کوچه باغ شعر

آدم ها همه می پندارند که زنده اند ..

برای آنها تنها نشانه ى حیات 

بخار گرم نفس هایشان است!

ی از ی نمی پرسد ،

آهای فلانی 

از خانه دلت چه خبر؟

گرم است؟

چراغش نوری دارد هنوز؟


"ناشناس"


برگرفته از کانال:

@kafetanhay



اطلاعات

آن چه در غیبتت 

ای دوست به من می‌گذرد،

نتوانم که حکایت کنم 

الا به حضور...


"سعدی"

------------------------------------

متن کامل شعر:


به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور

قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور


آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد

بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور


حور فردا که چنین روی بهشتی بیند

گرش انصاف بود معترف آید به قصور


شب ما روز نباشد مگر آن گاه که تو

از شبستان به درآیی چو صباح از دیجور


زندگان را نه عجب گر به تو میلی باشد

مردگان بازنشینند به عشقت ز قبور


آن بهایم نتوان گفت که جانی دارد

که ندارد نظری با چو تو زیبامنظور


سحر چشمان تو باطل نکند چشم آویز

مست چندان که بکوشند نباشد مستور


این حلاوت که تو داری نه عجب کز دستت

عسلی دوزد و ر ببندد زنبور


آن چه در غیبتت ای دوست به من می‌گذرد

نتوانم که حکایت کنم الا به حضور


منم امروز و تو انگشت نمای زن و مرد

من به شیرین سخنی تو به نکویی مشهور


سختم آید که به هر دیده تو را می‌نگرند

سعدیا غیرتت آمد نه عجب سعد غیور


 "سعدی"



اطلاعات

همچو صبحم

یک نفس باقی ست

با دیدار تو،

چهره بنما دلبرا

تا جان برافشانم چو شمع.


"حافظ"

------------------------------

متن کامل شعر:


در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع


روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع


رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع


گر کُمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو

کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع


در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست

این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع


در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع


بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع


کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع


همچو صبحم یک نفس باقی ست با دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع


سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین

تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع


آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع


"حافظ"



اطلاعات

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی

گفتم منم غریبی از شهر آشنائی


گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری

گفتم بر آستانت دارم سر گدائی


گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی

گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی


گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی

گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی


گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی

گفتم که توبه از زهد و پارسائی


گفتا بدلربائی ما را چگونه دیدی

گفتم چو منی گل در بزم دلربائی


گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم

گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی


گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی

گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ئی هوائی

گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند

گفتم حدیث مستان سری بود خدائی.


"خواجوی کرمانی"


+ تصنیف "خوش نوای بی نوا"

با صدای ایرج بسطامی

 از آلبوم افق مهر

آهنگساز پرویز مشکاتیان 

دستگاه شور 

http://opload.ir/ f-3da0eedfbd901-mp3



اطلاعات

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی

گفتم منم غریبی از شهر آشنائی


گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری

گفتم بر آستانت دارم سر گدائی


گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی

گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی


گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی

گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی


گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی

گفتم که توبه از زهد و پارسائی


گفتا بدلربائی ما را چگونه دیدی

گفتم چو منی گل در بزم دلربائی


گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم

گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی


گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی

گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ئی هوائی

گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند

گفتم حدیث مستان سری بود خدائی.


"خواجوی کرمانی"



اطلاعات

همچو صبحم

یک نفس باقیست

با دیدار تو

چهره بنما دلبرا

تا جان برافشانم چو شمع


"حافظ"


متن کامل شعر در ادامه مطلب



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

اطلاعات

همچو صبحم

یک نفس باقی ست

با دیدار تو،

چهره بنما دلبرا

تا جان برافشانم چو شمع.


"حافظ"


متن کامل شعر در ادامه مطلب



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

اطلاعات

آن چه در غیبتت 

ای دوست به من می‌گذرد،

نتوانم که حکایت کنم 

الا به حضور...


"سعدی"


 متن کامل شعر در ادامه مطلب



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

اطلاعات

آدم ها همه می پندارند که زنده اند ..

برای آنها تنها نشانه ى حیات 

بخار گرم نفس هایشان است!

ی از ی نمی پرسد ،

آهای فلانی 

از خانه دلت چه خبر؟

گرم است؟

چراغش نوری دارد هنوز؟


"محمود ت آبادی"


برگرفته از کانال:

@kafetanhay



اطلاعات

بهار که رفتن اسفند و

آمدن فروردین نیست!

بهار یعنی

جای بوسه‌های مردی

که تو باشی

روی گونه‌های زنی

که من باشم

شکوفه بدهد!


"فاطمه بهروزف "


برگرفته از کانال:

@kafetanhay



اطلاعات

صد فصل بهار آید و 

بیرون ننهم گام!

ترسم که بیایی تو و

در خانه نباشم...


"وحشی بافقی"



اطلاعات

جوانه زده

گلدان کوچکم

دلم کمی بهار می خواهد

نمی آیی؟


"معصومه صابر"



اطلاعات

دیده را فایده آن است

که دلبر بیند

ور نبیند

چه بود فایده بینایی را.


"سعدی"



اطلاعات

تار گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد

خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد


من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا

بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد.


"احسان افشاری"

-----------------------------


متن کامل شعر:


تار گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد

خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد


من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا

بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد


داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری

آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد


هر چه فریاد زدم، کوه جوابم می کرد

غار در کوه چه باشد؟ دهنی بی فریاد


داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم

که تو از راه رسیدی مرض مادرزاد


بغض من گریه شد و راه تماشا را بست

از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد…


"احسان افشاری"



اطلاعات

چه ی می توانست

مثل من

تو را

توصیف کند؟


این شعرها، تویی

تقصیر من نیست

اگر تو

ذاتا ممنوعه ای


بگذار اجازه ی چاپ ندهند

شعرهایی که برایت گفتم

در حافظه ی مردم

منتشر خواهد شد

و جاودانگی

جاودانگی ست

چه در تاریخ

چه در یک دفترچه


همه ی تو

جز نامت

در این شعرهاست


یک روز

همه

"تو" را خواهند شناخت

و اگر هم نشناسند

به "تو"ی این شعرها

حسادت خواهند کرد.


"زنده یاد افشین یداللهی"


از کتاب: مشتری میکده ای بسته / انتشارات نگاه



اطلاعات

بهار؛

می تواند نام تو باشد 

وقتی

که در همهمه یِ سبزِ دلم

دوستت دارم هایت 

شکوفه می زنند.


"سارا قبادی"



اطلاعات

با من حرف بزن

من تنها تنهایی هستم

که جز تو

ی‌ نمی تواند شریک تنهاییم باشد

با من حرف بزن

که من تنها ص هستم

که بی‌ تو در سکوت خود خیره می‌‌شوم

با من حرف بزن

که روزگارم نه که نمی گذرد

که تمام دنیای من بی‌ تو می‌‌گذرد.


" وجود"



اطلاعات

  • منبع: http://n-poems.blogsky.com/1396/01/05/post-3166/
  • مطالب مشابه: با من حرف بزن
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ما دو پیراهن بودیم

بر یک بند...

یکی را باد برد،

دیگری را

باران هر روز خیس می کند...


"رویا شاه حسین زاده"



اطلاعات

صبح بخیر گفتن ات

مثل خاک

نم خورده

شوق

نفس کشیدن

می دهد...


"علی سلطانی"


برگرفته از کانال:

@kafetanhay



اطلاعات

لب های هر دو مان

شبیه به ماهی ست

بیا تُنگ صورتمان را یکی کنیم

با هم که باشند، دور هم می گردند

سرشان به شیشه ی تنهایی نمی خورد

و نمی فهمند آدم ها،

برای چه دلتنگی آن ها را جشن می گیرند

من آینه هم می آورم

این طوری می شوند چهار ماهی، چهار عاشق

که بوسه هاشان را به هم نشان می دهند

تا حال تمام سفره عید باشد.


 "رسول ادهمی"


برگرفته از وبلاگ:

http://ali e.mihanblog.com



اطلاعات

ببخشید که ناگهان پیدایم شد

ببخشید که حس خوبى به تـــو دارم ؛

ببخشید که بد بودم ، کم بودم ، یا دیر رسیدم ؛

که انتظار زیادى از تو دارم ؛

ببخشید که حتى

هر چند لحظه اى کوتاه

نتوانستم بگویم دوستت دارم ؛

ببخش و در یک قدمىِ دوست داشتن این پا و آن پا نکن ؛

دیگر نمى خواهم فعل هایم ماضى شوند ؛

نمى خواهم "دوستت دارم" ، "دوستت داشتم" شود ؛

در هر حال اما ،

ببخشید که من دوستت دارم ...


 "بهنود فرازمند"


برگرفته از وبلاگ:

http://ali e.mihanblog.com



اطلاعات

  • منبع: http://n-poems.blogsky.com/1395/12/28/post-3160/
  • مطالب مشابه: ببخشید که دوستت دارم
  • کلمات کلیدی: دوستت ,دوستت دارم ,دارم ؛ببخشید
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دلی که پیش تو ره یافت

باز پس نرود 

هوا گرفته ی عشق

از پی هوس نرود 

به بوی زلف تو دم می زنم 

در این شب تار 

وگرنه چون سحرم

بی تو 

یک نفس نرود.


"هوشنگ ابتهاج"


برگرفته از کانال:

@baran_e_del



اطلاعات

به من دل ببند

ما هنوز عمقِ سبزِ بهاران را نزیسته ایم

ما هنوز به اوجِ شعر

به لحظه ی نفس گیرِ رسیدن

نرسیده ایم

دوستم داشته باش

سر بر شانه ی حوصله که بگذارم

تو را کنارِ هر واژه

به صراحتِ، می‌‌سرایم.


"نیکى فیروزکوهی"


برگرفته از کانال:

@baran_e_del



اطلاعات

  • منبع: http://n-poems.blogsky.com/1396/01/04/post-3162/
  • مطالب مشابه: به من دل ببند
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ی که روی تو دیده‌ست حال من داند

که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند


چه روزها به شب آورد جان منتظرم

به بوی آن که شبی با تو روز گرداند


"سعدی"



اطلاعات

دلت را، وجودت را، قلبت را

به من بسپار

دستت را به من بده

به دست‌هایی که همیشه برای تو باز است

در من عشقی‌ است

که به نام تو شعله می‌‌کشد

عزیزم

عزیز همیشه ام

چقدر دوستت دارم

و در نبودنت

دوست داشتن را درد می‌‌کشم

بگو کجای جهان ایستاده ای

که لحظه لحظه‌های نوشتنم هم دچار تو شده

تو در میان واژهای ذهن من

همیشه شعر می‌‌شوی

تو را نه آنگونه که تصور می‌‌کنی‌

که به آب شدن یک شمع

که درونش راز منوری ست

دوست می‌‌دارم.


" وجود"


برگرفته از کانال:

@baran_e_del



اطلاعات

پیش می آید

این چنین بی پروا، بی مقدمه

دست بر کمر عشق بگذارم و ...

از میانه های شب، با تو همآغوش شوم

پیش می آید

این چنین زخم خورده،

خودم را بیابم و روح مجروحم را

دست تن گرم تو بسپارم

پیش می آید

چشم بسته از تردد بی رحم خیابان بگذرم و

با تو به تماشای دستان خالی مرگ بنشینم

پیش می آید من شعری ننویسم ...

هرگز اما

نمی شود با تـــو باشم و

شاعرانگی هایم را از یاد ببرم ...!


"سیدمحمد مرکبیان"



اطلاعات

  • منبع: http://n-poems.blogsky.com/1395/12/28/post-3157/
  • مطالب مشابه: پیش می آید
  • کلمات کلیدی: آیداین چنین
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آفتاب تکیه داده به شانه ات

آینده به اِتکای خنده ات پیشِ روم ایستاده

آنچه در تو

نشانِ ماندن در من است

خلاصه شده در سه حرف

عشق ...

وَ تمام  ...


"سیدمحمد مرکبیان"


اطلاعات

لب های هر دو مان

شبیه به ماهی ست

بیا تُنگ صورتمان را یکی کنیم

با هم که باشند، دور هم می گردند

سرشان به شیشه ی تنهایی نمی خورد

و نمی فهمند آدم ها،

برای چه دلتنگی آن ها را جشن می گیرند

من آینه هم می آورم

این طوری می شوند چهار ماهی، چهار عاشق

که بوسه هاشان را به هم نشان می دهند

تا حال تمام سفره عید باشد.


 "رسول ادهمی"



اطلاعات

نامه هایی که خواننده ندارند

بهار که آمدنی نمی شد، اگر ِتو این همه شکوفه به لبخندت نمی بافتی. زمستان هم هوای رفتن نداشت، دلش به یخ زدن آب در جوی باریک خیابان خوش بود. 

نمی دانی! این روزهای آ ِسال، هوا برای  زل زدن به  ع ت، چقدر دونفره است! من و خی می نشینیم و ع های نگرفته ی دو تایی مان را ورق می زنیم! آن قدر حواسم به تو بود که به خانه تکانی هم نرسیدم، اصلاً تو باشی عید می خواهم چکار؟!

این هفت سین را که کنار گذاشته ام، زبانم لال، برای مبادای نیامدنت است، وگرنه تو همه ی سین های دنیا را در نوک زبانت گذاشته ای.

بس که بوسه هایت مشدد است و این سین تشدید دارِ بی قاعده همه ی نوروز های دنیا را به دلم می نشاند.

مهربان جان!

از هر جاده ای که آمدنی شدی، خبر بده، می خواهم پرنده های دوستت دارم را که عمری ست در قفس دلم نشسته اند، به سمت آمدنت روانه کنم... نوروز می آید، حیف این همه دوستت دارم نیست که أسیر بمانند؟


"روشنک آرامش"

از دفتر: نامه هایی که خواننده ندارند



اطلاعات

عید منی

که باید چراغانی ات کنم

از گردنت گرفته با بوسه بوسه بی ت

تا ات تنیده در قطره قطره اشک

عشق نو رسیده منی

که باید نام زیبایی برایت پیدا کنم

چیزی شبیه خوشبختی

تا وقتی صدایت می کنم

باران اول بهار را هم به یادم بیاوری

عمر تازه منی

که باید به پای تو آن را سوزاند

نیمی از آن را در پیچ و تاب خواهش و شی

نیم  دیگر را در دهلیزهای سرد پشیمانی

خطای منی

که نمی شود چشم از تو فرو پوشاند

با دامنی که گیج در هوای تو می چرخد

با شرمی که خیس در حضور تو می میرد.


"فرنگیس شنتیا"

از مجموعه در دست چاپ: اوی من



اطلاعات

عید منی

که باید چراغانی ات کنم

از گردنت گرفته با بوسه بوسه بی ت

تا ات تنیده در قطره قطره اشک

عشق نو رسیده منی

که باید نام زیبایی برایت پیدا کنم

چیزی شبیه خوشبختی

تا وقتی صدایت می کنم

باران اول بهار را هم به یادم بیاوری

عمر تازه منی

که باید به پای تو آن را سوزاند

نیمی از آن را در پیچ و تاب خواهش و شی

نیم  دیگر را در دهلیزهای سرد پشیمانی

خطای منی

که نمی شود چشم از تو فرو پوشاند

با دامنی که گیج در هوای تو می چرخد

درحضور تو می میرد با شرمی که خیس است.


"فرنگیس شنتیا"

از مجموعه در دست چاپ: اوی من



اطلاعات

این چند ماه
که منتظرت بودم
به اندازۀ چند سال نگذشت
به اندازۀ همین چند ماه گذشت
اما فهمیدم
ماه یعنی چه
روز یعنی چه
لحظه یعنی چه
این چند ماه گذشت
و فهمیدم
گذشتن، زمان، انتظار
یعنی چه

"افشین یداللهی"


+ روحش شاد و یادش گرامی باد.





اطلاعات

  • منبع: http://n-poems.blogsky.com/1395/12/26/post-3154/انتظار
  • مطالب مشابه: انتظار
  • کلمات کلیدی: یعنی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

من با همه ی درد جهان ساختم اما

با درد تو هر ثانیه در حال نبردم

تو دور شدی از منو با اینهمه یک عمر

من غیر تو حتی به ی فکر ن

 

"روزبه بمانی"

--------------------------------------------------


متن کامل شعر:

من با همه ی درد جهان ساختم اما

با درد تو هر ثانیه در حال نبردم

تو دور شدی از منو با اینهمه یک عمر

من غیر تو حتی به ی فکر ن

 

من خسته ام از اینهمه تاوان ج

ای بی خبر از حال من امروز کجایی

من صبر ن که به این روز بیوفتم

انقدر نگو صبر کنم تا تو بیایی

ای دوست کجایی

 

انقدر که راحت به خودم سخت گرفتم

از عشق شده باور من درد کشیدن

میرم همه آینده ی من خاک شد از تو

با خاطره های تو چه باید م من

 

من خسته ام از اینهمه تاوان ج

ای بی خبر از حال من امروز کجایی

من صبر ن که به این روز بیوفتم

انقدر نگو صبر کنم تا تو بیایی

ای دوست کجایی

 

"روزبه بمانی"

---------------------------------------------------------


پ.ن: این ترانه توسط احسان خواجه ی در آلبوم "پاییز تنهایی" سال 93 اجرا شده است.


+ آهنگ "درد" با صدای احسان خواجه ی



اطلاعات

بیا هم را دوست داشته باشیم....

هنوز خیابان های زیادی هست

که باید باهم قدم بزنیم و

شعرهای زیادی مانده که نخوانده ایم...

بیا هم را دوست داشته باشیم

ِ بعد از هم طولانی ست

و غمگین...

و روزهایِ بی هم کشدار و کُشنده....

بیا هم را دوست داشته باشیم

بوسه ها را

آغوش ها و عاشقانه ها را

بیا حرام نکنیم

هدر ندهیم....

باور کن

زندگی کوتاه تر از این حرف هاست

که هم را دوست نداشته باشیم

که شب ها را بی هم صبح کنیم و

روزهارا بی هم شب....

بیا هم را تا دیر نشده دوست بداریم....

...

 

"فاطمه صابری نیا"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del


اطلاعات

بهار که آمدنی نمی شد،اگر ِتو این همه شکوفه به لبخندت نمی بافتی. زمستان هم هوای رفتن نداشت، دلش به یخ زدن آب در جوی باریک خیابان خوش بود. 

نمی دانی !این روزهای آ ِسال ،هوا برای  زل زدن به  ع ت ، چقدر دونفره است!من و خی می نشینیم و ع های نگرفته ی دو تایی مان را ورق می زنیم! آن قدرحواسم به تو بود که به خانه تکانی هم نرسیدم ،اصلاً تو باشی عید می خواهم چکار؟!

این هفت سین را  که کنار گذاشته ام ، زبانم لال،برای مبادای نیامدنت است ،  و گر نه تو همه ی سین های دنیا را در نوک زبانت گذاشته ای.

بس که بوسه هایت مشدد است، و این سین تشدید دارِ بی قاعده همه ی نوروز های دنیا را به دلم می نشاند.

مهربان جان!

از هر جاده ای که آمدنی شدی، خبر بده، می خواهم پرنده های دوستت دارم را که عمری ست در قفس دلم نشسته اند ،به سمت آمدنت روانه کنم...نوروز می آید ، حیف این همه دوستت دارم نیست که أسیر بمانند؟


"روشنک آرامش"

از دفتر: نامه هایی که خواننده ندارند



اطلاعات

بامدادان بر جایگاهی سنگی می نشینم

و برایت نامه های عاشقانه می نویسم

با قلمی از پَر جغد

که آن را در دواتی

در دوردست فرو می برم

دواتی ملقب به دریا

دستم را برای دست دادن با تو دراز می کنم

اما تو ساحل دیگر دریایی، در آفریقا،

گرمای دستت را احساس می کنم

در حالی که انگشتان مرا در خود گرفته است...

آه! چه زیباست داستان عشق من با شَبحِ تو!

 

"غاده السمان"

بهار 1998


ترجمه: عبدالحسین فرزاد

از کتاب: ابدیت، لحظه ی عشق

------------------------------------

پ.ن:

"که آن را در دواتی

در دوردست فرو می برم"

این مصرع در کتاب اینچنین آمده است:

که آن را در دواتی

در دوردست در برابر فرو می برم.

که به نظر می رسد (در برابر) اضافه است، بنابراین حذف شد.

 


اطلاعات

عشق آزمونی روحی است. ربطی به ت ندارد و با کالبدها بیگانه است. عشق با درونی ترین کانون وجود سرو کار دارد. اما تو هنوز حتی به معبد خود قدم نگذاشته ای، ابدا نمی دانی که کیستی و با اینحال در پی آنی که چگونه عشق بورزی.

 نخست خود باش، خود را بشناس و دل خوش دار که عشق را پاداش خواهی گرفت.

 

"اوشو"




اطلاعات

برون نمی رود

از خاطرم خیال وص

اگرچه نیست وصالی

ولی خوشم به خی .

 

"رهی معیری"



اطلاعات

عید که آمد
فکری برای آسمان تو خواهم کرد
یادم باشد
روزهای آ اسفند
دستمال خیسی روی ستاره هایت بکشم
و گلدانی
کنار ماهت بگذارم
زندگی
همیشه که این جور پیچ و تاب نخواهد داشت
بد نیست
گاهی هم دستی به موهایت بکشی
بایستی کنار پنجره
و با درخت و باغچه صحبت کنی
پنهان نمی کنم که پیش از این سطرها
"دوستت دارم" را
می خواسته ام بنویسم
حالا کمی صبر کن
بهار که آمد
فکری برای آسمان تو
و سطرهای پنهانی خودم
خواهم کرد....

"حافظ
"



اطلاعات

تصویر قشنگی ست

برخورد موج با ص ه

در یک غروب زیبا

اما ...

تا اسیر دریا نشوی

نمی فهمی چه جهنمی ست این زیبایی!

 

درست مثل برخورد تو

با من

در آن غروب ...

 

"رضا محبی راد"

 

برگرفته از وبلاگ:

http://mmn77.


اطلاعات

آخرین ارسال ها