نکته نگار

برکات دعای دسته جمعی
یکی از شبهات جدید ، اشکال به خواندن ادعیه به صورت جمعی و برای آن است مانند اجتماع برای دعای کمیل یا دعای عرفه با این بهانه و توجیه که دعا، امری شخصی است و باید در خلوت و به تنهایی خوانده شود و ادعا می شود که در عصر معصومان(ع) چنین شیوه ای رایج نبوده است .
در پاسخ این ادعا، علاوه بر استناد به وقایع مشهوری مثل اجتماع قوم یونس برای دعا جهت رفع عذاب و شکل جمعی باران و خواندن دعای عرفه توسط حسین(ع) در بین جمعی از حاجیان در عرفات، می توان به احادیث گوناگونی استناد جست که بر فضیلت دعای گروهی و جمعی دل دارند . در این یادداشت بخشی از کتاب نهج الدعا اثر حجة ال ری شهری را مناسب این بحث دیدیم که در اختیار خوانندگان قرار می گیرد؛

نهج الدعاء (با ترجمه فارسى)، ج‏1، ص: 580:
894. رسول اللّه صلى الله علیه و آله: لا یَجتَمِعُ مَلأٌ فَیَدعُوَ بَعضُهُم، و یُؤَمِّنَ البَعضُ، إلّا أجابَهُمُ اللّهُ.( المستدرک على الصحیحین: ج 3 ص 390 ح 5478، کنز العمّال: ج 2 ص 107 ح 3367.)
خدا صلى الله علیه و آله: هرگاه جماعتى گِرد هم آیند و برخى دعا کنند و برخى‏شان آمین گویند، حتما خداوند، دعایشان را اجابت مى‏کند.
895. عنه صلى الله علیه و آله: مَا اجتَمَعَ ثَلاثَةٌ قَطُّ بِدَعوَةٍ، إلّا کانَ حَقّا عَلَى اللّهِ أن لا تُرَدَّ أیدیهِم.(حلیة الأولیاء: ج 3 ص 226 عن أنس.)
خدا صلى الله علیه و آله: هرگز سه نفر براى دعا گِرد نیامدند، مگر آن که بر خداست که دستِ آنان را پس نزند.
896. عنه صلى الله علیه و آله: لا یَجتَمِعُ أربَعونَ رَجُلًا یَدعونَ اللّهَ فی أمرٍ واحِدٍ، إلَّا استَجابَ اللّهُ لَهُم، حَتّى لَو دَعَوا عَلى جَبَلٍ لأزالوهُ.( الفردوس: ج 5 ص 154 ح 7795 عن ابن عبّاس؛ الدعوات: ص 30 ح 56، بحار الأنوار: ج 93 ص 394 ح 6.)
خدا صلى الله علیه و آله: هرگاه چهل مرد گِرد هم آیند و براى حاجتى واحد به درگاه خدا دعا کنند، حتما خداوند، دعایشان را اجابت مى‏کند. حتّى اگر کوهى را نفرین کنند، آن کوه را [با دعایشان‏] از جا برمى‏کنند.
897. الإمام الصادق علیه السلام: أیُّما ثَلاثَةِ مُؤمِنینَ اجتَمَعوا عِندَ أخٍ لَهُم یَأمَنونَ بَوائِقَهُ‏، و لا یَخافونَ غَوائِلَهُ‏، و یَرجونَ ما عِندَهُ، إن دَعَوُا اللّهَ أجابَهُم، و إن سَأَلوا أعطاهُم، و إنِ استَزادوا زادَهُم، و إن سَکَتُوا ابتَدَأَهُم.( الکافی: ج 2 ص 178 ح 14 ،بحار الأنوار: ج 74 ص 349 ح 14.)
897. صادق علیه السلام: چنانچه سه مؤمن در نزد برادرى که از گزند او آسوده‏اند و از شرّش بیمناک نیستند و به خیرش امید دارند، گِرد آیند، اگر خدا را بخوانند، اجابتشان مى‏کند و اگر چیزى از او بخواهند، عطایشان مى‏فرماید و اگر از او بیشتر بخواهند، بیشترشان مى‏دهد و اگر سکوت کنند [و لب به خواهش نگشایند]، خداوند، بى‏درخواست به آنان عطا مى‏کند.
898. عنه علیه السلام: مَا اجتَمَعَ ثَلاثَةٌ مِنَ المُؤمِنینَ فَصاعِدا إلّا حَضَرَ مِنَ المَلائِکَةِ مِثلُهُم، فَإِن دَعَوا بِخَیرٍ أمَّنوا، و إنِ استَعاذوا مِن شَرٍّ دَعَوُا اللّهَ لِیَصرِفَهُ عَنهُم، و إن سَأَلوا حاجَةً تَشَفَّعوا إلَى اللّهِ و سَأَلوهُ قَضاها.(الکافی: ج 2 ص 187 ح 6 عن غیاث بن إبراهیم، بحار الأنوار: ج 74 ص 261 ح 60.)
898. صادق علیه السلام: هیچ‏گاه سه مؤمن [به بالا] گِرد هم نمى‏آیند، مگر آن که به همان تعداد، فرشته [در جمع آنان‏] حاضر مى‏شوند و اگر آنها دعاى خیر کنند، آن فرشتگان «آمین» مى‏گویند و اگر از شرّى [به خدا پناه‏] پناه جویند، آنان نیز دعا مى‏کنند تا خداوند، آن شر را از ایشان بگردانَد و اگر حاجتى درخواست کنند، آن فرشتگان، نزد خداوند شفاعت مى‏نمایند و برآوردن آن حاجت را از او مى‏خواهند.
899. عنه علیه السلام: مَا اجتَمَعَ أربَعَةُ رَهطٍ قَطُّ عَلى أمرٍ واحِدٍ، فَدَعَوُا اللّهَ إلّا تَفَرَّقوا عَن إجابَةٍ. (الکافی: ج 2 ص 487 ح 2، ثواب الأعمال: ص 193 ح 1،4.)
899. صادق علیه السلام: هیچ‏گاه چهار تن گِرد هم نیامدند و براى مطلبى واحد به درگاه خدا دعا ن د، مگر این که با اجابت آن از هم جدا شدند.
900. عنه علیه السلام: ما مِن رَهطٍ أربَعینَ رَجُلًا، اجتَمَعوا فَدَعَوُا اللّهَ عز و جل فی أمرٍ إلَّا استَجابَ اللّهُ لَهُم، فَإِن لَم یَ وا أربَعینَ فَأَربَعَةٌ یَدعونَ اللّهَ عز و جل عَشرَ مَرّاتٍ، إلَّا استَجابَ اللّهُ لَهُم، فَإِن لَم یَ وا أربَعَةً فَواحِدٌ یَدعُو اللّهَ أربَعینَ مَرَّةً، فَیَستَجیبُ اللّهُ العَزیزُ الجَبّارُ لَهُ. (الکافی: ج 2 ص 487 ح 1)
900. صادق علیه السلام: هیچ‏گاه چهل مرد گِرد هم نیامدند و براى کارى به درگاه خداوند عز و جل دعا ن د، مگر آن که خداوند، دعایشان را اجابت کرد. اگر چهل نفر نبودند، چهار نفر، ده بار دعا کنند، حتما خداوند دعایشان را اجابت مى‏کند و اگر چهار نفر نبودند، یک نفر، چهل بار دعا کند، خداوند عزیزِ جبّار، دعایش را اجابت مى‏کند.
901. عنه علیه السلام: کانَ أبی علیه السلام إذا حَزَنَهُ أمرٌ، جَمَعَ النِّساءَ وَ الصِّبیانَ، ثُمَّ دَعا و أمَّنوا. ( الکافی: ج 2 ص 487 ح 3)
901. صادق علیه السلام: پدرم [ باقر علیه السلام‏]، هرگاه پیشامدى اندوهناکش مى‏ساخت، ن و کودکان را گِرد مى‏آورد، سپس دعا مى‏کرد و آنها «آمین» مى‏گفتند.
902. عنه علیه السلام: کانَ فیما وَعَظَ اللّهُ تَبارَکَ و تَعالى بِهِ عیسَى بنَ مَریَمَ علیه السلام: ... یا عیسى، تُب إلَیَّ بَعدَ الذَّنبِ، و ذَکِّر بِیَ الأَوّ نَ، و آمِن بی، و تَقَرَّب إلَى المُؤمِنینَ، و مُرهُم یَدعونی مَعَکَ.(الأمالی للصدوق: ص 606 -609 ح 841 عن أبی بصیر، الکافی: ج 8 ص 134 ح 103.)
902. صادق علیه السلام: از جمله اندرزهاى خداوند تبارک و تعالى به عیسى بن مریم علیه السلام این بود: «... اى عیسى! بعد از گناه، به درگاه من توبه کن و مرا به توبه‏کنندگان، یادآور شو و به من، ایمان بیاور و به مؤمنان، نزدیک شو و به آنان بفرما که همراه تو مرا بخوانند».


اطلاعات

  • منبع: http://noktenegar.ParsiBlog.com/Posts/207/برکات دعاي دسته جمعي/
  • مطالب مشابه: برکات دعای دسته جمعی
  • کلمات کلیدی: علیه ,السلام ,گِرد , ,اللّهَ ,دعای ,علیه السلام , صادق ,الله علیه ,صادق علیه ,اجابت مى‏کند ,علیه السلام هیچ‏گاه ,استَجابَ اللّهُ لَهُم، ,إلَّا ا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

درد دل ص از دست قریش نزد هیئت ثقیف
پیامبر اکرم (ص) در طول دوران بعثت (از آغاز وحی تا زمان هجرت به مدینه ) شرایط سختی را پشت سر گذاشتند . قرشیان مکی تنها به انکار و تکذیب دعوت ایشان بسنده ن د . با ساحر و کاهن و شاعر خواندن ایشان به ت یب شخصیتشان پرداختند . با شکنجه و آزار پیروان ومحاصره اقتصادی و اجتماعی , عرصه را برمسلمانان تنگ گرفتند تا مانع ترویج دین شوند وسرانجام با یک تصمیم جمعی , اقدام به ترور و قتل (ص) د که سبب شد ایشان برای محفوظ ماندن از خطر به مدینه هجرت کنند. پس از هجرت نیز پیوسته با مسلمانان درگیر بودند تا اینکه مکه فتح شد و آنان در ظاهر ایمان آوردند و مسلمان شدند .
در سال نهم هجری و پس از فتح مکه , هیئتی از قبیله ثقیف شهر طائف به دیدار (ص) آمدند و چند روز در مدینه النبی اقامت د که شرح این دیدار در برخی منابع انعکاس یافته است. نکته قابل تأمل در گزارش این دیدار , شِکوه و درد دل (ص) از دست قرشیان مکه است . درددل با افراد این هیئت که به تازگی نیز آورده بودند نشانگر درد و رنجی است که ایشان در مسیر دعوت به از بستگان و همشهریان خود کشیده اند و در این دیدار بدانها اشاره کرده اند .این هیئت توسط (ص) در محلی نزدیک مسجد النبی اسکان داده شدند و پس از فراگیری مقداری از تعالیم به دیار خود بر گشتند .  اوس بن حذیفة یکی از افراد این هیئت ثقفی در این باره می گوید:

(ص) هر شب نزد ما می آمدند و با ما سخن می گفتند و بیشترین مطلبی که در این صحبتها مطرح می د دردسرها و رنج و سختی هایی بود که از قوم خودشان یعنی قریش دیده بودند و می فرمودند من ناراحت نیستم . ما در مکه مستضعف بودیم وقتی هم که به مدینه آمدیم آتش جنگ بینمان شعله ور بود و گاه ما پیروز می شدیم و گاه آنها.
گزارش ابن کثیر از این ماجرا در ذیل می آید :
 روى ال احمد و أبو داود و ابن ماجة من حدیث عبد اللَّه بن عبد الرحمن بن یعلى الطائفی عن عثمان بن عبد اللَّه بن أوس عن جده أوس بن حذیفة قال قدمنا على رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و سلّم فی وفد ثقیف، قال فنزلت الاحلاف على المغیرة بن شعبة، و أنزل رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و سلّم بنى مالک فی قبة له کل لیلة یأتینا بعد العشاء یحدثنا قائما على رجلیه حتى یراوح بین رجلیه من طول القیام، فأکثر ما یحدثنا ما لقی من قومه من قریش، ثم یقول «لا آسى و کنا مستضعفین‏ مستذلین‏ بمکة، فلما جنا إلى المدینة کانت سجال الحرب بیننا و بینهم ندال علیهم و یدالون علینا» فلما کانت لیلة أبطأ عنا الوقت الّذی کان یأتینا فیه فقلنا لقد أبطأت علینا اللیلة؟ فقال: «إنه طرئ لى جزئى من القرآن فکرهت أن أجی‏ء حتى أتمه».(منبع : البدایة و النهایة، ابن کثیر ،ج‏5،ص:32 و نیز رجوع کنید به : سنن أبی داود :ج 1, ص314ح1393 ,  أسدالغابة،ج‏1،ص:168.)
گفتنی است اصل درد دل و سخن گفتن از برخورد ظالمانه برخی افراد , نزد دوستان یا اشخاص  بی طرف به قصد بیان مظلومیت و بدرفتاری ظالمان اشکالی ندارد. مشابه این درددلها در سیره ائمه(ع) نیز دیده می شود مانند درددل مؤمنان با مالک اشتر از کوتاهی مردم در  همکاری با ایشان (1)  یا درد دل باقر (ع) با یکی از انی که حال ایشان را پرسید و از قتل و اسارت خاندان اهل بیت توسط امویان و کوتاهی مسلمانان در این باره گله و شکایت د. (2) آنچه مذموم است فراموش خداوند در گره گشایی کارها و شکوه بردن به غیر او برای گره گشایی و رفع مشکلات است .چنان که سجاد علیه السلام دردعای 14  صحیفه سجادیه می فرماید : خدایا من شکایاتم را به نزد غیر تو نمی برم و از حاکمی غیر از تو, کمک نمی خواهم؛
اللَّهُمَّ لَا أَشْکُو إِلَى أَحَدٍ سِوَاکَ، وَ لَا أَسْتَعِینُ بِحَاکِمٍ غَیْرِکَ، حَاشَاکَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ صِلْ دُعَائِی بِالْإِجَابَةِ، وَ اقْرِنْ شِکَایَتِی بِ َّغْیِیرِ. اللَّهُمَّ لَا تَفْتِنِّی بِالْقُنُوطِ مِنْ إِنْصَافِکَ، وَ لَا تَفْتِنْهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْکَارِکَ، فَیُصِرَّ عَلَى ظُلْمِی، وَ یُحَاضِرَنِی بِحَقِّی، وَ عَرِّفْهُ عَمَّا قَلِیلٍ مَا أَوْعَدْتَ الظَّالِمِینَ، وَ عَرِّفْنِی مَا وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرِّینَ.

...........................................................................
پاورقی ها
1. غلام مالک اشتر گوید: على (ع) از اینکه مردم از نزد او مى‏گریزند و به معاویه مى‏گرایند نزد مالک اشتر شکوه‏ کرد. مالک اشتر گفت: یا المؤمنین ما با مردم بصره به نیروى مردم بصره و مردم کوفه پیکار کردیم. در آن زمان مردم همه یک رأى داشتند و سپس میانشان اختلاف افتاد و دشمنى آغاز د و ایمانشان به سستى گرایید و شمارشان روى به کاهش نهاد. زیرا تو آنان را به عد بازخواست مى‏کنى و به حق عمل مى‏نمایى و حق فرومایه از صاحب سرمایه مى‏ستانى و آن صاحب سرمایه را بر آن فرومایه برترى نمى‏دهى. چون با همه به حق و عد رفتار کرده‏اى طایفه‏اى از آنان که با تو بودند، این شیوه برنتافتند و از اینکه پنجه عد تو گریبانشان را مى‏گرفت غمگین شدند. اما بخششهاى معاویه همه به مالداران و اشراف است.نفوس مردم به دنیا مشتاق است و در میان مردم دوستداران دنیا اندک نیست. بیشترین مردم حق را ناخوش دارند و باطل در کامشان شیرین آید و دنیا را بر هر چیز برترى دهند.اگر تو نیز دست به بذل مال گشایى، مردم در برابر تو سر فرود آرند و از روى صدق و صفا خیر خواه تو شوند و خالصانه دوستى ورزند. یا المؤمنین خدایت خیر دهاد و دشمنت را سرنگون کناد و جمعشان بپراکناد و کیدشان سست و پیوندشان گسسته گرداناد که او به آنچه مى‏کنند آگاه است.
على (ع) در پاسخ او پس از حمد و ثناى پروردگار گفت: اما آنچه در سیرت دادگرى ما گفتى، خداى تعالى مى‏گوید «هر کارى نیک کند سودش به خود او مى‏رسد و هر که کارى بد کند زیانش به خود او رسد و پروردگار تو در حق بندگان ستم نمى‏کند » و ترس من بیشتر از این است که با این همه بازهم در امر عد قصور ورزیده باشم.
اما در اینکه گفتى که جمعى نتوانستند حق را برتابند و از ما جدا شدند، خدا مى‏داند که آنان اگر از ما جدا شده‏اند به سبب جور ما نبوده و اگر رفته‏اند نه براى دست یافتن به عد بوده است. بلکه ایشان چیزى جز دنیا نمى‏طلبیدند. چنان مى‏نمودند که از دنیا دورى مى‏کنند و حال آنکه به مال دنیا دست نیافته بودند. در روز رستاخیز از ایشان خواهند پرسید که آیا قصدشان دنیا بوده یا براى خدا عمل مى‏کرده‏اند.
الغارات ,  مؤلف ابراهیم بن محمد ثقفى (م 283ق) ترجمه‏ عبد المحمد آیتى‏  ج 1 ص 37.  نویسنده: ابراهیم بن محمد ثقفى / مترجم عبد المحمد آیتى‏,ناشر: وزارت ارشاد,مکان نشر: تهران‏,سال چاپ: 1374 ش‏, چاپ 1374ش.

2. الأمالی (للطوسی)، النص، ص: 154ح 255- 7- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ زَیْدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ السُّلَمِیُّ إِجَازَةً، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَکَمِ الْکِنْدِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ صَبِیحٍ الْیَشْکُرِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ الْعَلَاءِ، عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو، قَالَ: کُنْتُ جَالِساً مَعَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ) إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ فَرَدَّ عَلَیْهِ السَّلَامَ، قَالَ الرَّجُلُ: کَیْفَ أَنْتُمْ فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدٌ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): أَ وَ مَا آنَ لَکُمْ أَنْ تَعْلَمُوا کَیْفَ نَحْنُ، إِنَّمَا مَثَلُنَا فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ مَثَلُ بَنِی إِسْرَائِیلَ، کَانَ یَذْبَحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ تَسْتَحْیَا نِسَاءَهُمْ، أَلَا وَ إِنَّ هَؤُلَاءِ یَذْبَحُونَ أَبْنَاءَنَا وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَنَا، زَعَمَتِ الْعَرَبُ أَنَّ لَهُمْ فَضْلًا عَلَى الْعَجَمِ، فَقَالَتِ الْعَجَمُ: وَ بِمَا ذَا قَالُوا: کَانَ مُحَمَّدٌ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) عَرَبِیّاً. قَالُوا لَهُمْ: صَدَقْتُمْ، وَ زَعَمَتْ قُرَیْشٌ أَنَّ لَهَا فَضْلًا عَلَى غَیْرِهَا مِنَ الْعَرَبِ، فَقَالَتْ لَهُمْ الْعَرَبُ مِنْ غَیْرِهِمْ: وَ بِمَا ذَاکَ قَالُوا: کَانَ مُحَمَّدٌ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) قُرَشِیّاً. قَالُوا لَهُمْ: صَدَقْتُمْ، فَإِنْ کَانَ الْقَوْمُ صَدَقُوا فَلَنَا فَضْلٌ عَلَى النَّاسِ، لِأَنَّا ذُرِّیَّةُ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، وَ أَهْلُ بَیْتِهِ خَاصَّةً وَ عِتْرَتُهُ، لَا یَشْرَکُهُ فِی ذَلِکَ غَیْرُنَا. فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: وَ اللَّهِ إِنِّی لَأُحِبُّکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ. قَالَ: فَاتَّخِذْ لِلْبَلَاءِ جِلْبَاباً، فَوَ اللَّهِ إِنَّهُ لَأَسْرَعُ إِلَیْنَا وَ إِلَى شِیعَتِنَا مِنَ السَّیْلِ فِی الْوَادِی، وَ بِنَا یُبْدَأُ الْبَلَاءُ ثُمَّ بِکُمْ، وَ بِنَا یُبْدَأُ الرَّخَاءُ ثُمَّ بِکُمْ. 




اطلاعات

جلسه شکم بارگان عباسی و یاد بود هم نوعان اموی
آورده ‏اند که روزى معتصم با ندیمان خویش در قصر بود و قصد صبوحى کرد و بگفت تا هر کدام دیگی بار کنند که سلامه غلام ابن ابى دواد نمودار شد{ ابو عبد الله احمد بن ابى دواد معتزلی منصب قاضى القضاتى داشت }. معتصم گفت این غلام ابن ابى دواد در جستجوى ماست، اکنون میآید و میگوید فلان هاشمى و فلان قرشى و فلان انصارى و فلان عربى، و بکارهاى خود، ما را از مقصود باز میدارد و من شما را گواه میگیرم که امروز کارى براى او انجام نخواهم داد.
کمى بعد ایتاخ بیامد و براى ابو عبد الله اجازه خواست ...ابو عبد الله بیامد و همینکه سلام کرد و بنشست و سخن آغاز کرد، چهره معتصم گشوده شد و گوئى همه اعضاى وى بروى او میخندید، آنگاه معتصم گفت:
«اى ابو عبد الله هر یک از اینها دیگى بار کرده‏اند و ما ترا در کیفیت طبخ آن حکم کرده‏ایم{داور قرار داده ایم }.
گفت: «باید بیارند بخورم و از روى علم حکم کنم.» دیگها را بیاوردند و پیش روى او نهادند و او بنا کرد از دیگ اول بطور کامل بخورد.
معتصم گفت: «این ظلم است.»
 گفت: «چطور؟»
گفت: «براى آنکه از این غذا بسیار بخوردى و حکم بنفع صاحب آن خواهى داد.»
 گفت: «اى مؤمنان بعهده من که از همه دیگها بقدر این دیگ بخورم.»
معتصم لبخند زد و گفت: «بسیار خوب مشغول باش.» او چنانکه گفته بود بخورد، پس از آن گفت: «اما این یکى طباخش خوب عمل کرده که فلفل آنرا زیاد ریخته و کمتر دم کرده است. این یکى را طباخش نکو پخته که سرکه‏اش را زیاد و روغنش را کمتر ریخته است. این یکى را طباخش خوب پخته که ادویه‏اش معتدل است و این یکى را با مهارت پخته که آبش را کم و چاشنى آنرا بیشتر کرده است.»
 وبدین ترتیب همه دیگها را چنان وصف کرد که صاحبان آن مسرور شدند، آنگاه با جماعت هم غذا شد و با لطافت غذا خورد و گاهى از اخبار پرخوران صدر مانند معاویة بن ابى سفیان و عبید الهو بن زیاد و حجاج بن یوسف و سلیمان بن عبد الملک با آنها سخن میکرد و گاهى از پرخوران عصر چون میسره تمار و دورق قصاب و حاتم کیال و اسحاق ى حکایت میگفت.
وقتى خوانها را برداشتند معتصم بدو گفت: «اى ابو عبد اله کارى داشتى؟» گفت: «بله اى مؤمنان.» گفت: «بگو که رفقاى ما میخواهند مشغول شوند.» گفت: «بله، اى مؤمنان یکى از خویشاوندان تو هست که بازیچه روزگار شده و کارش سخت و زندگانیش بد شده.» گفت: «کیست؟» گفت: «سلیمان بن عبد اله نوفلى.» گفت: «کارش بچه مبلغ درست میشود.» گفت:«پنجا، هزار درهم.» گفت: «برایش میفرستم.» گفت: «حاجت دیگرى هست.» گفت: «چیست؟» گفت: «اینکه ملک ابراهیم بن معتمر را به او پس بدهى.» گفت:«پس میدهم.» گفت: «حاجت دیگرى هست» گفت: «انجام میدهم.» گوید بخدا نرفت تا آنکه سیزده حاجت از او خواست که هیچکدام را رد نکرد.
منبع : مروج ‏الذهب/ترجمه،ج‏2،ص:506
مشخصات نشر: مروج الذهب و معادن الجوهر، أبو الحسن على بن الحسین مسعودی (م 346)، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ پنجم، 1374ش.


اطلاعات

چالش های مشابه برای نهضت های مشابه
عبارت تاریخ تکرار می شود ترجمان ساده ای است از اصطلاح قانون مندی تاریخ . توجه به تاریخ بیش ازهر چیز برای استفاده ازدرس ها وعبرت های آن است . در این میان نهضت های الهی نیز از این قاعده مستثنی نیستند . از آنجا که این نهضت ها , ماهیت مشترکی دارند با چالش های مشابهی رو برو می شوند و تجربه نهضت های گذشته , امتیازی است در دست معاصران , تا اشتباه پیشینیان را تکرار نکنند یا دست کم بدانند این گونه چالش ها مختص آنان نیست چنان که آیه ذیل بر این مطلب دل دارد ؛
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍ‏ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ (آل عمران 146)
 و چه بسیار انى که مردان الهى فراوانى به همراه آنها جنگ د، آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها مى‏رسید، سست نشدند و ناتوان نگردیدند و تن به تسلیم ندادند و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.

این آیه به  استمرار حرکت انبیاء در مبارزه با باطل و مقاومتشان در برابر سختی ها و پدیدن آمدن شرایط مشابه برای آنها اشاره دارد. چنان که قرآن کریم در آیه 7 سوره ز ف تصریح دارد هر ییامبری که آمد گروهی او را به س ه گرفتند.
حدیث شریف نبوی ؛ «هر آنچه برای بنی اتفاق افتاده, عینا برای امت من هم  اتفاق خواهد افتاد (1)» بر همین حقیقت نظر دارد. تکرار حوادث گمراه کننده بنی در  جامعه ی شواهد فراوان دارد. برای نمونه می توان به شورش برخی از منافقان بنی علیه جانشین و وصی  موسی  جناب یوشع اشاره کرد که با کمک گرفتن از همسر موسی  صورت گرفت .
 در برخی روایات (2) , جنگ جمل که در آن پیمان شکنان (ناکثین ) از همسر عایشه کمک گرفتند به ماجرای شورشیان امت موسی و کمک گرفتن آنها از صفراء همسر موسی , همانند شده است . جالب آنکه در هر دو ماجرا برخورد وصی با همسر شورشی زمان خودش , با احترام و کرامت همراه بوده است. این گونه ماجراها برای هر نهضت الهی دیگر نیز قابل تکرار است. نکته قابل توجه در این رابطه افزایش بصیرت با آگاهی یافتن از فراز و نشیب نهضت های انبیاست . در ذیل متن  داستان شورش صفراء همسر موسی آمده است ؛

 متن حدیث :
کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص: 154ح 17- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ السُّکَّرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَکَرِیَّا الْبَصْرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَخْبِرْنِی بِوَفَاةِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع فَقَالَ إِنَّهُ لَمَّا أَتَاهُ أَجَلُهُ وَ اسْتَوْفَى مُدَّتَهُ وَ انْقَطَعَ أُکُلُهُ أَتَاهُ مَلَکُ الْمَوْتِ ع.... ثُمَّ إِنَّ یُوشَعَ بْنَ نُونٍ ع قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَ مُوسَى ع صَابِراً مِنَ الطَّوَاغِیتِ عَلَى اللَّأْوَاءِ  وَ الضَّرَّاءِ وَ الْجَهْدِ وَ الْبَلَاءِ حَتَّى مَضَى مِنْهُمْ ثَلَاثُ طَوَاغِیتَ فَقَوِیَ بَعْدَهُمْ أَمْرُهُ فَخَرَجَ عَلَیْهِ رَجُلَانِ مِنْ مُنَافِقِی قَوْمِ مُوسَى ع بِصَفْرَاءَ بِنْتِ شُعَیْبٍ امْرَأَةِ مُوسَى ع فِی مِائَةِ أَلْفِ رَجُلٍ فَقَاتَلُوا یُوشَعَ بْنَ نُونٍ ع فَقَتَلَهُمْ وَ قَتَلَ مِنْهُمْ مَقْتَلَةً عَظِیمَةً وَ هَزَمَ الْبَاقِینَ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ وَ أَسَرَ صَفْرَاءَ بِنْتَ شُعَیْبٍ وَ قَالَ لَهَا قَدْ عَفَوْتُ عَنْکِ فِی الدُّنْیَا إِلَى أَنْ أَلْقَى نَبِیَّ اللَّهِ مُوسَى ع فَأَشْکُوَ إِلَیْهِ مَا لَقِیتُ مِنْکِ وَ مِنْ قَوْمِکِ فَقَالَتْ صَفْرَاءُ وَا وَیْلَاهْ وَ اللَّهِ لَوْ أُبِیحَتْ لِیَ الْجَنَّةُ لَاسْتَحْیَیْتُ أَنْ أَرَى فِیهَا رَسُولَ اللَّهِ وَ قَدْ هَتَکْتُ حِجَابَهُ وَ خَرَجْتُ عَلَى وَصِیِّهِ بَعْدَهُ .
ترجمه
عماره از صادق علیه السلام  نقل کرده است : یوشع بعد از موسی هدایت امت را به عهده گرفت و در برابر طاغوت های زمانش با وجود تمام سختی ها و مصیبت های پیش رو , مقاومت کرد اما با چالش دیگری روبرو شد که  شورش دو تن از منافقان با کمک گرفتن از همسر موسی  صفراء بود . وی با خواست الهی , آنان را ش ت داد و همسر موسی را نیز به اسارت درآورد و به او گفت: من در دنیا , تو را می بخشم  اما در آ ت شکایتم از تو و همراهانت را نزد موسی خواهم برد .
...................................................................


پاورقی ها
1. معانی الاخبار ص 323 ح 1: حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ تَمِیمٍ السَّرَخْسِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو لَبِیدٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِیسَ الشَّامِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِسْرَائِیلَ‏ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُحَارِبِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْإِفْرِیقِیُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ سَیَأْتِی عَلَى أُمَّتِی‏ مَا أَتَى عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ‏ مِثْلٌ بِمِثْلٍ وَ إِنَّهُمْ تَفَرَّقُوا عَلَى اثْنَتَیْنِ وَ سَبْعِینَ مِلَّةً وَ سَتُفَرَّقُ أُمَّتِی‏ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِینَ مِلَّةً تَزِیدُ عَلَیْهِمْ وَاحِدَةً کُلُّهَا فِی النَّارِ غَیْرَ وَاحِدَةٍ قَالَ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا تِلْکَ الْوَاحِدَةُ قَالَ هُوَ مَا نَحْنُ عَلَیْهِ الْیَوْمَ أَنَا وَ أَصْحَابِی.



2. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص: 27:حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ الْقَاسِمِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ الْجُنَیْدِ الرَّازِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍ‏عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مِینَا مَوْلَى عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: قُلْتُ لِلنَّبِیِّ ع یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ یُغَسِّلُکَ إِذَا مِتَّ قَالَ یَغْسِلُ کُلَّ نَبِیٍّ وَصِیُّهُ قُلْتُ فَمَنْ وَصِیُّکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قُلْتُ کَمْ یَعِیشُ بَعْدَکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَإِنَّ یُوشَعَ بْنَ نُونٍ وَصِیَّ مُوسَى عَاشَ بَعْدَ مُوسَى ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ خَرَجَتْ عَلَیْهِ صَفْرَاءُ بِنْتُ شُعَیْبٍ زَوْجَةُ مُوسَى ع فَقَالَتْ أَنَا أَحَقُّ مِنْکَ بِالْأَمْرِ فَقَاتَلَهَا فَقَتَلَ مُقَاتِلِیهَا وَ أَسَرَهَا فَأَحْسَنَ أَسْرَهَا وَ إِنَّ ابْنَةَ أَبِی بَکْرٍ سَتَخْرُجُ عَلَى عَلِیٍّ فِی کَذَا وَ کَذَا أَلْفاً مِنْ أُمَّتِی فَتُقَاتِلُهُ فَیَقْتُلُ مُقَاتِلِیهَا وَ یَأْسِرُهَا فَیُحْسِنُ أَسْرَهَا وَ فِیهَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏ یَعْنِی‏ صَفْرَاءَ بِنْتَ شُعَیْبٍ.




اطلاعات

گرامی داشت آثار بجا مانده از (ص) در سیره اهل بیت (ع)


توجه به آثار باقی مانده از گذشتگان و ارزشمند دانستن آنها, امری ریشه دار در فرهنگ بشری است. بر این اساس از مکانها و اشیاء بازمانده از پیشینیانی که نقشی تاثیر گذار در جوامع داشته اند حفاظت می شود و بسته به نوع جهان بینی افراد و ملتها ,شیوه تعامل با آنها , تفاوت دارد. در جهان بینی مادی این گونه مکانها و اشیاء از حیث تاریخی مورد توجه هستند و مکانها به عنوان مکان تاریخی و اشیاء , به عنوان آثار باستانی در موزه ها قرار داده می شوند و بازدیدکنندگان با پرداخت پول و ید بلیط موفق به دیدن آنها می شوند ودر این میان سوادگران اشیاء عتیقه چه مبالغ هنگفتی به جیب می زنند. در مقابل در جهان بینی الهی ادیان , آثار بجا مانده از شخصیتهای دینی تاثیرگذار بر جبهه حق بسیار مورد توجه هستند.  مکانها و اشیاء به یادگار مانده , با احترام و ارزش گذاری خاصی , مورد بازدید پیروان قرار می گیرند و بازدید از آنها  همراه است با توجه خاص به امور معنوی . و البته بازدید از این آثار که در فرهنگ دینی از آن با عنوان زیارت یاد می شود, کارکردهای دیگری هم دارد مثل هدایت پیروان, به سمت و سوی مقصد وهدف شخصیت های یادشده .
در سیره ائمه اطهار(ع)  نیز توجه به این مکانها و اشیاء به عنوان یادگارهای شخصیتهای دینی , مشاهده می شود . در مجموعه روایات به نگهداری وسایل شخصی (ص) مثل لباس از سوی خاندانشان اشاره شده است و در این بین آنچه بیشتر حائز اهمیت است نگهداری موی سر (ص) است که در روایتی از باقر علیه السلام نقل شده است .
شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه این روایت را نقل کرده است ؛
سأل محمد بن مسلم أبا جعفر علیه السلام " عن الخضاب ، فقال : کان رسول الله صلى الله علیه وآله یختضب وهذا شعره عندنا " .( من لا یحضره الفقیه ج 1ص 122 ح277 -)
محمد بن مسلم از باقر علیه السلام در باره جواز رنگ موی سر با حنا سوال کرد و در پاسخ فرمودند : (ص) با حنا رنگ می زدندو شاهد آن موی به یادگار مانده از ایشان است که نزد ما نگهداری می شود.
جالب آنکه در سرینگر واقع در کشمیر هند زیارتگاهی وجود دارد به نام «حضرت بال» که در آن موی (ص) نگهداری می شود و جمعیت زیادی برای زیارت و دعا و ادای نذر به آنجا می روند.برای آگاهی بیشتر در این باره به مدخل «حضرت بال» در دانشنامه جهان مراجعه کنید.(http://rch.ac.ir/article/details/12400#)





 





اطلاعات

قحطی در غرب, فراوانی در شرق
از نکات جالب گزارش های تاریخی , گزارش شرایط آب و هوایی و  حوادث طبیعی مهم است . ابن اثیر در الکامل فی اریخ در نقل حوادث سال 232 هجری قمری به قحطی شدید در اندلس (اسپانیای فعلی) که در جنوب غربی اروپا قرار دارد اشاره کرده و جالب آنکه در همین سال در موصل عراق به دلیل بارندگی های فراوان در منطقه (ترکیه و عراق ) رودخانه دجله طغیان کرده و شمار زیادی را به کام مرگ فرستاده است . وی می نویسد :                  
و فیها کان بالأندلس مجاعة شدیدة، و قحط عظیم، و کان ابتداؤه سنة اثنتین و ثلاثین، فهلک فیه خلق کثیر من الآدمیّین و الدوابّ، و یبست الأشجار، و لم یزرع الناس شیئاً، ...و فیها غرق کثیر من الموصل [و هلک‏] فیها خلق . قیل کانوا نحو مائة ألف إنسان، و کان سبب ذلک أنّ المطر جاء بها عظیما لم یسمع بمثله بحیث أنّ بعض أهلها جعل سطلا عمقه ذراع فی سعة ذراع، فامتلأ ثلاث دفعات فی نحو ساعة، و زادت دجلة زیادة عظیمة فرکب الماء الربض الأسفل، و شاطئ نهر سوق الأربعاء، فدخل کثیرا من الأسواق، فقیل إنّ أمیر الموصل، و هو غانم بن حمید الطُّوسیُّ، کفن ثلاثین ألفا، و بقی تحت الهدم خلق کثیر لم یحملوا سوى من حمله الماء.(منبع: الکامل فی اریخ ،ابن اثیر ,ج‏7،ص:36)
ترجمه
در این سال گرسنگی شدید و قحطی بزرگی دامنگیر مردم اندلس شد و گروه زیادی از مردم و چها ایان مردند و درختان خشک شدند و به دلیل نبود آب ,کشاورزان چیزی  نکاشتند ... و در این سال در شهر موصل عراق ,گروه زیادی از مردم که گفته می شود صدهزار بوده اند در اثر طغیان رودخانه دجله مردند. علت طغیان رود دجله ,باران فراوان و بی نظیر آن سال بوده است .گفته شده یکی از اهالی موصل سطلی به ارتفاع یک ذراع  و قطر یک ذراع برای ذخیره آب بارن گذاشته و در یک ساعت سه بار از آب باران پر شده است. طغیان دجله به حدی بوده که وارد بیشتر بازارهای شهر شده است. گفته شده در این ماجرا, موصل هزینه تکفین 30 هزار نفر را برعهده گرفته است . با این حال بسیاری از جنازه ها در زیر آوار باقی ماندند و ی آنها را , کفن و دفن نکرد و اینها غیر از جنازه هایی بود که آب با خود برد.
به نظر می رسد این دست گزارش های تاریخی , مصداق هایی هستند برای حدیثی از باقر (ع) که فرمودند :
 بارش سالانه در روی زمین , مقدار معین و مشخصی است و بارش یک سال از سال دیگر کمتر نیست (مثلا بناست همه سالها , یک میلیون میلیمتر باران در کره زمین ببارد ) اما این سنت خداوند با سنت دیگرش یعنی محروم گنا اران یک منطقه از نعمت باران  باعث می شود تا خداوند به ابرها فرمان دهد در جای دیگری ببارند و محل بارش جابجا شود مثلا در شهر و دیار دیگر , در بیابانها , کوهها و دریا .( امالی  شیخ صدوق : ص 308 ح  2 .   )
گفتنی است این حدیث قبلا با عنوان دیگری در این وبلاگ آمده است ؛
سنت های الهی در طبیعت / تعیین دقیق امور و نظم خاص آن / تعیین مقدار معینى از  بارندگى در طول تمام سالها(   http://noktenegar.parsiblog.com/posts/38/)


اطلاعات

مبنا و خاستگاه سوگوارى حسین علیه السلام 
در این یادداشت با اشاره به خاستگاه سوگواری سیدال ء پاسخ دو پرسش مطرح در این باره نیز ارائه می شود؛
1.   حسین (ع) با شهادت به بالاترین درجات قرب الهى رسیدند بنابر این باید در سرور ا وى ایشان و دیگر ء شریک شد و شادى کرد نه سوگواری.
2.   چرا سوگواری حسین(ع) نُه روز قبل از زمان وقوع شهادت ایشان یعنی روز عاشورا شروع می شود در حالی که در سوگواری های متعارف پس از مرگ عزیزانشان به سوگ می نشینند.
جواب:
با تأمل در مجموع روایات رسیده در باره سوگوارى ، زیارت و تربت حسین علیه السلام , روشن می گردد که هدف عمده در آنها زنده نگه داشتن یاد نهضت حسین (ع) است بدین ترتیب مبنا و خاستگاه آن نیز زنده نگه داشتن نهضت عاشوراست که در این راستا از ماهیت قیام , عمق فاجعه و مظلومیت ، کمک می گیرد .
نکته قابل تأمل در این باره , طرح و برنامه معصومان (ع) جهت نیل بدین هدف است. آنان خود این «یادمان» را طراحی د و آن را بر سه پایه ؛ عزاداری , توجه به تربت و زیارت , استوار ساختند .. بدین ترتیب آن بزرگواران , شیوه های یادمان همیشگی آن حضرت را تک تک توصیه د و برای هر کدام جایگاه ویژه ای در نظر گرفتند و این بدان معناست که این شیوه ها خود موضوعیت دارند و نباید با چیز دیگری جایگزین شوند. به نظر مى رسد ائمه (ع) با توجه به نقش بسیار مهم این سه شیوه و ماندگاریشان در طول زمان و قدرت نفوذ و تسرى آنها در میان احاد بشر، به چنین تدبیرى دست زده‏اند و شیعیان در طول تاریخ با عمل بدین توصیه ها , نام و یاد سالار شهیدان و قیامشان را زنده نگه داشتند.
گفتنی است تجربه هزاره پیشین نیز گواهی است بر کارایی این تدبیر , چنانکه برخى خاورشناسان و ناظران  بیرونی نیز بدان اعتراف کرده اند .(1)
پاسخ پرسش اول
چنان‏که گذشت مبنا و فلسفه سوگوارى ، زنده نگه داشتن یاد قیام سیدال ء است که از عمق فاجعه و عظمت مصیبت ، کمک مى‏گیرد و از این رو پدیده و سنتی اجتماعى است که با توجه به تاثیرگذارى آن در حوزه اجتماع و کارکرد اجتماعى آن ، تأسیس شده است . بر این اساس امورى مثل عمق فاجعه و مصیبت , در ب ایى این سنت کمک خواهند کرد نه آنکه مبنا و فلسفه برگزارى آن باشند . بدین ترتیب این پرسش که ؛ « چرا براى حسین علیه السلام به سوگ بنشینیم در حالى که او با این شهادت به بالاترین درجات قرب الهى رسیده است  بلکه باید در سرور ا وى ایشان و دیگر ء شریک شد و شادى کرد» پاسخ داده می شود . زیرا سوگواری به خاطر عمق فاجعه تأسیس نشده بلکه به خاطر زنده ماندن یاد نهضت عاشورا طراحی شده و زنده ماندن یاد حادثه عاشورا نیز هدف و کارکردی دارد. افزون بر این باید توجه داشت که ائمه (ع) خود از منزلت عالی ا وی حسین (ع) به خاطر این شهادت  آگاه بودند و آن را برای دیگران نیز بیان د و با این حال , دست به تأسیس آیین سوگواری زدند و بدان توصیه د و بین این دو منافاتی ندیدند . چنانکه اکرم (ص) و اصحابش برای حمزه سیدال ء و جعفر طیار نیز سوگواری د. و نیز یاد آوری این نکته لازم است که سوگوارى پدیده‏اى اجتماعى است و نمى توان آن را با مقیاس های حوزه های دیگر شه و دانش، سنجید . بنابر این نگاه عرفانى به جریان سوگواری حسین (ع) و قضاوت بر اساس آن - که در ایراد یاد شده ملاحظه می شود- , نگره ای تک بعدى است  و از اعتدال و استوارى در شه ، فاصله دارد .
پاسخ پرسش دوم
از این سخن که آیین سوگواری  حرکتی در جهت احیای نهضت عاشوراست و پدیده ای اجتماعی است پاسخ پرسش دیگری نیز روشن می گردد که چرا قبل از روز عاشورا و نُه روز قبل، عزاداری را شروع می کنیم . زیرا وقتی جریان سوگواری، امری آیینی است و بناست با آن نهضت عاشورا زنده نگه داشته شود با عزاداری رایج که پس از حادثه مرگ عزیزان شروع می شود تفاوت دارد. در سوگواری های رایج پس از اطلاع از حادثه فقدان عزیزی ، به سوگ می نشینیم  در حالی که در یک حرکت آیینی با گذشت سالها از حادثه ، نسبت به وقوع آن اطلاع کافی و دقیق داریم و می خواهیم در بزرگداشت شخصیت از دست رفته سوگواری کنیم بنابر این، برای هر چه بهتر برگزارشدن آن در روز حادثه ، به استقبال آن می رویم تا هر چه باشکوه تر برگزار شود ضمن آنکه این شیوه به نحوی ریشه در سیره معصومین (ع) دارد.
پایه گذاری سوگواری دهه اول محرم از سوی کاظم علیه السلام

ایشان با آشکار حزن خود از اوّل محرّم تا روز عاشورا ، عزادارى دهه محرّم را پایه‏گذارى نمودند. سوگواری دهه محرم (از روز اول محرم تا روز دهم که روز سالروز حادثه عاشوراست ) بر گرفته از سیره این همام است که به مرور به سنت عزاداری شیعیان تبدیل شده است. ایشان با سوگواری عملی خود از آغاز ماه محرم , در حقیقت ادب عزادارى روز عاشورا را براى شیعیان ترسیم نمودند ، بدین معنا که آنان باید به استقبال روز عاشورا بروند و از نُه روز قبل به این امر مهم توجّه داشته باشند تا عزاداری در روز عاشورا به اوج خود برسد و به شکل پرشوری برگزار گردد. این تدبیر تلاشی است در جهت تحکیم سوگواری روز عاشورا که پیش از این توسط ان قبلی تبیین و تاکید شده بود . همچنان که به نوعی توسعه زمانی این آیین مقدس به شمار می آید .(2)

.................................................................................

پاورقی:

1.     مانند مستشرق و مورخ فرانسوى ژوزف ( در کتاب و مسلمین) و همتاى آلمانى او ماربین . مراجعه کنید به کتاب اقناع اللائم سید محسن امین ص 343 - 357 (قم - مؤسسه  معارف ى -1376 ش / 1418 ق )


2.     الإمام الرضا علیه‏السلام : کان أبی صلوات اللّه‏ علیه إذا دخل شهر المحرّم لا یرى ضاحکا ، وکانت الکآبة تغلب علیه حتّى یمضی منه عشرة أیّام ، فإذا کان یوم العاشر [من شهر المحرّم] ، کان ذلک الیوم یوم مصیبته وحزنه وبکائه ، ویقول : هو الیوم الذی قتل فیه الحسین صلوات اللّه‏ علیه .( الأمالی للصدوق : ص 191 ح 199 ، الإقبال : ج 3 ص 28 کلاهما عن إبراهیم بن أبی محمود ، روضة الواعظین : ص 187 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 284 ح 17 . )




اطلاعات

حافظه خوب مسلمانان صدر
عرب های معاصر دوران معصومان(ع) حافظه خوبی در به خاطر سپردن اشعار و سخنان داشتند که می تواند عوامل مختلفی مثل محیط زندگی و علاقه مندی به بیان شیوا و شعر باشد چنانکه در زمینه شعر مهارت بسیاری داشتند و بر خلاف اقتضای زندگی بدوی آنان در صحرای عربستان، دارای جُنگ ادبی «عُکّاظ» بودند و هر سال اشعار شاعران در «بازار عکاظ» مورد داوری قرار می گرفت و اشعار ممتاز برگزیده می شدند. در خصوص حافظه قوی عربها به شواهد مختلفی استناد جسته شده است. ما در این یادداشت به یک نقل منسوب به عسکری (ع) که کتاب احتجاج مرحوم طبرسی (از عالمان ونویسندگان سده ششم هجری) آمده، بسنده می کنیم . وی می نویسد عسکری (ع) فرمودند:
 در آستانه جنگ احد(سال سوم هجرت)  (ص) سخنرانی د و از مردم حاضر خواستند سخنان ایشان را بنویسند. حاضران گفتند ما سخنان شما را شنیدیم و حفظ و فراموش نمی کنیم . (ص) در پاسخ فرمودند: نوشتن بهتر از حافظه ها، مطالب را حفظ و نگهداری می کند.

متن کتاب الاحتجاج
الإمام العسکری عن رسول اللّه‏ صلی الله علیه و آله ـ فی حَدیثٍ لَهُ قَبلَ مَعرَکَةِ بَدرٍ أخبَرَ النّاسَ فیهِ بِقَتلَى المُشرِکینَ فی بَدرٍ بِأَسمائِهِم ومَواضِعِ قَتلِهِم ، ثُمَّ قالَ ـ  : یا مَعشَرَ المُسلِمینَ وَالیَهودِ ! اُکتُبوا بِما سَمِعتُم . فَقالوا : یا رَسولَ اللهِ ! قَد سَمِعنا ووَعَینا ولا نَنسی? . فَقالَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله : الکِتابَةُ أفضَلُ وأَذکَرُ لَکُم .(الاحتجاج :ج 1 ص 79 ح 24 ، فسیر المنسوب الى ال العسکریّ علیه‏السلام :ص 297 ، بحار الأنوار :ج 17 ص 344 .)
بدین ترتیب این متن تصریح دارد که آنان مطالب یک سخنرانی را به خوبی به حافظه می سپردند و نیازی به نگارش آن نمی دیدند.


اطلاعات

آخرین ارسال ها