به نام خداوند آسمانها وزمین



مولاعلی ع

131 «اِذا فارَقتَ ذَنباََ فَکُن عَلَیهِ نادِمَاََ»
 وقتى از گناهى فراغت یافتى از
 آن پشیمان باش


    چو فارغ شدى از گنه اى اثیم،
    تو را باید از آن بسى ترس و بیم

 پشیمانى آن گاه پسندیده تر

‏ تو را توبه بسیار زیبنده ‏تر

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف ز ائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه


اطلاعات


مولاعلی ع

130 «اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبدِِ خَیراََ مَنحَهُ عَقلاََ

قَویماََ وَ عَمَلاََ مُستَقیماََ»


 وقتى خداوند براى بنده   ‏اى خیر بخواهد، به  او

  دى استوار و عملى درست مى‏  بخشد


    چو بهر ى خیر خواهد خدا
    کند عقل محکم مر او را عطا 

 هم او را بانجام کار درست،

مؤیّد نماید ز روز نخست‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه


اطلاعات


مولاعلی ع

129 «اِذا اَحَبَّ اللهُ عَبداََ اَلهَمَهُ حُسنَ العِبادَةِ»


وقتى خداوند بنده ‏اى را دوست داشته باشد، خوبى


عبادت را بوى الهام میکند 


   ی را که دارد خداوند دوست،
    بدنیا و عقبى سرافراز اوست‏

عبادت شودنز داوارجمند

 به طاعت شود پیش حق سربلند

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه



اطلاعات



مولاعلی ع

128 «اِذا مَطَرَ ّحاسُدُ اَنبَتَتِ َّفاسُدُ»


وقتى باران حسد با گیرد درخت فساد بروید

    چو بارد حسد، همچو ابر بهار

    درخت تباهى بیاید ببار


 دهد او بسى خانمانها بباد

برد بهترین دوستى‏ها زیاد

=

کتاب  هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه


اطلاعات

سراینده  کیست ؟



بسی رنج بردم در این سال سی    عجم زنده بدین پارسی

به جز شمار اندکی از پژوهشگران، همه ی فارسی زبانان و فارسی دانان، و همه ی مردم ایران، به نادرستی بر این باورند

که این بیت سروده ی شاه سخن، حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی است.

جمله‌ی "عجم زنده بدین پارسی" نیمه‌ی دوم بیتی بسیار مشهور (" بسی رنج بردم در این سال سی/ ...") و

زبانزد ِ خاص و عام است. این بیت، در هیچ یک از دست ‌نوشت ‌های کهن شاهنامه، در متن بنیادین (اصلی) نیامده و

تنها در زمره‌ی بیت‌های نسبت داده شده به فردوسی در "هجونامه"ی  برساخته  به نام او دیده ‌می‌شود. کلیدواژه‌ی

معنا شناختی‌ ِ این بیت، واژه‌ی "عجم" است که در "فرهنگ وُلف"، تنها چهار کاربرد از آن در سراسر شاهنامه،

به ثبت رسیده ‌است: یکی در "گشتاسپ‌نامه‌ی دقیقی" (مُل، ج ٤، برگ ٢١٤، = مسکو، ج ٦، برگ ١٢٠، = خالقی‌مطلق،

دفتر ٥، برگ ١٥٠، دیگری در بیت ٣٤ از ٤٥ بیت ِ "ستایش ‌نامه‌ی محمود" در آغاز ِ "روایت پادشاهی‌ اشکانیان"

(مُل، ج ٥، برگ ١٣٥، = مسکو، ج ٧، برگ ١١٤، = خالقی‌مطلق، دفتر ٦، برگ ١٣٧ )، سومین آن ها در پایان ِ "روایت

پادشاهی‌ ِ یزدگرد سوم " (مُل، ج ٧، برگ ٢٥٢، = مسکو، ج ٩، برگ ٣٨٢،  = خالقی‌مطلق، دفتر ٨ ، برگ ٤٨٧) و

سرانجام، چهارمین مورد در بیت ِ آمده در "هجونامه"ی آن چنانی که پیش تر، بدان اشاره ‌رفت.

چنان که می‌بینیم، یک مورد از این بسامد های چهارگانه‌ی واژه‌ی "عجم" – که وُلف بدان‌ها اشاره‌می‌کند – در میان

بیت‌های سروده‌ی دقیقی و افزوده بر شاهنامه است که حساب ِ سراینده‌اش را باید از فردوسی جداشمرد و

مورد دیگر در "هجونامه" جای ‌دارد – که همه‌ی شاهنامه‌شناسان ِ روشمند این روزگار در ساختگی و افزوده‌

بودن  آن، همداستانند – و تنها دو کاربرد آن در سرآغاز "روایت پادشاهی‌ اشکانیان" و پایان "روایت پادشاهی‌

یزدگرد سوم "، سروده‌ی فردوسی است و این هر دو نه در ساختار متن بُنیادین شاهنامه؛ بلکه در

میان بیت‌هایی جای‌دارد که ِ توس، آگاهانه و به خواست ِ پاس داشتن ِ حماسه‌ی بزرگش از گزند

محمود ِ فرهنگ ستیز و کارگزارانش – ناگزیر و با اکراه – بر متن اثر  خویش افزوده‌است و بایستگی‌های

سخن ‌گفتن با و یا درباره‌ی ی همچون محمود، "یمین" ِ (دست ِ راست ِ) ت ِ خلیفه‌ی ایران ستیز ِ

بغداد را نیز می‌ شناسیم. پس، هرگاه گفته‌شود که دشنام ‌واژه‌ی "عجم" در متنِ شاهنامه‌ی فردوسی هیچ

کاربُِردی ندارد، گزافه‌گویی نیست. (١)

چنین می‌نماید که واژه‌ی "عجم" به دلیل بار منفی و مفهوم اهانت بار و ریشخند آمیزی که در اصل داشته (گنگ، لال)

– و عرب‌ها [برای نخستین بار پس از بنی امیه، آریا ادیب *] آن را در اشاره به ایرانیان و دیگر قوم‌هایی که نمی‌توانستند

واژه‌های عربی را مانند خود آنان بر زبان آورند – به کار می‌بردند، در ناهمخوانی‌ آشکار با دیدگاه فرهیخته‌ی

ایرانی،‌ فردوسی بوده و نمی‌توانسته‌است در واژگان ِ شاهنامه‌ی او جایی داشته ‌باشد و تنها در سده‌های پس از او – که بار

وَهن ‌آمیز این دشنام واژه فراموش‌شده ‌بوده است – بیت ِ "بسی رنج‌بُردم ..." با دربرگیری ‌ِ این واژه به فردوسی

نسبت داده‌ شده‌ است و از آن زمان تاکنون بسیاری از ان، آن را اصیل شمرده و حتا مایه‌ی ف شمرده و در هر یادکردی

از فردوسی و شاهنامه، آن را با آب و تاب تمام و هیجان زدگی، بر زبان آورده یا بر قلم رانده‌ و نادانسته، نکوهش را

به جای ستایش برای ملت و تاریخ و فرهنگ خود، پذیرفته‌اند!

سازنده‌ی این بیت، سخن ِ راستین شاعر را در پیش چشم داشته‌ که گفته‌است:
"من این نامه فرّخ ‌گرفتم به فال / بسی رنج ‌بُردم به بسیار سال".
آن‌گاه در حال و هوای ذهنی‌ خود و بیگانه با نگرش ِ فرهیخته‌ی ایرانی‌ حماسه‌سرای بزرگ و سرافراز، چنین سخن ِ خوار

انگارانه و کوچک ‌شمارانه‌ای را پرداخته و – با این خام شی که اشاره به "رنج ‌بُرداری‌ سی‌ساله"ی شاعر می‌تواند ‌ی

پوشاننده‌ی دشنام واژه‌ی "عجم" باشد – همانند ِ وصله‌ی ناهم رنگی بر جامه‌ی زرْبفت و گران ‌بهای گفتار ِ گوهرین ِ

خداوندگار  زبان فارسی‌ دَری، پیوند زده‌ است.

گفتنی‌ست که در روزگار ما، دانشمند بزرگ ایران شناس و شاهنامه‌پژوه آلمانی فریتز وُلف، با هوشمندی و آگاهی‌

تمام، بیت ِ راستین فردوسی "من این نامه فرّخ گرفتم به فال / بسی رنج ‌بُردم به بسیار سال" را پیشانه ‌نوشت ِ

اثر  ماندگار و ارزشمند خود، فرهنگ واژگان شاهنامه کرده‌است. می‌دانیم که دو سده پس از خاموشی‌

توس، چکامه‌سرای نامدار، جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی، در یکی از سروده‌هایش گفته‌است: "هنوز گویندگان

هستند اندر عجم / که قوّه‌ی ناطقه، مدد ازیشان بَرَد!" یعنی، از یک سو دشنام واژه‌ی "عجم" را به منزله‌ی عنوانی

برای نامیدن قوم و مردم خود پذیرفته و از سوی دیگر، خواسته ‌است در صدد ِ جبران آن اهانت تاریخی به ایرانیان

برآید و سر ِ و غرور برافرازد که ملت ِ او "گنگ" نیستند و "گوینده"اند و همین به ناسزا "گنگ ‌خواندگان" چنان

"گویندگان"ی را در دامان خویش می‌پرورند که هنوز هم "قوّه‌ی ناطقه" از ایشان "مدد می‌بَرَد".

اما امروز در روی‌کرد و برخورد با گذشته‌ی نابه‌سامان تاریخی‌مان و آن همه ناروا که ایران‌ ستیزان ِ بیگانه و "خودی"

بر ما رواداشته‌اند، دیگر جای کوتاه‌آمدن و سازش ‌کاری و سخن در گفتن و پی روی چشم بسته از رهنمود ِ

فریبنده و گمراه‌کننده‌ی "رَه چُنان رَو که رَه رََوان رفتند!" نیست. هنگام آن رسیده‌است که همه‌ی گذشته‌ی

تاریخی و فرهنگی‌مان را آشکارا و بی‌پروا به کارگاه ِ نقدی فرهیخته ببریم و از "چراگفتن" و "شک‌ ورزیدن" و

"باز شیدن" در هیچ اصل و باوری، پروا و پرهیزی نداشته‌باشیم.

در مورد درون ‌مایه‌ی این یادداشت، از "عام" توقعی نیست که بداند این بیت با همه‌ی بلند آوازگی‌ و نمود ِ

فریبنده و کاربُرد گسترده‌اش، سروده‌ی فردوسی نیست و دشنام ‌واژه‌ی‌ "عجم" جایی در واژگان متن

شاهنامه ندارد. اما "خاص" چرا بی هیچ پشتوانه‌ی دست ‌نوشت شناختی و بدون ژرف ‌نگری در درون مایه‌ی

ایران ‌ستیزانه و اهانت آمیز آن، انتسابش به توس را پذیرفته و در همه جا به منزله‌ی سخنی افتخارآمیز

و غرورانگیز می‌خواند و می‌نویسد تا جایی که در یک نشست ِ شاهنامه‌پژوهی‌ ویژه‌ی گرامی‌داشت شاعر نیز،

آن را عنوان ِ یک سخن‌رانی قرارمی‌دهد؟ دیگر چه بگویم؟ "در خانه اگر است، یک حرف بس است!"                   

پی نوشت ها:
١. شاهنامه‌پژوه ارجمند آقای ابوالفضل خطیبی، پیش از این در گفتاری با عنوان بیت‌های عرب ‌ستیزانه در

شاهنامه – که نخست در مجلّه‌ی نشر دانش، سال ٢١، شماره‌ی ٣، پاییز ١٣٨٤ و سپس در دفتری جداگانه با عنوان ِ "

برگزیده ی مقاله‌های نشر دانش درباره ی شاهنامه" (١٣٨٥) نشرداده – در اشاره به همین بیت، نوشته‌است:

«... از میان ١٥ نسخۀ مبنای کار خالقی مطلق، بیت بالا فقط در ٤ نسخه (کراچی ٧٥٢ ق، لندن ٨٤١ ق، پاریس ٨٤٤ ق

و برلین ٨٩٤ ق) آمده و مصراع نخست  آن در ترجمۀ عربی ِ بُنداری نیز هست (بُنداری، ج ٢، برگ ٢٧٦). خالقی مطلق

، به درستی این بیت را – که در هیچ یک از چاپ‌های ژول مول و مسکو نیامده – الحاقی دانسته‌است. بیت بالا در ١١ نسخه –

که کهن‌ترین نسخه (لندن ٦٧٥ ق) در رأس آن‌هاست – دیده‌نمی‌شود و به نظر ِ نگارنده، به لحاظ شعری نیز چندان استوار

نمی‌نماید ... (عُجْمَه و عَجْمَه در عربی به معنی ابهام و عدم  فصاحت در زبان است و به همین سبب، اعراب، ایرانیان

را اَعجَم و جمع آن اَعاجِم و عُجْم – که یک معنی آن گُنگ است – و نیز عَجَم نامیده‌اند؛ زیرا از نظر ِ آنان، زبان ِ ایرانیان

پیچیده و دشوار و غیر فصیح بوده‌است. اَعجَمی منسوب به اَعجَم و عَجَمی منسوب به عَجَم است.).»


مقاله ای ازجلیل دوستخواه – برگرفته از آریا ادیب

 

 

۲-

 *چو ایران نباشد تن من مباد      بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

* هنر نزد ایرانیان است و بس!

روشنفکرنمایان فرومایه ی خادم دربار پهلوی، دست در دست ان امپریالیسم، ده ها سال به گونه ای سازمان یافته

فردوسی را کوبیدند و اثر جاودانه ی او "شاهنامه" را با بی شرمی وصف ناپذیری به ابتذال کشاندند تا شاید از این راه

اعمال و شه های زهرآلود خود را که با هیچ معیار و مقیاس و قانونی قابل توجیه نبود، با استناد به فردوسی که

در قلب مردم ایران جای داشت، توجیه کنند. بسیاری از ادیبان آن روزگار نیز در برابر این فریب و خیانت به ادب

و فرهنگ ایران، سکوت د و اجازه دادند تا مشتی دلقک درباری از شاهنامه اثری ضد شاهنامه بسازند.

کار این تحریف که به قصد استوار ساختن پایه های لرزان دستگاه سلطنت پهلوی انجام گرفت و مرادش "شاه پرست"

و نژادپرست" مردم ایران بود، تا بدان جا پیش رفت که از زبان فردوسی سخنانی در میان مردم رایج گردید 

که حتا سایه ای از آن ها در شاهنامه موجود نیست و بر اثر این تب اری تاریخی، گردانندگان تبلیغات درباری که

سنگ را بسته و سگ را گشاده بودند، توانستند حرف های معینی را در دهان همه بیاندازند و آن قدر تکرار کنند که

جزو بدیهیات به شمار آیند.

تا خود امروز انی هستند که گمان می کنند یاوه ها و شعرهای بی پدر و مادری چون: «هنر نزد ایرانیان است و بس»،

«چو ایران نباشد تن من مباد  بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» (که با بی شرمی بی مانندی حتا در پای مجسمه فردوسی حک شده است)،

«چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» و بسیاری دروغ های دیگر، گفته های فردوسی، حکیم شمند و آزاد ش بزرگ توس است.

این جنایت بی سابقه در تاریخ ادبیات ایران که به دست "آکادمیسین" های کشور شاهنشاهی و از طریق انتشار صدها جلد

کتاب و رساله و مقاله و بهره گیری از همه ی امکانات تبلیغاتی و آموزشی از کتاب های درسی گرفته تا رادیو و تلویزیون

و رو مه های حلقه به گوش و انجمن ها و موسسات تی انجام گرفت، البته از چشم بزرگان دیگری چون ملک الشعرای بهار،

مجتبی مینوی و غیره پنهان نماند و آنان در حدی که برای خود ممکن می دانستند، در نوشته هایی به این توهین به

ساحت دانای بزرگ توس و مایه افتخار زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، حکیم ابوالقاسم فردوسی که با فرومایگی

نابخشودنی شاعری هوادار شاهان جابر و نژاد پرستی حنگ طلب معرفی شده بود، اشاره کرده و به این تب اری

تاریخی و توهین به فردوسی و مردم ایران پاسخ دادند، ولی از آن جا که از کتاب های درسی گرفته تا صفحات

رو مه ها از این ابتذال پر بود، محیطی پیرامون شاهنامه ساخته شد که در آن مشتی ادعاهای بی پشتوانه و

شعرهای من درآوردی به بدیهیات مسلم بدل گردید.


مقاله ای از فرج الله میزانی – آریا ادیب

 


3-

ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده ست کار

که تخت عجم را کنند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

این دو بیت با وجود شهرت فراوانی که دارند  و با آنکه در برخی چاپهای متداول شاهنامه ، در بخش "نامه رستم فرخزاد به سعد وقاص"

نقل شده اند ، به دلایل متعدد از طوس نیستند. به همین علت است که در  چاپ خالقی مطلق  نیز به نشانه

الحاقی بودن در میان [ ] آمده اند.

آقای ابوالفضل خطیبی - از شاهنامه شناسان معتبر این روزگار- در مقاله ای که پیش از این در نشر دانش منتشر کرده اند ،

دلایل متعددی بر الحاقی بودن این بیتها اقامه کرده اند ، از این قبیل که (۱)این ات را در نسخه های کهن تر شاهنامه

نمی توان یافت .(۲) ارتباط این دو بیت با ات قبل و بعد  بسیار ضعیف است و همچون وصله ای ناجور گویا به متن

شاهنامه سنجاق شده اند و با حذف آنها خللی بر سیر داستان وارد نمی شود (۳)"تفو" از واژه ها شاهنامه نیست

و جز در یکی دو بیت الحاقی و مشکوک دیگر نیامده و از همه مهم تر اینکه(۴) تحقیر قومی به بهانه نوشیدن -

مثلا - شیر شتر و ب ایه نگرشهای  قومی و نژادپرستانه دور از شان شاعر و شمند بزرگی چون فردوسی است.

اساسا در سراسر شاهنامه نمی توان چیزی یافت که بر ستیزه شاعر آن با دیگر نژادها و اقوام - صرفا - به خاطر

مسائل نژادی دل کند.  از همه اینها گذشته باید توجه داشت که ات مورد بحث در سیاق روایت آمده اند

و حتی به فرض صحت ، وما بیانگر دیدگاه خود شاعر نیستند و...

حال که دانستیم این ات، به حکیم طوس و اثر انسانی و ارجمندی چون شاهنامه تعلق ندارند ، این سوال

پیش می آید که این ات از کجا آمده اند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید نظری بیفکنیم به کتاب قصه حمزه

که ظاهرا قدیمی ترین ماخذی است  که این ات در آن، با کمی تفاوت، آمده اند.قصه حمزه یکی از کهن ترین روایتهای

عامیانه است و آن را از  زمره حکایات عیاران و جوانمردان می توان شمرد. تحریرهای مختلفی از این قصه سنتی که

قرنها ورد زبان نقالان و قصاصان بوده وجود دارد که از آن جمله به رموز حمزه و حمزه نامه و حمزه صاحب قران و ..

.می توان اشاره کرد. روایت کهنی  از این قصه نیز به زبان عربی وجود دارد که هنوز در سرزمینهای عربی

مشهور است.مرحوم جعفر شعار قصه حمزه را در سال ۱۳۴۷ در دو جلد منتشر کرده است.در  چند موضع

از قصه حمزه ات مورد بحث به این صورت آمده اند:

به شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدین جا رسیده ست کار

که ملک عجم شان کند آرزو
تهو باد بر چرخ گردان تهو !

همان گونه که ملاحظه می فرمایید  بین متن این بیتها در حمزه نامه با بیتهای منسوب به شاهنامه تفاوت معناداری  مشاهده

می شود . این تفاوت این گمان را تقویت می کند که کاتبان حمزه نامه یا مولف اصلی، آن را از شاهنامه به وام نگرفته اند.

در نقل حمزه نامه به جای «تفو» « تهو» آمده که واژه ای کهن به همان معنی"تفو" است  و به نظر می رسد از اص بیشتری

برخوردار است. گویا کاتبان شاهنامه بعدا "تهو " را با تعبیر مانوس تر "تفو" عوض کرده اند.سیاق کاربرد این ات در حمزه نامه

- بخلاف شاهنامه - طبیعی  به نظر می رسد و مفهوم آن نیز با روایت کاتبان شاهنامه به شکل  معناداری متفاوت است.

در روایت حمزه نامه، حمزه - قهرمان داستان - وارد دربار خسرو انوشیروان می شود و به واسطه خدمات و شجاعتهایی

که از خود نشان می دهد ، مورد توجه پادشاه ایران  قرار می گیرد، در نتیجه جمعی از درباریان بر او رشک می برند و «تاجها

بر زمین زدند که فریاد از دست عرب کشکینه خوار و پشمینه پوش به ریگ بیابان پرورده! به شیر شتر خوردن و ....»

مفهوم ات حمزه نامه ظاهرا این است که امان از این حمزه عرب که کارش به جایی رسیده که در دربار پادشاه ایران

نیز جایگاه والایی یافته و در ملک عجم او را طلب و آرزو می کنند...!

بر این اساس، این ات حتی در حمزه نامه هم مفهوم نژادپرستانه ندارند و آنچه برخی به اصرار  و تعصب تمام می خواهند

به آزادمردی با فرهنگ چون فردوسی نسبت بدهند، از خلال عبارات این کتاب نیز فهمیده نمی شود، چون منظور از "عرب"

در ات حمزه نامه قوم خاصی نیست، بلکه شخصی خاص، یعنی قهرمان داستان( حمزه) مورد نظر است.

تاریخ دقیق تالیف قصه حمزه دانسته نیست. ذییح الله صفا معتقد بودند که کتاب قصه حمزه به دستور حمزة بن عبدالله

خارجی که در قرن دوم هجری در نواحی شرقی ایران دستگاه حکومت داشته تالیف شده است. بر اساس این دیدگاه

سابقه کتاب قصه حمزه به پیش از روزگار سروده شدن شاهنامه باز می گردد ،ولی هیچ قرینه تاریخی یا درون

متنی وجود ندارد که سخن نویسنده محترم تاریخ ادبیات در ایران را تایید کند. به هرحال آنچه ما  در مورد ماخذ

این بیتها احتمال داده ایم نیز تنها یک احتمال است و  اینکه آیا  کاتبان شاهنامه این دو بیت جنجالی را از حمزه نامه

که افسانه ای بسیار رایج در آن روزگار بوده  گرفته اند یا از جایی دیگر،  یا از پیش خود آنها را افزوده اند ، معلوم نیست.

به قول علما :" الله اعلم"!


مقاله ای از محمدرضا ترکی – فصل فاصله





اطلاعات

  • منبع: http://sabetq2.blogsky.com/1395/12/01/post-1898/تحریف-شاهنامه-
  • مطالب مشابه: تحریف شاهنامه .
  • کلمات کلیدی: شاهنامه ,حمزه ,فردوسی ,نامه , ات ,مورد ,حمزه نامه ,روایت پادشاهی‌ ,آریا ادیب ,مردم ایران ,خالقی‌مطلق، دفتر ,روایت پادشاهی‌ اشکانیان ,حکیم ابوا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


مولاعلی  ع
126 «اِذا مَلِکَ الأراذِل هَلَکَ الأَفاضِل»
 چون نا ان زمامدار شوند، بزرگان و
دانشمندان هلاک گردند


    چو افتد بدست اراذل امور

    شود عدل و انصاف منکوب زور


 سر سروران اندر افتد بخاک‏

بسى نامداران شوندى هلاک‏

==

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر



www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه




اطلاعات



مولاعلی ع


127 «اذا اَرَدتَ اَن تُطاعَ فَاَسئَلَ ما یُستَطاعُ.

 اِذا لَم یَکُن ما تُریدُ فَاَرِد ما یَ »


اگر مى‏خواهى دستورت اجرا شود آنچه را مقدور است بفرما. وقتى 

چیزى را که مى‏خواهى نیست آنچه را هست بخواه

    چو خواهى که امر تو مجرى بود
    بخواه آنچه دانى مهیّا بود 

، چو چیزى که خواهى فراهم نبود،

بخواه آنچه بهر تو دارد وجود

==

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء ا لله مجدی

=

گردآوری: م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه



اطلاعات



مولاعلی ع

125 «اِذا هَبتَ اَمراََ فَقَع فیهِ فاِنّ شِدَّةَ

تَوَقّیهِ اَشَدُّ مِن الوقوعُ فیهِ»


چون از کارى ترسیدى. در آن وارد شو، زیرا

 سختى پرهیز از سختى آن کار بیشتر است


    ز کارى چو ترست بود جان من،

    برو خویشتن را تو در آن فکن
 که سختىّ پرهیز بد بیگمان،

‏ فزونتر ز سختىّ انجام آن‏

==

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه




اطلاعات


مولاعلی ع


124 «اِذا قَدَرتَ عَلى عَدوّکَ فَاجعَلِ العفوَ


عَلیَهِ شُکراََ لِلقُدرَة عَلَیهِ»


 چون بر دشمن پیروز شدى بشکرانه
 این پیروزى او را ببخش


    چو بر دشمن خویش یابى ظفر

    شوى ایمن از هر گزند و خطر،


بشکرانه قدرت، اى پهلوان،


ببخشاى بر دشمن ناتوان‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه



اطلاعات


مولاعلی ع

123 «اذا رَاَیتَ رَبَّکَ یُوالى عَلَیکَ البَلاءَ فَاشکُرهُ»

 وقتى دیدى خداى پیاپى بر تو بلا مى‏فرستد شاکر باش

    چو بینى رسد بر تو هر دم بلا
    بکوش اى برادر بشکر خدا


که با یاد پروردگار کریم

 برویت شود باز باب نعیم‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه


اطلاعات



مولاعلی ع

122 «اِذا ضَرَّتِ النّوافِل بِالفرائِضِ فاَرفُضوها»

 وقتى مستحبّات به واجبات زیان رساند، مستحبّات را ترک کنید

    بوقت عبادت بدرگاه ربّ،

    مقدّم بود واجب از مستحب‏


 گرت واجب از دست خواهد شدن


 تو از مستحبّ جان من دم مزن
=
کتاب هزارگوهر
سیدعطاء الله مجدی
-
گردآوری : م.الف زائر
=

www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه


اطلاعات



مولاعلی ع       

121 «اِذا سادَ السّفَلُ خابَ الأَمَلُ» 

وقتى فرومایگان سرورى یابند امیدها قطع گردد.

    چو افتد بدست فرومایه کار

    شود حال بر جمله خلق زار


 رود آرزوها سراسر بباد


 نبینى دگر خاطرى هیچ شاد
=
کتاب هزارگوهر
سیدعطاء الله مجدی
=

گردآوری : م.الف زائر

www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .



اطلاعات



مولاعلی ع

120 «اِذا کَملَ العَقلُ نَقَصَ الشَّهوَةُ. اِذا

قَوِیَتِ الأَمانَةُ کَثُرَ الصِّدقُ»


 وقتى عقل کامل شود خواهش نفس کاهش یابد. وقتى 

امانت استوار گردد راستى زیاد شود


    چو پوید ترا عقل راه کمال،

    رود اندر طریق زوال


 چو را امانت بود بیشتر


‏ رود در ره راستى پیشتر

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .





اطلاعات



مولاعلی ع


118 «اِذا جَمَعتَ المالَ فَاَنتَ وَکیلُُ لِغَیرَکَ یَسعَدُ بِه وَ تَشقى اَنتَ»


 وقتى مال جمع میکنى، تو در این کار دیگرى

 هستى، او با آن خوشبخت مى‏شود و تو بدبخت مى‏ گردى


    چو مشغول باشى تو در جمع مال،
    ى بهر خود هر چه وزر و وبال،


 ندانى تو بر دیگرانى ‏

 سعیدند آنان. تو باشى، ذلیل‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .



اطلاعات


مولاعلی  ع

119 «اِذا کُنتَ فى اِدبارِِ وَ المَوتُ فى اِقبالِِ فَما اَسرَعَ المُلتَقى»

 وقتى تو در حال بازگشتى و مرگ در حال پیش آمدن، پس 

دیدار چقدر نزدیک است


    چو پیک اجل روى آرد به پیش

    تو باشى به واپسگرائىّ خویش


 نه دیرى بپاید که دیدار مرگ


شود حاصل اى مرد بى زاد و برگ‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء ا لله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .


اطلاعات


مولاعلی ع


117 «اِذا رَاَیتَ مِن غَیرِکَ خُلقاََ ذَمیماََ

فَتَجَنَّبَ مِن نَفسِکَ اَمثالَهُ»


وقتى خوى زشتى در دیگرى دیدى عادتهاى

 مانند آنرا از خودت دور کن


    چو بینى ب عادتى ناپسند،

    سزد گر بیاموزى از آن تو پند 

 کنى دور مانندش از نفس خویش‏


چو دارى بتهذیب خود سعى بیش‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .



اطلاعات


بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدّین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
نام‌های سورهٴ حمد
سورهٔ مبارکهٔ فاتحة الکتاب که اول قرآن کریم قرار گرفت نامهای فراوانی دارد؛ فاتحة الکتاب هست، ام الکتاب هست، ام القرآن هست، مثانی هست، سبع‌ مثانی هست و مانند آن. و معروفترین نامش همان فاتحة الکتاب هست که در روایات هم به این سبک آمده که «لا صلاة الا بفاتحة الکتاب»(1). و به مناسبتهای فراوانی که در محتوای این سورهٔ مبارکه هست، نامهای گوناگونی هم دارد. که در خلال رسیدن به محتوای این سوره، سرّ آن نامها هم مشخص میشود. و هفت آیه است.
آیهٴ *«بسم الله»* جزء سورهٴ حمد
و آیهٔ مبارکهٔ *«بسم الله الرحمن الرحیم»*(2) هم جزء‌ این سوره‌ است. نه تنها تبرکاً خوانده می‌شود،‌ بلکه جزء‌ این سوره است. که اگر ی این سوره را در یا غیر ، واجب شد که بخواند، این آیهٔ‌ بسم الله را نخواند، امتثال نکرده است، سوره را ناقص خوانده، این آیه جزء سورهٔ فاتحة‌ الکتاب است.

دفعات نزول آیهٴ *«بسم الله»*
و این بسم الله هم 114 بار نازل شده است . نه یک بار نازل شد و رسول خدا دستور داد در اول هر سوره بگذارید . 114 بار این آیهٔ مبارکه نازل شده است . در 113 سوره به عنوان سر فصل و آغاز این 113 سوره است. در سورهٔ‌ انفال و سورهٔ برائت که سورهٔ برائت اگر تتمهٴ سورهٔ انفال نباشد و سوره‌ای جدا باشد، اول سورهٔ برائت بسم الله نازل نشده و در سورهٔ نمل که نامهٴ سلیمان (سلام الله علیه) را که بررسی می‌کند، می‌فرماید این نامه از سلیمان است و اول این نامه هم بسم الله الرحمن الرحیم است. *«إنّه من سلیمان و إنّه بسم الله الرحمن الرحیم»*(3) که آن یک آیه به ضمیمهٴ آن 113 موردی که در قرآن کریم هست جمعاً می‌شود 114 مورد که 114 بار این آیهٔ مبارکه نازل شده است.
ارتباطِ محتوای *«بسم الله»* با مضمون هر سوره
و هر باری هم که نازل می‌شد معنای جدید و مصداق تازه‌ای را در برداشت ‌نه اینکه لفظاً و مفهوماً و مصداقاً عین یکدیگر باشند . هر سوره‌ای که صدر او بسم الله دارد، محتوای بسم الله آن سوره با مضمون آن سوره در ارتباط است. بنابر‌این اگر ما در قرآن کریم چندین جا آیهٔ مبارکهٔ بسم الله را می‌ی م، هر جا معنای خاص دارد. در حقیقت هر جا درجه‌ای از درجهٴ شئون الوهیت خدای سبحان و رحمانیتش و رحیمیتش را مطرح می‌کند. پس همه جا به یک مفهوم و به یک مصداق و به یک هدف نیست. بسم الله ارتباط مستقیمی با مضمونِ سوره دارد و چون مضمون سور فرق می‌کند، ‌مضمون این بسم الله ها هم فرق خواهد کرد. و پایان هر سوره با نازل شدن بسم الله مشخص می‌شد.
ادب الهی در شروع کار
و اما اینکه هم طلیعه سوره بسم الله است و هم طلیعه این کتاب الهی *«بسم الله الرحمن الرحیم»* است، برای آن است که انسانها را خدای سبحان می‌آموزد که کار را به نام خدا شروع کنند. کار به نام خدا شروع بشود.
نافرجام بودن هر کاری که با نام خدا آغاز نشود
و فریقین هم علمای شیعه و هم علمای سنت از رسول خدا (علیه آلاف حیة‌ و الثناء) نقل کرده‌اند: کاری که به نام خدا شروع نشود‌، بی‌نتیجه است. «کل أمر ذی بال لم یبدأ ببسم الله فهو ابتر»(4)‌. ابتر یعنی منقطع الآ . چون هدف پایان کار است، کاری که به هدف نرسد أبتر است.
فطانت بتراء، استعداد هدر رفته
آن هوشی که در راه حق نباشد از آن هوش تعبیر می‌کنند به «فطانت بتراء» می‌گویند این فطن هست، زیرک هست اما در راه باطل صرف می‌کند. از این گونه هوشهای کاذب در کتب عقلی به فطانت بتراء‌ یاد می‌شود یعنی زرنگی کاذب، هوشی که در راه باطل صرف می‌شود. کاری که به مقصد نرسد ابتر است. هوشی که در راه حق نباشد، فطانت بتراء‌ است. آن انسان فطن هست، زیرک هست اما نمی‌داند چه کند. هر کاری که به مقصد نرسد ابتر است . و کاری به مقصد می‌رسد که از مبدأ‌ حق نشأت بگیرد. کاری که اوّلش حقّ است، پایانش حق و خیر است. ممکن نیست کاری که آغازش باطل است، پایانش حق باشد. باطل به باطل ختم می‌شود. حق به حق ختم می‌شود.
کاری را می‌شود با نام خدا آغاز کرد که جامع حسن فعلی وفاعلی باشد
اگر خواستیم کاری انجام بدهیم که به حق ختم شود چاره‌ای نیست مگر به حق شروع کنیم. کاری را می‌توان به حق شروع کرد که هم حسن فعلی داشته باشد، یعنی فی نفسه عمل خیر باشد و هم حسن فاعلی که انسان آن کار را به خدای خود نسبت بدهد و به استناد به خدا انجام بدهد. این کار را انسان به خدا نسبت می‌دهد می‌گوید به نام خدا آغاز می‌کنم به نام خدا شروع می‌کنم. قهراً در این کار جز خدا هدفی دیگر نخواهد داشت . از انضمام آن حسن فاعلی که طهارت ضمیر فاعل است و این حسن فعلی که حق بودن عمل است انسان یقین پیدا می‌کند که این کار به مقصد می‌رسد. و اگر یکی از این دو امر فاقد بود‌، مفقود بود یا هر دو مفقود بود هرگز این کار به ثمر نمی‌رسد . اگر کار، خیر و حق بود ولی انسان او را برای حق انجام نداد به ثمر نمی‌رسد. چون حسن فعلی به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی نیست باید فاعل هم حَسَن باشد حسن فاعلی در او باشد. یعنی برای حق کار کند نه اینکه کار خیر را سر پل هدف باطل قرار بدهد که «کلمة‌ حق یراد بها الباطل»(5) بشود. اگر کلمهٴ‌ حق شد، حسن فعلی داشت ولی حسن فاعلی نداشت به ثمر نمی‌رسد. خواه «کلمة‌ حق یراد بها الباطل»(6) خواه «فعل حق یراد به الباطل». اگر حسن فاعلی در کنار حسن فعلی نبود. این فعل به ثمر نمی‌رسد. نه تنها سخن به هدف نمی‌رسد، بلکه هیچ کاری هم که از حسن فاعلی برخوردار نبود به هدف نمی‌رسد «کلمة‌ حق یراد بها الباطل»(7) به هدف نمی‌رسد فعلی هم که یراد به الباطل به هدف نمی‌رسد. پس هر فعلی که فاقد این دو وصف بود او بی‌نتیجه است فعلی به هدف می‌رسد یعنی ابتر و منقطع الآخِر نمی‌ماند که به نام خدا شروع بشود کدام فعل است که می‌تواند به نام خدا شروع بشود؟ فعل خیر و حق. مگر می‌شود فعل باطل و شر را به نام خدا آغاز کرد. پس این حدیث معروفی را که فریقین نقل کرده‌اند که حضرت فرمود: «کل أمر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله فهو أبتر»(8)؛ یعنی باید کار طوری باشد که بشود به نام خدا آغاز کرد (یک) و به نام خدا هم آغاز بشود (دو). یعنی هم کار خوب باشد، هم صاحب کار هدفی حق داشته باشد.
اینکه فرمود: «کل أمر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله»(9) یعنی کاری که بتوان به نام خدا شروع کرد، اگر به نام خدا شروع نشود، او ابتر است یعنی منقطع الآ است. یعنی هدف ندارد. اگر کاری را نتوان به نام خدا شروع کرد او که (بَیّنُ الغی) است. او یقیناً أبتر است او که به هدف نمی‌رسد. کار خیری که بتوان به نام خدا شروع کرد، اگر به نام خدا شروع نشود این به هدف نمی‌رسد. پس هر کاری که خیر است و فاعلش نیز نیت خیر دارد این به مقصد می‌رسد. این فعل برای یک هدفی است وقتی فعل به هدف می‌رسد که حق باشد اولاً و صاحب فعل هم این را به نام خدا شروع د ثانیاً. یک وقت است انسان تیشه به دست گرفته دارد به جان خود آسیب می‌رساند. این با گناه با معاصی، هیچ دشمنی بدتر از نفس، انسان را از پا در نمی‌آورد. دشمن بیرونی مگر چه می‌کند؟ دشمن بیرونی سعی می‌کند انسان را از پای در آورد دیگر. یا ترور د یا خفه د یا منفجر د این کارش است. همین کار را این نفس اماره مرموزانه شب و روز دارد می‌کند. یک وقتی انسان از پا درآمده. این هدف نیست آنی که انسان این سرمایه را در راه او باید صرف د، آن کمال وجودی است. این هدف است . کاری انسان را به این هدف می‌رساند که بدنهٴ این کار حقّ و خیر باشد اولاً‌ و انسان این کار را به نام خدا آغاز د ثانیاً‌. یک وقت است لفظ می‌گوید از معنا غافل است، اینچنین . یک وقت نه خصوص لفظی معتبر هست. در خصوص لفظ توی بحثهای فقهی در مسئله ذبیحه و امثال ذبیحه معتبر است که *«و لا تأکلوا ممّا لم یُذْکَر اسمُ الله علیه و إنّه لفسقٌ»*(10) این یک حکم شرعی است. یک وقت انسان همانطوری که نیت می‌کند و نیت یک ارادهٴ‌ قلبی است، کاری را هم که می‌خواهد د حالا و لو لفظاً‌ *«بسم الله الرحمن الرحیم»*(11) را نگفت اما تمام همش این است که برای رضای خدا باشد. این بعید است که به ثمر نرسد حالا تبرک لفظی مسئله دیگر است. اثر لفظی که در بعضی از موارد بار است، مثل ذبیحه که اگر انسان در ذبیحه بسم الله را نگوید این مردار است این اثر دیگری دارد و روح کار همان یاد حق است و ذکر زبانی در بعضی از جاها اثر فقهی دارد در بعضی از جاهای دیگر نه. اما کاری که شروع می‌شود،‌ انسان این معنی و این حقیقت را باید در ذهن داشته باشد اولاً‌ و این لفظها را هم باید بگوید ثانیاً‌ حالا ممکن است یکجایی هم که لفظ را نگفت باز اثر د اما آنچه را که دستور رسید این است که خود این کلمهٴ طیبه بر زبان جاری بشود.
به مقصد نرسیدن کار باطل
پس کاری که باطل باشد این هرگز به مقصد نمی‌رسد و کاری هم که باطل نباشد ولی صاحبش قصد خیر نکند این هم به مقصد نمی‌رسد. کار که ذاتاً‌ خیر نیست، خیر و شر یک امر قیاسی و نسبی است؛ خدای سبحان نجات غریق را به همه واجب کرده است، یک واجب توصلی است، قصد قربت هم لازم نیست این شخص هم واجب توصلی را انجام داده است اما چون نه برای خداست به هدف نمی‌رسد ولی در دنیا بی‌اجر نیست از مواهب طبیعی برخوردار است. ولی یوم القیامه *«أعمالهم کرماد اشتَدّتْ به الریح فى یوم عاصفٍ»*(12) در یوم القیامه *« رابٍ بَقیعة»*(13). چون او کار را برای قیامت نکرد مثل انسان تیراندازی که تیر را برای چند قدمی پرت کرد این هرگز به آن هدف دور نمی‌رسد هدف نزدیک را درمی‌یابد.
درسورهٔ‌ اسراء فرمود:‌ (اگر ی هدفش دنیاست یا شهرت طلبی است یا ء‌ خاطره است و مانند آن ما او را به مقداری که مصلحت بدانیم از مواهب دنیایی برخوردار می‌کنیم ولی *«و ما له فی الآ ة‌ من نصیبٍ»*(14) چون او کار را برای راه دور نکرده است مثل صیاد و تیراندازی که برای آن هدف دور تیر رها نکرد برای همین هدف نزدیک تیر رها کرده. این فقط عاجله را طلب کرده نه آجله را لذا بهرهٴ‌ دنیایی دارد. خیر آنچنان ذاتی نیست که هر ی هر کاری انجام بدهد چه به قصد قیامت و چه به قصد قیامت نباشد در معاد راحت باشد. پس کاری به هدف می‌رسد که بتوان آن کار را به نام خدا شروع کرد و کاری را می‌ توان به نام خدا شروع کرد که بدنهٴ کار خیر باشد. از اینجا معلوم می‌‌شود که اگر فاقد یکی از دو وصف بود یقیناً‌ به مقصد نمی‌رسد و ابتر است چه رسد که فاقد هر دو وصف باشد.
نافرجامی فعل و فاعل
و اگر در سورهٔ کوثر فرمود *«إنّ شانئک هو الأبتر»*(15) برای اینکه در آنجا هم قبح فعلی بود هم قبح فاعلی، هم کارشان بد بود، هم صاحب کار آدم بدی بود لذا این گونه از افراد هرگز به مقصد نمی‌رسند. خود اینها ابترند. در این حدیث معروف فرمود؛ آن کار به مقصد نمی‌رسد، در سورهٔ‌ کوثر فرمود اینگونه افراد ابترند، اینگونه افراد به مقصد نمی‌رسند. انسانی که راهی مقصد است، به مقصد نمی‌رسد اگر کارش باطل و نیتش هم پلید باشد. سرگردان است. حتی مقصدی هم که برای او تعیین کرده‌اند نمی‌داند کجاست؟ راه جهنم را هم در قیامت گم می‌کند و نمی‌بیند که عذ است فوق عذاب. این طور نیست که او در قیامت راه جهنم را مستقیم بداند و ببیند و طی کند! آن جا هم گرفتار است. رفتن به جهنم هم برای او با حیرت همراه است که عذ است فوق آن عذاب. خود این شخص ابتر است به مقصد نرسیده است. در آن حدیث معروف فرمود: «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است».
مراد از ابتر بودن فاعل تنها انقطاع نسل نیست
در کریمهٴ‌ سورهٔ‌ کوثر فرمود: «خود این شخص ابتر است» نه تنها ابتر یعنی نوه و نتیجه و نسل ندارد این که کمال نیست برای انسان، که اگر یک ی حالا فرزند نداشت ابتر باشد اینچنین نیست عمده آن است که خود انسان به مقصد نرسد خود انسان در وسط منقطع بشود و الا عقیم شدن نسل این خیلی عذاب ألیم نیست این انقطاع از هدف نیست خود شخص به مقصد می‌رسد آن هم در آ ت که سخن از پدری و پسری نیست هر ی مهمان عقیده و خلق و عمل خودش هست.
قرآن کریم به ما طرز ورود در کار را هم آموخت، لذا خود به نام خدا آغاز کرد؛ فرمود: *«بسم الله الرحمن الرحیم»*(16).
این بحثها را حتماً‌ در تفسیر ملاحظه می‌فرمایید که آنها که خیلی فنی است و مربوط به نکات ادبی و امثال اینهاست ما دیگر مطرح نکنیم. که چرا الف را در خط نمی‌نویسند (باسم) نمی‌نویسند همانطوری که در لفظ ساقط است در خط هم ساقط است لکثرة الاستعمال ولی در *«إقرأ باسم ربّک الذی خلق»*(17) یا *«سَبّح اسم ربّک الأعلیٰ»*(18) آنجاها الف گرچه لفظاً ساقط است ولی کتباً محفوظ است برای اینکه استع فراوان نیست، این نکات را هم حتماً ملاحظه بفرمایید که دیگر اینها را ما اینجا مطرح نکنیم.
حسن فعلی وفاعلی در سورهٔ إسراء
بنابراین کاری به مقصد می‌رسد که از مجموعة حُسن فعلی و فاعلی برخوردار باشد و این معنی را در سورهٔ مبارکهٔ اسراء به این صورت تبیین کرده است؛ فرمودند که : شما هرکاری که وارد می‌شوید می‌خواهید انجام بدهید، طوری باشد که پایان مشخصی داشته باشد. *«قل رب أدخلنی مدخل صدق و أ جنی م ج صدق واجعلنی من لدنک سلطاناً نصیرا»*(19) این *«و قل رب أدخلنی مدخل صدق و أ جنی م ج صدق»*(20)؛ یعنی آن توفیق را به من بده که از راه صحیح وارد بشوم و با نتیجه و با دست پر از آن کار بیرون بیایم. ورودم صادقانه، پایان عمل هم صادقانه در همهٔ کارها. در کارهای عادی هر جایی که قدم می‌نهم صادقانه باشد وقتی هم که کار به پایان می‌رسد با صدق آن کار را اعلام کنم. ورودم در دنیا صادقانه وجم از دنیا صادقانه. ورودم در قبر و برزخ صادقانه وجم از قبر و برزخ صادقانه، ورودم در قیامت کبری صادقانه، آنجا که دیگر وجی ندارد در همهٔ این نشئات *«رب أدخلنی مدخل صدق و أ جنی م ج صدق»*(21) اگر انسان روی حسن فعلی و فاعلی وارد کار شد در آن کار نمی‌ماند، هرگز نمی‌ماند به هر اندازه‌ای که وارد شد یک وقت انسان وارد در بعضی از کارها نشد خیال می‌کند وارد شده‌ است آنگاه می‌بیند برای او روشن نشد این باید عنایت کند که وارد کار نشد مثل یک ساختمانی که اتاقهای فراوانی دارد انسان وارد بعضی از اتاقها شد وارد بعضی از اتاقهای دیگر نشد این ی که وارد آن اتاق اندرون نشد، نباید از اسرار آن اندرون باخبر باشد نباید این توقع را هم داشته باشد چون وارد نشد و نباید بگوید از کدام در بیرون بروم چون اصلاً وارد آن اتاق اندرون نشد. اما هر جایی که وارد شد از اسرار همان جا باخبر می‌شود و راه وجش هم باز است هرگز نمی‌ماند. انسانی که به نام خدا وارد یک کاری شد یعنی حدوثاً‌ و بقائاً این نام را حفظ کرد، هرگز در کار نمی‌ماند. فرمود: *«و من یتق الله یجعل له م جاً‌ و یرزقه من حیث لا یحتسب»*(22): فرمود: انسان با تقوا در کار نمی‌ماند. ممکن نیست بماند اگر عمل خیر بود و صاحب عمل کار را برای خدا انجام داد و نه غیر، این ممکن نیست سرگردان باشد و بماند در مسائل عادی در مسائل مالی نمی‌ماند. تو مسائل علمی، در مسائل علمی نمی‌ماند. فرمود : انسانی که وارد یک امر شد، در آن کار نمی‌ماند، بالا ه نجات پیدا می‌کند بیرون می‌رود. *«و من یتق الله یجعل له م جاً‌»*(23) راه وج باز است، نه راه وجی که انسان را ابتر کند بی‌نتیجه در بیاید، نه! راه وجی که *«و ا جنی م ج صدق»*(24) آنچنان راه وج، با دست پر از کار بیرون می‌آید *«و یرزقه من حیث لا یحتسب»*(25) اگر در مسائل مالی که از راهی که گمان نمی‌کرد، خدا او را روزی می‌دهد و اگر در مسائل فکری و اعتقادی است از یک راهی که هرگز نمی‌پنداشت آن مسئله برایش حل می‌شود. او هرگز خیال نمی‌کرد این مطلب به وسیلة یکی از دوستان او حل می‌شود خیال می‌کرد حتماً این مطلب را باید یک محققی حل کند. بغتتاً‌ می‌بینید یک ی یک سؤالی از او می‌کند در ذهنش یک مطلبی برق می‌زند که از همان راه مطلب برایش روشن می‌شود. انسان نمی‌داند که شاگردی کی را بعهده بگیرد. فرمود: خدای سبحان *«من حیث لا یحتسب»*(26) به او روزی می‌دهد و رزقش را *«من حیث لا یحتسب»*(27) تأمین می‌کند. پس *«کل امر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله فهو ابتر»*(28). و هر امری که به مقصد رسید و ابتر نشد و به هدف رسید، او امری است که به نام خدا شروع شد و امری به نام خدا شروع می‌شود که هم فی نفسه خیر باشد، به نام حسن فعلی و هم انسان آن کار را برای رضای خدا و به نام خدا انجام دهد به نام حسن فاعلی این می‌شود *«رب أدخلنی مدخل صدق و أ جنی م ج صدق»* (29).
شراکت در اموال و اولاد
در پیدایش اولاد هم در ذیل آیهٔ‌ مبارکهٔ *«وشارکهم فی الاموال و الاولاد»*(30) ملاحظه می‌فرمایید حتی در پیدایش اولاد هم گفته‌اند اگر بعضی از شرایط رعایت نشود، شریک در آن فرزند است. او می‌شود زاده. این همان است که در قرآن کریم فرمود: *«إنّ من أزواجِکُم وَ أولادکم عدوّاً لکم»*(31) این مال می‌شود دشمن، این مال، فرزند می‌شود دشمن. آنگاه آن مالی و آن فرزندی برکت هست و نعمت هست که نه تنها دشمن انسان نباشد، بلکه مؤیّد و معین انسان باشد در آن راهها این تازه کارهای دنیایی است خیلیها هستند که زندگیشان پر برکت است از حسنهٴ‌ دنیا برخوردارند از حسنهٴ‌ آ ت هم متنعمند که *«ربنا آتنا فی الدنیا حسنه»*(32) مال اینها وبال نیست برای اینها، عمری هم با احترام زندگی می‌کنند و هرگز مال اینها آبروی اینها را نبرد و اینها را به جهنم نبرد. اگر کار را انسان نتواند به نام خدا شروع د یقین داشته باشد که آن کار به مقصد نمی‌رسد. یک روزی دامنگیر او خواهد شد. کاری است ابتر. کار ابتر مثل این اتومبیلی است که به مقصد نمی‌رسد و بین راه مانده. یا سنگ دهنهٴ‌ ج آب است که حرکت نمی‌کند این وسط مانده. نه خود می‌رود و نه می‌گذارد ی برود. این سنگ دهنهٴ‌ ج مزاحم آب است. این مال مزاحم آدم است. اولاد مزاحم آدم است. که فرمود: این اموال و این اولاد فتنه است و عدو است. همان لسانی را که دربارة بیان کرد که فرمود این عدو شما است *«فَاتّخذوهُ عَدُوّاً»*(33) دربارة مال هم فرمود بعضی از مالها دشمن شماست. بعضی از فرزندها هم فرمود دشمن شماست اینچنین. اگر کار دنیایی هم که باشد، انسان اینها را برای رضای خدا انجام بدهد نه تنها رهزن نیستند بلکه معینند.
«والحمد لله رب العالمین»

پاورقی‌ها:
(1) عوالی اللئالی، ج 1، ص 196.
(2) سورهٔ فاتحة الکتاب، آیهٔ 1.
(3) سورهٔ نمل، آیهٔ 30.
(4) بحار، ج 73، ص 305، «کلّ امر ذی بال لم یذکر فیه بسم الله فهو أبتر» الدرّ المنثور، ج 1، ص 26 «کلّ امر ذی بال لا یبدأ فیه بـ«بسم الله الرّحمن الرّحیم» أقطع.
(5) نهج‌البلاغه، خطبه 40، بند 1.
(6) نهج‌البلاغه، خطبه 40، بند 1.
(7) نهج‌البلاغه، خطبه 40، بند 1.
(8) بحار، ج 73، ص 305 «کل امر ذی بال لم یذکر فیه بسم الله فهو أبتر»، الدر المنثور ج 1، ص 26 «کل امر ذى بال لایبدأ فیه بـ (بسم الله الرّحمن الرّحیم) أقطع.
(9) بحار، ج 73 «کل امر ذی بال لم یذکر فیه بسم الله فهو أبتر»، الدر المنثور ج 1، ص 26 «کل امر ذى بال لایبدأ فیه ب (بسم الله الرّحمن الرّحیم) أقطع.
(10) سورهٔ انعام، آیهٔ 121.
(11) سورهٔ فاتحة الکتاب، آیهٔ 1.
(12) سورهٔ ابراهیم، آیهٔ 18.
(13) سورهٔ نور، آیهٔ 39.
(14) سورهٔ شوریٰ، آیهٔ 20.
(15) سورهٔ کوثر، آیهٔ 3.
(16) سورهٔ فاتحة الکتاب، آیهٔ 1.
(17) سورهٔ علق، آیهٔ 1.
(18) سورهٔ اعلی، آیهٔ 1.
(19) سورهٔ اسراء، آیهٔ 80.
(20) سورهٔ اسراء، آیهٔ 80.
(21) سورهٔ اسراء، آیهٔ 80.
(22) سورهٔ طلاق، آیات 2 ـ 3.
(23) سورهٔ طلاق، آیهٔ 2.
(24) سورهٔ اسراء، آیهٔ 80.
(25) سورهٔ طلاق، آیهٔ 3.
(26) سورهٔ طلاق، آیهٔ 3.
(27) سورهٔ طلاق، آیهٔ 3.
(28) بحار، ج 73، ص 305 «کلّ امر ذی بال لم یذکر فیه بسم الله فهو ابتر»، الدر المنثور، ج 1، ص 26 «کل امر ذی بال لایبدأ فیه بـ (بسم الله الرّحمن الرّحیم) أقطع.
(29) سورهٔ اسراء، آیهٔ 80.
(30) سورهٔ اسراء، آیهٔ 64.
(31) سورهٔ تغابن، آیهٔ 14.
(32) سورهٔ بقره، آیهٔ 201.
(33) سورهٔ فاطر آیهٔ 6.



 


اطلاعات


مولاعلی ع


116 «اِذا قَصُرَت یَدُکَ عَن المُکافاةِ فَاَطِل لِسانَکَ بِالشُّکرِ»


 وقتى دستت از پاداش کوتاه باشد زبانت 

را بشکرانه دراز کن

.

    چو اندر مکافات نیکىّ

    به نیکى نباشد تو را دسترس،


، خدایش دهد اجر شایسته تر


 سپاس است بهر تو بایسته ‏تر


=

کتاب هز ارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

-

گردآوری : م.الف زائر

=


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .



اطلاعات


مولاعلی ع

114 «اِذَا اقتَرَنَ العزمُ بِالحَزمِ کَمَلتِ السَّعادَةُ»
 وقتى عزم و همّت با دور شى همراه گردد 


نیکبختى بکمال رسد


    چو همراه گردد برأى توحزم،


    شود کارت انجام با عزم جزم‏


 رسد نیک بختى باوج کمال‏


شود تت ایمن از هر زوال‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م. الف زائر



www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .




اطلاعات



مولاعلی ع


115 «اِذا تَفَقَّهُ الرَّفیعُ تَواضَعَ. اِذا تَفَقَّهَ الوَضیعُ تَرفَعَ»

 شخص بلند پایه وقتى دانش آموزد فروتن شود. شخص 

فرومایه چون علم اندوزد تکبّر ورزد


    بزرگ ار ز دانش شود بهره ‏مند

    تواضع بیفزاید آن سربلند


فرومایه گر دانش آرد بدست،


کند سرکشى بیش چون پیل مست‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .


اطلاعات


مولاعلی ع

112 «اِذا شابَّ العاقِلُ شَبَّ عَقلُهُ. اِذا

شابَّ الجاهِلُ شَبَّ جَهلُهُ»


دمند وقتى پیر شود عقلش جوان مى‏گردد. بی د

 چون پیر شود نادانى از سر گیرد

    چو عاقل شود پیر، گردد جوان، 

    ورا عقل و شه، اى نکته‏ دان‏

چو جاهل شود پیر و افتد ز کار،


 جوان گرددش جهل اى هوشیار

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گرد آوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .




اطلاعات



مولاعلی ع


113 «اِذا عَلِمَ الرَّجُلُ زادَ اَدَبُهُ وَ تَضاعَفَتَ خَشیَتُهُ»


 وقتى انسان عالم شود ادبش افزون گردد 

و ترسش از خدا دو چندان شود

    ز دانش ادب بیش گردد ترا

    بیفزایدت ترس و بیم از خدا


 ادب زینت و زیب دانشور است‏


ادب جان و روح تو در پیکر است

-

کتاب هزارگوهر

سید عطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر



www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .



اطلاعات


مولاعلی  ع

110 «اِذا فَقّهتَ فَتَفَقّهُ فى دین اللّهِ سُبحانَهُ. اِذا

اَتّقَیتَ فَاتَّقِ مَحارِمَ اللّهِ»


 اگر خواستى اهل دانش باشى دانش دین خداى پاک را برگزین. چون


خواستى پرهیزکار باشى از حرامهاى خدا بپرهیز


    تو گر خواستى اهل دانش شوى

    سزد گر پى دانش دین روى


، ور آهنگ تقوى کنى اى فتى،


‏ برو دور باش از حرام خدا
=
کتاب هزارگوهر
سیدعطاء الله مجدی
=

گردآوری : م الف زائر

www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .


اطلاعات


مولاعلی ع
111 «اِذا صُنِعَ اِلَیکَ مَعروفَاََ فَانشُرهُ. اِذا

صَنَعتَ مَعروفاََ فَاستُرهُ»


وقتى در باره تو نیکى شود آنرا آشکار کن. وقتى

 تو نیکى کردى آنرا پنهان دار.


    چو با تو نیکى کند، آن بگوى 


    و گر خود کنى، رو از آن دست شوى


چو پنهان کنى کرده نیک را،


‏ خدایت دهد بهتر از آن جزا

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .


اطلاعات


مولاعلی ع

108 «اِذا فاتَکَ مِن اَلدّنیا شَی‏ُُُُء فَلا تَحزَن

وِ اِذا اَحسنتَ فَلا تَمنُن»


 هرگاه چیزى از دنیا از دستت رفت اندوهگین مباش، 

و چون نیکى کردى منّت مگذار


    چو چیزى ز دنیا برفتت ز دست
    مخور غم که بهتر از آن نیز هست

به نیکى نمى‏ باش منّت گذار

‏ چو باید تو را باشد احسان شعار

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

-

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .


اطلاعات


مولاعلی ع

109«اِذا رَایتَ رَبَّکَ یُتابِعُ عَلَیکَ النِّعَم فَاحذَرهُ» 

چون دیدى خداى پیاپى بر تو نعمت ارزانى مى‏دارد از او بترس

    چو نعمت دهد دمبدم کردگار،

    ترا بیم باید ز پایان کار


 بدین سان تو را آزماید خداى‏

برو شکر نعمت بیاور بجاى‏
=
کتاب هزارگوهر
سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م الف زائر

www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه .


اطلاعات



مولاعلی ع


107 «اِذا کَرُمَ اَصلُ الرّجُلِ کَرُمَ مَغیبُهُ وَ مَحضَرُهُ» 


وقتى ى خوش اصل باشد غیبت و حضورش خوب است

    اگر خوب باشد ى را سرشت،
    چنان تخم پاکى که دهقان بکشت،


 بود ظاهرش خوب و باطن نکوى‏

تو بد از حضور و غیابش مجوى‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..




اطلاعات


مولاعلی ع

106 «اِذا اَحسنتَ القَولَ فَاحِسنِ العَمَلَ لِتَجمَعَ

بِذلِکَ بُیَنَ مَزیَّة اللِّسانِ وَ فَضیلَةُ الإحسان»



 وقتى سخن خوب گفتى، عمل را نیز نیکو کن 

تا برترى گفتار و مزیّت احسان را با 

هم جمع کرده باشى


    عمل را نکو کن چو گفتى نکوى
    گرت نیست کردار، کمتر بگوى‏

 چو گفتار و کردار ی ان بود،

تو را مایه ف و رجحان بود

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاءالله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..




اطلاعات


مولا علی ع

105 «اِذا اَردتَ اَن تَعظُمَ مَحاسِنُکَ

عِندَ النّاسِ فَلا تَعظُم فى عَینِکَ»


 اگر مى ‏خواهى خوبیهاى تو بنظر مردم بزرگ بیاید، خودت

 آن را بزرگ مشمار


چو خواهى که حسنت شود جلوه ‏گر

بزرگت شمارند، اهل نظر،

بچشم بزرگى تو منگر بدان‏


 که مدح تو گویند دیگر ان‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م الف ز ائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..



اطلاعات


مولاعلی ع

104 «اِذا بَلَغتُم نِهایَة َالآمالِ فَاذکُروا بَغَتاتِ الآجالِ»


 وقتى بمنتها درجه آرزوهاى خود رسیدید، از مرگ‏هاى

 ناگهانى یاد کنید


رسیدى چو بر غایت آرزو،


ب ت، بثروت، هم از آبرو


 ز مرگ مفاجات شه کن‏

 

 برو خدمت خلق را پیشه کن‏ 

=

کتاب هزار گوهر

سیدعطاء الله مجدی


=

گردآوری: م.الف ز ائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..




اطلاعات




اینها آیات خداوند است که ما آنها را به حق, بر تو می خوانیم, پس به کدام سخن

بعد (از سخن) خدا, وآیات او ایمان می آورند؟!

سوره جاثیه - آیه 6


english

these are the verses of allah which we recite to you in truth. then

in what statement after allah and his

verses will they believe


ع ‏م.الف زائر‏

www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..




اطلاعات


مولا  علی ع

103 «اِذا َارادَ اللُّه سُبحانَهُ صَلاحَ عَبدِِ اَلهَمَهُ قِلَّةَ الکَلام

وَ قِلَّةَ الطّعامِ وَ قِلّةَ المَنام»


وقتى خداوند پاک خیر بنده ‏اى را بخواهد، کم گفتن، 

کم خوردن و کم ن را بوى الهام میکند


چو بر بنده ‏اى خواهد ایزد صلاح


به پیمودن راه خیر و فلاح


بخوردن، ب ن، بگفتار هم، 


 کند ملهم او را بمقدار کم‏ 

=

کتا ب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف ز ائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..




اطلاعات


مولا علی ع


102 «اِکرَم ضَیفَکَ وَ اِن کانَ حقیراََ وَ قُم عَن مَجلِسِکَ

لِ کَ وَ مُعلِّمِکَ وَ ِان کُنتَ اَمیراََ»


 میهمانت را گرامى دار اگر چه ناچیز باشد و پیش پدر
 و ت از جایت برخیز اگر چه باشى.

    برو میهمان را گرامى شمار 
    چه باشد بزرگ و چه د و چه خوار
بپا خیز پیش اب و اوستاد
  ى اگر، باش اى نیکزاد

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآور ی: م الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..



اطلاعات


مولاعلی ع


101 «اِسعَ فى کَدحِکَ وَ لا تَکُن خازِناََ لِغَیرِکَ»



 در کارت بکوش ولى تنها گنجور دیگران مباش

 «خودت نیز از م بهره برگیر»


    تو مى‏کوش پیوسته در کار خود 
    حذر کن ز سردى بازار خود
در بذل و انصاف بر خود مبند
 نه گنجور باش، نى آزمند

=

کتاب  هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری: م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..




اطلاعات



مولاعلی ع

100-اِختَرمِن کُلِّ شَئیِِ جَدیدَهُ وَمِنَ الاِخوانِ اَقدَمَهُم


ازهرچیزی تازه اش راانتخاب کن

ولی ازدوستان دیرینه اش را


کهن را رها  سازو نورابگیر

که هرنوبود جان من دلپذیر

 

ولی یاردیرینه نیکوتراست

بهرزشت وزیباترایاوراست

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..





اطلاعات


مولاعلی ع


99«اَ َمِ الصّدقَ وَ اِن خِفتَ ضَُرّهُ فَاِنَّهُ خَیرُُ لَکَ

مِن الکِذبِ المَرجوِّ نَفعُهُ»


راست بگو اگر چه از زیانش بترسى زیرا آن برایت 
بهتر از دروغى است که انتظار سودش را دارى

    چو بیم زیان باشد از راستى
    چو سودى بود در کژ و کاستى

 از آن سود بهتر بود آن زیان

 برو راستى پیشه کن اى جوان‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..





اطلاعات


مولاعلی ع


«اَ َمِ الصّدقَ وَ اِن خِفتَ ضَُرّهُ فَاِنَّهُ خَیرُُ لَکَ

مِن الکِذبِ المَرجوِّ نَفعُهُ»


راست بگو اگر چه از زیانش بترسى زیرا آن برایت 
بهتر از دروغى است که انتظار سودش را دارى

    چو بیم زیان باشد از راستى
    چو سودى بود در کژ و کاستى

 از آن سود بهتر بود آن زیان

 برو راستى پیشه کن اى جوان‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر




اطلاعات


مولاعلی ع

98 «اَ َم ِالصَّمتَ فَاَدنى نَفعِهِ السَّلامَةُ. اِجتَنِبِ اَلهَذَرَ

فَاَیسَرُ جِنایَتِهِ المَلامَةُ»


خاموشى اختیار کن، کوچکترین سودش سلامت است. از 

بیهوده گوئى بپرهیز، کمترین زیانش نکوهش است


    چو خواهى سلامت تو خاموش باش
    بدانش پژوهى همه گوش باش‏

 زبان را ز بیهوده گفتن ببند

نکوهش نخواهى شد اى هوشمند

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..




اطلاعات


مولاعلی ع


96«اَحیوا المَعروفَ بِامانَتِهِ فَانَّ المِنَّةَ تَهدِمُ الضَّیعَةَ» 


کار نیک را با پنهان نگهداشتن آن زنده کنید، زیرا 
منّت نهادن ارزش نیکى را از بین مى ‏برد


    چو نیکى کنىّ و نسازى عیان
    به پنهان نمودن، شود زنده آن‏
===
 ز منّت، رود ارزش و قدر کار
 بتر نیست از شخص منّت گذار

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآور ی: م الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..





اطلاعات


مولاعلی ع


97 «اُستُرِ العَورَةَ مَا استَطَعتَ یَستُرُ اللّهُ

سُبحانَهُ مِنکَ ما تُحِبُّ سَترَهُ»


 تا مى‏ توانى عیب پوشى کن، خداوند پاک هر 

عیبت را که خواسته باشى مى‏ پوشد


    شود عیب پوشى اگر پیشه‏ ات
    نباشد بد، از فکر و شه‏ ات

 خداى جهان عیب پوشت بود

بدین پند اگر گوش هوشت بود

=

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاءا لله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر


www.sabetq2.blogsky.com



وبلاگ


https://telegram.me/joinchat/bf1lfd0dtkdajwrclrhh-w


لینک جام جهان بین


آموزنده ومفیدبرای همه ..





اطلاعات

آخرین مطالب

آخرین ارسال ها