حذف شد !

همه دلخوشی های " م "

گردِ ...

طواف های بی وقفه تقدیر 

در دایره حکمتِ عشق 

به دور تو میچرخد .

دل آشوبم ...


اطلاعات

  • منبع: http://pretext.blog.ir/1395/12/23/طواف
  • مطالب مشابه: طواف....
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

هی فلانی زندگی شاید همین باشد 

یک فریب ساده و کوچک 

آن هم از دست عزیزی ک تو دنیا را 

جز برای او و جز با او نمیخواهی 

من گمانم زندگی همین باشد 

آری زندگی همین ست 

      " مهدی اخوان ثالث "

پ ن : 

از همه انی ک خواننده این وب بودن کمال تشکر رو دارم 

شاید روزی دیگر در مکانی دیگر قصه دیگری رو شروع .  


اطلاعات

با تشکر از خوانندگان محترم لطفا کُپی نفرمایید !


اطلاعات

  • منبع: http://pretext.blog.ir/1395/12/15/کپی-ممنوع
  • مطالب مشابه: کُپی ممنوع!
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

دلهره هایم را از پسِ

انتظاری شیرین 

در لابلایِ ذکرِ سطوری ک به آرامشم میخواند

پنهان میکنم .

ن میگفت....

تا آوای استقامتی 

شوری.....عشقی..

بر سایه سارِ ایمان باقی ست 

هایت را ش ته بخوان 

ک سفرِ عشق دشوار ُ طولانی ست 


اطلاعات

  • منبع: http://pretext.blog.ir/1395/12/15/سفر-عشق
  • مطالب مشابه: سفرِ عشق...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

عروسکانِ انتظار...

پچ پچ کنان 

از حسرت  دخترانی میگویند

ک از پشت ویترین با چشمانی آرزومند 

بغض های ش ته سر میدهند 

عجب دلدادگانی هستند 

دخترکانِ خیال پرداز و حسرت به دل .

کودک درونشان فریاد ن روزها

ویترین ها را به تماشا نشسته ند 

و رویاهایشان شاهزاده قصه را 

هر شب با شهرزاد قصه گو 

آنقدر مرور میکنند تا بخواب روند 

هیچ حالشان را نمیفهمد 

و حالِ مرا...

ک حواس پرتیِ خاطره و عشق 

گریبانِ کهنه بغض هایم را 

در سکوت و تاریکی شب 

بر بستری سرد و خاموش 

میفشرد .




اطلاعات

با خود می شم....

باید با طلوع خورشید 

به پنجره های باز 

به عشق سلامی دوباره داد 

تخیلِ سکوتِ آب و اینه را 

به جریانِ تقدیر سپرد و همپای ترانه و شعر 

به شکوفایی گل سرخ نشست 

حالا ک در من اشتباق رُستنِ رویاهاست 

به فردا دیگر نمی شم 

ک امروز نغمه سازِ آوایِ خوشِ عشق ست 

ملکه آب و آینه بر تختِ رویا تکیه میدهد 

و لحظات را به انتظار مینشیند 

روشن تر ازین تماشا چ خواهد بود 

آن هنگام ک کلمات به شوقِ رها شدن 

در پی هم ...

فهمِ عظیم عشق و رنج را معنا میکنند


اطلاعات

گریزی نیست 

آنقدر از ضربه های دوران ش ته م 

ک شکلِ ظرفی خمیده 

دسته لیوانی ش ته 

به خودم زخم میزنم 

میراثِ به جا مانده از چشم های نگرانی 

ک سوگواریش را در گوشه عزلتِ روح

به شعر نشسته ست

تو رفته ای و من 

شبیه کشتی بی بادبان 

اسیرِ طوفانی نابهنگام 

خمیازه های بی و وحشتم را 

همچون امواجی ش ته و خسته 

بر ص ه های بی رحمِ دنیا 

فریاد میزنم .
در عمقِ بی نهایتِ اندوه 
با صَرفِ دل واژه هایی غمگین 
با تَمسُک جستن  به آیات قرآن 
بخدایت میسپارم 

اطلاعات

in your life expect some trouble 

when you worry you make it double

don't worry be happy


اطلاعات

لحظاتِ یقین ....

یعنی از درکِ تفسیر " دوست داشتن "

به بهارِ عشق رسیدن .

ترانه ها را بلند بخوان 

در حلقهِ شیرینِ ...

علاقه و آشتی 

در جشنِ پیوندِ آفتاب و ماه 

بر آسمانِ دلدادگی .

چ زیباست .....

نوازشِ غریبانهِ پرستو با پرستو 

در انتهای فصلِ هجرت


اطلاعات

  • منبع: http://pretext.blog.ir/1395/12/21/بهار-عشق
  • مطالب مشابه: بهارِ عشق....
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ستاره ای خاموشم ...

در پسِ خلوتِ شبهای دلتنگی 

از تماشای پریشانیِ سایه ها 

ک آرامش را به گروگان برده ند 

به گمانم دنیای حسود 

از علاقه پرستوهای دلتنگ 

از روشنایی نطفه بسته شده عشق 

به تنگ آمده .

باید سر بر کویِ چاهِ درد 

فریادِ سالها انتظار را 

به گوشِ آسمان رساند

باید خدا را به یاری خواند 


اطلاعات

میچرخم بر مدارِ پایدارِ خویش 

تا ساده ترین کلامت 

سرگیجه های حیرانی م را 

به طلوعی دوباره بکشاند 

در اقیانوسِ نگاهت غرق شده م 

گم گشته ای ک در بیکران افقِ سرخ گون

پیدا نمیکند خود را .

مینویسم....

از پرسه های لحظاتی 

ک تعبیر تمام دلتنگی های من ست 

از آینده دوری.....

 ک اشکالِ تنهاییم را 

در بی وزنیِ اشعار

تکرار کنان 

هر شب 

هر روز 

بر شانه پنجره های عزلت 

میکند .



اطلاعات

همه دلخوشی های " م "

گرد طواف های بی وقفه 

تقدیر ....

در دایره حکمتِ عشق 

به دور تو میچرخد .

دل آشوبم ...


اطلاعات

  • منبع: http://pretext.blog.ir/1395/12/23/طواف
  • مطالب مشابه: طواف....
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

مینشینم همین جا...

در همین گوشه میزِ خاطره ها 

و صندلی ک با هر چرخشش 

سرگیجه های مرا بدنبال میکشید 

و حوصله عشقی ...

ک حسرتهایش را بر پیشانی به خاک نشسته غرور 

با دیده گانی اشکبار بر خطوطِ انتظار مینگاشت 

منِ مسافرِ تازه از راه رسیده 

پیشانی ش ته غرور را 

بر هابِ زمین میسایم 

و به خواب میروم 

خو عمیق ک روزگارم را 

به روشناییِ آب و آیینه پیوند میدهد 

دشوار ست دوری از تو 

دوری از سایه های بلند امید 

از پسِ انواری ش ته ک بر سکوتی تلخ 

ت دن گرفته 

هوای عجیبی ست 

هوای دلهره های یاس و امید

 هوای عشق و غربتُ این همه خاطره 


اطلاعات

  • منبع: http://pretext.blog.ir/1395/12/13/حوصله-عشق
  • مطالب مشابه: حوصله عشق...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تو خواهی آمد ...

در سرآغازِ فصل بهار 

آنجا ک من از " به نامِ تو "

حروف را یک به یک 

تا آسمانِ عشق پله خواهم کرد

آنجا ک شعر و ترانه به یُمنِ آمدنت 

به زمین باز خواهند گشت 

و جهانی آغشته به عطرِ حضورت 

عاشقان را به بزمِ ِ معجزه خواهند برد 

ترا داشتن حسرتِ عمیقی ست 

ترا خواستن واژه سنگینی ست 

صبوری میخواهد 

من ک از اهالی ایل و تبارِ عاشقانم 

میدانم ک خواهی آمد 

میدانم....

تو را 

رویاهایم را 

از خوابها 

از ناممکن ها 

از حسرت ها 

باز پس خواهم گرفت 


اطلاعات

کمی حوصله کن ...

ی هست ک مَشکِ  

آسمانِ تاریکی را 

در چشمه سارِ نور فرو خواهد برد 

ی ک فانوس ها را روشن خواهد کرد 

نغمه ای  تازه خواهد سرود 

حروفی جدید ابداع خواهد کرد 

و از کلمات معجزه خواهد آفرید 

من خواب دیده م ...

تبسمِ شعر و ترانه به گُل خواهد نشست 

کمی حوصله کن...

ی هست ک آواز علاقه سر خواهد داد 

چراغ و نور به ارمغان خواهد آورد 

و من به شوقِ لمس دستانش 

در هراسِ خیره شدن به نگاهش 

در شبِ حسرت و آرزو 

منتظر و چشم به راه 

همچنان به ازدحامِ کوچه خوشبختی 

چشم خواهم دوخت .

کمی حوصله کن ...

ی هست ک در عمقِ جانش مرا صدا میزند 

ی ک در انحنایِ قوسِ دلدادگی 

بازگشتش به سوی من ست 


اطلاعات

هی آوازه خوانِ ...

کوچه های باران خورده و خیس 

دردو بلات به جانم 

دورت بگردم 

مرا ازین ظلمت و تاریکی 

ازین دخمه تنهایی 

به سمتِ نور هدایت کن

بگذار نفرت بمیرد 

سکوت تکه تکه شود 

از برکتِ حضور تو 

در تخیلِ به ماتم نشسته م 

جوانه های عشق 

بر بامِ دنیا روییدن آغاز کرده ند 

خواناترم بخوان....بلندتر ...

در من ی ترا به انتظار نشسته 


اطلاعات

بغض ش ته در گلو را میشکنم 
حسرتها را به جان می م 
پرچمِ تسلیم را با دستهای ناتوانم 
به زمین میکوبم و با اشک دیده 
میپذیرم هر آنچه را ک تو میپسندی 
گلهای نرگس را دسته دسته میچینم 
و تقدیم قلب مهربونت میکنم 
چ کنم ها را به نسیم میسپارم 
و هستنم را تقدیم وجودت .
ای آغازگرِ  وجودم ...
لوحِ بی نشانم را به تو میسپارم 

اطلاعات

زن بودن زیباست 

نرم و با احساس 

پر از  طراوت به شکلِ  گلبرگهای گل یاس 

بوی آذان میدهد 

نورِ خالص ست 

فرو افتاده از بهشتِ رستگاری 

مثل زندگی....

بوی عطر آب میدهد 

جاری در نگاه حیات

پیچکی پیچیده بر جسمِ عشق

ب از نجوای ملائک شنیدم ....

اگر آوازِ مستی سر دهی و به علاقه رو بیاوری 

سکوت را بشکنی و حدیثِ عشق بخوانی 

ماهِ تِ پشت پنجره 

آوای خوشِ نوازش را در عمقِ جانت 

خواهد کرد 

بیا و از عزلتِ کوچه دلگیر 

به سمتِ عشق چیزی بگو !


اطلاعات

ازین همه دلتنگی 

ازین همه هجوم بی تویی 

تنها ؛ غریب 

کجا برم ؟!

کجا برم ک خاطرات تو پیش از 

آمدنم  حلقه مستی سر نداده باشند 

کجا برم ک سهمِ دلتنگیم 

پناهم ، آغوشت باشد 

تو بگو ...

در این غربت تلخ روزگار 

خسته و ناشکیب 

به کدام جهت بگریزم ک نسیم خوشبختی 

ارمغان بوی خوش ِ تو را 

به مشامم برساند ؟!



اطلاعات

  • منبع: http://pretext.blog.ir/1395/12/13/تو-بگو
  • مطالب مشابه: تو بگو ....
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

 میایی و شب...

از عصیان تو بر سرم میشکند

درد بر پنجره نُک میزند و های سکوت 

آرام کنار میرود 

آسمان از اندوهِ ناگفته ها 

بر خاموشی ستاره ها میبارد 

عجیب ست ....

هنوز مینویسم 

غصه هایم را با پروانه ها تقسیم میکنم 

تا خواب آلودِ رویای ش ته آب شوم 

جوانه ها از حادثه عشق میرویند 

و من آبستنِ گمانه های خویشم 

از آمدنِ مسافرِ عزیزی 

ک خاموشیِ حروفِ لرزانِ این دفترِ کهنه را 

به تمس میگیرد 


اطلاعات

  • منبع: http://pretext.blog.ir/1395/12/12/باورم-کن
  • مطالب مشابه: باورم کن...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.
بغض ش ته در گلو را میشکنم 
حسرتها را به جون می م 
پرچمِ تسلیم را با دستهای ناتوانم 
به زمین میکوبم و با اشک دیده 
میپذیرم هر آنچه را ک تو میپسندی 
گلهای نرگس را دسته دسته میچینم 
و تقدیم قلب مهربومت میکنم 
چ کنم ها را به نسیم میسپارم 
و هستمم رو تقدیم وجودت میکنم 
ای آغازگرِ  وجودم ...
لوحِ بی نشانم را به تو میسپارم 

اطلاعات

بیا فاصله ها رو دور بزنیم 

بیا از تمامِ گل های دنیا 

بستری از عشق برای شبهای آرامش بسازیم 

بیا برای پرستوهای مهاجر خسته از راه 

س ناهِ عطوفت و مهر باشیم 

بیا از سکوتِ حرفهای ناگفتهِ بی گناه 

پلی به سمتِ نجواهای عاشقانه بزنیم 

بیا از شعر از ترانه سایبان بسازیم 

سایبانی از عاطفه بر قلب های بی دفاع 

ک از هجومِ وحشتِ غرور 

پشت ابدیتِ عشق پنهان شده ند 

بیا با هم از جاده های مه گرفته عبور کنیم 

بیا ک من بجا مانده از تبارِ عاشقانی هستم 

ک فقط زبانِ نوازش را میفهمد 

بیا....





اطلاعات

کبوترانِ خواب تا اوج آسمانت

پر کشیده ند 

دیگر وقتِ بیداری ست 

هنگامه حضورت .

ابرها آبستنِ بارانند 

و شکوفه های یادت بر بام خانه 

به گُل نشسته ند 

جانِ دلم.....

بعد از تو آینه های نور 

از بامِ حسرت و دلدادگی 

به سمتِ کوچه های بی عبور 

افتادند...ش تند...هزار تکه شدند 

حالا دیگر تمامِ گذرها 

پر شده از عطر خی  

ِ شبهای بی ت را 

به صبحی پر از ترانه و آب بسپار

باید از آزمونِ بوسه و علاقه 

به لمسِ تنِ عشق رسید 



اطلاعات

عصر ...

عصرهای پر از سکوت 

خالی از عطر زندگی 

پنجره های بسته ...زوزه های سنگین باد 

مردمانی ک بخواب رفته ند 

و من ک آهسته و آرام 

در ازدحامِ این همه سکوت 

در میانِ خوابِ شیرینِ مرمانِ آشنا 

در خانه ...همپای افکارم قدم میزنم 

تا به نرمی...

بغض هایم را با ترانه ها تقسیم کنم 

خسته و بیقرارِ چ کنم های ممتد ذهن 

ناگزیر از سردیِ تنِ رابطه ....

دل آزرده از لمسِ آغوشِ مدادی 

ک روزشمار نبودن هایت  ....

بر دفترِ ستبرِ اندوه را به رخِ اعتماد میکشید

در سکوت اشک میریزم.... 

باید کاری کرد 

باید رفت...پر کشید... 

انتهای کوچه تقدیر ی مرا به نظاره  نشسته 

ی ک دستهای انتظارش در امتداد پنجره های بسته

با صبری پر از گلایه   

حوصله عشق را در سکوتِ جهت های بی دلیل

به سمتِ حسرت "ش" گره میزند

میدانم خواهم مُرد 

اگر دستهایم را به او بسپارم ....






اطلاعات

ی ...چیزی ...رویایی..

در ازدحامِ این دنیای پر هیاهو 

مرا به تو پیوند میدهد 

پای رفتنم بر زمینِ ...بر خاطراتِ ماندگار 

سُست و ناگزیر از رفتن ست 

چراغ های فاصله 

یک به یک از پی سکوتی مرگبار 

خاموش میشوند 

هنوز چشمانم ..تخیل م نگرانند

روزها ...شب ها میگذرند 

گویی زمان در انتظارِ نجوای عاشقانه ت توقف کرده 

آوای گنجشکان در پسِ بهار 

پنجره های گشوده رو به آفتاب 

نوید بازگشتت را  سر میدهند 

ن در درونم فریاد میزند 

همین حدود ...آشنایم با من ست 

آری من خود شنیده م ...دیده م 

تپش های قلبِ مهربانت 

چمدانِ بهانه ها را به سمت و سوی م بسته ست 

خواهی آمد 

بازگشتت به سوی من ست 

پاییز ...زمستان گم شد 

شکوفه های بهاری در دستانِ مهربانت جوانه خواهد زد 

و من ردِ نشانه هایت را به فالِ نیک خواهم گرفت 


اطلاعات

دفتر روزگارم را ورق بزن 

خسته م و بی تاب 

دلتنگی ها را بر لوح جانم 

خط به خط 

به رنگ عشق می نگارم 

ای یوسفِ گم گشته 

میله های سردِ زندانِ دلدادگی 

زلیخا را ....

در حسرتِ  بوی پیراهنت 

تبعید به تحملِ دنیا کرد 


اطلاعات

باور کن 

باور کن  جان دلم 

ی برای کبوترهای تشنه 

خسته و گرسنه 

اشک نخواهد ریخت 

ارزش گل ...

به زمانی ست ک صرف آنش میکنی 

مثل روزگار نباش 

زمانه جانکاه ست !


اطلاعات

  • منبع: http://pretext.blog.ir/1395/12/10/باور-کن
  • مطالب مشابه: باور کن ....
  • کلمات کلیدی: باور
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تشنه ام و حوض کوثر 

در آغوشت قطره قطره خلاصم میکند 

ای آشنای غریب ....

امروز 

فردا 

آینده 

در دستانِ توست 

و من در گذرِ ایامِ به تنگ آمده 

سفر آغاز کرده م 

امروز را 

فردا را 

آینده را 

بی تو و با تو 

پشتِ غبارِ هستم و نیستم ها 

به بازوانِ تو تکیه داده م 

کلمات را شمارش میکنم 

رویاها نمیمیرند 

مثل عشق ک زنده به آنم 

در قلبی ک آستانه صبرش در دستانت 

دستانِ نیمه جانت ...

به آهستگی ورق میخورد 

از کلامم نذری عظیم بردار 

ک اشعارم این گونه ارزان 

به ساده گی اشتیاقم 

در دقایقِ غریب 

جان میسپارند 



اطلاعات

دلم تنگ ست 

برای ی ک در همین حوالی....

حوالی زخم هایم 

همان آواز قدیمی را سر میدهد 

میترسم ....

از پلک های بسته چشمانت بر روزگارم 

دیگر مرا  ن حوصله فروغ هست و ن چار های مصدق 

دلم به کوچه خوش ست 

به رد پای تو 

در دیاری غریب 

در سرزمینی ک مردمانش 

رخت و نگاهِ خیسِ شان را 

بدرقه اندوهم کرده ند 

واژه گانم هجرت آغاز کرده ند 

تو نبودی و من در گذرِ تلخِ زمان 

ترا چشم براه بودم 

و از هم گسیختیگی حروفِ خسته از دعا 

رنگین کمان را بر دوش بی جانم 

به امیدِ آمدنت 

به هر مقصد میکشانیدم 

دفتر مرا ورق میزدی و خیسِ دیگری بودی 

و من تشنه کام در عبور از هر رود 

از آب استخاره میگرفتم 

خداوندِ عشق ..

فریاد میزد و ترا در خیالم معنا میکرد 

واژه های زخمی م را دریاب 

ک چشمانم از سلاله نرگس ها ست 



اطلاعات

دفتر روزگارم را ورق بزن 

خسته م و بی تاب 

دلتنگی ها را بر لوح جانم 

خط به خط 

به رنگ عشق می نگارم 

ای یوسفِ گم گشته 

میله های سردِ زندانِ زلیخا 

در حسرتِ  بوی پیراهنت 

تبعید به تحملِ دنیا شد 


اطلاعات

احوال این سفر کرده خوب ست 

سربسته بگویمت ....

خَش دارد این دل 

بر سرِ هر آشیانهِ باد لانه میسازد

پای گشوده پاییز 

بر چهار فصل قلبم 

سالهاست با غروب 

آهنگ تکنوازی مینوازد 

رفت و آمدهایت 

سرآغازِ بارشهای بی امانِ تنهایی را 

بر بام این رسوایی 

تاروپودم را سوزانده 

اب آن همه خاطره 

پایِ رفتنم را سُست کرده 

اما تو نگران ِ هق هق هایم نباش 

لکنت های دلم را به باد س م 

من از دارهای ستارگانِ رو به بازگشت 

شنیده م بازگشتت در انتهای سکوت به سمتِ من ست 

میروم ....

تا ذره ذره ش تن هایم را به فرداهایی نامعلوم پیوند بزنم 

دلواپسِ چطور و چگونه عبورم از فصلهای پاییز نباش 

آغوش پر از هجومِ جفایت ارمغانِ دیگری باد 

خدا انتهای زخم هایم مردانه به انتظار نشسته 



اطلاعات

دچارم ....

به لمسِ خوشبختی 

ک فقط در دستانِ معجزِ تو 

معنا پیدا میکند 


اطلاعات

خاطره ها در ذهنم 

می ند 

هیاهو به پا کرده ند 

قلبم را به زنجیر کشیدند 

و بر گردنِ احساس 

حلقه پریشانی بسته ند 

و تو اما....

نگاه میکنی 

میخندی 

میگریزی 



اطلاعات

چقدر چشمهایم را ببندم 

و حضور دستهات را 

بر تنم نقاشی کنم ؟

میترسم آقای من 

میترسم دستهایم 

از دلتنگی بمیرند

      " عباس معروفی " 


اطلاعات

  • منبع: http://pretext.blog.ir/1395/12/07/دلتنگی
  • مطالب مشابه: دلتنگی....
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

تو بوده ای ....

قبل از آغاز جهان 

قبل از هیاهوی " سیب " 

قبل از سقوطِ عشق 

بر سیاره بی دفاع 

در پستوی خیالم پنهان بمان 

ک هاب و دلشوره های عشق 

جز حسرتِ اندوه نگاهی 

ک در ثانیه بر چشمانت میلغزد و ماندگار میشود 

حاصلِ دیگری ندارد 

عشق ارمغان تاریکی ست 

بر دیوارهای بلندِ غربتِ دل 

از چترِ سایه هایی 

ک با هر غروب میمیرند 

و با هر طلوع جانی دوباره میگیرند 


اطلاعات

خط به خط این اشعار

به جانم نُک میزنند 

نالهِ دل و...

شورِ انگشتانِ قلم ...آه..

شتاب نکن !

حروفِ بجا مانده 

از مرزهای تردید را 

دریا به دریا ...

کوه به کوه گذرانده م 

حالا دیگر برای عبور ظلمتِ شب 

از دهلیزهای تنگِ خاطره 

نگرانِ بن بست های خیال نیستم 

به گمانم سالها بعد خواهند نوشت 

شاعرانِ سوخته دل...

پیام آورِ عشق ند




اطلاعات

کاش دلها 

آنقدر پاک بود 

ک برای گفتن دوستت دارم 

نیازی به قسم خوردن نبود 

      " فروغ فرخزاد "


اطلاعات

  • منبع: http://pretext.blog.ir/1395/12/02/کاش
  • مطالب مشابه: کاش...
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

نگرانم ....

تمامِ جهاتِ زمین 

جوری غریب غمگین ست 

سایه سارِ امنِ آرامش 

بر شاخه اعتماد خشکید 

حروف ....

خسته از آوای فاصله  

سطورِ تنهایی را میبارند 

جاده های دلتنگیِ بی مقصد 

نامِ مرا فریاد میزند 

و تقویم....

با خطوط برجسته 

اسفند را بر پنجره های رو به دیوار حک میکند !






اطلاعات

نشسته بر بستری سرد و خاموش 

غم هایم را به آغوش میگیرم 

بفکر فرو میروم 

بغض های فرو خورده را 

با اشک فریاد میزنم 

و بر مزارِ آرزوها 

فاتحه میخوانم 



اطلاعات

ن در جستجوی خانهُ ن....

سردرگمِ کوچه های مه آلود 

ن پرسه های بی نشان...بی هدف .

دیگر هیچ ....هیچ..

بر صفحه خا تریِ لحظاتِ ملتهب

پنچره میکشم 

الفبایی جدید با قامتی استوار

واژهایی تازه برای سرودن 

برای عبور از سالی غریب 

باید برای شقایقهای داغدار 

برای تاریخ 

برای قصه های رایج 

همدرد.....اسطوره.....ماندنی شد 

باید بفکرِ دانه های پشتِ پنجره بود 

باید برای کبوترانِ خیال بر بامِ حقیقت

قفس ساخت

ک رها در آسمان نمیرند 

چقدر ساده بودم ...

ک فکر می  

جاذبه زمین 

افتادنِ سیب از درخت 

بخاطرِ من بود ....برای من بود 


اطلاعات

آخرین ارسال ها