آیین مزدیسنی


جهان هستی بر اساس یک قانون که اوستا آن را قانون اشا مینامد استوار است



دراین جهان هیچیک از پدیده ها نمی تواند از قانون اشا یا هنجار هستی س یچی کند. همه آفرینش ها از جمله زمین از آغاز پیدایش تا کنون تغییرات بسیاری کرده و در آینده نیز خواهد کرد. این پیشامدها و دگرگونیها در جهان امریست طبیعی و خدادادی و در حقیقت برابر با اشا یا قانون خلل ناپذیر و ابدی اهورایی هم چنان ادامه خواهند داشت ولی اگر ما این دگرگونیها را از دریچه چشم خود و با توجه به سود و زیانی که در زندگی محدود ما دارند ببینیم و بسنجیم هر کدام جنبه نیک یا بد به خود خواهند گرفت که در نظر پروردگار جهان چنین نمی باشد زیرا شه و د کوتاه و ناقص ما هرگز به درک و فهم نقشه و هدف اصلی آفریدگان از آفرینش و گردش جهان راه نخواهد یافت. بنابراین نیکی و بدی در جهان وجود خارجی نداشته و تنها در ذهن و شه ما خود را نمایان می سازند و موجب امتیاز پدیده ها و عوامل مختلف طبیعت می گردند. از سوی دیگر انسان به عنوان یکی از پدیده های هستی است که در تنازع بقای این جهان باید برای زنده ماندن خود تلاش کند طبعا در جهت فراهم ساختن امکانات لازم برای برطرف ساختن نیازها و رشد و تکامل خود باید بکوشد و همواره با محیط اطراف خود به نوعی مبارزه بی امان پردازد و گرنه بدون این مبارزه زیستن و رشد و از نسلی به نسل دیگر رسیدن برای وی و هر موجود زنده دیگر ناممکن خواهد بود. بنابراین انسان ذاتا مجبور است آنچه را که خوبی می داند و در اثر تجربه، دانش و آموزش ان بدست آورده است بکار ببندد و استفاده کند و آنچه که به شکلی برای تن و جان و روان او زیان آور است محو و نابود سازد و از پیش پای خود بردارد.

اینست فلسفه و آموزش اشوزرتشت برای بهتر زیستن، پیشرفت و رسیدن به درجات عالی ترقی و تکامل جسمی، عقلی و روحی بشر درین گیرودار جهان هستی که هدف نهایی هر زرتشتی است.

ناصرخسرو راجع به نیکی و بدی گوید: "چون درست شد که دانش و توانایی و حکمت مرا آفریدگار این عالم است لازم آید که مراد او اندر آفرینش عالم همه نیکی و صلاح و راستی است...از بهر آنکه بدی و زشتی و فساد و کژی از نادانی و عاجزی آید و این چیزها از آفریدگار دور است.پس گوییم که مراد آفریدگار اندر آفرینش مردم همه نیکویی و خیر است و دلیلی بر درستی این دعوی آنست که تن آدمی را پذیرای نیک و بد آفرید چون تندرستی و بیماری و راحت و رنج و خوشی و ناخوشی و تولد و مرگ، و عقل داد مر او را تا این مخالفان را بشناسد و بهتر از بدتر و راحت از رنج را هر چه خواهد بگزیند."

 


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/171
  • مطالب مشابه: اشا:
  • کلمات کلیدی: جهان ,آفرینش ,هستی ,آفریدگار ,پدیده ,نیکی ,اندر آفرینش ,جهان هستی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


بنای نخستین پل شناور
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، خشایارشا در لشکرکشی خود به یونان دستور داد پلی بر روی رودخانه ی هلس پونت (hellespont) بسازند. ان برای ساختن پل ۶۷۴ کشتی را دو به دو پهلوی هم روی آب قرار دادند و لنگر کشتی ها را به آب انداختند. هر خط از این کشتی ها را با دو رسن از کتان که هر متر آن ۲۵ کیلوگرم وزن داشت و نیز با چهار رسن از نوع پاپیروس به یکدیگر متصل د. آنگاه الوارهای بلندی با زاویه ی قائم روی رسن ها قرار دادند وروی الوارها خاشاک و روی خاشاک، گِل ریختند. به این ترتیب پل بر روی رودخانه های هلس پونت ساخته شد. خشایارشا که مرکب از ۱۵۰۰۰۰ سرباز و چند برابر آن نفرات غیر جنگنده بود، بدون خطر از روی این پل گذر کرد.
بر گرفته از برگه «کوروش بزرگ مرد تاریخ بشریت»


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/172
  • مطالب مشابه: ی ایران پیش از :
  • کلمات کلیدی: کشتی ,قرار دادند
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


ارج گزاری به طبیعت در فرهنگ آریایی:
در ایران باستان آسب رساندن به موجودات زنده و آلودن عناصر چهارگانه، گناه و جرم محسوب می‌شده و در برخی از موارد مجازاتی نیز برای خطاکار تعیین شده است.

عناصر چهارگانه:
وارد ناپاکی در آب، آتش و یا خاک تقریبا در تمامی منابع گناه شمرده شده است. آلودن عناصر مقدس طبیعت بسیار مذموم بوده، ارتکاب آن شدیدا منع شده است.
در مورد این گناهان همیشه ضمانت اجرای ا وی سنگینی در نظر گرفته شده و گاهی نیز برای آن مجازات دنیوی تعیین شده است.
چنان‌که در پتت « ده اوستا» آمده است: "از هرگونه گوشت مردمان و سگان و جانوران زیانکار مرده و زنده که به آب و آتش رساندم و هرجای آبادان که آلودم و از هر پلیدی که به آب و آتش رساندم، از این شه و گفتار و کردارها پشیمانم و پتت می‌‌کنم."
یزدگردی، آلودن آتش و آب گیاهان را از جمله گناهانی که قابل سزا بوده‌اند، دانسته است.
در فصل چهل و چهارم دینکرد آمده است که آلودن آب یا آتش از گناهان بزرگ است. در این باب احکام مربوط به رساندن مرده به آب یا آتش و یا اوردن آب به شیئی مرده و آلودن آب ذکر شده است.


گیاهان و درختان:
در «هوسپارم نسک» بخشی درباره‌ی گناه آنان که به گیاهان آزار می‌رسانند و درختان را می‌برند، آمده است و کیفری که می‌باید از این‌کار در دادگاه ببرند.
در ‌ی 11 یسنا 17 آمده: همه‌ی گیاهان مزدا داده را می‌ستاییم و در ‌ی 9 یسنا 71 آمده: بالا و ریشه‌ی گیاهان را می‌ستاییم.
قطع درختان جرم محسوب می‌شد و حتی کندن برگ درختان نیز گناه بود. تنها در شرایط خاصی که در قوانین تعیین شده بود، ممکن بود درختی را ریشه‌کن کرد. همچنین مطابق مندرجات بند 61 فصل اول «سکاتوم نسک»، ریشه‌کن گیاهان طبی، گناه بوده است.


حیوانات:
یکی از بخش‌های «گنباسر نیگاد نسک»، «مجموعه‌ی قوانین درباره‌ی حیوانات» است. در این بخش مطالبی در خصوص حمله‌ی غیرقانونی و ایراد جراحت به حیوانات باری و گوساله و ، با مکافات و تاوان آن آمده است.
در پتت « ده اوستا» آمده است: "از هرگونه گناهی که من به روان به بهمن امشاسپند و به تن به جانداران، جانداران گوناگون کرده‌ام، چا ایانی را زده‌ و آزرده‌ام و یا با شکنجه و سختی کشتم یا خوراک و آب به گاه خود به او ندادم و یا استخوان او را ش تم و یا از و گرگ و راهزن نگاه نداشتم و یا از سرما و گرمای بی‌اندازه دور نگاه نداشتم، اگر جاندار ماده‌ی جوان را کشتم و یا ورزا، و اسب کارزاری و بره و بزغاله و مرغ کرچ را کشتم تا بهمن امشاسپند از من آزرده و ناخشنود گردید، به شه و گفتار و کردار، از آن گناهان پشیمان شده و پتت می‌کنم."
در باب سیزدهم «وندیداد» گناه زدن ضربتی که باعث بیهوشی و نهایتا مرگ سگ پاسبان گله گردد، هشتصد ضرب با فرمانبرداری یا هشتصد ضرب با سیخ اسب‌رانی آمده است. این مکافات جرم، در مورد سگ پاسبان محله، هفتصد ضرب و برای سگ بی‌صاحب، ششصد ضربه تعیین شده است. در مورد کشتن توله سگ، شغال تیزدندان و روباه نیز، پانصد ضربه مقرر شده است.
در بند پنجاه فصل پانزدهم «وندیداد» آمده است که هر ی ماده سگی را که تازه زاییده باشد بکشد، سزای آن هفتصد ضرب با سیخ اسب‌رانی و هفاصد ضرب با فرمانبرداری است.
مطابق بند دو از فصل چهاردهم «وندیداد»، هرگاه ی ضربه‌ای کشنده به سگ آبی بزند و در نتیجه آن سگ بمیرد، سزای آن ده‌هزار ضربت با سیخ اسبرانی و ده‌هزار ضرب با فرمانبرداری است.
مطابق مندرجات روایات «داراب هرمزدیار»، کشتن گوش از جرائم مهم بوده، سزای مجرم، مرگ است.
در «سکاتوم نسک»، ترساندن و زدن حیوانات باری به طور غیر قانونی، ممنوع و گناه بوده است.
در «دینکرد»، کر سگی که گله را هدایت می‌کند، جرم بوده است. هرگونه رفتار غیر عادلانه‌ی چوپان با سگ گله، جرم محسوب می‌شده، از جمله کار کشیدن غیر عادلانه از سگ و عدم توجه به اعطای پاداش به سگ در مواردی که ضروری به نظر می‌رسد.
در یک بخش از «سکاتوم نسک» داریم که انسان باید شرایط تولید مثل برای حیوانات را فراهم کند.این بخش حاوی مطالبی در مورد گناه عدم ایجاد شرایط تولید مثل برای حیواناتی همچون شتر، ، و بز بوده، تاوان آن‌ها را مشخص کرده است.
هرگاه چوپانی موجبات نگرانی گله را فراهم آورد، مرتکب جرم شده است.
در بند بیستم باب سیزدهم «وندیداد» آمده است:" ای مقدس دادار گیتی جسمانی ی که به سگ پاسبان گله غذای بد بدهد چه اندازه گناه به خود وارد آورد. پس اهورامزدا گفت مانند آن‌که در گیتی جسمانی به رئیس بزرگترین خانه غذای بد دهد و گناه به خود آورد.
در بند سوم باب پانزدهم «وندیداد» آمده:" دوم معصیت‌های کبیره که مردم کنند آن است که ی سگ پاسبان را استخوان غیرقابل جویدن یا خوراک داغ بدهد. در بند چهارم آمده است که اگر از این‌کار استخوان در دندان‌های سگ گیر کند یا آن خوراک داغ، دهان یا زبان او را بسوزاند و سگ از


آن زخمی شود، از این عمل مردم سراپا گناه می‌شوند."
‌در فرگرد چهل و هشتم «ارداویراف‌نامه»، این‌گونه آمده است:" این روان آن مرد «دروند» (پیرو دروغ) است که در گیتی خوراک از سگ شبانان و سگ پاسبان باز داشت، یا آن‌ها را زد و کشت."

آرش نورآقایی


بن مایه ها :
*نظام جزایی ایران در عصر ساسانیان، آوا واحدی نوایی، با دیباچه رضا نوربها، تهران، میزان، 1380
* حقوق جهان در ایران باستان، فریدون جنیدی، ویراست 2، تهران، بنیاد نیشابور، نشر بلخ، 1383


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/173
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی: آمده ,گناه ,گیاهان ,پاسبان ,آلودن ,«وندیداد» ,«وندیداد» آمده ,پانزدهم «وندیداد» ,سیزدهم «وندیداد» ,شرایط تولید ,گیتی جسمانی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



در گات‌ها، هات ۵۳، پند اشو زرتشت به دخترش پوروچیستا هنگام ازدواج با جاماسپ دوران کی گشتاسپ چنین آمده‌است:

اینک تو ای پوروچیستا، ای جوان‌ترین دختر زرتشت، من از روی پاکی و راستی و نیک ، جاماسپ را که از راست‌کرداران و پشتیبانان راه راستی است، جهت تو برگزیده‌ام. پس اکنون برو و در این باب بین و دت را راهنما قرار داده و پس از موافقت به اجرای مراسم مقدس ازدواج پرداز.


اطلاعات


«ای اهورا مزدا! بیاری من آ..! . من پرستنده ی یک خدا ، اهورامزدا، هستم. من زرتشتی ام و با باور کامل آن دین را می پذیرم. من شه و گفتار و کردار نیک را می ستایم. من دین زرتشتی را که استوار کننده هم آهنگی و آشتی و دور کننده ی ناهم-آهنگی و دشمنی است می پذیرم. دینی که از همه ی ادیان و روش های زندگی ، چه آنها که در گذشته بوده و چه آنها که در آینده آید بهتر و والاتر است. دینی که زرتشت آورنده ی آن است.»

این کوتاه در پایان مراسم «سدره پوشی» توسط نودین خوانده می شود و در پایان خواندن آن، وی رسما زرتشتی اعلام شده و مسئولیت بهدینی را می پذیرد. دین زرتشت دارای آیینهای بسیار شاد و روحبخشی است.



اطلاعات

نوش آباد، کهن شهری زیرزمینی:
یکی از ای زیرزمینی در نوش آباد است که زمانی کاریز بوده و نزدیک به 2500 سال قدمت دارد.

این شهر زیرزمینی اکنون محلی برای بازدید گردشگران است، اما از آن مهم تر شهر زیرزمینی سه طبقه نوش آباد معروف به اویی است که از ابتدا نیز یک شهر زیرزمینی بوده است این شهر باستانی که سال 83 کشف شد در هشت کیلومتری شمال کاشان و در کویر مرکزی شهرستان آران و بیدگل استان اصفهان قرار دارد و شواهد نشان می دهد که با وجود گذشت این سال ها هنوز بسیاری از هموطنان از وجود چنین شهری خبر ندارند و با وجود این که قابلیت ثبت جهانی دارد اعتبارات لازم برای شناساندن آن و تبدلیش به جاذبه ای گردشگری به درستی انجام نمی شود.

کشف این اثر گرانبها به صورت اتفاقی زمانی رخ داد که یکی از نان نوش آباد در حال کندن زمین بود. بعدها در تحقیقات باستان شناسی معلوم شد که ساخت این شهر در دوران پیش از صورت گرفته و کاربردهای دفاعی داشته است.

شهر زیرزمینی نوش آباد (اویی) از نظر معماری و دست کن بودنش نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا منحصر به فرد بوده و مورد توجه باستان شناسان و کاوشگران است. این شهر زیرزمینی از مهم ترین آثار تاریخی شهر نوش آباد است که قدمتی هزار و پانصد ساله دارد و به دوره ساسانیان برمی گردد.

شهر زیرزمینی اویی شهری است باستانی که در زیر شهر نوش آباد با وسعتی حدود چند هزار متر قرار دارد. هدف از ساخت این شهر دفاع در مقابل دشمنان بوده و تا حدود صد سال پیش هم مورد استفاده بوده است.

این شهر زیرزمینی (اویی) به صورت کاملا دست کن ساخته شده و چند هزار متر وسعت دارد، کمترین عمق شهر 4 متر و بیشترین عمق آن 18 متر زیر زمین است. در معماری آن، فضاهای مختلفی مثل اطاق، راهرو، چاه ها و کانال های زیادی به روش کنده کاری با دست ایجاد شده است.

علت این که این شهر به نام اویی خوانده می شده این است که زمانی که مردم به آنجا پناه می بردند یکدیگر را با اوی صدا می د که طنین صدای آنها در پیچ و خم های راهرو ها صدای اویی را تداعی می کرده است.

برای وارد شدن به شهر زیرزمینی راه های مختلفی وجود داشته است در واقع راه ها به گونه ای بوده که در صورت ایجاد خطر امکان دسترسی سریع را برای اهالی شهر فراهم می کرده است. مثلا راه هایی به شکل مخفی در تنور مطبخ بعضی خانه های مردم یا محل های پرجمعیت یا داخل کانال پایاب هایی که از زیر خانه ها می گذشته وجود داشت همچنین چاه های داخل مساجد، باغ ها و بازارها یا داخل قلعه خشتی مجاور شهر از دیگر راه های تعبیه شده است. در زیر این تنورها راهی به شکل چاه قرار داشت که به شهر زیرزمینی مرتبط می شد. دهانه چاه را با تابه گلی مسدود می د و روی آن خا تر می ریختند تا پیدا نباشد در مواقع خطر افراد از داخل تنور وارد شهر زیرزمینی می شدند و سپس دوباره انتهای تنور را می بستند به شکلی که هیچ اثری از ورودی پیدا نمی شد.

در طول مسیر شهر زیرزمینی اطاق هایی به اندازه های مختلف برای اسکان موقت ساخته شده است که در بدنه اطاق ها تعدادی طاقچه مشاهده می شود. معمولا اطاق ها 180 سانتی متر ارتفاع دارد. سازندگان این شهر برای امنیت بیشتر خود در داخل شهر زیرزمینی هم را ارهایی شیده بودند تا در صورت ورود دشمن به زیر زمین یا گمراه شود یا به دام افتد. آنها اطاق ها را به شکل تو در تو و با راهروهای زاویه دار که دید مستقیم را با فضای بعدی از بین می برد، ساخته بودند.

مثلا برای معطل نگه داشتن دشمن و ترساندن آنها تله هایی بر سر راهشان آماده کرده بودند به این شکل که در وسط اطاق ها چاه های بسیار عمیقی ایجاد کرده بودند که ابتدا با تخته سنگی خاص پوشیده شده و سپس روی تخته سنگ را با خاک می پوشاندند. دشمن پس از ورود به اتاق به دلیل تاریکی فضا با قرار گرفتن روی تخته سنگ سرنگون و به قعر چاه فرستاده می شد از طرف دیگر راه های گریز را به صورت راهروهای پیچ در پیچ ساخته بودند تا به محض ورود در فضاهای تودرتو قرار گیرند و به دور خود می چرخیدند و نمی توانستند راه وج را پیدا کنند.

دالان ها و اتاق های این شهر زیرزمینی بسیار تاریک بود و اهالی برای روشنایی این مکان از چراغ پیه سوز استفاده می د به این شکل که حفره هایی در 20 سانتی متری زیر سقف و با فاصله یک متر در دیوار تمام اطاق ها برای قرار دادن چراغ ها تعبیه شده است. گفتنی است خمره هایی نیز در این محل کشف شده که از داخل و از بیرون لعاب داده شده است و به صورت گل های برجسته منقوش می باشند که برای نگهداری روغن همین چراغ ها یا آذوقه استفاده می شده است.

در زیر سقف راهروها و اتاق ها آثار لبه تیز کلنگ ها بخوبی دیده می شود. سختی زمین منطقه نشان می دهد که سر وسایلی که برای حفاری استفاده می د از جنس الماس بوده است. در بدنه دیوار اطاق ها و در برخی از آنها چا هایی مشاهده می شود که بسختی می توان وارد آن شد، ارتفاع این چا ها 3 تا 5 متر است که راه ارتباط به طبقات بعدی است.

در دهانه هر چا تعدادی سنگ و یک تخته سنگ به اندازه دریچه چا قابل رویت است که درمواقع احساس خطر یا ورود هوای آلوده یا دود به طبقات با تخته سنگ دریچه را مسدود می کرده اند. همچنین اگر دشمن قصد ورود به طبقات را داشته با سنگ ها از خود دفاع می د. راه های ورودی به طبقات بعدی به طوری ساخته شده که هر قصد ورود داشته باشد حتما باید از پایین به بالا حرکت کند، این کار باعث می شود قدرت دفاعی دشمن به حداقل برسد و به این شکل اهالی پناهنده به این مکان تسلط کافی را برای مقابله با دشمن داشته باشند.

هر فضا شامل چند اطاق، راهرو و تو است که راهروی ورودی به این فضاها ظرفیت حداقل ده نفر را دارد. برای نگهبانی فضاها نیز در وسط راهروی اصلی و در قسمت پیچ آن سکویی ایجاد شده که نگهبان روی آن قرار گرفته و کنترل ورود و وج افراد را انجام می دهد و همچنین خطر حضور دشمن را اعلام می کند به این شکل دیگر افراد داخل مجموعه با خاطری آسوده به استراحت می پردازند تا این که اعلام خطری از سوی نگهبان داده شود در این ح بازهم در انتهای مجموعه راهی از طریق چا ی مخفی برای فرار به طبقات بعدی پیش بینی شده است.

اگر چه فضاهای شهر زیرزمینی نوش آباد تودرتو است اما هیچ گونه مشکل تنفسی در آن وجود ندارد. این یکی از شگفتی های این شهر زیرزمینی بوده است. هوای داخل این مجموعه از طریق چاه هایی که به صورت غیرمستقیم به سطح زمین مرتبط است تامین می شده و آب مصرفی نان داخل شهر زیرزمینی نیز توسط راه های مخفی که پایاب های مرتبط به رشته قنات ها بوده تامین می شده است.

شهر نوش آباد از توابع بخش مرکزی شهرستان آران و بیدگل از استان اصفهان است که در فاصله 7.5 کیلومتری از شهر تاریخی کاشان واقع شده است.


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/177
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی: زیرزمینی ,داخل ,بوده ,آباد ,صورت ,هایی ,طبقات بعدی ,ساخته بودند ,کرده بودند ,زیرزمینی اویی ,قرار دارد
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

یتوین- گاه نیمروزی

گاه رَپیتـویـن

(از نیمروز تا سه تَسو (ساعت) از نیمروز گذشته)

خْشْنَئوتْرَ. اَهورَه. مَزداو … اَشِم وُهو … (١)

فْرَوَرانِه.مَزْدَ یَسْنو. زَرَتوشْـتْریش.ویدَئِوُ. اَهورَ. تْـکَئِشوُ…

رَپیت وینائی . اَشَئونِ . اَشَهِ . رَتْوِه  – یَسنائیچه . وَهمائیچه . خْشْنَئوُ ترائیچه . فْرَسَس تَه یَه اِچه …

فْرادَت . فْشَوِه . زَنتومائیچه -   اَشَئونِ . اَشَهِ . رَتْوِه  – یَسنائیچه . وَهمائیچه . خْشْنَئوُ ترائیچه . فْرَسَس تَه یِه اِچه …

رَپیتْوینِم . اَشَوَنِم . اَشَه . رَتوم . یَزَمئیده…

اَهونَوَئیتیم .گاتام . اَشَئونیم . اَشَهِ . رَتوم . یَزَمئیده …

اوشْتَوَئیتیم . گاتام . اَشَئونیم . اَشَهِ . رَتوم . یَزَمئیده …

سْپِنتامَئینیوم . گاتام . اَشَئونیم . اَشَهِ . رَتوم . یَزَمئیده …

وُهو خْشَترام . گاتام . اَشَئونیم اَشَهِ . رَتوم . یَزَمئیده …

وَهیشتو ایشتیم . گاتام . اَشَئونیم . اَشَهِ . رَتوم . یَزَمئیده …

اشم . وهو . (١)

itvin gāh

(from noon to 3 p.m. )

 

xšnaoθra.ahurahe.mazdå…ašem vohu…

fravarāne.mazdayasno.zaraθuštriš.vidaevo. ahura-tkaešo…

itvināi.ašaone.ašahe.raθve-yasnāiča. vahmāiča.xšnaoθrā iča.frasasta yaeča…

frādat.fšave.zantumāiča-ašaone .ašahe .raθveyasnāiča .vahmāiča. xšnaoθrāiča. frasasta ya eča…

itvinem.ašavanem.ašahe.ratum.yazamaid.

ahunavaitim.gātām.ašaunim.ašahe.ratum. yazamaide…

uštavaitim.gātām.ašaunim.ašahe.ratum. yazamaide…

spenta mainyum.gātām.ašaunim.ašahe.ratum. yazamaide …

vohu xšatrām.gātām.ašaunim.ašahe.ratum. yazamaide …

vahištu ištim.gātām.ašaunim.ašahe.ratum. yazamaide…

ašem . vohu . (1)

گاه نیمروزی

(از نیمروز تا سه تَسو (ساعت) از نیمروز گذشته)

به خشنودی اهورامزدا.

برمی گزینم که مزداپرست زرتشتی باشم و خدایان پنداری را زدوده، تنها به اهورامزدا باور داشته باشم .

به هنگام یتوین، ، و نیایشم را از روی اشویی (پاکی درون و برون) به جا می آورم و با خشنودی زندگی را ارج گذاشته آن را جشن می گیرم.

درود به همه مردم شهر و شهردار نیک و مردم نوازی که در راه اشویی پیشگام بوده،   برای آبادانی جایگاه زندگی خویش می کوشند و خود را برای پرستاری از زندگانی  آماده می گردانند تا به خشنودی برسند.

این نیمروز، راستی و درستی را بزرگ می داریم.

در این بزرگ می داریم گاتاهای پاک را  اهنود، اشتود ، سپنتمد، وهوخشتر   و  وهیشتوایش را


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/180
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی: ašahe ,اَشَهِ ,ratum ,رَتوم ,ašaunim ,gātām ,ašahe ratum ,رَتوم یَزَمئیده ,اَشَهِ رَتوم ,gātām ašaunim ,ašaunim ašahe ,اَشَهِ رَتوم یَزَمئیده ,gātām ašaunim ašahe ,ašaunim ašahe ratum
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


‏‎

کمتر دینی را می‎توان یافت که به اندازه‎ی دین زرتشت به پیروانش دستور دانش‎اندوزی و خِرَدوَرزی و شیدن داده باشد.
در این نوشتار ، قصد داریم جایگاه علم و دانش را در دین زرتشت بررسی نماییم.
در سروده‎های زرتشت دانش و خِرَد و شه ، اینگونه ستوده و سفارش شده است :
{ ای مزدا ، ی که [برای دیگران] خواستار روشنایی است ، روشنایی به او ارزانی خواهد شد. از سپندترین مینوی خویش و در پرتو اشه ، دانش برآمده از منش نیک را به ما بخش تا در زندگانی دی ای خویش همه روزه از شادمانی بهره‎مند شویم. } [گاتها _ هات 43 _ بند 2]

{ ای مزدا ، تو را پاک شناختم ؛ آنگاه که «منش نیک» نزد من آمد و مرا آموخت که « شیدن در آرامش» ، بهترین راه دانش‎اندوزی است و هشدار داد که هرگز نباید مایه‎ی خشنودی دُروَندان شود ،
چه ، آنان همواره با اَشَوَنان دشمنی می‎ورزند. }[گاتها _ هات 43 _ بند 15]

{ [بشود که] مزدا اهوره با شهریاری مینوی خویش ، ما را [نیروی] کار بخشد تا در پرتوی «منش نیک» (= شه‎ی نیک) و «اشه» و با نیک‎آگاهی به پیشرفت مردمان بکوشیم. }[گاتها _ هات 45 _ بند 9]

{ ای مزدا ، آن که نیک می‎ شد یا بد ، بی‎گمان ، دین و گفتار و کردار خود را نیز چنان خواهد کرد و خواهش او پیروِ گزینش آزادانه‎ی وی خواهد بود. سرانجام خِرَد توست که نیک و بد را از یکدیگر جدا خواهد کرد. }[گاتها _ هات 48 _ بند 4]

{ به راستی ، او (=زمین) پناهگاه نیک ماست و پایداری و توش و توان [دو دهش] ارجمندِ منش نیک را به ما ارزانی می‎دارد. }[گاتها _ هات 48 _بند 6]

{ ای مزدا ، به راستی ، من – زرتشت – دوستدار «اشه» ، تو را به بانگ بلند می‎گزارم بشود که آفریدگار در پرتوِ منش نیک ، مرا از فرمان‎هایِ خویش بیاگاهاند تا زبانم هماره مردمان را به راهِ خِرَد رهنمون گردد }[گاتها _هات 50 _ بند 6]

در دین زرتشت ، ایزدبانوی دانش : «چیستا» نام دارد و از چنان ارج و ارزشی برخوردار است که در کتاب اَوِستا ، یک یشت به ستایش او اختصاص یافته است به نام «دین یشت».

اسناد بسیاری هستند که ارزشمندی دانش را در دین زرتشت نمایان می‎سازند و در این جستار نیز برخی از آنها را می‎آوریم.

{ ظاهراً تأثیر باورداشت‎های ایرانی بر تفکرات یونانی سال‎های 550 تا 480 قبل از میلاد موجب شد که یونانیان از محدودیت‎های توجیهی مستقیم درباره‎ی انسان رها شوند و به بیکرانگی فراسوی آسمان مرئی و زیرساخت‎های زمین ، حیاتی که تنها در گور و زهدان خلاصه نمی‎شد ، بین ند. اکنون زمان آن فرا رسیده بود که ایشان درباره‎ی اینکه انسانِ خوب و بد هر یک پس از مرگ ، راه‎های جداگانه‎ای را می‎پیمایند ، اینکه روان نیک به سوی اجرام نورانی آسمانی صعود می‎کند ، اینکه خدا ، هوشمندی است و اینکه جهان مادی از معدودی اجزا ترکیب‎کننده تشکیل یافته است و بالا ه اینکه جهان هستی در فراسوی زمان ، درک و دریافت وجود دارد ، آگاه شوند.
همه‎ی این تصورات ، علت‎العلل بقای فلسفه‎ی باستانی بوده‎اند و همه از آموزه‎های مغان بوده است.
مضامین بسیاری از فلاسفه‎ی یونانی نقل شده که زرتشت معلم فیساغورس بوده و به او علوم کیمیاگری و سحر و جادو آموخته است.

«والریوس ما یموس» در سده‎ی اول میلادی در این باره می‎گوید : فیساغورس به نزد ایرانیان رفت و خویشتن را به آموزه‎های مغان سپرد. او درباره‎ی سیارات و ستارگان آموخت و از نیرو و طبیعت غریب ایشان بهره جست.
 پلینی (پدر) نیز در سده‎ی اول میلادی تصریح کرد : فیساغورس ، امپدوکلس ، دموکریتوس ، افلاتون و ارستو برای فراگیری فنون جادوگری به نز مغان رهسپار شدند. پلینی روایت می‎کند که دموکریتوس حلاوت جادو را در اذهان القا می‎کرده است.
«سیسرو» نیز در این باره می‎گوید : از چه رو فیساغورس به مصر سفر می‎کند و مغان ایرانی را در آنجا ملاقات می‎نماید (فیساغورس علی‎الظاهر مغان ایرانی را در بین‎النهرین در کلده ملاقات کرده بود.).

«آپولئوس مادورنسیس» در سده‎ی دوم میلادی در اظهارات خود می‎گوید :  فیساغورس در مکتب مغان به ویژه زرتشت آموزش دیده است.
از پیروان «پرودی » سوفستایی ، یکی از هم‎عصران سقرات گزارش کرده‎اند که ایشان از دارا بودن متون زرتشتی به خود می‎بالیدند ؛ و نیز مغی «گوبرایس» نام مدعی تعلیم‎دادن سقرات بوده است. }


بن مایه :
مغان در تاریخ باستان _ معیری _ فشرده‎ای از رویه‎های 113 تا 115



اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/167
  • مطالب مشابه: بررسی جایگاه #دانش_در_متون_دین_زرتشت
  • کلمات کلیدی: زرتشت ,مغان ,فیساغورس ,گاتها ,دانش ,مزدا ,باره می‎گوید ,مغان ایرانی ,آموزه‎های مغان ,اینکه جهان ,«منش نیک»
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

[forwarded from زرتشت zartusht]
روزهای نبر:

در مورد روزه در آیین زرتشت  نیز باید گفته شود که روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا بخاطر اینکه باعث سستی بدن و عدم فعالیت مفید و کار روزانه می شود ناپسند می باشد. چون این موارد در آیین زرتشت نکوهیده شده و بی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است

و در وندیداد، فرگرد سوم فقره ۳۳ نوشته شده: ‹‹ … آن که سیر غذا می خورد، توانایی می یابد که نیایش د، کشاورزی کند و فرزندان به وجود آورد. جاندار از خوردن زنده می ماند و از نخوردن می میرد.››

امابرای افراط ن در خوردن گوشت حیوانات روزهای :

دوم ،      دوازدهم ،      چهاردهم ،      بیست و یکم   هر ماه زرتشتیان از خوردن گوشت پرهیز می کنند این چهار روز متعلق به چهارامشاسپند وهمن ؛ماه و گوش و رام که از میان چها ایان هستند می باشد.

در اوستا مفهوم روزه به روزه باطنی نسبت داده می شود و روزه ظاهری وجود ندارد اگرچه ام و تحت فشار قرار دادن جسم برای تمرکز بیشتر بر اعمال و مناسک دینی عملی ستودنی است.

در آیین زرتشت در ۴ روز مخصوص در هر ماه هر نوع کشتار حیوانات و استفاده از گوشت ممنوع است.

ما زرتشتیان باید در سه بخش معنوی “شنوایی”، “ شه” و “حساس” همیشه روزه داشته باشیم یه آن معنا که از طریق این سه حس از نیکی دور نشویم و به “ شه و حساس و شنوایی” مان همیشه سرشاز از نیکی باشد. همچنین در اوستا بر روزه بزرگتری تاکید شده است و آن حفظ هفت عضو بدن، مشتمل بر دو چشم، دو دست، دو پا و زبان در تمام طول زندگی از هرگونه آلودگی است و این هفت عضو همیشه باید پاک نگه داشته شوند که از این عمل نیز تحت عنوان روزه یاد می شود.


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/165
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی: روزه ,،      ,گوشت ,آیین ,زرتشت ,خوردن ,خوردن گوشت ,آیین زرتشت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


استودان زرتشتیان (گبرها = نام تازیان) در دامنه شمالی کوه ری ، در آن حدود که مزار بی بی شهربانو و کوه تبرک در سوی جنوبیآن قرار دارد واقع شده است. به عبارت دیگر این اثر ارزشمند در شهرری، چهارراه خط آهن پشت آزاد ی، سمتراست جاده مشیریه در دامنه کوه قرار دارد .

پیروان آیین زردشتی اجساد مردگان خود را در این مکان تقدیم به پرندگان گوشتخوار می د. آن گاه استخوان های اجساد را درمنسوجی (بافته ) می پیچیدند و در اتاق هایی که در داخل استودان تعبیه شده بود جای می دادند. استودان گبرها به صورت استوانههای مدور و بلند به ارتفاع حدود 6 متر احداث شده و دارای ساختاری متشکل از لاشه سنگ و ساروج (مخلوطی است از آ وخا تر یا ریگ که در آب به مرور جذب انیدرید کربنیک کنند و آ ش به صورت سنگ آ که محکم و پایدار است در می آید واز آن برای ساختن بنا استفاده می کنند) و از نظر قدمت متعلق به هزاره اول پیش از میلاد است.


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/170
  • مطالب مشابه: استودان زرتشتیان
  • کلمات کلیدی: استودان ,قرار دارد ,استودان زرتشتیان
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

زیارتگاه پیرسبز در ۴۳ کیلومتری شرق اردکان قرار دارد و از مهمترین زیارتگاه های زرتشتیان به شمار می رود.


اطلاعات



زرتشت و نقش او در زندگی مردم، دیروز و امروز و فردا
 

هنگامی که اشو زرتشت پیام خود را آشکار کرد، به جهانیان آموخت که زندگی براستی چیست و چه داد[1] و هنجارهایی آفرینش را پایه گذاشته و به پیش می‌برند. او از اَشا[2] گفت، از وُهومَن[3]، از خْـشَتـْرا[4]، از سپِـنْتا آرْمَیتی[5] و از هُئوْرْوَتات اَمِرِتات[6]. از راستی گفت در جای[7] قانونمندی جهانی، از شه‌ی نیک گفت در جای ابزارِ شناخت و به کارگرفتن راستی و از کردار نیک در جای پیامد آن، از آرامش در جای میوه‌ی شه و گفتار و کردار نیک. آرامشی که پایه‌گذار پیشرفت و والایی و فراروی است. آرامشی که برآمده از سامان و هنجاری[8] است که در تعادل و میانه‌روی شکل گرفته و در آن معنا می‌یابد، همان آرامشی که شوربختانه در دنیای امروز کمتر با آن روبرو هستیم و راه پیشرفت و خوشبختی و شادی باشندگان این د ده‌ی جهانی را با سختی‌ها و پیچیدگی‌هایی روبرو کرده است. سده‌هاست که این پیام زندگی‌ساز و جهان‌آباد کن از یاد جهانیان رفته است و جای آن را یا آن باورها و جهان‌بینی هایی گرفته‌اند که یا بر موج پندارها و افه ها سوارند تا انسانِ نیازمند را با ترس‌ها و تردیدها پر نموده اند. باورهایی که سردمداران آنها را هر چه بیشتر از دارایی های دنیوی بهره‌مند ساخته و یا آن باورهایی که بر پایۀ خداوندگاری بی‌چون‌وچرای انسان بر زمین و دریا و هوا پایه گرفته‌اند و با بهره‌برداری کام‌جویانه‌ی خود از داده‌های اهورایی در طبیعت آینده‌ی مادرِ زمین را در روند نابودی روزافزون قرار داده‌اند. اینگونه باورها، که میتوان آنها را الگوهای غربی نامید، با افزایش بی‌رویه‌ و روزافزون ساخت و بهره وری، هم آخشیج ها[9] را می‌آزارند و هم در آن انسان‌هایی که از این شیوه‌ی زندگی دورند اما گواه این نا ی گسترده در شیوه و چگونگی زندگی هستند، ایجاد خشم و کینه کرده و واکنش‌های خشم‌آمیز آنان را سبب می‌شوند. همین‌ها هستند که از راه جنگ و یا تروریسم کور و بیدادگر انسان‌های بیگناه دیگر نیز را به کام می‌کشند.


راه چاره چیست؟

اگر از من بپرسید رفتن از همان راه نخست، یعنی همان پیام پاک زرتشت که زندگی را از پایه، راست و درست و سازنده و شاد و پاک و آرام می‌خواهد. در این جهان‌بینی، جهان هستی را سامانی است و های آن با یکدیگر پیوندی دارند که حساب شده است و زیاده‌روی در آن جایی ندارد. همه چیز و همه نیز در آن جایگاه شایسته خود را دارد. از جابجایی الکترون در اتم گرفته تا گردش  اختران رونده به دور خورشید، همه چیز پیرو سامانی است سنجیده. سپهر[10] نیز چرخه‌ی خود را دارد و تراز[11] در آن برقرار است. تنها انسان است که این سامان را برهم می زند و می‌تواند همۀ هستی را به ویرانی بکشاند. البته انسان توانایی دارد تا بجای ویرانگری در راستای همین هنجار به دگرگونی‌های مثبت و سازنده دست بزند. او می‌تواند بجای ب بی‌رویه‌ی درختان جنگلی و بیابان زایی، بیابان‌ها و کویرهای موجود را جنگلکاری نماید. یا بجای کشتار و براندازی نسل جانوران جلوی از بین‌رفتن آنها را بگیرد.

انسان می‌تواند از جهان هستی به سود خود (ولی نه بزیان هستی و هستیوران) بهره‌برداری کند. ستایشی که از زیست بوم[12] در دین زرتشت می‌شود ریشه در دیدگاه اشایی آن دارد. انسان، از دیدگاه نیروی شه گری، از دیگر هستیوران روی زمین پیشتر است، اگر از هوش و دی که مایۀ این برتری است، درست در راستای هنجار هستی بهره ببرد. انسان چون هوشمند است و د دارد پاسخگو است. او باید خویشکارانه[13] با همه پدیده‌های جهان هستی برخورد کند. برخورد او باید سازنده باشد و سازندگی هماهنگی با اشاست.

سپنتا آرمیتی یا آرامش افزاینده یکی دیگر از پایه‌های فلسفه‌ی دین زرتشت است. انسان‌ها پس از برگزیدن شه نیک و هماهنگی با زیست بوم و همراهی با سامان هستی ب ایه‌ی کردارهای نیک به آرامش می‌رسند. این آرامش باید همگانی باشد. بیسوادی ونادانی، ناداری، جنگ و تروریسم برهم‌زننده‌ی این آرامش‌اند.

آرامش و رفاهی که امروز در جهان و بویژه در غرب به چشم می‌خورد، آرامش پیش از توفان است. از هم‌اکنون زیست بوم واکنش‌های خود را آغاز کرده است. انباشت گره های روانی[14] در میان بیشتر مردم جهان به همراه سرکشی های زیست‌بومی، سرکشی‌های انسانی را نیز به همراه خواهد آورد. این آرامش موجود در غرب، با تروریسم و جنگ اگر از بین نرود با سیل و توفان از میان خواهد رفت.

پخش دادگرانۀ توانایی ها و کمک به رشد فرهنگی هازمان های[15] پس مانده، به همراه دگرگونی در شیوه‌ی ساخت و پرهیز از گُسارِش[16] بی‌رویه در غرب و همچنین پاسداشت زیست بوم می‌تواند از بروز رویدادهای ناگوار جلوگیری نماید. تنها با رشد هماهنگ کدیوری[17] و بازرگانی در سطح جهان و کاستن از رشد بی‌رویه توده ها و گزینش یک دیدگاه و باور هماهنگ با نیاز

های انسان امروز و فردا می‌توان از بروز این رویدادها پیشگیری کرد. دات گذاری بر روی کاغذ و برگزاری سمینارهای رنگارنگ جهانی، نمی‌تواند تا هنگامی‌که در نگرش و باور انسان‌ها دگرگونی بنیادین ایجاد نشده باشد، گره‌گشا باشد. اگر “اشا”، “خشترا” (کردار نیک) و رسیدن به آرمیتی (آرامش) در باور مردم جای گرفت، هر باورمندی پلیس خود می‌شود تا این دادها زیر پا گذاشته نشود.

اگر مردم آلودن زیست بوم، کشتار و آزار جانوران و ستم از هر گونه را گناه و نادرست دانستند و دست زدن به اینگونه کردارها، برای آنها ناآرامی وجدان را در پی داشته باشد، خود بخود از دست زدن به آنها پرهیز می‌کنند.

براستی جهان‌بینی زرتشت نخستین جهان‌بینی یگانه‌شناس جهان است که:

1-   بر پایه‌ی نگرش دانشورانه و دمندانه استوار است و هیچ دانشمندی نمی‌تواند بر آن ده بگیرد.

2-   در نگرش به زیست بوم و پاسداشت آن، پیشگام همه نگرشهایی از این دست است. همۀ سازمانها و گروه‌هایی که با فرنام “سبزها”، “آشتی سبز” و … در سدۀ بیستم ترسایی پا به میدان گذاشته اند ناخودآگاه، پیرو شه‌ی اشایی زرتشت در پهنۀ نگرش به زیست بوم هستند.

3-      سازمان مردم ها[18] و کوشش برای ب ایی آشتی جهانی و کمک‌رسانی در پهنۀ بهداشت و خوراک رسانیِ[19] جهانی در راستای “آرمیتی” است.

4-   از دیدگاه کشورآرایی و شیوه‌ی اداره‌ی هازمان، دین زرتشت نه به زورگویی (دیکتاتوری) باور دارد و نه به بی سامانی یا هرج‌و‌مرج. آزاده گرایی ترازمند[20]، آرمان هازمانی زرتشتیان است.

5-   دیدگاه کدیوری زرتشت نه بر برتری سرمایه استوار است (کاپیتالیستی) و نه بر پندارِ برابری همگان از هر دیدگاه (کمونیستی). دادِ توده ای ب ایه‌ی فراهم‌آوری توانمندی  رشد و پیشرفت فرد و گروه، از ویژگی‌های این دیدگاه است.

 

همه‌ی اینها که برشمردیم از پایه‌هایی هستند که می‌توانند یک هازمان جهانی سالم و راست و درست را بسازند. و اگر هم گمان کنیم که چنین چیزی در جهان امروز بیشتر به یک امید و آرزو شبیه است تا به یک حقیقت بیاد بیاوریم که ما در سرزمین خودمان نمونه‌ی یک شهریگری سامان مند، بزرگ، سالم و آرام را در اندازه های نیمه ‌جهانی داشته‌ایم؛ سامان بوجود آمده بوسیله‌ی کورش کبیر هخا را، سامان خوب و سازنده و آرامش‌بخشی را که بر پایه‌ی آموزش‌های زرتشت و جهان‌بینی او پدید‌ آمده بود. سامانی که به مثابه‌ی “کردار نیکی” بود در پیروی از گفتار نیک اشو زرتشت. و شاید با جسارت بتوان گفت که آن سامان خوب نیمه جهانی نخستین و واپسین سامانی بود که انسانِ پاگذاشته به دوره‌ی کشاورزی و شهرنشینی از خود بنیان گذاشته است. انسانی که امروزه در دهه‌های آغازین دوره‌ی ساختاری[21]  و در آستانه‌ی دوره‌ی فراساختاری خود می‌باشد. انسانی که همانگونه که آمد آنچنان رفتاری با خود و جهان کرده است که امروز با دنیایی از دشواری ها و پیچیدگی‌های تنی و روانی، مادی و مینوی روبرو می‌باشد. راه برون رفت از این بغرنج ها نیز، بیرون رفتن از دنیای ذهنی، روانی، فرهنگی پندارگرایی ناب و ماده‌گرایی ناب و ویرانی خود و زمین و زمان است.

به اشا و راستی رو بیاوریم تا با بهره‌گیری از شه‌نیک و ب ایی سامان خودخواسته و برگزیدنی به آرامش برسیم. هر نامی هم می‌خواهیم بر آن بگذاریم هیچ فرقی نمی‌کند. بی‌تردید هنگامی که اشو زرتشت پیام خود را آشکار کرد نمی‌خواست که همه نام زرتشتی بر خود بگذارند. بلکه هر آن که روانِ‌پیام را دریافت و بر آن کنش داشت خودبخود یک رهرو راه او به شمار می‌آید.

ما زرتشتیان نیز بنا بر آنچه که آموخته‌ایم و در نیایش‌های روزانه‌ی خود و در اوستای کشتی بستن تکرار می‌کنیم با همه‌ی انسان‌های نیک جهان در کارهای خود و دوری از کارهای بد همگام خواهیم بود.

هَما زور بیم، هَما زورِ هَما اَشو بیم، هَما زورِ ویشْ کِرفِه بیم، هم‌کِرفِه‌ی کِرفِه‌کاران بیم، دور از وَناه و وَناه‌کاران بیم، هم‌کرفه‌ی بَستِه‌کُشْـتیان و نیکان و وَهانِ هَفتْ کِشورْ زَمین بیم. به خُشنودی تو، ای دادارِ اورمَزد. اَتَـه جَمـیاتْ یـتَه آفْرینامی. (چنان باشد که ما آرزو داریم.)


اطلاعات

پیام آور دورزی و شه
اشوزرتشت اسپنتمان


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/157
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

برای گفتگو با گرداننده
ده گیری و پیشنهاد
پرسش پیرامون آیین پاک بهی
و در میانگزاری جستارهایتان در این وبلاگ به آدرس ایمیل نویسنده به آیدی
[email protected]
پیام بگزارید.


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/154
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



چند سال است که در آستانه نوروز برخی از افراد در ستیز با آیین‌های شاد نوروزی، خواستار ب انشدن جشن چهارشنبه سوری، و برچیدن سفره هفت‌سین و حذف سبزه و ماهی قرمز سفره هفت‌سین و افه خواندن «سیزده‌به‌در» هستند و برای دست‌ی به این خواسته‌ها از انتشار هرگونه خبر جعلی یا گزارش نادرست نیز فروگذار نمی‌کنند. اینان در ستیز با ماهی قرمز، یک سال احتمال بیماریزا بودن ماهی قرمز و سال دیگر جوان بودن این سنت و سال بعد وارداتی بودن آن از چین را مطرح د که همه این موارد از سوی پژوهشگران و صاحب‌نظران کاملا رد شده است. چنان که گفته شد یکی از این اظهارنظرهای اشتباه، عدم سابقه تاریخی آشنایی ایرانیان با ماهی قرمز و ورود این گونه جانوری در صد سال پیش از چین به ایران است. اما بررسی‌های اخیر نشان می‌دهد که ایرانیان بیش از 2500 سال پیش با ماهی قرمز آشنایی داشته‌اند. ماهی قرمز (/ زرماهی، طلا‌ماهی، ماهی سرخ، ماهی طلایی، ماهی گلی، ماهی حوض) یا gold fish با نام علمیcar ius auratus auratus گونه‌ای ماهی از سردهٔ کپورچه‌هاست. گرچه این کپورچه‌های زیبا را در زبان فارسی «ماهی قرمز» و در زبان انگلیسی «گلدفیش» یا «‌طلاماهی» می‌نامند، اما به رنگ‌های گوناگونی همچون طلایی، قرمز نارنجی، نقره‌ای، خا تری، قهوه‌ای و سفید و سیاه در فرم‌ها و اندازه‌‌های متنوع پرورش داده شده‌اند که بیشتر جنبه تزئینی دارند.



اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/159
  • مطالب مشابه: آشنایی ایرانیان با ماهی قرمز
  • کلمات کلیدی: ماهی ,قرمز ,ایرانیان ,آشنایی ,ماهی قرمز ,آشنایی ایرانیان ,سفره هفت‌سین
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


یکی از آن جشنهایی است که جنبه ی فرهنگی دارد و همانگونه که جشن نوروز، جشن آغاز سال و جشن مهرگان، جشن نیمه سال بوده است. جشن سده نیز جشن پایان سال به شمار می آمده است.

این جشن یکی از جشن هایی است که به نام جشن های آتش نامور بوده اند، یعنی جشن های سده، سوری(چهارشنبه سوری)، آذرگان، شهریورگان و اردیبهشت‌گان یا گلستان‌جشن که دو جشن نخست یعنی سده و سوری بیشتر جنبه ی ملی دارند و جشن‌های دیگر بیشتر جنبه ی دینی داشته و امروز دیگر مرسوم نبوده و به فراموشی رفته اند.

سده جشن پیدایش آتش است، جشن آغاز گرماست، جشن نور و روشنایی است، جشن طبیعت است، جشن انسان است و جشن اهورایی است. چرا که می بینیم در این زمان است که در روزگاران بسیار پیش، پدران ما چگونگی ب ایی آتش را آموختند، آتشی که با گرما و نور و انرژی خود زندگی انسان را دگرگون کرد و به راهی انداخت که توانست با بهره گیری از این بزرگترین داده ی خ آسایش بیشتری برای زندگی خود فراهم کند و در واقع سرآغاز شهریگری یا تمدن انسانی همین پیدایش آتش و افروختن و مهار آن بود. در پاسخ به این پرسش که آیا درست در همین روز ویژه، یعنی روز دهم از ماه بهمن بوده که چنین چیزی رویداده است، باید گفت که این دیگر ذوق طبیعی پدران ما بود که این روز را، یعنی زمانی را که از روی دانش و تجربه می دانستند که شدت سرما به اوج خود می رسد و از آن پس از شدت آن کاسته می شود یا آنکه گرما زاده می شود، را با رویداد مهم پیدایش آتش در زندگی انسان یکی قرار دادند و هر دو را همزمان جشن گرفتند.


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/158
  • مطالب مشابه: جشن سده
  • کلمات کلیدی: یعنی ,است، ,انسان ,زندگی ,سوری ,بوده ,زندگی انسان ,بیشتر جنبه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

واژه های دین بهی:


ی است که در سحرگاه خوانند. این از قطعاتِ مختلف اوستا فراهم شده است. هوشبام مرکب است از هوش و بام. در اینجا کلمة هوش که در اوستا به صورت «اُوشَه» آمده و در سانسکریت «او » است که به معنای از نیه مشب تا برخاستن خورشید است. واژه بام در اینجا به معنی روشن و درخشان است که در اوستا به صورت بامیه و به عنوان صفت، به معنی فروزنده و تابنده، بسیار به کار رفته و در پهلوی بامیک شده است. پس کلمة مرکب هوشبام در پهلوی و پازند به معنی روشنائی سپیده دم و سحرگاه است. در میان چهارمین و پنجمین گات یک ها فاصله است، و آن عبارت است از های 52 که بندهای هوشبام ( ی که در بامداد خوانند) از همین ها می باشد. بخش هایی از هوشبام پیرامون شتافتن روان در سحرگاه روز چهارم پس از درگذشت به سوی جهان مینوی است.


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/161
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی: هوشبام ,معنی ,اوستا ,سحرگاه
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

جشنهای ایران باستان، بیشتردینی وتوام با مراسم دعا وسرودخوانی بوده، حتی واژه جشن از ریشه «یسنه آوستایی» به معنای «ستایش وپرستش» آمده است. آیین زردشتی، کیش شادمانی، تندرستی، و بهسازی است. مردم بایددرهرگاهی که شایسته است، جشن بگیرند و با گردهمایی واجتماع باهم شادمانی وپایکوبی کنند. این جشنها فلسفه دیگری نیزدارد وآن پیوند هرچه بیشترمردم به یکدیگر، زدودن دل ازکینه ها و زنگارها وگسترش آشتی ودوستی است. ب ایه گاتاها، سرودهای حضرت زردشت، دوگوهر یا نیروی عظیم درجهان هستی وجوددارد، یکی «سپنتامینیو» ودیگری «انگره مینیو» یا اهریمن. این دوگوهر، زاده تخیل بشراست وبشر را نیزآهورامزدا (خدای هستی بخش جان و د) آفریده است. پس «سپنتامینیو»: شه وکرداروگفتارنیک و«انگره مینیو»: شه وکردار وگفتار بد است.


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/164
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی:
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


فلسفه عرفانی آریایی (ایرانی )، ب ایه شادی ونشاط بنیان نهاده شده است. با نگاهی به تاریخ راستین وپربارایرانی،درمی ی م که ایرانیان درسایه فلسفه شادی ونشاط، توانسته اند قرن ها برهمه جهان فرمان روایی کنند و صلح وآشتی و انسانیت و مهر را ارمغان جهانیان سازند.
 «زردشت »، پیغمبر یکتاپرست ایرانی، نخستین پیغمبرجهانی، چهارده هزارسال پیش، هنگامی که به دنیا آمد، خندید. تولد زردشت، همراه باخنده وشادی بودکه می توان این را نخستین معجزه این پیغمبردانست.
 «بودا»، دیگر پیغمبرآریایی، پیامی دارد بسیار مهم، او می فرماید: اشکهای دیگران رابه نگاه های پر از شادی بدل ، بهترین خوشبختی هاست.
 کوروش هخا ، پادشاه مقتدروبزرگ جهانی می گوید: هدف نخستین من، دادن شادی ونشاط به جهانیان است.
 «زردشت، خواستار سندی وشادی، باعمری درازاست.»
 «پاداش راستکاران، خوشی است.»«ماخواستارشادی مزداهستیم.»
 «خواستارآن شادی وخوشی هستیم که معشوق به عاشق می دهد.»«شادی ازآن ی و انی است که ازآیین راستی پیروی می کنند.


اطلاعات



نیاکان ما از چند هزار سال پیش دریافته بودند که هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (fravahr) سرشته شده که پویندگی و بالندگی انسان از کوشش و جوشش آن‌هاست. فروهر از دو واژه‌ی (فره) به معنی جلو، پیش و (وهر) یا ورتی به معنی برنده و کشنده درست شده است و شاید بتوان گفت از نظر زندگی، فروهر بزرگترین و باارزش‌ترین جزء وجود انسان است ، چون پرتوی از هستی بی‌پایان اهورامزداست که انسان را به‌سوی رسایی رهنما می‌شود و وظیفه‌ی پیش‌بری و فرابری، برای انسان به برترین پایه‌ی هستی را داراست. و پس از مرگ با همان پاکی و درستی به اصل خود (اهورامزدا) می‌پیوندد. امروزه نگاره‌ی زیر بین زرتشتیان نمایانگر شکل فروهر است و به‌عنوان نشانواره‌ی دین زرتشتی به‌کار می‌رود. این نگاره، گذشته‌ی چندین هزارساله داشته و شبیه آن در جاهای دیگر و نزد قوم‌های دیگری دیده شده است ولی شکل کنونی آن در کتیبه‌های هخا بالای سر پادشاهان دیده می‌شود. تصویر فروهر هر ‌ای از نگاره‌ی فروهر یادآور اهمیت و مسولیت فروهر در زندگی است:
1-      سر: سر فروهر به‌صورت مردی سالخورده است تا با دیدن آن به‌یاد آوریم که فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمایی می‌کند.
2-      دست‌ها: دست‌های فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنکه همیشه به اهورامزدا توجه داشته باشیم.  در دست فروهر حلقه‌ای وجود دارد که آن‌را نشانه‌ی احترام به عهد و پیمان می‌دانند.
3-   بال‌ها: بال‌های فروهر باز است. چون با دیدن بال‌های باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت شده و از دیدن این دو بال باز فورا به یاد می‌آورد که فروهر او را به‌سوی پیشرفت و سربلندی راهنمایی می‌کند. همچنین هر بال خود دارای سه بخش است که نشانه‌ی شه‌نیک، گفتار نیک و کردار نیک بوده و با دیدن این سه بخش آگاه می‌شویم که هرگونه پیشرفتی باید از راه درست یعنی به‌وسیله‌ی شه و گفتار و کردار نیک انجام شود.
4-   دایره میان شکل: دایره خطی‌ است منحنی که از هر نقطه‌ی آن شروع کنیم باز به همان نقطه خواهیم رسید. منظور از این دایره در میان فروهر، نشان‌دادن روزگار بی‌پایان است. به این معنی که هر عمل و کرداری که در این زندگی (روی دایره) صورت گیرد نتیجه‌ی آن در همین دنیا متوجه انسان است و اثر آن باقی خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دایره خواهد رسید). و در جهان دیگر روان از پاداش یا جزای آن برخوردار خواهد شد.
5-   دامن: دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده که نشانه‌ی شه و گفتار و کردار بد است . از مشاهده‌ی این سه بخش درمی‌ی م که همواره باید شه و گفتار و کردار بد را به زیر افکنده، پست و زبون سازیم. (همانطور که دامن در زیر قرار دارد)
6-   دو رشته‌ی آویخته: این دو رشته نشانه‌ی سپنتامینو (مینوی خوب) و انگره‌مینو (مینوی بد) است که همیشه ممکن است در شه‌ی انسان ظاهر شوند . وظیفه‌ی هر زرتشتی این است که خوبی را در شه‌ی خود قرار داده و بدی را از آن دور کند (نیک بین د).
منابع: 1-      منوچه ور، منوجهر. بدانیم و سربلند باشیم: فشرده‌ای از آموزش‌های دین زرتشت. تهران: فروهر، 1377. ص. 54-50 .2-      در راه شناخت دین زرتشت. تهران: فروهر، 1380. ص. 28-27 .


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/162
  • مطالب مشابه: درباره ی فروهر بیشتر بدانیم:
  • کلمات کلیدی: فروهر ,انسان ,دایره ,گفتار ,کردار ,نشانه‌ی ,تهران فروهر، ,زرتشت تهران ,همان نقطه ,راهنمایی می‌کند ,زرتشت تهران فروهر،
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



« زرتشتیان در مراسم رفتن به پیرها ( زیارتگاه ها) ، بزرگی ، بزرگ ، پاکی و مظلومیت دخترانی را می ستایند که تسلیم دشمن نشده و خود را به و خواری نس ‌اند تا آن‌ها را در بازارهای حلب و شام بفروشند و حتی تا یزد کویری آمدند و تشنه و گرسنه در کوه‌ها و بیابان‌های بی آب وعلف اطراف یزد پس از تحمل سختی‌های بسیار حتی دل کوه هم به رحم آمد و آنها را در خود گرفت و شهید شدند …»

کتاب جهانبینی نوشته موبد خورشیدیان (سنت زرتشتی و کاربرد آن)



اطلاعات


برخی از اماکن متبرکه را نزد زرتشتیان پیر نامند. اما پیر در لغتنامه ها و فرهنگ ها به معنی مراد، مرشد، پیشوا و راهنما آمده است که در نزد زرتشتیان نیز مراد راهنماست.
پیش از فرو ریختن پادشاهی ساسانیان ، یزدگرد برای حفظ جان خانواده خود، درمنقطه‌ی کویری و متروک که آن روز جلب توجه نمی کرد و امروز یزد نام دارد ( نام کنونی یزد نیز به یادگاری یزدگرد به جا مانده است ) جایگاهی تهیه کرد و خانواده خود را که عبارت از دو پسر (هرمزان و اردشیر ) و پنج دختر ( نیک بانو ، نازبانو ، پارس بانو ، مهربانو و شهربانو ) و همسرش ( کتایون ) و مروارید نامی ( هریش به معنی خدمه ) بود، در آن مستقر نمود. پس از آن خانواده یزدگرد برای دور بودن از امواج حوادث ترک دربار و دیار نموده و هر یک به گوشه‌ای و خلوتگاهی پناه بردند و دست نیاز به درگاه پروردگار بخشنده بردند و از آستانش خواهان یاری شدند و خداوند یاری دهنده‌ی درماندگان، دعای آن‌ها را پذیرفت و دریچه‌های مهربانی خود را به رویشان گشود و سعادت جاودانه را بهره آن‌ها ساخت . هرمزان و شهربانو اسیر به عربستان برده شدند . بقیه خانواده بعد از جدا شدن از همدیگر هر یک به سویی گریختند .
شادروان موبد مهرگان چنین می نویسد : چنان پیداست که در اوا شاه یزدگرد بن شهریار اولادان او که از گردش چرخ کج‌رفتار از دست ظالمان فرار کرده و هر یک به رنج و سختی به کوه و بیابان پناه برده‌اند و به امر خداوندی غایب شده‌اند که اکنون آنجا را زیارتگاه می‌نامند1.
این اماکن دارای مقدار زیادی آب بوده و حتی اکنون مجرا و سوراخ هایی وجود دارد که نشان می‌دهد که در گذشته خیلی دور آب از آن‌ها جاری بوده و در نتیجه آن‌جا منطقه ای سبز و م و با صفا بوده است. در آبان یشت آمده که وقتی ایران ش ت خورد، عده ای از خاندان یزدگرد فرار کرده به این نقطه آمدند و در این دره سبز که کوه سر به فلک کشیده‌ای در آن قرار داشت، از بیگانگان در امان بودند . همچنین این‌جا در پیرامون کویر جای داشت که این یک برتری بود.

------------------

1.کتاب آیین دین زرتشتی (1291 یزدگردی )


اطلاعات



اشم وهو (١)

نِموُ . آاُنگْهام . اَسَنگْهامْچَ . شوُئیترَ نامچَ . گَئوُ یَـئُیی. تینامچَ. مَئِثْ نَنامچَ . اَوُ-خْوَرِنَنامچَ . اَپامچَ .

زِمامچَ . اوروَرَنامچَ . اَنگْ هاوُسچَ . زِموُ . اَوَنگْ هِچَ . اَشْنوُ . واتَ هِچَ . اَشَئونوُ . سْتِرام . ماُنگهُ

هْورُ . اَنَغرَنامچَ . رَئوچَنگْهام . خْوَذاتَنام . ویسپَنامچَ . سْپِنتَهِ مَئین یِئوش . دامَنام . اَشَئونام .

اَشَئونینامچَ . اَشَهِ رَتوام… اشم وهو (١)

ašem vohu (1)

nemo āonghām asanghāmča šoiθranāmča gaoyaoitināmča maeθananāmča avo-xvarenanāmča apāmča zemāmča urvaranāmča anghāosča zemo avangheča ašno vātaheča ašaono strām māongho huro anaghranām raočanghām xvaźātanām vispanāmča spentahe mainyeuš dāmanām ašaonām ašaonināmča ašahe raθwām. ašem vohu (1)

من فروتنانه و مهرورزانه سر فرود می آورم در برابر همۀ ا، دشت ها، زمین، آبهای روان، آسمان، درختان،

خورشید، ماه، ستارگان و همۀ مردم راست و اشویی

---------------------------


اطلاعات


اشم وهو (١) نِمُو . اهورایی. مز … (۳ بار)

نِمُو . هوَرِخشَ اِتایی . اَ اور وَت . اَسپایی…

نِمُو . آبیو. دُوییت . ر ُو. یاو. اَهورَهِ . مزداو…

نِمُو. گَیِهِه. نِمُو. زَرَتوشترَهِه. سپیتامَهِ. اََشَ اُنو. فرَوَشِ اِنِمِم.

ویسپَ یاو. اَشه اُنوستوُییش. هَیی تیایی چَ . بَوان یی تیاییچَ. بوش یِئین تیاییچَ… اشم وهو (١)

ašem vohu (1)

nemo ahurāyi mazdāyi… (۳)

nemo hvarexša-etāyi aurvat aspāyi. nemo ābyo doit rābyo yāo ahurahe mazdāo.

nemo gayehe nemo zaraθuštrahe spitāmahe ašonu fravaše-enemem vispayāo ašaonustoyiš hayityāiča bavānyi-tyāyiča bušyein-tyāyiča.

ašem vohu (1)

درود بر اهورامزدا

درود بر خورشید تند تاز

درود بر خورشید و ماه که دو فروغ مزدایند

درود بر زمین و زندگی

درود بر فروهر پاک اشو زرتشت

و همۀ آفرینش های پاک که بودند

و هستند و خواهند بود.


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/147
  • مطالب مشابه: نیایش زندگی
  • کلمات کلیدی: nemo ,نِمُو ,ašem vohu
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

ای مزدا اهورا، ای خداوند جان و د، ای هستی بخش و هستی بان

با نام تو آغاز می کنیم، زیرا می دانیم که هستی ما ز هستی توست، و هستی توست هستی همگان، که د ما از د توست و د توست د همگان.

پروردگارا، خواهانیم که فروزه هایت، آن گسترش یابندگان و گسترش دهندگان جاویدت، آن امشاسپندان پرفروغت، که فروهر و دانۀ آنها در هستی و د همۀ ما کاشته شده است، بار بگیرند و ببالند و بپرورند و بگسترند و ما را با خود ببارانند و ببالانند و بپرورند و بگسترند. این را نیز می دانیم که باراندن و بالاندن و پروردن و گستردن آنها به دست خود ماست.

آری این خود ما هستیم که باید آن دانه ها را خوراک شایسته بخورانیم و آب پاک بنوشانیم و نور بسنده بتابانیم.

این خود ما هستیم که می توانیم با گزینش های راست و درست و اشایی در زندگانی، بر پایۀ شه نیک وهومنی و با منش نیک، خشترا و سازنده و نیک کردار گردیم و برای آبادی و بهسازی خود و همبود و جهان خشت بر خشت نهیم و شهریاران گردیم. زیرا می دانیم که همانگونه که مادر زمین ما را آرمیتی وار و مهربانانه دربر گرفته و به هم پیوند داده، نیروی مهر پیوندگار جان و جهان نیز تار و پود ما را در هم تنیده است. و ما این رشته های مهر را در خویشتن خویش درمی ی م و خود را بدانان آویخته به هم پیوند می زنیم. زیرا بدینگونه است که خود را و زندگانی را می توانیم همواره جوان سازیم و نو به نو گردانیم و تازه سازیم، در راه رسایی و تکامل معنوی خویش گام برداریم و شادی را همگانی سازیم.

بدینگونه نیرو می ی م تا تاریکی های زندگانی را آگاهانه، جسورانه و امیدوارانه به روشنایی ها پیوند بزنیم، از ناآگاهی ها که سازندۀ تاریکی هایمان هستند بیاموزیم، بگذریم و پلی به فرداهای روشن بزنیم. و این شایستۀ ارجگزاری و جشن گیری است. با نیروی شادمانی راستین و از درون برخاسته، هم درون و هم برون را جشنگاه سازیم تا بهشت را همینجا ب ا سازیم.

یادمان باشد که تنها یک جهان است و آن جهان همۀ ماست و تنها یک راه است و آن راستی است. و آنکه همۀ راستان و نیکان جهان باید دست به دست هم دهند و نیروهای سازنده را هم راستا گردانند تا جهان نیک و آباد گردد. برای به کردار درآوردن این آرمان، از خود و خویشتن آغاز کنیم و سپس دستان هم آرمان خود را گرفته و آوای هما سر دهیم.

همازور بیم                        همازور هما اشو بیم


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/148
  • مطالب مشابه: (بدون عنوان)
  • کلمات کلیدی: هستی ,جهان ,سازیم ,پیوند ,توست ,دانیم
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

جشن بهمنگان

جشن بهمنگان در روز دوم بهمن ماه و به مناسبت همنام شدن روز و ماه برگزار مى گردید. این عیدى بود که در آن روز طعام مى پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر کاسه ها مى افشاندند.»

در حال حاضر به دلیل تغییراتى که در گاهشمارى ها به وجود آمده است روز دوم بهمن ماه که بهمنگان بوده است به۲۶ دى ماه تغییر کرده و در تقویم ها ثبت شده است.در ترجمه « ده اوستا» چنین آمده است: «در جشن بهمنگان، ایرانیان به مناسبت این که امشاسپند بهمن در جهان مادى نگهبان چا ایان سودمند است از خوردن گوشت پرهیز مى کنند.
ایرانیان قدیم این روز را به احترام آن جشن مى گرفتند و شادى مى د و خود را براى پیروى از صفات پسندیده آن که راهنماى پیشرفت و سعادت است، آماده مى ساختند.» (جشن هاى باستانى ایران/ على خوروش دیلمانى)در مورد این جشن على بن توسى (اسدى توسى) شاعر قرن ۵ هجرى در کتاب لغتنامه خود (لغت فرس) زیر کلمه بهمنجه مى نویسد: «بهمنجه رسم عجم است، چون دو روز از ماه بهمن مى گذشت بهمنجه مى د و این عیدى بود که در آن روز طعام مى پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر کاسه ها مى افشاندند.»
فرخى مى گوید:
فرخش باد و خداوندش فرخنده کناد ‎/ عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه
انورى نیز مى گوید: بعد ما کز سر عیش همه روز افکندى ‎/ سخن رفتن و نارفتن ما در افواه ‎/
اندر آمد ز در حجره من صبحدمى ‎/ روز بهمنجه یعنى دوم بهمن ماه
ابوریحان بیرونى در آثارالباقیه در مورد جشن بهمنجه چنین مى نویسد:
«روز دوم آن روز بهمن عید است که براى توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده اند؛ بهمن نام فرشته موکل بر بهایم است که بشر با آنها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است و مردم فارس در دیگ هایى از جمیع دانه هاى ماکول با گوشت غذایى مى پزند و آن را با شیر خالص مى خورند و مى گویند که حافظه را این غذا زیاد مى کند و این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه ها و جوى ها و روغن گرفتن و تهیه بخور و سوزاندنى ها خاصیتى مخصوص است و بر این گمانند که جاماسب گشتاسب این کارها را در این روز انجام مى داد و سود این اشیا در این روز بیشتر از دیگر روزهاست.» (آثارالباقیه _ ص ۳۵۰)
ابوریحان در کتاب فهیم خود آورده است: «بهمن نام گیاهى است که اکنون در اطراف خوزستان و دشت میشان مى روید. ایرانیان در روز جشن این گیاه را با شیر مخلوط مى د و مى خورده اند.» (اصل و نسب و دین هاى ایرانیان باستان/ عبدالعظیم رضایى/ ص ۴۹۹)
چنانکه از عبارت ابوریحان و اسعدى توسى برمى آید، بهمن نیز نام گیاهى است که به خصوص در جشن بهمنجه خورده مى شده که به رنگ سفید یا سرخ و به شکل زردک بود. (یشت ها _ جلد اول/ ابراهیم پورداوود/ ص ۹۰)
امروز نیز بین مردم ما در زمستان به خصوص ماه بهمن خوردن برف و شیره مرسوم است و معتقدند که خاصیت دارویى دارد.
•ریشه اسطوره اى بهمن
برابر نوشته هاى اوستا، اهورامزدا داراى فروزه هاى نیک بیشمار است که از میان آنها ۶ صفت برگزیده تر هستند که به هر یک از این صفات امشاسپند و به مجموع آنها امشاسپندان مى گویند.این کلمه از سه جزء تشکیل شده است: اَ: حرف نفى، مشه: از ریشه مر به معنى مرگ (جمع این دو بخش = اَمِشَه: بى مرگ) سَپَنته: مقدسان _ پاکان. امشاسپندان یعنى پاکان بى مرگ.بهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، داد، امرداد نام هاى ۶ امشاسپند است.
بهمن اولین و برترین امشاسپند است و صورت اصلى این کلمه وهومن (vohumana) است که مرکب از دو کلمه است. (وهو) به معنى نیک و (من) به معنى ضمیر و وجدان و مصدر شه و به عبارت دیگر وجدان نیک و د کامل و آن دو لفظ مصطلح اخیر هم مرکب از دو کلمه است.۱- وهو: نیک، من: ضمیر و وجدان۲- وه: نیک، من: ضمیر و وجدان و از روایات اوستا چنان استنباط مى شود که صحت و سعادت و نیکى تمام ضمایر و قلوب به این امشاسپند مربوط است و ستودن و تمجید نمودن این امشاسپند عبارت از استقبال نیک ضمیرى و صاحب وجدان نیک شدن است و در روایات اوستا مى آید که وهومن امشاسپند از هر ناخشنود باشد در دنیا سعادت و در آ ت، بهشت و درجات عالى نصیب آن شخص نخواهد شد.
غرض از تحصیل رضایت آن امشاسپند تهذیب و صحت و سلامتى و صفاى وجدان و ضمیر است که انسان را از هرگونه ذلت و نکبت و مرتبه نشیب رهانیده و به درجات عالى ى نموده رستگارى خواهد بخشود.او در گاهان نیز همین مقام را دارد. او کردار مردمان را در واپسین داورى مى سنجد، بهشت خانه اوست. زرتشت از طریق اوست که به نزد اهورامزدا بار مى یابد.بهمنگان بر همه ایرانیان و به خصوص مردان ایستاده و پدران پرتلاش فرخنده باد.


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/149
  • مطالب مشابه: جشن بهمن گان
  • کلمات کلیدی: بهمن ,امشاسپند ,بهمنجه ,وجدان ,کلمه ,ایرانیان ,درجات عالى ,روایات اوستا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


اطلاعات


پدران نامدار ما در طول زندگانی پر ماجرای چند هزار ساله خود فراز و نشیب های بسیار دیده و رنج ها و سختی های بیشماری کشده اند ولی هیچگاه از سختی نهراسیده، در یاس و نومیدی نشده و تاب ایستادگی و قوه مقاوت از دست نداده اند زیرا آنها باین امر به خوبی آگاه بودند که در پس هر نشیبی فرازی است و به دنبال سالها رنج و سختی روزهای شادی و می فر سد و آنها مطمئن بودند که مرارت ها و سختی ها به مرور بر طرف شده و روزگاری خوش و نوید بخش در پی آن به استقبال آنها خواهد آمد. آنها ایمان کامل و عقیده ای راسخ داشتند که دین زرتشتی که از سوی اهورامزدا در بالای کوه اشیدرنه به اشو زرتشت الهام شده جاویدان برقرار خواهد ماند و هیچوقت از میان نخواهد رفت.
آنها میگفتند دین مزدیسنی به مویی میرسد ولی و از هم گسیخته نخواهد شد و در پس ای از ابرهای افات و موهومات پنهان میشود ولی باز پس از مدتی ابرها پراکنده شده و کیش مزدیسنی با همان درخشندگی نخستین از زیر آنها به در آمده دنیا را از پرتو نور خود روشن خواهد نمود.
این ایمان باطنی و این عقیده ی درونی به جاوید ماندن دین به زرتشتیان نیرویی شگرف می بخشید و تنها با کمک این نیرو بود که پدران ما توانستند در مقابل سختی ها و ناملایمات روزگار ایستادگی نموده خم به ابرو نیاورند و پس از چندی دوباره کمر راست نموده قد بیفرازند.
تا آنجایی که تاریخ مدون ایران یاداشت نموده است، نخستین بار که دین زرتشتی دچار مصیبت و بدبختی شده روزگار سخت و فلاکت باری برای زرتشتیان پیش آمد هنگامی بود که اسکندر مقدونی که در کتاب های مزدیسنا به نام اسکندر گجسته(= ملعون) معروف شده است در حدود 330 پیش از میلاد به کشور عزیز ما تاخته و داریوش سوم پادشاه هخا را ش ت داده و خاک پاک ایران را به تصرف خود در آورده است.
کاخ شاهنشاهی تخت جمشید که مقر پادشاهان هخا و کعبه ی آمال ایرانیان میهن دوست بود به وسوسه ی یک زن هرجایی و به دست اسکندر مقدونی ط ی آتش گردید و با سوخته شدن آن یکی از بزرگترین کتابخانه های دنیای قدیم نیز سوخت و از بین رفت. این کتابخانه که در جوار کاخ سلطنتی بنا شده بود بنام دژنپشت معروف بود یکی از بزرگترین کتاب خانه های دنیای آن روز بود در این کتابخانه هزاران جلد کتاب علمی و ادبی و مذهبی زرتشتیان، که بنا به نوشته ی پلینی تاریخ نویس رومی در دو هزار هزار شعر سروده شده و به قول مسعودی نویسنده ی کتاب مروج الذهب بر دوازده هزار پوست دباغی شده با آب زر نگارش یافته بود نگهداری میشد که همه ی آنها در آن آتش سوزی بزرگ سوخت و با خاک ی ان شد.
کتابخانه ی بزرگ دیگری هم به نام گنج شیزگان در آتشکده ی آذرگشسب واقع در شهر شیر در آذربایجان وجود داشت که آن نیز مورد دستبرد و غارت یونانیان واقع شده و کتاب های گران بها و پر ارزش آن از بین رفت. در کتاب سوم دینکرد در این باره نوشته شده: «بیست و یک نسک اوستا را که اهورامزدا به عدد کلمات «یتا اهو وئیروئو/ یک نیایش مهم زرتشتی» آفریده و به وسیله ی اشو زرتشت نزد گشتاسپ آورده شد به فرمان گشتاسپ در دو نسخه ی کامل نوشتند یکی از آن دو نسخه در گنج شیزگان گذاشتند و نسخه ی دیگر را به دژنپشت(البته این یک اشتباه تاریخی است. چه آنکه تنها گاتا سروده ی اشو زرتشت است نه سراسر اوستا سپس آنکه تقسیم بندی به بیست و یک نسک در زمان ساسانیان رواج یافت و همچنین در زمان شاه گشتاسپ نه دژنپشتی در دیار پارس وجود داشت و گنج شاپیگانی در آذربایگان و نه سروده های اشو زرتشت به این حجم بود و نه گشتاسپ شاه، پادشاه و دارنده ی سرزمین پارس و آذربایجان بود(.
در هنگام استیلای اسکندر ملعون نسخه ای که در دژ نپشت بود بسوخت و نسخه ی دیگر را که در گنج شیزگان بود یونانی ها برداشته به زبان خود ترجمه د.
تنسر هیردان هیربد اردشیر بابکان در نامه ای جهت جسفنشاه (گشنسپ شاه) پادشاه طبرستان مینویسد میگوید « میدانی که اسکندر گجستک کتاب دین ما (که بر) دوازده هزار پوست (بود) بسوخت به است ».
ابن بلخی در کتاب فارس نامه که در آغاز قرن ششم هجری نوشته چنین میگوید: « و چون زرتشت بیامد وشتاسف (ویشتاسپ/گشتاسپ) او را به ابتدا قبول نکرد و بعد از آن او را قبول کرد و کتاب زند آورده بود همه حکمت و بر دوازده هزار پوست دباغت کرده نبشته بود به زر. وشتاسف آن را قبول کرد و به است پارس کوهی است که آن را کوه نفشت (کوه نوشت/منظور مکانی مانند دژنپشت است) گویند که همه صورت ها کنده کاری ها از سنگ خارا کرده اند و آثار عجیب اندران نموده، این کتاب زند و پازند در آنجا نهادند (این نیز یک اشتباه بزرگ تاریخی است اما به هر روی اصل مطلب درست است و نشان دهنده ی آن است که کتاب اوستا بر پوست به طور کامل نوشته شده است و در دو کتابخانه ی بزرگ آن روزگار ایران نگاهداری میشده است اما جزئیات آشفته و نادرست میباشد


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/151
  • مطالب مشابه: سیر تاریخی دین زرتشتی:
  • کلمات کلیدی: کتاب ,هزار ,گشتاسپ ,کتابخانه ,نسخه ,اسکندر ,هزار پوست ,دوازده هزار ,وجود داشت ,اسکندر مقدونی
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



« با د بدانچه مارا برتر می سازد و زندگی مارا شیرین و گوارا می کند دست می ی م و به خواسته ها و آرزوهای خود می رسیم. به وساطت د است که ساختن و به کاربردن کشتی را دریافته ایم. چنان که به سرزمین های دورمانده ای که به وسیله ی دریاها از یکدیگر جداشده اند واصل گشتیم. پزشکی با همه ی سودهایی که برای تن دارد و تمام فنون دیگری که به آن فایده می رساند در پرتو د حاصل آمده است. با د به چیزهایی که از ما پوشیده و نهان است پی برده ایم. ...شکل زمین و آسمان عظمت خورشید و ماه و دیگر اختران و ابعاد و های آنان را دانسته ایم ... بر روی هم د چیزی است که بی آن وضع ما همانا وضع چا ایان و کودکان و دیوانگان خواهد بود...چون د را چنین مایه ی شکوهی است سزاوار است مقامش را به پستی نکشانیم. از پایگاهش فرود نیاوریم...بلکه باید درهربار روی بدان نمائیم و حرمتش گذاریم و همواره بدان تکیه کنیم.»

(عقلا خلاف عقل.علی دشتی


اطلاعات

 (مارسپندان) موبدان موبد زمان شاپور ذوالاکتاف بود. وی بخشی از اوستا را گرد آورد. از او اندر مه ای با نام اندرز آتو ات مارسپندان به زبان پهلوی بیادگار مانده است که این اندر مه در هندوستان بچاپ رسیده و سپس از سوی روانشاد ملک الشعرای بهار در ایران به پارسی برگردانده شده است .بخش هایی از گفتارهای او در این جُستار آورده شده است .

 

 

راستگو باش تا پایدار باشی.

فروتن باش تا دوستان بسیار داشته باشی.

دوست بسیار داشته باش تا نامور باشی.

بنام باش تا زندگانی به نیکی گذرانی.

دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی.

جوانمرد باش تا آسمانی باشی.

زن دیگری را فریب مده تا روانت گنا ار نگردد.

روان خود را به خشم و کینه میالای.

در انجمن نزد مرد نادان ن تا تو را نادان ندانند.

به دارایی ی چشم مینداز؛ زیرا دارایی و خوشی جهان مانند مرغی است که از این درخت به آن درخت بنشیند و به هیچ شاخی نماند.

فرمانبردار پدر و مادر باش؛ زیرا تا آنها زنده‌اند، مرد مانند شیری است که آسوده در بیشه غنوده و از ی بیم ندارد؛ اما آن که پدر و مادر ندارد، چونان بیوه‌زنی است که هرچه از او به زور بگیرند، هیچ نتواند نمود و همه به دیده خواری به او بنگرد.

تند و خشماگین مباش؛ زیرا مرد خشمگین چون آتش است که در بیشه برافروزد و تر و خشک با هم بسوزند.

دوست کهنه را گرامی بدار و در دوستی‌اش استوار باش.

فرمانروایان را نفرین مکن؛ زیرا آنها پاسبان مردم هستند.

ای پسر من، بشنو تو را می‌گویم که بهترین چیزها، تعلیم و تربیت مردم است؛ زیرا دارایی پایان پذیرد و چها ایان بمیرند؛ اما دانش و تربیت بازمی‌ماند.

اگرچه شناوری به‌نیکی دانی، لیکن زیاد در آب مرو تا غرق نشوی!


اطلاعات


پروانه

نماد و نشانه ی مهر و دوستی و جانسپاری و از خودگذشتن در میان نویسندگان ایران و در شه ی ایرانی "پروانه" است که با شگفتی هر چه بیشتر چندان خویش را به شمع و چراغ می زند تا بسوزد و در پای معشوق خود که همان فروغ و نور و چراغ است بمیرد و خا تر شود. و در این سوختن به هیچ داوری (شکایت) نبرد . و از هیچ پناه نخواهد و از هیچ یاری نپذیرد . و سوختن در راه معشوق را چون جان شیرین گرامی دارد .


شتر
نشانه ی آهستگی و درنگ و بردباری در میان ایرانیان "شتر" است که خار می خورد و بار می برد و آهسته آهسته در میان بیابان های تشنه و تفته ی ایران زمین راه می پیماید و مردمان را از شهری به شهری می رساند و بارها را از اینجا به آنجا می کشاند ، و در برابر چندین کار و سختی از خداوند (صاحب) خود جیزی نمی خواهد و اگر خاری در بیابان پیدا کند می خورد و اگر پس از چند روز ، آبی در رهگذار خویش بیابد می نوشد و بر ی از این همه تشنگی و گرسنگی نمی وشد و همه ی سختی ها و دردها را بر خود هموار می کند .

سگ
نشانه ی گذشت و پیمانداری و وفا "سگ" است که استخوان خشک می خورد و با آنکه گوشتخوار است به کمی نواله جو می سازد و گله گوسپندان فربه ی پرگوشت را از چنگ و دندان گرگان و دیگر درندگان رهایی می بخشد . و بسیار دیده شده که در این راه جان شیرین را از دست می دهد . و در چنگال شیر و پلنگ یا گرگان بیشمار می شود تا گوسپندان را رهایی بخشد ، و در سرد که استخوان مردمان از سرما می ترکد بر بالای بام و یا کنار دیوار ، خانه ی خداوندش (صاحبش) را پاسبانی می کند .تا و درنده و دروغ به آن خانه زیان نرساند.
شاهین
نشان ی برتر و غرور و بلند پروازی ، "شاهین" یا عقاب است که در بلندای آسمان و بر فراز ابرها پرواز می کند و خانه اش را در افراز تخته سنگ های کوه های بلند می سازد و هنگام نشستن نیز بر بلندترین تخته سنگ می نشیند ، و خویشتن را از همه برتر و بالاتر می داند ، و سر به هیچ نیرو خم نمی کند .

شیر
نشانه ی نیرو و پیروزی "شیر" است که پادشاه جنگل یا پادشاه درندگانش می خوانند و هیچ جانوری را یارای برابری با او نیست و رفتار او نیز بسیار با شکوه و ترسناک است و هیچگاه با شکم پر به جانوران یورش نمی برد .

روباه
نشانه ی دورویی و نیرنگ " روباه " است که بسیار تیزهوش است اما هوش و زیرکی خویش را در راه ی و دستبرد زدن به لانه ی مرغان د ده یا مرغکان بیابان به کار می برد و همواره نیز از این زیرکی خود برخوردار و کامیاب می شود اما گاه باشد که در راه یکی از ی ها به چنگ سگ پاسبان افتد که بیاری وس که پیام آور سروش است شبها بیدار می ماند. تا و دروغ را به لانه و د ده راه ندهد .
سرگذشت جانوران نشان می دهد که برای خوب بودن و برخوردار بودن از جایگاه خوب در میان مردمان ، مال و دارایی و شکوه و بزرگی و زور س نجه بایسته نیست که آنجا که سخن از جانبازی و مهر و دوستی است داستان از پروانه می رود نه از شاهین ، و آنجا که سخن از کار و کوشش و بردباری و نگرش به آینده است داستان از مورچه می رود نه از پیل . و هر و هرچیز در این فراخنای جهان و در این میدان بزرگ کوشش و و نیرو و نبرد جایی ویژه ی خویش دارد که اگر آنرا بشناسد و چنانکه باید (لازم است) در همانجا و همان کاربرد بکوشد ، از خویشتن نمونه ای می سازد تا آیندگان به او و زندگی درخشان او بنگرند و از او بهره ببرند ، و از او داستان باز گویند


اطلاعات



بنام آنکه وستایش کتاب است           چراغ راه دینش آفتاب است

دین زرتشتی، دینی است به قدمت فرهنگ ایران زمین. اشوزرتشت کهن ایران زمین، حدود 4000 سال پیش در این سرزمین یش را آغاز کرد. او که خود را نخستین آموزگار نامید، شه‌های والایش زیربنای شکل‌گیری فرهنگ ایرانی گردید.

کتاب گاتها، مجموعه آموزشها و سرودهایی است که از اشوزرتشت باقیمانده است. این کتاب بخش مقدس و آسمانی دین زرتشتی است که موبدان و نیاکان زرتشتی در گذر سخت تاریخ آن را همچون نگینی در دل اوستا پاسداری نمودند تا به امروز که به دست ما رسیده است.

«سراسر شه و گفتار و کردار اشوزرتشت الهامی است از سوی خداوند یکتا که انسان را به سوی رسایی و خوشبختی راهنمایی می‌کند.»

یسنا  هات 28- مقدمه گاتها

گاتها که به زبان اوستای کهن سروده شده است، قدیمی‌ترین بخش اوستا نیز می‌باشد و ب ایه شواهد و نوشته‌های سایر متون دینی زرتشتیان تمام آن به درستی حفظ شده و به صورت کامل به دست ما رسیده است. این درحالی است که متاسفانه از کل کتاب اوستا تنها بخشی از آن حدود یک چهارم آن باقی‌مانده است .

بعد از ش ت ساسانیان و آشفتگی که در بین جامعه زرتشتیان بوجود آمد کتاب اوستا که مجموعه نیایشها، آداب و رسوم و فقه زرتشتی بود، در قالب پنج بخش به نامهای یسنا، یشتها، ویسپرد، وندیداد و ده اوستا جمع‌آوری شد. یسنا که مهمترین و آیینی ترین بخش اوستا بود شامل 72 بخش می‌شد که موبدان ما، با قراردادن 17 سرود آسمانی اشوزرتشت در میان یسنا، به درستی این یادگار اهورایی را پاسداری د. گاتها شامل سرودهای 28 تا 34 و 43 تا 51 و سرود 53 یسنا می‌باشد. از هات 35 تا 41 نیز سرودهایی است بسیار نزدیک به زبان و بیان گاهانی می باشد که به احتمال زیاد متعلق به نزدیکان است و به نام هفتن یشت نامیده می شود و از مقدس‌ترین سرودهای دینی زرتشتیان می‌باشد.

پس از آن سالهای سال است که موبدان با برگزاری آیینهای یسناخوانی با آداب و رسوم ویژه دینی از این گنجینه مقدس پاسداری کرده‌اند.

کتاب گاتها یکی از کهن‌ترین ‌نوشته‌هایی است که تا کنون به دست بشر رسیده و در آن آفریدگار هستی به یکتایی نام برده شده است و این باعث ف و مباهات تمامی ایرانیان است که به فرهنگی تعلق دارند که از کهن‌ترین فرهنگ‌های یکتاپرستی در دنیا می‌باشد.

ی نیز در دیداری که با شرکت کنندگان در ششمین همایش جهانى زرتشتیان داشتند در سخنانى  تولد آیین زرتشت در ایران را به عنوان یکى از ادیان آسمانى مایه ف و مباهات ملت ایران دانستند و تاکید نمودند که رسمیت دین زرتشت را پذیرفته است و ملت ایران، زرتشتیان را در هر نقطه اى از جهان که زندگى مى کنند در زمره هم میهنان خود محسوب مى کنند.

خوشبختانه ت نیز ب ایه قانون اساسی نه تنها زرتشتیان را به رسمیت می‌شناسد بلکه همواره در دفاع از حقوق زرتشتیان کوشیده است.

اما مدت زمانی است که گروههایی به صورت غیرمجاز با بهره‌گیری از فضاهای مجازی به بی‌حرمتی به این دین کهن ایرانی پرداخته‌اند البته در مواردی این بی‌حرمتی‌ها در سایه استدلالهایی از برخی از متون کهن و منتسب به دین زرتشتی صورت می‌گیرد و درنهایت منجر به شکل‌گیری فضای تهمت و افترا می‌شود.

به خصوص در شرایطی که آگاهی‌رسانی از فرهنگ ایران باستان در سطح جامعه بسیار پایین می‌باشد متاسفانه چنین تهمتهایی تاثیر بسیار بدی را به همراه دارد و از سوی دیگر طرح چنین مباحثی پرسشهای زیادی از سوی هم‌میهنان مطرح می‌سازد، لذا بر ما زرتشتیان بایسته است تا با شناخت و آگاهی این پرسشها را پاسخگو باشیم تا بدین وسیله اجازه ندهیم که فضای ناامن و بی‌حرمتی بین ادیان و مذاهب گسترش یابد که بی‌شک نه به نفع پیروان واقعی ادیان الهی است و نه به نفع ایران است.

همانگونه که مطرح شد کتاب آسمانی ما زرتشتیان گاتها است که از نظر زبان‌شناسی به زبان اوستای کهن بوده و قدمتی دیرینه‌تر از سایر بخشهای اوستا دارد و این تنها سرودهای مینوی اشوزرتشت می‌باشد که اصل و ریشه دین زرتشتی است.

مشخصه این سروده‌ها این است که در آن فقه یا شریعت دینی وجود ندارد و در کتاب خود که آن را مانتره(کلام شه برانگیز) نامیده باورها و آموزه‌های زرتشتی شامل خداشناسی، اخلاق و شناختهای مینویش را برای پیروانش بیان داشته است.

« ای مردم این حقیقت را به گوش هوش بشنوید

و با شه ای روشن وژرف بینی آن ها را بررسی کنید

هر مرد و زن راه نیک و بد را شخصاّ برگزینید ،

پیش از فرا رسیدن روز واپسین همه به پا خیزید و

در گسترش آیین راستی بکوشید.»  گاتها هات 30 – بند 2

چنانکه سرکارخانم کتایون مزداپور فرهنگ و زبانهای ایران باستان نیز به روشنی به این موضوع اشاره کرده‌اند که : ««نکته دقیق و روشن آن است که فقه زرتشتی اصلاً و اصولاً به خود زرتشت مربوط نیست و گرچه کوشش شد
ه است تا فقهی مبتنی بر اصول گاهانی فراهم آید، بی ‏گفت‏وگو (بی شک) در موارد بسیاری با آن هماهنگی ندارد.»               مصاحبه با مجله هفت آسمان، ش ۲۵، بهار ۸۴، ص ۱۲

به عبارت دیگر به غیر از گاتها سایر بخشهای اوستا پس از اشوزرتشت به دست موبدان نگاشته شده است که شامل مجموعه نیایشها و ادبیات دینی زرتشتیان می‌باشد که البته در بین زرتشتیان بسیار قابل احترام بوده و مجموعه‌ باورها و نیایشهایی است که در راستای شه‌های گاهانی شکل گرفته است.

بخشی از اوستای پنج‌گانه به نام وندیداد«قانون ضد دیو» بوده که شامل فقه و قوانین دینی است که به احتمال زیاد از اوا هخا ان بیشتر نظم گرفته و کاربردی شده است. اگر چه در وندیداد قوانینی بیان شده که در زمان خودش هم کاربردی و هم مفید بوده است اما موبدان بزرگ زرتشتی بارها بر این نکته تاکید کرده‌اند که این کتاب در حال حاضر کاربردی نمی‌باشد و از آنجایی که در کتاب مقدس زرتشتیان یا همان گاتها نیز هیچ فقه دینی وجود ندارد لذا تقدس قانون در سایه دین در آموزه‌های زرتشتی جایگاهی نداشته و زرتشتیان براساس پویایی جوامع و د جمعی با قوانین روز و مورد پذیرش جامعه رفتار می‌نمایند.

از طرف دیگر در ایران باستان تنها دین رایج دین زرتشتی نبوده است و در کنار زرتشتیان همواره ادیان دیگری نیز نظیر پیروان مهر، زروان، مانی و ... نیز بوده‌اند. حتی بزرگترین کلیسای آشوریها در تیسفون در زمان ساسانیان از رونق زیادی برخوردار بوده است.

در تاریخ از مناظره‌های نقل شده است که موبدان زرتشتی با سایر موبدان و ون این ادیان انجام می‌داده‌اند که در دنیای باستان کم‌نظیر بوده است.

بیشتر این ادیان از آنجایی که ریشه‌های فرهنگی در شرق و ایران داشته‌اند در بسیاری موارد از باورها و به خصوص نامهای مقدس زرتشتی نیز بهره می‌بردند در حالیکه که مبانی کاملا متفاوتی داشته‌اند. دین مهر یک دین بسیار کهن که آیین‌های قربانی برخلاف باورهای زرتشتی در آن رواج داشته است. آیین مانوی یک دین کاملا دوگانه‌گرا بوده و در مقابل خدای نیک به خدای بدی باور داشته که مبدا و آفریننده هم بوده است.

دین زروان که خدا را زروان یا خدای زمان می‌دانسته که از او دو فرزند به نام اورمزد و اهریمن که در تضاد با هم بوده‌اند متولد شده‌ است.

در مواردی این باورهای سایر ادیان باستانی ایرانی به زرتشتیان منتسب می‌شود در عین حال که باید پذیرفت در دوره‌هایی نیز بخشهایی از این باورها حتی در فرهنگ زرتشتی آن زمان هم تاثیر گذشته که این هم یک امر طبیعی است.

اما آنچه مسلم است اشوزرتشت در گاتها خدای یکتا را اهورامزدا می‌نامد به معنی « دانای کل هستی‌بخش » و در گاتها اوست تنها آفریننده هستی.

« ای خداوند جان و د هنگامی که در شه خود ترا سرآغاز و سرانجام هستی شناختم

آن گاه با دیده دل دریافتم که تویی سرچشمه منش پاک ،

که تویی آفریننده راستی و داور دادگری که کردار مردمان جهان را داوری کنی.»

گاتها هات 31 – بند 8

در گاتها سرچشمه بدیها هیچگاه در برابر اهورامزدا قرار نگرفته است بلکه نیکی و بدی زاییده زندگی است و زندگی با آفرینش انسان در جهان شکل گرفته است.

انسان از ذره‌ای از دانایی کل یا همان « شه» بهره برده است که اتفاقا به واسطه همین برترین آفریده اهورامزدا منسوب شده است. اما شه‌ای که به سوی وهومن «نیک شی» پیشرفت نماید نه به سوی پایین و بد شی.

شه انسان به واسطه اینکه در ابتدا ناقص بوده و به جایگاه وهومن دست‌نیافته می‌تواند هم نیکی را شکل بدهد و هم بدی را.

«آن دو گوهر همزادی که در آغاز در عالم تصور پدیدار شدند

یکی نیکی است و دیگری بدی در شه وگفتار و کردار .

مرد دمند از میان این دو راستی را برخواهد گزید

ولی شخص کج ش و نا ب د چنین نخواهد کرد و به بیراهه خواهد رفت.» گاتها – هات 30 بند 3

در گاتها هیچ‌گاه وجود بدی را توجیه نکرده است و از طرفی اتفاقا فلسفه به ی رسیدن خود را همین از بین بردن بدیها در جهان می‌داند و در گاتها نیز خود را دشمن سرسخت دروغ می‌شمارد که به اعتقاد ریشه تمام بدیهاست.

«آن گاه چنین پاسخ دادم : من زرتشت دشمن سر سخت دروغ و دروغگویان هستم

و تا آن جا که مرا نیرو و توان است با آن ها پیکار خواهم کرد»  هات 43 – بند 8

در مورد آتش و جایگاه آتش در دین زرتشتی نیز نخست باید بدانیم که قدمت آتشکده‌ها و کاربرد آنها به سالها قبل از به ی رسیدن اشوزرتشت باز می‌گردد. بنا بر اسطوره‌های کهن ایرانی که در شاهنامه نیز به آن اشاره شده است. در زمان یکی از پادشاهان پیشدادی به نام هوشنگ آتش به دست او کشف و نگاهداری شد. که هم‌اکنون نیز زرتشتیان روز کشف آتش را به نام «سده» جشن باشکوهی می‌گیرند. اما در اصل این جشن یک جشن دینی نیست بلکه یک جشن ملی است و کشف آتش در حقیقت آغاز دوران صنعتی ایران زمین بود.  چنانچه در شاهنامه نیز آمده پادشاه بعد از هوشنگ، طهمورث بود که به دلیل آنکه در زمان او ایرانیان با بهره بردن از آتش توانسنتد آهن را از سنگ جدا نموده و ابزار بسازند به طهمورث زیناوند مشهور شد. بعد از طهمورث شاه جمشید آتشکده‌های زیادی را در ایران بنا نهاد که حتی برخی قدمت آتش روشن در آتشکده یزد را نیز، آن زمان می‌دانند.

اشوزرتشت در گاتها نماد خدا را نور می‌داند و به همین دلیل زرتشتیان همواره رو به سوی نور به درگاه اهورامزدا نیایش می‌کنند به عبارتی پرستش‌سوی زرتشتیان نور است و به همین دلیل بوده نمادهای طبیعی نور نظیر خورشید، ماه، ستارگان و آتش به واسطه نورشان جایگاه ویژه در فرهنگی دینی زرتشتی پیدا می‌کند به خصوص در نیایشگاهها که زرتشتیان روی به سوی نور آتش به نیایش اهورامزدا می‌پردازند.

« اوست نخستین شه گری که با نور خود افلاک را درخشان ساخت

و با نیروی د خویش قانون راستی بیافرید تا نیک شان را یار و پشتیبان باشد .

ای خداوند جان و د و ای ی که همیشه و در همه حال ی انی ،

با روح مقدست فروغ ( ایمان ) را در قلب ما برافروز.» گاتها هات 31 – بند 7

اینکه در سایر بخشهای اوستا نظیر ده‌اوستا، نیایشهایی با نام خورشید نیایش، مهرنیایش، ماه نیایش، آبزور و آتش نیایش وجود دارد به باور کهن ایرانی باز می‌گردد. بر اساس این باور ایرانیان باستان اعتقاد داشتند که هر کدام از آفریده‌های اهورامزدا علاوه بر بعد مادی یک بعد مینوی نیز دارند که این آفریده‌ها هم شامل آفریده‌های قابل مشاهده‌ای نظیر خورشید، ماه، آتش، آب و ... می باشند هم آفریده‌هایی نظیر راستی، مهر(عهد و پیمان) می‌شوند.

باوری دیگر نیز بیانگر این واقعیت است که هند و ایرانیان قبل از ظهور اشوزرتشت طبیعت‌گرا بودند و در حقیقت آفریده‌های نیک اهورایی که بیشترین تاثیر را در زندگیشان داشته احترام گذاشته و ستایش می‌ د و این بسیار باارزش است که حتی در دوران قبل از یکتاپرستی ایرانیان به جای روی آوردن به دعا و قربانی برای خدایان بد که در فرهنگها همجوار رایج بوده همواره به ستایش نمادهای سودرسان و نیک می‌پرداختند.

و از طرف دیگر این تنها راه دست‌یافتن به خدای یکتایی است که آفریننده تمامی این نمادهای زندگی است و ایرانیان با ستایش آفریده‌ها و نمادهای خداوند در روی زمین در باور خود مسیر دست یافتن به خدای یکتا را هموار کرده بودند.

پس از به ی رسیدن اشوزرتشت و گسترش باور یکتاپرستی در ایران، این خدایان جایگاه خودشان را در خ از دست داده، اما به عنوان فرشتگان نگاهبان این آفریده‌ها، در فرهنگ دینی زرتشتی باقی ماندند و این امر به روشنی در ترجمه متن اوستایی این نیایشهایی نظیر آتش نیایش قابل مشاهده است.

«درود به تو ای آتش ای برترین آفریده نیک و ستودنی اهورامزدا. برمی‌گزینم کیش مزدیسنا را که آورده زرتشت و کیشی است که ستایشگر آفریدگار یکتا و نکوهنده خدایان پنداریست» آتش نیایش، برگردان رشید شهمردان

در مورد ارزش و جایگاه زن در دین زرتشتی باید به جرات گفت که هیچ متن یا اشاره‌ای در گاتها یا حتی اوستا وجود ندارد که زن را از برابری کامل با مرد ذره‌ای پایین بیاورد و برع اشوزرتشت در گاتها دختر خود را پورچیستا به معنی «صاحب دانش دین» معرفی کرده‌است و از او می‌خواهد که با رایزنی با د خویش درخواست ازدواج جاماسب را پاسخ گوید و پورچیستا این چنین پرسش پدر را پاسخ می دهد که :

« من ی را که به عنوان پدر و سرور تخشاگران و خودمانیها گمارده

شده است ،‌ دوست خواهم داشت و به همسری می پذیرم . بشود که در بین

پارسایان زنی پاکدامن و شایسته باشم و از شکوه یک زندگانی سراسر نیک

برخوردار گردم .» گاتها هات 53 – بند 4

در ادامه اشوزرتشت می‌فرماید :

« هنگامیکه به آئین و برادری پای بند باشید و مادام که عشق و

وفاداری ریشه دار در دلهای شما جفت جوان ( عروس و داماد ) وجود داشته

باشد چه در این جهان و چه در زندگانی دیگر از بهترین پاداش بهره مند خواهید شد.

ولی هرگاه گرفتار روح پلید اهریمنی و وسوسه های ی شده و از آئین

و برادری دست بردارید ،‌ پی آمد آن جز رنج و اندوه و بانک دریغ و افسوس چیز دیگری نخواهد بود. »

گاتها هات 53 – بند 7

همین چند بند به تنهایی بیانگر ارزش و جایگاهی است که زن نه تنها در شه ، بلکه در فرهنگ آنزمان ایران زمین داشته است. خوشبختانه از جهت ارج و جایگاه زن فرهنگ ایران باستان همواره از برترین فرهنگها بوده است. در اسناد تاریخی نیز ثبت شده است که در هیربدستانهایی که جهت پرورش موبد شکل گرفته بوده هم دختران و هم پسران آموزش می دیدند.

علاوه بر سمتهای باارزشی که ن به عنوان ، مدیر و ... در ایران باستان داشته‌اند در دوره ساسانیان دو زن نیز به مقام پادشاهی دست می‌یابند.

البته در دوره ساسانیان با شاخ و برگ گرفتن بیش از حد شریعت دین زرتشتی توسط موبدان که بیشتر بر پاکی، ناپاکی استوار بود کمی جایگاه بانوان در ب ایی آیینها و مراسمهای دینی کمرنگ شد.

در حال حاضر نیز بانوان می‌توانند به درجه موبدی دست‌یافته و بدون هیچ تبعیض یا ساختار طبقاتی همان کارهای دینی را انجام دهند که موبدان مرد انجام می‌دهند.

یکی دیگر از تهمتهای ناروا و بزرگی که به زرتشتیان در این سایتها نسبت داده شده است ازدواج با است و واژه‌ای به نام «خویتودت» به آن نسبت داده می‌شود اگر چه این واژه چند بار در اوستا به کار رفته ولی به هیچ وجه به معنی ازدواج با نبوده و کوچکترین توضیحی که بتوان چنین برداشتی را از آن داشت نیامده است.

اینکه چنین انحراف بزرگ اجتماعی را تنها به استناد متونی غیراوستایی به جامعه نیک زرتشتی نسبت می‌دهند بسیار نارواست. جامعه‌ای که در آن همواره به خانه و خانواده به عنوان پایه‌های اصلی جامعه احترام فراوانی گذاشته می‌شده. جامعه‌ای که در سنت آن ازدواج یک زن و یک مرد ازدواج مرسوم بوده و حتی برای حفظ حریم امن خانواده طلاق در آن امری بسیار نکوهیده محسوب می‌شده است. چگونه می توانسته چنین انحرافی رواج داشته باشد.

در متون فقهی زرتشتی نظیر «روایت داراب هرمزدیار» نیز در مورد محدودیتهای ازدواج پاسخ داده شده و موبدان و جامعه زرتشتی نیز همواره این اتهام را رد کرده‌اند.

به اعتقاد پژوهشگران این انحراف دینی، شاید به وسیله اقوامی، نظیر اقوام غربی ایران که در سنتهای خود چنین باورهایی را داشته‌اند سعی شده در فرهنگ دینی زرتشتی وارد شود که باز هم به استناد همان متون هیچگاه نه به وسیله موبدان و نه به وسیله جامعه چنین چیزی پذیرفته نشده است.

 البته تمامی ادیان الهی در مسیر پرفراز و نشیب تاریخ خود چنین مواردی را داشته‌اند اگر می‌توان جنایتهایی را که کشیشان در قرون وسطی انجام دادند به دین یت نسبت داد یا اعمال و رفتار بنی‌امیه و بنی‌عباس را به دین نسبت داد یا کشتارها و جنایتهایی را که در حال حاضر به وسیله گروههای تکفیری نظیر با استدلالهای باطل صورت می‌گیرد را به نام زد. آنگاه می‌توان چنین تهمتهایی را به دین زرتشتی و اشوزرتشت نسبت داد.

خوشبختانه امروز ون دانا و آگاهی در راس امور دینی ایران هستند که باور دارند به وحدانیت و اینکه تمامی ان الهی از خدای واحد سرچشمه گرفته‌اند و اگر کوته‌فهمی وجود دارد این ما پیروان ادیان الهی هستیم که از آن حقیقت مشترک فاصله گرفته‌ایم.

در چنین شرایطی تنها با شکل‌گیری فضای گفتگو و هم‌ شی است که می‌توانیم به درک حقایق الهی که در تمامی ادیان مشترکند دست ی م و تنها کوته‌نظرانی که عقاید، باورها و تعصبات ذهنی خود را حتی از حقیقت الهی برتر می‌دانند می‌توانند این چنین باعث بی‌حرمتی به ادیان الهی و ج و تفرقه بین پیروان این ادیان گردند.

به امید روزی که آگاهی بر ناآگاهی و راستی بر دروغ چیره گردد که بی‌شک چنین روزی همان روز موعود یا رستاخیز است.

ایدون باد – ایدون ترج باد

 


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/142
  • مطالب مشابه: پاسخ به اتهامات
  • کلمات کلیدی: زرتشتی ,زرتشتیان ,گاتها ,چنین ,دینی ,اشوزرتشت ,ایران باستان ,ادیان الهی ,بخشهای اوستا ,سایر بخشهای ,فرهنگ ایران ,سایر بخشهای اوستا , ی رسیدن اشو
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.




  ما زرتشتیان با توجه به آموزش های راستین دین مان و پیامِ پیام آورمان، اَشو زرتشت می پذیریم که :

1ـ دین زرتشتی یا دین بهی، آنگونه که اشو زرتشت آن را می نامید، نخستین دین یگانه شناسی جهان می باشد که انسان را از پرستش خدایان پنداری و گوناگون بازداشته و آنان را با خدای یگانه، اهورا مزدا آشنا ساخت.

 

2- بنیان گزار دین بهی، زرتشت از خاندان اسپنتمان، در میان مردمی به نام “آریاها” برخاست و پس از گذار از روندی در جستجوی خود به دنبال راستی ها، به ذات و گوهر نیروی برتر و یگانه و آفریننده و قوانین پیش برنده ی زندگی به سوی رسایی و بی مرگی دست یافت و پیام خدا و د را برای انسان به ارمغان آورد.             

ما زرتشتیان برای بزرگداشت پیام آور، پیام دار و آموزگار خود همواره او را با پیش نام “اَشو” و به گونه ی “اشو زرتشت” نام می بریم. اشو به چم (معنی) ی است که رهرو راه اَشا باشد (راه راستی) و فرنامی است که خود آن اشو به راست روان و درست کرداران داده و آنها را “اَشَوَن” نامیده است.        

بر پایه ی آ ین پژوهش ها و شمارش هایی که از سوی دانشمندان خودی انجام یافته و به پذیرش همگانی رسیده است، مکان پیدایش اشو زرتشت و خاستگاه دین بهی، سرزمین های شمال خاوری ایران کنونی ( اسان بزرگ) و زمان آشکار پیام ایشان در سن سی سالگی، در ١٧٣٧ سال پیش از زایش بوده است. این تاریخ برای ما آغاز گاهشماری به شمار می آید که به آن “سال زرتشتی” می گوییم.

 

3- بنیان و اساس پیام و آموزش های اشو زرتشت که خود آنها را مانْتْرَ  mânthra  نامیده است و در چم " شه برانگیز" میباشد، در دفتری با نام “گاتها” در دسترس ماست که "کتاب راهنمای" ما زرتشتیان می باشد.                                

اوستا نام جٌنگی (مجموعه ای) از دفترها و نوشتارهای به یادگار مانده از همگی تاریخ و فرهنگ ایرانیان، در زمان های گوناگون است که سرچشمه ی بسیار باارزشی است برای آگاهی و پژوهش در چگونگیِ زندگی و باورها و فرهنگ مردم ایران زمین در این پهنه ی گسترده ی تاریخی. گاتها و چند سروده و نوشتار دیگر که بوسیله ی نزدیک ترین یاران اشو و با همان روش فکری و در همان زمان گفته شده اند رویهم جنگی را به نام “سُتوت یَسن“  yesna   staota   تشکیل می دهند. این جٌنگ تنها آموزگار و راهنمای ما از “اصول دین” می باشد.  

         

بر اساس این آموزش ها :                            

دین بهی، دینی جهانی است و تنها برای مردم یک کشور، نژاد، ملیت یا رنگ پوست ویژه ای نمی باشد و هدف و آرمان آن آرامش، شادی، بهزیوی و خوشبختی انسان می باشد. بنابراین یک بهدین در هر کجای دنیا که به سر می برد باید بر اساس آموزش های دین خود، د و دانش و داد را راهنمای شه خود قرار داده و به وسیله ی شه و گفتار و کردار نیک همواره در راه رسایی تن و روان و بهبودی و بهزیستی خود و همبودگاه (اجتماع) بکوشد. البته با توجه به زادگاه اشو زرتشت و مکان رشد و گسترش دین بهی و آمیخته بودن تاریخ این دین با تاریخ ایران زمین، این سرزمین زادگاه تاریخی و دین بهی به شمار می آید. به همین دلیل بهدینان در هر کجای دنیا که می زیند ایران را سرزمین مادری خود دانسته و برای بهروزی و رستگاری آن همواره در تلاش خواهند بود.

 

4- تاریخ زرتشتیان (آن گروه که در سرزمین مادری بجا ماندند) بخشی از تاریخ این سرزمین و فراز و نشیب های آن است. همچنان که سرگذشت و روندِ دگرگونیِ فکری و سنتی کوچندگان (پارسیان) نیز واکنشی در برابر قوانین فرمانروا بر چگونگی (شرایط) زیستی آنان در سرزمین های تازه (هند و پا تان) بوده است. زرتشتیان می باید که تاریخ و سرگذشت پدران خود را بدانند تا با کند و کاو در آن به انگیزه های چگونگی امروز پی برده و با بکار گرفتن د، هم فردی و هم گروهی روش هایی درست و اشایی را برای پیشرفت به سوی آینده ای بهتر و روشن تر و سرانجام دست یافتن به سازمان دوستی جهانی به کار گیرند.

 

5- همانگونه که گفته شد دین بهی، جهانی و برای همه ی انسان ها است، بنابراین باید با دمندی و تدبیر به بازگویی و گسترش آن پرداخت. در این راه به چند بنیان مهم باید توجه داشت :                  

الف- ما باید آنچه را که از روی د باور داریم به دیگران بشناسانیم و هر کجا که د شاهراهی را روشن کرد، راه و روشنایی را تایید کنیم. بر مبنای این شه با هیچ باور و دین و مذهبی آهنگ ستیز نداشته و از برخوردهای ناسازنده و ناب دانه پرهیز می کنیم.                                                     

ب- دین بهی، در درجه نخست دینی است انسان ساز و آرامش جو و آرام ساز که این آرامش را برای همبودگاه جهانی پایه ریزی می کند. این دین به دنبال به دست آوردن قدرت یا تی نبوده و از پایه، دین را از سیاست/ ت جدا میداند و بنابراین تنها پذیرای انی است که برای پاک سازی

خود و از روی باوری راستین و از روی خواستی پاکدلانه به دین بهی روی میاورند و نه انی که تنها به دنبال خواست ها و هدف های یا گروهی خود و یا هر انگیزه ی دیگری از این دست می باشند.

                              

پ- از آنجا که منش بد و شه ناپاک و ویران ساز وجود دارد، زرتشتیان و سازمان های زرتشتی می باید دارای کارسازهای پ ندی (مکانیزم های دفاعی) بوده و با دلی پاک و هشیارانه به شناسایی و جلوگیری از آزار بد بپردازند.

         

ث- هر آن که :                      

- دانش و بینش درست  زرتشتی داشته باشد و باورمندانه آنها را به کردار درآورد              

- با پژوهش پیگیر از تاریخ گذشته و امروز زرتشتیان آگاهی یابد

- به سختی ها و رنج های این مردم در راه نگاهداری و پایداری دین و فرهنگ نیاکانی ارج بگذارد         

- و از روی اختیار و دین زرتشتی را برگزیند ، زرتشتی به شمار می آید.

 

این گزینش و پذیرش دو گامه (مرحله) دارد. نخستین گامه شناخت، آگاهی، گزینش، باور و کردار بر پایه ی دین است که امری است شخصی و سپس پذیرش از سوی همبودگاه  زرتشتی و شرکت  در کارکردهای آن می باشد. این پذیرش و به دین آمدن به شکل سدره پوشی و بوسیله ی انی انجام می پذیرد که از سوی زرتشتیان این خویشکاری (مسئولیت) به آنان واگذار شده باشد.

 


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/141
  • مطالب مشابه: بنیـان هـای بهـدینـی
  • کلمات کلیدی: زرتشتیان ,تاریخ ,بهی، ,زرتشتی ,سرزمین ,زرتشت ,سرزمین مادری ,کجای دنیا
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.



در روایتی آمده است که زرتشت آتشی به همراه داشت که بی دود بود و ی را آزار نمی‌داد و برگنبدی نشانده به خودی خود افروخته‌ بود و زوال نداشت.
این نکته کنایه از آتش حقیقت است که دین مازدیسنی باشد، که ابداً تیرگی و دود و آلایش در آن نیست و برای فروزش آن آلات و ادوات لازم نمی‌آید و «فروغ بخشی» آن‌را کاری نمی‌باشد. سراسر تابش، حقیقت و نور معرفت است و بر هر فرد زرتشتی و دین‌دار واجب است که آن آتش را برفراز گنبد قلب خود روشن کند و خویش و بیگانه را به جاده حقیقت شناسی دل کند. همچنین آتش معنوی است، همان آتشی است که ضمیر انبیاء و ان را چون خود تلطیف و روشن ساخته‌است که توانسته‌اند دور از غوغای مادیات پیام‌آور وحی و الهام‌های اهورایی باشند. وجود آدمی و موجودات و جمله ‌کائنات هر یک به فراخور خود آتشی دارند که موجود حیات آن‌ها است و اگر این آتش در وجود ایشان نباشد مرگ آنها در پیش است. عقل و شورمندی و علاقه، شعور، فهم، فراست و کیاست، شه، غیرت، هوش و… اینها که وجود و صورت ظاهری ندارند، با آتش درون کار می‌کنند. اینها قوای لطیفه‌اند. اینها نیروهایی هستند که بشر را به مقام عالی و مراتب بالا و می‌کشانند و ی می‌کنند. به عبارت دیگر، آتش درونی وجود انسان، تولید آتشی دیگر که همان آتش حقیقت باشد، می‌کند و سعادت و نیک‌بختی می‌آورد. بدین‌ترتیب است که می‌فرماید: «مس و وه و پیروزگرباد، دادار اورمزد رایومند و وهمند و هروسف آگاه.»
برگرفته از: نور، آتش، آتشکده در آیین زرتشت ، موبد جهانگیر اوشیدری


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/140
  • مطالب مشابه: آتش زرتشت
  • کلمات کلیدی: وجود ,حقیقت ,آتشی ,اینها ,زرتشت
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.


می شمردند. ایرانیان هیچگاه بت پرست نبودند و مانند دیگر ملل در میان آنان بتخانه و معبد پدیدار نبود .به گفته ی فیثاغورت حکیم نامدار یونانی ایرانیان خدای جهان را روح راستی می خواندند و همه ی راستی ها و پاکی ها را از خدای می دانستند.

 

 

هرودت با اشاره به برخی از ویژگی های اخلاقی ایرانیان می نویسد :

ایرانیان زادروزشان را از هر روز دیگر محترم می دارند .در این روز توانگران و شتری کباب می کنند. انیکه بی چیزترند به گوسپندی اکتفا می کنند.

آب دهان بیرون انداختن در نزد ایرانیان روا نباشد.

دو دوست چون در کوچه بیکدیگر برخوردند , همدیگر را می بوسند. ایرانیان به همسایگان خود احترام می کنند.

دروغ گویی ننگین ترین عیب یک ایرانی است . و پس از آن شرم آورترین نقص داشتن قرض است و جهت آن اینست که می گویند شخص بد ار ناگزیر به دروغ گفتن است.

خنده و شوخی در انجمن های مهم پارسیان بسیار زشت و ناپسند است و از گفتن سخنان بیهوده و نابجا پرهیز دارند.

ایرانیان به کشت و زرع و پرورش حیوانات اهلی و سودمند و کاشتن درختان و آباد زمین علاقه بسیار دارند.

گزنفون در کورشنامه ی خود چنین آورده است :

ایرانیان با فرهنگ بر سر سفره از خود هیجان و هوسناکی نشان نمی دادند. بلکه چنان خود را حفظ می د که گویی اصلا بر سر سفره ننشسته اند. همانطور که سوارکاران خونسردی خود را از دست نمی دهند. بر سر سفره از مطالبی پرسش می د که دیگران سوال از انها را دوست داشتند. و در موضوعات شوخ طبعی نشان می دادند که این شوخ طبعی مطبوع دیگران بود.در گفتگوها همواره از هر اهانت و دشنام گویی به یکدیگر پرهیز می کنند. ایرانیان به فرزندان خود تقوی و فضیلت می آموختند.

در قوانین ایران بیش از هر چیز کوشش می شد تا افرادی تربیت کنند که آنان را پیش از دست یازیدن به کارهای ننگین و شرارت آمیز مانع شوند.

کودکان ایرانی تا 16 سالگی تیراندازی و زوبین افکنی می آموختند. پس از آن تا مدت ده سال به عنوان نوجوان شبها را در کنار بناهای عمومی بسر می بردند تا هم از شهر محافظت کنند و هم بسختی و صبوری معتاد شوند.

گزنفون در بخشی  دیگر از کتاب کورش نامه می نویسد:

ایرانیان در برابر گرسنگی و تشنگی و بلایا از خود مقاومت نشان می دهند .

در ایران برای ازدواج و عروسی از پدر و مادر خود اجازه میگیرند.

دینون مورخ یونانی معاصر با فیلیپ مقدونی (359-336 ق. م ) می نویسد :

ایرانیان در هوای آزاد و فضای باز پرستش خدای را بجا می آوردند.

وی می نویسد : در پادشاهی چنین فرمان رفته بود که هیچگونه پارچه هایی که بافت کشور بیگانه است نباید بر روی میز شاهنشاه باشد.

استرابون جغرافی دان نامدار چنین می نویسد :

ایرانیان مردگان خود را عاری از هرگونه زینت دفن می کنند و هیچگاه اجساد را نمی سوزانند . ایرانیان ن متعدد می گیرند و هدف آنان داشتن فرزندان زیاد است. ایرانیان بر روی عهد و  پیمان خود سخت  استوارند.ایرانیان  مادر خود را گرامی میدارند و شاه بر سفره همواره پایین تر از مادر خود می نشیند. ایرانیان مایلند جامه ی به تن کنند که سر تاسر تن آنان را بپوشاند.

آمین مارسلن مورخ یونانی می نویسد :

ایرانیان اسراف در خوراک را روا نمی دارند و هرگز بیش از اندازه غدا نمی خورند. ایرانیان در هنگام غذا خوردن سخن نمی گویند و دست به غذای یکدیگر نمی زنند و به اطراف نمی نگرند.

 

نیک بخت ی است که خواستار بهترین راستی باشد.( روزانه ی پیروان مزدیسنا–اشم وهو)


اطلاعات




نخستین و بهترین سرزمینی که من اهورامزدا  ( خداوند ) بیاف ایران ویچ ( ایران ) است آنجایی که رود نیک دایتی روان است . . .

( نسکهای باستانی ایران زمین فرگرد اول - وندیداد 20 - 30  )

 

ای اسپنتمان زرتشت - این ای ایران را که من اورمزد آف   . . .
( نسکهای باستانی ایران زمین - زند وهومن یسن فقره 9 صفحه 40 )
 

فروهرهای مردان پاکدین سرزمینهای ایران را می ستاییم . فروهر های ن پاکدین سرزمینهای ایران را می ستاییم .

بند 143 از تیر یشت
 

فرهمند را می ستاییم که تند به سوی دریای فراخ کرت تازید . مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیر یوخشوت به سوی کوه خوانونت انداخت .

بند 6 از آبان یشت
 

اگر ای اسپنتمان زرتشت مردم در سرزمینهای آریایی از برای "تشتر رایومند فرهمند" را ستایش کنند همان ستایش و نیایشی که شایسته اوست هر آیینه لشگر دشمن به این سرزمینها داخل نتواند شد و نه سیل و نه جرب و نه کبست ( زهر ) و نه گردونهای لشگر دشمن و نه بیرقهای آنان نتواند که در ایرانشهر بر افراشته شود

بند 56 از آبان یشت
 

فروهر کیومرث پاک را می ستاییم . نخستین ی که به گفتار و آموزش اهورامزدا گوش فرا داد . از او خانواده سرزمینهای آریایی ایران و نژاد آریا بوجود آمد . رحمت و فروهر زرتشت اسپنتمان مقدس را اینک می ستاییم .

بند 87 از فروردین یشت

 
*

ایرانشهر ، ایئراینه وئیجه ، آریانا یا ایران نام سرزمینی است که بیش از 7000 سال است که پابرجاست و دارای فرهنگ و تمدن شهرنشینی می باشد . ملت ایران از آغاز تا کنون با فراز و نشیبهای گوناگونی مواجه شده اند . بارها مورد یورش بیگانگان قرار گرفتند و خانه و کاشانه شان به خاک و خون کشیده شد . ولی شگفت آنکه هیچ یک از ات مایه سرنگونی هویت و تمدن ایران و ایرانی نگردید . یورش تورانیان ، سکاها ، اسکندر گجستک ، رومیان ، تازیان ، چنگیز ، تیمور ، ترکان عثمانی ،صدام حسین ملعون و . . . دهها یورش وحشیانه دیگر تنها بخشی از این وقایع ناگوار تاریخ ایران است . ولی هیچ یک از این نبردها ( که ایران نقش دفاعی را ایفا میکرده است ) باعث سقوط هویت و فرهنگ و تمدن ایرانی نشد . امری که در مصر به راحتی صورت گرفت و هزاران سال تمدن مصری به یکباره فرو ریخت و مبدل به یک کشوری کاملا عربی شد . به خاطر دارم سالها پیش یک ایرانی با یک شمند مصری گفتگویی داشت و از وی پرسید چگونه شد که کشور سترگ و کهن شما به یکباره تغییر فرهنگ و هویتی داد و تبدیل به یک کشور عرب شد و همه گذشته خود را فراموش کرد ؟ پاسخی که وی داد بسیار قابل شیدن است . وی گفت زیرا ما مصریان شخصی مانند فردوسی ایرانی نداشتیم که تمام زندگی اش را صرف زنده و مانع از جایگزین شدن تمدنی بیگانه به جای فرهنگ و تمدن کشورش شود کند . آری در هر دوره ، شخصیتی بزرگ در ایران ظهور میکند و حرکتی جاودانه از خویش برای سربلندی ایران انجام میدهد . امروز دنیا و کشورهای استعمارگر راهی به جز به رسمیت شناختن ایران به عنوان ابرقدرت خاورمیانه و مهد تمدن گیتی ندارند ؟ برخی دلایل این امر به روشنی قابل بررسی است .  ملت و سرزمینی که زبان زد دنیا هستند :


تقدس سرزمین کهن و باستانی ایران زمین

مهد و احترام به باورهای ملتهای دیگر . کوروش بزرگ نخستین پیام آور و صادر کننده منشور جهان از ایران است . شخصی که ملتهای مغلوب به او لقب ناجی و فرستاده خداوند داده بودند . شخصی که پس از وارد شدن به ای دنیا برای آبادانی و سربلندی آن جا کوشش می نمود . شخصی که در تورات به نام فرزند خدا نامش ذکر شده است . از کورش فرزند صالح خداوند نیز در قرآن به نام ذوالقرنین یاد شده است . پادشاه دادگستری که جهان را بخشید .

معماری کهن ایرانی که بیش از پنج هزار ساله پیشینه دارد . از معبد 3500 ساله زیگورات خوزستان تا نمایشگاه و کاخ هنر آسیا یعنی شهر پارسه ( تخت جمشید ) به قدمت 2500 سال  تا معبد 3000 ساله آذرگشنسب آذربایجان و معبد 2100 ساله  آناهیتا کرمانشاه وآثار برجسته بیستون 2500 ساله و ارگ 2000 ساله بم و کاخ تیسفون مدائن یا طاق ری در عراق امروزی که همان سرزمین "عراق عجم ایرانیان" است و شاهنشاهان ساسانی آنجا را پایتخت حکومت ایران کرده بود ند و پس از به اعراب در آمد و از ایران جدا گشت و . . .


اطلاعات

  • منبع: http://zoroastrian-society.persianblog.ir/post/137
  • مطالب مشابه: تقدس سرزمین کهن و باستانی ایران زمین
  • کلمات کلیدی: تمدن ,ایرانی ,ساله ,ستاییم ,باستانی ,شخصی ,باستانی ایران ,ایران زمین ,لشگر دشمن ,تقدس سرزمین ,سرزمینهای آریایی ,پاکدین سرزمینهای ایران ,نسکهای
  • در صورتیکه این صفحه دارای محتوای نامناسب میباشد و یا شما درخواست حذف آنرا دارید بر روی گزینه حذف اطلاعات در زیر کلیک نمائید.

آخرین ارسال ها