفی از رواج جادوی سیاه در میان یهودیان آورده شده است، علی رغم اینکه حتی خود کابالیست ها به سرانجام نامیمون استفاده از جادوی سیاه متفطن بودند و شاگردان خود را از این امر باز می داشتند! جادوی سیاه، جادویی است که در آن با عناصر شر و موجودات ی تماس برقرار می کنند. در این نوع جادو، خود جادوگر نیز مجبور به اعمالی می شود که برای سلامتی جسم و روح خطرناک است و مجبور است در مواردی با خواسته شیاطین هماهنگ شود! در ادیان انجام جادو حرام است و سرانجامی چون فقر و انزواطلبی و کم عمری و حتی جنون در انتظار جادوگران است. «سلیمان ریناخ» کابالا را یکی از بدترین انحرافات ذهن بشر می داند و بر این باور است که کابالا هزاران سال سنگ بَنای هر نوع مراسم جادوگری بوده است.[7]

.[1] قاموس کتاب مقدس، مستر ها

2. قاموس کتاب مقدس، مستر ها

[3]. روج، 18:22

4. لاویان، 6:20

5. لاویان،20: 27

. [6] تثنیه، 10:18- 12.

[7]. فراماسونری جهانی، هارون یحیی،ص 23

مهدی میرزایی


اطلاعات

آخرین ارسال ها